خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۱۷ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها :: جذب خواستگار دلخواه» ثبت شده است

باید به پسر مورد علاقم بگم دوسش دارم یا نه؟

سلام

دختر جوانی هستم که به تازگی دغدغه هایی که گذرا بودند به مشغولیات فکریم اضافه شده و از شما خوانندگان راهنمایی می خوام

اول از خود بگم دختر خیلی خجالتی هستم به حدی که وقتی با جنس مقابلم حرف میزنم زیاد نمی تونم به چشماش خیره بشم فقط یک یا دو ثانیه، بعدش نگاهم رو به جایی دیگه خیره میکنم حالا چه میخواد پدر ، دایی ، عمو ، پسر اشنا یا غریبه باشه فرقی نداره قبلا بخاطر همین خجالتم چون دستپاچه میشدم یا منمن میکردم اقایی فکر میکرد دوسش دارم و رفتار نادرستی باهام داشت و مشکلات دیگه. منم خجالتی بودنم رو تا حدودی کم کردم.

حالا سوالم؛

1 - باید به پسر مورد علاقم بگم دوسش دارم یا نه؟ میگن نباید گفت طرف پرو میشه یا میگه خب این دختره دوسم داره لازم نیست براش تلاش کنم یا طرف سرد میشه درسته واقعیت رو بگید؟ ایشون غریبه هستند و چند سالی میشه که بهشون علاقه دارم.

با اینکه از فیلم ها یا رمان عاشقانه خوشم میاد اما نوبت خودم که میشه گیج میشم و نمی دونم!

2 - یکی از اقوام هست که نمی دونم دوستم داره یا قصدش آزاره؟ قبلا وقتی نگاهم میکرد یا حرفی میزدم میخندید بی صدا! مثلا دربارم نظر میده یا اذیت میکنه مثل تیکه. جدیدا ساعت ها جوری رفتار میکنه که انگار کسی رو داره که باهاش حرف میزنه یا چت میکنه و به من میگه طرف سلام رسوند یا میخوای باهاش حرف بزنی؟

به خودم میگم اشتباه فکر میکنی دختر بعدش فکر میکنم اخه به من چه ربطی داره که باید به من بگه؟ اخه میدونین من بدون دونستن قصدش چند وقتی هست خجالتم رو کم کردم کمی صمیمی رفتار میکنم مثل تبریک تولد یا سلام احوال پرسی .

وقتی میبینمش قبلا نگاهش نمیکردم میترسم که درباره رفتارای من اشتباه برداشت کرده باشه بعضی وقت ها جوری رفتار میکردم در باره ایشون که وقتی بهش فکر میکنم میگم نکنه بقیه اشتباه برداشت کرده باشند!

البته چندبار به بقیه به طور مستقیم و غیر مستقیم بیان کردم که جای خواهر کوچیکش هستم و الان از این رفتار ها خسته شدم اگر واقعا احساسی داره بدون این رفتار های بچگونه بیان کنه و جوابش رو بگیره واقعا گیج شدم . گاهی وقت ها هم خندم میگیره .

بیشتر اقایون نظر بدید.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۹۸
    • شنبه ۱۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۵۰

    چکار کنم که یه خواستگار مذهبی سمتم بیاد ؟

    سلام

    من یه دختر ۲۳ تا ۲۷ ساله هستم. تقریبا مذهبی  و چادری با اصل و نسب و اروم که همیشه سرم به درس و حالا به کار گرم بوده و سعی کردم پاک بمونم و هیچ وقت اهل ارتباط با نامحرم نبودم .

    تا حالا هم خواستگار داشتم ، ولی هیچ کدوم از خواستگارام ادم مناسب من نبوده .باید بگم که به مرور زمان معیارهای انتخاب همسرم تغییر کرده و حالا از خدا یه همسر واقعا با ایمان و با اخلاق و با اصل و نسب میخوام .

