خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۴۱ مطلب با موضوع «مسائل پسران جوان :: خودسازی در پسران» ثبت شده است

نمیدونم چرا دیگران از اخلاق خوبم سوء استفاده میکنن ؟

سلام عرض ادب

اسمم رضا هستش 22 سالمه.  از خصوصیات اخلاقی خودم بگم خیلی اروم و احساسی هستم و پسری مذهبی که همیشه رعایت همه رو میکنه واخلاقم یه جوریی که نمیتونم ببینم یه حیون جلوی من اذیتت کنن چون حتما ببینم به اون طرف زود پرخاش میکنم.  بخاطر همین که دوست نداشتم هیچ حیونی کشته بشه ، الان 8 ماهی هستش که گوشت گذاشتم کنار و مصرف نمیکنم .

مشکل اصلی من اینه که نمیدونم چرا دیگران از اخلاق خوبم سوء استفاده میکنن ؟ نمیدونم چطور جوابشونو بدم خسته میشم از حرفاشون . امسال بعد خدمتم بعد دو سال امسال میخوامم کنکور بدم ولی میبینم دایی هام و دیگران بهم میگن چرا میخونی دانشگاه بری چی بشه !؟ خییلی خانواده بدی دارم انگار من باهاشون فرق دارم اصلا اهل درک کردن نیستن نمیدونم چطور جوابشون بدم . فکر کنم هر کسی داخل این خانواده باشه قطعا مشکل براش پیش میاد.
دلم برای اون دختری میسوزه که میخواد وارد خانواده ما بشه اخه پیش خودم میگم دختر مردم گناه که نکرده بیاد زن من بشه ولی خدا شاهده من با هیچ دختری دوستی خاصی نداشتم و چهارچوب اخلاقی رو رعایت میکنم .

ولی خیلی خجالتی ام میترسم زن بگیرم نتونم اون چنان باید شاید احساسمو بهش بگم و ارتباط اجتماعی ضعیفی دارم

نظر شما چیه دوستان خانواده برتر
چیکار کنم با این همه مشکل خسته شدم

پیشاپیش ممنونم

موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲
    • پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵ - ۲۱:۴۵

    ما پیر شدیم اما دریغ از یه عشق و عاشقی

    سلام

    والا اصلا قصدم نالیدن نیستا ولی چه کنم دلمون به مولا پیر شد از بی همدمی . 26 سالم شده بابام همسن من بود 3 تا بچه داشت و چهارمی رو  هم تو راه داشت . تا حالا نه کسی بهم دل بسته شده و نه روابط عشقولانه داشتم هر چی به  یاد دارم به خودم قبولاندم که حق نداری مسخره بازی در اری (مثل داداشم البته ) باید قوی باشی نباید کسی رو کلافه کنی نباید برای رفع عطش خودت کسی رو گرفتار کنی نباید کسی رو عذاب بدی  . بابا ما پیر شدیم اما دریغ از یه عشق و عاشقی .

    عاشق شدم ولی  یک طرفه بوده پدرم در اومده تا خودم رو مجاب کردم دل بی صاحاب دست برداشت ، والا دلمون گرفت همیشه حس می کنم یه حفره عمیق وسط قلبم باز شده وقتایی که دل گیر می شم حفره خیلی عمیق بنظر می رسه . هنوزم از نظر ملت مرد نشدیم .

    همواره منطقی فکر می کنم همواره کار و کار می کنم مشکلات خانواده رو حل می کنم و به دل این می رسم دل اون به دست میارم هنوزم اول راهم و مشکلات خونمون تمومی نداره .

    پس سهم من از زندگی کی قرار برسه کی ؟ همش بی پولی ، همش دردسر ،‌ و چقدر ببینیم و دم نزنیم ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران , جهت اطلاع مسئولین , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۱۳
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    بهترین عکس العمل در موقعی که کسی جلو چند نفر خیطت میکنه چیه ؟

    سلام

    بهترین عکس العمل در موقعی که کسی جلو چند نفر خیطت کنه یا به اصطلاح تیکه و یا حتی تحقیر بکنه، چیه !؟

    میدونم بقیه هم با چنین افرادی برخورد داشتند و برای همین خواستم ببینم که شما در چنین شرایطی چیکار می کنید !؟  یا اصلا چیکار باید کرد !؟  یعنی برای هر کدوم ، چه تیکه ، چه خیط کردن، چه حتی تحقیر ... چیکار باید کرد !؟

    خودم به دو چیز فکر می کنم :

    1- چیزی نگم شاید تو آینده اگر الان چیزی بگم پشیمان بشم

    2- اگر هم چیزی نگم طرف پر رو میشه تو زمان دیگه تو آینده با خودش بگه" قبلا بهش تکیه انداختم زبون نداشت بازم بیام ضایعش کنم ".

