خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۲ مطلب با موضوع «مسائل والدین :: ازدواج فرزندان» ثبت شده است

پشیمونم که به خانوادم گفتم نمی خوام شوهر کنم

سلام

من دلم میخواد ازدواج کنم نه اینکه خواستگار نداشته باشم اتفاقا دارم ولی من فکر میکردم فقط درس مهمه ، یه ذهنیتی واسه خانواده درست کردم که نمیخوام واسم خواستگار بیاد . ولی الان فهمیدم چه غـ... کردم .

شدیدا احتیاج به همدم دارم دلم میخواد زندگی تشکیل بدم با همسرم ولی نمیشه که به خانواده ام بگم میخوام شوهر کنم  ، موندم چطوری غیر مستقیم بگم از طرز فکر چند سال پیشم پشیمونم . میخوام خواستگارامو ببینم ، خودم بهشون جواب بدم . آخه نمیذارن بیان خونه مون ردشون میکنن و میگن دختر ما قصد ازدواج نداره .

کمکم کنید

موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , ازدواج فرزندان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۷۶
    • چهارشنبه ۷ تیر ۹۶ - ۲۱:۳۵

    خانواده برتر نابود کننده ی تصورات رویایی و خیالی از ازدواج است !

    سلام

    بارها شده که عده ای میگن ما بعد از آشنایی با وبلاگ خانواده برتر از ازدواج زده شدیم یا ترس از ازدواج در دلمون افتاد و این رو نقطه ضعف وبلاگ خانواده برتر میدونن .

    بنده بر خلاف نظر چنین دوستانی ،  این موضوع رو نکته مثبت و خیلی خوب وبلاگ می دونم نه نقطه ضعف . چرا ؟!

    چون عده ای نسبت به ازدواج یه دید رویایی و بهشت گونه دارند . تصور می کنن که بعد از ازدواج همسرم ؛

     همیشه بهم محبت می کنه ، همیشه با هم مهربونیم ، هر وقت خواستم میرم در آغوشش قرار میگیرم ، اگه دلم گرفت سرم رو میذارم رو شونه هاش و یه دل سیر گریه می کنم ، هر وقت خواستم ارضاء جنسی میشم ، شوهرم از اندامم تعریف می کنه ، خانمم هر چی گفتم گوش می کنه ، خانمم منو رو سرش میذاره و ... !!!

    ولی وقتی میان اینجا و از واقعیات بعد از ازدواج مطلع میشن ، می بینن که اکثر تصورات و خیالات شون از ازدواج سرابی بیش نبوده . مثلا زنانی رو می بینن که از محبت نکردن شوهرشون گلایه دارن در حالی که مثلا میگن من خوشگلم و از لحاظ زیبایی مشکل ندارم !، مردانی رو می بینن که از نافرمانی همسرشون گلایه دارن ، یا خانم شون سر مسائلی مهریه 1300 سکه ای خودش رو به اجرا گذاشته ، مردانی رو می بینن که توسط همسرشون ارضاء جنسی نمیشن و ... .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان , مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج فرزندان , مطالب محسن نجفی , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۷۶
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶ - ۱۶:۳۱

    مشکل خانوادم اینه که نمیتونن دختر پیدا کنن

    سلام

    من پسر 21 ساله م و ترم اخر لیسانس . سر کار میرم . وضع مالی مون بد نیست . از لحاظ اخلاقی مهربون و خوش اخلاق و خنده رو ... هستم چیزیه که بقیه میگن تعریف از خودم نباشه . من از 19 سالگی که واقعا تصمیم به ازدواج گرفتم و از همون موقع تلاش کردم تا آماده ازدواج بشم و الان بیشتر شرایط شو دارم .

    ولی به خونوادم میگم زن میخوام اولش میگن باشه ولی موقع اقدام که میشه اصلا انگار نه انگار . مشکل شون اینه که نمیتونن دختر پیدا کنن ! مامانم خیلی بیرون نمیره و خیلی دوست و رفیق نداره و کلا دختر دم بخت نمیشناسه ! . خواهر هم ندارم . خودم بخوام پیدا کنم هم نمیشه .