    منتها هیچ وقت خواستگار مذهبی و این مدلی نداشتم .و حالا واقعا از لحاظ عاطفی نیاز به یه تکیه گاه دارم تا آرامش پیدا کنم . چه کار کنم که چنین آدمی سمتم بیاد ؟ میترسم انتخاب اشتباه کنم و به یکی از خواستگارام که از معیارام دوره جواب بدم

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۸۱
    • دوشنبه ۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    من تو محیط کارم عاشق آقایی شدم

    سلام

    من تو محیط کارم عاشق آقایی شدم . خیلی تلاش کردم بهش بفهمونم و فهمید اما جلو نیومد . نمیدونم چی شد که یکی از دوستانم منو با فال اشنا کرد. از اون روز به بعد  شاید هر چند روز یک بار فال تاروت قهوه میگیرم و متاسفانه همه چی رو عین حقیقت میگن.

    اما  این جمله رو همشون میگن که طرف میاد سراغت. تا 6 وعده دیگه- حالا من نمیدونم باید چیکار کنم صبر کنم ؟ یا سعی کنم فراموشش کنم.؟ حتی چند روز پیش دعا هم گرفتم براش. دعای جذب معشوق. اما ترسیدم انجامش بدم. چون گفته بود دعا رو بنویسم وصل کنم به موهام.

    واقعا الان نمیدونم چیکار کنم؟ فراموشش کنم یا ممکنه به طبق فال بیاد سمتم ؟ لطفا نا امیدم نکنین .

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۶۶
    • جمعه ۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    چطور میتونم پسر مورد علاقم رو به خودم جذب کنم ؟

    سلام

    من یه دختر 18 ساله هستم. پارسال موقعی که سال سوم دبیرستان بودم پیش یه مشاوری میرفتم ( دانشجو پزشکی بود ) شهر خودمون نبود ولی از استان خودمون بود.

    راستش منم بهش علاقه مند شدم ولی اصلا به روم نیوردم اونم خیلی مهربون بود و ... بنظرم خصوصیتشون مهربون بودن بود نه اینکه فقط با من مهربون باشن.

    4 بار رفتیم حضوری دیدمش ( با بابام ) 4 بارم تلفنی بهم مشاوره میداد. یه بار یه برنامه ریزی کرد که خیلی ناجور اشتباه بود منم عصبانی شدم به بابام گفتم دیگه نریم پیشش. بابامم قبول کرد و دیگه نرفتیم. ولی من همچنان دوسش داشتم.

    سال چهارم که شدم یه سوال داشتم ازش ( از اون موقع یک سال گذشته بود ) بهش زنگ زدم. ( اینم بگم که اون خیلی مشاوره خوبیه بخاطر همین با خیلیا در ارتباطه حالا چه تلفنی چه حضوری ادمای مختلفی میان پیشش البته برا کنکور و اینا.)

    اون روز که بهش زنگ زدم سلام کردم و خواستم خودمو معرفی کنم اون سریع قبل من گفت سلااام خانم فلانی. منم شوکه شدم چون اصلا توقع نداشتم منو بشناسه. خندیدمو گفتم اصلا توقع نداشتم منو بشناسید. بعدش گفت صداتون تو ذهنم مونده بود. خلاصه اینکه من بیشتر عاشقش شدم.

    اون موقع ابان ماه بود منم تیر کنکور داشتم خودمو به ابو اتیش زدم که پزشکی اون دانشگاه قبول بشم. باور کنید شب ساعت 1 که میخواستم بخوابم بهش که فکر میکردم خواب از سرم میپرید شروع میکردم به درس خوندن. راستش بیشتر به عشق اون میخوندم تا عشق به پزشکی.

    بعد اینکه جواب کنکور اومد با رتبه ای که اورده بودم میتونستم برم اون دانشگاه خلاصه منم پرید رو گوشی زنگ زدم بهش.

    اونم خوشحال شد و گفت میاید پیش خودمون دیگه اره ؟ منم گفتم والا معلوم نیس خخخخخ
    حالا من اون دانشگاه قبول شدم. ولی اون پسرو که میبینم مث بقیه با من هیچ حس خاصی نسبت به من نداره با همه خوبه با منم خوبه.

    واقعا دارم دیونه میشم. میخوام راهنماییم کنید. من به عشق اون درس خوندم حالا چطور میتونم به خودم جذبش کنم ؟

    از لحاظ ظاهریم خوبم چیزی کم ندارم. تو رو خدا فقط نگید اشتباه کردی نباید بخاطر اون درس میخوندی. شاید واقعا شما منو درک نکنید که من چقد دوسش داشتم حالا نمیتونم بی تفاوت باشم از طرفیم غرور دختر بودنم بهم اجازه نمیده برم بهش چیزی بگم.

