خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۷۵ مطلب با موضوع «مسائل پسران جوان :: خودسازی در پسران» ثبت شده است

با افرادی که بقیه رو از بالا می بینن چطور باید برخورد کرد؟

با سلام

سوالی که همیشه داشتم اینه که با افرادی که بقیه رو از بالا می بینن یا دست کم می گیرن یا تکبر دارن چطور باید برخورد کرد؟

در بیشتر موارد برای من پیش اومده که خانوم ها با غرور و  تکبر با آدم برخورد کردن که انگار از دماغ فیل افتادن ، در حالی که جدی بودن و سنگین بودن تفاوت بسیار زیادی داره با تکبر و خود برتر بینی. لطفا با جزئیات بگید که در مقابل چنین رفتارهایی چطور باید برخورد کرد که طرف هم بفهمه که من هم در قبال اون چنین حسی دارم یا اینکه طوری که توازن در رفتار متقابل  برقرار بشه؟  در ضمن پسر هستم .

 با تشکر از همه شما عزیزان بازدید کننده و پاسخ دهنده

موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۱۵
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۱۹

    بیشتر موارد بصورت یک انسان ساده لوح دیده می شوم

    با سلام دوستان

    پسری هستم که قصد دارم تحصیلات بالایی داشته باشم و در آینده از شان و جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار شوم ولی مشکلی که دارم اینه که بیشتر موارد بصورت یک انسان ساده لوح دیده می شوم و در برخوردهای اجتماعی در بیشتر مواقع اعتماد به نفس و قاطعیت ندارم و این باعث میشه که انسان جدی گرفته نشود.

    گاهی نیز گمان می کنم به درد هیچ کاری نمی خورم و هیچ کاری رو درست نمی تونم انجام بدم و بهتر است که به جای ادامه تحصیل به کاری سطح پایین بسنده کنم چون اگر بخواهم در آینده در یک محیط حرفه ای و سطح بالا کار کنم مورد تمسخر واقع خواهم شد.  ولی خوب این فکر ظلم بزرگی به خودم هست که به خاطر مردم  خودم رو از پیشرفت محروم کنم.

    به خودم میگم اگر به این خاطر خودم رو از پیشرفت محروم کنم علاوه بر حسرتی که خواهم خورد و بازخواستی که خدا به خاطر شکوفا نکردن توانایی هایم از من خواهد کرد همون مردم در آینده پول و شغل و جایگاهشان را به رخ خواهند کشید و انسان را ملامت خواهند کرد که هرکس به اندازه توانایی هایش توانسته جایگاه و منزلت کسب کند.

    گاهی نیز به خودم می گویم در دنیای امروز پول و تحصیلات تعیین کننده احترام و توانایی و ... هست و متاسفانه حرف اول را می زند و اگر به جایگاه کم بسنده کنم مجبورم شاید تا آخر عمرم دست به گریبان با نیازمندی باشم.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۳۸
    • جمعه ۱۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۰۹

    یه پسر هفده ساله ام با کوله بارى از غم

    سلام

    یه پسر هفده ساله ام با کوله بارى از غم . از بچگى آدم مظلومى بودم ، پدرم در کنار تلاش هایى که برام داشت و متشکرش هستم ، بخاطر شیطنت هاى مخصوص سنم به شکل فجیع منو کتک میزد . از همون بچگى به خاطر کتک خوردن ها از سوى بابام و خواهرم سر خورده شدم .

    هیچ وقت نتونستم با کسى ارتباط بر قرار کنم ، هیچ وقت دوچرخه سوارى یاد نگرفتم ، هیچ وقت از ته دل شلوغ نکردم . بزرگ تر شدم با طعنه هاى بقیه ؛ هم سنام تو مدرسه ، همه و همه بخاطر اعتماد به نفسم مسخرم میکردن و من فقط میخندیدم . تو عمرم به کسى توهین نکردم .

    وارد سن بلوغ شدم ، شرایط بهتر داشت میشد که ناگهان مادرم فوت کرد ، تو یه روز بارونى ، تنها همدمم رو از دست دادم . زندگى واسم بى معنا شده بود ، شبا پدرم ساعت نه میخوابید ، هیچ رفیقى نداشتم ، خواهرمم که ازدواج کرده بود و از روى ترحم هفته اى یه بار بهم زنگ میزد . از سن چهارده سالگى گرفتار گناه استمنا شدم .

    بدبختى بعدى اینجاست که از ظاهرم راضی نیستم . مدرسه که میرم میبینم همه شادن ، مادر و پدر دارن شکر خدا ، قد بلند و خوشگل ، منِ بدبخت ... مشکل بعدى اینه که على رغم هوش خوبم افت شدید تحصیلى پیدا کردم  . یه ماه بعد امتحانات نهاییه ، سال بعد کنکوره و من ...

