خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۱۲۷ مطلب با موضوع «مسائل والدین :: درد دل های دختران و پسران» ثبت شده است

آیا تنها معیار ازدواج مسائل مالی شده ؟!

سلام
اکثر پدر و مادرها روی مسائل مادی ازدواج متمرکز شدن ، اتفاقا خیلی هم مهمه ولی آیا تنها معیار ازدواج همینه ؟! چرا خانوما فکر میکنن مرد باید همه ی امکانات رو فراهم بکنه و اونا صرفا مصرف کننده باشن؟! چرا مردها رو این گونه تصور میکنن که  " کار خونه خواب " !!
یه پسری که به دختری علاقه مند شده و همه ی تلاشش رو انجام میده چرا تلاشش دیده نمیشه و پدر و مادر ها کمک نمیکنن که این بنده خدا تلاشش هدفمندتر باشه؟ همین که پسری میره خواستگاری ازش میپرسن خونه داری ماشین داری چقد پول داری! مگه اومدیم جنس بخریم آخه.
شما دلت برای دخترتون میسوزه!! بخدا دارید بدبختش میکنید یه کم دیدتون وسیع تر باشه . لازمه اینو بگم که برای بنده همچین مشکلی پیش اومده. از نظر مالی شرایط نسبتا خوبی دارم ولی همه ی حواس پدر و مادر دختر خانوم روی مسائل مالیه. همین الانش منی که 28 سالمه شرایط مالیم تا 80% به خانواده ی ایشون نزدیکه. من واقعا نمیدونم خانواده ها دیگه منتظر کی هستن واسه دخترشون بیاد خواستگاری ؟

موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان درد دل های دختران و پسران ازدواج فرزندان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵ نظر
    • ۱۸۰ بازدید
    • يكشنبه ۶ اسفند ۹۶ - ۲۲:۰۳

    از قدیم گفتن مرد گریه نمی کنه، ولی دروغه

    سلام به همه خانواده برتری ها

    فقط خواستم اینجا درد و دل کنم کسی رو ندارم که آرومم کنه .

    من پسرم، 26 سالمه ،دانشجو ام ، ارشد میخونم ، کار ندارم ، بعد از ازدواج خواهرم انقدر تنها شدم که تقریبا افسرده شده بودم . نگید چرا تنها چرا ازدواج نمیکنی ، آخه من یه داداش 34 ساله دارم کل ذهن و فکر خانواده سمت اونه هر کاریش هم میکنن زن نمیگیره ، من اصلا نمیتونم صدام در بیاد!!!

    اره داشتم میگفتم خلاصه خواهرم رفت ، منم تصمیم گرفتم با کتاب سر خودمو گرم کنم این شد که نشستم برای کنکور ارشد خوندم و قبول شدم ، در این حین با یه دختر آشنا شدم 8 سال از خودم بزرگتر بود ( نحوه اشنایی رو بیخیال بشید ) اون شخص تو بدترین شرایط یه همدم شد برام ، یه هم صحبت که زندگی سیاه و سفید منو رنگی کرد.

    من بیشتر از یه سال باهاش بودم نه حرف خاک بر سری زدیم نه حتی دست بهم زدیم ، دقیقا جای خواهرم رو پر کرده بود نه قرار بود ازدواج کنیم ، از اولش هم تقدیرمون جدایی بود ، میدونم اما الان نه بخاطر رفتنش بیشتر بخاطر اینکه دوباره باید شبها سقف رو نگاه کنم تا خوابم ببره از اینکه دوباره تنها شدم دارم داغون میشم ، من اون آدم پوست کلفت قدیم نیستم که بتونم تنهایی رو تحمل کنم ، حس بودن یه نفر ، حس دوست داشته شدن توسط یه نفر رو چشیدم . خیلی خستم از بچگی شنیده بودم که میگفتن مرد که گریه نمیکنه ، اما دیدم همش دروغ بوده شب روز من گریه اس ، درس خوندن برام زهر مار شده....


    موضوعات مرتبط :
    مسائل پسران جوان درد دل های دختران و پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • ۱۴۴۹ بازدید
    • پنجشنبه ۱۹ بهمن ۹۶ - ۱۸:۵۷

    پدری دارم که روزانه ۱۵ ساعت خوابه تو خونه

    سلام

    دیگه حالم از پدرم بهم میخوره ، دیگه هیچ دلیلی ندارم که ازش بدم نیاد ، نه دخترم نه سنم پایینه که بگین احساساتی شدم و دارم حرف میزنم . میخوای بدونی چی شده که یه پسر بالای ۲۲ ،۲۳ سال داره این حرفارو میزنه؟
    حالم بهم میخوره از پدری که روزانه ۱۵ ساعت خوابه تو خونه ، پدری که افتاده جلو تلویزیون و بلند نمیشه بره کار کنه در حالی که سه تا بچه جوون داره و یه دختر دم بخت ، این ادم معتاده ، بیش از ۱۵ ساله که معتاده اما کاش فقط همین دردم بود ، سیگارش و موادش و بی درک بودنش و بیخیال بودنش به کنار . یه بار نتونست منو یا خواهرمو نصیحت کنه .