    چون دانشگاه مون دختر نداره و شهر مذهبی هست و ... از طرفی میگن ازدواج سنتی خوبه و شایدم من بلد نیستم ازدواج غیر سنتی کنم . چون با دخترا خیلی نبودم و دوست دختر نداشتم تا حالا . لطفا بگید من چیکار کنم که بتونم دختر مورد علاقه م رو پیدا کنم ، یا اینکه چیکار کنم خونواده م پیدا کنن . چون مشکل شون همینه ... مرسی از راهنماییتون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج فرزندان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۷۴
    • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶ - ۲۱:۵۶

    از یه شهر دیگه خواستگار دارم ولی خانوادم مخالفت می کنن ؟

    سلام به همه دوستان

    من چندین سال پبش در دانشگاه یک خواستگاری داشتم که خیلی بهم علاقه داشت. ولی اون موقع جواب منفی بهش دادم چون در مرحله ای نبودم که بتونم رابطه ای رو با کسی شروع کنم. تا اینکه حدود یک سال پیش ایشون دوباره بهم پیام دادند و ابراز علاقه کردند. و من بازم جواب منفی دادم. گذشت و دوباره حدود 3 ماه پبش اومد و بازم خواست که یه فرصتی بهش بدم. میگفت خیلی دوسم داره و نمیتونه فراموشم کنه.

    میگفت قصدش ازدواجه و هر زمان که من بگم میاد خوستگاری و حتی از همون اول هم قضیه رو با خانواده اش مطرح کرد. منم قبول کردم که یه مدتی با هم در ارتباط باشیم برای شناخت. حدود 1 ماه اول برای من حسی به وجو نیومد ولی کم کم حس کردم که دارم بهش علاقه مند میشم.

    تا اینکه حدود 2 هفته پیش بهش گفتم زنگ بزنن برای خواستگاری.  اونا هم زنگ زدن ولی پدر  و مادرم مخالفت کردن چون شهرشون یه جای دیگه بود و گفتند که ما راضی نیستیم دخترمون بره یه شهر دیگه. منم بهش گفتم این قضیه رو و خیلی ناراحت شد. حتی خودش زنگ زد و شخصا با پدرم صحبت کرد ولی موافقت نکردن. و دیگه تقریبا راهی نمونده. کارش هم جوری نیست که بتونه ول کنه و بیاد شهر ما.

    اینجا کار براش سخت پیدا میشه. منم الان خیلی از این بابت ناراحتم. بهش علاقه دارم ولی نمیدونم چطور راضی کنم پدر و مادرمو . هر وقت بحثشو پیش میکشم میگن ما جواب رو دادیم و ... . دیروز زنگ زده بود و گریه میکرد.. چیگار باید بکنم من وقتی پدر و مادرم راضی نیستن؟ چطور میتونم راضیشون کنم که حداقل اجازه بدن بیاد خواستگاری؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج فرزندان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۱۱
    • چهارشنبه ۲۴ خرداد ۹۶ - ۲۱:۰۵

    مادرم به خاطر روزه مستحبی خواستگاریم رو ۱.۵ ماه به تعویق انداخت

    سلام

    من ۳۰ سال سن دارم و الان با اطلاع هر دو خانواده با دختر خانمی به مدت ۹ ماه معاشرت می‌کنم و بسیار به هم علاقه مند هستیم و خب در این بازه ۹ ماهه از بسیاری از جنبه ها یکدیگر رو مورد ارزیابی و بررسی و شناخت قرار دادیم، و هر دو خانواده راضی هستند .

    بین ۲ خانواده قرار بود که جلسه اول خواستگاری بنده در اردیبهشت ماه برگزار بشه و من همه ‌ مقدمات اون رو فراهم ‌ کرده بودم .

