خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۲۶ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها :: رد کردن خواستگار» ثبت شده است

مشکل نفخ معده م، باعث شده که خواستگارام رو رد کنم

سلام

من یه مشکل خجالت آور دارم که همیشه فکر میکنم اگه پسری از من خوشش بیاد به محض اینکه مشکل منو بفهمه دیگه به من فکر نمیکنه و حتی حالش از من بهم میخوره .

مثلا وقتی کسی از من خوشش بیاد وقتی حس کنم مشکل منو فهمیده دیگه محلش نمیذارم فکر میکنم اون از من بدش اومده من دیگه خودمو کوچیک نکنم و فکر میکنم تو یه جمع که نشستیم اگه یه نفر مشکل منو بفهمه میره به همه دوستان میگه . حتی یکی از دوستان دوران دبیرستان که سال ها با هم دوست بودیم وقتی اینو فهمید دیگه بهم زنگ نزد و تلفنهامو جواب نداد .

حالا مشکل من اینه که همیشه معده ام نفخ میکنه مخصوصا توی دوران پریودی و وقتایی که ناراحتم . دکتر هم رفتم گفته که درمان نداره باید فقط چیزهایی مثل نخود یا روغن و اینجور چیزا نخورم ولی مگه میشه یه مدت رعایت میکردم خیلی لاغر شده بودم آخه من تو حالت عادی هم لاغر هستم.

حالا سوال من اینه که آقایون اگه شما از دختری خوشتون بیاد ( تعریف از خود نباشه من خوش قیافه هستم تا حدودی قیافه شیک و مهربونی دارم ) ولی اون یه همچین مشکلی داشته باشه آیا قیدشو میزنید آخه آقایون همه میگن که دختر زیاده و دنبال یه آدم بی نقص هستند .

قبلا از یه آقایی خوشم میومد در واقع عاشقش شده بودم هنوز هم وقتی یادش میوفتم دلم میخواد دوباره ببینمش و حتی الان دارم گریه میکنم و اون هم گفت از من خوشش میاد ولی به خاطر این موضوع ردش کردم  . من سنم کم نیست ۲۷ سالم هست اگه بخوام ازدواج کنم دیگه نباید هیچ موردی را الکی از دست بدم .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۲۴
    • جمعه ۲۸ آبان ۹۵ - ۲۲:۳۰

    به امید ازدواج با دوست پسرم خواستگارهای ایده آلم رو رد می کنم

    با سلام

    اگه میشه کمکم کنید تا درست ترین روش ممکنو انتخاب کنم، میدونم اشتباه دارم ولی من نیاز به کمک دارم نه سرزنش !

    دختری 19 ساله هستم.حدود 7 ماهه که با پسری که 1 سال ازخودم بزرگتر و هم دانشگاهیه دوست شدم، ایشون به قصد ازدواج با من رفاقت رو شروع کرد.

    خانوادش کاملا در جریان هستن، ولی خانواده ی من نه، پدر و مادرش میدونن که قصدش با من ازدواجه پدرش کمی مخالفت داره ولی مادر کاملا موافقه، تو رابطمون مشکلی نداریم تا اینکه از دو ماه اخیر مشکلاتم شروع شد و برای من خواستگارهایی میان که از هر نظر ایده آل هستن.

    همشونو دونه دونه رد میکنم تا اینکه این اواخر خانوادم بهم خیلی فشار میارن که دلیل رد کردنات چیه ؟ وقتی این ها هیچ مشکلی ندارن و از هر نظر تکمیلن، راستش من خسته شدم از این وضعیت که همش باید حرف بشنوم و نمیدونم دقیقا تا کی باید منتظر باشم تا شرایط دوست پسرم ردیف بشه؟

    البته بگم از نظر مالی دوست پسر من هیچ مشکلی نداره و کاملا ساپورت شدس. ولی نه خدمت رفته و نه شغل ثابت داره که من بابت این ها باید حداقل 3 سال منتظر باشم! یعنی سه سال حرف بشنومو تحمل کنم.

