خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۶ مطلب با موضوع «مسائل والدین :: به پدران و مادران» ثبت شده است

من یکی از قربانیان ختنه غیر اصولی هستم

سلام

اینو می نویسم برای دوستانی که اهل خانواده برتر هستن. به فکر این هستن که خانواده ای برتر برای خودشون بسازن.

دوستان ، من مرد هستم و یکی از قربانیان ختنه غیر اصولی . در سه سالگی ختنه شدم اما به نحوی که خاطره ی زجرش همیشه با من بوده و هست. پدرم که اصلا در بند ما نبود مادرم با دایی هام منو برای ختنه برد. نمیدونستم ختنه چی چی هست و نمیدونستم قراره چی بشه. میترسیدم که دارن منو میکشن.

بخاطر همین خیلی خیلی بی طاقتی میکردم و داد و فریاد. هم از روی ترس هم از درد چون اون موقع ها بدون بی حسی موضعی و با جراحی ختنه میکردن. تا حدی بی طاقتی کردم که پزشک بی وجدانی که داشت ختنه ام میکرد کارشو نیمه کاره رها کرد و به مادرم گفت فردا بیارینش دوباره. و من فردا هم زجر و استرس کشنده ای رو تجربه کردم و فردا هم باز کارشو نیمه تمام گذاشت و گفت روز بعد هم بیارینش. خلاصه سه روز طول کشید.


موضوعات مرتبط :
به پدران و مادران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • ۲۸۲۹ بازدید
    • سه شنبه ۲۸ شهریور ۹۶ - ۱۵:۲۹

    از دلایل نا معقول پدرم برای شوهر ندادنم چه کنم ؟

    سلام

    واقعا قسمت چیست؟ ایا میشود نام اشتباهات خودمان را قسمت بگذاریم؟ اکنون که این متن را مینویسم پاسی از شب گذشته است . پدر من خواستگاران را به خانه راه نمیدهد با این بهانه که اگر قسمت باشند هیچ کدام جایی نمیروند . نمیگذارند خانواده خواستگارانم مرا حتی ببینند با این بهانه که من بچه ام . برادرانم رو ترش میکنند و بحث ازدواج مرا عوض میکنند .

    میخواهم از شدت غم فریاد بزنم ، دیگر اشک چاره کار من نیست . میگویند مگر تو عقلت میرسد؟ بنشین و درست را بخوان . کسی میداند؟

    نصف مطالعات من در خصوص کودک یاری و همسر داری است؟ صبوری های مرا نمیبینند؟ آه و افسوس من از دیدن دست های گره شده تازه عروس و داماد ها را چه؟ آیا آن را می بینند؟ آیا بیست سال سن کمی است برای ازدواج ؟


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران ازدواج فرزندان روابط با پدر به پدران و مادران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۹۵۸ بازدید
    • سه شنبه ۲۸ شهریور ۹۶ - ۱۴:۴۴

    شوهر آینده ی خواهر مجازیم بهم اعتماد نداره

    سلام

    من یه پسره 16 ساله ام و خواهر برادری نداشتم . همیشه دلم یه خواهر میخواست ، تا اینکه سال گذشته یه روز تو تلگرام با یه دختر آشنا شدم که 4 سال از خودم بزرگ تر بود. اینکه چقدر دلم خواهر میخواست و اینا رو بهش گفتم بعد اون گفت که میشه خواهرم ، و همین کار رو هم کرد .

    الان یک ساله که اون خواهرمه و من برادرش ، خیلی هم همدیگه رو دوست داریم . من اون رو واقعا مثل خواهر میبینم و اونم واقعا منو مثل یه داداش میبینه ، به قدری به هم نزدیکیم که حتی اطرافیانمون مثل مامان و بابا و خاله و عمه و خلاصه فامیلامون هم میدونن که واقعا من و اون مثل خواهر برادریم.

    خلاصه اینجوری بگم که بین ما و یه خواهر برادره واقعی هیچ فرقی نیست ولی همسره آینده اون دختر به من اعتماد نداره و فکر میکنه من قصدم یه چیز دیگه ست و دارم دروغ میگم . حتی خواهرمم ( همون دختر که خواهرم شده ) هم چند بار باهاش حرف زده ولی فایده نداشته و قبول نکرده.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل پسران جوان درد دل های دختران و پسران به پدران و مادران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • ۱۱۳۹ بازدید
    • يكشنبه ۱۲ شهریور ۹۶ - ۱۶:۵۸

    دختری هستم که فضای خونه برام ناراحت کننده شده

    سلام
    من امسال وارد نوزدهمین سال زندگیم میشم در طی این نوزده سال روز های بد و خوب زیاد داشتم .خانواده نسبتا خوبی دارم یه خواهر دارم و پدرم کارمند و مادرم معلم و از نظر چهره و ظاهر هم زیاد خوب نیستم یعنی زیبایی انچنانی ندارم ولی نمیشه گفت زشتم از نظر دیگران زندگی اروم و خوبی دارم شخصیت خودم هم خیلی اروم و کم حرف هست ولی در تمام طول زندگیم یک موضوعی منو بیش از اندازه ازار میده و باعث سرکوب اعتماد به نفس من میشه اونم محبت پدر و مادرم که به شکل کاملا غیر مساوی بین من و خواهرم تقسیم شده مخصوصا مادرم .