    اگرم دارم اشتباه می کنم شما کمک کنید.

    به تجربه همتون نیازمندم چون از دسته موارد اجتماعی محسوب میشه و میدونید که دونستن عکس العمل هم لازمه.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۳
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۵۵

    زورم به هیچ کس نمیرسه حتی اگه حق با من باشه

    سلام

    راستش میخوام راجب آداب اجتماعی صحبت کنم . من خیلی نمیتونم با آدمای مختلف گرم بگیرم . تو زندگیم هم خیلی دوست نداشتم اگر هم داشتم بعد از مدتی ولم کردن چون بلد نبودم دوست بودن رو و کلا آدم خیلی کم حرفیم ولی دوست ندارم که این طور باشم یا وقتی کسی بهم حرف بزنه و ناراحت یا عصبانی بشم این عصبانیت تا مدت ها با من هست و تو خودم میریزم .

    زورم به هیچ کس نمیرسه حتی اگه حق با من باشه . نمیتونم حقمو بگیرم کلا بلد نیستم تو چه موقعی چه کاری انجام بدم خیلی خسته کنندست چون انسان یه موجود اجتمایی هست و وقتی نتونه ارتباط برقرار کنه نابود میشه مثل من ، از خودم خجالت میکشم از لحاظ ظاهری هم مشکلی ندارم که بخوام بگم این تو دار بودن یا به اصطلاح عامیانه خجالتی بودن به خاطر اون هست لطفا اگر کسی هم روانشناسه خوبی تو تهران میشناسه بگه ممنون

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۰۲
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۰

    چطور میتونم قدرت بیانم رو افزایش بدم ؟

    سلام

    من یه مشکلی داشتم، امیدوارم دوستان مخصوصا معلمان سایت منو راهنمایی کنن .

    من در دوران دبیرستان درسم خوب بود و خیلی امیدوار بودم که پزشکی یا دندان قبول بشم ( خانوادم هم خیلی خرج معلم خصوصی و کتاب کنکور کردن هر چند خیلی مرفه نبودیم و چیزی کم نذاشتن و بهترین معلمای شهرمون رو واسم گرفتن)

    ولی من موفق نشدم از اون رشته ها قبول بشم حتی بین المللی هم قبول نشدم و از بین 50 تا رشته ی انتخابی اخرین اولویتم رو قبول شدم که اون دانشگاه فرهنگیان و دبیری شیمی بود.

    اوایل خیلی سرخورده و نا امید بودم و دائما به این فکر میکردم که با حقوق بخور نمیر معلمی چطور میتونم زندگی کنم. خلاصه بدترین دوران زندگیم همین ترم های اول دانشگاه بود. (خیلی ببخشید که زیاد حررافی میکنم چون میخوام یکمی درد دل کرده باشم تا خودم هم تخلیه بشم، امیدوارم متنم خسته کننده نباشه ) بله خلاصه هر روز یه فکری به سرم میزد، یه روز میخواستم از نو کنکور بدم، میرفتم کلاس کنکور ثبت نام میکردم بعدش نمیرفتم و منصرف میشدم،یه روز میخواستم به جای شیمی زیست شناسی بخونم ( چون خیلی زیست و دوس دارم ) و تدریس زیست بکنم. که از اونم منصرف شدم. یه روز مغازه باز کردم 8 ماهه ورشکست شدم .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۱۸
    • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۵

