خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۲۱ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها :: خواستگاری دختر از پسر» ثبت شده است

چشم تو چشم شدن با پسری که درخواست ازدواجم رو رد کرد

سلام خانواده برتری های گل
من سال پیش از یکی از همکلاسیای پسر خوشم اومد و سادگی کردم کاملا مودب رفتم گفتم بهشون ایشونم گفتن کسه دیگه ای رو دوست دارن و گفتن فراموششون کنم ( دوست دختر ایشون هم که همکلاسی من هستند قبلا با چند تا پسر بودن و شدیدا با تجربن ) من وقتی بیشتر شناختمشون ناخوداگاه ازشون بدم اومد و علاقم از بین رفت ولی ایشون شدیدا مغرور شده بودن به خاطره پیشنهادم و هی فیس و افاده میومدن .
مثلا منو میدیدن بیشتر به دوس دخترشون ابراز علاقه میکردن و من شدیدا درسخونم و رتبه اوردم و چند بار دیدم که این آقا علنا حسودی منو میکنن و به اصطلاح میخوان منو زمین بزنن منم همین اول سالی رفتم گفتم که به خدا هیچ حسی بهتون ندارم و تصورم از شما با اینی که هستید فرق داشت و خواستم این اعتماد به نفس کاذبشون که شدیدا اذیتم میکنه تو کلاس رو از بین ببرم و بدونن دوسشون ندارم .
ایشون ولی ایشون خیلییی بد حرف زدن گفتن که شما کی هستید که من به تصورتون اهمیت بدم اگه باهام در بیوفتید واستون خیلی بد تموم میشه هر موقع شما رو تو کلاس میبینم انگار عزراییلو دیدم تصوره شما اصلا واسم مهم نیس من کسی که میخواستمو پیدا کردم!!
من شوکه شدم و هیچی نگفتم ولی الان نمیدونم که چطور میخوام تو کلاس چشم تو چشم شم باهاشون و چطور باید رفتار کنم؟ چون ایشون هی تو کلاس هم میخوان منو ضرب در صفر کنن به خاطره رتبه هام .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۶۴
    • پنجشنبه ۸ مهر ۹۵ - ۲۳:۴۰

    در دوران قبل از عقد چطور ابراز علاقه کنم ؟

    سلام

    من دختر 22 ساله ای هستم که با اطلاع خانواده با یکی از همکلاسی هام به قصد ازدواج صحبت میکنیم. ولی شرایط طوریه که ما قبلا همیشه روابطمون سنگین و در قالب درس یا مسائل دانشگاه بوده.

    این آقا پسر از علاقه من به خودش کاملا مطلعه. یعنی دو سال منتظرش بودم تا برای خواستگاری اقدام کنه. چون هم سنیم طبیعتا مشکلات زیادی برای خواستگاری جلوی پا داشته.

    الآن که برای آشنایی بیشتر با هم در ارتباطیم ایشون خیلی وقت ها با جملات مختلف به من ابراز علاقه میکنه. ولی من نمیدونم چطور باید جواب بدم. برای همین هیچی نمیگم و ایشون چند وقتیه که از رفتار من ناراحتند و میگند تو به من بی علاقه ای .

    خوشحال میشم به من بگید توی این دوران من چطور باید علاقم رو نشون بدم؟ اصلا درسته که دختر به پسر بگه که دوستش داره؟ مگه نمیگند زن ناز و مرد نیازه ؟ من حتی فکر میکنم ندونم بعد از دوران ازدواج چطوری باید به همسرم بگم دوستش دارم چون بنظرم این وظیفه ی مرده.

    پیشاپیش از نظراتتون ممنونم.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۹۵
    • سه شنبه ۶ مهر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    چکار کنم برای ازدواج به من فکر کنه ؟

