خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی


جدیدترین مطالب
برترین های اخیر
صفحات خاص
صفحات کاربران
آخرین نظرات پست ثابت (خیلی مهم) راهنما

راهکار یا تجربه ای در زمینه یاد دادن قناعت به بچه ها دارید ؟ (۱۷۹ نمایش) - (۸ نظر) (دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷ - ۲۰:۲۲)
تو تازه عروسی، بیا برو یه کم رژ بزن ! (۸۱۸ نمایش) - (۲۴ نظر) (دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷ - ۲۰:۱۹)
السلام علیک یا اباعبدالله (۲۹۶ نمایش) - (۳۸ نظر) (دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷ - ۲۰:۱۱)
به اهداف و عمل یک پسر توجه کنید نه به حال کنونیش (۵۲۰ نمایش) - (۲۲ نظر) (دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷ - ۲۰:۰۴)
چه جوری تو خواستگاری سنتی بفهمم یه دختر بهم علاقه داره یا نه؟ (۵۰۸ نمایش) - (۱۶ نظر) (دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷ - ۱۹:۵۷)
قیافه و هیکلم 10 سال بزرگتر نشون میده (۳۶۳ نمایش) - (۱۶ نظر) (دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷ - ۱۹:۴۸)
از بین چند خواستگار، چطوری به جمع بندی برسم (۶۴۷ نمایش) - (۲۸ نظر) (دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷ - ۱۹:۴۱)
روش جدید آگاهی از ارسال پست های جدید، تائید نظرات و ... (۲۴۶۵ نمایش) - (۴۰ نظر) (دوشنبه ۲۳ مهر ۹۷ - ۱۱:۵۰)
عشق به خدا رو جایگزین عشق یک طرفه زمینی کردم (۱۰۶۱ نمایش) - (۲۴ نظر) (يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ - ۲۰:۴۷)
دور همی خانواده برتری ها قدیمی (۸۹۰ نمایش) - (۴۳ نظر) (يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ - ۲۰:۳۳)
ما هم از دخترا گله داریم (۱۷۸۷ نمایش) - (۵۹ نظر) (يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ - ۲۰:۲۹)
برگرداندن خواستگاری که به خاطر مهریه پا پس کشیده (۱۳۴۰ نمایش) - (۸۲ نظر) (يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ - ۲۰:۲۱)
پسران بی تجربه چطور باید یه همراه برای زندگی شون پیدا کنن ؟ (۶۵۸ نمایش) - (۲۳ نظر) (يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ - ۲۰:۱۰)
درس یا سربازی ؟ (۲۵۳ نمایش) - (۶ نظر) (يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ - ۲۰:۰۲)
تجربیات شما در مورد درمان کم کاری تیروئید (۲۳۱ نمایش) - (۱۱ نظر) (يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ - ۱۹:۵۳)
وقتی کسی مسخره مون می کنه باید چکار کنیم ؟ (۵۰۶ نمایش) - (۲۵ نظر) (يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ - ۱۹:۴۹)
سن مناسب برای ورزش بدنسازی چقدره ؟ (۱۷۶ نمایش) - (۳ نظر) (يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ - ۱۹:۴۵)
نمیخوام نیازهام منو کنترل کنند (۳۹۲ نمایش) - (۹ نظر) (يكشنبه ۲۲ مهر ۹۷ - ۱۹:۴۱)
خیلی ساده ترکم کرد ... (۱۵۴۴ نمایش) - (۴۹ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۲:۲۹)
مشکل تنبلی تخمدان رو در خواستگاری باید مطرح کرد (۸۷۲ نمایش) - (۳۲ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۲:۲۴)
راهکارهایی برای بهبود سلامتی روان (۲۳۳ نمایش) - (۵ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۲:۱۹)
در خواستگاری چطوری باشیم که خوب دیده بشیم ؟! (۹۸۹ نمایش) - (۲۸ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۲:۰۴)
در مقابل دایرکت هایی که تو فضای مجازی دارم چه واکنشی نشون بدم ؟ (۴۵۲ نمایش) - (۱۳ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۲:۰۰)
چگونگی راه اندازی آژانس بانوان (۱۳۰ نمایش) - (۴ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۱:۵۱)
مادر پسر مورد علاقم ظاهر منو نپسندید و مخالف ازدواج ماست (۱۳۸۵ نمایش) - (۴۵ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۱:۴۸)
نمیخوام اسیر تغییر سلیقه لجظه ای خواستگارم بشم ؟ (۷۰۵ نمایش) - (۲۴ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۱:۴۱)
خواستگار خوبم رو به خاطر خوب حرف نزدن از دست دادم (۱۱۰۲ نمایش) - (۲۷ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۱:۲۲)
حل مشکلات با گرفتن چله دعای توسل (۳۵۴ نمایش) - (۵ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۱:۱۷)
فکر میکنم احساساتم ثبات ندارند (۳۶۶ نمایش) - (۹ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۱:۱۳)
خواستگار دلخواهم یه سال ازم کوچکتره، جواب رد بهشون بدم (۷۱۱ نمایش) - (۲۴ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۱:۰۹)
چطور میتونیم خواهرم رو به زندگی برگردونیم ؟ (۷۱۱ نمایش) - (۱۹ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۰:۵۲)
ازدواج میتونه برای یه مرد افسرده، یه جور درمان باشه ؟ (۴۷۶ نمایش) - (۱۷ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۲۰:۳۸)
ارسال سوال و مطلب مخصوص کاربران بیان (۳۹۹ نمایش) - (۵ نظر) (شنبه ۲۱ مهر ۹۷ - ۰۱:۲۷)
خانواده شوهرم اصلا محبت های منو نمی بینن (۱۳۴۱ نمایش) - (۶۳ نظر) (جمعه ۲۰ مهر ۹۷ - ۱۷:۵۷)
از زندگی و انتخابم ناراحتم (۲۹۵۳ نمایش) - (۱۴۰ نظر) (جمعه ۲۰ مهر ۹۷ - ۱۷:۲۸)
معرفی کتاب قصه معراج اثر مهدی خدامیان آرانی (۹۷ نمایش) - (۲ نظر) (جمعه ۲۰ مهر ۹۷ - ۱۷:۱۶)
بعد از 12 ساعت کار روزانه میشه از زندگی زناشویی لذت برد ؟ (۹۷۰ نمایش) - (۱۸ نظر) (جمعه ۲۰ مهر ۹۷ - ۱۷:۱۳)
با رتبه ی 5800 میشه دانشگاه فرهنگیان قبول شد ؟ (۱۹۲ نمایش) - (۴ نظر) (جمعه ۲۰ مهر ۹۷ - ۱۷:۱۰)
مشورت با قبولی های ارشد یا دکتری هماتولوژی (۱۵۸ نمایش) - (۲ نظر) (جمعه ۲۰ مهر ۹۷ - ۱۷:۰۳)
موافق ادامه پیدا کردن پست های ختم صلوات هستید ؟ (۱۷۹ نمایش) - (۹ نظر) (جمعه ۲۰ مهر ۹۷ - ۱۶:۵۸)
اخلاق نامزدم تغییر کرده (۱۱۷۵ نمایش) - (۴۰ نظر) (جمعه ۲۰ مهر ۹۷ - ۱۶:۵۲)
خواستگارم می خواد بعد از ازدواج با مادرش زندگی کنم (۹۴۰ نمایش) - (۴۴ نظر) (جمعه ۲۰ مهر ۹۷ - ۱۶:۵۰)
دوره ی مقدماتی امداد و کمک های اولیه - قسمت 4 (۱۳۴ نمایش) - (۳ نظر) (پنجشنبه ۱۹ مهر ۹۷ - ۱۹:۳۸)
چند نکته قابل تامل در مورد دختری که ازش خواستگاری کردم (۲۳۰۱ نمایش) - (۷۱ نظر) (پنجشنبه ۱۹ مهر ۹۷ - ۱۹:۲۵)
امیدی هست به اهدافم برسم ؟ (۴۵۹ نمایش) - (۱۱ نظر) (پنجشنبه ۱۹ مهر ۹۷ - ۱۸:۵۷)
شرایط مربی شدن در آموزشگاه رانندگی چی هست ؟ (۳۵۷ نمایش) - (۱۰ نظر) (پنجشنبه ۱۹ مهر ۹۷ - ۱۸:۳۸)
این متن رو تا آخر بخونید و تو رفتارتون اصلاح کنید! (۸۸۵ نمایش) - (۳۶ نظر) (پنجشنبه ۱۹ مهر ۹۷ - ۱۸:۳۴)
معرفی کتاب رمان نامیرا (۲۴۷ نمایش) - (۵ نظر) (چهارشنبه ۱۸ مهر ۹۷ - ۱۸:۲۶)
با حقوق ماهیانه م چیکار کنم که ارزشش حفظ بشه (۸۱۹ نمایش) - (۲۱ نظر) (چهارشنبه ۱۸ مهر ۹۷ - ۱۸:۱۳)
نیاز عاطفی و نیاز جنسی در خانم ها (۲۷۱۹ نمایش) - (۹۳ نظر) (چهارشنبه ۱۸ مهر ۹۷ - ۱۷:۵۶)