    حسرت گذشته رو میخورم که تنها بودم ولی دلم آشوب نداشت

    سلام

    من یه پسر 31 سالم و مشکلی دارم که هم خواستم کمکی از شما بگیرم و هم درد دلی کرده باشم و هم بقیه دوستان عبرت بگیرن قبل اینکه مثل من عبرت بشن! یکی از اقوام بنده یک روز به سراغم اومد و گفت باید زودتر ازدواج کنی و منم هم بهش گفتم من آدم ازدواج نیستم چون روی بعضی چیزای بیخود وسواس دارم و هر بار اقدام کردم شکست سختی خوردم ( فقط بخاطر وسواس و مشکلی که بخاطر کودکی بد که نتیجه کتک خوردن های مداوم بود حتی به خانواده فامیلم که خودش یکیش بود هم نمیرفتم! )

    خلاصه بعد از یک سال رفت و آمد خیلی از اخلاق ایشون و خانوادش خوشم اومد و تصمیم گرفتم بهش پیشنهاد خواستگاری دخترشو بدم. اینم بگم که هر طوری که به تنها خواهرم نگاه میکردم به دختر ایشونم همونطور ، و پیشنهادم فقط بخاطر اینکه برای اولین بار تو عمرم با یه خانواده رفت و آمد داشتم که هیچ استرسی نمی گرفتم. ضمن اینکه فکر میکردم قبول هم نکنه به نوعی احترام حساب میشه که بعدا فهمیدم این احترام نبوده و اشتباه کردم چون دیگه رویی برای رفت و آمد به اونجا نمونده!

    ورق برگشت و روز بعد از این صحبت، خانواده من و مخصوصا برادرم که همیشه حامی من بوده چنان برخوردی باهام کرد که به شدت خردم کرد و خانمش هم بدترین حرکات و رفتار رو با من داشت و احتمالا فکر کرده من قصد کمک مالی گرفتن از شوهرش رو دارم!

    به حدی از جنون رسیدم که در عمرم تجربه نکرده بودم. فقط آرزو میکردم زمان برگرده و هیچ وقت اون پیشنهاد رو نداده بودم! هر چی تلاش کردم که با اون فامیلم تماس بگیرم که چی به برادرم گفته نتونستم، شخصیت و محبتش به من خیلی بالاتر از این چیزا بود که خدا شاهده حتی اگه دو دستم رو قطع میکرد هم به روش بیارم اما هر ساعت و هر روز که می گذشت فکرش عذابم میداد که چرا و "چی گفته" ( چون خودم با هیچکس درباره اینکه پیشنهاد خواستگاری رو مثلا دیروز دادم صحبت نکرده بودم و حتی هنوزم با گذشت یک ماه نگفتم) که برادرم اینقدر رفتارش با من تغییر کرده.

    بعد از یک هفته که، سراغم اومد و گفت دخترش قبول نکرده، با احترام گفتم ممنونم و دوباره خواستم سوال کنم که بازم نشد و تصمیم گرفتم از طریق پیام بهش برسونم که توضیح بده و البته چند دقیقه بعد از فرستادن پیام خودمم پشیمون شدم چون خودم که خوندمش به شکل خوبی ننوشته بودم و با وجود اینکه اصلا انسان بدبینی نیست ولی گفتم نکنه پیش خودش بگه چون قبول نکردیم اینجوری گفته!

    بعد از اون موضوع دیگه جواب تلفنمو هم نداد و نمیدونم سر این پیشنهاد فکر بدی کرده و یا بخاطر اون پیام... الان جوری شدم که نه تنها نمیتونم کار کنم بلکه یک ثانیه افکار منفی از مغزم خارج نمیشن و مثل خوره به جونم افتادن. انگار چیزی توی سینم گیر کرده که به هیچ وجه خالی نمیشه و بدبختانه گریم نمیگیره. حسرت گذشته رو میخورم که تنها بودم ولی دلم این همه آشوب نداشت و اگه هیچی نداشتم اما احساس یک انسان بدکاره و هرزه رو نداشتم.

    خواهش می کنم همه برام دعا کنید.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۱
    • جمعه ۲۲ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۵

    اصلا نحوه خوب صحبت کردن را بلد نیستم

    سلام

    20 ساله هستم اصلا نحوه خوب صحبت کردن را بلد نیستم. در جمع نمیتوانم قشنگ صحبت کنم، کجا چه کلماتی بکار ببرم. کی چی بگم اصلا چی بگم ؟! در هر مناسبتی چه طور برخورد کنم ؟ بعضی هستند انقدر قشنگ صحبت میکنند آدم حظ میکند . و همیشه یک چیزی در آستین دارند. ولی من نه!

