خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۱۱ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج آقایان :: ازدواج با دختر بزرگتر از خود» ثبت شده است

دید مردم نسبت به ازدواج با دختر بزرگتر و بلند قدتر چیه ؟

سلام

ازدواج با دختری که یکسال بزرگتر و پنج سانت بلند قدتر باشه میتونه مشکل ساز بشه؟ سن ازدواج رو نزدیک سی سال در نظر بگیرید. اگه از نظر مابقی معیار ها هر دو طرف قابل قبول و در یک سطح باشن و خانواده ها از هم شناخت خوبی داشته باشن و همو قبول داشته باشن، اصلا نباید اینجور گزینه ها رو برای ازدواج در نظر گرفت یا نه ؟ منظورم اینه دختر خانم نباید پسرهای با این ویژگی رو به عنوان خواستگار ببینه و پسر هم نباید خواستگاری فردی با این ویژگی ها بره؟

دختر خانوم هایی که خواستگاری با سن کمتر داشتن چه حسی دارند؟ اصلا بهش فکر میکنن؟ ( اختلاف سن زیاد نه، اختلاف چند ماه یا نهایت یک سال )

دید مردم نسبت به این جور ازدواج ها چیه؟


موضوعات مرتبط :
ازدواج با دختر بزرگتر از خود

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • ۲۰۰۶ بازدید
    • دوشنبه ۱۰ مهر ۹۶ - ۲۳:۱۹

    دو سال از دختر مورد علاقم کوچکترم

    با سلام خدمت همه خانواده برتری ها

    امروز یه سوال خیلی مهم ازتون داشتم که ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید با تجاربتون . من پسر 21 سالمه و اواخر دوران دانشجوییم هستم. به تازگی که نه ، مدت دو ساله به یه دختر خانمی از اقوام علاقه مند شدم. ایشون هم اواخر دوران دانشجویی شون هستن و به تازگی شاغل شدن. ایشون نزدیک 2 سال از من بزرگتره.

    اوایل فکر میکردم این حس یه طرفه اس. که بعدا از طریق مادرم فهمیدم که ایشون حتی بیشتر از حسی که من نسبت بهش دارم به من علاقه منده! که مادرم بعد از اینکه این موضوع رو به من گفت از من با تاکید زیاد خواستن که هیچ ارتباط مجازی مثل تگرام نداشته باشیم. چون فامیل خیلی نزدیکیم کار به جاهای باریک نکشه!


    موضوعات مرتبط :
    ازدواج با دختر بزرگتر از خود

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • ۲۱۲۹ بازدید
    • سه شنبه ۱۷ مرداد ۹۶ - ۱۷:۵۳

    عاشق دختر وبلاگ نویسی شدم که 4 سال ازم بزرگتره

    سلام

    پسری هستم 19 ساله در حال تحصیل از خانواده ای کاملا فرهنگی . حدود 6 ماه هست که عاشق دختری شدم که حدودا 4 سال از من بزرگتره . داستان عشق من به این صورت بود که اوایل مهر پارسال به طور اتفاقی وارد وبلاگش شدم و بعد از خواندن متن ها و خاطره های او متوجه شدم تمام ویژگی های اخلاقی که همیشه آرزوم بود یه دختر داشته باشه همه و همه در او وجود داره و همان لحظه متوجه احساسی درون خودم شدم که تا حالا حسش نکرده بودم ...

    برای هر متنش کامنت گذاشتم و ای میلم رو هم براش گذاشتم تا شاید بهم ای میل بده . اون شب اصلا نتونستم بخوابم از فرداش گفت و گو های ای میلی ما به طور جسته گریخته و با ساعت ها اختلاف بین جواب و پرسش شکل می گرفت . بی خوابی های من  ادامه پیدا کرد .

    وارد بعد جدیدی از زندگیم شدم و کارکتر شخصیتیم به کلی تغییر کرد جوری که دوست ها و استادام متوجه حالم شدند و با جمله ی عاشقی؟ حواس پرتیامو توبیخ می کردن . به گمانشون عاشق شده بودم که درست هم بود .

