خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۱۷ مطلب با موضوع «مسائل زنان :: مسائل زنان خانه دار» ثبت شده است

چرا شاغل بودن برای خانوم ها یک پرستیژ و کلاس شده ؟

سلام

خانومی هستم با تحصیلات حوزوی و 32 ساله . من شاغل نیستم یعنی حاضر نیستم در هر مکانی کار کنم . خودم علاقه مند به شغل معلمی بودم ولی نشد . حالا از اینکه بیکار هستم و مثل خانوم های دیگر شاغل نیستم ناراحتم .

چرا شاغل بودن برای خانوم ها یک پرستیژ و کلاس شده ؟ چرا در جامعه بین این دو قشر فرق گذاشته میشه ؟

حتی در بین دوستانم هم شنیدم که بین آنها و خواهران یا جاری های شاغلشان در محیط خانواده فرق گذاشته میشه .


موضوعات مرتبط :
مسائل دختران جوان مسائل اجتماعی روز جامعه مسائل زنان مسائل زنان شاغل مسائل زنان خانه دار

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۸ نظر
    • ۲۱۸۷ بازدید
    • چهارشنبه ۱۹ مهر ۹۶ - ۲۰:۲۱

    از این که ازشوهرم پول بخوام حس خوبی ندارم

    سلام

    ممنون از این که برای خوندن پستم وقت میذارین.

    من یه خانم متاهلم که  طبق خواسته شوهرم و شرایط زندگیم اشتغال و تحصیلم رو کنار گذاشتم و این روزها خانه دار شدم. اینکه از دوره مجردی دختر خوش خرجی بودم. حالا حتی برای خرید شارژ هم دلم نمیخواد به شوهرم بگم. چرا؟ مگه حق یه زن نیست که مردش خرجیش رو بده در برابر چیزی که براش تامین میکنه ؟ پس این چه حس بدیه که یه زن داره؟

    دلم گرفته که دیگه از خودم درآمدی ندارم و مجبورم برای هر خواسته ای به شوهرم بگم. حالا نه خرید دوست دارم و نه هیچ چیز دیگه ای .افسرده شدم. اینم بگم شوهرم مرد دست و دلبازیه ولی من رعایتش رو میکنم و هم دوست ندارم ازش پول بگیرم.

    لطفا راهنماییم کنید


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در شوهرداری مسائل زنان خانه دار مسائل مالی دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • ۱۴۱۸ بازدید
    • يكشنبه ۱۹ شهریور ۹۶ - ۲۰:۳۰

    یه زن خانه دار چیکار کنه که وقت آزادش رو مفید پر کنه ؟

    سلام
    وقت همگی بخیر
    راستش  من یکی دو سالی هست که با وبلاگ خوب خانواده برتر آشنایی دارم و دنبالش میکنم و از مشکلات بقیه درس گرفتم و از نظرات تو زندگیم استفاده کردم .
    خب من چند ماهی هست ازدواج کردم و خونه دار هستم ازدواجمم بر پایه شناخت قبلی و کاملا عاشقانه بود ولی الان یه مشکلی که دارم اینه که دوس دارم فعالیت های دیگه هم داشته باشم .
    منظورم کارای دیگه بغیر از خونه داریه ، خودم مترجمی خوندم ولی شهر ما کوچیکه نمیدونم چطوری وقت ازادم که زیادم هست پر کنم ؟ شوهرم با هیچ کاری مخالف نیست و از هر ایده من استقبال هم میکنه ممنون میشم که اگر راهنماییم کنین که چیکار کنم که وقت آزادم رو مفید پر کنم .

