خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۱۵ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها :: برگرداندن خواستگار» ثبت شده است

نسبت به ابراز علاقه ی همکارم رفتار سردی داشتم، ولی ...

سلام

اگه آقایی از خانومی خوشش بیاد, یعنی واسه ازدواج روش فکر کنه و تا یه حدودی هم به خانوم مطرح کنه این قضیه رو, آیا ممکنه اگه با یه دختر دیگه آشنا بشه کلا قید اولی رو بزنه؟ یعنی در واقع میخوام بدونم چقدر پایبند میشن به انتخابشون.

راستش یک نفر بعد از حدود یک و خورده ای سال آشنایی , بهم ابراز علاقه کرد, منم بهش هیچی نگفتم, یعنی نمیدونستم چی بگم! بعد از اون قضیه کلی بهش فکر کردم بعد حس کردم دوسش دارم منم. بعدش که یجورایی بهش نشون دادم که منم بهش علاقه دارم, مستقیم نگفتم, اون دیگه هیچی نگفت :(  یعنی یجورایی انگار به روی خودش نمیاره اون حرفاشو, ابراز علاقه شو ! 

من نمیدونم الان چیکار کنم! و چه اتفاقی افتاده. فکر کردم شاید پشیمون شده یا یه دختر دیگه ای رو پیدا کرده! یعنی مردا اینقدر سطحیه علاقه شون؟ نظر شما چیه؟

اینم بدونید که نه من و نه اون, هیچ کدوم بی بند و بار نیستیم و سنمونم بالاست و نمیشه بگی احساسات زودگذر جوونی و این حرفاس. رابطه مونم کاری هست. واقعا سردرگمم.

ممنون

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۹
    • دوشنبه ۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    تا حالا شده کسی خواستگارش برگرده؟

    سلام

    اون جور که من تو پست ها خوندم بیشتر میگفتن احتمالش کمه . ایا تا حالا برا کسی خواستگارش برگشته؟

    در مرحله آشنایی با خواستگارم به طور منطقی به این نتیجه رسیدیم که فعلا با هم متناسب نیستیم و اینکه شاید زمان یه سری چیزا رو حل کنه و نظراتمون عوض بشه و متفاوت تر نگاه کنیم.

    به نظرتون میشه؟ بهش فکر کنم ؟ اگه دیدمش ( چون آشنا هستیم ) چطوری باهاش برخورد کنم؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۰
    • پنجشنبه ۱۳ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    آقا پسرتون تشریف نمیارن برای خواستگاری مجدد

    سلام

    فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی رو خدمت بچه های خانواده برتر تسلیت عرض می کنم.

    سوالی دارم.نمیدونم که تا حالا همچنین سوالی پست شده یا نه!!

    دو برادر دو قلو دارم که ۳۰ سالشونه. و هنوز مجرد هستن.کل خانواده دوست دارن این دو تا رو هر چه زودتر براشون زن بگیرن.

    برادر بزرگترم وقتی ۲۶ سالش بود تنها برای اولین بار با خانواده م  به خواستگاری رفت که خانواده ی اون دختر خانم به برادرم جواب نهههه دادن. و تنها دلیلی که برای نه گفتنشون آوردن این بود که سه تا خواهر بزرگتر عروس خانم مجرد بودن٬ اول باید اونا ازدواج میکردن تا نوبت به آخریه برسه!

    واقعا راست هم میگفتن. حالا از اون زمان ۴ سال میگذره و اون خانواده دخترای بزرگتر شون رو هم شوهر دادن حالا مونده این آخریه که پیغام فرستادن آقا پسرتون تشریف نمیارن برای خواستگاری مجدد!!!

    قبول دارم الان حسابی به غرورش برخورده و حاضر نیست پاشو یه بار دیگه تو اون خونه برای مراسم خواستگاری بذاره.

    ولی این همون دختری بود که عاشقانه دوستش داشت و هر کاری کرد تا بهش برسه ولی خوب نشد.