    اما متاسفانه مادر بزرگ ۹۶ ساله آن دختر خانم دچار کسالت جدی شدن و کارشون به بیمارستان کشید و خواستگاری من به تعویق افتاد .

    مادربزرگ ایشان روز شنبه از بیمارستان مرخص شد و من در تلاش بودم همین پنجشنبه به خواستگاری بروم اما متاسفانه مادرم کاملا مخالفت نموده با این عنوان که من پیشواز  روزه ماه رمضان می‌روم و از شنبه که رمضان است نمی‌توانم که افطار ساعت ۸ شب است خواستگاری بیایم و اتوماتیک برنامه خواستگاری من رو مادر خودم ۱.۵ ماه به تعویق انداختند .

    دلیل عجله بنده وضعیت پدر زن آینده من می‌باشد که به علت سکته مغزی نیمه فلج بوده و به تشخیص پزشکان فرصت چندانی ندارند و ایشان ۲۴ ساعته زیر نظر پزشک و پرستار می باشد و خود آن دختر خانم نیز در مورد وضعیت سلامتی پدرش بسیار با تردید صحبت می‌کند که خدای ناکرده در صورت فوت ایشان کل برنامه ما تا ۲ سال به تعویق می افتد .

    ناراحتی بیشتر از آنجاست که نه خانواده آن دختر خانم و به جز مادرم خانواده خودم هیچ کدام مذهبی نیستند . در خانواده خودم نه پدرم و نه برادرانم هیچ کدام نماز و روزه نداشته اند حتی مادربزرگ و پدر بزرگ مادری ام هرگز در عمر خود نماز و روزه نخوانده اند، تمامی دایی و خاله هایم نیز این گونه آمد, طوری که مادر مادرم از شدت مصرف سیگار و یکی از دایی هایم از مصرف الکل مرحوم شدند، اما مادر خودم اصول و فروع دین را به طور کامل به جز می اورد. چه کنم؟
    مادرم به هیچ عنوان راضی نمی‌شود, هزار بار گفتم که به خدا روزه امسال تو جلوی ما دو تا رو گرفته اما گوش نکرد.
    اگر پیشامدی پیش بیاید نمیدانم با گفتن قسمت نبود می‌توانم خودم رو گول بزنم یا نه؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج فرزندان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۷۷
    • دوشنبه ۱ خرداد ۹۶ - ۲۲:۰۹

    دختر خانم ها، بهمون امید بدید تا از ازدواج با شما نترسیم

    سلام

    من یک پسر *2 ساله با شغل آزاد و درآمد نسبتا خوب هستم که خیلی از ازدواج و قبول کردن مسولیتش میترسم.

    دلایلی که باعث میشه بترسم ایناست:

    1- بازار معلوم نمیکنه که کی خوبه و کی بد. البته بیشتر تو دوران بد بودن میگذره. دولت از هزار راه مختلف هر چی در میاری رو ازت میگیره ( آب و برق و عوارض و مالیات و پروانه و بیمه و ... که به برگه هرکدومش نگاه میکنی نمیفهمی اصلا پول چی رو داری میدی. هزار تا گزینه توشه معلوم نیست چی هستند).

    با هر درآمدی اینقدر تورم بالاست و اقتصاد ضعیفه که به زور و زحمت میتونی دوران مجردیت رو سر کنی چه برسه به متأهلی و قبول مسئولیت یه زندگی.

    حالا مشکل اصلی از اینجا شروع میشه:

    2- شما به همین پست  3 ساله نامزدیم و تو دوران لعنتی عقد هستیم رو ببینید و بخونید.