    سلام
    من دخترم و ٢٢ سالمه . ٥ ساله به کسی که ١٢ سال از خودم بزرگتر هست علاقه مندم ولی به کفته اطرافیان حتی خود ایشون من عاقل تر از سنم رفتار میکنم و ایشون هم کودک درون فعالی داره برای همین هم این اختلاف سنی واسم اهمیتی نداره.
    یکسال تمام ازشون فاصله گرفتم تا فراموش کنم ولی فقط علاقه و دلتنکیم بیشتر شد. من واسه بودن کنارش هر کاری کردم حتی یه وقتایی مسیر زندکیو تغییر دادم، با اینکه درسام خیلی سنگینه ولی حاضر شدم کنار درسام کار کنم تا اونو ببینم .
    اون منو دوست داره، مراقبمه، خیلی هوامو داره و کمکم میکنه ولی فک نکنم به من واسه ازدواج فکر کنه. خیلی معقول رفتار میکنه و حتی در ارتباط با دوستان و همکاراش هم محتاطه، میدونم ازدواج مردی به سن خودشو با یه دختر جوون درست نمیدونه، یه سری شرایط خاص داره ( از لحاظ جسمی ) که من با این قضیه مشکلی ندارم یه بار هم بهش گفتم اکه به کسی علاقه مند شدید به اون هم حق انتخاب بدین شاید با بیماری شما مشکلی نداشته باشه .
    چی کار کنم به من واسه ازدواج فکر کنه ؟ چی کار کنم فکر نکنه با ازدواج با من ٢٢ ساله بهم خیانت کرده و منو از داشتن شوهر جوون و سالم محروم کرده؟
    نظرتون چیه خودم مستقیم علاقمو بهش بگم و بگم که با شرایطش مشکلی ندارم و بهش زمان بدم در موردم فکر کنه و نظرشو بگه؟ اخه شاید فکر میکنه جواب رد میشنوه که اقدام نمیکنه چند بار بهم گفته هر کسی لیاقت تو رو نداره اما اینجوری خیالش از بابت من راحت میشه ( با توجه به شناختی که ازش دارم کسی نیست که بعدا بهم سرکوفت بزنه )
    لطفا نکین تا کسی رسما به خواستکاری شما .... چون من یاد گرفتم خودم دنبال خواسته هام برم نه اینکه بشینم تا شانس در خونمو بزنه . فقط الان نمیدونم باید چیکار کنم و از شما کمک میخوام. ( با توجه به موقعیتمون واسطه در این مورد کمکی نمیکنه)
    اینم بگم من خودشو افکارشو رفتارشو دوست دارم وگرنه قیافه کاملا معمولی دارن . در ضمن ما در مورد خانواده هم شناخت کامل داریم خیلی بهم شبیه هستیم من ایشونو عاقلانه و عاشقانه واسه ازدواج مناسب میبینم و مطمئنم انتخابم درسته، تو دنیا دیگه محاله مردی مثلش وجود داشته باشه.
    با اینکه کلی موردای بهتر از لحاظ تحصیلات شرایط مالی و ظاهر برام هست ولی من ایشونو میخوام ،هیچکس تو این چند سال نتونست جاشو تو قلبم بگیره ، حتی اون کسی که تو دانشکاه به مغرور بودن معروف بود ولی واسه داشتنم گریه میکرد!!!
    اینجا سوالاتی که در مورد خواستکاری دختر از پسر بود رو خوندم ولی مشابه مورد نبود . ممنون میشم اگه میتونید راهنماییم کنید شاید راه دیگه ای هم باشه که من نمیدونم ( چون اگه جوابش منفی باشه باید استعفا بدم  طبیعتا دیگه نمیتونیم باز با هم رو در رو بشیم و مثل قبل کار کنیم )
  • ۱ موافق ۳ مخالف
  • ۱۰۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۳۹۷
    • پنجشنبه ۱۰ تیر ۹۵ - ۱۵:۵۱

    نمی دونم چطور به پسر مورد علاقم بفهمونم که عاشقشم

    سلام

    من یه دختر 24 ساله دانشجوی ارشد دانشگاه -------- هستم که یه مدتیه دوست دارم پسر همکلاسیم بیاد خواستگاریم .ولی مشکل اینه که اون اصلا توجهی به دخترا نداره . من عاشق توانایی هاش شدم.

    1) تو سن 24 سالگی مدیریت انجمن زیست محیطی شهرشون رو داره. خراسانیه

    2) کنار درسش کار میکنه

    3) موهای مشکی و ریش قشنگی داره

    4) سطح علمیش بالاست + تافل داره +مقالات زیادی داره.

    5) بیان خوب داره و تو بحث های علمی و مذهبی همه رو قانع میکنه

    6) خیلی کم دیدم لبخند بزنه

    7) میگن کمربند مشکی جودو داره .خیلی اجتماعیه

    ولی مشکل اینجاست که نمی دونم چطور بهش بفهمونم عاشقشم البته میگن خواهرش استاد دانشگاه ---- .