    خواهر بزرگتر ندارم باهاش مشورت کنم با مامانمم خیلی راحت نیستم که همچین حرفیو بهش بگم پیش مشاورم نمیتونم برم خواهش میکنم ازتون بگید چجوری جذبش کنم ؟

    من واقعا دوسش دارم

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۷۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۵۹
    • سه شنبه ۲۵ آبان ۹۵ - ۲۲:۴۰

    هشت ماه بعد قطع ارتباط فهمیدم علاقه عمیقی به ایشون دارم!

    سلام

    من یه دختر زیر بیست چهار ساله ام که احتمالا ظاهرم بدک نیست و پوششم  مطابق عرف جامعه است و اوضاع مالی متوسط رو به بالا داریم و موقعیت شغلی والدینم نسبتا خوبه.

    دو سه سال پیش رابطه ی درسی با یه آقایی داشتم که هر دو بخوبی مکمل درسی بودیم و پیشرفت درسی داشتیم .

    جزوات رو بدون ملاقات حضوری رد و بدل میکردیم و به هیچ چیز جز درس فکر نمی کردیم.(حداقل مطمئنم من اینطور بودم) ما توسط یه واسطه از طرف والدین من با هم آشنا شدیم.

    بعد مدتی  ایشون که به شدت خشک رفتار میکردن کمی رفتارشون بهتر شد تا اینکه کم کم خیلی راحت تر برخورد میکردن ( اغلب در مکالمات تلفنی و چون میدونستم از من کمی  کوچیک ترن خیلی سخت نمیگرفتم و مثل بقیه پسرا خیلی باهاشون خشک نبودم متاسفانه ) ولی خارج از حدود نه من نه ایشون رفتاری نداشتیم.

    شنیده بودم خیلی با دخترا از روی غرور رفتار میکنن و درست هم بود . بار ها هم بخاطر غرور همیشگی من ،ما تا یک ماه یا دو ماه  هیچ حرفی نمیزدیم و ارتباط با بهونه ای از طرف من قطع میشد؛ ولی باز ایشون سر یه مساله درسی خیلی عادی با یه پیامک ارتباط رو برقرار میکردن و بعد  دو ماه ما دوباره جزوه رد و بدل میکردیم .

    تا اینکه بعد یک مدت طولانی که شناختمون از هم بیشتر  شده بود ( بخصوص شناخت ایشون از من، چون بعدها فهمیدم خیلی از سوالاتشون هدفمند بوده و کل شخصیتم رو در آوردن!) ازم خواستگاری کردن و من به شدت شوکه شدم چون اصلا انتظار نداشتم !

    و البته حسی هم نسبت بهشون نداشتم چون فقط به چشم یک همراه درسی قوی و باهوش بهشون نگاه میکردم، در نهایت بعد ابراز علاقه ی غیر مستقیم ایشون، مودبانه خواستم ازشون که تا دو ماه صحبت نکنیم چون تصور میکردم وابستگی که از طرف ایشون ایجاد شده حل شه .

    وقتی پرسیدن چرا گفتم چون رابطه درسیمون نیاز به فاصله داره گفتن دلیلم منطقی نیست و هر وقت منطقی بود قبول میکنن .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۳۴
    • جمعه ۲۱ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۵

