خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۵۹ مطلب با موضوع «مسائل پسران جوان :: خودسازی در پسران» ثبت شده است

برای من هر روز یعنی روز مادر

سلام

کلام اول:

عید نوروز باستان رو به همه ی کاربران فرهیخته و کم نظیر وبلاگ بی نظیر خانواده برتر تبریک میگم و آرزوی سالی سرشار از شور و شادی و شعف و شادمانی برای همه دوستان خوبم دارم.

"به امید آن روز" هستم. تعداد انگشت شماری از عزیزان من رو میشناسید. خوب البته حق هم دارید. زمانی که که من در وبلاگ فعال بودم نظراتم مانند نظرات سایر دوستان مفید و قابل توجه نبود.

درد دل زیاد دارم، ولی به قول مادر عزیزتر از جانم " دختر جان نبینم ناشکری کنیا! خداوند همیشه جای شکر رو برای بندهاش باقی میذاره. همیشه به این فکر کن که از تو هم گرفتارتر و غمگین تر هست. پس بگو شکر و راضی باش به رضای الهی. همیشه طوری رفتار کن که دیگران از بودن با تو احساس آرامش و نشاط کنند نه اینکه بدتر با حرفات و گلایه ها و غصه هات داغ دلشون رو تازه کنی. همه مردم به اندازه کافی مشکل و سختی تو زندگیشون دارند. اگه نمیتونی حلال مشکلاتشون باشی، پس با حرفات بهترین چیزی رو که تو قلبت داری بهشون هدیه بده "" امید به رحمانیت خداوند رحمان"" درد و دل بکن اما نه طوری که آدما رو از رحمت خداوند رحمان ناامید کنی" .

یه بار که احساس میکردم دیگه کم آوردم یهو از کوره در رفتم و مثل تو فیلما بهش گفتم:

موضوعات مرتبط: مطالب کاربران , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۰۰:۴۳

    چرا باید زندگی کنم که باعث رنجش دیگران بشم

    سلام میکنم خدمت همه خوانندگان محترم خانواده برتر و تبریک میگم سال نو رو خدمتتون .

    نمیدونم حرفم رو براتون از کجا بگم مشکلم رو از کجا براتون توضیح بدم اول خودم رو معرفی میکنم پسری هستم 18,19 ساله تا امروز هر چیزی توی زندگیم خواستم داشتم چه از لحاظ مادی چه معنوی خدا رو شکر میکنم از این نظر .

    فرزند بزرگ خانواده هستم یه پدر بسیار خوب زحمت کش دارم که به خاطر من لااقل کاری نبوده که نکنه و همچنین یه مادر با همچنین خوصوصیات الان واقعا حس میکنم خیلی داغونم هیچ دلیل نمیبینم واسه زندگیم با اینکه اینقدر پدر و مادر و خانواده ام رو دوست دارم و اونا هم همین طور و هر کاری پدر و مادر از دستشون بر امده برام کردن و نگذاشتن ارزویی تو دل من بمونه .

    ولی من فرزند خوبی براشون نبودم همیشه ناخواسته کارهایی رو میکنم که باعث رنجششون میشم نمیدونم به خدا دست خودم‌ نیست نمیخوام ذره ای اذیت بشن اما خودم همه چی رو خراب میکنم ، دیگه از خودم بدم‌ امده خیلی زود عصبی میشم هیچ کنترلی رو خودم ندارم .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۸
    • چهارشنبه ۲ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    احساساتی هستم و خلق و خوی من زود تغییر میکنه

    سلام

    من 23 سالمه و به زودی وارد ۲۴ میشم . مشکل من اینه که بیش از حد احساساتی هستم و خلق و خوی من زود تغییر میکنه یعنی توی یه روز ممکنه صبحش خوشحال باشم ظهر ناراحت و عصبی و شب دوباره یه جور دیگه باشم بدون اینکه عوامل بیرونی در کار باشه .

    فقط همه این اتفاقات توی ذهن خودم میفته البته اینم بگم من خیلی به اشتباهات گذشته ام فکر میکنم همیشه احساس میکردم وقتی به این سن برسم به یه ثبات شخصیتی میرسم که زیاد تحت تاثیر احساساتم نباشم ولی منی که خودم با خودم درگیرم با کوچک ترین اثر بیرونی مثلا بحث با کسی زود عصبی میشم یا وقتی یه فیلم درام میبینم دلم میخواد های های گریه کنم ولی خیلی خودمو کنترل میکنم !