    حالا هم بهش میگیم برو همین دختر رو که دوستش داشتی بگیر به ما خواهرا که میگه زندگی من به خودم مربوطه و نمی خوام تو زندگیم دخالت کنید و وقتیکه پدر و مادرم میگن یا زمین و نگاه میکنه و هیچی نمیگه یا میگه من زن نمی خوام!

    اون یکی برادرمم که قربونش برم انگار نه انگار که ۳۰ سالشه. بهش میگیم تو چرا زن نمیگیری میگه مگه من چند سالمه ؟ الان تو این سن زن گرفتن خیلی زوده!!

    من واقعا موندم برادرام چرا زن نمیگیرن؟ به نظرتون چه علتی می تونه داشته باشه؟ ... یعنی ممکنه برادرام اهل دوست دختر رو و روابط نامشروع شده باشن ( اگه این طور باشه و مزه ی این جور روابط رفته باشه لای دندون شون دیگه قید ازدواج رو می زنند ) ...

    چرا آقا پسرایی که از لحاظ مالی کامل هستن به فکر ازدواج نیستن ( چون برادرام از لحاظ اقتصادی هر دوشون کامل هستن و مستقل از پدرم )... یعنی ممکنه بی مسولیت باشن یا از ازدواج بترسند؟... یا اینکه دنبال پرنسس رویا هاشون هستن؟ ( که البته همه مون می دونیم که تو این دنیا هیچ کسی پرنسس و پرنس نیست)....یا ممکنه سخت پسند شده باشند؟

    مرسی

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۸۸
    • پنجشنبه ۲۲ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    چطور سر راه پسر مورد علاقم که پدرم ردش کرده قرار بگیرم؟

    سلام

    از دوستان خواهش میکنم به من بد و بیراه نگند که کارم اشتباهه یا در گذشته پشیمون میشم کسی که کارش اشتباهه خانوداه ام هست که زندگی من رو نابود کردن  و سایر موارد .

    من دختر 24 ساله هستم و میدونم دارم چیکار میکنم کسانی که عاشق هستند میتونند حال منو درک کنند که هر روز میمیرم و زنده میشم و پیشاپیش به خاطر طولانی شدن پست عذر میخوام مجبورم همه جزییات بگم تا واضح باشه و ازتون میخوام به حق همین ماه برام دعا کنید چون واقعا نمیتونم این جو خانودگیم رو تحمل کنم .

     من در سن کم خواستگاری داشتم حدود 18 سالگیم خانواده ردش کردند ( چون میخواستند من برم دانشگاه و درس بخونم فکر کردند ازدواج جلو درس خوندم رو میگیره . درست اما  نه این شکلی که خانوادم سر من و اون اقا اوردن .

    این اقا خیلی منو دوست داشته بارها خواستگاری از من کرده هم خودش هم مادرش و مدام رد میشه چون پدرم خیلی تندخو و بداخلاق هست و عصبی به خاطر مراجعه های زیاد این اقا عصبی میشه در میاد میگه که پسر خاله ام منو میخواد و من منتظرم سربازیش تموم بشه تا باهاش ازدواج کنم ( میخواسته تا شرش کم کنه ! )  .

    اینو من از خواهرم شنیدم که سه سال از من کوچکتر تره و چندین ماه پیش به پدرم گفتم که درسته  این حرفو زدی واقعا ؟ نزدیک بود کتکم بزنه دعوا شد ! گفت به تو چه به خاطر خودت بود اصلا اجازه حرف زدن به من نمیدن !!! 

    در صورتی که  پسر خالم مثل برادرمه و البته الان هم دیگه زن و بچه داره دیگه باید بفهمیدید چی میشه اون اقا   شکست عشقی خورده بود اون موقع ( یکسال تموم خواستگار من بوده حتما علاقه اش زیاد بوده که با توجه به نه شنیدن های زیاد اینهمه مدت ازم خواستگاری کرده )

    این موضوع رو خواهرم چند وقت پیش بهم گفت که به پدرم گفتم چون هنوز تو فکر این پسر بودم و اتفاقی و بعد چندین سال دیدمش و میدونستم مجرده فقط برام سوال بود که چرا نگاهش خیلی خاص و متفات چیزی مثل کینه یا ... !