    من و یک زندگی جدید

    سلام به دوستان
    داستان زندگی من از این قراره که من دختری هستم که یه سالی تو همین سالها که برای من انگار همین دیروز بود عقد کردم و خیلی راضی بودم ... البته گویا فقط من راضی بودم.
    با اصرار خانواده همسرم بله گفتم و همسرم رو از روز اول به دلم نشست ... همسرم دو خواهر داشت و تک پسر خانواده بود. همدیگر رو دوست داشتیم... اما کم کم اختلاف ها و تیکه ها شروع شد .
    اگه ازدواج نکرده بودم و مث شما خواننده این پیام بودم میگفتم خب تحمل کن بخاطر شوهرت ، کردم به این شب های عزیز کردم ... حتی بیرون رفتنهامونم به هزینه من بود تا همسرم با خانواده اش سر من دعوا نکنه . خانواده ای که با اصرار از من بله گرفتن!!!!
    و هر وقت منو تنها گیر میاوردن تیکه بارم میکردن که دختر ما قبل عروسی با همسرش تنها نشد !! فکر میکردن من مشکل دارم که با همسرم خلوت میکنم وقتی به نامزدم میگفتم میگفت ولش کن درست میشه اما نشد . خونه ما که میومد مادرش زنگ میزد به مادرم میگفت نذار تنها بمونن ، با همه این شرایط ما معاشقه داشتیم که بلافاصله کوفتمون میکردن... همسرم هیچی در مقابل این رفتارها نمیگفت.
    خواهراش بدون زدن در وارد اتاق میشدن و اصلا براشون مهم نبود من در چه وضعیتی ام... بعد وارد اتاق میشدن میگفت عه ببخشید! دوباره میرفتن بیرون در میزدن میگفتن اجازه است؟
    یکی نیست بگه تو منو دیدی دیگه این کارت چیه خانم عزیز ! و من هر بار بیشتر میشکستم.
    تو خیابون بین منو نامزدم راه میرفت که نتونیم دست همو بگیریم اگه تنها  بودیم و احیانا به گوش مادر شوهرم میرسید دست همو گرفتیم اونقدر حرف میزد تا به این جمله برسیم که نامزم بگه اشتباه کردم مامان ببخشید.
    مادرم بارها میگفت نرو خونشون . من از دو طرف تو فشار بودم یکی از طرف خانواده و یکی از طرف نامزدم میرفتم اما چون فکر میکردم همسرمه و باید نیازاش رو برآورده کنم . خدا رو شاکرم رابطه کامل نداشتیم ...
  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۷۵
    • جمعه ۲۱ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۵

    چرا همه ی مردها به من به چشم یه خواهر نگاه میکنن؟

    سلام...
    من یه دختر زیر 20 سالم.
    من واقعا دلم میخواد از مردا متنفر باشم... نمیفهمم تو این یکی دو سال خیلی دارم داغون میشم...

    سریع میرم سراغ اصل قضیه...

    ما روابط خانوادگی زیادی نداریم، در نتیجه من تا حالا حتی یه خواستگار سنتی هم نداشتم. اما تا حالا حتی یه نفر هم نشده که تو این همه سال منو ببینه و دست کم کمش بهم یه پیشنهاد دوستی ساده بده، چه برسه به آشنایی یا ازدواج.

    من برای ازدواج عجله ندارم. مشکل من اینجاست که چرا تو قلب هیچ مردی جا ندارم؟ چرا هیچ مردی نیست که من رو دوست داشته باشه؟ چرا هیچ مردی نیست که منو بخواد؟

    من چهره و صدا و جثه م کوچیک تر از سنم نشون میده و از اونجایی که معمولا آرایش هم نمیکنم( یا نهایتا یه رژ کمرنگ! ) و خیلی هم آروم حرف میزنم، قیافه و رفتارم هم به شدت معصوم به نظر میرسه!

    تا حالا خیلی از آقایون که باهاشون صحبت کردم منو خواهر خطاب کردن. من رفتارم همیشه سنگینه، اما توام با مهربونی ( به گفته ی دیگران ) و سعی میکنم با همه خوش برخورد باشم.

    چرا همه ی مردها به من به چشم یه خواهر نگاه میکنن؟ یعنی به اندازه ی کافی تو چشم اونا زیبا نیستم؟

    من به ظاهرم میرسم. یه مدت خیلی اعتماد به نفسم پایین بود و فکر میکردم که زیبا نیستم. خوب راستش بینیم هم یه کم بزرگه و قوز و انحراف داره. ولی سعی کردم دیگه خودمو دوست داشته باشم و همینجوری راضی باشم از قیافه خودم و رو اعتماد به نفسم هم بیشتر کار کردم.

    من حاضر نیستم به هیچ وجه زیر عمل جراحی زیبایی برم یا آرایش غلیظ بکنم. چون برای خودم به اندازه ی کافی خوب هستم.

    ولی سوالم اینجاست... چرا مردا فقط! به من به چشم خواهر نگاه میکنن؟ چرا هیچ کس حتی ذره ای هم بهم علاقه نداره؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۵
    • سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۵

    چطور آرایش کنم که یکی در حد خودم گیرم بیاد ؟

    سلام خدمت همه ی دوستان نمیخوام زیاد وقتتونا بگیرم ی راست سوالمو میپرسم .

