خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۱۱۸ مطلب با موضوع «مسائل والدین :: درد دل های دختران و پسران» ثبت شده است

پسران، اگه به دختری حسی ندارید، عاشقش نکنید

سلام دوستان

پیشاپیش عذر میخوام از طرح سوال تکراری ولی بی جوابم، باور کنید تو این چند ماهه بارها سوالمو تایپ کردم و نتونستم ارسال کنم ولی دیگه نمیتونم تنهایی فکر کنم از قبل تشکر میکنم بابت  پاسخ هاتون و دوم اینکه ببخشید اگه خیلی عامیانه سوالمو مطرح میکنم اینجوری راحت ترم ؛

دختری دانشجو و مجرد هستم بین 23 تا 26 سن دارم. راستش قصیه از جایی شروع شد که یکی از دوستانم بحث یکی از همکلاسی های آقا رو پیش کشیدن و گفتن به من نظر خاصی داره و اینو مطمئن هستم، از اون جایی که اهل توهم سازی نبودم حرفشون رو قبول نکردم و بهشون فهموندم ایشون در حد همکلاسی بمن لطف دارن و هوام رو دارن و با بقیه هم همینطور هستن.

حدود چند روز بعد یکی دیگه از همکلاسی هام همین موضوع رو مطرح کردند و من محکم سرحرفم ایستادم که دارند اشتباه میکنند و مسئله خاصی بین من و ایشون نیست . ولی کم کم این حرفا احساسات من رو برانگیخته کرد چون تا قبل از اون من فکر میکردم واقعا دچار توهم شدم ،این اقایی ک مد نظرمه خیلی موقر و سرسنگین هستن و نشده حتی با همکلاسی های اقا گرم بگیرن دیگه خانوما که هیچ ، سنگینی نگاهشون رو همیشه حس میکردم و خیلی جاها هوامو داشتن.


موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۷۶ نظر
    • ۲۴۸۰ بازدید
    • دوشنبه ۶ آذر ۹۶ - ۱۹:۲۴

    تنها چیزی که تا آخر عمر با منه حسرته

    سلام به همگی
    دوستان میخوام از زندگیم براتون بگم. ازتون میخوام کاری کنید یکم امید به زندگی پیدا کنم و با حرفاتون دلداریم بدید. وگرنه هیچ راهکاری وجود نداره که بخوام از این وضع در بیام.
    تنها چیزی هم که تا اخر عمر باهامه حسرته . باید حسرت همه ارزوهای کوچیک و پیش پا افتاده زندگیم رو با خودم به گور ببرم. خواهر و برادرای عزیزم، برام دعا کنید خدا حداقل بهم صبر بده. از صمیم قلب امیدوارم هر کس مشکلی داره حل بشه و براتون ارزوی خوشبختی دارم.

    موضوعات مرتبط :
    درد دل های دختران و پسران ازدواج و مسائل گوهران کشف نشده جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • ۱۱۸۷ بازدید
    • دوشنبه ۲۲ آبان ۹۶ - ۱۸:۳۴

    این روزام میگذره ولی سخت

    با سلام

    چند وقته خانواده برتر رو پیدا کردم نظرات رو خوندم و نظر گذاشتم . الان خواستم برای اولین بار چیزایی که تو دلمه منم بگم .

    26 سالمه و تا پارسال همیشه در حال درس خوندن بودم اینو گفتم که نشون بدم یک سال خونه نشینی واقعا برام سخته . این روزها همش خونم جایی هم بخوام برم باید اجازه مادر صادر شه خیلی وقتام که باید باهام بیاد .

    دختر سوم و بچه چهارمم خواهرام و برادرم ازدواج کردن . اغلب وقتا خواهرام با بچه هاشون میان من واقعا گاهی وقتا از دیدنشون ذوق زده میشم و حالم خوب میشه ولی گاهیم دوس دارم تنها باشم ولی خب همچین حریمی به اختیار ندارم برای کار که توی شهرمون پیدا نمیشه .