    موضوعات مرتبط :
    مسائل زنان خانه دار

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • ۸۱۶ بازدید
    • سه شنبه ۲ خرداد ۹۶ - ۲۳:۴۹

    بین خریدن و نخریدن ماهواره شک دارم

    سلام

    من 27 سالمه . دو ماه دیگه عروسیمه . بین خریدن و نخریدن ماهواره شک دارم . من معمولا تو خونه خودمون فقط 3 یا 4 تا کانال معروف خارجی رو دنبال میکنم و اخبار ایران و دنیا رو  از همون کانالا پیگیرم و هیچ کدوم از کانال ها با فیلمها و محتویات جنسی یا فیلمای که هدفشون تبلیغ خیانت و عادی سازیه روابط فرا زناشویه و کانالای کم ارزشو دنبال نمیکنم . تو لب تابمم از این فیلما ندارم  از بین کانال های ایرانم فقط شبکه مستنده و همین ...

    همسرمم تو خونه پدرش با اینکه ماهواره دارن اصلا نگا نمیکنه یعنی وقت نمیشه . از صبح سرکاره تا غروب دیر وقت... و شبام که کنترل تی وی دست پدر شوهره نازنینه ، کسی حق لمسشو نداره و هر کانالی اون بخواد بقیه میبینن که همیشه خبر و  فوتبال و بازم خبر... . یعنی سالی یبارم ماهواره نمیبینه ولی میدونم دلش میخواد کلیپ و فیلم خواننده های معروفو ببینه .

    پس حالا اگه ماهواره داشته باشیم و و از سر کنجکاوی یا نبودن تفریح دیگه و یا ... بریم سراغ فیلما و ... ممکنه مخرب باشه تو زندگیمون ؟


    موضوعات مرتبط :
    مسائل زنان خانه دار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • ۱۲۴۵ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۰

    تجربیات خانم هایی که در شهر غریب عروس شدند

    سلام
    ۲۱ سالمه ۵ ماهه نامزدم . ما تهران زندگی میکنیم نامزدم تبریز ، بعد ازدواج قراره برم  اون جا زندگی کنم . بعد عید هم عروسیمه . موضوع اینه که میترسم نتونم اون جا رو تحمل کنم  هر بار که میرم اون جا بیشتر از چند روز نمیتونم بمونم و لحظه شماری میکنم برگردم خونمون .
    ما قبل ازدواج حرفامون و زدیم و اون گفت اصلا حاضر نیست بیاد تهران زندگی کنه . چه الان چه در آینده . منم قبول کردم . ولی از اون جایی که بشدت وابسته ی خانوادم و شهرم هستم تحملش برام سخته .
    بدبختانه من یه بیماری هم دارم به اسم هراس یا فوبیای اجتماعی و اصلا نمیتونم تنها برم جایی ، همیشه باید یکی پیشم باشه به همین دلیل بشدت به مادرم وابسته ام . اون جا هم برم چون کسی رو ندارم مجبورم بشینم تو خونه .
    بیماری سخت و عذاب آوریه ، انواع داروها رو خوردم چند تا دکتر عوض کردم ولی بی فایده بوده و الان دیگه بی خیال درمانش شدم . بخاطر همین مشکلم میترسم که نتونم .
    لطفا اونایی که تجربه ازدواج راه دور داشتن بگن چه جوری با شرایط جدیدشون کنار اومدن؟ غربت سخته براشون یا نه ؟ کسی هست که این بیماری رو داشته باشه؟

    موضوعات مرتبط :
    مسائل زنان مسائل زنان خانه دار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • ۲۰۹۶ بازدید
    • دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵ - ۲۱:۴۵

    زن با سیاستی نیستم و دستم به هیج جا بند نیست

    سلام

    تقریبا دو ساله که ازدواج کردم و از تهران به یک شهرستان دیگه اومدم . شوهرم رو خیلی دوسش داشتم برای ازدواج با اون خودم اصرار داشتم اما اون بی پوله و هیچ اختیاری از خودش نداره .

    برای همه ی کارهاش پدر مادرش نظر میدن و اصلا هم ادم حسابش نمیکنند . من خونه ی پدرم هیچ محدودیتی نداشتم اما الان اجازه ندارم تا سر کوچه برم پدر شوهرم و مادر شوهرم خیلی بدجنس هستن و برای اذیت کردن من از هیچ کاری دریغ نمیکنن. وحشتناک حسودن .