    من دختری 18 ساله ام که امسال از ترم بهمن قرار برم دانشگاه ، ببینید دوستان من تو خونواده ای بزرگ شدم که خیلی مذهبی نیست به خاطر همین از همون سنین پایین خیلی راحت ارایش میکردم یا بی حجاب بودم البته نه خیلی افتضاح ولی خوب با حجاب هم نبودم اما اخیرا ی حرفی رو شنیدم که واقعا تصمیم دارم خودمو عوض کنم.

    البته نمیخوامم با حجاب بشم ولی میخوام از این چیزی که هستم بهتر بشم . اون حرف این بود که وقتی ی دختر در دوران مجردیش با ظاهرش دل شوهر مردمو بلرزونه مطمئن باشه که بنابر عدالت خدا بعد اینکه ازدواج کرد یکی دیگه دل شوهرشو میلرزونه . من واقعا نمیخوام همسر ایندم با هوس به دخترا نگاه کنه .

    اما سوال من اینکه ،

    ببینید من ما اگه بخواییم دخترا را از لحاظ زیبایی تقسیم بندی کنیم میتونیم بگیم 90 درصد دخترای ایرانی چهره معمولی دارن که با ارایش تا حدودی زیبا میشن 5 درصد زشتند که با ارایش معمولی میشند 4 درصد زیبااند که با ارایش فوق العاده زیبا میشن 1 درصد هم خیلی زیبااند که اصلا نیازی به ارایش ندارن .

    من نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی خدا رو شکر میکنم که جزو اون 1 درصدم ( اینو دیگران میگن نه خودم ) .

    شما هم میدونید که پسرای ما اصلا نمیتونم فرق ی چهره ای که ارایش ملایم داره با اونی که نداره رو از هم تشخیص بدن  ، خوب مسلما وقتی من تنها با ضد افتاب و رژ بخوام برم بیرون زیباییم وقتی در حد ارایش غلیظ تو دید از اونجایی که من نمیخوام با افراد مذهبی ازدواج کنم و همینطور برای من چهره همسر ایندم خیلی مهمه نمیدونم چطور آرایش کنم که یکی در حد خودم گیرم بیاد .

    از طرفی نمیخوام پسرای مردم رو هم وسوسه کنم خواهش میکنم کمکم کنید چون از وقتی رفتم دانشگاه ی جور باشم و همش رنگ عوض نکنم که همه بگن چه بی جنبه .

    (فقط لطفا تو جوابتون همش خدا و دین رو نیارید ممنونم)

  • ۱ موافق ۳ مخالف
  • ۶۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۴۹
    • دوشنبه ۱۰ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۵

    چطور بدون این که وارد روابط دوستی بشم پسر مورد علاقم رو از دست ندم

    سلام دوستان

    من یه سوالی دارم و میخوام یه مشورتی بهم بدین که بسیااااار اهمیت داره تو این روزا برام یعنی هر لحظه ممکنه اشتباهی بکنم و بعدا بشیمون بشم.  

    من یه دختر ٢٠ ساله ام که یه مدته توی دانشکاه با یه اقای ٢٤ ساله اشنا شدم. دو بار به اتفاق یه سری از دوستان ناهار و با هم خوردیم و تو این مدت ایشون خیلی به من توجه نشون میدن جوری که همه متوجه علاقشون بهم شدن.
    این اقا امروز داشتن باهام صحبت میکردن و از یه طرف میگفتن تا به حال با کسی نبودن و خوششونً نمیاد از این روابط ولی میگفتن توی خانوادشونً کسی زودتر از ٢٧ سالکی نباید ازدواج کنه بنابراین دلش نمیخواد کسی که دوست داره رو از دست بده.
    دلیل اینکه نمیتونن الان ازدواج کنن هم اوضاع کاریشونه. راستش این اقا واقعاااا به شددتتت به دلم نشستن جون از لحاظ فرهنگی و اقتصادی و ظاهری اولین نفری هستن که به ما شباهت دارن.
    میدونم همین روزا بهم پیشنهاد اشنایی میدن و با صحبت هایی که کردن متوجه شدم زمان میبره تا اوضاع شرکتشون خوب شه و بتونن ازدواج کنن البته اوضاع مالیشون عالیه اما برای خانوادش شغل خودشون مهمه و اینکه سنش بره بالاتر.
    واقعا نمیدونم چیکار کنم که هم وارد دوستی و اینا نشم هم ایشون و که واقعا از هر لحاظ مناسبم هستن رو از دست ندم. بهشونم گفتم که اهل دوستی نیستم اما خب فکر نمیکنم فعلا مساله دیگه ای تو سرشون باشه.
    البته بارها گفتن که یه زمانی وارد این روابط بشن فقط و فقط به قصد ازدواج . خواهشا یه سیاستی حرفی چیزی یادم بدین که هم ایشون رو حفظ کنم هم خودم لطمه نبینم .
    مرسی
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۸
    • دوشنبه ۱۰ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۰