چکار کنم برای بدحجاب شدن و آرایش کردن وسوسه نشم ؟ (۲۴۱۷ نمایش) - (۸۰ نظر)
سوالات یه پسر آروم درباره ازدواج (۴۴۹۵ نمایش) - (۱۲۵ نظر)
ازدواج شانسیه یا میشه سرنوشت مون رو خودمون انتخاب کنیم ؟ (۱۷۵۶ نمایش) - (۳۶ نظر)
دیگه تحمل این همه ناکامی رو ندارم (۲۰۲۲ نمایش) - (۴۹ نظر)
چرا آقایون علت جواب نه رو نمی پرسند؟ (۳۰۴۰ نمایش) - (۸۷ نظر)
یه پسر دوست دختر دار می تونه عاشق بشه ؟ (۱۷۲۸ نمایش) - (۴۲ نظر)
بهمن بهمنی اصل ازدواج کرد (۲۶۱۲ نمایش) - (۱۰۶ نظر)
میخوام یک لیست از کارهای خیر داشته باشم (۹۴۲۲ نمایش) - (۵۷ نظر)
منم مثل بقیه جوون ها نیاز به ازدواج دارم اما ... (۲۳۰۵ نمایش) - (۶۲ نظر)
ازدواج پسر دهه شصتی با دختر دهه هفتادی با 12 سال اختلاف سن (۳۴۰۵ نمایش) - (۱۲۸ نظر)
از آمریکا نمی ترسیم ! (۱۹۴۶ نمایش) - (۱۰۱ نظر)
ما آقایون چه رفتار و پوششی باید داشته باشیم ؟ (۲۲۰۸ نمایش) - (۱۱۳ نظر)
ازدواج موقت با زنا چه تفاوتی داره ؟ (۱۷۴۱ نمایش) - (۷۹ نظر)
یه دختر هم می تونه به خاطر زیبایی پسری رو دوست داشته باشه ! (۱۵۷۸ نمایش) - (۵۰ نظر)
27 ساله شدم، دلم می خواد یک مرد کنارم باشه (۴۴۵۳ نمایش) - (۱۶۶ نظر)
رفتارهای ناپسند بعضی از آقایون در اماکن عمومی (۲۰۷۴ نمایش) - (۴۹ نظر)
با افرادی که مانع ازدواجم شدند چه برخوردی بکنم ؟ (۱۸۴۰ نمایش) - (۵۹ نظر)
رفتارهای ناپسند بعضی از خانم ها در اماکن عمومی (۲۴۹۳ نمایش) - (۶۰ نظر)
ما پسران نباید با زندگی مون قمار کنیم (۲۱۴۱ نمایش) - (۹۶ نظر)
چه جوری ازش دل بکنم ؟ (۱۸۱۲ نمایش) - (۳۱ نظر)
نظر شما درباره سریال پدر که از شبکه ۲ پخش میشه چیه ؟ (۵۷۰۷ نمایش) - (۱۲۵ نظر)
چرا بعضی از آقایون متاهل حلقه ازدواج شون رو دست نمیکنن ؟ (۱۷۷۹ نمایش) - (۵۶ نظر)
نمیخوایم با یه تواب ازدواج کنیم، مگه زوره ؟ (۲۲۸۳ نمایش) - (۹۶ نظر)
راضی ام که مهریه ام رو ببخشم و توافقی جدا بشیم ولی ... (۱۷۶۳ نمایش) - (۶۲ نظر)
برای ازدواج، به دختران مانتو پوش باحجاب هم فکر کنم؟ (۱۶۳۷ نمایش) - (۶۱ نظر)
می خوام ازدواج کنم ولی به خاطر لاغری اندامم خواستگار ندارم (۲۰۱۰ نمایش) - (۶۳ نظر)
فکر می کنم به خاطر قدم که 172 هست ، کم خواستگار دارم (۱۸۵۲ نمایش) - (۵۲ نظر)
آیا سر نوشت منه پسر مجرد که تا الان پاک بودم باید این باشه؟ (۱۸۰۹ نمایش) - (۴۱ نظر)
نمی خوام دیگه کسی تو زندگیم به اسم دوست پسر باشه (۲۷۱۰ نمایش) - (۶۹ نظر)
دختران چادری، مسلمان و مذهبی واقعی باشید (۱۸۶۷ نمایش) - (۸۶ نظر)
در ازدواج، دختر چه امتیازی قراره به پسر بده ؟ (۱۷۶۳ نمایش) - (۵۴ نظر)
ازدواج با پسری که به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد داره (۲۳۹۹ نمایش) - (۱۵۰ نظر)
چرا بعضی ها ازدواج رو یه غول وحشتناک می بینن ؟ (۱۹۲۴ نمایش) - (۶۵ نظر)
وقتی تو رو می بینیم ... (۱۹۲۳ نمایش) - (۷۴ نظر)
کنار اومدن با پسران باغیرت ولی بی پول (۲۵۴۹ نمایش) - (۶۳ نظر)
جمع بندی دو پست پیدا کردن دختر چادری و شروط ازدواج (۱۷۷۰ نمایش) - (۷۷ نظر)
موانع ابراز علاقه بعضی از پسران به یک دختر باوقار (۲۱۸۱ نمایش) - (۳۴ نظر)
خونه مون شده عین یه هتل (۱۶۰۰ نمایش) - (۴۶ نظر)
نمیتونم که تا 60 سالگی عفت پیشه کنم (۳۶۲۴ نمایش) - (۱۲۲ نظر)
بعد از ازدواج فهمیدم که همسرم قبلا ... (۳۰۴۷ نمایش) - (۸۴ نظر)
فهمیدم نامزدم قبلا دوست پسر داشته ، در مرحله قبل طلاق هستیم (۵۴۲۰ نمایش) - (۲۴۳ نظر)
سوال حیاتی از دختران چادری و مذهبی واقعی (۲۴۱۱ نمایش) - (۸۰ نظر)
دست درازی در راهپیمایی روز حجاب و موقع تشیع 13 شهید (۲۱۴۶ نمایش) - (۷۵ نظر)
خودم رو برای مجرد موندن آماده کردم (۱۷۷۸ نمایش) - (۳۹ نظر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۳۰۶۰ نمایش) - (۵۱ نظر)
پیدا کردن دختر چادری واقعی و مناسب برای ازدواج (۲۵۴۱ نمایش) - (۱۱۰ نظر)
علت نگاه های پسران به خودم رو نمی فهمم (۲۲۰۱ نمایش) - (۷۷ نظر)
خواستگارم با فانتزی هام تفاوت داره (۱۶۶۳ نمایش) - (۳۳ نظر)
خواستگاری دارم که نمیتونم ازش دل بکنم (۱۵۵۰ نمایش) - (۲۱ نظر)
جلب توجه با پوشش هم حدی داره (۲۳۷۷ نمایش) - (۸۹ نظر)

زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۱۲۶۴ نمایش) - (۷۵ نظر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۲۰۳۸ نمایش) - (۱۴۷ نظر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۴۹۱۷ نمایش) - (۱۵۵ نظر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۱۱۴۲ نمایش) - (۳۴ نظر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۱۴۶۵ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۲۴۸ نمایش) - (۳۵ نظر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۱۱۵۱ نمایش) - (۴۶ نظر)
پسر خوب و سالم کجایی ؟ دقیقا کجایی؟ (۲۸۵۳ نمایش) - (۵۸ نظر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۳۰۶۰ نمایش) - (۵۱ نظر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۷۶۴ نمایش) - (۲۰ نظر)
راهکارهای صرفه جویی در آب، برق، گاز و ... (۵۸۰ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۳۲۳۹ نمایش) - (۶۶ نظر)
پیشنهاد ایجاد صفحه برای رشته های مختلف تحصیلی (۴۸۸ نمایش) - (۴ نظر)
داستان ماجراهای ساختمان خانواده برتر (۸۲۷ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه معرفی مشاور خانواده به تفکیک استان (۵۰۰ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه معرفی روانشناس به تفکیک استان (۴۰۴ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه کنکوری های 98 - پست اول (۲۴۹۷ نمایش) - (۶۵ نظر)
صفحه گفتگوی گوهران کشف نشده (۶۱۱۸ نمایش) - (۳۲۵ نظر)
صفحه گفتگوی پسران درک نشده (۱۹۰۷ نمایش) - (۲۳ نظر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های 97 - (2) (۴۱۹۷ نمایش) - (۱۹۹ نظر)
صفحه گفتگوی تک فرزندان خانواده برتر (۴۴۲ نمایش) - (۰ نظر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های 97 (۴۶۳۷۷ نمایش) - (۸۵۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۳۵۸ نمایش) - (۲۳ نظر)
خاطرات جالب و خنده دارتون رو بگید (۳۰۵۶ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه ی طنز پردازان خانواده برتری (۳۸۲۲ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۳۸۳۸ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (۴۵۳۳۱ نمایش) - (۳۹۹ نظر)

درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۸۵۲۱ نمایش) - (۲۴۲ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۸۸۳ نمایش) - (۸۱ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۲۹۳ نمایش) - (۱۴ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۳۷۴ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۶۴۹ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۳۳۶ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۶۴۲ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۳۴۱ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۳۵۶ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۳۰۷ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۲۹۹ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۴۸۴ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۴۹۹ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۳۳۲ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۴۲۸ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۳۴۳ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۴۲۲ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۱۷۲۸۰ نمایش) - (۲۳۴ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۵۹۸ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۲۹۱۲ نمایش) - (۱۶۳ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۷۶۰ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۱۰۰۴ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۸۲۷ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۱۲۹۰ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۱۰۹۷ نمایش) - (۱۶ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۴۴۲۵ نمایش) - (۱۹۷ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۸۷۸ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۱۰۳۵ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۷۵۳ نمایش) - (۲۰ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۱۳۷۶ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۱۵۹۵ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۴۰۰۱ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۱۰۸ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۲۲۱۵ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۱۲۴۸ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۱۴۳۴ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۱۵۳۹ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۵۳۶۱ نمایش) - (۳۲۱ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۱۵۷۷ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۱۱۸۲ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۱۶۶۰ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۶۹۷ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۰۰۰ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۰۲۰۰ نمایش) - (۷۴۱ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۶۸۱ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۲۵۷ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۷۷۲۵ نمایش) - (۲۳۴ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۴۷۳۸ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۹۳۸ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۳۷۱۲ نمایش) - (۱۰۰ نظر)


۲۱ مطلب با موضوع «مسائل زنان :: مسائل زنان مطلقه و بیوه» ثبت شده است

چهار سال سختی دانشگاه رو تحمل کنم برای چی ؟

 سلام دوستان

من 23 سالمه ، پنج سال پیش در حالی که من راضی نبودم اما مهر طلاق رو پیشونیم خورد . الان افسرگی دارم. هر چی بیشتر پیش میره بیشتر سختی های مطلقه بودن رو میچشم. من خیلی دختر منزوی و خجالتی هستم. بخصوص الان که افسردگی هم بهش اضافه شده و نمیتونم با اطرافیانم ارتباط برقرار کنم. امسال کنکور شرکت کردم رشته ارتباط تصویری و میخواستم شهر خودم قبول شم ولی بعد متوجه شدم اصلا دولتی نداره و بیشتر افسرده شدم.


↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۶۱۹ بازدید توسط ۵۴۰ نفر
    • سه شنبه ۱۰ مهر ۹۷ - ۱۸:۳۱

    دختری مطلقه ام، ولی کسانی که به من معرفی می شوند مجرد هستند

    با سلام

    دختری هستم که ازدواجم در دوران عقد بهم خورد. چون که این قضیه مربوط به چند سال پیش است،  آشنایان و دوستانم از آن هیچ اطلاعی ندارند به خاطر همین کیس هایی که به من معرفی میشوند همه مجرد هستند.

    حال میخواستم ببینم چکار کنم که فردی با شرایط مشابه خودم خواستگاری بیاید ؟ از آن طرف هم چون این مسئله شخصی است دوست ندارم نزدیکانم از آن مطللع شوند .

    و سوال دیگرم این است که به خواستگار مجرد این مسئله را وقتی زنگ زدند بگویم یا در سایر جلسات؟


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۵۳ مطلب) طلاق در دوران عقد (۲۴ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۵) پاسخ های مردم
    • ۸۷۱ بازدید توسط ۷۵۲ نفر
    • پنجشنبه ۲۸ تیر ۹۷ - ۲۰:۳۱

    با وجود داشتن خواستگار، می ترسم دوباره ازدواج کنم

    سلام دوستان خانواده برتری
    قبل از اینکه سوالم رو مطرح کنم از تون ممنونم بابت خوندن مشکلاتم.
    من خانمی هستم سی ساله قد بلند  و از نظر زیبایی بقیه ازم تعریف میکنن ولی متاسفانه با سابقه یه ازدواج اشتباه که دو سال بیشتر ادامه نداشت بدون فرزندم.

    من کلا طعم عشق رو نچشیدم و در کل قسمتم آدم بد اخلاق و خشکی بود که استقلال فکر نداشت و بیکار هم بود و تحصیلاتش پایین تر از من  بود و با اصرار من کاردانیش رو گرفت و خلاصه خیلی بهم دروغ گفته بود و اصلا آدم مذهبیی نبود برخلاف خودم .

    با تمام بد اخلاقی ها و سرد مزاجیش ولی خودش منو بی دلیل  رها کرد و رفت و من مجبور شدم بعد از پنج سال غیابی طلاق بگیرم.... حالا بگذریم خیلی شانس نداشتم .

    استرس های زیاد باعث شد که مشکل غمباد و گواتر پیدا کنم و چهار هفته باید قرص لبو تیروکسین مصرف کنم و به دنبال آن ریزش مو پیدا کردم و چاق شدم و اضافه وزن پیدا کردم متاسفانه بدنم استریا و ترک برداشته  و مشکل بعدی من جراحی است که  روی رحمم به علت وجود یه توده خوش خیم (فیبروم) انجام دادم البته جاش فقط در حد دو سه سانت روی شکممه که  مشکلی برای بارداری و ... ایجاد نمیکنه (پزشکم گفته) .


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ازدواج مجدد (۶۰ مطلب) ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۵۳ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • (۲۵) پاسخ های مردم
    • ۱۴۹۲ بازدید توسط ۱۲۸۰ نفر
    • جمعه ۲۰ بهمن ۹۶ - ۲۰:۰۹

    مطلقه ام، می ترسم خواستگارم بعد از ازدواج پشیمون بشه

    سلام دوستان

    من خانمی هستم که 29 ساله  ، متاسفانه پنج سال پیش به دلیل بد اخلاقی و عدم تفاهم از همسرم جدا شدم و در واقع ازش با تنفر جدا شدم و هیچ وقت حس پشیمانی بهم دست نداد .

    تو همین سایت از بعضی کاربران کامنت هایی خوندم مبنی بر اینکه ازدواج با زنان مطلقه بده و آخرش پسران پشیمان میشن و اینکه یه خانم مطلقه تجربیات جنسی قبلی داشته شوهر دوم رو اذیت میکنه و یا یه خانم مطلقه دختر نیست و ... . آقا پسری از من خواستگاری کردند که فعلا در حال آشنایی هستیم .  سی و هفت ساله هستند و شرایط خوبی دارند .

    ایشون خیلی علاقه نشون میدن و میگن براشون اصلا مطلقه بودن من مهم نیست همین که علاقه ای به همسر سابقت نداری خوبه و خانواده شون هم فعلا مخالفتی نکردند . ولی من ترس دارم نکنه دوباره به دلایلی که بالا گفتم پیشیمون بشه که چرا با یه خانم ازدواج کرده نه یه دختر .

    ایشون پسر خوبی هستند و خوش اخلاق و متدین ولی به دلیل شرایط اقتصادی ازدواجشون به تاخیر افتاده . واقعا موندم چیکار کنم . از طرفی این سوال هم وجود داره که اگر با یکی مثل خودم مطلقه ازدواج کنم آیا باز هم این تفکر که این خانم روابط جنسی قبلی داشته البته از نوع حلال باز هم آزارش میده .

    خود من یه زنم و واقعا این احساس رو ندارم و شاید بگم چون از لحاظ عاطفی خیلی منو اذیت کرد خاطراتش برام حس مثبتی به همراه نداشته و با آشنایی جدید برای ازدواج اصلا ذره ای هم به همسر قبلی فکر نمیکنم و برام مهم نیست .حالا آقایون چگونه فکر میکنند ؟ از دوستانی که تجربه دارند و یا در این زمینه آگاهی دارند ممنون میشم نظر بدهند

    متشکرم


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۵۳ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • (۶۷) پاسخ های مردم
    • ۲۰۰۰ بازدید توسط ۱۵۴۹ نفر
    • يكشنبه ۱۰ دی ۹۶ - ۲۰:۵۶

    مطلقه ام، چطور رفتار کنم تا برای کسی توهم ایجاد نشه ؟

    با سلام

    بنده خانمی زیر سی سال هستم که اخیرا از همسرم جدا شدم . شخصیتم طوری هست که کلا خوش برخورد هستم و با افرادی که آشنا هستم یا همکارانم چه خانم و چه آقا احوالپرسی گرمی دارم چه حضوری و چه تلفنی .

    ولی از موقعی که جدا شدم این نوع برخوردم باعث توهمات در جنس مخالف شده. همکاران آقا فکر میکنند که من منظوری دارم و یا دارم چراغ سبز نشان میدهم  .ناگفته نماند که من صدای خیلی ملایمی دارم .واقعا نمیتوانم لحن یا نوع صدایم را تغییر بدم . حالا سوالم مخصوصا از آقایون این هست که :

    به چه زنی باحیا با وقار میگید ؟

    واقعا باید چگونه رفتار کنم تا برای کسی توهم عشق و علاقه مندی ایجاد نشه؟ مخصوصا بنده که روابط کاری با آقایون همکار دارم . متاسفانه نوع نگاه به زن مطلقه خیلی اشتباهه و هر رفتارشو تعبیر اشتباه میکنند .