    بیرون نمیرم اصلا ، اعتماد به نفس زیر صفر ، راه که میرم پایین رو نگاه میکنم ، نه مادر نه حتى مادر بزرگ . چون بیرون نمیرم بابام بهم میگه بى عرضه ، میگه تنبل و ...

    نمیدونم واقعا چیکار کنم . نمیدونم کى قراره بزرگ شم ، دستم بره تو جیب خودم از دست پدرم راحت شم

    موضوعات مرتبط: مسائلی جنسی پسران , خودسازی در پسران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۸۴
    • جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۷

    دچار چند گانگی هدف شدم ...

    سلام

    پسری هستم بین 20 تا 25 و سال های زیادی با افکار مسخره دارم زندگیم رو نابود میکنم... روز ها و ماه ها داره میگذره و من شبیه یه برکه راکد موندم هیچ پیشرفتی نکردم فقط رویا پردازی میکنم و تو رویاهامم از این شاخه به اون شاخه میپرم! خواهش میکنم از دوستانی که تجربه های زیادی دارن من رو نصیحت کنند راه رو نشونم بده زندگی و موفقیت رو از نگاه دیگه به من نشون بده .

    من همش اهداف مختلفی رو انتخاب میکنم و جالبه هیچ کدومشون رو هم ادامه نمیدم اصلا استارت نمیزنم... مثلا به امید اینکه برم کارهای تجاری بزرگ بکنم و پول در بیارم نرفتم دانشگاه و هم بیسواد و هم بی پول هستم در حال حاضر...

    نمیتونم رو یه هدف تمرکز کنم احساس میکنم باید همه کاری کنم... مثلا اگه یه فیلم و کارگردان بزرگ و پولدار ببینم عاشق کارگردانی میشم و با خودم میگم من باید تو این رشته تحصیل کنم یا چند روز بدش میرم زندگی نامه مارک زاکربرگ رو میخونم میگم من باید برنامه نویس بشم و چون علاقه ای به مهاجرت و استخدام تو شرکت های بزرگ دارم تا میبینم یه فردی تو یه مسابقه ای پیروز شد و جذب اون شرکت شد میگم من باید یه رشته رو بخونم که تو یه مسابقه مقام بیارم و من رو ببرن اون کشور و شرکت!

    یا مثلا گاهی دلم به حال مردم میسوزه میگم من باید یه سیاست مدار موفق بشم و اینجوری خدمت کنم به جامعه... یا اینکه رونالدو رو میبینم میگم من باید فوتبالیست بشم... یا یه کلیپی درباره فقر ببینم میگم من باید کارافرین بشم و اینارو نجات بدم ولی کلا میخوام یه جوری تو یه مسابقه ای خودمو نشون بدم و برم یه کشور دیگه شبیه فرار مغز ها!

    خلاصه هر روز یه چیزی میاد تو مغزم اما سالیانه ساله خودم رو گم کردم. استعدادهام و توانایی هامو.. هر روز به یه چیزی علاقه مند میشم. کارگردانی، طراحی، تجارت، سیاست، هنر، ورزش و ...

    الانم هیچ و پوچم و دارم یه آدم روانی میشم دیگه نمیدونم بین این همه هدف چیکار کنم مغزم شلوغه... ولی اگه هدفی داشته باشم حتما بهش میرسم نمیدونم چیکار کنم خواهشا منو راهنمایی کنید

    تشکر از همه

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۸
    • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۰

    اگه رشته خوب قبول نشم ، آرزوهام کلا به فنا میره ؟

    سلام

    من پشت کنکوریم و اون مسائل همشونم دارم از افسردگی و نتیجه نگرفتن تو ازمونا با تلاش زیاد بگیر تا نگرانی های مفرط. بله نگرانی افراطی دارم. من عادت دارم هر کاری که میکنم باید طبق برنامه قبلی هزاران هزار بار تحلیلش کنم.

    ولی الان تو یه برزخ هستم. اصلا نمیتونم حتی یه ذره از ایندمو ببینم اگرم ببینم همش رویاییه. راستش سوال من اینه که الان همه میگن مهم ترین چیز در زندگی من کنکوره .... اخه شما که همتون اینجایید رتبه برتر بودید و احساس خوشبختی میکنید؟ یعنی اخه اگه رشته ضایع قبول بشم چی میشه؟ دیگه نمیتونم زن بگیرم ؟ ارزوهام کلا به فنا میره ؟ زندگی تعطیله ؟!

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۳
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    اخلاق و رفتار برادرم برام قابل هضم نیست

    سلام و عرض ادب و احترام ...