    چه طور خودم را به اون حد برسانم ،‌طوری که در جمع حرف برای گفتن داشته باشم. دوست دارم فی البداهه جواب طرفم رو بدهم ولی بلد نیستم و نمیدونم چی بگم.!

    دوست ندارم در جمع فقط،شنونده باشم،ازطرفی دلم هم نمیخواد حرفای نامربوط و چرت بگم،چه کنم. من حتی نحوه حرف زدن با دوستانم رو هم بلد نیستم و نمیدونم در جواب صحبتهاشون چی بگم :( از خودم و رفتارم اصلا راضی نیستم ،‌حتی جدیدا احساس میکنم حرف زدن عادی رو هم دارم فراموش میکنم!

    میدونم مطالعه خیلی موثر است و باید مطالعه داشت ، ولی نمیدونم چه بخونم، از کجا شروع کنم، و اطلاعت عمومیم را بالا ببرم. چطور بعضی ها انقدر خوب حرف میزنند ولی من نه؟ چرا بلد نیستم؟!

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۲۸
    • شنبه ۱۶ بهمن ۹۵ - ۲۲:۱۰

    گاهی اوقات در اوج خوشی به فکر مرگ می افتم

    سلام
    خیلی زیاد به کمکتون نیازمندم...
    ۱۹ سالمه دخترم از زندگی دید بسته ای ندارم و ادم فهمیده و بالغ تر از سنم به حسابم میارن...راستیتش هر انسانی بخشی از زندگیشو تا اخر یا هر جایی تجسم میکنه به نوعی در ذهنش مثل یک داستان یا فیلم صحنه سازی میکنه و خودش میشه نقش اول یا تماشاچی.
    من هم مستثنا نیستم قاعدتا... فانتزیایی دارم مثل همه اما تمام این زندگی سازی در ذهنمو روایت زندگی اینده خودم در ذهنم تا زمانی هست که در زندگی بچه ای ندارم!!! یعنی از اونجا به بعد فکر میکنم عاشقانه های یک زندگی مشترک و دو نفره هاش به حداقل میرسه کمرنگ میشه..
    فکر میکنم ادم یه دفعه تو تنگنای مشکلات قرار میگیره و عمر با سرعت زیادی رو به تمومی میره... من چند باری حتی تا مرگ خودم رو در ذهنم تصور کردم (۶۰ ۷۰ سالگی، بله مرگ دست خداست تصورمه خوب..!! ) ولی این چند بار خودم از داستان زندگی ساختگی تخیلم کلی اشک ریختمو بهم ریختم...
    دنیا واقعا گوچیکه و زود میگذره و حس میکنم وقتی واقعا وارد زندگی میشی به طور رسمی و پخته تر میشی ( گذر از ۲۵ ) اونجاست که عمر تو سراشیبی میره... من نمیدونم چرا میترسم از اون بازه سراشیبی .
    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۳۱
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۰

    از دو شخصیتی بودنم خسته شدم

    سلام

    من دو تا شخصیت تو وجودم دارم. تو خونه یه نفرم. بیرون از خونه یه کس دیگه. مامان بابام خیلی گیرن. سر کوچکترین چیزی بحث می کنن. بچه که بودم خیلی گوشه گیر بودم. اصلا قاطی جمع نمی شدم. طوریکه خالم به مامانم می گفت بچه رو ببر پیش روانپزشک. افسردگی داره.

    من خیلی کم حرف میزنم. بیشتر به حرفاشون گوش میدم. واسه همین کم حرفیم، تو خونه همه فکر میکنن من یه احمقم و هیچی حالیم نیست. اونا نمیدونن که من خارج از خونه ۱۸۰ درجه با اون چیزی که میبینن فرق دارم. چند روز پیش حاضر شدم با دوستام برم بیرون، مامانم منو دیده میگه کجا؟ گفتم با دوستام،بیرون.. میگه این کارا به تو نیومده. آخر نذاشت برم.