    الان یه ساله خواب و خوراک ندارم اصلا میترسم بهش نگاه کنم چه برسه باهاش صحبت کنم ؟ یکی رو بفرستم با خواهرش صحبت کنه؟ یا اینکه خودم دلمو به دریا بزنم؟

    کمکم کنید.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۷۲
    • پنجشنبه ۱۰ تیر ۹۵ - ۱۵:۳۴

    چطور بهشون بگم که نمی خوام با دخترشون ازدواج کنم ؟

    سلام

    پسری هستم زیر 30 سال با مادرم  تنها زندگی میکنم فعلا نه قصد ازدواج را ندارم ولی دختری توی فامیل داریم که خانواده اش  دوست دارن من با دخترشون ازدواج کنم .

    یه سری  از طریقه واسطه هم اقدام کردند و میدونم خانواده  شون به خاطر من به خواستگاران دخترشون را رد میکنند .

    چطور جواب منفی بهشون بدم که ناراحت نشوند 

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۲۹
    • پنجشنبه ۵ فروردين ۹۵ - ۱۶:۰۶

    احتمال ازدواج با پسر مورد علاقم صفره

    سلام
    من اول یه سری اطلاعات کوتاه بدم در مورد خودم بعد برم سر سوال

    من یه دخترم بالای بیست سال ،  اهل دوست پسرم نبودم . چند وقته یه اقا پسری ذهنمو مشغول کرده ولی چون ایشون از خانواده دور ما هستن رابطه با هم نداریم و کلا تو عمرمم یکی دو جمله بیشتر باهاشون حرف نزدم پس ایشون منو زیاد نمیشناسن شاید اصلا اسمم رو هم یادشون نباشه .

    ولی من ایشونو تا حدود زیادی میشناسم. میدونم که خیلی شبیه من هستن و خیلی روشن فکرن و خیلی خصوصیات خوب دیگه.... ( نیاز بود میگم)

    از شخصیتش خیلی خوشم میاد. با همه پسرایی که تا به حال دور و برم دیدم فرق داره . دست خودم نیست اون اوایل خیلی سعی کردم بهش فکر نکنم و انکارش کنم ولی هی میاد تو ذهنم.

    مخصوصا زمانی که برام خواستگار میاد و با خواستگارام صحبت میکنم ناخوداگاه با اون خواستگار مقایسش میکنم و میبینم چقدر فرق داره با بقیه بیشتر ذهنمو درگیر خودش میکنه. فکر میکنم مثل اون دیگه هیچ وقت سر راهم قرار نمیگیره .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۳۷
    • چهارشنبه ۱۹ اسفند ۹۴ - ۱۶:۴۲

    تو دوران نامزدی به رخم کشیده که خودت اومدی

    سلام به همه

    من یه دختری 25 ساله هستم با قد و اندام خوب و قیافه متوسط خوشگل هم نباشم ولی جذابم... راستش من خاستگار کم داشتم چند موردی هم که داشتم دو تو دوران عقد طلاق گرفته بود. دو تاش هم که موقعیت خوبی نداشتن نسبت به تحصیلات عالیه من ...
    به هر حال من گذشت و گذشت از پسر همسایه مون خوشم اومده بود که البته میدونسم قراره منو برا پسرشون خاستگاری کنن ولی ی بار که شنیدم رفتن خاستگاری شوکه شدم .

    خودم به پسره اسمس زدم که شنیدم رفتین خاستگاری و ...مبارک باشه و...فقط تو .

    اسمس بهش گفتم که دوستتون داشتم و فکر میکردم قراره با من ازدواج کنید اخه قبلش مامان و خواهراش بهم میگفتن غیر مستقیم...خلاصه من اسمس زم به پسره  دیدم اونم از خدا خواسته که چه خوب شد اسمس زدین من خودم میخاستم شمارتونو داشته باشم چند بار خاستم شماره بدم. تو خونمون همه تو رو میگن...خواهرام تو رو میگه و خودمم هم فقط گزینه اول اخرم تو بودی.... ازین حرفا
    بالاخره ما دو سه ماه با هم اشنا شدیم که البته همسایه هم هستیم بعد سه ماه هم که عقد کردیم خدا رو شکر...تا اینجاش که خوب پیش اومد...