    خودمم ادم کم صبری هستم و طاقت انتظار زیادی رو ندارم، ایشون میگه اگه میخوای فشار روت کمتر باشه بذار ما الان بیاییم خواستگاری و عقد شیم ولی من مطمئنم خانوادم بخاطر شغل و خدمت بهش جواب رد میدن، از طرفی خودمم بدم میاد که دوره عقدم طولانی باشه! و مشکل دیگه ای که من دارم اینه خانوادشون از نظر مالی بخاطر شغل پدرش که جزء شغل های خاص کشوره خیلی بالاتر از ما هستن و من میترسم حتی اگه منتظر بمونم بعدا این موضوع مشکل ساز بشه.

    از طرفی اگر بخوام الان ولش کنم عذاب وجدان منو خفه میکنه اخه اون خیلی دوسم داره! نمیدونم شاید وقتی ازدواج کنم خاطراتش منو زجر بده تو زندگی ، چون اون واقعا تمام اون چیزی که من میخوام! میدونم شروع رابطم از اولش اشتباه بود ولی من چون از قبل بهش علاقه داشتم وقتی بهم پیشنهاد داد قبول کردم و حالا از شروع رابطه ای که بابتش باید خیلی منتظر بمونم و هم خودم و هم پسر مردمو وابسته کردم و خودمم دارم بهترین موقعیت های زندگیمو ازدست میدم، پشیمونم.

    نمیدونم چکار کنم افسردگی گرفتم نه میتونم ولش کنم و نه میتونم ادامه بدم! چون دیگه تمام انگیزم و واسه ادامه رابطم از دست دادم وقتی اینقدر روم فشار هست، خواهشا کمکم کنید و نه سرزنش!

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۷
    • پنجشنبه ۶ آبان ۹۵ - ۲۲:۳۵

    چرا بعد از رد کردن خواستگار پشیمون میشم ؟

    سلام

    منم مثل اکثر دخترای دیگه که دوست دارن شوهرشون از همه نظر یا بیشتر نظرات پرفکت باشن ، منم دوست دارم شوهرم عالی باشه مطابق معیارام که نمیدونم این توقع خوبه یا زیاده رویه!!!

    حال بحث اصلیم اینه که ؛

    وقتی برام خواستگار میاد حالا بخاطر اینکه همه چیزش مطابق معیارم نیست یا از چهرش خوشم نمیاد یا خانوادش یا اخلاقش .... جواب رد میدم . بعد از جواب رد احساس میکنم هیچ کسی رو ندارم و اعتماد بنفسم میاد پایین تا حدودی،  البته از جوابم منصرف نمیشم .

    ( با توجه به اینکه تازه پا به سن ازدواج گذاشتم خواستگار زیادی ندارم، به عبارتی منو بچه میدونن ) . حالا پرسشم اینه که چرا پشیمون میشم چرا نا امید میشم مگه خودم نبودم که جواب رد دادم دیگه پشیمونیم چیه؟ دو دلی چیه این وسط؟ بعضی وقتا هم میگم چرا رد کردم ؟ راستش با این اوضاع از سرنوشتم هراس دارم . اینم بگم میدونم همه آدما کامل نیستن ولی همیشه دو دلم نکنه بعدی بهتر باشه . نمیدونم بخاطر سنم هست یا واقعا مشکل دارم...

    راهنمایی لطفا

    میخوام خودمو تغییر بدم

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۴۵
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۹۵ - ۱۶:۴۸

    احساس میکنم فقط به خاطر شغلم به خواستگاریم اومده

    سلام

    دختری هستم 24 ساله و کارمند پیمانی . خانواده ام خواستگارانی را که از من در سطح پایین تری از نظر تحصیلات و درآمد هستند بدون اطلاع من رد میکنند. به نظرتون کار درستیه؟ یا باید خودم بررسی کنم شاید بقیه ملاکهای مورد نظر من به جز تحصیل و شغل رو داشته باشن.