    پسری 21 ساله هستم دانشجوام ..فرزند اخر خانوادم...خانواده مذهبی داریم. حتی داماد و عروس مون ، یک برادر و یک خواهر بزرگتر از خودم دارم که هردوشون ازدواج کردند و هر کدومشون هم الان یک دختر دارن .

    مسئله ای که الان من چند وقتیه باهاش مواجه هستم با برادرم هست... شاید هم این مشکلی هست که خودم برای خودم تراشیدم. شاید اینجا کسایی باشند که شرایط و مشکل من رو داشته باشند و بتونیم چاره ای بیندیشیم

    ببینید برادر من 13 سال از من بزرگتره 6 ساله ازدواج کرده و الان ی دختر 4 ساله داره . خونمون هم دو طبقه است و اون الان طبقه بالا زندگی میکنه . خانواده زنش هم که خیلی مذهبی اند من از اخلاق و رفتاراتشون خوشم نمیاد هر وقت میبینمشون ادم  احساس معذب بودن میکنه اینقد که رو میپوشونن و اینا من خوشم نمیاد شاید هم اون بنده خداها ادمای بدی نباشند احساس میکنم از اون وقتی که باهاشون وصلت کردیم داداشم هم خشک مذهبی شده اخلاقش خشک شده .

    ببینید اصلا دست خودم نیست هر کاری میکنم اخلاق و رفتار برادرم برام قابل هضم نیست چون مشخصا 13 سال اختلاف سنی بایدم اینطور باشه احساس میکنم همش روی اعصابمه همش میخواد امر و نهی کنه بهم میگه من خان داداشتم و فلان و دخترش هم که همش پایینه و خونه ما پلاسه خیلی هم لوس و ننره .

    همش از زمانی میگه که هم سن من بوده و ... منم بهش میگم اخه برادر من از اون وقتی که تو اون زمان همسن من بودی خیلی چیزا عوض شده اوضاع فرق کرده ...

    ببینید خواهرم هم با اینکه 10 سال اختلاف سنی داریم ولی هم با خودش هم با خانوادش خیلی صمیمیم خیلی راحتم باش و با هم درد و دل میکنیم . ولی ...

    نه اینکه با برادرم و خانواده اش بد باشم نه ولی دست خودم نیست من الان 21 سالمه دوست دارم روی پای خودم وایسم احساس میکنم کار ها و رفتار های برادرم و خانوادش منو اذیت میکنه باور کنید دست خودم نیست

    خواهش میکنم با نظراتتون کمک کنید با تشکر از شما ...

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۳
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    چطوری خشمم رو کنترل کنم ؟

    سلام و عرض ادب...

    بنده پسری بیست ساله هستم دانشجو ام و تقریبا شخصیتی احساساتی دارم و دلم نمیخواد اصلا کسی ازم ازاری ببینه . ولی چهرم به گفته اطرافیانم جدی هست و این احساساتی بودن داخلش دیده نمیشه ... تا اینجا شرح حالی از خودم بود .

    یکی از مشکلات اصلی که الان دارم زود جوش اومدن منه یعنی توی یه لحظه معمولا نمیتونم خودمو کنترل کنم و حرفی میزنم که خودم ازش پشیمون میشم ... . حتی چند باز شده پدر و مادرم از سر دلسوزی یا هر چی بهم گیر دادند و من یه حرکت و حرفی زدم که ناراحتشون کردم.

    خودمم اخر شب میرم میبینمشون که خوابند و توی دلم به خودم بد و بیراه میگم که چرا بهشون حرفی میزنی که دلشون بشکنه ... به خودم میگم خدا نابودت کنه ولی دوباره از فرداش ...

    باور کنید بیشتر اوقات این حرکات و حرف ها دست خودم نیست یعنی انگار اون لحظه اختیارم از دستم خارج میشه قبلا خیلی با ادب تر بودم ولی الان یکی دو ساله که اینطور شدم شایدم بخاطر دوستایی هست که دارم چون معمولا پسر ها توی جمع های دوستانشون خیلی راحت با هم حرف میزنند و همه چی به هم میگن ...

    معمولا هم فقط اعضای خانوادمو با زبونم نیش میزنم نه افراد فامیل یا غریبه ها  ... . لطفا با نظراتتون کمکم کنید تا بتونم خودمو دوباره پیدا کنم و دیگه بتونم خشم خودم رو کنترل کنم در اون لحظه

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۳
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۰

    چطور یک زندگی با آرامش و بدون اعصاب خرابی داشته باشم ؟

    سلام

    نمیدونم درد دله یا بغضه ، گفتم بیام بگم اگر شما در موقعیت من بودید چیکار میکردید ؟ اسمم علی هست و 22 سالمه ، پدر و مادرم تو سیزده سالگی به خاطر حادثه رانندگی فوت شدن ، بالاجبار با پدر بزرگ و مادر بزرگم زندگی میکنم که پیرن و یک عمو دارم .

