خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۴ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها :: ازدواج با پسر کوچکتر از خود» ثبت شده است

با وجود مخالفت خانوادم با یه پسر کوچکتر و تحصیلات پایین تر ازدواج کردم

سلام

دختری 25 ساله هستم و در مرحله دفاع پایان نامه فوق لیسانس. دو سال پیش با آقایی آشنا شدم که حدود 2 سال از من کوچکتر و دانشجو بود.

با توجه به اینکه مذهبی هستم خیلی مجال بهش نمیدادم اما به مرور زمان بهش علاقه مند شدم با توجه به اینکه خیلی ابراز علاقه میکرد و درخواستش آشنایی برای ازدواج بود منم با در جریان گذاشتن مادرم قبول کردم تقریبا ماهی یکی دو بار همدیگرو میدیدیم و منم حس میکردم رفتار خیلی پخته ای داره و واقعا به من علاقه منده چون خیلی منطقی و عاقلانه حرف میزد و رفتار میکرد.

بعد حدود یک سال و نیم سراغ پدرم اومد و به هر حال با وجود مخالفت های فراوان جلوی خانوادم پدرم و برادرام ایستادم و با هم نامزد شدیم در دوره نامزدی هم خیلی همدیگرو نمیدیدیم چون من خوابگاه بودم تا اینکه از شهرستان اومدم و بالاخره با هم عقد کردیم.

ناگفته نمونه که ایشون درسشو رها کرد و دنبال کار رفت و الان دانشجوی انصرافی هست بعد عقد همش با همیم اما متاسفانه بعد از حدود 1 سال و خرده ای آشنایی، 9 ماه نامزدی و 1 ماه و نیم عقد دعوا و بگو مگوهای شدیدی داریم طوری که واقعا از زندگی سیر شدم و میترسم که مجبور بشم به جدایی فکر کنم...

اما حالا خودم رو در بن بستی میبینم که نه راه پیش دارم و نه راه پس چون همه مخالف بودن و میگفتن ازدواج با فرد کوچکتر که سطح تحصیلات و خانوادش هم پایین تره اشتباهه اما من بر اساس شناختی که طی مدت اشنایی به دست آورده بودم و البته ابراز علاقه های فراوون و رفتار فوق العاده محبت آمیزی که داشت پافشاری کردم...

حالا دیگه نه از اون عشق و علاقه خبری هست نه از اون رفتار محبت آمیز... مدام گوشی منو چک میکنه، اجازه نمیده تنها جایی برم و...واقعا خسته و کلافه ام... ضمن اینکه من برخلاف چیزی که فکر میکردم حتی از معاشقه با همسرم کوچکترین لذتی نمیبرم و مدام ازش فرار میکنم...

خواهش میکنم راهنماییم کنید چون این حرفا رو به هیچ یک از اطرافیانم نمیتونم بگم...

ممنون

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۸۴
    • يكشنبه ۱۳ تیر ۹۵ - ۲۱:۱۸

    عاشق یکی از دانشجویانم شده ام

    سلام

    من زنی هستم 36 ساله و استاد دانشگاه . مدتی است به یکی از دانشجویان خودم علاقه مند شده ام که حدود 25 سال سن دارند . حدود دو سه سالی که در ترم های مختلف ایشان با من درس داشتند شناخت بنده از ایشان بیشتر شده .

    من حدود پنج سالی است که از شوهر قبلیم جدا شدم و تنها زندگی میکنم . میخواهم صادق باشم هم احساس تنهایی شدید و هم نیاز شدید جنسی خیلی مرا ازار میدهد .

    اما باور کنید اینها تنها دلایل من برای ازدواج نیستند نه . عرض کردم من 36 ساله هستم و بچه نیستم که چشم بسته وارد یک زندگی جدید شوم با توجه به انکه یک بار تجربه داشته ام .