    البته برای من این دو جزو معیارهای اصلی هستن. اصلا درسته که من به فردی که این دو ویژگی رو در حد کمتر از من داره فکر کنم؟ اگه خواستگارتون در تحقیقات و حتی از خودتون بپرسه شما کارمند رسمی هستین یا نه ؟ در موردش چه فکری میکنین؟

    من اصولا در چنین مواردی احساس میکنم فقط به خاطر شغلم به خواستگاریم اومده

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۶۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۷۲
    • جمعه ۲۳ بهمن ۹۴ - ۱۰:۳۷

    مادرم نذاشت به خواستگاری دختر مورد علاقم برم

    سلام

    من بالای ۲۴ سال سن دارم. پسر هستم . با خانمی قرار ازدواج گذاشتم مادر بنده نذاشتن بریم خواستگاری. من به این خانم قول ازدواج داده بودم و بهش علاقه داشتم و ایشون هم به بنده وابسته بودن.

    من به خواستگاری دوست صمیمی این خانم رفتم! و برام عجیب بود دوست صمیمی این خانم منو رد کرد ولی با همین خانم دعوا کرده بودن چرا ؟ .  یخورده دور و اطرافمو گشتم و چند جا با چند تا خانم صحبت کردم ولی هیچ کدوم مثل اون اولی نبود.

    بعده مدتی رفتم سراغ دختره قبولم نکرد گفت ازم متنفره و از زندگیش برم. منم قیدشو زدم. هنوزم ته مه های ذهنم هست. کلأ باورش از من رفته. جای من بودید چکار میکردید؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۱۲
    • دوشنبه ۱۹ بهمن ۹۴ - ۱۸:۵۹

    هیچ وقت دوست نداشتم لباس باز بپوشم

    سلام

    دختری زیر 25 سال هستم که تقریبا از نوجوانی متوجه فرقم با اطرافیانم شدم. هیچ وقت دوست نداشتم لباس باز بپوشم هیج وقت دوست نداشتم استخر برم تا اینکه سنم بالاتر رفت و فهمیدم بیماری دارم.

    موهای زائدی که کل بدنو گرفته ببخشید حتی تا وسط سینه اومده سینه های خیلی کوچیک و جوشهای بزرگی که کمر و سینمو پوشونده موهای سرم که روز به روز کمتر میشه دکتر هم رفتم ولی متاسفانه اصلا نمیتونم دارو مصرف کنم .

    از چند سال پیش خواستگارام شروع شد ولی هر کدومو به بهانه ای رد کردم چون واقعا ازدواج کردن و پوشیدن لباس عروس با این شرایط واسم کابوسه لکه هایی که ارمغان جوش های این بیماریه همه واسم کابوس شده .

    ولی الان با بالا رفتن سن و اصرار اطرافیان برای ازدواج و این که این بیماری روز به روز داره بدتر میشه واقعا نمیدونم چیکار کنم .

    گاهی با خودم میگم کلا قید ازدواجو میزنم شاید این بهترین راهه لطفا راهنماییم کنید با توجه به اینکه احتمال بچه دار نشدنمم تو آینده هست ناشکری نمیکنم ولی دوست ندارم زندگی آدم دیگه ای به خاطر من تباه بشه

    ممنون از راهنماییتون

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۲۳
    • پنجشنبه ۱۵ بهمن ۹۴ - ۱۹:۳۷

    یکی رو دوست دارم ولی داره برام خواستگار میاد

    سلام دوستان

    من قراره چند روز دیگه برام خواستگار بیاد. ولى من اصلا دلم نیست بیاد. من الان یکى دیگه رو دوست دارم نمى تونم تو این شرایط به پسر دیگه اى فکر کنم.

    مادرم هم از وضعیت من خبر نداره. به هیچ وجه هم نمیذاره ندیده ردش کنم میگه بذار بیاد با هم صحبت کنید شاید ازش خوشت اومد!!!!!!! آخه من دلم نمى خواد یه خواستگار رو الکى رد کنم نمى خوام عیب بذارم رو پسر مردم.

