خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۳۰۳ مطلب با موضوع «مسائل رفتاری دوران عقد» ثبت شده است

نحوه ی بروز عشق و علاقه به مرد در دوران نامزدی چیه؟

نامزدم بعد یکسال از نامزدیمون (عقد نیستیم) گاهی که باهام درددل میکنه، میگه احساس میکنه من خیلی دوستش ندارم، در حالی از نظر بقیه و خانواده ام من ایشون خیلی دوست دارم که با فعلا که شرایط مالی تشکیل زندگی رو نداره پیشنهادش قبول کردم و بهش فرصت دادم.

راستش من جلو خانواده ام همیشه از تفکرش و نگاهش منطقی دفاع کردم، سعی میکنم همیشه درکش کنم،خواسته هاش به خواسته هام گاهی ترجیح میدم.کارای متنوع بکنم مثلا واسه تولدش بلیط کنسرت بهش هدیه دادم... طوری که گاهی بهم میگه تو خیلی خوبی وقتی دوستام از نامزداشون میگن، میفهمم تو چه قدر خانومی،باشعوری....

البته من تو بروز احساسات ضعیفم.با وجود احساسی بودن اما در بیرون آدم نسبتا رسمی و جدی هستم.من کاملا وابسته نامزدمم و دوستش دارم اما اون میگه باورش نمیشه میگه شاید بروزش نمیدی.آقایون و خانم های متاهل بگن نحوه ی بروز عشق و علاقه به مرد در دوران نامزدی چیه؟

باید چیکار کنم؟

من تو برخورد باهاش چه کار کنم تا صحبت و برخوردامون سرزنده تر و عاشقانه تر باشه از رسمیت و حرفای کاری و.... دور بشه؟

موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۷
    • دوشنبه ۶ مرداد ۹۳ - ۰۲:۳۲

    آیا انتظار زیادی که نامزدم سراغمو بگیره؟

    با سلام

    من 23 سالمه و خانمم 22 سالشه . ما شش ماهه عقد کردیم و قبل اون هم سه ماه نامزد بودیم. من مث خیلی ازدواجهای سنتی با معرف ازدواج کردم. البته خانوادشو تقریبا میشناختم ولی خودش رو نه!. هر دومون دانشجو هستیم و در دو شهر جداگانه و هردومون دور از خانواده. تو این مدت فقط دو هفته عید و سه هفته هم تابستون همدیگه رو دیدیم و من دوباره برگشتم دانشگاه. با اینکه ارتباطمون کمه ولی من خیلی بهش وابسته شدم. کلا تو فکرشم و مدام سراغشو میگرفتم و حتی یکی دوبار که از حرفم ناراحت شده بود خودم پیش قدم شدم. ولی اون ابراز علاقه اش خیلی تصنعیه!

     دوبار هم گفتم که چرا صمصیمی برخورد نمیکنی؟ چرا اینقدر سردی؟... همش میگه میدونم تقصیر منه و بشدت خودشو سرزنش میکنه و منم برای اینکه ناراحت نشه چیزی نگفتم ولی باز همینجوری. سراغمو نمیگیره. تو هیچ موردی باهام حرف نمیزنه وقتی میگم کجا رفتی؟ چیکار کردی؟ کلا دو کلمه هم هم نمیزنه......ولی تو جمع خانوادگیهمش اون حرف میزنه حتی با داداشام و زن داداشام بیشتر از من حرف میزنه. 

    وقتی میگم رابطمون سرده، فک میکنه منظورم رابطه جنسیه و خودشو عذاب میده که منو ارضا کنه!

    و یه چیزی دیگه اینکه تا یه سال دیگه که درساش تموم شه امکان ازدواج نداریم وبعدش میتونم و همزمان باید ارشدم رو تموم کنم.

    حالا سوال من اینه که آیا انتظار زیادی که نامزدم سراغمو بگیره، در مورد مسایل مختلف باهام حرف بزنه، نیازای مالشو از من بخواد نه از باباش( هرچند من هم از بابام پول میگیرم ولی لااقل سعیمو بکنم) ، یه بار بگه دلش برام تنگ شده! اینا انتظار زیادیه؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۷۲
    • يكشنبه ۵ مرداد ۹۳ - ۰۰:۲۱

    درد دل 2 ساله

    ترم آخر دوره لیسانس بودم که یکی از همکلاسی هام ازم خواستگاری کرد و خواست که با خانواده بیان خونمون. من با وجود فنی بودن رشتم با پسرها هیچ ارتباطی نداشتم حتی سلام و احوالپرسی هم نداشتیم.