    بابا آخه کی میخوان بفهمن من دیگه اون بچه گوشه گیر نیستم؟ به خدا ۱۸ سالمه، بچه نیستم که. یه بار رفته بودیم خونه مادر بزرگم، من اصلا تو فاز فیلم های ماهواره نیستم.رفتم تو اتاق،گوشیمو در اوردم آهنگ گوش بدم، شنیدم دختر خالم پرسید دانیال فیلم نمی بینه؟ مامانم برگشته میگه هنوز زوده واسش،حالا دختر خاله بنده کلاس هفتمه !!!!

    یه بار به مامان بابام گفتم من اونی که شما فکر میکنین نیستم. من همه زندگیم درس نیس. دلم میخواد با دوستام برم بیرون. نمیخوام آدمی باشم که شما  میخواین. شاید واسه اینکه کارایی که اونا انجام میدن و انجام نمیدم فکر میکنن من هیچی حالیم نیست.

    بخدا من دوست ندارم بشینم پیش دایی هام درباره موضوعات مسخره بحث کنم. دوست ندارم با پسر خالم که ۲۰ سال از من بزرگتره و زنو بچه داره برم پارکو باهاش بشینم رو تاب و خیلی کارای کسالت آور دیگه که اگه بخوام بگم باید تا صبح تایپ کنم.حالا اگه این کارا رو نکنم میگن اصلا رفتارای اجتماعی بلد نیستی.

    تو خونه هیشکی درکم نمیکنه. منم که دیدم شرایط اینطوره، تصمیم گرفتم تا وقتی پیش فکو فامیلم تا میشه مراعات کنم، شاید فهمیدن من احمق نیستم،ولی اونا انقدر به خودشون قبولوندن که من آدم نمیشم، هر کاریم واسشون کنم به چشمشون نمیاد.

    وقتی دیدم کارای من چیزی رو تغییر نمیده،گذاشتم هر چی دلشون میخواد بگن. ولی هر چی میگذره من در نظرشون احمق تر جلوه میکنم.حتی دیگه دوست ندارم از مدرسه برگردم خونه. چون حداقل بیرون از خونه میتونم کسی باشم که دوست دارم.

    شما بگین چیکار کنم.این کاراشون داره دیوونم میکنه. تو جمعای غیر از خونواده مشکلی ندارم. چون به نظرم آدمای اون جمع مشکلی ندارن و توقعات بیجا از آدم ندارن. خسته شدم از بس بیرون یه جور رفتار کردمو تو خونه یه جور دیگه.

    موضوعات مرتبط: درد دل های دختران و پسران , خودسازی در پسران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۵
    • چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۵

    پارسال یه افت تحصیلی شدید پیدا کردم دلیلش رو اصلا نمیدونم

    با سلام خدمت همه خوانندگان محترم خانواده برتر

    یه چند وقتی هستش که دیگه بردیم نمیدونم چه کار بکنم شب و روز فکرم درگیره ، احساس میکنم فردی هستم که به درد هیچ کار و هیچ‌ جایی نمیخورم اول خودم رو معرفی میکنم .

    پسری هستم ۱۸ ساله توی مرکز یکی از استان های محروم کشور زندگی میکنم و توی بهترین مدرسه شهر در حال تحصیل هستم امسال کنکور دارم یعنی هر کاری برای ایندم و سرنوشتم بخوام بکنم بهترین زمانش الانه .

    نمیدونم چم شده من توی تمام سال های تحصیلیم رتبه ی اول بودم بهترین نمره های مدرسه رو میگرفتم اوضاع حالی و درونیم خیلی عالی بود سرشار از انرژی مضاعف بودم اعتماد به نفس فوق العاده ای داشتم توی هر کاری ورود میکردم اون کارو برای خودم تمام شده میدونستم و همیشه موفق بودم کاری نبود که انجام بدم و توش موفق نباشم .

    از پارسال یه افت تحصیلی شدید پیدا کردم دلیلش رو اصلا نمیدونم حالم برای همین خرابه که خودم نمیدونم چی به سرم امده یعنی شاگرد اول بهترین مدرسه شهر شدم  جزو نفرات اخر .

