خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۷ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج آقایان :: ازدواج با دختر بزرگتر از خود» ثبت شده است

اگه اون دختر رو داشته باشم هیچ چیز دیگه ای تو زندگیم نمیخوام

سلام

من یه پسر ۲۲ ساله ام. تو این چند سالی که از خدا عمر گرفتم زندگی سختی رو گذروندم. وقتی خیلی کوچیک بودم مادر پدرم از هم جدا شدن و هر کدوم پی کار خودشون رفتن و من پیش مادر پدرم که اونم سنی ازش گذشته بود بزرگ شدم.

تو مدرسه خیلیا بخاطر ریز نقش بودن و ضعیف بودنم اذیتم میکردن و من نمیتونستم از خودم دفاع کنم. هنوزم که هنوزه این اتفاق میوفته ولی من خیلی قوی ترم. کوچیک که بودم هیچ دوستی نداشتم جز یه نفر که تو همسایگی ما بود و مادر بزرگم با این همسایه خیلی نزدیک بود و من هم باهاشون از کوچیکی رفت و آمد داشتم.

این دوستی که من داشتم سه سال از من بزرگ تر بود و با وجود اینکه دختر بود همیشه از من دفاع میکرد و منو دوست داشت و بهم اهمیت میداد ، به درسم میرسید و تشویقم میکرد میگفت که باید قوی باشم و نذارم کسی بهم زور بگه .

خلاصه این دختر با این وجود که خودش کوچیک بود ولی قلب بزرگی داشت و من از همون بچگی کنارش خیلی خوشحال بودم و ثانیه شماری میکردم مدرسم تموم شه بیام خونه و باهاش بازی کنم چون فقط کنار اون بود که شاد بودم.

وقتی من یازده سالم بود از اون محل رفتیم و بیش از ده سال دیگه اون دخترو ندیدم ولی چون مادربزرگم هنوز باهاشون رفت و آمد داشت میشنیدم ازش که حالش چطوره و چیکار میکنه.

اسمش که میومد گوشمو تیز میکردم ببینم چی میگن ازش .. چیکار میکنه . و همیشه به مادر بزرگم میگفتم که هیچ وقت فراموشش نمیکنم که اون بود منو قوی نگه داشت که درس بخونم و کار کنم. من ۲۲ سالمه ولی میتونم بگم خیلی پخته تر از همسنای خودمم با اون همه سختیایی که کشیدم و بلاهایی که سرم اومد.

بعد از بیش از ده سال ما بازم اومدیم همون محل همیشگیمون زندگی کنیم و من باز اون دخترو دیدم. منو دید و بازم مثل بچگیهاش صورتش و لبخندش مهربون بود و من خیلی حس خوبی داشتم که دیدمش . هر روز میبینمش که میره دانشگاه و برمیگرده ، دوست دارم براش خوبی هاشو جبران کنم اول فکر نمیکردم که عشق باشه ولی وقتی فهمیدم یه خواستگار خوب براش پیش اومده حالم خراب شد .

اون موقع بود که فهمیدم دوسش دارم. بعدا فهمیدم که اون اصلا از پسرای کوچیکتر از خودش نکه خوشش نمیاد، بلکه خیلی دوست داره با تفاوت سنی زیاد ازدواج کنه و از مردای بزرگ تر از خودش خوشش میاد .. برای همین من واقعا داغونم.

به مادربزرگمم گفتم و اون گفت که بهش فکر نکنم چون هم سنم کمتره و تحصیلاتم کمتر از اونه هم اینکه اون منو اونجوری دوست نداره و فقط مثل دوست یا برادر کوچیکترش نگام میکنه.