    مشکلم از اینجا شروع میشه که چند بار که دعوا کردیم تو دوران نامزدی به رخم کشیده که خودت اومدی ینی تا سر مرگ هم گریه کردم و از حال رفتم از بس گریه کردم قسم خوردم که اشتباه کردم غلط کردم....اونم دوسم داره ولی خوشش میادمثه اینکه اذیتم کنه و ...

    مثه بقیه نامزد ها اصلا دوران خوشی ندارم.اصلا دلتنگم نمیشه نه زنگ میزنه .البته هر روز با هم میریم سرکار و برمیگردیم و کلی حرف میزنیم ولی دیگه میرسیم خونه نه تکی نه زنگی...

    همش احساس میکنم منو کم دوس داره .ولی خب مطمئنم که دوسم داره و از دسم نمیده ولی کم دوست داشته شدنم اذیتم میکنه....
    میخام نظر اقایون بپرسم که با این مورد چه جوری برخورد میبکردین؟
    ممنون

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۹۳
    • شنبه ۸ اسفند ۹۴ - ۲۳:۳۱

    یکی از دخترای فامیل بهم ابراز علاقه کرده

    سلام دوستان
    تو یه موردی گیر کردم میخوام به اشتراک بذارم .

    یه دختری تو فامیل ما هست که از بچگی با من  صمیمی بود. من 18 سالگی از شهرمون رفتم و 4 سال خیلی به ندرت تو محل بودم تا اینکه بعد از 4 سال که برگشتم خونه بیشتر و بیشتر میدیمش.

    تا اینکه یه روز به من ابراز علاقه کرد و من که اصلا انتظارشو نداشتم شوکه شده بودم. واسه همین هیچ جوابی ندادم و اون برداشتش این بوده که منم دوستش دارم. اما حقیقتا این جور نیست. من اصلا به اون هیچ علاقه ای ندارم. شماره منو داره و تقریبا هفته ای نیست که به من پیام نده. من اکثر مواقع جوابشو نمیدم اما بیخیال بشو نیست.

    تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم رک و پوست کنده بهش بگم که من از تو خوشم نمیاد. ولی بازم ول کن نیست.

    میگه مهریه نمیخوام. هر جور هم که تو بخوای زندگی میکنم. هر جا هم که بخوای باهات میام. ولی خب نمیتونم به چشم همسر بهش نگاه کنم. هر شرطی میذارم قبول میکنه. دو شب پیش هم اس داده که اگه نرم خواستگاریش یه بلایی سر خودش میاره. حالا درسته من خواستنیم ! ولی نمیدونم چرا این دختر به هیچ صراطی مستقیم نمیشه.

    این وسط میترسم قضیه به گوش بزرگترا برسه و دردسر درست بشه. آخه خواستگار خوب هم زیاد داره. ولی همه رو رد میکنه. وضع مالیشونم خوبه. باباش واسه هر کدوم از دختراش (سه تا دخترن) یه خونه ساخته که بعد عروسی بهشون میده.

    ولی خب من دنبال شرایط نیستم یکیو میخوام به دلم بشینه بتونم دوسش داشته باشم.

    حالا دوستان شما راهنمایی کنید

    چطور از این قضیه منصرفش کنم که دلش نشکنه و نفرین نکنه. آخه من خیلی رو این چیزا حساسم. از طرفی هم اصلا به روحیات دخترها آشنایی ندارم.
    ممنون از همه تون.

    "رضا سرچشمه"

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۱۷۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۴۲۸
    • جمعه ۱۶ بهمن ۹۴ - ۲۱:۲۰

    تحت چه شرایطی خودم میتونم اقدام به خواستگاری از پسری کنم؟

    سلام

    من یه دختر دانشجوی مذهبی با قیافه ی خیلی معمولی هستم .زیبا نیستم که کسی بخاطر قیافم عاشقم بشه البته تا حالا خواستگار داشتم  جز دو نفرو که خودم نخواستم بقیه رو خانواده ام رد کردن .

    و الان که 25 سالمه  کمتر از گذشته خواستگار دارم . و البته خیلی بیشتر از گذشته نیاز به ازدواج دارم  و واقعا زندگی داره برام جهنم میشه . میترسم گناهی انجام بدم که غیر قابل جبران باشه.

    حتی تو دانشگاه خیلی سعی میکنم به کسی نگاه نکنم ولی 1 ساله که بهتر نشدم دیگه دارم عصبی میشم و حالم بدتر میشه ...