    خدا نکنه که واقعا یه عیبى هم داشته باشه که اگه اینجورى باشه دلش میشکنه!!! من چیکار کنم چجورى یه خواستگارو رد کنم که ناراحت نشه و عزت نفسش خرد نشه؟

    از طرفى هم این پسرى که من دوسش دارم شرایطش براى ازدواج اصلا جور نیست نمى دونم تا کى باید منتظرش بمونم. در ضمن من صد در صد مطمئن نیستم که ایشون منو دوست داره. ابراز احساسات بین ما تا به حال اصلا نبود چون هم من خیلى با حیام هم ایشون تا به حالا جزء سلام به من چیزى نگفته!!!!

    من مى خوام به گوشش برسونم که قراره برام خواستگار بیاد شاید یه عکس العملى به خرج بده. با خانواده ایشون فامیل دور هستیم مى خوام از طریق خواهراش خبر دارش کنم. کار درستى مى کنم ؟ نظر شما چیه , چى کار کنم؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۹۷
    • جمعه ۲ بهمن ۹۴ - ۱۹:۳۸

    حاضرید بازم به خواستگاری دختری برید که ردتون کرده ؟

    سلام
    اگه  دختری رو دوست داشته باشی و باهاش دوست بشی به قصد ازدواج ولی بعد مدتی دختره ولت کنه بگه دگه نمیخوادت و ازت خوشش نمیاد یعنی تفاهم نداشته باشه به قول خودش ( اینم اضافه کنم که دو سال قبل بعد ول کردنش بصورت رسمی خواستگاری فرستادم که جواب منفی  بهم دادن ) .
    حال سوالم اینه حاضرین هر جور شده باهاش ازدواج کنین و باز اصرار میکنین که یه فرصت دیگه بهش بدین یا اینکه قیدش رو میزنین ؟؟؟
    با تشکر
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۸۱
    • دوشنبه ۲۸ دی ۹۴ - ۲۱:۵۲

    چطوری بهش بگم از ظاهرت خوشم نیومده که ناراحت نشه ؟

    سلام به همگی

    یکی از هم دانشگاهی هام که آقای محترمی هم هستند قراره از من خواستگاری کنند یعنی به گوشم رسیده ، ولی هنوز به خودم چیزی نگفتن مستقیم ولی خوب رفتاراشون هم خیلی تابلو هست.

    حالا مشکل اینجاس که ظاهر ایشون به دل من نمیشینه و لزومی برای آشنا شدن بیشتر نمیبینم. حالا میخواستم بدونم چجور همون اول بهشون نه بگم که ناراحت نشن و مودبانه هم باشه و جواب قطعی من رو هم بفهمن.

    در ضمن ما حالا حالاها با هم چشم تو چشم خواهیم شد.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۸۷
    • يكشنبه ۶ دی ۹۴ - ۱۳:۵۷

    چطوری ردشون کنم که آسیب کمتری ببینند ؟

    سلام
    شروع مشکلات از دو سال پیش بود که من از روی بچگی و ندونم کاری تو فضای مجازی بحث میکردم . از چت های صمیمی خوشم نمیومد. دوست داشتم با آدم های با سواد تو موضوعات مختلف بحث کنم و اصلا جنسیت برام اهمیتی نداشت متاسفانه .