    خواستم بازاریابی تلفنی کنم مامانم انقد قضیه رو پیچیده میکنه که ترسیدم پا پس کشیدم دوباره از یه نوع دیگشو پیدا کردم ولی باز داستان سرایی میکنه واقعا اعتماد به نفسمم گرفته . هر چی بگم میگه نه فلانو فلانو فلانه یکم صحبت کردم که برم تهران ( تهران درس خوندم ولی شهرمون 7 ساعت با تهران فاصله داره) برای کار وقتی دیدم مخالفت نکرد انقدر ذوق کردم و خیلی جاها رزومه فرستادم انگار نیرو گرفتم ولی حالا که میگم میخوام برم مصاحبه ، میگه ناشناسه نمیشه بری. آخه مادر من کجا شناس هست ؟؟؟!!!


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • ۹۹۴ بازدید
    • چهارشنبه ۱۰ آبان ۹۶ - ۱۸:۵۳

    مادرم هیچوقت مثل بقیه مادرا منو دوست نداشته

    سلام و امیدوارم حالتون خوب باشه خواهش میکنم کمکم کنید
    راستش من از تیر تا حالا همیشه به اینجا سر میزنم و برای گفتن مشکلمم فقط به شما اعتماد میکنم و پیش مشاور نرفتم ( توضیح میدم در موردش ) و دوست ندارم مشکلمو به کسی بگم و ناراحتش کنم اما الان دیگه هیچ راهی به ذهنم نمیرسه..

    ۱۹سالمه و به لطف خدا رشته ی دلخواه دانشگاهمو اوردم و مشکلم در مورد پدر و مادرمه.

    فرزند اخر خانوادمم. از بچگی و اوایل نوجوانیم متوجه بودم که والدینم یه جور دیگه ای بهم امید دارن و همیشه سعی کردم توی درسم بهترین باشم تا انتظاراتشونو برآورده کنم و قدر دان زحماتشون باشم. اونا هم مهربان و خوش قلبن و هیچوقت مشکل خیلی جدی که همه متوجه بشن یا خیلی طولانی مدت باشه باهاشون نداشتم.یکی از برادرام طلاق گرفت و برادر دومم در شرفش بود که همه امون از نظر روحی اسیب دیدیم.

    برادرم یه سال با ما زندگی کرد قدمش سر چشممون بود ( به هر حال برادرمه و خیلی مهربونیا در حقم کرده و خیلی دوسش دارم) ولی بعضی کاراش به همم ریخت و تاثیرات وحشتناکی روم داشت .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • ۱۰۶۰ بازدید
    • سه شنبه ۲ آبان ۹۶ - ۲۱:۰۲

    دخترم ، چه طوری به خانوادم بفهمونم که به ازدواج کردن نیاز دارم ؟

    سلام

    من یک دختر 20 ساله هستم که گرم مزاج هستم و دوست دارم ازدواج کنم . خدا رو شکر خواستگار خوبی هم دارم که شرایطش خوبه اما خانوادم اصرار دارن که من دکتر بشم و درس بخونم و خواستگارم رو بدون اینکه به من بگن رد میکنن .

    خیلی تنهام و تک فرزندم شب ها کارم شده گریه و حسرت خوردن که چرا منو اینقدر زجر میدن تا به آرزوشون که دکتر شدن منه برسن. خودمم دختر مقیدیم و دوست ندارم دوست پسر داشته باشم برای تنهایی هام ، اما بخاطر گرم مزاجیم و این که الان تو سنیم که خیلی نیازم بالاست دوست دارم با پسری ارتباط داشته باشم .

    وقتی دوستای متاهلم رو میبینم بهشون حسودیم میشه . من باید چیکار کنم ؟ چه جوری به خانوادم بفهمونم که من میخوام ازدواج کنم . از طرفی هم من خیلی باهاشون راحت نیستم و نمیتونم بگم. من اگه تو این شرایط با پسری ارتباط داشته باشم و تو درسام کمکم کنه تا یکم تنهایی هام پر بشه مشکلی نداره !؟ آخه واقعا تنهام


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران ازدواج فرزندان جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • ۱۷۹۳ بازدید
    • دوشنبه ۱ آبان ۹۶ - ۱۹:۲۸

    یه دختر ۱۹ ساله پشت کنکوریم، نمیتونم خانوادمو تحمل کنم

    سلام به همگی

    من یه دختر ۱۹ ساله پشت کنکوریم. ازتون میخوام درباره مشکلی که دارم، بهم کمک کنید.