    من واقعا این پسر رو دوست دارم همون موقع هم داشتم اما هیچ وقت نفهمیدم که چرا دیگه نیومد خواستگاریم . نمیدونستم پدرم همچین کاری کرده و الان که این موضوع فهمیدم که اینقدر پافشاری کرده برای ازدواج و هنوز مجرده و داره با دروغ زندگی میکنه و فکر میکنه متاهلم داره اتیشم میزنه مخصوصا که این دروغ از طرف پدرم باشه .

    من نه اینکه خواستگار نداشته باشم نه اما مناسب من نیستند سنشون کمتر از منه یا تفاهم ندارم از وقتی که این موضوع رو فهمیدم عشق به یکی دیگه باعث عدم ازدواجم با کسی دیگه شده نمیتونم وقتی کسی دیگه دوست دارم ازدواج کنم .

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۹۵
    • جمعه ۹ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چطور میتونم بهش بفهمونم که از رد کردنش پشیمونم؟

    سلام

    من چند وقتیه این سایت رو میخونم تصمیم گرفتم سوالی که چند وقته رو اینجا بپرسم. من یه دختر 26 ساله هستم و فعلا دارم درسمو میخونم.

    وقتی 20 سالم بود یکی از پسرها که فامیل دورمون هم هست به طور غیرمستقیم و به کمک یکی دیگه ازم خواستگاری کرد. من خیلی قاطع جواب رد دادم. با اینکه واسطه ایشون خیلی اصرار داشت که من بهش فکر کنم ولی من زیر بار نرفتم و سریع جواب رد دادم. آخه اصلا اون موقع به ازدواج فکر هم نمیکردم. راستش رو بخوایین تا سال گذشته هم اصلا قصد ازدواج نداشتم.

    توی این 6 سال که گذشت من چندین و چند تا خواستگار داشتم که اونا هم مورد پسند من نبودن. نمیخوام فخر بفروشم شاید 15 تا خواستگار داشتم ولی خب نمیخواستم ازدواج کنم. اینو میگم که بدونین من به خاطر چی به اون آقا جواب رد دادم.

    ما تو یه شهر کوچیک زندگی میکردیم پارسال نقل مکان کردیم به مرکز استان. از قضا 6 ماه بعد اون آقا به همراه خوانواده مستاجر ما شدن. یعنی الان دو تا خانواده تو یه ساختمان زندگی میکنیم.

    اوایل خیلی ناراحت این قضیه بودم ولی هر چه که گذشت دیدم اون آقا اصلا مثل سابق نیست. کلا روزا که خونه نیست. میره سر کار مادرش میگفت تو چند تا دانشگاه داره درس میده. مهندسی مواد خونده. الان فکر کنم سال دوم دکتری باشه. خیلی آدم کم حرفیه کلا ندیدم کسی از دستش ناراحت باشه. خونه ما هم کم میاد.

    شاید حرفم تکراری باشه ولی میخوام بدونم اصلا شانسی هست که اون دیگه به من فکر کنه؟ آخه تا حالا خواستگاری نرفته. ولی انگار امسال میخواد ازدواج کنه. اینم بگم که من خواهر برادر دارم اونم داره ولی همه ازدواج کردن. فقط موندیم ما. یه بار که خاله م به شوخی گفت شما دو تا هم بیاین با هم ازدواج کنین اخم کرد و سرشو انداخت پایین جواب خاله رو هم نداد.

    چطور میتونم بهش بفهمونم که پشیمونم؟

    اون اصلا فرصت نمیده که من باهاش حرف بزنم. مثلا چند شب پیش که رفته بودم پارکینگ آب بردارم اونم اونجا بود بعد سلام و احوال پرسی چند دقیقه ساکت وایسادیم. بعد گفت شما نمیخواد اینجا وایسین. برین بالا من دبه ها رو آب میکنم براتون میارم. بعد که من قبول نکردم گفت خب شما آب بردارین برین من بعد شما میرم.

    همیشه وقتی فرصت اینجوری پیش میاد قبل اینکه من بخوام حرفی بزنم رشته افکار منو پاره میکنه و یه جوری جو رو به هم میزنه.