    دخترها و مخصوصا خانوادشون بهترین چیزهارو میخوان ، عروسی فوق العاده ، بهترین هدیه ها برای هر مناسبتی که تعداد مناسبت ها اینقدر زیاده در یک سال که آدم سرش گیج میره ( شب یلدا ، چادر برون ، میلاد پیامبر ، نمیدونم دندون فشون و بیرون روون و هزار تا مناسبت که یادم نمیاد خخخخ) ، پنج قلم از جنس های بزرگ که باید بهترین باشند تا چش درو همسایه درآد ، از لحظه عقد تمامی مخارج اون دختر خانوم پای شوهرشه ( البته وظیفه شوهره ولی کنار مشکلات دیگه خیلی سنگین میشه یعنی باید از مشکلات دیگه کاسته بشه تا بتونیم خرج دخترخانوم رو هم بدیم) ، اگر هم نتونی و نداشته باشی میگن خسیسی ، آدم نیستی ، لیاقت من رو نداشتی ، من تو خونه بابام همه چی داشتم و هزار تا تیکه دیگه ( نگید که نه ما نمیگیم چون خیلی هارو دیدم که وقتی اعصابشون خورد میشه میگن. زمان خوشی که این حرفها رو نمیزنید زمانی که بحث پیش میاد اینها رو میگید همتون).

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان , مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج فرزندان ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۰۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۵۴
    • يكشنبه ۲۷ فروردين ۹۶ - ۲۳:۴۰

    مامانم منتظر یه شاهزاده با اسب سفیده

    سلام

    راستش بخام از اولش بگم خیلی دوره.

    بذار از خودم بگم . یه  دخترم 21 سالمه چادری نیستم ولی حجابم خوبه دانشجو مدیریت دانشگاه ازاد شهر خودمونم قدم خوبه وزنم به نسبت کمه یعنی لاغرم ، از لحاظ قیافم بانمکم یه ذرم نازم وضع مالیمونم معمولیه شغل بابام ازاده. و از نظر اخلاق در حد عالیم اینو همه کسایی که باشونم میگن.

    تا اینجا میشم خوشبخت ترین ادم دنیا اما از اینجا به بعدش داره خوردم میکنه. موضوع بحث من مامانمه ، همیشه ازم تعریف میکنه که دختر من فلانه و بهمانه اصلا نمیذاره کسی بیاد خونمون خاستگاری میگه پسره حتما باید کارمند باشه و خانوادش خوب باشه و خیلی چیزای دیگه.

    یه چند نفرم از اشنا و فامیل و در و همسایه مثال زده که لیاقت تو اونان ، تو لیاقتت خیلی زیاده اما به این فکر نمیکنه که من چون دخترشم براش عزیزم برای مردم منم یه ادم عادیم که نه ثروت زیادی داره نه قیافه خوبی داره نه هیکل توپی داره نه تو یه دانشگاه تاپی درس میخونه نه هیچی.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج فرزندان ,

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۰۱
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۵

    نمی خوام برادرم با یه تصمیم نادرست زندگیش رو خراب کنه

    با سلام

    من خانومی 35 ساله هستم، چند روز قبل برای تنها برادرم که 27 سالشه رفتیم خواستگاری، برادرم خودش دختر رو انتخاب کرده و میگه یکی از همکلاسی های دوران کارشناسی اش چند ماه قبل واسطه ی آشنایی اش با این دختر خانوم شده، از جهت تحصیلات هم هر دو لیسانسه هستن، چند تا نکته که تو جلسه ی خواستگاری خیلی توجه من و خانوادم رو جلب کرد اینه که:

    اول: خانوده ی من مذهبی هستن، من و مادرم چادری و کاملا پوشیده و بدون آرایش هستیم، اما این دختر با اینکه پوشش ساده ای داره اما پوشش کامل نیست، یعنی چادری نیست و موهای سرشم از زیر روسری و شالش تا حدی بیرونه و همیشه آرایش ملایمی داره، ( این و از رو عکس هایی که برادرم ازش نشون داده می گم )، تو جلسه ی خواستگاری هم چادر سرش نبود، موهای سرش رو هم مرتب و رنگ کرده بود و از جلو و کنار شالش بخشی اش مشخص بود.

    دوم: دختر خانوم اختلاف سنی اش با برادرم کمتر از 6 ماهه. هر چند از جهت ظاهری به خاطر ریزنقشی اش  خیلی کم سن و سال ترنشون میده و چهره ی بچه گانه ای داره، ولی می ترسیم از جهت پختگی بعدا با هم مشکل پیدا کنن.