    البته تو مسائل کاری خیلی خودمو نگه میدارم و فقط به منطقم گوش میدم بخاطر همین هم هیچ مشکلی هم تو انجام کارهای شخصی و اداری ندارم و ادم منظم و فعالی هستم

    یه چیز دیگه هم هست اینکه با دیدن دخترا خیلی تحت تاثیر ظاهر بعضی از اونا قرار میگیرم ( بدون هیچ احساس جنسی ) و یه حسی از ته قلبم فوران میکنه انگار که همون لحظه عاشقش شده باشم ولی به احساساتم بی اعتنایی میکنم .

    من الان دقیقا نمیدونم مشکلم چیه و چطوری حلش کنم ؟ نکنه من کلا کمبود محبت دارم ؟ نظر شما چیه ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۳
    • سه شنبه ۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    ناله و شکایت و ناشکری نکنید

    سلام

    میخواستم یه نکته رو یادآوری کنم به خودم و بقیه دوستان. درسته که اینجا جایی واسه درد و دل کردن و تخلیه بار منفی احساسی و راهنمایی گرفته. درسته که هیچکدوم همدیگه رو .نمیبینیم و تو زندگیای هم نیستیم و از گذشته و حال و گناه هایی که مرتکب شدیم و میشیم و خیلی چیزهای دیگه که ممکنه بخاطرشون دچار مشکل شده باشیم،مطلع نیستیم.

    حتی گاهی واسه بزرگ جلوه دادن مشکلمون و چون فکر میکردیم تو دنیا فقط ماییم که دچار مشکل میشیم و از همه بیچاره تریم و ... پیاز داغ مشکلو زیاد میکردیم. ولی هیچوقت از نعمتا و معجزه هایی هر چند کوچیک یا بزرگ تو زندگیامون نگفتیم. یا اگرم گفتیم جنبه خودنمایی داشت و میخواستیم نشون بدیم که خاصیم !

    ولی هیچکدوم از ماها حواسمون بود که همین درد و دلای بی شمار و گله از خدا هم تو روحیه خودمون تأثیر میذاره هم بقیه کسانی که ممکنه پست و پیام ما رو بخونن؟! میدونستین این کار هم حق الناسه هم حق الله؟!

    بخدا من از بس پستهای منفی و گله مند رو خوندم دیگه نسبت به خدا بی اعتماد شدم! هر آن منتظرم خدا بلای بزرگی رو بسرم بیاره یا نعمتی رو ازم بگیره! دیگه از امید به خدا خبری نیست. دیدم کاملا منعی شده و دنیا رو با اون همه غم و غصه های مردم و اینکه شاید در آینده بسر منم بیاد، سیاه میبینم!

    موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۷۵
    • سه شنبه ۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    یادم رفته چه طوری زندگی کنم

    سلام

    یادم رفته چه طوری زندگی کنم .. آخرین باری که از ته دل خندیدم یادم نمیاد .. همه ی چیزهایی که برای خوشبختی لازمه رو دارم .. پدر و مادر خانواده ی خوب .. ولی انگار به خودم قول دادم نخندم نا خواسته .. توی جمع همش ساکتم چند سالیه ..

    خیلی کم مسئله ای پیش میاد که بخندم .. قبلا با کوچیک ترین بهونه ای می خندیدم .. به نظرم همه چی بی مزست .. به بچه های کوچیک حسودیم میشه ..

    کمکم کنید .. 

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۰
    • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    چرا همه چیزای خوب واس بقیه است ؟

    سلام
    پسری بین 19 تا 21 سال هستم  که همه مشکلات دنیا شامل من میشه :

    1. طلاق پدر و مادر در کودکی

    2.دستمالی شدن در کودکی

    3. جثه ضعیف و همه مشکل جسمی هم دارم

    4. کوتاهی قد فقط دوسانت یا 3 سانته دیگ داشتم قدم از متوسط هم کوتاه تره

    5.قیافم زیبا نیست  متوسط رو به زشت

    6. بی عرضه

    7. دوشخصیتی نمیتونم یه تصمیم کوچیک بگیرم

    8. تحقیر شدن توسط جامعه

    9. اضطراب و ترس  همیشگی

    10. خود ارضایی 2 یا 3 ماهی یه بار

    11. تنهایی هیچکسو ندارم بهش یه حرفی بزنم

    12. شنواییم مشکل داره

    13. زجر روحی کشیدن از 8 یا 9 سالگی تا حالا

    14. چرا خدا همه بدی ها رو داده به من ؟ نمیتونست این کارو نکنه ؟ از زجر کشیدن ما لذت میبره احتمالا وگرنه کسی که یه نفرو دوست داره این کارا رو باهاش نمیکنه .