    دختری هستم که در طرح همسان گزینی سایت تبیان ثبت نام کردم

    با سلام خدمت دوستان

    من دختری 27 ساله هستم و با توجه به این که شش سال تحصیلی دانشگاهمو تو استان های دیگه گذروندم زیاد تو شهر خودمون دوست و آشنایی ندارم و کسی منو زیاد ندیده. منم با توجه به این که موقعیت های خواستگاری و ازدواج برایم به وجود نمیومد تصمیم گرفتم تو طرح همسان گزینی تبیان ثبت نام کنم.

    بعد از این که با دو سه نفر از دوستام راجع به این موسسه صحبت کردم، مخالف این جور ازدواج ها بودن و می گفتن این شان زن رو پایین میاره و بعدا همش شوهرش تو سرش می زنه که تو شوهر می خواستی و همش دنیال شوهر بودی که رفتی تو موسسه ثبت نام کردی و از این جور صحبت ها.

    حرفاشون باعث دو دل شدن من شد. البته بهشون نگفتم که من ثبت نام کردم فقط گفتم که همچین مجموعه ای وجود داره.

    حالا سوالم از دوستان اینه که شما ( مخصوصا آقایون ) چه نظری راجع به این جور ازدواج ها و معرفی شدن دارید؟ آیا حاضرید همسر خود را از طریق موسسات همسریابی انتخاب کنید؟
    در پناه حق

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۰۱
    • پنجشنبه ۱۴ مرداد ۹۵ - ۱۰:۱۰

    مهرش وسط دَر دلم نشسته نه میره بیرون نه میاد تو

    سلام

    من به پسری علاقه دارم !!!

    میدونم تکراریه اونم خیلی تکراری ، یک چیز تو دلم سنگینی میکرد جایی بجز اینجا برای خالی کردنش پیدا نکردم ، فقط نظرم رو دیدید خواهشا برام دعا کنید که به بهش برسم که واقعا خسته شدم !

    ایشون همکلاسی من بودن البته ترم بالاتر ، من میشناختمش و سر یه بحث های با هم برخورد کردیم خیلی پسر خوبی بود و اهل هیچی هم نبود اون موقع نه فکر دوست داشتن و ازدواج و عشق علاقه بودم و نه هیچ چیز دیگه که بخوام به پسر مردم فکر کنم ، داشتم زندگیم میکردم نمیدونم چی شد یهو به خودم اومدم دیدم خیلی دوستش دارم و هنوز هم نفهمیدم که واقعا چی شد که اینجوری شدم فقط میدونم مهرش وسط دَر دلم نشسته نه میره  بیرون از دلم نه میاد داخل و این خیلی منو عذاب میده .

    ای کاش حداقل قرار بر دوست داشتن بود اون موقع که میدیدمش این حسو تو خودم حس میکردم ! نه الان .. اخه خیلی وقته ندیدمش  اصلا اگه بینمش هم نمیدونم چیکار کنم که توجه اش رو به خودم جلب کنم که برچسب آویزون بودن و خودت خواستی و این چزا هم بهم نزنن .

    حداقل اگه میدیدمش شاید این احتمال بود بدون عکس العملی  از من اونم به من فکر کنه و دعاهام مستجاب بشه و به من علاقه مند بشه !!