    اون همکلاسیم جز درس خوان ها بود و ظاهرا آدم دین داری هم بود. ناگفته نماند من میون همکلاسی هام یه حس احترام درونی بهش داشتم با وجود اینکه چون خیلی ساده و ظاهر و تیپی غیر دختر پسند داشت، اکثرا تو جمع دخترا مورد شوخی و تمسخر بود. خلاصه بعد حدود یک سال ( اولش خودم چون واقعا تو این مودها نبودم بعدم خانوادم مانع میشدن ) اجازه خواستگاری گرفت و اومد. ما چندین جلسه با هم صحبت کردیم و تقریبا تمام مسائل جزئی زندگی مشترک را با هم کنکاش کردیم. خانواده ام راضی نبودن و مدام میگفتن ما نمیشناسیمش تو باید تصمیم بگیری اما مدام عیب هایش و تفاوت هاش بهم میگفتن که منم این ها رو میدونستم. ما از لحاظ جثه و قد متفاوتیم یا اینکه چشاش ریزه و لهجه داره و مغروره و ما خانواده مبادی ادابی هستیم اونا راحتترن و یه شوخی هایی میکنه که چون اهلش نیستیم از نظرمون خیلی رفتارش سبک و بچگانه بود و اینکه من از هر لحاظ ازون سر ترم.

    خلاصه نشد یه بار ببیننش و از یه ویژگیش تعریف کنن. اونا کمی مذهبی ترن... در نهایت رفتیم پیش یه مشاور دو تایی و این تفاوتها و خیلی دغدغه ها و مسائلی تو این دوران پیش اومده بود بهش گفتیم و مشاور به من گفت با توجه به شخصیت منعطف دوتاییمون جدی نیستن و خیلی هاشون تو زندگی هم مهم نیستن و خیلی از مشکلاتم طبیعیه چون ما بزرگ شده دو فرهنگیم که بتدریج خوب میشه و گفت من دارم زیادی سخت میگیرم.

    خب من پیشنهاد ازدواج قبول کردم اما خانواده ام ته قلبشون ناراضی بودن اما نمیخواستن مجبورم کنم. اما مشکلات من از جایی جدی شد که با وجودی ظاهرا برام نشون آوردن اما خانوادم زیاد قبولش ندارن و مدام میگن مواظب باش وابستش نشی یا تو خونه نقد یا به شوخی رو همون ایرادهای ظاهری مسخره اش میکنن یا اصلا انگار نه انگار اون قراره داماد این خونه و عضو این خونه بشه،گاهی به شوخی به منم میگن این همه با کلاس و ... بودی دیدیم پسندتون رو...یا 

    جلوم از پسرای خوب فامیل تعریف میکنن و یه جوری غیر مستقیم مقایسه میکنن یا گاهی مادرم مستقیم بهم گفت فلانی هم پسر خوبی بود حیف شد یا مدام با مثال زندگی اطرافیان 

    بهم میگن آدم باید ایده آل گرا باشه به اولین کیس راضی نشه.....البته بگم جلوی خودش کاملا احترامش رو دارن. میدونید من نمیگم اونا حرف نا به جا میزنن اما من موقع انتخاب به ملاک های خودم نگاه کردم  و انتخاب کردم. شاید اشتباهم درست همین جا بوده چون من یه کم دیدگاهم با خانوادم متفاوته و این عدم حمایت باعث شده من باهاش در ارتباط باشم اما وابسته اش نشوم و عشق در من به طور کامل شکل نگیره، به قول خودش تو یاد گرفتی با من در ارتباط باشی بدونی احساست را وارد کنی از طرفیم ما سر اینکه دوتایی سرمون تو درس بوده و با جنس مخالف ارتباطی نداشتیم اوایل خیلی رفتارای همو درک نمیکردیم و باعث کدورت میشدیم و من چون اون زمینه داشتم چند بار کات کردم اما هر بار باهم حرف زدیم سوتفاهم حل میشد.

     با بحث و صحبت هایی داشتیم الان خیلی خیلی خیلی بهتر شدیم. اما من بعد یکسال نامزدی چون همیشه تحت نظرات خانواده ام بودم ناخودآگاه تو خیال حرفاشون میرم و میگم نکنه من خیلی سرترم و نکنه زود عجله کردم.شاید بهتر از اون در انتظارم بود....  من چه طوری این تردید از خودم دور کنم، من با کسی در ارتباطم که فقط خودم اونو به چشم همسری میبینم نه خانواده ام این برام خیلی سخته چون من اهل دوست پسر نبوده ام

    من مثل کسایی هستم خانواده هاشون میدونن دوست پسر دارن.کاش کاش فقط یکبار خانواده ام یه خوبیش میدیدن و جلوم تعریف میکردن.حتی جلو فامیلم کاملا با بی رغبتی ازش میگن.

    جالبه وقتی میگم خب اگه راضی نیستید بگیم نه بهشون میگن ما نمیشناسیمش ما بدی ندیدیم، زندگی خودته. کاش به جای این حرفا یه کم از دنیای پسرا از همسر داری بهم میگفتن کاش تو شناختش کمکش کمکم بودن نه یک ناظر منتظر دیدن عیبها. البته من خانواده ام دوست دارم و همیشه دوست داشتم شوهرم مایه افتخارشون بشه.من دختر بدی براشون نبودم،همیشه تلاشم بود رضایت اونا بر خودم ارجح باشه با شادیشون شاد باشم، فقط تو ازدواج ... گاهی میگم ادامه ارتباط ظلم به دو طرفه من نمیتونم خانواده ام نادیده بگیرم ،پس نمیتونم عاشقانه دوستش داشته باشم .معذرت میخوام طولانی شد. درد دل 2 ساله  کلی درد بود.

