خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۴۰۹ مطلب با موضوع «مسائل رفتاری دوران عقد» ثبت شده است

به قاضی چی بگم که زودتر طلاق بگیرم ؟

سلام
من یه دخترم 24 سالمه یه ساله عقد کردم و الانم 6 ماهه که هیچ رابطه ای با نامزدم ندارم و کلا همه چیو تموم کردم. ولی اون حاضر به طلاق نیست نه توافقی و نه هیچجور دیگه ...

خیلی بهم دروغ میگفت کلا هیچیش درست نبود. روز خاستگاری مامانش بهم گفت خونه داره! و مهندس نفته.

ولی بعد از چند ماه که سراغ خونه رو ازش گرفتم با کمال پررویی گفت من که نگفتم خونه دارم مامانم گفت! برو از خودش بگیر... یه جورایی گفت هری! و بعد از دیدن مدرکش فهمیدم کاردانی حسابداری داره!

تمام مدارکمو ازم گرفت که برام دفترچه بیمه به اسم خودش بگیره ولی بدون اطلاع من یارانمو برده بود رو حساب خودش! که بعدا وقتی یارانم قطع شد فهمیدم! اگه شمال بره میگه جنوب بودم. اگه راست بره میگه چپ رفتم...

همه چیزشو از من پنهون میکنه و من از میون حرفای بقیه میفهمم چه خبره و جریان چیه... خیلی خسیس و بد جنسه و هیچ خرجی تو این یکسال که عقدش بودم بهم نداده خیلی آب زیرکاهه دیگه جونمو به لبم رسونده.

تو همه چیزش بهم دروغ گفته و میگه دیگه از دروغاش خسته شدم. هر کاری میکنم 6 ماهه به طلاق توافقی راضی نمیشه منم رفتم مهریه مو گذاشتم اجرا که تحت فشار بذارمش... وضع مالی خونوادم خوب نیست که وکیل بگیرم و خودمم هیچ طلا و پس اندازی ندارم!

اونم لج کرده و میگه تا زندم طلاقت نمیدم فقط مهریتو میدم و میذارم همینجور معطل بمونی. کلا خونوادگی لجبازن و میدونم اذیت میشم.

حالا سوالم اینه که از چه راهی برم که بتونم ازش طلاق بگیرم ؟ به قاضی چی بگم که زودتر خلاص بشم ؟

تو رو خدا کمکم کنید هیچ پشتوانه ای ندارم ! اگه کسیو سراغ دارین که خدای نکرده مشکل منو داشته راهنماییم کنین چطوری زودتر خلاص بشم... ؟

ممنون از همگی.


پیشنهاد مدیر :

بعد از 3 سال جدایی بدون طلاق ، اظهار پشیمونی می کنه

چطور تو آخرین مرحله طلاق دوباره به زندگی برگردم؟

بعد از طلاق توافقی امیدی برای برگشت دوباره وجود داره ؟

بعد از طلاق ، گوشه گیر و خیالاتی شدم

آیا زندگی بعد از طلاق از زندگی الان من سخت تر است؟

می ترسم بعد از طلاق هیچ وقت نتونم ازدواج خوبی داشته باشم

وابستگی شوهرم به من ، بعد از طلاق ادامه خواهد داشت ؟

من بعد از طلاق باید امیدی به ازدواج داشته باشم ؟

کاش نمی شد به این راحتی طلاق گرفت

چرا امروزه تا تقی به توقی میخوره مرد و زن از هم طلاق میگیرن؟

طلاق والدینم تا کی باید باعث تحقیر و سرشکستگی من بشه ؟

بعد از طلاق چی به سر شوهرم میاد ؟

بعد از طلاق همه منو گذاشتن کنار

فکر میکنم چون طلاق گرفتم دیگه نمیتونم خوشبخت باشم

سوال از رجوع کرده ها و یا کسانی که قبل از طلاق آشتی کردند

دنیای بعد از طلاق چقدر بده ؟


موضوعات مرتبط :
طلاق در دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹۱ نظر
    • ۸۶۲۳ بازدید
    • دوشنبه ۱۹ بهمن ۹۴ - ۱۸:۴۷

    از نامزدی پنهانی احساس نا امنی می کنم

    سلام و درود به همه خوانندگان عزیز

    بنده همیشه خواننده و طرفدار خاموش خانواده برتر بوده و با این حال  امروز تصمیم گرفتم از دوستان عزیز مشورت بگیرم .