    حتی طاقت محبت شوهرم به من رو ندارند. در صورتی که خوشدون انقد حال به هم زن هستن جلوی ما عین دختر پسرهای 14 ساله با هم دیگه لوس بازی در میارن . ما تو یک خونه زندگی میکنیم .

    حتی روی پولی که در میاریم هم دخل و تصرف دارن. زندگیم شده عین رمان های خاله زنکی. پولی هم نداریم برای مستقل شدن . نمیدونم تا کی باید تحمل کنم. پدرشوهرم یک مرد کله ... بی ... که ادعای مردونگی داره شدید ...

    اما در واقع هیچ کارس و همه کاره زنشه . شوهرم هم بعد این همه مدت پدر و مادرش رو شناخته. زن با سیاستی نیستم و دستم به هیج جا بند نیست . جای من بودید چیکار میکردید ؟

    ممنون


    موضوعات مرتبط :
    مسائل زنان خانه دار ارتباط با خانواده شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • ۶۷۰ بازدید
    • يكشنبه ۱۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    هیچوقت به معنای واقعی خوشی نکردم

    سلام
    نزدیکه ۲۰ سالمه وهمسرم 28 ، به تازگی سه نفره شدیم ، خانه دارم و اصولا وقتایی که همسرم خونه س فقط رفیق شبیم ،‌ روزها مدام سرکوفتم میزنه بعدش میاد عذر خواهی که من دوستت دارم و اینا نمیدونم چرا هر از چند گاهی اینجوری میشم.. خلاصه اینکه درکم نمیکنه هیچوقت . به فکر اوقات فراغتم اصلا نیست ۲۴ ساعته بیکارمو اگه ازش بخوام کمکم کنه یه کاری یه سرگرمی برا خودم دست و پا کنم شروع میکنه به تحقیر کردن من .
    پس باقی زنا چیکار میکنن چرا تو فقط اینجوری ؟ تو این دوره زمونه من ۲۴ ساعته تو ی اتاق که اونم مال پدرشوهرمه زندانیم و حق بیرون رفتن ندارم مگر همسرم خودش لطف کنه ببرتم خرید .
    بگم تنهام سریع میگه برو پیش مادرم بشین حرف بزن ، خرید لباس که اگه بریم زهرم میکنه ،‌
    دستمو نگیری تو خیابون یه وقت اشنا میبینه ،‌ تنها حق نداری بری خرید یه وقت  میبیننت ،‌ یه آدرس بلد نیستم چون میدونم هیچوقت لازم نیست همین که بیفتم دنبال همسر محترم کافیه . تو محیط فوق العاده بسته روستا زندگی میکنم .  اینجا دختر فقط ازدواج و بچه ،‌ به هیچ عنوان نمیتونه پیشرفت کنه از هر لحاظ . خسته شدم از این وضع .
    نمیدونم چیکار کنم ؟ هیچوقت به معنای واقعی خوشی نکردم نه بیرون رفتنی نه مسافرتی فقط شدیدا درگیر کاره ، که اونم حساب کتابش با پدرش یکیه و درامد فقط برا مواد غذایی مونه . نمیدونم کی قراره زندگی کنم ؟ چرا امثال من فقط باید زنده باشیم ؟

    موضوعات مرتبط :
    مشورت در شوهرداری مسائل زنان خانه دار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • ۱۱۹۳ بازدید
    • دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۰