من واقعا نمیدونم چیکار کنم. کاش هیچ وقت برنمی گشتیم محل قبلیمون و دوباره نمی دیدمش ، خیلی اون دختر برام خاصه و اگه داشته باشمش هیچ چیز دیگه ای تو زندگیم نمیخوام . اصلا بنظرتون راهی هست که قلبشو بدست بیارم؟  

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۱۵
    • سه شنبه ۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    می خوام به خواستگاری دختری برم که دو سال ازم بزرگتره

    سلام به همه دوستان

    میشه سریع به من جواب بدید چون سه روز دیگه دارم میرم خواستگاری

    من و خانومی از همدیگه خوشمون اومده و قراره سه روز دیگه برم خواستگاری این خانم . من 22 سالمه ولی خب تو همین سن همه چیز دارم ماشین،خونه،کار دولتی، و نمی خوام از خودم تعریف کنم
    ولی همه میگن که بیشتر از سنم میفهمم این خانم هم دختر خوبی هست ولی تنها موضوعی که منو نگران کرده اختلاف سنی هست که این خانم 24 سالشون هست .

    یعنی با هم دو سال اختلاف سنی داریم البته اینو میگم که خود این خانم گفت که مشکلی برای اختلاف سنی ندارم و سن برام اهمیتی نداره بیشتر درک دو طرف و اخلاق مهمه ، ولی خب از شما دوستان می خوام کمکم کنید به نظرتون اختلاف دو سال اشکال نداره ؟ بعدا مشکل ساز نشه ؟

    با تشکر فراوان از دوستان شرمنده وقت تون رو گرفتم

    ممنون و طاعاتتون قبول باشه .

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۸۱
    • پنجشنبه ۱۰ تیر ۹۵ - ۱۵:۳۱

    با وجود نکات مثبت زیاد دختر ،میشه از بزرگتر بودنش چشم پوشی کرد

    سلام
    امیدوارم حالتون خوب باشه
    چند وقت پیش مادرم بصورت کنایه ای بهم اشاره کرد که یه دختر خانم مناسب پیدا کردیم ! زیاد توجه نکردم تا اینکه هفته ی پیش شنیدم پدر و مادرم  برای تحقیقات رفتن من حتی روحم خبر نداشت انقدر درگیر کار بودم ...
    از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون یه جورایی قند تو دلم آب شد ... گذشت و گذشت تا اینکه قرار بر این شد که با مادرم بریم خونه ی یکی از آشناهای دختر تا با خود دخترخانم صحبت کنم ...
    جلسه تقریبا نیمه رسمی بود و بعد از کلی سوال و جواب خوانواده ها رفتیم سر اصل مطلب ! با خود دختر تنهایی حرف زدم و سنگام را وا کندم .
    از شرایطم گفتم از این گفتم که ممکنه چند سال اول زندگی مستاجر باشیم و پولدار نیستم  و ایشون هم گفتن که پول برام اهمیتی نداره و اهل مادیات هم نیستم  و دوست دارم شوهرم مومن باشه و ...
    (قابل توجه کسانی که میگن همه ی دخترا پول پرست شدن...)
    طبق تحقیقاتی که انجام دادم ظاهرا خیلی خواستگار داشتن و دارن ما بین گفتگو ها فهمیدم که تمام ویژگی های ایده آل زندگیم رو داره منم از اون دسته آدمایی که چند بار سخنرانی دکتر فرهنگ رو گوش داده و تو جلسه حسابی مسلح به سلاح سوالات روانشناسانه استاد بودم . دختر باوقار متین و محجبه و باهوش و خوش اخلاق ! پرحرف و زود رنج .
    بعد از سوال و جواب های بسیار متوجه شدم که واقعا لیاقت همسری ایشون رو دارم جالبه که در میان کلامش به این نکته اشاره کرد که من تا بحال خواستگار زیاد داشتم و بیشترشون از نظر مالی تامین بودند اما من بخاطر این که دستشون تو جیب پدرشون بوده ردشون کردم  شما اولین نفری هستین که به مدت یک ساعت و نیم یکسره سوال پرسیدین و من جواب دادم و از این جور حرفها .
    خلاصه ی کلام  از همون اول که چهرش رو دیدم بدلم نشست خلاصه نصف کار حل شد فقط مونده باقیش .... ازمون دو ماه وقت خواستن که تحقیق کنن تنها نکته ی آزار دهنده این بود که ایشون دو سالی ازم بزرگتره برای من مشکلی نیست اما خودش ناراحت بود بنظرتون این مسئله ( بزرگتر بودن دختر ) میتونه مشکل ساز باشه ؟ با وجود این همه نکته ی مٍثبت که عرض کردم بنظرتون نمیشه از این یک مورد چشم پوشی کرد ؟
    ممنون
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۵
    • سه شنبه ۷ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۰۶