    تا اینکه با یک آقایی آشنا شدم که بسیار باهوش و باسواد و مومن بودند. هفته ای یکبار در حد حرف زدن تو موضوعات مختلف مذهبی و سیاسی بهم پیام میدادند و منم بدم نمیومد جواب بدم. و کم کم باب آشنایی باز شد. ایشون برای یک شهر دیگه بودند.
    ماجرا به صورت هفتگی ادامه پیدا کرد و منم اصلا جدیش نمیگرفتم. ایشون به صورت غافلگیرانه ای از من خواستگاری کردند!!!!!!! چیزی که اصلا باورم نمیشد بین ما پیش بیاد در صورتی که ما حتی تلفنی هم صحبت نکرده بودیم با اینکه شماره من رو داشتند و بسیار رسمی بودیم! ایشون گفتند که از من خوششون اومده و خواستند که مسئله بین خانواده ها مطرح بشه! ولی من اصلا راضی نبودم و بلافاصله جواب رد دادم و همه چی رو تموم کردم.
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۳۷
    • سه شنبه ۱۲ آبان ۹۴ - ۱۸:۳۸

    خواستگار خوبی داشتم که خانوادم ردش کردند

    سلام

    خواهش می کنم آقایون حتما نظر بدن
    من حدود یک سال پیش خواستگاری داشتم که موقعیت خوبی داشت و از هر نظر ایده ال بود ولی به خاطر یه سوءتفاهم خانوادم فکر کردن جواب من منفیه و بدون اینکه نظر دقیق من رو بدونن جواب منفی دادن و همه چیز تموم شد.

    من خیلی از این موضوع ناراحت شدم ولی کاری از دستم بر نمی اومد و اون اقا هم با اینکه می دونم از این جواب رد ناراحت شدن دیگه پیگیری نکردن که البته به نظر من قابل پیش بینی هم بود چون موقعیتشون واقعا خوب بود و خیلی هم سخت گیر بودن تو انتخاب همسر و چند جا خواستگاری رفته بودن ولی نپسندیده بودن و خب این جواب رد خیلی غرورشون رو جریحه دار کرده بود.

    حالا من میخوام بدونم به نظرتون من از یه طریقی به ایشون اطلاع بدم که جوابم منفی نبوده؟ مثلا ایمیل بدم و همه چیزو توضیح بدم؟
    شما اگه جای اون اقا بودید و همچین موقعیتی براتون پیش می اومد چه واکنشی نشون می دادید؟ جوابتون چی بود؟ راجع به اون دختر چه فکری می کردید؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۴۸
    • جمعه ۱۳ شهریور ۹۴ - ۲۲:۱۵

    معنی " نه " گفتن های دختران در خواستگاری چیه ؟!

    سلام دوستان
    من یه سوالی از دختر خانومای وبلاگ دارم. سوالم در مورد ازدواج سنتی هستش. توی همین وبلاگ بارها دیدم که دخترا میگن چون خواستگارم خیلی پیله کرد یا چند ماه اومد و رفت بالاخره بهش جواب مثبت دادم. این یعنی اینکه اولش جوابتون منفی بوده دیگه درسته؟ از طرفی هم در ازدواج سنتی دلیل رد خواستگار مستقیم گفته نمیشه مثلا میگن دخترم میخواد درس بخونه یا به تفاهم نرسیدن یا پسر شما سخت گیره بنظر و ...

    حالا سوال من اینه که اگه یه پسر از یه دختر خوشش بیاد ولی جواب منفی بشنوه باید چیکار کنه؟ من خودم چنین شرایطی دارم. اخه وقتی جواب منفی دادن باز زنگ بزنیم چی بگیم؟ یعنی جواب منفی دخترا قطعیت نداره و نسبیه؟ و ممکنه تغییر کنه؟ در ضمن خب جلسه اول نمیشه خیلی حرف زد و خود واقعیتو به طرف بشناسونی به دلایلی مثل خجالت نا آشنایی سنگین بودن و...