    از جهات مختلف و شخصیت ایشان مناسب بنده هستند . اما حال نمیدانم چه طور این مسئله را به ایشان مطرح کنم . این را هم عرض کنم طی بعضی صحنه ها که خود شاهد بوده یا از سایر دانشجویان دخترم شنیدم ایشان ازدواج با خانومی بزرگتر از خود را اشکالی در ان نمی ببینند و خودشان گفته اند که مادرشان چند سالی از پدرشان بزرگتر بوده . از این جهت خیالم راحت است . لطفا خواهران گرامی کمکم کنند . چه طور علاقه خودم را به ایشان ابراز کنم .

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۱۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۹۳۲
    • سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۱۵

    می خوام با پسری که دو سال ازم کوچکتره ازدواج کنم

    28 تیر 95 :

    سلام
    من نویسنده این پست هستم خواستم بگم حدود سه روزی هست که عقد کردم با همون آقایی که توی این پست نگران اختلاف سنیمون بودم 
    تو این مدت که نامزد بودیم و سعی کردیم همو بشناسیم و سعی کردم همه جوانب رو بسنجم و جواب آخر رو بدم خواستم از همه ی دوستانی که لطف کردند و جواب سوالتمو دادند تا بعضی مسائل برام روشنتر بشه تشکر کنم . 

    انشاء الله برای همه بهترین ها اتفاق بیفته.
    ----------------
    25 فروردین 95 :

    سلام

    من یه خواستگاری دارم که دو سال و هفت ماه ازم کوچکترن من دارم میرم توی 27 سالگی و ایشونم هنوز 25 سالشون نشده

    من فوق لیسانس گرفتم و ایشون دانشجوی دکترا هستن. آشنایی مون به این صورت بود که پدرشون استاد من بودن و معرف منم بودن جایی که کار می کنم آقا پسرشونم من رو اونجا دیدن و همه چیزم رسمی پیش اومد. ما سه تا جلسه حضوری حرف زدیم و یه جلسه تلفنی

    یه جلسه راجع به اعتقادات مذهبی  حرف زدیم و خیلی خیلی نزدیک بودیم جلسه دوم راجع آرزوهامون و چیزی که از زندگی میخوایم که بازم خیلی نزدیک بودن به چیزی که من می خوام

    از نظر فرهنگ خانوادگی خیلی نزدیکیم و از نظر مالی هم همینطور . از نظر قیافه ام خوب من شاید یه کم دراز باشم توی دخترها ولی ایشونم قد بلند هستن . و نه من نه ایشون هیچکدوم رابطه ی دوستی در هیچ حدی نداشتیم

    در کل من چیزی بیشتر از ایشون ندارم  کلا همه چی مون بهم می خوره بجز سنمون . از نظر من ایشون هم آدم پخته ای هستن  که بشه بهشون تکیه کرد هم شور و شر جوونی که من دوست دارم رو دارن چون خودمم خیلی کودک درونم فعاله.
    چند نکته وجود داره یکیش اینکه من پدربزرگم از مادربزرگم پنج سال کوچکتره و تقریبا 67 ساله دارن باهم زندگی می کنن خیلی هم خوشبختن یعنی کلا توی شهر پدریم معروفن و هم اینکه پسر عمومم از زنش یکسال و نیم کوچکتره و شش سال ازدواج کرده و بچه ام داره .

    اولین چیزی که من ازش خیلی می ترسم اینکه این دو تا مورد بالا بخصوص پدر بزرگ مادربزرگم که خوب خیلیها حسرت زندگیشون دارن این موضوع رو برای من عادی کرده باشه و خوب برای ایشون نباشه و بعد پشیمون بشن.

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۰۱
    • چهارشنبه ۲۵ فروردين ۹۵ - ۱۹:۵۶

    به نظر شما بله رو بهش بگم یا بازم ردش کنم ؟

    سلام

    یکی از پسرای فامیلمون که نسبت دوری با هم داریم و از زمان بچگی همدیگه رو ندیدیم تو یه مهمونی خانوادگی منو دید و تو یه نگاه عاشقم شده. دو بار اومده خواستگاری اما من جوابش کردم.