    یعنی اون از من کینه داره؟ چکار کنم که رفتارش تغییر کنه؟

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۳۵
    • پنجشنبه ۲۵ شهریور ۹۵ - ۲۲:۲۵

    خواستگارم در جواب واسطه گفته که دیگه شرایط ازدواج ندارم

    سلام
    چند وقت پیش یکی از همکارام از طریق واسطه ازم خواستگاری کرد ولی در اون زمان بعلت شرایط خانوادگیم بهشون گفتم که قصد ازدواج ندارم.
    بعد از مدتی همون واسطه ازم خواست که به این آقا فکر کنم چون ایشون رو میشناختن که پسر خوبیه و بهم گفت که میخوام با اون آقا مطرح کنم ولی این همکارم در جواب واسطه گفته بودن که من دیگه شرایطشو ندارم .
    واسم این رفتار خیلی عجیب بود نه به درخواست اولشون نه به این رفتارشون .
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۱۵
    • جمعه ۸ مرداد ۹۵ - ۲۲:۰۳

    دوسش دارم اما امیدی به برگشتش ندارم

    سلام
    عذاب وجدان شدیدی دارم. دوران کارشناسی یه پسری از هم کلاسیام خیلی منو دوس داشت و هرجا میرفتم دنبالم میومد و بچه های دانشکده هم می دونستن این آقا پسر از ترم 1 تا ترم 7 بی وقفه دنبالم بود اما من هیچ محلی بهش نمیذاشتم. چون فک میکردم قصدش دوستیه منم تقریبا مذهبی و بسته بودم و این روابطو نمیپذیرفتم. علت این مسئله اینه که یه بار شنیدم داشتن با هم پچ پچ میکردن و میگفتن دختره چرا محل نمیده شاید باکسی دوسته و پسره گفت خوب چه اشکالی داره با کسی  دوست باشه با منم باشه!!!!!

    اما ترم 7 مسئله خیلی عوض شد نمیدونم چی شد این آقا به فکر ازدواج افتاده بود. مدام  خانوم دوستشو که هم کلاسیمون بود یواشکی میفرستاد زیر زبونم بره از ازدواج و ... میپرسید و نمیدونم چرا فک میکرد اگه بیاد بام حرف بزنه دعواش میکنم چون خانومه بهم گفت اگه کسی بخواد بیاد بات حرف بزنه باش دعوا میکنی!!!

    تا اینکه یه روز بعد پایان کلاس که البته هنوز بچه ها و استاد سر کلاس بودن اومد سمتم و من توجهی نکردم . نمیدونم چطور نگام میکرد که همه بچه ها متوجه شدن و دلشون براش سوخت و من فقط سرم پایین بود و نگاش نمیکردم اما همه بچه ها و استاد داشتن مارو نگا میکردن .

    بعد دوستاش اومدن دورشو گرفتن و گفتن بیا بریم نمیخواد بات صحبت کنه. پسره میگفت نه میخوام باش حرف بزنم . چرا نمیخواد بام حرف بزنه؟ صداش و برخوردش جوری بود که احساس کردم دلشو شکوندم .

    بعد استاد بام صحبت کرد که ایشون قصدشون ازدواجه اگه میخوایی من باش صحبت میکنم . منم از خجالت گفتم نه نمیخوام . اما ته دلم بغض کردم  استاد گفت مطمئن باش در آینده پشیمون میشی و همیشه به این فک میکنی که چی میخواسته بگه.

     الآن حدود 4 سال از این اتفاق میگذره اما عذاب وجدان ولم نمیکنه همش فک میکنم آهش دنبالمه بغض دارم و جالبه که الآن متوجه عمق عشقش میشم بعضی رفتاراشو دلیل بر سبک سری و نادونیش میذاشتم اما حالا که بهش فک میکنم میبینم قلبا دوسم داشته و من متوجه نبودم .

    راستش ته دلم الآن عاشقشم نمیدونم درسته یا دلیلش عذاب وجدانه ولی خیلی دارم عذاب میکشم احساس میکنم غرورشو له کردم اما کاملا ناخواسته .