    چطور به یه دختر بزرگتر از خودم پیشنهاد ازدواج بدم ؟

    سلام

    من یه پسر ۲۴ ساله هستم واسه شغل آیندم باید یه مدت برم توی ادارات مختلف که کار یاد بگیرم... یکی از ادارات که رفتم باید نحوه یه کارو از یه خانم یاد میگرفتم.

    توی این یک هفته واقعا عاشقش شدم. ولی ایشون 30 سالشونه یعنی شش سال از من بزرگتر هستن. یه دختر چادری مذهبی سنتی خوش اخلاق مهربون.

    حالا سوال من اینه آیا اگه ازدواج کنم باهاش ممکنه در آینده مشکل پیش بیاد. و سوال دیگه اینکه چطوری بهش به طور غیر مستقیم بفهمونم بهش علاقه دارم و کجا.

    آخه پسری هستم که در مقابل خانما خجالتیم و راحت نمی تونم علاقمو بهش بگم تازه توی اتاق کارش هم یه همکار داره و ارباب رجوع هم هستن اونجا هم نمیشه باهاش غیر از مسائل کاری حرفی بزنم دختر مذهبی وسنتی هم هست و مثل خواهرای خودم اهل بیرون رفتن با پسر غریبه نیست.

    دختره اهل یکی از شهرای استانمونه ولی واسه شغلش اومده شهر ما. اینم میدونم که خواستگاری بهترین راهه ولی نمیخام تا نظرشو نمی دونم به خانوادم چیزی بگم. ممکنه خانوادم راضی بشن بعد نظرش منفی باشه...

    لطفا همه نظر بدن مخصوصا دخترای بالای ۲۷سال.آیا حاضرین با یه همچین پسری ازدواج کنید. اگه آره دوست دارید اولین بار چطور بهتون پیشنهاد بشه.

    چکار کنم اونم بهم علاقه پیداکنه... اینم بگم الان دیگه پیشش نیستم ولی روز آخری که بودم مودبانه ازش شماره خواستم اولش نمیخواست بده ولی توی رودربایستی شمارشو داد. الان گاهی بهش پیام میدم و ایشون خیلی مودبانه و رسمی جواب میده.

    بعضی وقتا هم به بهانه ای میرم محل کارش ولی از بس آدم اونجا هست نمیشه حرفی زد. تازه رومم نمیشه.

    این مدت که این سایت اومدم دخترای مجرد سنتی و مذهبی با شرایط دختر مورد علاقه ام زیاد دیدم لطفا شما حتما نظر بدید. اینم بگم من پسری بودم که تاحالا بادختری دوست نبودم خانوادمم سنتی هستن.و پسر مسئولیت پذیری هستم.

    باهام خوش اخلاقه ولی به نظرم بهم مث داداش کوچک فکر میکنه ن کسی که عاشقشه. آخه ی بار بهش پیام دادم دیر جواب داد.

    بعد که دید ناراحت شدم گفت ناراحت نباشید من اهل پیام دادن نیستم. شمام مث داداش کوچیکم هستید. 

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۹۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۱۰
    • پنجشنبه ۳ دی ۹۴ - ۱۵:۱۳