    خیلی حس بدی میده به ادم ، پارسال خیلی تلاش کردم خودم رو بکشونم بالا اما نتونستم همیشه فکرم درگیر ایندم میشد اینکه فردای زندگی باید چه کار کنم و ناخوداگاه میزدم زیر گریه دست خودم نبود نمیتونستم خودم رو کنترل کنم در حدی پارسال اوضاع تحصیلیم خراب شد که جزو دانش اموزان اخراجی بودم .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۲
    • سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵ - ۲۲:۱۵

    یه جوون کارهای فنی روزمره رو کجا باید یاد بگیره ؟

    سلام

    سوالی که من دارم در رابطه با یاد گرفتن کارای فنی تو جامعه ی امروز برای نسل جوان هست. من 17 سال سن دارم و مثل خیلیای دیگه وقتم رو برای درس خوندن و کارای این شکلی گذاشتم.

    نگرانی که ما داریم اینه که مایی که در طول زندگی مون فقط درس خوندن یاد گرفتیم اصلا بلدیم یه لامپ عوض کنیم؟ اگر فردا تو خونمون شیر آب خراب شد میتونیم بدون نیاز به تعمیر کار عوضش کنیم؟

    لوله ی ظرف شویی خراب شد میتونیم عوضش کنیم؟ بلدیم یه سیخ کباب بگیریم؟  اصلا فرضا به اهداف اصلی تحصیلیمون رسیدیم چطور میتونیم موارد بالا رو یاد بگیریم؟

    لطفا راهنمایی کنید

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۸
    • يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۰

    همه مشکلاتم از زمانی شروع شد که گرفتار استمناء شدم

    سلام خدمت همه کاربران محترم خانواده برتر

    خواهش میکنم اگر فرصت دارید تا اخرش بخونین خیلی گرفتارم . پسری هستم حدودا 20 ساله . همیشه خانواده تقریبا مذهبی داشتیم و از بچگی تو مسجد و جلسه و ... بودم و نماز میخونم و به همه چیزای مذهبی اعتقاد دارم ( مرگ و معاد و اهل بیت و... ) , همیشه خوش و موفق دوست داشتنی بودم برای اطرافیان و موفق مخصوصا تو دوره نوجونی اما از زمانی که به بلوغ رسیدم دبیرستان و الانم دانشگاه زندگیم رفته رفته به جهنمی تبدیل شد که الان داخلشم .

    هیچ کمبود مالی عاطفی نداشتم همه مشکلاتم از  زمانی شروع شد که گرفتار گناه شدم , کم کم به مشکلاتی مثل عدم کنترل نفس عدم کنترل چشم پرخوابی تنبلی تو درس و ... روبرو شدم هر چقدر قصه ی منو گناه استمنا بیشتر میرفت جلو و این شکست مدام برام تکرار میشد .

    خیلی خیلی تو زمینه های دیگه ام ضعیف شدم اصلا پشتکار ندارم یعنی از دست دادم همش تنبلی سستی تو کارام بوده همش شرمنده شرمنده پیش خودم بودمو پیش خدا , خلاصه اوضاع بیماریم خراب شده همون طوری که حضرت علی میگن اگر گناه رو درمان نکنین علاجش سخت میشه و واقعا برای من سخت شده من همه چیمو تحت تاثیر این گناه و گناه ضعیف بودن برای مقابله با هوای نفس از دست دادم .

    کنکورم سر همین مساله به کثافت کشیده شد و الانم دروس دانشگام هر ترم این موضوع هس راحت میتونم معدل الف شم و به قله برسم ولی بازم این قصه , خسته شدم از این همه ضعف , افسردم کرده داغونم کرده فقط بگم حاالم جهنمه ولی با همه اینا نتونستم بذارمش کنار این گناه خود ارضایی رو , هر بار به یه شیوه ای گرفتار شدم حتی یه مدت از همه زمین زمان و اطرافیانم بریدم تا خودمو اصلاح کنم ولی نشد .

    همه فرصتام از دست رفته بیماریم عمیق شده , من یه انسان ضعیفم , یه موجود نادون غاافل , خیلی به مرگ فکر میکنم و خیلی ام وحشت دارم ولی نمیدونم چرا درکم و وحشتم وحشت مفیدی نیس و درک درستی نیس, میدونم هیچکس تحمل عذاب گناه کبیره رو نداره و منم ندارم در عین حال نمیفهمم و زمانی که تو باتلاق گناه افتادم به مرگ فکر نمیکنم و بعدش یادم میوفته .