    ممنون میشم راهنمایی کنید


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه (۴۴۹ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۴) پاسخ های مردم
    • ۱۹۲۰ بازدید توسط ۱۶۰۴ نفر
    • سه شنبه ۵ دی ۹۶ - ۱۸:۴۰

    بدجوری بین عقل و احساس، و دین و عرف گیر افتادم

    با سلام

    یه دختر 37 ساله هستم. قبلا تو عقد جدا شدم. بخاطر کارم مهاجرت کردم به یه شهر بزرگ و تنها زندگی میکنم. همه چیز تا حدی خوبه خدا رو شکر. خودم، کارم، زندگیم. فقط یه مشکل عذابم میده و اون مجرد بودنم هست و گناهانی که به خاطر نیاز جنسی گاهی مرتکب میشم.

    تلاش میکنم که ازدواج کنم اما دیگه هیچ موقعیت ازدواجی ندارم. اشخاص متعدد مذهبی و غیر مذهبی پیشنهاد میکنن که با یه مرد باشم و شرعیش کنم چون مذهبیم. اما من نمی تونم مردی که منو موقت میخواد رو دوست داشته باشم و تا مردی رو دوست نداشته باشم نمی تونم باهاش هیچگونه رابطه ای حتی دوستی ساده داشته باشم.

    چطور میتونم بپذیرم که یه مرد تا قبل ازدواجش با من باشه و بعد بره سراغ دختر ایده آلش. از یه کابوس وحشتناکم وحشتناک تره. بعضی ها میگن که این موقت ممکنه تبدیل به دائم بشه اما روانشناس ها میگن اکثر قریب به اتفاق دوستی هایی که منجر به رابطه جنسی میشه دیگه هرگز به ازدواج ختم نمیشه.

    حجت الاسلام قاسمیان میگن ما تو اسلام نکاح موقت داریم. و از ویژگیهای نکاح اینه که باید همه جا اعلام بشه این ازدواج مثلا اگه تو محیط کار پرسیدن مجردی یا متاهل باید بگه من متاهلم و این شخص خانومم هست مثلا . نه مثل این به اصطلاح صیغه که بیخودی بین مردم جا افتاده و مخفیانه انجامش میدن و این کار سفاح هست نه نکاح. سفاح هم بین زنا و نکاح قرار داره و کار درستی نیست.

    خلاصه من موندم باید چیکار کنم؟ به همین راه ادامه بدم تا شاید روزی ازدواج کنم؟ اصلا چند درصد شانس واقعی ازدواج دارم؟ یا اینکه افکارمو عوض کنم و با یه مرد باشم تا گناه نکنم اما ضربه عاطفی بخورم ؟
    بدجوری بین عقل و احساس و دین و عرف گیر افتادم.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل مربوط به ازدواج موقت (۳۵ مطلب) ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۵۳ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۴) پاسخ های مردم
    • ۱۸۲۱ بازدید توسط ۱۵۰۹ نفر
    • يكشنبه ۹ مهر ۹۶ - ۱۶:۱۷

    چکار کنم دید مردم و فامیل به من مطلقه بد نباشه؟

    سلام

    دختری 25 ساله هستم . سه سال قبل با پسری عقد کردم که الان داریم از هم به صورت توافقی از هم جدا میشیم . سه ماه بعد از عقدمون همسرم بیکار شد و دیگه سرکار نرفت . قرار شد به خانواده ی من نگیم و صبر کنم تا دوباره کار پیدا کنه اما .... خانوادش هم حمایتی نکردن ،

    من کارمند هستم و تو این مدت خیلی به همسرم کمک کردم حتی پول تو جیبی هاشم می دادم براش خرید می کردم و حتی برای خودم خرید می کردم و به خانوادم می گفتم که همسرم بهم هدیه داده . اما الان سه سال میگذره و اون هنوز هم بیکاره .

    خانوادم اصرار دارن ما بریم سر خونه زندگیمون اما همسرم ناراحت میشه با من بداخلاقی می کنه ، دعوا و داد و بیداد و... خیلی اذیتم کرد تصمیم گرفتم به خانوادم بگم که بیکاره . خانوادم خواستن کمکمون کنن که بتونیم یه جا خونه اجاره کنیم و جهیزیه منو اونجا بچینیم و یه مراسم ساده برگزار کنیم که زود تر بریم سر زندگیمون اما همسرم وقتی متوجه شد که خانواده من می دونن بیکاره حسابی عصبی و ناراحت شد و قهر کرد و گفت دیگه منو نمیخواد .


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۶) پاسخ های مردم
    • ۲۰۵۲ بازدید توسط ۱۷۲۳ نفر
    • يكشنبه ۴ تیر ۹۶ - ۲۱:۱۱

    چرا تا بحث فساد ، فحشا و ... میشه ذهن بعضی ها میره سمت زن ها ؟

    سلام
    یه خانمم و... سنم بماند . مطلبی تو ذهنمه و میخوام نظرات شما رو هم بشنوم. قبلش بگم که دوس نداشتم در این مورد بحث کنم چون  مسایل مهمتری برا بحث وجود دارن بحث مشکلات عمومی که خیلیامون باهاش درگیریم اما با توجه به پستای زیادی که در مورد زنان و پوشش زنان تو جامعه وجود داره و همه تو همین پستا میان راجع به ریزترین و شخصی ترین مسایل زنان نسخه میدن نظر میدن حدود تعیین میکنن خواستم منم حرفمو بزنم ببینم چقدر درست فکر میکنم و چقدر نادرست  ...
    کشورای دیگه رو کاری ندارم اما تو کشور ما تا بحث ،فساد، فحشا، عفاف و پاکدامنی و اصطلاحات مشابه میشه همه ذهن ها میره سمت خانمها .. من فکر میکنم متاسفانه تو ایران خانمها یکم که نه ، زیادی مظلوم واقع شدن و بی جهت همه تقصیرا و مسولیت ها متوجه زنانه . هم تو دنیای واقعی هم مجازی خیلی ها فقط زنان رو مسئول میدونن و مدام سعی دارن زنان را بکوبند که تنها عامل فسادن و مدام بحث میشه . هی بحث میشه .

    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه (۴۴۹ مطلب) مسائل زنان (۱۶۴ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۱۷۶) پاسخ های مردم
    • ۳۳۵۴ بازدید توسط ۲۳۳۶ نفر
    • دوشنبه ۲۹ خرداد ۹۶ - ۲۱:۱۵

    وضعیت استفاده از جهیزیه در ازدواج مجدد

    سلام
    من بعد از حدود سه سال طلاق گرفتم. به دلیل مشکلات و اختلافات رفت و امدی نداشتیم و اکثر جهیزیم هم استفاده نشده. حالا میخواستم بدونم در صورت ازدواج مجدد ، میتونم از اکثر همین جهیزیم استفاده کنم یا نه؟ طبیعتا سرویس خواب و مبل راحتی را مجدد تهیه میکنم و ظروف دم دستی. 
    ولی سرویس استیل و نهار خوریم عملا بلا استفاده بوده . یخچال و لباس شویی و ظرفشویی م چه طور ؟ فرش ها ؟ در اصل این چند قلم گرون تر را میخواستم بدونم میتونم مجدد استفاده کنم یا نه؟
    ما تو اطرافیانم هیچ طلاقی نبوده، و کسی نمیدونه عرف چیه ؟ ممنون میشم راهنمایی کنید. فعلا همه چیز تو طبقه بالای خونه پدری نگهداری میشه و از بابت جا مشکلی نیست.

    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ازدواج مجدد (۶۰ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب) جهیزیه (۲۲ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۸) پاسخ های مردم
    • ۱۳۹۶ بازدید توسط ۱۱۷۵ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    اقایون کدوم رفتارهای یه خانوم رو چراغ سبز تلقی میکنن؟

    سلام

    من یه خانوم مطلقه هستم سی ساله . چهره معمولی دارم و نسبتا مذهبی و با پوشش چادر . ولی مشکلم اینه که نمیدونم به خاطر مطلقه بودنمه یا نه ولی احساس میکنم با هر اقایی در رابطه کاری یا هر چیزی ارتباطی به وجود میاد طرف مقابلم فکر میکنه من دارم بهش چراغ سبز نشون میدم .

    من کلا تو احوال پرسی گرم رفتار میکنم. ولی از حد و حدود خارج نمیشم و دلیلی هم نمیبینم که بخوام ارتباطی غیر از ارتباط کاری باشه .


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه (۴۴۹ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۵) پاسخ های مردم
    • ۲۹۸۲ بازدید توسط ۲۵۳۲ نفر
    • جمعه ۱۴ آبان ۹۵ - ۲۲:۱۵

    من موندم و یه نیازی که نمیدونم چطور تامینش کنم !

    سلام خدمت همه ی دوستان عزیز

    بدون مقدمه چینی میرم سر اصل مطلب و مشکلم رو باهاتون در میذارم

    ممنون میشم که نظراتتون رو بدونم

    من ۲۶ سالمه و مطلقه هستم به دلیل عدم‌ تفاهم از همسرم جدا شدم و اصلا هم پشیمون نیستم
    توی زندگی مشترکمون من تقریبا آدم سردی بودم شاید دلیل این سرد بودن مشکلات زیادی بود که با هم داشتیم .