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۵
    • پنجشنبه ۲ مرداد ۹۳ - ۰۵:۵۸

    سید گفت ستاره هاتون به هم نمی خوره

    سلام

    ممنون از محیطی ک فراهم کردید ک ما سوالاتمونو بپرسیم.

    چند ماهه ک نامزد کردم و عشق و علاقه ی زیادی بین من و نامزدم وجودداره

    طوری ک حتی ی لحظه بدون هم   ادامه ی زندگی واسمون غیر ممکنه.

    چند روز پیش یکی از فامیلا آدرس ی سید رو داد ب مامانم

    ک برید استخاره کنید و هرکی رفته پیشش محال بوده ک بهش دروغ گفته باشه

    ما هم رفتیم و از روی حروف ابجد  گفت ک ستاره هاتون ب هم نمیخوره و حرفای ناراحت کننده ای در مورد آینده زد

    اما با استخاره از روی قرآن گفت ک خوب اومده.

    چند روزه ک واقعا ذهنم آشفته شده

    از مدیر وبلاگ و دوستانی ک این مطلبو خوندن خواهش میکنم اگه اطلاعی در این مور دارن لطفا بگن

    همه میگن ک حروف ابجد خیلی راسته و اگه دو نفر ستاره هاشون جفت نباشه زندگی خوبی نخواهند داشت.

    خواهش میکنم جواب بدید

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۴۱۱
    • سه شنبه ۲۴ تیر ۹۳ - ۱۲:۰۲

    نامزدم بیش از اندازه خجالتی و با حیاست

    سلام

    دختری 22 ساله هستم ماه دیگه عروسیمونه نامزدم هم سنمه نامزدم بیش از اندازه خجالتی و با حیاست وقتی با هم میریم بیرون دستشو می گیرم خجالت میکشه و وقتی برای مسایل زناشویی رفتیم کلاس  برگشتنی از خجالت با فاصله باهام میومد اصلا درباره  مسایل جنسی حرف نمی زنه باهام رسمی حرف میزنه من دختر گرمی هستم ولی با این اوضاع فکر نکنم با این همه خجالت اصلا رابطه جنسی و عاطفی خوبی با هم داشته باشیم کاری ازم بر میاد که خجالتش بریزه  باهام راحت باشه من دوست دارم شوهرم گرم باشه از این رفتاراش می ترسم به نظرتون درست میشه

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۴۲
    • جمعه ۲۰ تیر ۹۳ - ۲۲:۱۱

    از محرمیتمون تا الان یه تماس نگرفته حالمو بپرسه

    سلام

    خسته نباشید

     من حدود یکی دو هفته س که با دختر خانمی نامزد شدم.البته صیغه هستن. این دختر خانم ارتباط اجتماعی قوی داره. ایشان مهمان دار هستن. اما در طول این دو هفته فقط من تماس گرفتم یا پیامک زدم. دو یا سه بار بیرون رفتیم خیلی خشک برخورد میکنه. از محرمیتمون تا الان یه تماس نگرفته حالمو بپرسه، حتی اگه چند روز بگذره من باید زنگ بزنم. تو تماس تلفنی هم فقط سلام و خوبی و خداحافظی. نمی دانم چکار کنم. خیلی ناراحتم چرا کم محلی میکنه؟؟ خواهشا اگر تجربه ای هست بگید. واقعا گیر کردم.ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۵۹
    • شنبه ۱۴ تیر ۹۳ - ۱۶:۵۸

    تو زندگیم یه زلزله 20 ریشتری اومده

    ترو خدا کمکم کنید دارم دق میکنم دیروز تو زندگیم یه زلزله 20 ریشتری اومده کم مونده سکته کنم اول به خدا پناه بردم بعد به شما و بچه های این سایت من خودمم از بچه های همین سایتم اسمم و ننوشتم که نشناسید کی هستم، میخوام کمکم کنید تا دیوونه نشدم......

    من یه دخترم که شدیدا به نامزدش اعتماد و ایمان داشت ولی دیروز همش و از دست دادم شب تا صبح نخوابیدم فقط لحظه شماری کردم بیام و اینجا ازتون کمک بخوام.

    من تا دیروز اعتماد و ایمان صد در صد داشتم بهش آخه ما شعارمون وفاداری تو هر شرایط و هر جایی بود مخصوصا اون یک سره کارش این بود سخرانی راه بندازه که تو این زمونه خراب باید خیلی مواظب باشیم مواظب خودمون و این عشق بی نظیرمون آخه ما خیلی همدیگرو دوس داریم و بی حد با هم تفاهم داریم همه چیزمون مثل همدیگه اس..

    خلاصه من چند ماه پیش(دقیق یادم نیس کی بود) تو گوگل اسمش و سرچ کردم ببینم در موردش چی مینویسه که اسمش و آورد که تو سایت کلوپ عضوه رفتم صفحه اشو باز کردم دیدم آره عکس خودشه و تشابه اسمی نبود ولی با نگاه کردن به ظاهر صفحه اش متوجه شدم خیلی وقته اونجاها نرفته _آخه ما قرارمون این بود تو این شبکه های اجتماعی عضو نباشیم دیگه خودتون میدونید اونجاها چه خبره_

    خلاصه مدتها گذشت و منم دلخوش به اینکه کامل بهم وفا داره زندگی میکردم ولی دیروز نمیدونم چرا یه حسی بهم گفت دوباره برم اونجا سر بزنم که رفتم دیدم عکسش و یه سری مشخصاتش مثل سال تولد و مدرک تحصیلی رو عوض کرده که لابد بخاطر متوجه نشدن من اینکارو کرده ولی من چون قبلا رفته بودم میدونستم مال خودشه...