    من چیکار کنم تحت چه شرایطی خودم میتونم اقدام به خواستگاری از پسری کنم؟ تو رو قران کمکم کنید زندگیم داره نابود میشه.

    البته با در نظر گرفتن اینکه زیبا نیستم و شرایط مالی خوبی هم ندارم و از نظر جسمی و بدنی هم زیاد بدن جالبی ندارم .

    ممنون از لطفتون

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۰۹
    • پنجشنبه ۱۹ آذر ۹۴ - ۰۹:۵۴

    میخوام برای آخرین بار تکلیفم با خودم مشخص شه

    سلام

    ببخشید یه سوال داشتم .. خیلی جوابش برام مهمه
    راستش من 23 سالمه و بعد از اینکه از دانشگاه فارغ التحصیل شدم بعد از چند ماه رفتم سرکار .. تو این محل کارم ، یه پسری هست که بدجور جذبش شدم. هم من هم اون تازه اومدیم تو این شرکت.

    نمیدونم الان دو تا حس متفاوت توی وجودم شکل گرفته . دو تا حسی که یکیش میگه برو بهش بگو که بهش علاقه مند شدی و یکی دیگه میگه نگو و غرورتو زیر پا نذار و کلا سعی کن فراموشش کنی.. نمیدونم چیکار کنم..؟؟

    تجربه هایی که تو زندگیم داشتم بهم میگه که بهش یه جور بفهمونم که علاقه مند شدم. آخه هر وقت نگفتم یه جور ضربه خوردم.. همه ش تو خودم ریختم و هیچی نشون ندادم.. در واقع اگرم بخوام بگم انگار اولین و تنها ریسک تو زندگیمه که میخوام انجام بدم..

    میدونم اینکار یه جور برخلاف عرف جامعه است ولی نمیدونم این بار واقعا باید چیکار کنم؟؟

    آیا بازم سعی کنم سرکوب کنم این حس دوست داشتنم رو نسبت به کسی  یا نه بگم؟؟ تو رو خدا بهم بگین چیکار کنم.؟؟ خیلی خیلی بهش علاقه مند شدم و خیلی فکرمو مشغول خودش کرده.. خیلی م پسر نجیبی هست. مثلا تو محل کارمون بقیه همکارا با دخترا میگن و میخندن ولی اون همه ش سرش تو کار خودشه.. خیلی م خجالتیه.. یه چیز دیگه هم که خیلی منو اذیت میکنه اینکه که چه جور از زندگی خصوصیش خبر داشته باشم.. مثلا الان اصلا نمیدونم چن سالشه و مجرده یا متاهله..

    اگه بهم کمک کنین تا عمر دارم دعاتون می کنم.. چون میخوام برای آخرین بار تکلیفم با خودم مشخص شه.. چون هر بار که احساس دوست داشتن نسبت به کسی پیدا می کردم سعی می کردم سرکوبش کنم و اصلا فکرشو نکنم ولی این بار واقعا نمی تونم.. دو دلم شدید..
    ممنون میشم اگه راهنماییم کنین..

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۲۱
    • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴ - ۲۲:۴۱

    نظرتون راجع به خواستگاری دختر از پسر چیه ؟

    دوستان عزیز سلام خواهش می‌کنم بخصوص آقایون نظر بدید

    من دختری محجوب و مقید هستم و نجابت و حیا همیشه برام مهم بوده بخصوص توی ارتباط با جنس مخالف خیلی محتاط بودم و جز وقت ضرورت حتی سلام هم نمیکردم، تا اواخر کارشناسیم اینجوری بودم و افراطی عمل میکردم، خیلی خشک و اخمو بودم و خودم هم از این عادتم معذب بودم.

    تو دوره ارشد شرایط کمی تغییر کرد هم بزرگ شده بودم و هم ارتباط بیشتر شده بود بخصوص موقع پایان نامه 1.5 تو آزمایشگاه صبح تا شب با هم بودیم و انصافا آقایون گروه هم خیلی متین و با شعور بودن.

