سلام .
خانمی هستم که همسرم تازه فوت کرده خانواده همسرم با حرفهاشون خیلی ازارم میدن. منم فقط بی محلی میکنم و یه خط در میون بهشون جواب میدم اونها فکر میکنن عامل مرگ پسرشون منم.

اما خدا میدونه اختلافی با همسرم نداشتم حتی روز اخر که داشت میرفت مثل همیشه بیدارم کرد و بوسم کرد و از هم خداحافظی کردیم ما فقط 3 سال با هم زندگی کردیم. درسته مثل همه زن و شوهر ها بگو مگو جزئی داشتیم اما هیچ وقت بیشتر از چند ساعت با هم قهر نبودیم.

اما الان خانوادش میگن پسرمون را تو به کشتن دادی. همین امروز سر خاک هر چی از دهنشون در اومد بهم گفتن  یه کمشو داداشم جواب داد یه کمشو خودم . اما ازشون ناراضی ام.

خدا میدونه من تمام خواسته هامو زیر پا گذاشتم از سر دوست داشتن و محبت دلسوزی باهاش ازدواج کردم تا با وجود من احساس خوشبختی کنه فکر میکردم خوشبختش کردم.

خیلی ناراحتم از دست انسان هایی که درک ندارن تا بفهمن بیوه شدن تو سن 28 سال با یه بچه زیر یک سال یعنی چی. چقدر غم هست تو دلم اما نیست کسی که اشکامو پاک میکرد.

همسرم به مرگ مشکوک مرد. نمیدونم خودکشی یا قتل. اما حس میکنم اگه خودکشی کرده هیچ علاقه ای به ما نداشته. کسی هست که اندازه من غم داشته باشه؟ کسی هست حس منو بفهمه؟ کسی هست بگه مرگ دست خداست یا خود ادما.

کسی هست بعد از مرگ همسرش از خانمی برسه به قاتل از خانمی برسه به یه بیوه تنها. کسی هست؟؟؟؟ کسی هست که اینقدر بی وفایی دیده باشه .