    من حدودا دو سال پیش به ابراز علاقه یکی از اقوام به علت علاقه خودم نسبت به این شخص و مورد تایید بودن ایشان توسط اطرافیان پاسخ مثبت داده بنده زیر ۲۰ سال و دانشجو هستم و ایشان زیر ۲۵ سال میباشند و این اقا بعلت دانشجوی شهر دیگر بودن از طریق خانواده اقدام به خواستگاری کردند و با تایید خانواده ها قرار شد به علت وجود مشکلاتی از جمله سربازی این اقا و مشکل کار فعلا این بحث بین دو خانواده محفوظ بماند و من هم  تا پایان سال قبل صبر کنم .

    با این اوصاف ما بصورت تلفنی با یکدیگر در ارتباط بودیم و خدا رو شکر ایشان فرد بسیار مهربان و قابل اطمینان و بسیار عاشق هستند و من هم هیچوقت از انتخاب ایشان پشیمان نشده ام با این اوصاف و طبق ضرب المثل هیچ گلی بی خار نیست ایشان هم یکسری کاستی ها دارند .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • ۹۶۶ بازدید
    • يكشنبه ۱۸ بهمن ۹۴ - ۱۶:۱۶

    شوهرم هیچ وقت بهم نگفته برام آرایش بکن

    سلام دوستان
    دختری هستم زیر 25 سال حدود 10 ماهه که عقد کردم. تا قبل ازدواجم مثل همه دخترا حس خود نمایی کردن و جلب توجه کردن برای بقیه توی وجودم خیلی زیاد بود ولی به خاطر قیودات مذهبی ای که داشتم سمت خلاف شرع نمیرفتم و همه چیزم رو نگه داشته بودم برا همسرم .

    اما الان  مشکل بزرگی که با همسرم دارم و تا حالا هم چند بار بهش گفتم ولی افاقه نکرده اینه که ایشون آرایش کردن و لباس تحریک کننده پوشیدن براشون مهم نیست و نسبت به این مسائل کاملا بی تفاوته . تو این مدت هیچ وقت بهم نگفته که برام آرایش بکن ،و حتی من از این مسئله زده شدم به طوری که میتونم بگم من تو دوره مجردیم تو خونه بیشتر از الان آرایش میکردم ولی الان شاید در حد ماهی یکبار!

    یا  وقتی قراره شب برم خونه شون بخوابم با خودم لباسای ... میبرم که بپوشم ولی ازم نمیخواد که بپوشم ، یا در مورد بلند بودن موهام که اطرافیانم همه میگن موهام قشنگه و بهشونم میرسم ، ولی همسرم اصلا براش مهم نیست و توجهی به موهام نداره و تا حالا هم چند بار گفته اگه میخوای برو کوتاهشون کن...

    اینم بگم که به موهای بچه خواهرش خیلی توجه میکنه و اگه خواهرش بگه میخوام کوتاهشون کنم اینقدر با خواهرش دعوا میکنه که نگو ... ( تا حالا چند بار جلو چشم خودم این کارو کرده ، این کارش واقعا دیگه حرصمو در میاره!!)