    پسر خوبیه با ایمانه نماز خونه چشم پاکه خانم باز نیست .تنها مشکل من اینه که سربازه و تا سیکل خونده و تو یه مغازه پارچه فروشی شاگردی میکنه و 19 سالشه .

    من 22 سالمه و این اختلاف سنی هم میگه برام مهم نیست و همه جوره میخوامت . من 90 وزنمه و قدمم 165 اما تا سرشونه ی اون میرسم.

    کلا از هیچ نظربه هم نمی خوریم و دارم لیسانسمو میگیرم اما به خاطر حیا و نجابت و حجابم میگه منو انتخاب کرده . من تپلم و خواستگار زیاد دارم چون یه کم خوشگلم.

    از بچگی پدرش فوت کرده و با برادرش که دو سال ازش بزرگتره نون اور خونه بوده. پسر کاسب و باخداییه. به نظر شما بله رو بهش بگم یا بازم ردش کنم.اخه به نظرم بچه ست و شرایطموم به هم نمی خوره ولی یه جورایی دوسش دارم و قبلا هم هیچ رابطه ای با هم نداشتیم.


    پاسخ :

    سلام

    اگه جواب مثبت بدید باید برای بعضی از حالاتی که امکان به وجود اومدن اونا زیاده ، آمادگی داشته باشید ؛

    مشکلاتی که به خاطر اختلاف سنی شما ممکنه پیش بیاد :

    گفته میشه خانم ها در شرایط عادی ، زودتر از پسرهای هم سن شون به بلوغ عقلی می رسند . بنابراین شما باید این آمادگی رو داشته باشید که نقش مادر رو براش بازی نکنید . در اختلاف نظرهایی که پیش میاد معمولا نظر شما به نظر اون غلبه خواهد کرد . باید بتونید چنین اوضایی رو مدیریت کنید تا هم از کارهای اشتباه شوهرتون جلوگیری کنید و هم به غرورش لطمه نزنید . . شاید درکش برای شما سخت باشه ولی معمولا مردها خواهان این هستند که در زندگی زناشویی تصمیم گیر نهایی  اون ها باشند . درست یا نادرست این یکی از ویژگی مردهاست . مگه این که همسرش با سیاستی که به خرج میده اوضاع رو مدیریت کنه .

    بنابراین شما الان حداقل 5 سال از لحاظ عقلی جلوتر از اون هستید . اگه می تونید مثل یه مادر اون رو امر و نهی نکنید و به عنوان شوهر قبولش کنید از این لحاظ مشکلی نخواهید داشت .

    مشکل بعدی ظاهر شماست . آیا این آمادگی رو دارید که طعنه های دیگران رو تحمل کنید ؟ اون چه طور ؟ یه مدت که بگذره ممکنه به اون بگن ، این مادر شماست ؟! و ... ! آیا اون این حرف ها رو تحمل می کنه یا برای خلاص شدن از نگاه های سنگین اطرافیان میره یه زن جوون تر میگیره ؟!

    تحصیلات شما هم ممکنه مشکل ساز بشه . معمولا مرد ها دوست ندارن همسرشون از این لحاظ سرتر از اونا باشه ! اگه از بحث بلوغ عقلی بگذریم ، ممکنه در اختلاف نظرهای متعددی که پیش میاد ، این حرف از دهن شما در بره که :

    درس که نخوندی بفهمی من چی میگم !

    این که میگید با یک نگاه عاشق شما شده نشانه ی خوبی نیست ! این نوع عاشق شدن نشان از تصمیم گیری احساسی هستش . تصمیم احساسی هم معمولا به سرانجام نمی رسه .

    موفق باشید

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۷۹
    • جمعه ۲۷ تیر ۹۳ - ۰۴:۴۸

    scroll bar code