    بین هم گروهی هامون پسری بود که بسیار بسیار پسر خوبی بود از همه لحاظ بخصوص اخلاق و رفتار هاش کم کم بهش علاقه مند شدم، ولی کاملا دو طرفه بود، ایشون هم خیلی به من علاقشون رو نشون میدادن، دیگه همه فهمیده بودن بین ما چیزی هست برای دیدن و حرف زدن باهاش لحظه شماری میکردم ولی در عین حال حواسم بود که شاید ایشون نظر ازدواج نداشته باشن ولی واقعا رفتارها و صحبت هاش چیز دیگه ای میگفت .

    هیچوقت مستقیم در مورد رابطه و علاقش حرف نزد و من هم سعی کردم ازش دور باشم آخه گفته بود که فعلا تا بعد قبولی دکتری شرایط ازدواج نداره، همیشه تو آزمایشگاه با هم بودیم خیلی بدون مضایقه کمکم میکرد بقیه وقتا هم تماس تلفنی و اس ام اس داشتیم ولی دفاع کردیم و خداحافظی و...

    ولی دلم موند پیشش، بعدش تقریبا هر چند روز تماس میگرفت و ساعت ها حرف میزدیم. دیگه با کیلومتر ها فاصله ای که داشتیم نمیدونستم باید به ازدواج باهاش امیدوار باشم یا نه ولی مطمئنم که ایشون هم علاقه متقابل و شاید تصمیم ازدواج باهام رو داشت.

    گذشت تا خواستگار اومد و ازدواج کردم ولی نه با علاقه. دلم جای دیگری بود. اون هم وقتی متوجه ازدواجم شد رابطش رو باهام خیلی خیلی کمتر کرد. تو مدت نامزدی همش دلم پیشش بوده و نامزدم متاسفانه خیلی خیلی از نظر فرهنگی و اخلاقی و خانوادگی مشکل داشتیم و تو دوره نامزدی کار به طلاق رسید .

    همیشه حسرت داشتم که کاش تو اون رابطه من هم اینقدر منفعلانه عمل نمیکردم کاش من هم علاقم رو بهش نشون میدادم یا لا اقل از یک واسطه برای پیشنهاد ازدواج کمک میگرفتم.

    از موقعی که ایشون متوجه جدایی ما شده باز ارتباطش با من بیشتر شده خیلی سعی میکنه کمکم کنه.

    میخوام دیگه کاری کنم، من بهش علاقه داشتم و دارم و عشق اول و آخرمه دیگه نمیتونم به ازدواج با کس دیگه ای فکر کنم، نمیدونم نظر ایشون چیه ولی مطمئنم علاقه متقابل وجود داره، میخوام باهاش تماس بگیرم و همه این حرفا رو بهش بگم .

    مطمئنم باهاش خوشبخت ترین زن دنیا میشم ولی به نظرتون واکنشش چیه ؟ متاسفانه من تجربه یک ازدواج نا موفق دارم .

    یه نظرتون کار درستیه؟ ایشون بسیار فهمیده و با شعورن ولی میترسم بگه نه و ضربه دیگه ای بخورم .

    میتونم از یه واسطه کمک بگیرم ولی با این شرایطی که دارم فک میکنم مستقیم نتیجه بهتری داشته باشه .
    اگه شما جای اون آقا بودید چه واکنشی نشون میدادید .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۱۱
    • سه شنبه ۲۴ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    تا حالا دختری ازتون خواستگاری کرده؟

    سلام

    از دوستان خواهش میکنم هر کی نظری داره یا تجربه ای داره حتما تو قسمت نظرات بگه. واقعا ممنون میشم.
    تا حالا دختری ازتون خواستگاری کرده؟ یکی از دخترای دانشگاه که باحجاب هس و خیلی زیبا و خانواده پولدار ، شمارم و از پسرای دانشگاه گیر آوردن و گفتن برا آشنایی بیشتر . از من خوششون اومده و فقط و فقط قصد ازدواج هس، حتی دختره چادری هستن اما من دانشجو و هنوز بیکار ... بنظرتون آیا میشه به این دخترها اعتماد کرد؟

    بعد ازدواج مشکلی پیش نمیاد که ایشون اول ابراز علاقه کردن؟ عاقلانه ترین کار چی هس؟ واقعا ممنون میشم از نظراتتون... قیافم هم متوسط مایل به خوب... اما خیلی خوش برخورد و خوش زبون هستم بین دوستام ... در ضمن ما از دو شهر متفاوتیم ولی شهرامون زیاد دور نیس.