    درسته که من باید باید خودمو به همسرم عرضه کنم ولی من باید اشتیاقی از همسرم ببینم تا این کارا رو انجام بدم .میگن زن مظهر نازه و مرد مظهر نیاز یعنی اقتضای طبیعتشونه و من باید جدای از این که خودم پیشقدم بشم ولی خب من باید اشتیاق و بعضی وقتا ابراز نیاز ببینم؟؟ واقعا همه مردا این طورین؟ یعنی خود خانوما همیشه نسبت به آرایش و لباس ... پوشیدن پیش قدم میشن؟ در کل لطف کنید بگید من چیکار کنم؟

    ممنون


    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • ۲۵۹۲ بازدید
    • شنبه ۱۷ بهمن ۹۴ - ۱۶:۱۷

    کمکم کنید تا حتی یک درصد هم به شوهرم شک نداشته باشم

    سلام دوستان عزیزم

    دختری هستم زیر بیست و پنج سال. و حدود دو و نیم ساله که تو عقدم. شوهرم از من ۵ سال بزرگتره  و خدا رو شکر نسبتا راضیم.

    زمانی که میخواستم ازدواج کنم همه از شوهرم تعریف میکردن و خداییش هم با برادرای دیگش فرق داره و منو خیلی دوست داره. از نظر ایمان هم نه خیلی قوی ولی نسبتا مقیده .از شوهرم دورم و اون تو یک شهر دیگس و خانوادشون هم تو یکی از شهرستان های اطرافشون.

    مشکل من یکی از برادرای شوهرمه که از شوهرم ۲ سال کوچکتره که با شوهرم و دوستای دیگه شون یک خونه مجردی دارن. این برادر شوهرم که مجرده اهل ... هست و شوهر منم هیچ کاری ازش بر نمیاد تا جلوی اینکارو بگیره.

    ما چون الان  تو عقدیم و با هم دیگه فاصله داریم شوهرم هر دو یا سه هفته یکبار میتونه بیاد پیش من. بعضی وقتا بخاطر رابطه ی کاملم پشیمون میشم ولی وقتی به قضیه برادر شوهرم و خونشون فکر میکنم خودمو قانع میکنم.

    دیشب درباره ی همین موضوع با شوهرم حرف میزدیم که ازش پرسیدم که تا حالا درباره ی منی که ازت دورم فکرای بد کردی یا بهم شک کردی ؟

    که گفتش همون اوایل ازدواجمون. حالا که اینارو شنیدم همش فکرم درگیره. آخه بدبختی من اینه که همکاراشم از این کارا بدشون نمیاد. و حتی شوهرم بهم گفته که به من هم گفتن تو که دوری از زنت برو با یکی دیگه باش ولی شوهرم از خیانت بدش میاد و خیلی دوستم داره.

    حالا کمکی که از شما دوستان میخوام اینه که بتونم آرامش مو پیدا کنم و حتی یک درصد هم به شوهرم شک نداشته باشم .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • ۹۵۳ بازدید
    • دوشنبه ۱۲ بهمن ۹۴ - ۱۸:۵۸

    گاهی شک می کنم که شوهرم رو دوست دارم.

    سلام به همه دوستان
    حدود 1 سالی میشه که عقد کردم منم مثل همه خانوما شوهرم رو دوس دارم ولی یه چیزی که ازارم میده اینکه اگه 2 روز پشت سرهم شوهرم رو نبینم شبش تموم کم کاری هایی که شوهرم برام کرده یا مشکلاتی که پشت سر گذاشتیم جلوی چشمام رژه میره و یه حس بد مثل حس تنفر نسبت به شوهرم پیدا می کنم تا حدی که روز 3 هیچ علاقه ای به دیدنش ندارم .

    می خوام ببینم متاهل های عزیز شده این حالت براشون پیش بیاد واقعا بعضی مواقع به دوست داشتنش شک می کنم


    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • ۱۴۲۶ بازدید
    • سه شنبه ۶ بهمن ۹۴ - ۱۹:۲۳

    وقتی با همیم دلم می خواد حواس نامزدم کامل به من باشه

    سلام خدمت همه دوستان

    من حدود 1 ماه که عقد کردم و خیلی هم به هم علاقه داریم و هر دو اهل ابراز علاقه به هم هستیم ولی بیشتر مواقعی که پیش هم هستیم نامزد من با گوشی خودش مشغوله .