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۶۷
    • جمعه ۲۵ تیر ۹۵ - ۱۱:۱۸

    چطور به طور غیرمستقیم توجهش رو برای ازدواج به خودم جلب کنم؟

    با سلام

    من در دانشگاهی مشغول تحصیل در مقطع دکتری و هم شاغل در همان دانشگاه هستم. سنم حدود سی سال هست. در محل کارم یک استاد جوان هیئت علمی هم رشته من هست که فکر می کنم  از نظر اخلاق، رفتار و منطق خیلی با هم تناسب داریم حتی از نظر ظاهری هم تناسب کافی وجود داره، بهش علاقه هم دارم، اما نمیدونم چطور باید رفتار کنم که اون هم  متوجه این مسائل بشه و حرف و حدیثی هم برای من یا ایشون در نیاد.

    ایشون پسر خیلی سنگینیه، کسایی که از قبل ایشون رو میشناسن میگن همیشه همینطور بوده، منظورم اینه که به خانم ها احترام میذاره اما توجه دیگه نشون نمیده. چون صرفا در محیط کاری و مسائل مربوط به کار در ارتباط هستیم حساسیت خاصی وجود داره...

    میخواستم بپرسم به نظر شما چطور باید رفتار کنم و چطور به طور غیرمستقیم توجه و علاقش رو برای ازدواج به خودم جلب کنم؟
    با تشکر

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۶۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۵۹
    • جمعه ۲ بهمن ۹۴ - ۱۹:۴۵

    از کجا بفهمم فکر اون پسر نسبت به من چیه ؟

    سلام

    ساکن تهرانم هستم
    دختری هستم محجبه، چادری هستم و قیافه متوسط رو به بالا همه میگن بامزه هستی با خانواده اصیل و تحصیل کرده ام خلاصه تعریف نمیکنم همیشه حواسم بوده به گناه که با جنس مخالف باشم مرتکب نشم صبوری کردم 25 به بالا هستم .

    به تازگی تو دانشگاه یه پسری رو دیدم که تمام عمر همچین چیزی تو نظرم بوده وااااای خدا کاش ندیده بودمش ، چندین بار دیدم اونم به من نگاه میکنه با اینکه نه همکلاسی بودیم نه همو میشناسیم ولی وقتی نگاهم میکنه دنیا رو بهم میدن ولی من اصلا غرورم رو نمیشکونم کاملا عادی هستم تصمیم گرفتم شمارش گیر بیارم ببینم مجرده یا نه ولی خودمو معرفی نکنم .

    خیلی دوستش داشتم ولی بعد پشیمون میشم میگم اگه قسمت من باشه قطعا میشه حالا سوال داشتم ازتون مخصوصا از برادرا میگم نگاه شما از کجا میشه از نگاه پسری فهمید دختری رو دوست داره راهنماییم کنید خیلی فکرم درگیرشه یعنی همون چیزیه که همیشه تو نظرم بوده .

    اگه بخوام پیام بدم بهش چه جور شمارش به دست بیارم ، ولی بعضی مواقع میگم یه همه پاک بودم حالا نمیخوام پاکیم بزارم زیر پا شاید یه درصد فهمید ، نمیدونم خیلی درگیرشم ، خدااااااا خودت کمکم کن ، حلقه هم دستش نیست از کجا بفهمم فکر اون نسبت به من ، شمارش ؟؟؟؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۲۴
    • سه شنبه ۳ آذر ۹۴ - ۰۸:۰۹

    راهی برای اینکه متوجه احساس اون همکلاسیم بشم هست؟

    سلام
    در مورد موضوعی می خواستم ازتون مشورت بگیرم. من دختری مذهبی و چادری هستم که رابطه ام با جنس مخالف خیلی کم هست مثلا حتی با آقایون هم کلاسیم سلام و علیک هم ندارم.

    امسال از یک رشته مهندسی فارغ التحصیل شدم. در بین همکلاسی هام آقایی هستند که ملاک های اصلی بنده برای ازدواج را دارند. ایشون یه فرد مذهبی و خیلی مودب و سربزیر هستند.

    از برخی رفتارهاشون این طوری استنباط میشه که ایشون هم به بنده تمایل دارند ولی چون هنوز درسشون تموم نشده و کار ندارند پا پیش نمیزارن (این البته یک حدسه و هیچ قطعیتی در این رابطه وجود ندارد)

    با توجه به اینکه من فارغ التحصیل شدم و ایشون هیچ اقدامی نکردن به نظرتون بی خیال این قضیه بشم؟ یا راهی برای اینکه متوجه احساسشون بشم هست؟

    راستش ایشون در بین اطرافیان بنده تنها کسی هستند که این قدر به ملاک های بنده نزدیک هستند و علاوه بر اون یه شناخت ٤ ساله وجود داره و خودم مقداری در مورد خانوادشون تحقیق کردم و این حرفی که می زنم از روی ظاهر نیست.