    پدر بزرگ و مادر بزرگم از هفده هجده سالگیم یعنی سال کنکورم خیلی وضعشون بد شد از لحاظ جسمی و مریضن و من از هفده سالگی تا الان هر روز ثانیه به ثانیه پیششونم و تموم پنج سالم  خونه یا داروخانه واسه داروهاشون بودم .

    عموم وضع مالیش خوبه ولی رفت شهری دیگه و هیچکس بهم کمک نمیکنه واسه مراقبت از عزیزام . کنکور هم با وجود اینکه رشتم تجربی بود و هیچ وقت تو عمرم معدلم زیر نوزده و نیم نیومده بود به خاطر مراقبت ازشون رفت .

    هیچ تفریحی نداشتم تو این پنج سال و به شدت عصبی شدم هم به خاطر اینکه پدری نیست بهش تکیه کنم و هیچکیم نیست کمکم کنه از پدر و مادرش مراقبت کنم چون خیلی دوستشون دارم ولی نمیدونم چیکار کنم چون وضعشون خصوصا یکسال اخیر به شدت خراب شده و من حتی یک ثانیه هم نباید برم بیرون چون هم نفس تنگی دارن و هم دیابتو و ...

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۸۰
    • شنبه ۱۹ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۰

    این جهان هوشمنده و بی حساب کتاب نیست

    سلام

    تلنگرها ...

    بچه ها ! دیدین یه سری آدما همش یه اتفاق ناخوشایندِ بد براشون میفته ؟  مثلا طرف رو میبینی که همّیشه دستش رو میبُرّه  ، همیشه دستش زخمه . یا اینکه دائم خونشون و مغازه شون یا وسایلشون رو دزد میبره . همّیشه کله شون میخوره یه جا یا یه لبۀ تیز !  "یه حادثۀ مشترکِ بد ، گاهی مدام براشون اتفاق میفته"

    هیچ براتون سوال شده چرا ؟

    خدمتتون عرض کنم این تلنگرهای خداست برای یه نافرمانیِ خاصی که ما متاسفانه انجامش میدیم . و هر بار که اونو انجام بدیم اون حادثۀ ناگوار باز هم برامون اتفاق میفته ! برا اینکه درس عبرت بگیریم . 

    باید از خودمو بپرسیم که چرا این اتفاق افتاد ؟ آیا من کارِ ناشایستی کردم ؟ مثلا اگر من ماهی یه بار دستم زخم میشه آیا با این دست نافرمانیِ خدا رو کردم ؟ یا اگر زبونمو گاز میگیرم آیا با این زبون حرفی زدم که نباید میزدم ؟

    سرم مرتب درد بگیره ولی از خودم نمیپرسم که چه فکر خطایی کردم یا چه قضاوت نابجایی کردم که این اتفاق افتاد ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مطالب کاربران , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۷۷
    • دوشنبه ۱۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    تاثیرگذار ترین حدیث ،آیه ،دعا ،حدیث قدسی و ... از نظر شما

    سلام

    میخواستم لطف کنید و تاثیرگذار ترین حدیث یا آیه قرآن یا قسمتی از دعا یا حدیث قدسی و ... که به یاد دارین رو بنویسن لطفا یه مقدار کمی هم توضیح در موردش بدین .

    برای مثال حدیثی که بیش از همه من رو تحت تاثیر قرار داد این بود:

    خدای تعالی میفرماید: به عزت و جلال و بزرگواری و جایگاه مرتفع عرشم سوگند، امید هر کس را که به جز به من امیدوار باشد حتماً و حتماً به وسیله ی نومیدی، خواهم برید و لباس مذلت و خواری در نزد مردم را حتماً حتماً به او خواهم پوشانید و او را از نزدیک شدن به بارگاهم حتماً حتماً دور خواهم ساخت! آیا در سختی ها جز مرا آرزو میکند؟ و حال آنکه سختی ها همه بدست من است و به کسی به جز من امید بسته است؟ و با حلقه ی فکر، درِ خانه ی غیر مرا میزند؟ و حال آنکه کلید در های بسته بدست من است و درِ خانه ی من به روی هر کسی که مرا بخواند باز است و کیست آنکه در مصیبت هایش مرا آرزو کرد و من رشته ی اتصال او را با خودم در آن مصیبت بریدم؟ و کیست آنکه در مقصودی که داشت امید به من بست و من امیدش را قطع کردم؟

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۹۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۴۲
    • دوشنبه ۱۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۰

    برو بالا