    دیدم آنلاینه مخم سوت کشید فوری رفتم یه اکانت تو کلوپ ساختم که برم ببینم چیکار میکنه به یه اسم الکی و عکس الکی که مال خودم نبودن درستش کردم و رفتم بهش درخواست دوستی دادم منتظر شدم اددم کنه که یه خرده گذشت دیدم ادد نمیکنه برداشتم بهش گفتگو دادم اول قبول نمیکرد نمیدونم دوستان اونجا رفتن میدونن یا نه وقتی بخوای باکسی گفتگو کنی یه پنجره میاد ازش میپرسه قبول میکنه یا نه اگه قبول کنه پنجره چت باز میشه (منم دیروز فهمیدم اینو) خلاصه بعد کلی قبول کرد من شروع کردم به حرف زن که سلام خوبی ،افتخار نمیدی و .....

    هرچی گفتم جواب نداد تا به اسم صداش کردم گفت جان گفتم چرا جواب نمیدی گفت کاری داشتین گفتم لطفا اددم کنید گفت من شمارو میشناسم؟ گفتم آشنا میشیم که گفت لزومی نمیبینم آشنا شیم گفتم اذیت نکن ادد کن و..از این حرفا که گفت خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه بای باز شروع کردم به دری وری گفتن خواستم یه کار کنم جوابمو بده ولی باز جواب نمیداد تا کلی ببخشید معذرت میخوام ولی گفتم بزار از راه حرفای س#ک#س#ی وارد شم احتمال بالا این بگیره و جواب بده شروع کردم به زدن حرفای تحریک کننده و گفتم اگه بخوای برات.... باز چند بار هی یه چیز نوشتم و جواب نداد و مخصوصا خواستم تحریکش کنم گفتم چقد بچه پاستوریزه هستی و..

     ولی وقتی دید دارم زیاد دری وری میگم گفت مطمئنی حالت خوبه؟؟ گفتم آره گفت بعیده خوب باشی چی داری میگی واسه خودت؟؟ گفتم دلم س#ک#س میخواد گفتم اگه توام دوس داری....گفت نه دوس ندارم گفتم مگه میشه یه مرد دوس نداشته باشه گفت فعلا که میبینی شده ( در صورتی که خیلی گرم مزاجه) گفتم دارم ناز میکنی؟ البته اگه واقعا مرد باشی گفت هستم و با هر کسی س#ک#س نمیکنم نیازیم ندارم واسه تو ناز کنم بچه مثبتم نیستم گفت اصلا نیازی نمیبینم با شماحرف بزنم که دارم میزنم!!!!

     خلاصه باز من یه سری حرفای زشت تحریک کننده زدم که باز جواب نداد آخرشم هی گفتم میر ما ، دیگه از این فرصتا دستت نمیادا .برم؟ که جواب نمیداد و در آخر سر گفتم باشه رفتم بای و اونم داد بای خیلی ناراحتم اونجا چیکار میکنه اونم یواشکی بی اطلاع من؟؟ کلی هم دختر تو ادد لیستش بودن نکنه با اونا حرف میزنه؟ چرا جواب منو داد هر چقد سنگین ولی باز نباید جواب میداد این قراره ما هست آهان راستی اینم بگم تو مطالی که اونجا پست گذاشته بود دیدم چند ماه پیش که با خانوادش رفت مشهد و من به دلایلی نتونستم باهاشون برم اونجا نوشته بود من میرم مشهد احتمالا 6،7 روز نباشم اگه کار داشتید بهم زنگ بزنید و شمارش رو نوشته بود که یکی از دخترا کامنت گذاشته بود مطمئنی  فقط واسه کار بهت زنگ بزنن؟ گفته بود آره پس واسه چی قراره زنگ بزنن؟؟

     وااااااااای اون چند روزی که مشهد بود من داشتم از دلتنگیش میمردم یعنی اون با کسی حرف میزده؟؟؟ حتما یه سری دخترا به شمارش زنگ زدن دارم دیوونه میشم علت اینکاراش چیه؟؟ حق من این نبود منی که خودش عاشق وفاداریمه و میگه یکی از نکات مثبت وجودت که بی نهایت می ارزه همین وفاداریته..بچه ها کمکم کنید مخصوصا آقایون بگن علت این کاراش چیه آخه یک سره ورد زبونشه که ازم صد در صد راضیه و حتما تا آخرعمرش با من خوشبخت میشه حرفاش و باور دارم الکی از کسی تعریف نمیکنه بد باشی میگه خوبم باشی میگه خیلی رکه اصلا چشماش که دروغ نمیگه من از تو چشماش عشقش و میبینم پس چراااااااااا؟؟