    خواهش میکنم راهنماییم کنین چیکار کنم بهتره دوسش دارم اما امیدی به برگشتش ندارم . شما آقایون بگید ایشون چه حسی داشتن آیا غرورش رو شکوندم و چیکار کنم که منو ببخشه و یا شاید برگرده .

    خیلی ممنونم برای پاسخگوییتون

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۶۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۰۴
    • سه شنبه ۲۵ اسفند ۹۴ - ۲۰:۱۱

    ممکنه جواب منفی به خواستگار تبدیل به بله بشه ؟

    سلام
    یه سوالی داشتم که خیلی ذهنم را مشغول کرده . خواستم اگه امکانش هست همه خانم ها چه از تجربه شخصی و چه از غیر تجربه جواب بدن .

    ایا میشه ادم از یک خواستگارش اول بدش بیاد و ازش تنفر داشته باشه یا به قول معروف به دلش نشینه ولی بعد از مرور زمان عاشقش بشه و این احساسش تغییر کنه؟

    یا مثلا از خواستگارش به خاطر این که به قول معروف پاشنه خونه رو در اورده خوشش بیاد و نه اون تبدیل به بله بشه؟؟
    با تشکر

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۳۰
    • دوشنبه ۱۹ بهمن ۹۴ - ۱۸:۳۷

    از رد کردن بعضی خواستگارام پشیمونم

    سلام

    من دختری 26 ساله و دانشجوی دکتری هستم. مادر و پدرم خیلی انسانهای شریف، مومن و پاک و کلا معتمد محل و خانواده هستند. کلا همه فامیل همیشه در کارهاشون از پدرم نظر میگیرن و واقعا هم پدر و مادرم دست به خیر هستند .

    خدا رو شکر میکنم به داشتن این دو فرشته و بزرگترین دارایی من هستند. من از نظر چهره خیلی شبیه به مادرم هستم و چون جد پدری مادرم اهل روسیه بوده و به ایران مهاجرت کرده ، من و مادرم هم ویژگیهای چهره این نژاد رو داریم یعنی چهره و موهای بور و چشمهای رنگی داریم و اینها باعث شده کمی متمایز از بقیه دخترهای فامیل و اطرافم باشم.

    چون هیچکس دیگه ای در فامیل ما این ویژگیها رو نداره. حالا همه این خصایص باعث شده در فامیل هر کس پسر داره از من خواستگاری کنن!! بیشتر هم به دلیل پدر و مادرمه تا خودم.

    چون همه اونها رو قبول دارن و واقعا به تمام معنا هر دو خالصانه به همه کمک میکنن. البته خودم هم چادری هستم و تا بحال رابطه ای با جنس مخالف نداشتم و فقط در حد سوال و جواب کلاسی در دانشگاه با پسرها صحبت کرده ام.

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۵۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۳۳
    • چهارشنبه ۷ بهمن ۹۴ - ۱۷:۱۹

    همه خواستگارامو دارم رد میکنم امید به بازگشتش دارم

    سلام خدمت دوستای گلم
    من تازه وارد 24 سالگی شدم و مجردم چند سال پیش من عاشق پسری شدم که بعدها فهمیدم اونم منو دوس داره .

    من واسه درس خوندن که میرفتم کتابخونه همیشه از مقابل مغازه اون رد میشدیم با دوستم اون گاهی وقتا حرفایی میزد که سر حرفو باز کن اما من اونقده دختر مغرور و سرسنگینی بودم که با اینکه بهش علاقه داشتم اما نمیتونستم حتی نگاش کنم .

    تا اینکه ی روز ازم خواستگاری کرد اما بازم بی محلی کردم بهش تا اینکه یه روز که از مقابل مغازشون رد شدیم اون دیگه نبود یعنی مغازشون و اجاره داده بودن و رفته بودن حالا همش دارم دعا میکنم که برگرده یا حداقل خدا یه جوری سر راهم قرارش بده .

    من واقعا دوسش داشتمو دارم اما به نظرم اون فکر کرد من دوسش ندارم که بی خبر گذاشت و رفت .