    توضیح : من نماز میخونم . دوست دختر هم نداشتم . مهربون هم هستم دلسوز ، برنامه ریزم ، منظم  و وفادار .

    بابام هم وضع مالیش متوسط رو به بالاست هیمن دیگه هیچی ندارم . من چه خاکی تو سرم کنم ؟ چرا یکمم من تو زندگیم خوشحالی وجود نداره ؟ این چه وضعشه ؟ چرا همه چیزای خوب واس بقیه است .
    من چه گناهی کردم  ها ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۹۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۵۸
    • چهارشنبه ۲۵ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۵

    توی اوج جوونی احساس پیری میکنم

    سلام خدمت شما هموطنان عزیز ...

    من پسری حدود 21 ساله هستم که بر خلاف چهرم که یه مقدار جدی و مغرور البته بیشتر اطرافیانم بعضیاشون میگن و من هم باورم شده که چهرم اینطوری نشون میده ): خیلی احساساتیم و هنوز هم خجالتی که حالا من اینطوریم و کاریش نمیشه کرد .

    البته الان که دانشگاه میرم و ... اعتماد به نفسم بهتره شده و کمتر خجالتیم ولی خب بازم شرم همراهمه که خیلی وقتا سرم پایینه و دخترای دانشگاهمونم فهمیدا که خجالتیم و تا این سن . و از کودکی دوست داشتم همه ادما با هم خوب باشن و هیچکس از دستم ناراحت نشه ...

    مشکل اصلی که الان دارم و واقعا این مشکل امانم رو بریده ینی یواش یواش به سراغ مسائل مختلف زندگیم رفت و همش رو تحت تاثیر منفی خودش قرار داد شاید بعضی از هم سن هام با این مشکل دست و پنجه نرم کنند خودارضایی هست متاسفانه توسط دوستان ناباب دوران راهنمایی ...منم چشم و گوش بسته و احمق و ...  نیاز جنسی و عاطفی که به خیلیامون فشار میاره و ..میدونم

    مشکل ازدواج هم که هممون بهتر میدونیم که چقدر زیاده و دیگه چیزی در موردش نمیگم ...
    میدونم نماز و روزه و ورزش کردن و نگاه رو کنترل کردن و ... خیلی خوبه اینا و خودمم میدونم خودمم هم انجامشون میدم گاهی اوقات.

    توی اوج جوونی احساس پیری میکنم .ظاهرم خیلی اروم نشونم میده ولی خدا شاهده توی دلم اشوبه از این گناه کبیره هم تنهام منظورم همدم و یکی که یارم باشه ندارم اهل دوستی با جنس مخالفم نیستم ... شاید بگید این نیاز اقتضای سنته ...
    یه مشکلی که دارم چند وقت پیش رفتم پیش یکی از اورولوژیست های پاییتخت و از روی ازمایش هایی که گرفته بودم تشخیص داد که بچه دار نمیتونم بشم بخاطر بیضه های نزول نکرده .یکی بالا مونده و دیگه بدرد نمیخوره... این مشکل اخری رو که فهمیدم دیگه بیشتر از پیش ناامیدم ...

    تو رو خدا با پیام هاتون کمکم کنید حداقل قوت قلب بهم بدید تا بیشتر از این داغون نشم...

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۳۸
    • شنبه ۲۱ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    چه جوری عروس هم سطح خودمون رو پیدا کنیم ؟

    سلام
    خیلی از دختر پسرا از من سوال میپرسن که آقای دکتر ( حالا دیپلم هم به زور دعا و نذر و نیاز گرفتیمااا) : "چه جوری عروس هم سطح خودمون رو پیدا کنیم ؟ چه جوری دختر هم سطح خودمونو پیدا کنیم؟ " در جواب من بهشون میگم که "دقیقا تعریف شما از سطح خودتون چیه؟" اونا هم یا پرت و پلا تحویل من میدن، یا مخ سوز میشن و گیر میکنن و جواب نمیدن ، یا هر دو گزینه.
    توی این پست دو تا سوال رو در مورد دختران از نظر خودم جواب میدم ،در شرایطی هستم که به حرفام عمل کنم یا عمل کردم.(اگه مخالفی ،تنها کاری که از دستت بر میاد اینه که بگی دروغ میگم  ، در حالی که معلوم نیست خودت راست میگی،خخخ گیر افتادی) 
    اگه بخوام در مورد پسران جواب بدم ، پست جداگانه خواهد بود. منبع حرف من ، بخش هایی ممکنه دینی باشه و اون قسمت هایی که احتمالا از دین فاصله گرفتم ، از دین داران واقعی عذر میخوام.