     نمیخوام به روش بیارم چون روش باز میشه بهم هزار تا سوال تو ذهنمه چرا شمارش و نوشته اونجا چیکار میکنه اونجا از کجا بفهمم؟ کاشکی پسوردش و داشتم همه حرفاش ادعا بود در مورد اینکه حتی نباید به کسی فکر کنیم؟؟ یا فقط واسه من بود این حرفاش؟؟ ترو خدا شما هم جواب بدین ما قراره به زودی با هم ازدواج کنیم از کجا بدونم پس فردا تو زندگی اینکارارو نمیکنه؟؟

     انقد هم دوسش دارم که یک ثانیه بی اون دووم نمیارم راستی اینم بگم دیروز همزمان که باهاش چت میکردم بهش پیامک هم میدادم تو پیامک پرسیدم واقعا دوسم داری؟ گفت بی شک تو عزیزترین کسمی گفتم حد وفاداریت چقد از 100%؟؟ گفت 100% هست حدش گفتم مطمئنی؟؟ گفت آره چرا اینارو میپرسی گفتم همینطوری گفت مطمئنی بی منظور پرسیدی؟ گفتم آره مگه به خودت شک داری گفت شک ندارم دارم ازت سوال میپرسم..یعنی دروغ میگفت؟؟ بازم برم باهاش چت کنم ببینم کم میاره یا نه؟؟ ببینم اینکه دیروز جواب نمیداد داشت کلاس میزاشت یا واقعا از سر وفاش به منه؟؟ ترو خدا راهنماییم کنید بچه ها ببخشید طولانی شد و انقد با جزییات نوشتم خواستم دقیق بدونید چی به چیه تا راحت تر نظر بدید..منتظرم

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۹۱
    • شنبه ۱۴ تیر ۹۳ - ۱۶:۳۰

    از دوران عقد خیلی بدم میاد

    سلام خسته نباشید

     18 سالمه و از دوران عقد خیلی بدم میاد یکی از شرایط ازدواجم همینه که مدت زمانی که باید عقد باشیم نامزد باشیم بعد ازاون جشن عقد و عروسی رو یکی کنن 

    اصلا دوران عقد ضروری هستش ؟  اخه فکر میکنم یه ترس واسترس خاصی داره اگه  ضروری هستش خواهشا قانع ام کنید خیییییییلیی ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی دوران عقد , مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۱۷
    • جمعه ۳۰ خرداد ۹۳ - ۱۵:۴۷

    نمی دونم چطوری باید بهش ابراز علاقه کنم

    سلام به همه شما دوستان عزیز

    من یه مشکلی دارم .چند وقتی که عقد کردم  ولی الان دیگه واقعا نمی دونم که باید چیکار کنم . شوهرم از من بابت اینکه نمی تونم باش به مسافرت برم دلخوره. من نمی دونم چطوری باید بهش ابراز علاقه کنم یا در جواب محبتهای اون چی کار کنم؟؟/؟اون میگه که منو خیلی دوست داره ولی به خطر یه سری حرفایی که اطرافیانم بم زدن نمی تونم حرفش باور کنم و احساس میکنم که حرفاش ظاهریه ...در صورتی که میدونم واقعا اینطوری نیست...ما الان به خاطر شرایط کاری مون شاید در ماه 2 بار بتونیم همدیگرو ببینیم. من نمیدونم در این دیدارها چطوری باید باشم..بهش اجازه معاشقه فقط در حد بوسه را بدهم یا نه.... خواهش میکنم من راهنمایی کنید تا از این سردرگمی نجات بیام ممنون....
    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی دوران عقد , مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۶۱
    • سه شنبه ۲۰ خرداد ۹۳ - ۲۲:۲۱

    بنظر شما چطور میشه از دلش در آورد ؟

    ساناز:

    سلام و وقت بخیر

    من حدود دو هفته پیش با نامزدم سر یه مساله ای که اون زمان فکر میکردم حق کاملا با منه بحثم شد و چون دانشجوی شهر دوری هستم تو این مدت که رفتم خونه اصلا نرفتم به دیدنش و کلا باهاش قهر بودم. تا امشب که زنگ زد و حرف زدیم دیدم واقعا کار بدی کردم تنهاش گذاشتم آخه الان آزمون مهمی داره و استرس خیلی زیادی به خاطر اون داره و توقع داشته من پیشش بمونم و هم اینکه چون رفتم خونه خودمون اما به اون نگفتم خیلی از دستم ناراحت بود خلاصه خیلی عذاب وجدان گرفتم میدونم کارم درست نبود تو این موقعیت نباید خیلی حساس میشدم.حالا میخوام بدونم بنظر شما چطور میشه از دلش در آورد? ضمن اینکه ما هنوز به هم محرم نیستیم فقط نامزدیم و تا حداقل ماه دیگه هم به من مرخصی نمیدن که بشه برم خونه. خودش میگه به مرور زمان یادم میره اما میترسم دق کنم تا اون زمان آخه وقتایی ناراحته خیلی سر سنگینه. تو رو خدا راهنمایی کنید. ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۱
    • دوشنبه ۱۹ خرداد ۹۳ - ۲۳:۰۲

    من به تازگی عقد کردم+آموزش

    متن سوال به درخواست پرسشگر حذف شد .