    به نظرتون اگه از یکی از دوستان متاهلم بخوام که به صورت نامحسوس نظر ایشون رو درباره ی من بپرسه خیلی واضح نیست که اون خانوم از طرف بنده اومده چون بالاخره دوست بنده هستند.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۴۳
    • جمعه ۸ آبان ۹۴ - ۱۹:۰۰

    چکار کنم که شجاعت ابراز علاقه نسبت به من را بدست بیاره؟

    با سلام خدمت دوستان عزیز
    من 29 سالمه فوق لیسانس هستم دو سال هست که یه آقا که با هم همکلاسی هستیم به من علاقه دارد. این علاقه را من از رفتارا و توجهات ایشان متوجه شدم، اوایل متوجه این نبودم در حالی که دوستان و اطرافیان متوجه این قضیه شده بودند. حتی یکی از همکلاسی های دخترمون با دروغی در مورد من گفته بود، سعی کرد این آقا رو از من زده و دور کند. من بعد از این جریان متوجه شدم که این آقا به من علاقه دارد که موجب حسادت خانم شده است. از اون موقع به بعد برخورد من نسبت به اون آقا خیلی سرد شد طوری که احساس کردم اونم در رفتارهاش و توجهاتش محتاط تر شده، بعد از مطلع شدنم به این علاقه سعی کردم همه جوره زیر نظرش داشته باشم تا بتوانم بیشتر بشناسمش کم کم فهمیدم آدم قابل اعتماد، موفق و خوبیه از هر لحاظ، همه تو دانشگاه چه دوستاش چه همکلاسی هامون و اساتید همه قبولش دارند.
    من با اون آقا خیلی کم یکی دو ماه یه بار فقط در رابطه با درس و دانشگاه در تماس بودم. الانم که یک ساله که فارغ التحصیل شده ایم و دیگه هم دیگه رو نمیبینیم. به پیشنهاد خودش قرار بود یه مدت کارآموزی رو تو شرکتشون بگذرونم که جور نشد. الان در رابطه با پایان نامه در تماس هستم با ایشون در حد همون یکی دو ماه یه بار، ولی از نحوه ی صحبتاش میفهمم که هنوز هم به من علاقه دارد.

    دوستان از شما را هنمایی میخواهم چی جوری می تونم بهش نزدیک بشم یا چکار کنم که شجاعت ابراز علاقه نسبت به من را بدست بیاره؟
    نمی خواهم تا آخر عمرم برایم معضل ذهنی بشود که بخاطر اشتباه و ندانم کاری خودم این فرصت خوب از دستم رفت! چون از میان این همه گزینه هایی که برای ازدواج داشتم فقط تونستم اون رو انتخاب کنم.
    با وجود اینکه می دانم وقتی پسری به دختری را دوست داشته باشد زیاد صبر نمیکن حتما ابراز میکند ولی من در طول این دو سال شکی نسبت به علاقه اش ندارم. البته این رو هم بگم که رفتارها و شخصیت من طوری هست که کسانی که رابطه نزدیکی با من ندارند به خصوص آقایان فکر می کنند من آدم مغرور و جدی هستم همچنین سنگین و با حیا، خود اون آقا هم دقیقا همین ویژگی ها رو دارد.
    در طول این مدت کسانی بودند که قابل اعتماد هر دوی ما بودند که یه جوری اونا رو واسطه این کار کنم ولی نخواستم و نمیخواهم، می خواهم خودش یا مستقیم یا با واسطه حرف دلش رو بزنه.
    علاوه بر همه اینها چه دلیلی می تواند داشته باشد که دوست داشتنش رو پنهان میکند؟؟!!
    هر چه زمان می گذرد می ترسم فاصله و دوری ما از هم باعث کم رنگ شدن علاقه ی او، و فراموش کردنم شود.
    ببخشید دوستان صحبتم طولانی شد،  من منتظر راهنمایی ها و نظرات ارزشمند شما دوستان هستم.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۶
    • جمعه ۱۹ تیر ۹۴ - ۲۱:۳۲

    scroll bar code