    البته مطالب و متن ها رو برای من هم می خونه ولی من دلم می خواد حواسش کامل به من باشه و باهام حرف بزنه ، نمی دونم چطوری این موضوع رو بهش بگم که دچار سو برداشت نشه لطفا راهنمایی کنید .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • ۱۳۴۶ بازدید
    • يكشنبه ۴ بهمن ۹۴ - ۲۰:۱۸

    نامزدم همه ی حرفامونو میره کف دست مادر و خواهراش میذاره

    با سلام
    دختری 24 ساله هستم و حدود 5 ماه پیش با پسر 30 ساله نامزد کردم. توی این مدت چندین بار شده که حرفایی رو که بطور معمول بین من و نامزدم رد و بدل میشه .

    حالا مهم یا غیر مهم. میام از زبون مادر شوهر یا خواهر شوهرام میشنوم. خیلی ناراحت میشم که نامزدم اینقدر بچه ننه است. اما چون نمیخوام بینمون شکر اب بشه تا حالا به روش نیاوردم.

    خیلی دوست دارم یه طوری غیر مستقیم بهش بفهمونم که کارش واقعا اشتباه. اما نمیدونم چطور باید این کار و کنم.

    خواهش میکنم کمکم کنین.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • ۱۶۴۳ بازدید
    • يكشنبه ۲۷ دی ۹۴ - ۲۳:۵۵

    اصلا داریم زنی رو که همش ناز شوهرشو بخره؟

    سلام
    من 4 ماه عقد کردم همسرم رو خیلی دوست دارم اما ایشون خیلی زود ناراحت میشه و قهر میکنه و برعکس به من میگه تو همش قهر میکنی من واقعا نمیدونم تا کی باید بگم ببخشید درحالی که همه مردا ناز زناشونو میخرن من باید مراقب حرف زدنم باشم والا باید نازشو بخرم واقعا خسته شدم اصلا داریم زنی رو که همش ناز شوهرشو بخره؟

    یه سوال دیگه هم داشتم ایشون بی نهایت به کارشون اهمیت میدن من واقعا کلافه ام نمیدونم باید چیکار کنم یک ماهی یه بار بهم سر میزنن میدونم واقعا گرفتاره اما من وقتی بهشون گفتم سریع جبهه گرقتن یا گاهی عذرخواهی کردن و دوباره روز از نو .
    و در اخر اینکه من نمیدونم چطوری نیازهای جنسیمو با ایشون مطرح کنم خجالت میکشم دوست ندارم درموردم فکر بد کنه .
    ممنون میشم که منو راهنمایی کنین

    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • ۱۳۶۹ بازدید
    • يكشنبه ۲۷ دی ۹۴ - ۲۳:۱۳

    از زورگویی در مسائل احساسی بدم میاد

    با سلام

    دختری هستم 19 ساله،  2 ماه میشه که عقد کردم با اقایی که 7 سالی از من بزرگترن و از فامیلای دور هم هستن من از نظر اخلاقی یا اعتقادی یا هر چیز دیگه ای با ایشون اختلاف یا دعوایی ندارم تو روابط اجتماعی هم به شدت ادم اروم و متینی هستن .

    مشکل اینجاس که تو مسائل عاطفی یا جنسی که کم کم داره بحثش باز میشه بینمون به شدت زورگو هستند مثلا جرات نمیکنم وقتی میگه بوسم کن نه بگم یا حتی به شوخی بگم حوصلتو ندارم چون خیلی خوشگل یا میندازتت زمین روت خیمه میزنه یا با صندلی اشتبات میگیره .

    جالبش اینه که تو هر مورد غیر از اینا همیشه طرفدار منه ولی تا بحث محبت و نیاز جنسی میشه به شدت دیکتاتوره یعنی یا هر کاری من میگمو میکنی یا با زور مجبورت میکنم انجامش بدی .

    هنوز هیچی نشده تا مهربون میشه ازش می ترسم به خاطر همین سعی میکنم باهاش تنها نشم به بهونه های مختلف از دستش در میرم خودشم فهمیده همش مسخرم میکنه .