    همیشه از بچگی متوجه این موضوع بودم که مادرم محبت بیشتری خرج خواهر کوچک ترم کرده و از اونجایی که خودم دختر کم حرف و خجالتی هستم خیلی اوقات اصلا این موضوعو مطرح نکردم ولی کم کم از نظر احساسی از پدر و مادرم فاصله گرفتم در حدی که الان میام خونه مستقیم میرم تو اتاقم تا فردا صبح که دوباره میخوام برم بیرون .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران به پدران و مادران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • ۹۵۰ بازدید
    • جمعه ۲۳ تیر ۹۶ - ۲۲:۲۲

    خانم ها، حتی یه لحظه از بچه تون غافل نشید

    سلام
    مطلبی که میخوام بنویسم تجربه شخصیه خودمه. دو دختریم و من کوچیکه م .  اول اینو بگم که تو خونواده ی تحصیل کرده و مرفه بزرگ شدم که خیلی مسائل تربیتی توش مراعات میشد اما یه  اتفاق ... . وقتی به نوجونی رسیدم حدود ۱۳ سال از اطرافیانم میشنیدم که میگفتن ماشاء الله خوش قد و بالا شدی و حرفای اینچنینی .
    چند بار که خونه ... بودیم متوجه شدم ... قصد داره بهم نزدیک بشه حتی توی خواب! خیلی ترسیدم سعی کردم نرم اونجا ولی نمیشد بخاطر همین از پیش مامانم تکون نمیخوردم هنوزم انقد بزرگ نشده بودم که بفهمم چی تو ذهنشه! تا ۱۵ سالگی اون قصد داشت شرایط رو طوری بچینه که تنها بشه با من ولی من نمیذاشتم.
    عروسی خاله و داییم نزدیک بود و مادرم سرش شلوغ بود درگیر کمک به مادر بزرگم یه روز عصر از خواب پا شدم خونه بابابزرگم دیدم مامانم میخواد بره خیابون گفتم میام منم گفت نه بمون تازه بیدار شدی خلاصه شرایطی شد که با ... تنها شدم اومد سراغم منم از دستش به سختی فرار کردم و اومدم تو کوچه موندم تا بقیه بیان.

    موضوعات مرتبط :
    تعامل با خانواده مسائل زنان به پدران و مادران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • ۲۶۵۷ بازدید
    • دوشنبه ۱۹ تیر ۹۶ - ۱۷:۵۶

    از دختر خوب و سر به زیر بودن خسته شدم

    سلام

    کمکم کنید

    از دختر خوب و سر به زیر بودن خسته شدم ،‌اگه پدر مادری این مطلوب میخونه التماسش میکنم دختراتونو محدود نکنید  .  با زمان خودتون مقایسه نکنید  ،‌ دختر نیاز داره به بیرون رفتن به تفریح با دوستان . من رفتم تو 21 سال  ،‌یه دختر بی عرضه ای هستم که لنگه ندارم .

    وسط شهرمون منو ول کنی راه خونمونو بلد نیستم ،‌ نمیتونم یه آژانس بگیرم ،‌پشت کنکورم موندم فقط به خاطر قبول شدن یه دانشگاه دولتی که منتی سرم نباشه ،‌به قرآن دانشگاه برم میپیچونمشون  . همش گفتم پدرم خوبه مامانم خوبه گناه دارن بذار همیشه صادق باشم
    بذار هر جا اونا دوست دارن برم ،‌ منه خاک بر سر چادری هم هستم ،‌ دختر جلفم نیستم که بگم میترسن ازم ،‌ به مادرم میگم من روحیم داغونه ،‌پشت کنکور بودن لهم کرده  ،‌بذار بعد چند ماه با دوستم برم رستوران سر کوچه (تازه خدا رحم کرده دور نیست) .

    میگه به دوستت بگو بیاد خونه ،‌میگم خب امشب شام بذار بگم ،‌میگه اه خونه کثیفه خونه رو جمع کن وااای سوزان حوصله شام گذاشتن ندارم من ، میگم اخه مسلمون دارم بالا میارم انقدر در و دیوار خونه دیدم ،‌میگه لزومی نمیبینم بری بیرون  .

    من الان چه غلطی کنم؟ سرمو کجا بکوبم؟ خسته شدم از گریه! همه دوستام ماشین زیر پاشونه منه بدبخت اولین نفری بودم که گفتم بعد 18 سالگی برم گواهینامه بگیرم انقدر که ذوق داشتم نمیبرن ثبت نام کنن .

    از همون اول من حتی اردو های مدرسه هم زیاد نمیرفتم مبادا از نظر مالی به بابامم فشار بیاد ،‌انقدر که دختر احمقی بودم  . من الان باید تو اوج شادی باشم؟ باید خوشحال باشم؟ باید بخندم؟ این شرایط منه بدبخته  .

    فقط پام به دانشگاه باز میشه به خدا هر روز میپیچونمشون ،‌ خودشون میخوان که باهاشون اینجور برخورد بشه ،‌ حالا یکی نیست بگه 20 سال پیش که دوست پسر مد نبود ،‌ تو که ادعا پاکی و مذهب داری واسه چی اون موقع با بابام دوست شدی؟ اونوقت انقدر منو محدود میکنی ،‌18 سالش نشده رفته خونه شوهر ،‌نه فشار جنسی داشته ،‌ نه عاطفی ،‌نه میدونه فشار کنکور یعنی چی .

    فقط میگه من خودم مگه کجا رفتم ؟ مگه چیکار برام کردن ؟ بعدشم میگه من خودم هیچی برام نمیخریدن اما واسه تو از جوون مایه میذارم که کمبود نداشته باشی . پرم میفهمید ؟ دارم دق میکنم ،‌خسته شدم انقدر افسوس خوردم . هم سن هامو دیدم و واسه شرایط خودم گریه کردم .


    موضوعات مرتبط :
    به پدران و مادران

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • ۱۱۷۱ بازدید
    • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۰

    برو بالا