    مشکلم اینه که دیگه نمیتونم خانوادمو تحمل کنم. همش بهم زور میگن. منت سرم میذارن. بخدا یه کاری کردن که منی که همه از اخلاقم تعریف میکردن، الان شدم یه بد اخلاق، یه آدم عصبی ، یکی که حتی خودم نمیتونم خودمو تحمل کنم.

    الان دو ساله اینجوری شده. موضوع از اون جا شروع شد که من سال سوم نتونستم درس بخونم . از اون موقع رفتارشون باهام عوض شده. حتی یه بار هم زدن تو گوشم. بخدا الان دو ساله آرزوی مرگ میکنم، افسردگی گرفتم، دیگه از زندگیم سیر شدم. هیچوقت نمیخندم. دیگه پدر و مادرمو دوست ندارم. دیگه برام مهم نیستن. اون قدر تو این دو سال زجرم دادن که از هر دوشون متنفرم.

    الان آرزوم اینه که دانشگاه قبول بشم ، برم یه شهر دیگه ، برم کار کنم که دیگه منتی رو سرم نباشه. همش دارن بهم میگن که تو زندگیمون رو حروم کردی. من الان مشکلم اینه که نمیخوام پیششون باشم. نمیتونم تحملشون کنم. الان هم چون دارم درس میخونم ، نمیتونم کار کنم و برم یه جای دیگه.

    تو رو خدا کمکم کنین. من چیکار کنم ؟


    موضوعات مرتبط :
    درد دل های دختران و پسران تعامل با خانواده خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • ۹۴۱ بازدید
    • سه شنبه ۲۵ مهر ۹۶ - ۲۱:۴۶

    درد و دل یه دختر دهه شصتی

    سلام

    چه دنیای دلگیری شده برای ما دهه شصتی ها ، شمای خواننده رو نمیدونم ، ولی من دلگیرم ، دلگیر از تنهایی، دلگیر از بی تعلقی، دلگیر از بی عشقی .

    سن و سال خیلی هامون از عشق های رمانتیک و احساسی گذشته ، ولی یه حسی گوشه دلمون تلنبار شده که نتونستیم خرج کسی کنیم .

    تا این سن کسی نبوده که عاشقم باشه و من رو با همه وجود بخواد کسی نبوده که من هم همین حس رو نسبت بهش داشته باشم .

    بی پرده بگم بچه ها، دلم مدتیه عاشقی کردن میخواد، عشق تو هر سنی عشقه، فقط رنگ و روش فرق میکنه . فقط تعریفمون ازش فرق میکنه، کم سن و سال ها فکر نکنن ما که تا این سن ازدواج نکردیم سنگ بودیم، ما ها خیلی هامون پای سختگیری های خانواده هامون سوختیم.

    عشق میتونه حال آدمو خوب کنه، هزار تا مشکل داریا ، ولی همین که یه پیام صبح بخیر از عزیز دلت رو صفحه گوشیت ببینی حس و حال کل روزت رو عوض میکنه.

    این همه آدم طی روز از کنار هم عبور میکنیم ولی چطور نمیتونیم نیمه های هم رو پیدا کنیم، چه سخت شده این رسیدن .


    موضوعات مرتبط :
    درد دل های دختران و پسران مسائل اجتماعی روز جامعه ازدواج و مسائل گوهران کشف نشده جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲۸ نظر
    • ۴۴۰۹ بازدید
    • شنبه ۱۵ مهر ۹۶ - ۱۵:۳۳

    از دلایل نا معقول پدرم برای شوهر ندادنم چه کنم ؟

    سلام

    واقعا قسمت چیست؟ ایا میشود نام اشتباهات خودمان را قسمت بگذاریم؟ اکنون که این متن را مینویسم پاسی از شب گذشته است . پدر من خواستگاران را به خانه راه نمیدهد با این بهانه که اگر قسمت باشند هیچ کدام جایی نمیروند . نمیگذارند خانواده خواستگارانم مرا حتی ببینند با این بهانه که من بچه ام . برادرانم رو ترش میکنند و بحث ازدواج مرا عوض میکنند .