    فقط میخوام بمیرم لطفا کمکم کنین , خیلی مممنونم وقت گذاشتین و تار اخرش خوندین ببخشید اینقد طولانی شد , لطفا دوستان نگید به بخش خودارضایی مراجعه کنم چون من همه این راه هارو تا تهش رفتم الان اخر خطشم , ازتون کمکی میخوام مثه یه کتاب عقیدتی که بشه باش خودسازی کرد , یه تلنگر برای این ضعف لعنتیم, یه راه متفاوت از راه های معمولیم , ممنونم 

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۶
    • يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۵

    تجربیات خوب تون رو از صبر کردن در برابر ناملایمات زندگی بگید

    دوستان سلام
    راستش من و احتمالاً خیلیای دیگه هستیم که دیگه صبرمون تو زندگی تموم شده و از زندگی سیر شدیم و در نا امیدی کامل به سر می بریم.
    خواستم کسایی که تجربه های خوبی از صبر کردن در برابر ناملایمات زندگی داشتن تجربه شونو در اختیار بقیه بذارن تا من و کسایی که مثل منن یکم روحیه بگیریم.
    به طور کلی با صبر کردن به کجاها رسیدید؟
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۰
    • جمعه ۸ بهمن ۹۵ - ۲۲:۱۰

    از پدر و مادر بودن چی می دونید ؟

    سلام

    یه مشکل زیادی که افراد این سایت درگیرشن از تربیت نادرست میاد ، تربیت نادرست طرف مقابل یا حتی خودمون ،‌ از زمان تربیت ما گذشت . ولی چند تا سوال دارم ازتون :

    خواهش میکنم کسی بی جواب نگذره ، اگه تونستین کتابی که خودتون خوندین هم معرفی کنین و یا تجربه هاتون

    ۱ - یکی از حق های فرزند بر پدر این است زنی که مرد به همسری میگیره مادری کردن بلد باشه ، یه آقا پسر اینو چه جور بفهمه ؟ یا چجوری سطح علمی همسرشو بالا ببره ؟

    ۲ - پدر خوب کیه ؟ مادر خوب کیه ؟ شمایی پسری که میخوای ازدواج کنی چی از پدر بودن میدونی ؟ شما خانوم که قراره آینده ی مملکت تو دامنت باشه ، از مادری چی میدونی ؟

    بحث میزان نیست که کم یا زیاد میدونم و بلدم ! نه ! بگین چی میدونین چطوری یاد گرفتیم ، چه جور نسل ما که بعضا تربیت خوبی از هر لحاظ. نداشتیم « یه نگاه به جامعه اینو میگه » چجور بعدیا رو خوب بار بیاریم « اجتماعی ، مذه‍بی ، اخلاقی ، مسایل مربوط به جنس مخالف » .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۷
    • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۵۰

    چکار کنیم که به چشم بیایم ؟

    سلام

    خیلی از ماها زیبایی های و جذابیت های داریم از از اون ها غافلیم اما در کمال تعجب می بینیم یه سری افراد چطوری با همین امکانات ما تبدیل به یه آدم نمونه شدن .

    سوالم اینه هر کدام از کاربرهای اینجا چه کاری می کنه که شخصیت آراسته تر و خوش تیپ تری داشته باشه چکار کنیم که به چشم بیایم ؟

    خیلی از پست ها رو که می خونم طرف میاد مشاوره میده میگه به خودت برس ؟ چطور ؟ مسئله اینجاست  . شما چطور به خودتون می رسید و آراسته تر و زیباتر به نظر میاد و شاید هم بهتر بگم چطور رفتار می کنید که دیگران رو جذب می کنید ؟

    خواهشا بیایم مردانه و زنانش نکنیم تا همه بتونند از این پست استفاده کنند . اگر مایل بودید از کارهای که انجام میدادید اما فهمیدید دیگه نباید اون کارها رو انجام بدید و علت انجام ندادن یه سری از کارهاتون چی بوده ؟

    بنظرم اینجوری بهتر می تونیم به هم کمک کنیم چه کارهای رو من انجام میدم تا بهتر باشم
    از همکاری همه دوستان تشکر می کنم بیایم به هم کمک کنیم و از دانسته های خودمون و راه حل هامون صحبت کنیم  .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۶۱
    • سه شنبه ۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۰