    هیچ وقت تکیه گاه نبوده ، اینقدر اعصابم داغونه از دستش که دائما تو خیابون یا اطرافم دارم پدرای بقیه رو مقایسه میکنم تو ذهنم ، گاهی آرزو میکنم کاش فلانی پدر من بود ، اینا به کنار کاش حداقل نگرانی مادی نداشتیم ، کاش حقوقش بالا بود ، میگفتیم به درک ، حداقل پول داریم . حالم ازش بهم میخوره ، یه بار یه متنی خوندم که خدا پدر و مادر همه ماست و ناشکری نکن گناهه ، آخه فقط پدر مادرا حق و حقوق دارن ؟


    موضوعات مرتبط :
    درد دل های دختران و پسران روابط با پدر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۶ نظر
    • ۱۴۳۳ بازدید
    • سه شنبه ۳ بهمن ۹۶ - ۲۱:۴۵

    میخوام کتابچه ی شعرم رو آتیش بزنم...

    سلام

    میخوام کتابچه ی شعرم رو آتیش بزنم... چند وقت پیش اولین پستم رو زدم و گفتم ۴ سال عاشق
     یه نفر بودم و گفتم خوابش رو میبینم . حالا چند شب پیش خواب دیدم اومد بهمون پرتقال داد شیرینی پدر شدنش و پرتقال شیرین و متوسط ، و برخلاف خواب های قبلم دیگه از دستم ناراحت نیست و دیگه بهم خیره نمیشه . راستش من تو نوشته هام نگفتم یه دفترچه شعر واسش نوشتم .

    شعرامو خیلی دوست دارم گاهی باورم نمیشه اینارو من نوشتم توی اون موقع ها ، حالا میخوام کتابچه مو آتیش بزنم . هنوزم گاهی یادم می افته اشکم سرازیر میشه .

    خیلی از حرف اون دوستمو خوشحال شدم که نوشته بود این عشق رو خدا تو دلم میذاره تا ما در اون دوران دنبال دوست پسر و این چیزا نریم یا این که به خواستگارای نامناسب جواب مثبت ندیم . واقعا ممنونم ازش و ممنونم از همتون

    امروز یه جمله خوندم نوشته بود عشق آدمو شاعر میکنه راست بوده واقعا، من هنوزم یواشکی دوستش دارم گاهی...


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۴۵۷ بازدید
    • شنبه ۲۳ دی ۹۶ - ۲۲:۰۶

    وقتی بچه دار شدی حق جدا شدن نداری

    سلام
    این روزها نه تنها در این سایت، بلکه در جامعه هم اکثرا راجع به مشکلات خودمون فقط حرف میزنیم ... اما دلم میخواست بین این دغدغه ها تایمی رو برای دور نمای آیندمون یا برای بعضی، حالامون داشته باشیم .
    مادر من معلمه بعضی روز هایی که دانشگاه دارن من سر کلاسشون میرم، وقتی میبینم اون دختر بچه کوچولو با ذوق میدوعه و میگه خانوم اخر هفته میخوام برم بابامو ببینم، چشم های من هم مثل چشم های اون برق میزنه، برای اون از ذوق و برای من از بغض!
    طلاق! کلمه ای که این روزا راحت استفاده میشه! اما تبعات بعدش به راحتی گفتتش نیست، وقتی 2 شخص از هم جدا میشن حالا هر چقدرم هم که مشکل داشته باشن و از هم خسته باشن، بعدش حس نا امیدی و شکست خوردگی دارن!
    در بعضی شرایط حتی خلا وجود همسرشون رو هم حس میکنن! حالا با همه این ها اونی که حضانت فرزند رو بر عهده میگیره، علاوه بر پرش ذهنی بعد طلاق، و مشکلاتی که برای خودش بوجود اومده، باید به دنبال معیشتش هم باشه، پس نمیتونه توجه کافی به فرزندش داشته باشه و عملا اون فرزند هر دو ولی رو از دست میده! چه برسه اینکه هر کدوم از طرفین دوباره ازدواج هم کنن .

    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران منفورترین حلال خدا مسائل اجتماعی روز جامعه زندگی بعد از جدایی

  • ۱ موافق ۴ مخالف
  • ۶۴ نظر
    • ۱۴۴۴ بازدید
    • دوشنبه ۱۱ دی ۹۶ - ۱۸:۴۲

    یه رابطه غلط کلی برام مشکل درست کرد

    سلام
    من حدود سه سال پیش با پسری از خانواده ای مذهبی  آشنا شدم ( جالب بود که پسره اهل نماز و روزه بود اون وقت چه بلاهایی که غیر مستقیم سر من نیاورد)، با هم کمی چت کردیم  ،من واقعا بهش علاقه مند شده بودم، از ته قلبم دوستش داشتم، اما اون وقتی من عاشقش شدم خیلی راحت رابطه رو تموم کرد و رفت و دلیلشم الکی میگفت که دیگه نمیخواد بره سمت گناه ( اون عاشق من نبود اون واسه سرگرمی اومده بود سمت من).
    بعد رفتنش هزاران مشکل برام بوجود اومد من خیلی وابستش شده بودم، وقتی رفت درسم به شدت افت کرد از شاگرد دوم و سوم رسیدم به اخرای خط، معدل ۱۹ من شد ۱۷، کنکور رو بقچه کردم و نخوندم و خرابش کردم، هر روز چندین بار زار میزدم و گریه میکردم، شب ها چون نمیخواستم کسی صدای گریه هامو بشنوه میرفتم تو راه پله و اونقد گریه میکردم که صورتم کبود میشد، ده کیلو لاغر شدم ، شدم مثل یه استخوون، هر کس میدید منو میگفت چقدر لاغر شدی!


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران دوستی به قصد ازدواج

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۹۱ نظر
    • ۲۹۳۹ بازدید
    • شنبه ۹ دی ۹۶ - ۱۹:۵۵

    برو بالا