    پاسخ :
    سلام
    منظور از رها کردن اینه که به طور کامل خودتون رو در اختیار شوهرتون قرار بدید . به هیچ چیزی به غیر از لذت بردن در آغوش شوهر فکر نکنید . این مرحله برای شناخت جنسی هستش . یعنی شوهرتون برای این که کشف کنه چطور به شما لذت بده لازمه که چنین مرحله ای رو بگذرونید .
    وقتی شناخت به اندازه ی کافی محقق شد دیگه لازم نیست این کار رو برای همیشه ادامه بدید . چون شوهرتون دیگه اخلاق جنسی شما رو شناخته و می دونه کدوم قسمت رو لمس یا ... بده تا شما لذت ببرید . از این مرحله که گذشتید لازمه شما هم وقتی دارید لذت می برید یه کارهایی برای شوهرتون بکنید .
    با عرض معذرت ؛
    وقتی شوهرتون جای بخصوصی رو تحریک می کنه شما هم می تونید با گرفتن و فشار دادن آلتش اونو تحریک کنید . وقتی معاشقه در حال تموم شدن هست  و تقریبا به مرحله دخول نزدیک شدید اگه خواستید می تونید از حالت 69 استفاده کنید .
     برای پاسخ دادن به رفتارهای اون نیازی نیست به خودتون فشار بیارید . ببینید در اون لحظه چه احساسی دارید . همون احساس رو به زبون بیارید . اگه چیزی می خواید بهش بگید .
    مثلا وقتی کاری می کنه که خوشتون میاد و دوست دارید اون کار ادامه پیدا کنه بهش بگید که مثلا همین کار رو ادامه بده ، یا سرعتت رو کم یا زیاد کن .
    به هیچ وجه سعی نکنید احساسات تون رو پنهان کنید . اگه لذت می برید یه چیزی بگید . بهترین کامه ای که در این لحظات به شوهرتون قدرت ، انرژی و روحیه ی مضاعف میده دو حرف بیشتر نیست ! آه !
    شما خانم ها با همین دو حرف می تونید به هر چیزی در رابطه ی جنسی برسید . لذت بیشتر می خواید با همین دو حرف شوهرتون رو راهنمایی کنید . اگه میزات لذت بالا رفت شما هم آه گفتن تون باید متناسب با اون باشه .
    اگه به این توصیه عمل کنید و کاری کنید که شوهرتون در لذت دادن به شما حرفه ای بشه . به جایی می رسید که یک بار گفتن آه شاید بیش از 10 ثانیه طول بکشه !

    اگه از خودتون بگذریم ، مهمترین فایده ای رسیدن به چنین مرحله ای این هست که شوهرتون به طور مضاعف ارضاء میشه . این نوع ارضاء شدن اون رو عاشق شما خواهد کرد . معمولا چنین مردانی کمتر به انحراف کشیده میشن و کمتر به سراغ تجدید فراش میرن . اگه بتونید جنس مرد رو بیشتر بشناسید مطمئنا از لحاظ رفتاری هم چیزی کم نخواهید داشت .

    برای ضد عفونی کردن دست ها همین مایع های دستشویی کفایت می کنه .

    پیش قدم شدن در این حد ضرری نداره . خیلی هم خوبه ولی یادتون باشه بعد از ازدواج که رابطه ی شما پیشرفته تر شد ، از هر مثلا 3 باری که اون پیش قدم میشه شما یک بار برای آمیزش پیش قدم بشید . نمی خواد شما رو بترسونم ولی این نکته رو جدی بگیرید ! حواستون باشه همیشه پیش قدم نشید .

    موفق باشید

    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی دوران عقد , مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۲
    • يكشنبه ۱۸ خرداد ۹۳ - ۱۰:۰۲

    وقتی میگه دوست دارم ، چه واکنشی نشون بدم ؟

    سلام
    من یه سوالی داشتم.. من تازه نامزد کردم.. وقتی نامزدم به من ابراز علاقه میکنن و مثلا میگه خیلی دوستت دارم و... من باید چه واکنشی نشون بدم؟؟
    ممنون میشم راهنماییم کنید با توجه به اینکه ما الان نامزد هستیم و هنوز عقد نکردیم.. ضنا ایشون پسر خوب و مذهبی هستن و تا حالا با دختری دوست نبودن.
    با تشکر

    پاسخ :
    سلام
    این سوال شما نشون میده که شما جزء اون دسته از افرادی هستید که به دنبال ایجاد عشق در بعد از ازدواج هستند . باید بگم که طبق نظر خیلی از صاحبنظران این گونه عشق ها عمیق تر و پایدارتر هستند . در این که چه واکنشی باید نشون بدید پیشنهاد می کنم تا محرم نشدید چیزی نگید . به شوهر آینده تون هم بگید بهتره این حرف ها رو بذارید برای بعد از عقد . چون این طوری من نمی تونم پاسخی به شما بدم . اگه می خواید بدونید نظرم نسبت به شما چیه ، همین قدر بدونید که نسبت به شما دید مثبتی دارم . اگه خواستید اون ذوق کنه بگید خیلی دید مثبتی دارم !
    با این روش اون مطمئن میشه که شما هم بهش علاقه دارید . در ضمن نسبت به یادگیری عشوه و ناز زنانه هم اقدام کنید
    موفق باشید
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۵۹
    • يكشنبه ۱۸ خرداد ۹۳ - ۱۰:۰۰