    لطفا راهنماییم کنین چیکار کنم که خدا اونو 2 باره سر راهم قرار بده لطفا راهکار بدین همه خواستگارامو دارم رد میکنم هنوز امید به بازگشتش دارم ...

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۷۱
    • جمعه ۲۵ دی ۹۴ - ۲۰:۳۲

    تا حالا شده که خواستگارتون رو دوباره برش گردونید؟

    سلام

    من یه مدته سر عقل اومدم و تصمیم به ازدواج گرفتم یه روز که خیلی به خاطر مسئله ای ناراحت بودم ی خاستگار زنگ زد و من خودم بهش نه گفتم.گفتم دخترم میخواد ادامه تحصیل بده البته بماند که تو شهر ما وقتی مامان پسرتماس میگیره حتی فامیلیش روهم نمیگه و انتظار داره دختر تمام آماررو بده .

    خواستگارم برادر خانم، همسایمون بود، بوتیک داره و ی روز اقواممون که مشتریش بوده فامیلیش رو میگه و خاستگار من میپرسه که با خانواده فلانی نسبتی دارید و کلی تحقیق ازش در مورد من میکنه .

    خلاصه قبل از اینکه با ما تماس بگیره منو هم غیر مستقیم دیده و پسندیده و با خیال راحت زنگ زد خونمون و من هم با خیال راحت گفتم نه، البته خانواده من به اکثر خواستگارهای تلفنی نه میگن . بعد مدتی اقواممون گفت چرا فلان خاستگار و رد کردین، ما هم اصلا خبر نداشتیم که کیو میگفت. قضیه رو تعریف کرد گفت خاستگارت خیلی ناراحت شده انتظار نداشته و خیلی تحقیق کرده بوده . ( اما به اقواممون گفته بوده که به خانواده من نگه) .

    بعد از این ماجرا یه روز منو مامانم میخاستیم ببینیم اصلا این کیه شاید پسر خوبی باشه خیلی نامحسوس رفتیم مغازش تا منو دید اخمش تو هم رفت یه لباس ازش خریدم اما خیلی ناراحت بود ما رو بیرون نمیکرد و بس .

    منم دیگه مثل خاستگارای قبلی فراموشش کردم تا اینکه دیروز نزدیکی های خونه پسره نانوایی هست ما نون خریدیم سوار ماشین میخاستیم بریم اومد با موتور رد بشه بره تو خونه چشم تو چشم شدم باهاش منو دید، پیش خودم گفتم خب اگه میخاد شاید به بهانه ای میاد خونه خواهرش و همینطور هم شد اما چون ما تو مسیرمون رفتیم در مغازه وقتی اومدیم دیدیم موتورش در خونه خواهرشه تو حیاط بود داشت حرف میزد ولی مطمئنم ظهر جمعه کاری نداشت که مسیرشو عوض کنه بیاد اینو میگم که نگید دخترا توهم دارن .

    یه شب هم داشتیم با خواهرش تو کوچه حرف میزدیم اومد منو دید فکر کنم بازم ناراحت شد برگشت با موتور با سرعت رفت که خواهرش گفت نمیدونم چش بود بعد گفت داداشمو دیدی خیلی حساسه برای زن گرفتن .

    به فامیلمون نمیشه بگم که برش گردونه به خاطر مسائلی .البته مامانم یه جورایی به خواهرش گفته که من دیگه نمیخوام ارشد بخونم و البته پسره هم به اقواممون گفته بود خب درس بخونه مگه کی گفته نخون . منو خانوادم هم اگه بگیم خوب نیست .

    دوستان تا حالا شده که خواستگارتون رو دوباره برش گردونید چطوری ؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۷۶
    • دوشنبه ۲۱ دی ۹۴ - ۱۹:۴۸

    چطوری خواستگاری رو که رد کردم برگردونم ؟

    سلام
    چند ماه پیش با پسری از طریق واسطه و خواستگاری سنتی آشنا شدم . هر دو از نظر مالی و خانوادگی و آداب و رسوم به هم میخوردیم  .
    شناخت خوبی از پسره به دست اورده بودم و پسندیده بودمش اما اخلاق مادرشو نمیدونستم و طرز برخوردش با عروس چطوره. بنابراین جواب رد دادم .

