سلام  دوستان 

یه مدت  هست که ازدواج کردم . من پرستارم و کارم شیفتی هست شوهرم خیلی تو داره و سعی میکنه نارحتی رو تو خودش بریزه و کم پیش میاد بیان کنه، موقعی که خونه بابام بودم طوری نبود که دست به سیاه سفید نزنم  و نه اینکه خودمو هلاک کار خونه کنم .

مشکل اصلی من اینه که اصلا نمی تونم درست حسابی به کار خونه برسم مخصوصا بعد مهر که روز کوتاه شده ، همیشه وقت کم میارم . معمولا وقتی از کار میام بستگی به خستگی یه مدت استراحت میکنم و سعی میکنم بخوابم.

5 نهایتا 8 ساعت بعد شروع می کنم به درست کردن غذا ، بعدم کارهای خونه . شوهرم  تو خونه خودش اصلا از این کارها نمی کرد و خوب بلد نیست چیکار کنه در حد خودش کمک میکنه اگه بخوام ولی اکثرا بعدش با خودم میگم کاش کمک نمیخواستم و خودم انجام میدادم   .

خودمم خیلی خسته میشم یه جوری خسته ام از سر کار میام خسته ،  میرم سرکار خسته ، مخصوصا روز هایی که پر...دم اصل نگو فکر کن همه کارها  جمع میشه . بعضی وقت ها مرخصی میگیرم یا شیفتم رو جابجا میکنم تا مدت بیشتری داشته باشم دفعه قبلی کارگر گرفتم مامانم بود ،بعضی وقت ها میومد به مامانم کمکم می کرد تو خونه آدم خوبیه ولی هر چی از دهنش بیاد میگه .