    مدت دوران نامزدی و پیامدهای طولانی شدن آن

    منبع : http://hamsaran.blogfa.com

    نمی توان فاصله زمانی معینی را برای مدت نامزدی مشخص کرده، بلکه این مدت بستگی به شرایط و موقعیت دختر و پسر و شرایط خانوادگی و اجتماعی آنها دارد. در این دوران دختر و پسر باید به انس و شناخت و تفاهم رسیده و احساس کنند که دیگر آمادگی لازم را برای زندگی مشترک دارند، زیرا زندگی همراه با برخی مشکلات و وظایف مخصوصِ خود است. لذا کوتاه و یا طولانی بودن این دوران به موقعیت و نیاز طرفین و خانواده برمی گردد، در صورتی که وضعیت ویژه ای مانند ادامه تحصیلات و گذراندن سربازی و موارد دیگر ... وجود نداشته باشد، دختر و پسر و خانواده هایشان آمادگی لازم را برای عروسی به دست آورده باشند، در حدود 6ـ9 [4] ماه زمان مناسبی برای این دوران می باشد. پس نباید بسیار عجله کرد که طرفین فرصت کافی روحی و روانی را نداشته و یا بسیار طولانی نمود که دچار خستگی و دل زدگی شده و آثار نامطلوبی بر زندگی آن ها گذارد.

    - پیامدهای طولانی شدن دوران نامزدی از جمله آفات طولانی شدن ایام نامزدی موارد ذیل را می توان نام برد:
    1. وسوسه های شیطان و بهانه های دل
    از آن جا که دختر و پسر برای اولین بار با یکدیگر صمیمی شده و توجّه وافری به جنس مخالف نموده و در رفتار و کردار و جمال و کمال دیگری دقیق می شوند، شاید به نکاتی برخورد کنند که سبب کاهشِ رغبت آنان گردد. در این ایام باید توجه داشت مقایسه همسر با دیگرانی که به طور گذرا و کوتاه با آنان برخورد می کنیم، درست نبوده و غور در رؤیاها و خیال پردازی ها در این نوع افکار بسیار خطرناک است و چه بسا این مقایسه ها هوس را دامن زده و تنوّع را زنده می کند و خرمن زندگی مشترک را می سوزاند و به این نتیجه منجر می شود که دیگران از همسرشان بهترند.
    2. چشم و همچشمی ها و توقعات بی جا
    گاهی مشاهده می شود که دختر و پسر یا خانواده هایشان از هم توقعات بی جا دارند و بارهای سنگینی را بر هم تحمیل می کنند و دوران شیرین را تلخ می نمایند. این توقعات معمولاً مادی و برخاسته از چشم و همچشمی ها و رسومات غلط است.
    3. دخالت و وسوسه جاهلان و مغرضان
    چه بسا دیده شده که دوران شیرین نامزدی به خاطر دخالتهای بی جا و فضولیهای دیگران دچار تلخی و سردی شده است... و بهترین اسلحه در مقابل این دشمنان سعادت، همدلی، صمیمیت و هوشیاری دختر و پسر است.
    4. محدودیت ارتباطات و غیرت بی جای خانواده دختر
    برخی از خانواده ها با توجه به رسومات جاهلانه و غیرت و تعصب بی جا و غلط مانع از روابط عاطفی و دوستانه دخترانشان با نامزد شرعی اش می شوند، و نمی گذارند تا نامزد دخترشان بیشتر به ملاقاتش برود. و لذا پسر درمانده، چاره ای جز عروسی و کوتاه کردن مدت نامزدی ندارد.[5]
    5. خستگی و دلسردی
    زمانی که دختر و پسر انس و شناخت لازم را نسبت به یکدیگر پیدا نمایند، از لحاظ مسائل عاطفی و روانی و زناشویی نیازمند محرمیتی بیشتر می باشند؛ لذا محدودیت و محرومیت های زمان نامزدی، آنان را خسته و نگران نموده و آن شور و اشتیاق اولیه و آرامش خاطر را از بین می برد، و اگر بخواهند به صمیمیتی بیشتر و به رفت و آمدهای زیادتر بپردازند موجب ناراحتی خانواده ها می شوند.
    چه بسا در این میان حرف و حدیث ها و کدورت هایی به وجود می آید که شاید تأثیر ناخوشایندی بر روحیه دختر و پسر گذاشته که حتی اثرات آن در زندگی مشترک نیز دیده شود.[6]
    - توصیه ها
    1. برای رسیدن به تفاهم و زندگی سرشار از عشق و صفا خوب است در این ایام:
    الف) با مطالعه کتب مفید و سودمند پیرامون ازدواج و مسایل زناشویی اطلاعات خود را افزایش دهید.
    ب) با محبّت و صداقت با هم رفتار نموده و به عواطف و احساسات یکدیگر احترام گذارید.
    ج) با هدیه و ملاقات های صمیمانه، انس و محبت را تجربه کرده و پیرامون مسایل و آرزوهای زندگی سخن گویید و از اهداف آینده با هم گفتگو کرده و برای آن طرح و برنامه ریزی کنند.
    2. در این ایام از آن جا که دختر و پسر در خانواده های خود زندگی می کنند، بهتر است احترام دو خانواده را نگه داشته و تا حد امکان نظرات و آداب و رسوم آنان را با زیرکی تمام تأمین نمایید.
    3. از رفت و آمدهای بی جا و زیاد و یا اشغال کردن زیاد تلفن خودداری کنید.
    4. در همنشینی ها، معاشقه ها و گفتگوها، مواظب اطرافیان، به خصوص برادر و خواهرهای مجرد خود باشید و با کمال احتیاط انجام دهید.
    5. در این ایام به همدیگر عشق ورزیده و از لحظه لحظه های آن لذت ببرید و خود را برای عروسی اصلی آماده نمایید.