    الان تحقیقاتم تکمیل شده و فهمیدم مادرش زن خوبیه و من هم روحیه سازگاری بالایی دارم . و برخورد بد عروس بزرگشان باعث حساسیت او شده بود .
    نتونستم اون آقارو فراموش کنم .
    چطوری میتونم دوباره برش گردنم  طوریکه عزتم حفظ بشه .چ

    لطفا برادرهای بزرگوارم  هم راهنمایی کنن چون خواهرو  برادر ندارم که کمکم کنن
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۵۴
    • دوشنبه ۴ آبان ۹۴ - ۲۲:۱۴

    به خواستگاری که رد کردیم چطوری بفهمویم دوباره بیاد؟

    سلام

    من دو سه هفته قبل یه خاستگار داشتم که چون اون موقع وضعیت روحیم درست نبود گفتم بگن نه... کاملا بدون فکر گفتم بگن نه
    ولی الان پشیمون شدم که کاش حداقل میزاشتم بیانو ببینم حرفشون چیه... نه که خیلی خوب باشه ولی اون قدرام بد نبود که همینطوری سریع بگم نه .

    حالا هم میترسم به مامانم بگم هم میترسم مامانم بهشون بگه و اونا باز بگن نه اونطوری خیلی خورد میشم. اینم بگم که مامانم گف وقتی به مامان یارو گفتم نه گفته عیب نداره!!!!

    بنظرتون کلا قیدشو بزنمو ببینم چی میشه یا بگم برگردن؟؟؟ باز میترسم بگم بیانو بعد از شنیدن حرفاش منصرف شم که میشه قوز بالا قوز...

    چطوری بگم نظرم عوض شده...  و مامانم چجوری بهشون بگه... یا اصلا نگم و تو دلم خاکش کنم .اه عجب غلطی کردم


    پیشنهاد :

    اولش گفتن نه، حالا غیر مستقیم میگن دوباره بیاد خواستگاری

    دوست دارم که اون خواستگارم دوباره بیاد

    چکار کنم که دوباره بیاد خواستگاریم ؟


  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۰
    • دوشنبه ۹ شهریور ۹۴ - ۲۲:۴۰

    دوست دارم که اون خواستگارم دوباره بیاد

    سلام

    من دختری 22 ساله هستم شرایطم کاملا خوبه از نظر قیافه و درس و خانواده و ... تا الانم خواستگارای خوبی داشتم ولی به خاطر درس و دانشگاه ردشون میکردم. تا اینکه دو سال پیش یکی از همسایه ها واسم گفت. من از دور دیدمش چند تا از عکساشم دیدم. کلا چون زیاد به قیافه اهمیت میدم و اون هم قیافه خوبی داره دوست داشتم بیان خواستگاریم ولی متاسفانه خانوادم مخالفت کردن چون هنوز سربازی نرفته و کار نداره.

    ولی خیلی پولدارن و مشکل مالی اصلا اصلا ندارن و خانواده خیلی خوبی هم داره و از نظر فرهنگ هم به هم نزدیکیم. من میگفتم اشکال نداره ولی خونوادم مخالف بودن. بعد از اون هم هر چی خواستگار واسم اومد از قیافه هاشون خوشم نمیاد. همه میگن مرد به قشنگی نیست ولی من واقعا نمیتونم با کسی ازدواج کنم که قیافشو دوس ندارم.

    الان حدود 2 ساله منتظرم و دوست دارم که اون خواستگارم دوباره بیاد. چون اونا خیلی خیلی تمایل داشتن و من این احتمال رو میدم که دوباره واسم بگه. ولی میترسم فکر کنن اگه بگن ما دوباره جواب منفی میدیم.چه کار کنم که اونا متوجه بشن که اگه دوباره مطرح کنن ما قبول میکنیم؟

    ضمن اینکه اصلا دوست ندارم خودمونو کوچیک کنیم. تو رو خدا راهنمایی کنید. من خیلی دوسش دارم. اون موقع هم که گفته بود خیلی اصرار کردم ولی خانوادم فبول نکردن و به اونا گفتن که دوتاشون هنوز سنشون پایینه و زوده واسه ازدواج.