    بگید ما پسرا در چنین شرایطی چیکار باید بکنیم که غرور و شخصیتمون هم زیر سوال نره و علاقمون رو هم به طرف نشون بدیم؟ نمیخوام جوری حرف بزنیم که مثل منت کشی کردن از خانواده دختر باشه؟
    مرسی
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۴۸
    • چهارشنبه ۱۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۱۰

    جواب منفی شنیدن اینقدر بده که کلا قید خواستگاری رو بزنن

    سلام
    زیاد دیدم و شنیدم که پسرها میگن اگه بریم خواستگاری و جواب نه بشنویم غرورمون خرد میشه ... چرا؟
    این مساله طبیعی نیست؟ تمام ادبیات رو بخونی یا داستان های تاریخی همش این جواب منفی ها بوده. حتی پدربزرگ ها و مردان های سن بالای فامیل کلی از این جواب منفی ها توی زندگی شون بوده اما نمی گفتن غرورمون خرد شده... یعنی الان دخترها بدجوری جواب طرف رو میدن یا قضیه چیز دیگه است...
    خودم توی دو مورد از خواستگارام پیش اومد طرف با واسطه پیغام داده و گفته اگه جوابش منفی هست بگو اصلا جایی نگه که ما دخترشونو خواستیم. حتی یکیشون کل شرایطش رو گفته بود به جز اسمش.. چون آبرو داشتن!!! یعنی چی آخه...
    حالا جواب منفی شنیدن اینقدر بده که کلا قید خواستگاری رو بزنن...
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۷۴
    • دوشنبه ۲ شهریور ۹۴ - ۲۲:۴۰

    بابا و مامانم بدون توجه به نظر من همه ی خواستگارامو رد میکنن

    سلام وقت بخیر
    من یه دختر مذهبی از یه خانواده ی تقریبا مذهبی هستم.
    بیست سالمه و دانشجو ام.
    تقریبا میشه گفت تنها مشکل زندگیم اینه که بابا و مامان من بدون توجه به نظر من همه ی خواستگارامو رد میکنن. ممکنه بگین شاید موارد خوبی نیستن یا مشکلی دارن و این حرفا...
    ولی اصلا این طور نیست. خیلی کیس های خوبی میان ولی مامان اینا دلایلی میارن که ادم شاخ در میاره مثلا میگن کارش خطرناکه تو انرژی هسته ایه ممکنه ترور شه! ( مگه همه شون ترور میشن اونایی که سیاسین؟؟؟ ) یا اینکه ده سال بزرگتره نمیشه! ( خب من به بلوغ فکری رسیدم احیانا! شاید اصلا به هم خورد اخلاقمون!

    ایشونم تحصیل کرده بودن داروساز بودن یعنی حتی نذاشتن پاشونو از در بذارن این طرف!) یا یکی دیگه که راهش دوره شماله! خب من راه دورو میتونم تحمل کنم! بابا من میخوام باش زندگش کنم نه شما!

    یا اینکه اون یکی داداش بزرگش خیلی غیرتیه! خب به این چه مربوطه که داداشش غیرتیه! همین دقیقا آخریشون بود که از همسایه هامون بودن این آقا خیلی هم مورد مناسبی بودن.

    حتی بابام از اخلاق و ایمان این پسر تو خونه تعریف میکردن. ایشون خیلی آدم مذهبی و با اخلاقی اند. تازه ایشون خودشون منو دیده بودن انتخاب کرده بودن. از لحاظ  شغل و وضعیت مالی و همه اینام هم عااالی بودن.