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۷۰
    • پنجشنبه ۲۵ تیر ۹۴ - ۲۲:۵۷

    چه جوری می شه پسر مورد علاقمونو به ازدواج ترغیب کنیم؟

    سلااااام من یه دختر 22 ساله هستم.
    می خواستم بدونم چه جوری به پسر مورد علاقمون بفهمونیم دوسش داریم؟
    چی کار کنیم تا عاشقمون بشه و بهمون خیانت نکنه؟
    اصن پسرا از دخترا چه انتظاری دارن؟
    چه جوری می شه پسر مورد علاقمونو به ازدواج ترغیب کنیم؟
    یعنی چه جوری متوجه می شه ما قصدمون دوستی نیستو ازدواجه.
    از کجا بفهمیم راست میگه بهمون؟
    هم دنیای واقعیو بگین، هم دنیای مجازی.
    من تا حالا هر پسری که گفته دوسم داره احساس می کنم فقط به خاطر قیافم بوده، در صورتی که من کلی ویژگی خوب دیگه هم دارم، به خاطر همین دوس ندارم تو دنیای واقعی کسی بهم بگه دوسم داره، چون دوس دارم عاشق شخصیتم بشن، پسرایی که تو دنیای مجازی بهم ابراز علاقه می کنن احساس می کنم عشقشون پاک تره. چون حداقل منو ندیدنو عاشقم شدن.
    من اصن نمی تونم پسرا رو بشناسم، نمی دونم کی راست میگه کی دروغ
    این قد آدم دو رو دیدم دیگه به هیشکی اعتماد ندارم
    چه جوری می تونم به پسر مورد علاقم اعتماد کنم؟
    یه پسری که قبلا کلی دوس دختر داشته قابل اعتماده؟
    تو دانشگاه ما خیلی از پسرا بودن که می گفتن دوس دختر نداشتیم در صورتی که بعدا معلوم شده داشتن!
    اگه پسری بخواد از این به بعد با کسی نباشه چی؟
    پسرا تو چن سالگی عشقتون واقعیه و پاکه؟
    دوس دارین کجا همسر آیندتونو پیدا کنین؟
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۵۶
    • پنجشنبه ۱۱ تیر ۹۴ - ۲۱:۲۱

    سوال نازنین در مورد خواستگاری دختر از پسر

    با اون دوستانی که میگن نباید دختر از پسر خواستگاری  کنه چون بعدا اگه مشکلی پیش بیاد بهت سرکوفت میزنه که خودت منو خواستی . چند تا کلمه حرف دارم .

    اولا این که شما فک نمیکنید که یکی از دلایل بالا رفتن سن ازدواج  و حتی طلاق مربوط به همین جور تفکراته ؟؟؟؟؟ نه خدایی ؟؟؟؟؟

    دوم اینکه آیا ارزش نداره که آدم به فرد مورد نظرش برسه و همچنین چندین سال زودتر ازدواج کنه  و خیلی بیشتر از زندگیش لذت ببره ( مثلا 10  سال بیشتر ) و حالا 4 تا حرف هم از شوهرش بشنوه ؟؟؟؟؟ آیا وااااااااقعا نمی ارزه ؟؟؟؟؟  هان ؟؟؟؟؟

    خواهر من قبل از ازدواج یه جورایی به شوهرش فهموند که دوسش داره . و با هم ازدواج کردند و اتفاقا بسیاری اوقات شوهرش بهش متلک میندازه ولی از زندگیش بسیار راضیه . به نظر من زن باید از شوهرش حرف شنوی داشته باشه ( حتی وقتی اشتباه میکنه ) . اونوقته که زندگی لذت بخش میشه . 

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۳۹
    • شنبه ۲۸ تیر ۹۳ - ۱۵:۲۲

    چرا ما دخترا نباید از پسرا خواستگاری کنیم ؟

    چرا ما دخترا نباید از پسرا خواستگاری کنیم . چون اسلام که مخالفتی نداره  . فقط عرف باهاش مشکل داره که اونم کمکم داره حل میشه . من یک ساله که به پسری علاقه شدید دارم ولی اصلا نمیدونم چکار کنم . خودم بهش بگم . به پدر و مادرم بگم یا نه . من 20 سامه و اون 22 سالشه . پسر خوبی هم هست . خواهشا کمکم کنید .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۹۶
    • جمعه ۲۷ تیر ۹۳ - ۱۴:۵۸

    scroll bar code