    آیا سطح دختران با هم متفاوته؟ اگه هست ، معیار چیه؟
    شما دوستان تحلیل های خوبی توی قسمت نظرات مینویسین، البته بهتره که اشکالات خودمون رو قبول کنیم تا برای خودمون مفید باشیم(بعدش برای بقیه)، این حرف یعنی خراب کردین با اون نظر دادنتون خخخخ، به قول بچه ها توی عروسی: این چیه که آوردین، گندشو در آوردین😁
    توی خیلی از نظرات ، بعضی خانوما با همکاری آقایون در حق هم جنس های خودشون جفا میکنن، در حق خودشون هم ظلم میکنن! بعدشم توقع دارن مردا حقشون رو بدن! یا مثلا از مریخ بیان حق خانوما رو بدن! چندتا از اشکالات رو  مرور میکنیم.
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان , مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۲۹
    • جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ - ۲۳:۳۵

    حسرت دانشگاه رفتن دارم ولی الان احساس پیری می کنم

    سلام

    من یه سوال در مورد کنترل خشم داشتم و از دوستان خواهش میکنم که نظراتشون رو بیان کنن چون مورد من یه خورده خاصه .

    خب حالا بریم سراغ اصل قضیه ؛

    من به پسر۲۱ ساله ام. درس من در تمام طول تحصیلم عالی بوده و همیشه جزو برترای کلاس و ناحیه بودم . اما سال چهارم دبیرستان به دلیل یه سری اتفاقات مثل خیانت پدرم، اختلافات خانوادگی و زمینه ی ارثی دچار افسردگی شدید شدم و نمیتونستم اون جور که باید درس بخونم تا اینکه موعد کنکور رسید و من در کنکور نتیجه ای رو که مد نظرم بود نگرفتم ( طوری که همه تعجب کردن ) و به خاطر همین یک سال دیگه هم پشت کنکور نشستم .

    اما بدون یک صفحه درس خوندن فقط خیال پردازی تا اینکه قضیه رو برای یکی از آشناهامون که روانشناسه تعریف کردم و گفت تو مبتلا به افسردگی هستی و تا درمانش نکنی همین آش و همین کاسه است.  منم به اصرار مادرم برای درمان اقدام کردم و بعد از دوازده ماه دوره ی درمان من کامل شد.

    بعد از اینکه افسردکی من خوب شد من با کمک یکی از افراد فامیل برای یک کشور خارجی واسه رشته ی دندانپزشکی اقدام کردم و انشا ءالله شهریور عازم هستم. ( سربازی رو هم وثیقه گذاشتم ) .

    حالا بریم سراغ مشکل ؛

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۱
    • جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ - ۲۲:۵۰

    درد حرفای نگفته بدجوری رو قلبم سنگینی میکنه

    سلام عزیزان

    خیلی دلم میخواد اینجا و با شما کمی درد و دل کنم ، شاید یه خوده سبک بشم . ببخشید که یه خوده طولانیه اما بر این برادر کوچیکتون منت بذارین و بخونید و حتما نظر بدین . پیشاپیش از همتون ممنونم .

    سی و دو سال پیش تو یه خونواده خیلی فقیر به دنیا اومدم از موقعی هم که یادم میاد تابستونا کار میکردم، عملگی، کفاشی خلاصه ... تا دوره دانشگاه خیلی جدی تو فکر جنس مخالف نبودم یعنی نه اینکه ادم مذهبی باشم نه فقط تو مرامم نبود کسی رو به خودم وابسته کنم و عشق و حالم باهاش بکنم و بعد هم مثل یه ادامس تفش کنم.

    اخرای سال اول دانشگاه بود که فهمیدم بدجوری خاطر یکی رو میخوام اما فقر خونوادگی دو تا خواهر دم بخت که گیر جهیزیه بودن و یه پدر پیر که هر چی زور میزد باز هشتش تو گرو نه بود از یه طرف و از طرف دیگه تفاوت سطح مالی و فرهنگی که اون از یه شهر و من از یه شهر دیگه باعث شد تصمیم بگیرم که هیچوقت در مورد احساسم بهش نگم . 

    وقتی یادم میومد که واسه خرج دانشگاه خودمو و خواهرم مجبور بودم تابستونا تو یه شهر غریب چه سختی هایی بکشم و شبا تو خیابونا و کوچه های تاریک بخوابم زبونم قفل میشد و پاهام شل . نمی دونم اصلا اون منو میخواست یا نه بعضی وقتا ناخوداگاه نگام تو نیگاش قفل میشد میدونس من چقدر دوسش دارم و اما ... .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۶۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۴۱
    • سه شنبه ۱۷ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    برو بالا