    بزرگتر بودن زن از مرد مشکلات خاصی بوجود میاره ؟

    سلام
    من 28 سالمه. دانشجوی سال اخر دوره دکتری رشته مهندسی دانشگاه سراسری . وضع مالی و جایگاه شغلی و اجتماعیم خدا رو شکر خوبه . حدود 8 ماهه به صورت جدی تصمیم به ازدواج گرفتم.
    موردای زیادی بودن که بیشتر از طرف من کنسل شدن. همه منو به سختگیری و توجه زیاد به ظاهر متهم میکردن در حالی که نه فقط دنبال دختری بودم که واقعا درکش بالا باشه و فقط دنبال ظواهر زندگی نباشه.
     در عین نا امیدی که همچین فردی اصلا وجود نداره یا قسمت من نیست، با معرفی یکی از دوستان با دختری اشنا شدم که شرایط تحصیلیش مثل خودمه. بعد از دو جلسه اشنایی جوری شیفته خانمی، نجابت ، شخصیت و افکار ایشون شدم که مطمنم همونیه که خودم میخوام.
    اصلا تا حالا دختری به خانومی ایشون ندیدم، جلسه قبل دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و بهشون گفتم پیش شما ادم احساس ارامش میکنه و فکر میکنه میشه خیلی راحت خوشبخت شد، جالب اینکه ایشونم گفتند همین حس رو دارند ولی نمیتونستند بیان کنند.
    جالب اینجایست که ایشون مثل من تو یه جایگاه شغلی عالی قرار دارند و با وجود تحصیلات و شغل و ظاهر و از همه مهمتر باطنی زیبا، اونقدر خونگرم و صمیمی و خاکی برخورد کردند که ادم میمونه چرا بعضی از دخترایی که واقعا هیچکدوم از شرایط ایشونو نداشتند ، اونقدر توقعات مالی و .... از ادم داشتند، ؟ چرا بعضیا اینقدر خوبن و بعضیا... بگذریم...

    تنها مشکل اینه که حدودا یک سال از من بزرگتر هستند، از همین حالا با کسایی که مطرح کردم بهم میگن تو با این شرایط باید یه دختر 20 ساله بگیری. واقعا چیکار کنم که به حرفای دور ورم گوش ندم. تصمیم و گرفتم و اگه لیاقت خوبیای این خانمو داشته باشم میخوام باهاش ازدواج کنم، ولی نمیدونم بزرگ بودن خانوم از اقا میتونه چه مشکلاتی به وجود بیاره؟

    بعضیا میگن برا اینکه زن طبعیت و حرف شنوی از مردش داشته باشه باید از مرد کوچیکتر باشه، ایا کسایی تجربه این شرایطو داشتن؟ چه چیزایی باید در نظر بگیرم؟ بگذریم از این که دختری که من دیدم ، حاظرم کلی چیز ازش یاد بگیرم تا اینکه اون بخاد از من حرف شنوی کنه ....
    تو رو خدا راهنمایی کنید ایا مساله بزرگتر بودن زن از مرد مشکلات خاصی بوجود میاره که من بی اطلاعم؟
  • ۴ موافق ۱ مخالف
  • ۱۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۴۳
    • جمعه ۲۰ آذر ۹۴ - ۱۰:۱۵

    از 21 سالگیم خیلی احساس تنهایی می کنم

    سلام ممنون می شم که بهم کمک کنید

    من یه اقای 25 ساله الحمد الله از نعمت های ظاهر کاملا برخوردار ( اینو بقیه می گن . میگن دست رو هر دختری بزارم مال منه ) چون قدم 198 و قیافم و اندامم مردونه در حال تحصیل در مقطع ارشد و وضع مالیمم خدا رو شکر بد نیست به واسطه ی کار خوبم

    مشکلم از اینجا شروع میشه که حدودا از 21 سالگیم خیلی احساس تنهایی می کنم و در عین خوش بختی احساس کمبود و بد بختی دارم .

    خانوادم بهم فشار میارن که ازدواج کنم اما خودم بخاطر روحیات ارمان گرایانه که چه عرض کنم بلکه کمال گرایانه ی مذهبیم دوست دارم با دختری با درک کامل از روحیات اینچنینی زندگی کنم. چند بار خواستگاری رفتم جواب منفی شنیدم یا دادم.

    الان هم بسیار افسرده دارم این پیام هارو می نویسم و نا امید شدم از پیدا کردن دختری با فضایل دیانت و اصالت و معرفت و دانش که حداقل های لازم برای عبور از این عصر مملوو از فتنه و شبهه هست.