    ماجرا های ایمیل های ما ادامه داشت تا اینکه یک روز شرایط جور شد تا بهش بگم عاشقشم و اونجا بود که بهش گفتم و گره زندگیمو باز کردم . اولش خوب باور نکرد و یکم شاید تعجب هم کرد .


    موضوعات مرتبط :
    ازدواج با دختر بزرگتر از خود

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • ۲۰۰۳ بازدید
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    دلیل کم محلی های دختر مورد علاقم رو نمی فهمم

    سلام به همه دوستان

    میخوام یک داستان جالب تعریف کنم .
    حقیقتا من به دختر داییم که دو سال ازم بزرگتر ، شدیدا ، دیوانه وار علاقه دارم . ، اونم دختر خیلی خوبیه واقعا ، خانواده بسیار محترمی هم هستند ،

    خانوادش خییلی منو دوست دارند . حقیقتا در فضاهای مجازی به طور غیر مستقیم بهش رسوندم دوسش دارم ، عکس اسمش رو گذاشتم که یعنی دوسش دارم ، همیشه پست های متفرقه لایک میکرد ، تا متوجه شد با خودشم جمع کرد خودشو .

    بعد ها که حضوری دیدمش ، خیلی نگاهم میکرد نگاه های معنادار ، که متوجه علاقه من شده ، اما یکم زیاده روی کرد خودشم متوجه شد ، بعدش 360 درجه عوض شد ، جواب سلام هم زوری میده ، حقیقتا جرات ندارم برم مستقیم به خودش یا خانوادش بگیم .

    آخه تو این جریان ، امسال مننژیت گرفتم و شنواییم رو به طور کامل از دست دادم ، اما با جراحی کاشت حلزون شنوایی بازگشت خدا رو شکر .

    هر چی سرمایه داشتم حدود  50 میلیون به باد رفت ،دانشگاه هم نتونستم ادامه بدم تا تنظیمات دستگاه شنوایی تا یک سال کامل بشه . اما این اتفاق واسه اون زیاد مهم نبود چون سلامتیم خدا رو شکر برگشت.  اما دلیل کم محلی هاشو نمیفهمم ؟ اگه کم محلی میکنه پس چرا انقدر زیر چشمی بهم نگاه و توجه میکنه ؟

    بخدا دیگه از این کاراش خستم ، میدونم مقصرم که پا پیش نذاشتم ، اما اونم باید یک چراغ سبز نشون بده که برم جلو ؟ همه میگند عاشق چی اون شدی ، اما چکار کنم دلم رفته ؟

    لطفا اگه میشه دوستان به ویژه خانم ها بگند اون دختر چرا این کم محلی هارو میکنه ؟

    با تشکر


    موضوعات مرتبط :
    ازدواج با دختر بزرگتر از خود رفتارشناسی دختران برای ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • ۶۸۰۴ بازدید
    • دوشنبه ۲۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۳۰

    اگه اون دختر رو داشته باشم هیچ چیز دیگه ای تو زندگیم نمیخوام

    سلام

    من یه پسر ۲۲ ساله ام. تو این چند سالی که از خدا عمر گرفتم زندگی سختی رو گذروندم. وقتی خیلی کوچیک بودم مادر پدرم از هم جدا شدن و هر کدوم پی کار خودشون رفتن و من پیش مادر پدرم که اونم سنی ازش گذشته بود بزرگ شدم.

    تو مدرسه خیلیا بخاطر ریز نقش بودن و ضعیف بودنم اذیتم میکردن و من نمیتونستم از خودم دفاع کنم. هنوزم که هنوزه این اتفاق میوفته ولی من خیلی قوی ترم. کوچیک که بودم هیچ دوستی نداشتم جز یه نفر که تو همسایگی ما بود و مادر بزرگم با این همسایه خیلی نزدیک بود و من هم باهاشون از کوچیکی رفت و آمد داشتم.

    این دوستی که من داشتم سه سال از من بزرگ تر بود و با وجود اینکه دختر بود همیشه از من دفاع میکرد و منو دوست داشت و بهم اهمیت میداد ، به درسم میرسید و تشویقم میکرد میگفت که باید قوی باشم و نذارم کسی بهم زور بگه .