    چی کار کنم این اقا هیچ ویژگی بدی نداره که من بخوام به اون متوسل شم و عقد و بهم بزنم . کاملا هم مشخصه دوسم داره دلم نمیاد . فامیلم هست همه طرفداریشو میکنن ، ولی خب من از این زورگویی تو مسائل احساسی بدم میاد .

    دیروز رفتم خونشون خواب بود به اجبار مادرش رفتم بیدارش کنم اولش محترمانه گفت کنارم دراز بکش منم گفتم گشنمه بریم صبحونه بخوریم . خوشگل کوبوندم به تخت کمرم به تاج تخت خورد یه طرف تنم کبوده تا نیم ساعت نذاشت بلند شم بعدش با خنده میگه حقته هر چی من میگم همونه چی کار کنم باهاش؟


    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴۶ نظر
    • ۷۰۸۰ بازدید
    • شنبه ۲۶ دی ۹۴ - ۲۰:۵۸

    شوهرم 10 سال ازم بزرگتره، از رفتاراش خسته شدم

    سلام
    حدود 4 ماهه عقد کردم شوهرم 10 سالی ازم بزرگتره یکسال منتظرم بوده بهش جواب مثبت بدم اما من واسه اخرین بار با حرف ها و صحبت های دیگران تصمیم عاقلانه گرفتم و قبولش کردم اما بخاطر ظاهرش مخالفت میکردم و نوع صحبت کردنش اصلا به دلم نمی نشست .

    پسر خوبیه اما بنظرم بلد نیست با من که همسرشم چطوری حرف بزنه رفتار کنه مثلا شروع کننده زنگ و پیام منم بحثمون میشه اون شروع کنندست و در آخر من با مسخره بازی و شوخی بحثو تموم میکنم به عبارتی منت کشی میکنم در کل خیلی با هم بحث الکی داشتم و داریم اما همش من میرم واسه منت کشی و آشتی با اینکه شروع کنندش خودشه و جالب اینکه میگه از بحث کردن متنفره .

    وقتی ناراحت میشه بد و بیراه میگه مثلا واسطه ازدواجمون رو لعنت میفرسته یا میگه از خدا میخوام راحتم کنه خیلی عصبی میشه و گاهی گریه هم میکنه .

    خیلی خشک و جدی و یخ هست روابط عاشقانه و رمانتیکی نداره اصلنم راضی نمیشه بریم پیش مشاوره با اینکه رفتار و ظاهرشو اصلا مطابق میلم نیست اما دارم سعی میکنم بهش نزدیک بشم دوسش داشته باشم اما میبینم خیلی خودشو باور داره چون من خیلی ازش سرترم و موقعیت کاری و تحصیلیمون یکی هست و من با سن کمتر بهتر از اونم اما...

    از رفتاراش خسته شدم مثلا رفتم واسش گوشی خریدم اصلا استفادش نکرد با اینکه گوشی ساده و خرابی داره میگه خوشم نمیاد ازش اخه ادم کادو رو اینجور میگه؟ تو این 4 ماهه منتظر بودم اون واسم گوشی بخره اما انگار نه انگار .

    یا مثلا روز تولدم میخواستم جشن بگیره کیک بگیره اما رفتیم یه لباس بخرم پولشو همونجا خودش حساب کرد گفت کادو تولدت خیلی بهم بر خورد .

    پیام عاشقانه نمیده منت نمیکشه نازمو نمیکشه کادو واسم نمیخره البته بگم خسیس نیست و پولشم تا حدودی داره اما همش منو مقصر میدونه و میگه تو داری سردم میکنه .

    خیلی خسته شدم مثلا روزای عقدم هست... الانم با اینکه مقصره و بهونه الکی بحث شروع کرده اصلا انگار نه انگار که پیامی بده...


    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد اختلاف سن در ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • ۲۰۰۳ بازدید
    • جمعه ۲۵ دی ۹۴ - ۱۹:۰۵

    برو بالا