    دلم برای خودم تنگ شده

    سلام
    مشکل من شاید مشکل خیلی از خانومای ایرانی باشه ، اونایی که خودشونو توی روز مرگی های  زندگی فراموش میکنن. فقط خواهش میکنم اونایی که تو شرایط من هستن یا متاهل هستن یا سنشون بالاتره جواب بدن.
    من یه زن خانه دار هستم ۳ فرزند دارم که روی تربیت و تحصیلشون خیلی حساسیم ( من و پدرشون ) و قاعدتا اگه بخوام به این مطلوب دست پیدا کنم خوب مستلزم زمان زیادیه که من این وقتو با جون و دل در اختیار بچه ها و زندگیم گذاشتم .
    از صبح پا میشم بشور و بپز یه ور  کارهای بچه ها یه ور رسیدگی به امور خونه یه ور. بعضی وقتا هست هفته ای یکبارم بیرون نمیرم راستش انقدم توی فامیل و اطرافم بچه های مشکل دار میبینم میترسم از بچه هام غافل بشم.
     اینه که همه وقتمو میدم به بچه ها میگم بذار با خودم صمیمی باشن ارتباط مون نزدیک باشه  که هست خدا رو شکر ولی دیگه  خسته شدم هیچ وقتی برا خودم نمیمونه نه ورزش نه خرید آنچنانی نه آرایش .
    الانم همسرم  پدرشو که خیلی پیره آورده با ما زندگی کنه . یعنی دیگه آخر گرفتاری هیچ زمانی واسه خودم ندارم البته ناشکر نیستم خدا رو شکر بچه هام موفقن و خوب تربیت شدن ولی خوب فشار زیادی رومه ‌و خلاصه نمیدونم تا کی دوام میارم اگه راهنماییم کنین ممنون میشم.

    موضوعات مرتبط :
    مسائل زنان خانه دار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • ۶۷۹ بازدید
    • يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۵

    کارم شده حسرت خوردن به دیگران

    سلام

    نمیدونم الان قصدم از نوشتن دردام اینه که از دیگران راهکار بگیرم یا اینکه صرفا درد و دله ، فقط چیزی که هست اینه که حالم خیلی بده و میدونم که اگه خدا نخواد و به دادم نرسه مشاوره و راهنماییهای دیگران هم فایده نداره فکر میکنم بیشتر میخوام درد دل کنم و از بقیه بخوام برام دعا کنن.

    من یه خانوم 34 ساله و متاهلم ، 10 ساله ازدواج کردم ، روزای سخت زیاد داشتم نمیخوام راجع بهشون صحبت کنم چیزی که هست اینه که سختیها باعث شد زمین خوردم و نتونستم بشم آدم سابق، منی که قبل ازدواجم یه دختر نمونه بودم از هر لحاظ ( تحصیلی، اخلاقی، خانوادگی ) ، هنری نبود که دنبالش نرفتم، به قول قدیمیا از هر انگشتم یه هنر میبارید ولی در طول این 10 ساله روز به روز پسرفت کردم .

    الانم دیگه ته چاهم، وسواس و افسردگی امونمو بریده، 6 سال دارو مصرف کردم ولی دیدم هیچ تاثیری به حالم نداره ، الان دو ساله داروهامو قطع کردم، ولی حالم خوب نیست ، از هیج چیزی لذت نمیبرم ، دلم به هیچی خوش نیست امید و انگیزه واسه ادامه زندگی ندارم با اینکه شوهرم عاشق بچست ولی اصلا نمیتونم زیر بار بچه دار شدن برم چون اصلا حوصله بچه داری ندارم.

    کلا شدم یه آدم بی مصرف ، اعتماد به نفس اصلا ندارم ، یعنی در حد صفر، مدام فکر میکنم که طلاق بگیرم چون دلم واسه شوهرم میسوزه . اون چه گناهی کرده که باید با یه آدم افسرده و بیمار زندگی کنه آخه، اون حق داره بچه داشته باشه یه زندگی طبیعی داشته باشه ولی انقدر داغونم که میدونم اگه طلاق بگیرم نمیتونم طاقت بیارم و حال و روزم بدتر میشه.