    الان حدود یکساله و نیمه که از هم‌ جدا شدیم . اوایل مشکل خاصی نداشتم ولی الان نیاز جنسی شدیدا بهم فشار آورده . باورش برای خودم خیلی سخته که من که اونقدر سرد بودم الان ...

    شاید ازدواج مجدد راه حلی باشه که به ذهن هر کسی برسه ولی من واقعا هیچ علاقه ای به این ندارم که دوباره درگیر یه زندگی مشترک با همه ی مشکلاتش بشم وگرنه به خاطر چهره ی خوب و موقعیت عالی ای که دارم از همه لحاظ ، خواستگار تو این مدت زیاد داشتم ولی صد در صد جوابم منفی بوده .

    حالا من موندم و یه نیازی که نمیدونم چطور تامینش کنم ! اصلا اصلا هم اهل خ . ا نیستم . واقعا نمیدونم باید چیکار کنم و اصلا هم نمیتونم این مشکلم رو با کسی در میون بذارم
    ممنون میشم اگه نظری بود بشنوم


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • (۴۹) پاسخ های مردم
    • ۳۴۲۲ بازدید توسط ۲۸۷۵ نفر
    • شنبه ۱۹ تیر ۹۵ - ۲۲:۵۰

    بچه دار شدن همسر سابقم و ازدواج دوستام داغونم کرده

    سلام به همه هموطنای عزیزم ان شاالله که سالی پر از آرامش و حضور گرم خدا داشته باشید.

    این چند روز که به وبلاگ سر میزدم با مطالبی که پست شده بود منم تصمیم گرفتم مشکلمو بگم ان شاء الله که راهنمایی شما بتونه مشکلمو حل کنه .

    بیست و اندی سالمه، پنج ساله از همسرم جدا شدم دبیرستانی بودم که ازدواج کردم، از ماجرای ازدواجم که بگذریم چون خودش یه کتابه اما همینقدر بگم که دنیای ما خیلی با هم فرق داشت، اما به صرف اینکه خانواده مذهبی داشت پدر و مادرم راضی به ازدواج ما شدن و تحقیق چندانی نکردیم و منو راضی کردن اما وقتی به خودم اومدم دیدم یه مرد همه کاره کنارمه، مردی که مجبورم کردم چادرمو بردارم دوستاشو میاورد خونه مشروب میخورد اما من تو خانوادمون هیچ وقت اینجور چیزارو ندیده بودم و چون بچه بودم نمیدونستم رفتار درست چیه... بگذریم که دردم دو چندان میشه....

    حالا که 5 سال گذشته اون ازدواج کرده و بچه داره با خانوم هم سن و سال خودش... دلم این روزا خیلی گرفته منم خیلی خواستگار داشتم تو این مدت ولی ملاکام تغییر کردن یعنی تازه میفهمم چی میخوام؛ بیشتر خواستگارهایی که داشتم مجرد بودن...

    من بعد جدایی بازم چادرمو سر کردم، درس خوندم، از نظر اطرافیان خیلی آدم بهتری شدم از نظر شخصیتی شایدم درد و رنج منو بزرگ کرد و باعت شد خیلی به خدا نزدیک بشم و این اتفاقا رو همیشه سعی کردم به دید امتحان الهی نگاه کنم.

    از نظر ظاهری خدا رو شکر بد نیستم خواستگارایی هم که داشتم بد نبودن هم کار داشتن هم تحصیل کرده اما اما اما اون ملاک های مذهبی بودن که من میخواستم رو کامل نداشتن، مامان بابام میگن سخت میگیری، به نظر شما من سخت میگیرم؟

    نه پول برام مهمه نه چیز دیگه فقط میخوام همسرم رنگ و بوی خدایی داشته باشه، چیز زیادیه؟ این روزا حس میکنم بازنده شدم، اینقدر واسه زندگیم واسه خطر قرمزام جنگیدم چیز حروم و ناشایست هم نخواستم فقط میخوام همسرم با ایمان باشه مردی که خدا ترس باشه؛ مامانم میگه تو میری نماز خونشون میکنی، مگه تونستم همسر سابقمو نماز خون کنم؟ تقصیر من چیه؟ خدا شاهده که بیشتر از توانم زحمت کشیدم واسه حفظ زندگیم اما نشد ترسیدم فردا بچه دار بشم بچه ام بمونه بین دو راهی با عقاید من بزرگ بشه که یا اون...

    حالا اون که هیچ معیار معنوی واسه انتخاب همسزش نداشت ازدواج کرده بچه داره ، من باید بسوزم، درسته که بازم به یکی جواب مثبت بدم که خیلی پایبند مذهب نیست؟

    همه آدما یه فانتزیایی دارن، من فقط میخوام وقتی اذان میزنن همسرم بگو خانم اول نماز، هر جا که باشیم یه وقتایی به خودم میخندم میگم آخه دختر تو این دوره زمونه همچین مردی کجاست؟ یه وقتایی میگم لابد من لایقش نیستم...

    بعد از جدایی نتونستم عاشق کسی بشم، من یه دختر چشم و گوش بسته بودم که حتی به نامحرم نگاه هم نمیکردم اما زن یکی شدم که قبل من با هزار نفر رابطه جنسی داشت، حالا شدم زنی که زیر شرع و عرف خدا رفتم تو یه رابطه جوون دادم نشده توی همون شرع و عرف اودم بیرون و هیچ کس چه تو دانشگاه نه محل کارم خبر نداره چون میترسم از قضاوت و نگاه بقیه، ولی روزی صد تا دختر و میبینم که با پسرای نامحرم هزارتا کار میکنن آخرشم اونا میشن دوشیزه ...الحمدالله بعد طلاقم به خاطر رفتار و حیایی که داشتم (به گفته اطرافیان) هیششکی بهم نگفته بالای چشمت ابرو...

    دلم خیلی گرفته از آدما....

    چند وقت  بود سر نماز همش به خدا میگفتم خدایا لااقل علاقه یکیو بنداز تو دلم، یه پسری بود که میشناختش دورادور ولی میدونستم یک سالی هست منو زیر نظر داره، ازش خوشم نمیومد زیاد راستش ظاهرش به دلم نمینشست اما واقعا پسر خوب و مومنیه جوری که همه قبولش دارن خودمم به این نتیجه رسیدم که معیارای ایمانش همونه که من میخوام...

    چند وقت پیش تو یه پروژه ای ازم درخواست همکاری کرد قبول کردم ولی به دلایلی کار بهم خورد و بعدش شماره منزل رو خواستن برای خواستگاری... نمیدونستم چی بگم گفتم یه مساله ای هست که نمیشه اصرار کردن بازم نگفت تا اینکه بالاخره یه جوری گفتم... خیلی رک گفت من نمیتونم، این حرفش خیلی قلبمو شکست شاید اصلا بهش جواب مثبت هم نمیدادم ولی با حرفش خیلی ناراحت شدم؛ رفتم مزار شهدا کلی گریه کردم، گفتم این رسمشه؟ منی که پاک بودم حقم بود زن همچینی آدمی بشم اما الان چقدر آدم بودنم رفته زیر سوال که یه نفر جوری باهام برخورد کنه که انگار...

    اما احساس میکنم که پشیمونه از حرفش، خیلی مودبانه تولدمو تبریک گفتن یا بابت کار مشترکمون چند باری فایل فرستادن.... منم حس میکنم الان بهشون علاقمند شدم نمیدونم چرا هیچ وقت فکرشم نمیکردم انگار یهویی شده...

    نمیدونم باید چی کار کنم میدونم هیچ وقت عزت نفسم و عقایدم اجازه نمیده بهشون پیامی بدم اما میدونم ایشونم هنوز نتونستن با خودشون کنار بیان...

    اینم یگم الان دو تا خواستگار پر و پا قرص مجرد دارم که تقریبا 2 سالی میشه میان و میرن اما علاقه ای بهشون ندارم اما خوب از نظر مالی و کاری پاک بود قابل تاییدن... ولی ولی ولی دلم راضی نمیشه، یه باز دیگه میخواستم جدی به یکیشون جواب مثبت بدم ولی یه اتفاقی پیش اومد که نشد...

    موندم بین دو راهی تا دلتون بخواد مشاوره رفتم، تو برزخ بدی گیر کردم بچه دار شدن همسر سابقم، ازدواج دوستام داغونم کرده همه فکر میکنن خیلی خوشبخت و موفقم خواستگارای خوبی دارم اما خدا میدونه چقدر تنهام و نیاز به یه همراه بهشتی دارم ...

    کم کم دارم به این نتیجه میرسم که من سخت گیرم حتما پایبندی به واجبات ملاک چندان مهمی هم نیست، خسته شدم این روزا روز خوش ندارم  تو عذاب بدی ام...

    برام دعا کنید و تو رو خدا نگاهتون رو به آدما و مشکلاتشون تغییر بدید بیرون گود وایستادن و تماشا کردم خیلی راحته منم هیچ وقت فکر نمیکردم ازدواج کنم جدا بشم اما شد، هیچ اتفاقی از آدمیزاد دور نیست...