     البته به نظرم باور بفرمایید بر خلاف ظاهرم که همه فکر می کنن قراره حور عین همسرم بشه خودم اصلا به زیبایی اهمیت نمیدم چون دوست دارم  هم مادری خوب برای بچه هام و هم دوست و همسفری برای دنیا و اخرتم پیدا کنم.

    چه کنم چند وقتیه که به فکر خانم های بزرگتر از خودم افتادم و با با اشنایی تقریبا مناسب نسبت به یکیشون دلم می خواد بهش پیشنهاد ازدواج بدم اون خانم حدودا 40 سالشه و به دلم نشسته اون بده خدا هم تا حالا قسمت نشده ازدواج کنه و همچنان دختره و خانم معلم. ایا به نظرتون کار درستی خواهم کرد که بهش پیشنهاد بدم البته از رضایت اون مطمئنم.

    مشکل دومم که حسابی منو نگران می کنه البته با عرض پوزش و عذر تقصیر فراوان اندازه بزرگ الت تناسلی تا حد ** ( بلند تر از حد معمول ) سانتیمتر و طبع گرمم هست . چطور بفهمم که خانومی که میرم خواستگاریش با طبعم جوره و دچار مشکل نخواهیم شد بعد ازدواج ؟ 

    می خوام از خواهرای جمع بپرسم اگه پسری در این عصر که خیلی ها سعیشون بر خود نمایی و حلال کردن حرام خداست برای ذات انسانیش ارزش قائل باشه و دنبال همون عزتی باشه که مال خداست و به هرکس که بخواد می ده و تمام برنامه های زندگیش و ارزش های حاکم بر اونها رو بر مبنای غایت بندگی یگانه موجود کننده ی هستی و سر سپردگی به امام مظلوم زمانش طاووس اهل جنت بچینه و شغلش رو هم با توجه به اینکه می تونسته یه شغل دولتی خوب انتخاب کنه اینکارو نکرده و رفته دنبال شفل ازاد اما با درامد مناسب تا خیالش از اینکه شاید در طول عمرش فرصت پای در رکابی امامش بهش دس بده تا نگران دنیای خودش و اهل حرمش نباشه!

    ایا دختری نیست که بخواد این روحیه رو بپسنده در این عصر؟ از کجا باید پیداشون کرد؟ چرا بعضی از دخترای این دوره و زمونه اینطورن ؟ چرا به اسم جوانی اینقدر سطحی نگر و هوا پرستند؟

    مگه ما جوون نیستیم مگه ما تو این عصر زندگی نمی کنیم مگه ما لاین و ماهواره نمی دونیم چیه مگه ما اهل مطالعه نیستیم باور بفرمایید در طور دو سال اخیر بیش از 2.5 میلیون پول کتاب غیر درسی دادم ؟

    با هر کی میای تا حرف بزنی میگه تو بالای چهل سالته.دیگه داره باورم میشه چهل سالمه و باید با چهل ساله ها بپرم.ممنون می شم اگه جوابم رو بدید.که چه باید بکنم؟

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۰۸
    • چهارشنبه ۱۷ دی ۹۳ - ۱۹:۵۶

    خواستگاری از خانمی که 2 سال ازم بزرگتره

    سلام

    وقتتون بخیر. آرین هستم. 23 سالمه. دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ... دانشگاه تهرانم.1 ساله توی یه شرکت کار میگنم.یه دختر خانم همکارمه که 2 سال و 4 ماه از من یزرگتره...تو این مدت شناخت مناسبی ازش پیدا کردم.میخوام بهش پیشنهاد ازدواج بدم. اما نگرانم که اختلاف سنیمون مشکل ایجاد کنه.ب ا اینکه تو اطرافیان خودم زوجهای زیادی رو دیدم که زن از مرد بزرگتره و مشکلی هم ندارند... لطفا با نظرات و راهنماییهای خودتون کمکم کنین.

    ممنون

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۴۵
    • دوشنبه ۲۷ مرداد ۹۳ - ۱۶:۳۸

    scroll bar code