    [4] ـ مظاهری، علی اکبر، جوانان و انتخاب همسر، (چاپ ششم، انتشارات پارسیان قم) ص 230 و رجوع شود به مقاله ارزنده ای هم از آقای محمد آل اسحاق (روزنامه رسالت، شماره 2102، تاریخ 1/2/72، ص 4. . جوانان و انتخاب همسر، همان، صص 259 ـ 244. . جوانان و انتخاب همسر، (همان) ص 244 تا 258. [5][6]

    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی دوران عقد , مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۱۴
    • شنبه ۱۷ خرداد ۹۳ - ۱۶:۱۷

    چگونه روابطمان را بهتر کنم؟

    سلام
    من دختری 20 ساله هستم .حدود هشت ماه پیش با پسری عقد کردم در شب خواستگاری همه مسائلی که برایم مهم بود را به او گفتم و نظر او را هم خواستم.با همه نظراتم موافق بود. ابتدا فکر میکردم همه چیز همانطور شده که میخواستم.

    پس از گذشت مدتی کم کم بحث هایی بینمان پیش آمد و به جایی رسیده که او میگوید به خاطر حساسیت بیش از حد تو از همه چیز بدم آمده. خیلی حساس است و اگر من بخواهم انتقادی از او بکنم حتی به صورت غیر مسقیم میگوید تو به من اعتماد نداری. تقریبا هر وقت از او میخواهم کاری را برایم انجام دهد یا یادش میرود یا مخالفت میکند یا اصلا پاسخ نمیدهد. حداقل هفته ای یک بار بحث شدید بینمان به وجود می آید. من دانشجو هستم و آخر هفته (چهارشنبه پنج شنبه جمعه) همدیگر را می بینیم. البته ما به هم خیلی علاقه داریم. گاهی با خود فکر میکنم شاید رفتارهای من اشتباه است و او حق دارد. لطفا من را راهنمایی کنید تا بتوانم روابطمان را بهتر کنم.
    مشکل دیگری نیز وجود دارد. خانواده ام از کوچک به بزرگ وقتی همسرم نیست هر چه دلشان میخواهد نثار او میکنند و میگویند شوخی میکنیم و به خیال خودشان خیلی بامزه هستند و من از این موضوع خیلی ناراحت میشوم. من هفته ای یکبار به خانه پدر شوهرم میروم و سر این رفتن هم کلی در خانه بحث به وجود می آید. با ناراحتی میروم و با ناراحتی می آیم در خانه ما هم اصلا نمی توانیم تنها شویم و وقتی صحبت می کنیم همه به دهان ما نگاه می کنند. پدرم اجازه اجازه ازدواج نمی دهد چون همسرم خانه ندارد. و پدرم گفته حتما باید از خودش خانه داشته باشد.هر وقت می گویم بگذارید ازدواج کنیم می گویند خیلی بی حیا شده ای و دختر نباید از این حرف ها بزند.من این وسط گیر کرده ام و فقط با گریه خودم را تخلیه میکنم. لطفا من را راهنمایی کنید

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۳۲
    • شنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۳ - ۱۹:۴۰

    مثل قبل برای صحبت با نامزدم اشتیاق ندارم

    سلام.
    دختری 25 ساله هستم.حدود دو ساله به پسری علاقمند شدم و با وجود مخالفت های زیاد خانوادش نامزد شدیم.برای رسیدن بهم خیلی سختی کشیدیم. ولی الان یه مدته وقتی بمن زنگ میزنه ذوقی ندارم وقتی تماسمون از 5 دقیقه بیشتر میشه به هر بهانه ای میخام تماس و قطع کنم.یه زمانی زنگ که میزد خواب بیدار میشدم باهاش حرف میزدم ولی الان نه. پسره خوبیه جدیدا تماسا از طرف اونه و من کمتر زنگ میزنم. مشکل خاصی نداریم فقط ایشون خیلی گرمن و من نه. خیلی از نظر فکری تحت فشارم که وقتی علاقه ای به مسائل جنسی ندارم در موردش حرف بزنم. بهش وابسته ام ولی نمیدونم چرا اینطوری شدم خیلی احساس عذاب وجدان دارم نسبت به نامزدم.لطفا راهنماییم کنید

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۱
    • پنجشنبه ۲۸ فروردين ۹۳ - ۲۱:۳۳