    ببخشید که طولانی شد اگر راهنمایی برام دارید ممنون میشم بگید
    یا حق


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۵۳ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۳ موافق ۲ مخالف
  • (۲۹) پاسخ های مردم
    • ۱۷۳۷ بازدید توسط ۱۳۷۰ نفر
    • پنجشنبه ۵ فروردين ۹۵ - ۱۷:۳۱

    دوست دارم با یه مطلقه مثل خودم ازدواج کنم

    سلام عیدتون مبارک

    ببخشید وقتتون رو می گیرم.  خیلی ناراحتم سنم داره به سی می رسه یه بار جدا شدم و تنهام. شناسنامه م رو عوض کردم ولی واقعیت تلخیه که اتفاق افتاده و نمی تونم صفحات زندگیم رو عوض کنم.

    خسته شدم یعنی من محکوم به بدبختیم؟ چرا ؟ فرقم با آدمایی که خوشبختن چی بوده؟ من که تلاش کردم تو شرایط زندگیم موفق باشم تو درسام تو زندگیم. با هیچ نامحرمی دوست نشم و نگم و نخندم. نمی گم پاکم قطعا منم گناهای زیادی دارم اما مگه بقیه پاک پاکن که خوشبختن.

    دوس دارم با یکی مثل خودم ( مطلقه ) کسی که باهاش تفاهم داشته باشم و بتونم بهش تکیه کنم ازدواج کنم اما نیست! چیکار کنم. می دونم نمی تونم به کسایی که از خودم ضعیف ترن تکیه کنم.

    موردایی بوده هم سنم مجرد و فوق دیپلم بیکار حتی نپذیرفتم باهاشون صحبت کنم. آخه نه درسش معلوم بوده نه کارش بعد یه عمر سرکوفت بخورم که من مجرد بودم تو مطلقه، از طرفی می دونم نمی تونم به کسی که برای خودش تدبیری تو زندگیش نداشته برا یه عمر زندگی تکیه کنم. اما خونوادم مدام رو اعصابم هستن که قبول کن تو الان موقعیتت فرق کرده.

    خیلی غصه میخورم کسایی که از من کوچیکترن کار و زندگی و بچه شون سر جاشه با اینکه بعضا از نظر درسی از من ضعیف تر بودن و کمتر تلاش کردن اما من یه ارشد بیکارم. چیکار کنم دوس دارم برم سر کار اما کجا؟

    خسته م چیکار کنم؟ چطور یه همدم پیدا کنم؟ دلم به شدت یه همراه و هم دل می خواد.  چطور کاری دست و پا کنم؟ حتی رفتم درخواست دادم مجانی بیام پیشتون کار کنم که یاد بگیرم و تجربه کسب کنم نپذیرفتن تو رشته م کلا کار خوابیده.

    اگه می شه راهنماییم کنید. نگید برو تبیان چون تهران نیستم و این طرح برا تهرانه.

    برام لطفا، اگه میشه دعا کنید خیلی بریدم .


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۵۳ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۳) پاسخ های مردم
    • ۹۶۰ بازدید توسط ۷۹۷ نفر
    • دوشنبه ۲ فروردين ۹۵ - ۱۸:۵۲

    آیا کسی که یکبار اشتباه کرده حق زندگی کردن نداره؟

    سلام کاربران محترم خانواده برتر
    واقعیت اینه که من یه خانم مطلقه هستم زمانی که ازدواج کردم یه دختر بودم که هیچ نوع ارتباطی با جنس مخالف نداشتم حتی در دانشگاه ارتباط کلامی هم با جنس مخالف نداشتم حتی با پسرعمو پسر عمه و غیره ارتباط نداشتم و برادر هم ندارم  .
    مادر هم در این رابطه به من آگاهی نداده بودن و ازدواج کردم با پسری شبیه خودم که او هم ارتباطی با جنس مخالف نداشته و ازدواج سنتی به وسیله معرفی که هر دوی ما رو می شناخت و ما ارتباطمان فقط در حد دو جلسه یک ربع بود و بعد هم عقد کردیم .
    هر دو بی تجربه و ناآگاه نسبت به خیلی از مسائل و حتی قبل از رابطه جنسی فقط چند کلمه با هم حرف زدیم و همین باعث شد که همیشه با هم کم صحبت کنیم خیلی زود وارد رابطه جنسی شدیم هر دو تشنه این رابطه بودیم.
    و همین ارتباط کم و بی تجربگی باعث شد کم کم نسبت به هم سرد و سردتر بشه تا اینکه همسر سابقم در مورد طلاق با من صحبت کرد. و بعد از اون من متوجه شدم که قضیه از چه قرار است و همسرم هم در مورد نارضایتی که داشت هیچگاه با من صحبت نکرد و البته هر دوی ما از این ارتباط ناراضی بودیم.
    من خیلی تلاش کردم با هم مشاوره بریم و مشکلاتمان و حل کنیم اما همسرم به هیچ عنوان راضی نشد و بعدا فهمیدم با یک نفر در ارتباطن و به من گفتن کار از کار گذشته و دیگه نمیشه درست کرد در نهایت بالاجبار طلاق گرفتم.
    اولش کنار اومدن با این شرایط خیلی سخت بود تا اینکه  بعد از دو سال خودم و جمع و جور کردم بعد از اون سعی کردم نواقص رفتاری خودم و برطرف کنم و در رابطه با مسائل جنسی اطلاعاتم و زیاد کردم و با کلاسها و کارگاه های مختلف و با مطالعه کتابها و ادامه تحصیل شناخت خودم افزایش دادم و اجتماعی شدم و تونست خیلی خودم و تغییر بدم .
    اما هنوز دارم رو خودم کار میکنم و در حال حاضر در محل کار و اتوبوس و ... افراد زیادی پیدا میشن به خاطر برخوردم و تحصیلات و غیره که شماره خونه رو میگیرن برای خواستگاری اما بعد از اینکه از طریق خودم مادرم و غیره متوجه میشن طلاق گرفتم منصرف میشن .
    سوالم اینه آیا کسی که یکبار اشتباه کرده حق زندگی کردن نداره؟
    داخل این وبلاگ هم اومدم اکثرا همون نظری رو دارن که افراد جامعه دارن البته من بهشون حق میدم خودم هم متوجه هستم که آقایون دوس ندارن که همسرشون تجربه در این زمینه داشته باشه و تصور اینکه با یکی دیگه بوده براشون سخته اینارو میدونم اما نمیدونم چه طور با این مسئله کنار بیام منم دلم میخواد مث بقیه آدمها ازدواج کنم مخصوصا فرزند داشته باشم.
    گاهی فک میکنم برای من همه چیز تموم شده و دیگه راهی ندارم چون با وجود تلاشی که کردم ولی گذشتم برای مردم اهمیت داره و نه الانم و الان دیگه داره اشکام میریزه فک میکنم دیگه حق زندگی کردن و خوشبخت شدن ندارم. اکثرا افراد هم دردی میکنن اما تفکرشون همونه. نمیدونم با این مسائل چه طور کنار بیام نمیدونم  چه آینده ای در انتظارمه.
    حتما میگید با یه فرد مطلقه ازدواج کن خب باید یه فرد مطلقه بیاد خواستگاریم من که نمیتونم برم خواستگاری. تمام افرادی که از من خواستگاری کردن مجرد بودن.
    متشکرم که متن طولانی و درد دل من و مطالعه فرمودید.
    التماس دعا

    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۵۳ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۰) پاسخ های مردم
    • ۱۹۵۷ بازدید توسط ۱۵۷۳ نفر
    • دوشنبه ۹ آذر ۹۴ - ۱۹:۲۴

    به نظر شما یه پسر مذهبی با من ازدواج می کنه؟

    سلام

    من تو دوره عقد جدا شدم شناسنامه م رو با داشتن شرایط مناسب، عوض کردم. زیر سی سال دارم. دختر خوب و مهربونیم یه وقتایی هم عصبانی می شم مخصوصاً وقتی احساس می کنم درکم نمی کنن و یا ناراحتم.

    از یه خونواده خوب با وضع مالی معمولی گاهاً کمتر از معمولی هستم. برادر خواهرام تحصیلکرده و موفق هستند. اهل رعایت خیلی از مسائل دینی هستم. شوهر مذهبی و مال حلال خورده رو صد در صد ترجیح می دم. پدر مادرم پیرن و بیمار. بیکارم. اهل هیچ رابطه حرام نبوده و نیستم.

    حالا به نظرتون شانس ازدواج مجدد دارم؟ موردایی که بعد از جدایی بوده خیلی داغون بودن، رد کردم و خیلی ناراحت شدم. فقط ازدواج نیست که؟ جنس مذکر زیاده مهم خوشبخت بودنه. یه بار پا رو اعتقاداتم برا ازدواج گذاشتم به اصرار و بعد هم علاقه ازدواج کردم نتیجه رو هم دیدم دوست ندارم تکرار شه.