    میخواهم از شدت غم فریاد بزنم ، دیگر اشک چاره کار من نیست . میگویند مگر تو عقلت میرسد؟ بنشین و درست را بخوان . کسی میداند؟

    نصف مطالعات من در خصوص کودک یاری و همسر داری است؟ صبوری های مرا نمیبینند؟ آه و افسوس من از دیدن دست های گره شده تازه عروس و داماد ها را چه؟ آیا آن را می بینند؟ آیا بیست سال سن کمی است برای ازدواج ؟


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران ازدواج فرزندان روابط با پدر به پدران و مادران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۹۵۸ بازدید
    • سه شنبه ۲۸ شهریور ۹۶ - ۱۴:۴۴

    دلم آرامش میخواد آرامش ، نه دعوا نه فحش های پدر مادرم

    سلام

    من پسری ۲۱ ساله هستم از پدر مادرم بدم میاد در حقمون خیلی بد کردن.  ۶ خواهر و ۳ برادریم . من فرزند ۸ م . دنیای من با اونا خیلی فرق داره من فکرم کلا از سایر خواهر و برادرم متفاوته .دوست دارم اعضای خانواده با هم صمیمی بشن ولی نیستن زباد دعوا میکنن پدر مادرم هم با خودشون هم با ما . امسالم کنکور دادم . برای سال سوم که کنکور شرکت میکنم و بخاطر اینا نتونستم بخونم . پارسال عاشق یه دختری شدم که مثل خودم بود بعد هم شهری بودیم و همو دیدیم خیلی بهم نزدیک بودیم ولی دو ماه که اخلاقش عوض شد خیلی دوسش دارم الانم عاشقشم ولی عشق زوری رو نمیخوام نه با اون نه با هیچ کس . طرف نخوادم به پاش نمیوفتم که هر چند که دیونشم .الان وابستشم . منم رابطه یک هفته س که رابطه رو کات کردم . به درک نمیخوادم منم نمیخوامش .

    ولی تنهام از بس تنهایی کشیدم با این دوست شدم . من خیلی با محبتم . تعریف نیست اخلاقم اینجوریه بخاطر محبت باهام دوست شدن . خودم حالش و خوب کردم ولم کرد . گفتم دلیل سردشدنت چیه؟ گفت اگه دوستم داشتی قبول میشدی . گفت تو هیچی به هیچی نمیکنی . تنهام گذاشت . دلم آرامش میخواد آرامش نه دعوا نه فحش های پدر مادرم


    موضوعات مرتبط :
    درد دل های دختران و پسران خودسازی در پسران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • ۷۲۹ بازدید
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶ - ۱۰:۵۷

    خانوادم میگن شوهر کن بعد هر جا خواستی برو و هر کاری خواستی بکن

    سلام

    دختری هستم 25 سال سنمه تحصیلاتم در مقطع بالایی ممتازانه تمام کردم ، برخلاف اینکه شغل گیر نمیاد اما خیلی تلاش کردم و به واسطه شخصی شغلی خیلی خوب با درآمد خوب پیدا کردم تحقیقاتم کردم و معتبر بود ، اما مشکلی که هست اینه توی شهرخودمون نیست و خیلی فاصله داره با شهرمون و ما شهرستان کوچیکی هستیم و اصلا اینجا کار گیر نمیاد .

    بنابراین خانواده ام هم حرفشون اینه شوهر کن بعد هر جا خواستی برو و هر کاری خواستی کن ، نه تنها برای کار بلکه برای کوچیک ترین چیزها میگن اول شوهر کن بعد فلان کار ! و من واقعا هیچ میلی به ازدواج ندارم و اصلا زیر بارش نمیرم ناگفته نماند که هر چند شوهر کنم به احتمال صد درصد شوهرم هم نمیذاره کار کنم حتی اگه قبل از ازدواج بگه مشکلی ندارم چرا که بارها دیدم و حرف حرف مرده . جالبه بودنید اینجا پسرهای اینجا  نه تنها فرهنگ و شعور دین و ایمونی ندارند بلکه از نظر تحصیلات هم پایین تر مند و شغل ازاد دارند که نیاز به مدرکی نداره. نمیخوام خودم بالا بگیرم ولی کسی با شرایط من زندگی با این اشخاص غیرممکنه ! شاید من محدود دختری باشم که تونستم خودم بکشم بالا . ضمن اینکه حتی فکر رابطه جنسی هم نمیتونم کنم پس چرا زندگی خودم و یکی دیگه رو سیاه کنم .


    موضوعات مرتبط :
    درد دل های دختران و پسران خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • ۱۶۱۴ بازدید
    • يكشنبه ۲۶ شهریور ۹۶ - ۱۰:۳۹

    برو بالا