    موضوعات مرتبط: ازدواج فرزندان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۶۱۸
    • يكشنبه ۲۰ فروردين ۹۶ - ۲۳:۲۰

    آدم به مردی که زن طلاق داده زن نمیده

    سلام

    اینجا ساعت تقریبا پنج دقیقه به دوازده. دارم به این جمله اطرافیانم فکر میکنم" آدم به مردی که زن طلاق داده زن نمیده". برمیگردم به خودم که حتما بقیه هم راجع به من اینطوری فکر میکنن.  میخواستم متفاوت بنویسم اما فکرم مشغوله ببخشید.

    همینطوری معمولی مینویسم: یک بار سابقه ازدواج دارم خواستگار هم هستن کم و بیش از همه رقم، مجرد، مطلقه .

    تو فامیل خواستگار مجرد دارم که خانوادم به اونا راضی ان اما چون ملاک من ایمانه و اعتقاداته نمیتونم با این میزان که اونها دارن بپذیرمشون. الان یه آقایی هست از همسرش جدا شده خانوادم میگن نه و همون جمله بالا رو تکرار میکنن ، حالا نگید خودمم مطلقه م میدونم خب . اما برای من این چیزا مهم نیست مهم اعتقاده همونطور که من اشتباه کردم پس هستن مردای خوبی که اونا هم اشتباه کردن و حق زندگی خوب رو دارن.

    این آقا منو میفهمه منم میفهممش، نمیدونم قراره چی بشه نمیدونم قراره بشه یا نشه اما این حرف اطرافیانم منو میبره به فکر، قبول دارم که بزرگترا از سر تجربه حرفای خوبی میزنن و این منو دو دل میکنه. ببخشید اگر آشفته نوشتم، از ذهن آشفته جز این انتظار نمیره.

    شما با نظر خانواده من موافقید ؟ اطرافتون داشتین مردایی که با گفته خانواده من صدق کنن و واقعا چون همسرشونو طلاق دادن غیر قابل اعتماد باشن و زندگی دومشون هم خراب شده باشه ؟

    ممنون که میخونید و راهنمایی میکنید، البته دلداری هم الان نیاز دارم.

    موضوعات مرتبط: ازدواج فرزندان , ازدواج با مردی که قبلا ازدواج کرده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۵۱
    • شنبه ۱۹ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    پدرم بیش از حد در ازدواجم سخت گیره

    سلام دوستان

    فکر کنم هیچ کدومتون مشکلات من رو ندارید. نمیخوام ناشکری کنم اتفاقا هر لحظه میگم  خدایا شکرت به خاطر شرایطم. اما ... .

    شرایط من از دیدگاه دیگران خیلی عالی و تاپ هست همین موضوع باعث شده اولا کسایی که طرفم میان اکثرا به خاطر شرایطمه و ثانیا هر کسی رو خانوادم قبول نمیکنن .

    من 23 سالمه و کارمند بیمارستانم . پدر و مادر کارمند و تحصیل کرده دارم شرایط مالیمون هم خوب تا عالیه. اما پدرم بیش از حد سخت گیره. حرف هیچ آدمی هم برای پدرم مهم نیست و هیچکس نمیتونه نظرشو عوض کنه.

    مهربونه ولی در این مورد بسیار سخت گیر. تک دخترم و تنها آرزوی خانوادمم. تا دو سال پیش  هر خواستگاری میومد همه رو بدون اینکه شرایطشونو بدونن از دم رد میکردن و به من نمیگفتن!

    اما الان هر کی میاد یه عیب و ایرادی میگیره ازشون. چند وقت پیش با یه آقا پسری  آشنا شدم که شرایطش خوب بود ولی خسیس بود و منو به خاطر شرایطم میخواست تا حدی که  التماس میکرد قبولش کنم.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج فرزندان ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۳
    • پنجشنبه ۱۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۰

    برو بالا