    به نظر شما یه پسر مذهبی با من ازدواج می کنه؟ البته ترجیح می دم یه نفر باشه که شرایط مشابه من رو پشت سر گذاشته باشه و درکم کنه. برام جالبه دخترایی که با خیلیا هم بودن بعد ازدواج می کنن توپ! چرا؟ بعد من که مشکل و  روابط اونا رو نداشتم میگن وای شوهر داشته. چر واقعاً؟ بماند که ظاهراً هم با همه آرایش و لباس تنگشون نگاه های زیادی رو سیراب می کنن.

    البته اعتقاد دارم همه چیز تو این دنیا نیست و خدا رو شاکرم که به موقع خلاص شدم اما باز یه وقتایی ناراحت میشم . تعجبم از آدماست. خوابن یا خودشون رو زدن به خواب! شاید بپرسین چرا جدا شدی؟ با نظر مشاور و خانواده اقدام کردم پس کند و کاو نکنید. 

    تفاهم ما زیر سی درصد بود. لطفاً قبل از ازدواج حتماً حتماً مشاوره و آزمایش های شخصیت شناسی و ... رو انجام بدید با تفاهم می شه به عشق رسید اما با عشق بدون تفاهم تهش نفرته که می مونه.

    عشق بی تفاهم مثل آتیش گرفتن کاغذ پر حرارت هست و سریع خاموش می شه. مورد دیدم طرف بعد 12 سال عاشقی نامزد کردن تازه دیدن چقدر فاصله دارن! در حالی که نتیجه تست قبل ازدواج گفته بود ازدواج نکنید بازم خودشون رو بیچاره کردن.

    لطفاً اشتباه من رو تکرار نکنید. به همه دوستام میگم دوست نشید برا ازدواج یه سری تست بدید مثبت بود بیشتر آشنا شید با هم. از اول به هم وابسته عاطفی نشید اما کو گوش شنوا؟

    من که اهل دوستی نبودم و ... باز سخت بود جدایی و ترک کردن فکر و یادش با اینکه تا طلاقم فقط نزدیک یکسال شد. خواهرانه می گم مواظب باشین و لطفاً جوابم رو هم بدید. راستی توانایی یه جهیزیه آبرومند معمولی رو هم دارم.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۵۳ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۱۲۹۹ بازدید توسط ۱۰۵۸ نفر
    • دوشنبه ۲ آذر ۹۴ - ۰۸:۰۶

    کسی هست که اندازه من غم داشته باشه؟

    سلام .
    خانمی هستم که همسرم تازه فوت کرده خانواده همسرم با حرفهاشون خیلی ازارم میدن. منم فقط بی محلی میکنم و یه خط در میون بهشون جواب میدم اونها فکر میکنن عامل مرگ پسرشون منم.

    اما خدا میدونه اختلافی با همسرم نداشتم حتی روز اخر که داشت میرفت مثل همیشه بیدارم کرد و بوسم کرد و از هم خداحافظی کردیم ما فقط 3 سال با هم زندگی کردیم. درسته مثل همه زن و شوهر ها بگو مگو جزئی داشتیم اما هیچ وقت بیشتر از چند ساعت با هم قهر نبودیم.

    اما الان خانوادش میگن پسرمون را تو به کشتن دادی. همین امروز سر خاک هر چی از دهنشون در اومد بهم گفتن  یه کمشو داداشم جواب داد یه کمشو خودم . اما ازشون ناراضی ام.

    خدا میدونه من تمام خواسته هامو زیر پا گذاشتم از سر دوست داشتن و محبت دلسوزی باهاش ازدواج کردم تا با وجود من احساس خوشبختی کنه فکر میکردم خوشبختش کردم.

    خیلی ناراحتم از دست انسان هایی که درک ندارن تا بفهمن بیوه شدن تو سن 28 سال با یه بچه زیر یک سال یعنی چی. چقدر غم هست تو دلم اما نیست کسی که اشکامو پاک میکرد.

    همسرم به مرگ مشکوک مرد. نمیدونم خودکشی یا قتل. اما حس میکنم اگه خودکشی کرده هیچ علاقه ای به ما نداشته. کسی هست که اندازه من غم داشته باشه؟ کسی هست حس منو بفهمه؟ کسی هست بگه مرگ دست خداست یا خود ادما.

    کسی هست بعد از مرگ همسرش از خانمی برسه به قاتل از خانمی برسه به یه بیوه تنها. کسی هست؟؟؟؟ کسی هست که اینقدر بی وفایی دیده باشه .


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل زنان (۱۶۴ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۷) پاسخ های مردم
    • ۱۵۸۵ بازدید توسط ۱۲۹۴ نفر
    • جمعه ۳ مهر ۹۴ - ۲۲:۲۰

    از پنهانی دیدنش خسته ام

    سلام به همه
    بین دو راهی گیر کردم. نه راه پس دارم نه پیش . با خودم ، احساسم ، منطقم ... در گیرم. بالای 30 سال سنمه و مامان یه پسر 7 ساله ام.

    وقتی پسرم یک سالش بود از پدرش جدا شدم. پسرم اصلا پدرشو بخاطر نداره و طبعا با واژه پدر آشنا نیست. حدود 2 سال بعد از جدایی از همسر سابقم به آقایی که به تازگی از همسرش جدا شده بود و پدر دختری دبیرستانیه معرفی شدم.

    بعداز یک ماه نتونستیم رابطه عادی رو ادامه بدیم و میل و نیاز جنسی باعث شد صیغه کنیم. بدون اطلاع خونوادم. چون پدرم مخالف شدید صیغه ست. اما مامانمو بعد از مدتی در جریان گذاشتم.

    البته نگفتم صیغه ایم. گفتم فقط شناخت. نظر مامان در مورد ازدواج باهاش بین مثبت و منفی در نوسانه. در حال حاضر 3 سال از آشناییمون میگذره. خیلی خوب همو شناختیم. اختلافهای عمیق فرهنگی و فکری و در عین حال تفاهم های بسیار عالی و ایده آل داریم که مجموعا نظرمو مثبت نگه داشته.

    علت ازدواج نکردنمون مشکلات شدید مالیشه. جایی سرمایه گذاری کرده که هنوز به نتیجه نرسیده. اگه بیاد خواستگاری خونوادم موقعیتشو نمیپذیرن و جوابشون منفیه. پس مجبوریم همچنان صبر کنیم.

    خواستگارهایی داشتم و دارم که جوابشون کردم.اما مامان دیگه به ستوه اومده. میگه آینده خودت هیچ ، به آینده بچه ات فکر کن. داره بزرگ میشه و پدر رو نمیپذیره. رابطه پسرم با این آقا خیلی خوبه. رابطه من و دخترش هم همینطور. شبی نیست که مامان بخاطر آینده نوه اش و احتمال حل نشدن مشکلات مالی این آقا و هدر رفتن جوونی خودم نصیحتم نکنه. خیلی خیلی خسته ام.از پنهانی دیدنش خسته ام.

    از پسرم خجالت میکشم که بخاطر احساسات خودم نذاشتم یه پدر جدید داشته باشه. تا خواستگار میاد عذاب وجدان دارم حتی در موردش فکر کنم. بهش وابسته شدم. عقل و احساسم عجیب با هم درگیرن. تو دو راهی ام . بنظر شما چه کنم؟


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۵۳ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۲) پاسخ های مردم
    • ۱۹۵۸ بازدید توسط ۱۵۲۲ نفر
    • پنجشنبه ۲۶ شهریور ۹۴ - ۲۲:۴۵

    بعد از طلاق همه منو گذاشتن کنار

    سلام

    راستش حالم خیلی بده نمیدونم چیکار کنم . من چند وقتیه جدا شدم رفتار اطرافیانم باهام عوض شده همه منو گذاشتن کنار . خواهرام که تا قبل جدا شدنم با این که میدونستن همسرم چه اخلاقای بدی داشت و مخالف اومدنشون بوده میخواستن رفت و امد داشته باشن و میومدن خونمون و دائم میگفتن که تو هم بیا یا با هم بریم بیرون .

    اما حالا که تنهام دیگه نمیان پیشم حتی خیلی کم ازم خبر میگیرن با این که خودم میگم میخواستم مثلا دیروز بیام خونتون هیچی نمیگن .

    خیلی حالم بده خسته شدم از تنهایی دیگه هم به ازدواج  فکر نمیکنم چون تو این چند سال هیچ مورد خوبی نبوده . الان دخترای مجرد هم امکان ازدواجشون نیست . سر کار میرم سنمم 35 ساله و درس هم میخونم اما با این رفتارا چیکار کنم خیلی دلم میشکنه .
    لطفا راهنماییم کنید


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۰) پاسخ های مردم
    • ۱۳۴۶ بازدید توسط ۱۱۵۰ نفر
    • سه شنبه ۲۴ شهریور ۹۴ - ۲۲:۱۰

    برای حاضر جواب شدن چیکار میشه کرد؟

    سلام
    کسی میداند برای حاضر جواب شدن چیکار میشه کرد؟ راهی هست که بشه یاد گرفت؟

    من توی زندگیم آنقدر حرف الکی که حقم نبوده خوردم ولی بلد نیستم جواب بدم . منظورم این نیست که ازم انتقاد شده بلکه شوهرم خیلی بد دهن بود و متلک هایی به آدم مینداخت که آدم را داغون میکرد ولی اکثرشون ناحق بودند البته الان جدا شدیم ولی از این که بلد نبودم جواب بدم خیلی از خودم بدم آمده میشه چند تاشو بنویسم

    شما در جواب همچین حرف هایی چی میگید ؟

    1. وقتی مهریه ام را میخواستم برام نوشته بود که کاری که جـ.. ها می کنند شرف داره به تو  آدم وقتی به آن ها پول میده راضیه ولی به تو نه .