    واقعا موندم بین زمین و آسمون معلق ، نه میتونم بمونم و یه زندگی درست داشته باشم نه توان رفتن دارم، مدام خودمو با دیگران مقایسه میکنم و میبینم در مقایسه با همسن و سالام خییییلی خیییلی عقبم ، بین دخترای فامیل فقط منم که تو این سن بچه ندارم،همشون دو سه تا دارن ، دختر خاله هام همسن من هستن برا دختراشون خواستگار میاد ولی من چی؟

    الان ممکنه یه عده بگن مگه بچه داشتن موفقیت محسوب میشه درسته شاید موفقیت نباشه ولی من تو زندگیم هیچ نقطه ی مثبتی ندارم نه از نظر تحصیلی به جایی رسیدم،نه شاغلم،نه کار خاصی انجام میدم، واقعا نمیدونم اصلا واسه چی زنده ام من؟

    به چه دردی میخورم اصلا، نگید برو فلان کارو بکن برو ورزش کن برو ادامه تحصیل بده و این چیزا چون میگم اصلا نه حوصله دارم نه انگیزه ، از دنیا بریدم  ،اصلا دنیا برام ارزش نداره ،کارم شده حسرت خوردن به دیگران که خوش به حالشون ، چه توانایی هایی دارن ؟

    متاسفانه آدمی مثل من که مشکل روحی داره نه دنیا داره و نه آخرت ،خدا به فریادم برسه برام دعا کنید شاید یه معجزه ای اتفاق بیفته


    موضوعات مرتبط :
    مسائل زنان خانه دار

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • ۱۲۷۷ بازدید
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    سوال در مورد بیمه مستمری زنان خانه دار

    سلام

    در مورد بیمه مستمری زنان خانه دار و بیمه عمر و بازنشستگی سوال داشتم.

    موضوع اینه که من شغل پاره وقت دارم، حق التدریسی کار میکنم. در نتیجه بیمه تامین اجتماعی ندارم. الان چند وقته همه به من میگن فقط امروزت رو نبین .... داری اشتباه میکنی، برو خودت خودتو بیمه کن.

    برای این کار گویا حدود 200 هزار تومن در ماه باید بدم. البته مقدار دقیقش رو نمیدونم. من هم میخواستم برم دنبال همین بیمه تامین اجتماعی، که یه نفر بهم گفت به جای این کار برو دنبال بیمه عمر و بازنشستگی یا بیمه مستمری زنان خانه دار که اکثرا شرکت های خصوصی بیمه مثل پاسارگاد و پارسیان و .... دارن.

    کلیتش به این صورته که برای یک مدت زمانی که میتونه بین 5 تا 30 سال باشه، ماهانه یه مبلغی از 20 هزار تومن تا 200 هزار تومن باید به شرکت بیمه بپردازم، بعدش بعد از مدت مشخصی مثلا 10 سال یا 20 سال یه مبلغی رو اونا به من می پردازن.

    یه نمونه ش مثلاً بیمه عمر و بازنشستگی یکی از شرکتهای بیمه خصوصی، اگر ماهی 50 هزار تومن بدی، بعد از 20 سال 89 میلیون تومن بهت میده. مبلغ پرداختی بیمه مستمری زنان خانه دار از این مبلغ بیشتره.

    حالا اطلاعاتی که من دارم خیلی کلی هستش و از سایت های شرکت های بیمه این اطلاعات رو بدست آوردم. قصد دارم برم دفاتر هر کدوم و بیشتر در موردشون اطلاعات بگیرم. ولی قبلش میخواستم ببینم اینجا کسی هست که از هر کدوم از این بیمه ها استفاده کرده باشه؟ کدوم شرکت بیمه رو پیشنهاد می کنین؟

    الان نمیدونم بعد از ده یا بیست سال شاید اون مبلغی که به من میدن برای اون زمان، ارزش مالی خیلی کمی داشته باشه. از طرفی هم فکر میکنم من که به خاطر نوع شغلم بیمه تامین اجتماعی ندارم بعد از 20 سال - اگر زنده بودم! - اگه دیگه توانایی کار کردن نداشته باشم و حقوق بازنشستگی هم نداشته باشم، باید چی کار کنم!؟

    پیشاپیش ازتون ممنونم


    موضوعات مرتبط :
    اقتصاد خانواده مسائل زنان خانه دار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • ۱۷۳۲ بازدید
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۱:۴۸

    برو بالا