    خلاصه این دختر با این وجود که خودش کوچیک بود ولی قلب بزرگی داشت و من از همون بچگی کنارش خیلی خوشحال بودم و ثانیه شماری میکردم مدرسم تموم شه بیام خونه و باهاش بازی کنم چون فقط کنار اون بود که شاد بودم.

    وقتی من یازده سالم بود از اون محل رفتیم و بیش از ده سال دیگه اون دخترو ندیدم ولی چون مادربزرگم هنوز باهاشون رفت و آمد داشت میشنیدم ازش که حالش چطوره و چیکار میکنه.

    اسمش که میومد گوشمو تیز میکردم ببینم چی میگن ازش .. چیکار میکنه . و همیشه به مادر بزرگم میگفتم که هیچ وقت فراموشش نمیکنم که اون بود منو قوی نگه داشت که درس بخونم و کار کنم. من ۲۲ سالمه ولی میتونم بگم خیلی پخته تر از همسنای خودمم با اون همه سختیایی که کشیدم و بلاهایی که سرم اومد.

    بعد از بیش از ده سال ما بازم اومدیم همون محل همیشگیمون زندگی کنیم و من باز اون دخترو دیدم. منو دید و بازم مثل بچگیهاش صورتش و لبخندش مهربون بود و من خیلی حس خوبی داشتم که دیدمش . هر روز میبینمش که میره دانشگاه و برمیگرده ، دوست دارم براش خوبی هاشو جبران کنم اول فکر نمیکردم که عشق باشه ولی وقتی فهمیدم یه خواستگار خوب براش پیش اومده حالم خراب شد .

    اون موقع بود که فهمیدم دوسش دارم. بعدا فهمیدم که اون اصلا از پسرای کوچیکتر از خودش نکه خوشش نمیاد، بلکه خیلی دوست داره با تفاوت سنی زیاد ازدواج کنه و از مردای بزرگ تر از خودش خوشش میاد .. برای همین من واقعا داغونم.

    به مادربزرگمم گفتم و اون گفت که بهش فکر نکنم چون هم سنم کمتره و تحصیلاتم کمتر از اونه هم اینکه اون منو اونجوری دوست نداره و فقط مثل دوست یا برادر کوچیکترش نگام میکنه.

    من واقعا نمیدونم چیکار کنم. کاش هیچ وقت برنمی گشتیم محل قبلیمون و دوباره نمی دیدمش ، خیلی اون دختر برام خاصه و اگه داشته باشمش هیچ چیز دیگه ای تو زندگیم نمیخوام . اصلا بنظرتون راهی هست که قلبشو بدست بیارم؟  


    موضوعات مرتبط :
    ازدواج با دختر بزرگتر از خود

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۱۰۸۷ بازدید
    • سه شنبه ۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    می خوام به خواستگاری دختری برم که دو سال ازم بزرگتره

    سلام به همه دوستان

    میشه سریع به من جواب بدید چون سه روز دیگه دارم میرم خواستگاری

    من و خانومی از همدیگه خوشمون اومده و قراره سه روز دیگه برم خواستگاری این خانم . من 22 سالمه ولی خب تو همین سن همه چیز دارم ماشین،خونه،کار دولتی، و نمی خوام از خودم تعریف کنم
    ولی همه میگن که بیشتر از سنم میفهمم این خانم هم دختر خوبی هست ولی تنها موضوعی که منو نگران کرده اختلاف سنی هست که این خانم 24 سالشون هست .

    یعنی با هم دو سال اختلاف سنی داریم البته اینو میگم که خود این خانم گفت که مشکلی برای اختلاف سنی ندارم و سن برام اهمیتی نداره بیشتر درک دو طرف و اخلاق مهمه ، ولی خب از شما دوستان می خوام کمکم کنید به نظرتون اختلاف دو سال اشکال نداره ؟ بعدا مشکل ساز نشه ؟

    با تشکر فراوان از دوستان شرمنده وقت تون رو گرفتم

    ممنون و طاعاتتون قبول باشه .


    موضوعات مرتبط :
    ازدواج با دختر بزرگتر از خود

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • ۱۸۲۲ بازدید
    • پنجشنبه ۱۰ تیر ۹۵ - ۱۵:۳۱

    برو بالا