    2. آن قبل از ازدواجمون زن صیغه ای داشت به مدت دو سال که بچه هم سقط کرده بودند که رابطه اش را با آن اصلا قطع نکرده بود و منم بعد از ازدواج (عروسی) متوجه شدم آن وقت به من می گفت تو زن نیستی اگه زن بودی اینجوری نمی کردم.

    3. من یه دختر 24 ساله بودم و ایشون دو سال بزرگتر بعد به من می گفت انتظار داشتی پسر بیاد بگیردت اصلا کسی تو این سن پسر هست که انتظار داشتی گیرت بیاد.

    4. مامانم بهش گفته بود مثل پسرم می مونی آن وقت برگشته به من میگه دیگه خواهر برادرم شدیم .

    5. توی رابطه ی جنسی هر کاری دلش می خواست می کرد و اگه می گفتی چیزی رو نمی خوام ( مثل رابطه از مقعد ) آنوقت می گفت تو زن نیستی اگه بودی خودت لذت می بردی و می خواستی یا اگه ارضا نمی شدی بازم می گفت تو زن نیستی اگه  بودی ارضا می شدی

    6. سرما خورده بود می گفت تقصیر تو هست حتما تو خواستی

    این ها فقط نمونه هاشه اگه بخوام بگم چی ها می گفت یه طومار میشه. میشه کمکم کنید بتونم یکم حاضر جواب شم حداقل از خودم دفاع کنم آخه دارم دوباره ازدواج می کنم از این که اینقدر بی عرضه هستم می ترسم.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۵۳ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۷) پاسخ های مردم
    • ۱۴۷۰۲ بازدید توسط ۱۱۴۵۱ نفر
    • يكشنبه ۱۵ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    تو اتاقم حبس شدم، همه واسم غیرتی شدن

    سلام
    من یک سال و نیم هست که از همسرم جدا شدم. البته قبلش هم یه دو سالی میشد که خونه پدرم زندگی میکردم.
    مشکل من بجز زجری که بخاطر خراب شدن زندگیم میکشم اینه که تو خونه درکم نمی کنن.
    با اینکه همیشه در زندگیم آدم معتقد و متهعدی بودم و به نماز و روزه پایبندم ولی از طرف خانواده خیلی محدود شدم.

    من روزی برای خودم خانم یه خونه بودم که هر طور میخواستم دکورش رو تغییر میدادم. با دوستانم رفت و آمد داشتم. برای خودم ارزش و احترام اجتماعی داشتم. برای خونه ام خرید میکردم. مهمونی میرفتم یا دوستانم میومدن خونه ام.

    متاسفانه شوهرم آدم متعهدی نبود و به من خیانت میکرد. وقتی جلوش وایستادم گفت باید بری و من زن جدید میگیرم. دیگه مجبور شدم طلاق بگیرم.

    الان تو خونه مستقل نیستم. تو اتاقم حبس شدم. همه واسم غیرتی شدن. وقتی میخوام برم بیرون از می پرسن کجا میری؟ با کی میری؟ در حالیکه من بچه نیستم. یه زن 31 ساله هستم.

    باز خدا را شکر یه کار نیمه وقت دارم که سرم رو گرم کنم وگرنه تا حالا یه بلایی سر خودم آورده بودم. هر چند همونم علی رغم مخالفت برادر کوچکتر از خودم هست. همین برادرم همه اش به پدرم فشار میاره که منو بیشتر محدود کنه. خیلی احساس غیرت می کنه.البته خودش متاهل هست.

    تقریبا نمیذارن تنها برم بیرون. حتما یکی باید همراهم باشه. از دوستام خجالت می کشم که با من تو خونه مثل دختر بچه ها رفتار می کنن.

    مثلا با دوستم قرار میذارم برم خونشون و وقتی میگم دارم میرم نمیذارن و کنسل می کنن. حتی یه روز که پیش دوست مریضم رفته بودم با من بشدت دعوا کردن. اگه از خدا نمی ترسیدم و آدم معتقدی نبودم حتما خودم رو می کشتم و راحت میکردم. هر روز آرزوی مرگ می کنم تا شاید از این وضع خلاص بشم.

    اگه برام کاری می کنن حتما یه جوری به رخم می کشن و منت میذارن. حس می کنم براشون مهم نیستم و سر بارشون هستم. من زیادی و مزاحم هستم. آرزو می کنن یکی بیاد من لکه ننگ رو با خودش ببره تا شاید اینا یه نفسی بکشن. پیش هیچ کسی نمیتونم دردم رو بگم. به قلبم فشار میاد. وقتی بحث می کنیم به مرز سکته میرسم. کاش بمیرم و راحت بشم.

    آخه چرا من نباید عادی و مثل دیگران یه زندگی ساکت و آروم واسه خودم داشته باشم؟! چرا باید در حصار دیوارهای اتاقم محصور و زندانی باشم؟ تنها امیدم اینه که صبح بشه و یه چند ساعتی از این خونه لعنتی دور بشم. پدر و مادرم آدمای بدی نیستند ولی دارن با این کنترل شدید خفه ام می کنن.

    لطفا به من بگین چطور با این وضع کنار بیام؟ خیلی باهاشون حرف زدم ولی فایده ای نداشته. بخدا دیگه بریدم. از زندگی سیر شدم.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۰) پاسخ های مردم
    • ۱۸۰۹ بازدید توسط ۱۵۰۲ نفر
    • پنجشنبه ۱۲ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    حدود یک سال پیش از همسرم جدا شدم

    سلام
    من یه زن 31 ساله هستم. حدود یک سال پیش از همسرم جدا شدم.
    بخاطر این اتفاق خیلی دل شکسته شدم. خیلی سختی کشیدم.
    البته خدا رو شکر پدر و مادرم ازم حمایت کردن. الانم تو خونه خودمون زندگی می کنم.
    بعد از جدایی به پیشنهاد دوستانم یه کار گرفتم تا کمی سرم گرم کار بشه.
    آدم اجتماعی هستم و اگه کسی ندونه چه دردی تو سینه دارم متوجه نمیشه و فکر می کنه چقدر من شادم. این ظاهرمه ولی تو دلم غوغاست.

    همون جا که کار می کنم یه آقایی هست که از من 16 سال بزرگتر هستن. تو یه اتاق با
    هم کار می کنیم. ایشون مجرد ( پسر ) هستن. اوایل سعی می کردم کسی نفهمه جدا شدم
    تا برام مشکل درست نشه. اون همکارم هم نمی دونست ولی همیشه هوامو داشت. اون موقع فکر می کرد یه دختر مجرد هستم. بیکار که می شدیم از زندگی و تکنولوژی و مسائل مختلف با هم حرف می زدیم.
    از نظر کاری هیچوقت به من که به نوعی سمتم پایین تر از ایشون بود سخت نمی گرفت. کلا پیش اون راحت بودم و هستم.

    بالاخره موضوع طلاقم معلوم شد. حالا بماند که نگاه همه نسبت به من چقدر عوض شد.
    اما اون همکارم ازم حمایت کرد و پشتیبانم شد. روزای سختی رو به کمک اون گذروندم.
    هیچوقت سرزنشم نکرد. هیچوقت هم از خط قرمز ها اخلاقی رد نشد.
    بعد از مدتی که گذشت یه روز به من پیشنهاد ازدواج داد.
    خیلی شوکه شدم چون ازش انتظار نداشتم. با ناراحتی بهش جواب رد دادم.
    فهمیدم دلش شکست ولی چیزی نگفت. فقط گفت هدفش حمایت از من بوده و قصد بدی نداشته وگرنه تعهد یه عمر رو نمیداده. ولی من بهش توجهی نکردم. اون هیچوقت حمایت و علاقه اش رو از من دریغ نکرد و بازم همراه من و مشکلاتم موند. طوری که هر وقت کاری دارم بهش میگم و فورا انجام میده.
    هر تصمیمی می گیرم ازم حمایت می کنه و پشتیبانمه مگر اینکه به ضرر خودم باشه یا خطر جانی برام داشته باشه.
    ولی من نمی تونم در موردش تصمیم بگیرم. آدم خوبیه ولی من موندم چیکار کنم. هنوز دوستم داره ولی بخاطر رعایت حال من هرگز پیشنهادش رو دوباره تکرار نکرده تا مبادا من ناراحت بشم. آخه اون دفعه بد جوری بهش جواب دادم.
    خواهش می کنم راهنماییم کنین که چیکار کنم؟
    راه درست چیه؟
    ممنون


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ازدواج مجدد (۶۰ مطلب) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۲۱ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۲۲۶۹ بازدید توسط ۱۸۴۶ نفر
    • جمعه ۲۲ خرداد ۹۴ - ۲۲:۳۰

    برو بالا