    هر چند من به شخصه همون اخلاق و ایمانش برام کافیه.البته این کاملا با نظر پدر و مادرم در تضاده! که میخوان دوماد حتما میلیاردر باشه! حالا اصلا اینا رو کار ندارم! اینا مواردی بودن که من رو  قابل دونستن و باهام در میون گذاشتن! البته پس از رد کردنشون!: ( باقی موارد رو از دهان خواهر کوچیکم شنیدم! اونا افسوسش بیشتر بود.
    حالا اصلا اینا همه به کنار. میدونین درد من چیه؟ من قبلا از روی شرم و حیا اصلا در مورد خواستگارا و اینا باهاشون حرف نمیزدم ولی یه بار حاج آقا شهاب مرادی اومدن دانشگاه گفتن به شوخی و خنده هم که شده بگین راضی هستین!
    خب حالا دردم اینه که من به شوخی هم به مامان گفتم که الکی و با دلایل غیرمنطقی ردشون نکنین. ولی اولا جدی نگرفتن. ثانیا کاملا با حالت امری ، پدر گفتن که تا فارغ التحصیل نشی شوهر بی شوهر! تازه مامان به من انگ پررویی زدن!
    خب من بدبخت چیکار کنم؟؟؟؟ تازه قشنگ معلومه الکی رد میکنن چون آخرش که دیگه هیچ بهونه ای ندارن میگن باید درست تموم شه!
    شوهر به درس من چه ربطی داره؟
    خیلی از بچه ها ی دانشگامون متاهلن. درسشونم میخونن. یه چیزی هم بگم. فامیلامون اعم از خاله هام و خواهرام هم خیلی تو گوش مامانم اینا میخونن که چه میدونم این دختر ارزشش بالاتر از این حرفاست و به هر کسی ندیشو فلانه و بهمان.

    ولی من بارها علنا گفتم که مامان مرد با ایمان باشه و اخلاقشم خوب باشه به نظر من کافیه حالا چه فرقی داره شغلش چیه نونش حلال باشه. ولی مامان و بابا تاکید دارن باید دکتر باشه.
    من دیگه کم آوردم.....
    راستی واسطه هم امتحان کرددم جواب نمیده!
    هر راهی رو بگین رفتم دیگه ذهنم به جایی نمیرسه!
    خواهش میکنم اگه کسی تجربه ای داره یا پیشنهادی به من بگه.ممنون.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۲
    • پنجشنبه ۲۲ مرداد ۹۴ - ۲۲:۱۵

    رد کردن خواستگار به دلیل نداشتن پرده بکارت

    سلام.
    یه راست میرم سر اصل مطلب. ماجرا مربوط به یکی از نزدیکان منه.یعنی خیلی نزدیکاااا.پس مطمئن باشین حقیقته.

    این دختر الان حدود 25_26 سالشه. وقتی دبیرستانی بوده پرده بکارتش در اثر یه حادثه از بین رفته.( دکتر رفته و مطمئنه).
    یه حادثه ای که هیچ ربطی به رابطه جنسی و خودارضایی نداشته. موضوع رو هم به دلیل سوء ظن احتمالی به پدر و مادرش نگفته و کلا با من 3 نفر از موضوع خبر داریم.
    به خاطر این قضیه کلا قید ازدواجو زده.با وجود اینکه شرایط خوبی داره و خواستگارای زیادی هم داره و همه هم به خاطر ایمان و اخلاق و خانواده خوب این دختر خانم مدام به دیگران بعنوان یه دختر خوب معرفیش میکنن و این معرفی ها هم باعث شده خواستگاراش چه از نظر تعدد و جه از نظر شرایط مناسب زیاد باشن...
    ولی خب بابت این مشکل هیچ وقت نمیتونه ازدواج کنه. از آبروش میترسه. از اینکه کی و چجوری به پسره این قضیه رو بگه. اصلا بگه یا نه؟ اصلا بره سمت فکر کردن راجع به ازدواج یا کلا بیخیال شه؟
    در ضمن میگن دلیل ازاله بکارت تو دو سه ماه اول قابل تشخیصه و بعد دیگه نه...
    باید چیکار کنه؟ اگه رفت دکتر و دکتر گفت دلیلشو نمیدونم چه سرنوشتی خواهد داشت؟ بچه ها ببینید همه یه جور مشکل دارن. یکی هیچ خواستگاری نداره یکی هم خواستگار فراوون داره ولی نمیتونه...
    دوستان لطفا راهکارهاتونو بگید. چون داره سنش میگذره و باید واسه آیندش تصمیم بگیره.
    لطفا کسانی که در این موارد اطلاعاتی دارن دریغ نکنن.

    ممنون.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۱۵
    • چهارشنبه ۷ مرداد ۹۴ - ۲۲:۲۰

    scroll bar code