    تا الانم هنوز ازدواج نکرده اصلا اون موقع هم گفته بودن چون من خواستگارام زیاده  زود اقدام کردن وگرنه خودشون هم میدونستن زوده واس پسرشون. ما همسن هستیم. ولی الان هر دومون بزرگتر شدیم و درس هر دوتامون تموم شده و خانواده من مخالفتی ندارن.
    تو رو خدا راهنمایی کنید که راهی هست که اونا متوجه بشن که اگه یه بار دیگه بگن  ما قبول میکنیم ؟ یا اینکه باید فراموشش کنم؟ ساعتی نیست که به فکرش نبوده باشم تو  این 2سال..

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۳
    • پنجشنبه ۲۸ خرداد ۹۴ - ۲۰:۵۱

    چکار کنم که دوباره بیاد خواستگاریم ؟

    یکسال پیش خواستگاری از اقوام دور داشتم که از هر جهت نظرم راجع بهشون مثبت بود. خودش و خانوادش و میزان تحصیلات و . . . .

    خلاصه 98 درصد کاملا هم کفو بودیم ولی من اون زمان به دلیل درس و مشغله ذهنیم نیازمند زمان بیشتری برای شناخت ایشون بودم. ولی پدر و مادرم که خیلی هم موافق بودند نظرشون این بود که درست نیست زیاد منتظرشون بگذاریم و اینطوری بگی نه بهتره!!!

    من واقعا شرایط روحی و فکری مساعدی نداشتم و با اینکه ایشون رو از هر نظر قبول داشتم نتونستم حرفم رو حتی راحت به خانوادم بگم. در آخر مادرم باهاشون تماس گرفت و گفت که جواب منفیه.

    دیگه واقعا کاری از دستم بر نمیومد فقط فکرم به تنها چیزی که رسید این بود که به محل کارش برم و آنجا با خودش حرف بزنم. ایشون کارمند هستند. به بانک محل کارشان رفتم ولی هرچی تلاش کردم روم نشد که باهاش حرف بزنم. اینم بگم که تو دلم میدونم هنوز هم بفکرمه و به همین خاطر بعد از اولین جایی که خونه ما بود و به خواستگاریم اومد جای دیگه ای نرفته. تقریبا 6 ماه بعدش باهاش تماس گرفتم تا یعنی به بانک زنگ زدم و ازش خواستم بیاد جایی تا همو ببینیم و حرف بزنیم قبول کرد و خیلی هم خوشحال شد و استقبال کرد و حتی صدامو از پشت تلفن شناخت!! انگار منتظر بود. 

    ولی زمان تعیین شده نیومد و گفت که براش کاری پیش اومده. راستش من ناراحت شدم اما تا حدودی هم حقو به اون دادم. حالا میخواستم بدونم به نظر شما دوباره امکان آمدنش هست؟ و اینکه چکار میتونم بکنم که دوباره بیان؟ و اینم بگم که من 26 ساله و علیرضا 32 ساله هستیم و خیلی دوست دارم طوری بشه که دوباره بیان.

    در ضمن جالب اینجاست که من خدا رو شکر خواستگار زیاد دارم ولی از 17.18 سالگی تا الان دلم با هیچکس راضی نمیشد و بیشتر خواستگارام هم حتی بعد از شنیدن جواب منفی چندین بار دیگر هم اصرار میکنند و تماس میگیرند و در مواردی هم از خودم در موقعیت مناسب سوال میکنند ولی علی رو که نظرم راجع بهش مثبت بود اصلا نه اصراری شد و نه دوباره تماس گرفتنی و نه حتی کسی از خانوادشون از من نپرسید. واقعا چرا؟

    همین الان دعا میکنم  و از خدا میخوام هر کی حال منو داره به خواستش برسه.آمین.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۹۶
    • شنبه ۲۳ اسفند ۹۳ - ۰۹:۳۵

    scroll bar code