خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۳۴۴ مطلب با موضوع «مسائل رفتاری دوران عقد» ثبت شده است

چطور شوهرمو به خودم جذب کنم؟

سلام به همه

چه جوری همسرمو به خودم جذب کنم؟:((
راستش نامزدمو خیلی دوس دارم ولی بعضی وقتها با حرفاش اذیتم میکنه  مثلا حرف دوس داشتن میشه میگه من مامانمو اول از همه دوس دارم :( اول مامانم بابام بعد تو.....

جالبه مامانش حتی ناهار هم نمیپذه که اون برگشتنی از سر کار بخوره همش خونه خودشون نیمرو میخوره ولی من غذا درست میکنم میگم بیا خونمون اون باز میگه من مامانمو اول از همه دوس دارم:( منم گفتم باشه دوس داشته باش مامانته ولی به روی من لاقل بگو خانومم اول دوس دارمممممممممم ...
متاهلا ترفند ها و سیاست زنونه یادم بدن که چطور شوهرمو به خودم جذب کنم؟؟؟؟؟؟

موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۰۴
    • چهارشنبه ۱۵ مهر ۹۴ - ۲۰:۳۹

    لازمه به شوهرم اعتراض کنم و دلایلمو بگم ؟

    سلام

    من یه سوالی داشتم در مورد رفتار خودم ! من یه دختر بیست سال به بالا هستم 5 ماه میشه عقد کردم و ما تو دو شهر متفاوت زندگی میکنیم . من در شهر خودم کار میکنم و زیاد فرصت نمیکنم برم خونه مادر شوهرم اینا و حقیقتش اصلا تو خونه اونها راحت نیستم چون از صبح تا شب که فقط  با مادرشوهرم و خواهرش تنها هستیم تو خونه , باید حجاب کامل داشته باشم و حتی روسری سرم باشه که من تو خونه خودمون خیلی راحت تر میگردم و این برام قابل هضم نیست !!!

    بعد هم مادر شوهرم نمیذاره من و شوهرم باهم بخوابیم و گفته تو خونه ی ما از این مسخره بازی ها نداریم!!!

    وقتی همسرم از سرکار میاد من براش بلند میشم و میرم سمتش و بهش دست میدم و حرف میزنیم !!! شوهرم میگه مامانش گفته یجوری میاد سمتت میگم الان یهو میبوستت این اداها چیه . بچه ها واقعا کار من اشتباهه؟

    نباید به پیشواز همسرم برم و دست بدم باهاش بگم خسته نباشی ؟؟ ما حتی یه اتاق نداریم تو خونشون که دو دقیقه خصوصی کنار هم باشیم

    به همین دلایل مسخره من حداکثر تلاشمو میکنم که کم برم خونشون اما نمیشه شوهرم همش میگه بیا چرا نمیای و از این حرفا .. حالا من چیکار کنم به نظرتون ؟ لازمه به شوهرم اعتراض کنم و دلایلمو بگم ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی دوران عقد , مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۳۸
    • چهارشنبه ۱۵ مهر ۹۴ - ۲۰:۲۵

    شوهرم خیلی رفیق بازه

    من 18 سالمه و همسرم  19 ...

    مشکل من اینه همسرم خییییلیییییی رفیق بازه  الان که ما نامزدیم بعضی وقتا میشه منو میزاره خونه خودشون تا 4 5 ساعت نمیاد .

    من خیلی از این موضوع ناراحتم خودش میگه عروسی کنیم خوب میشم خیلی دوستم داره میدونم خودشم اذیت میشه ولی منم خب اذیت میشم .

    بعضی وقتا با دوستاش میرن مسافرت و یکی دو روزه بر میگرده البته با منم میره ها تو یه سال شاید پنج شیش سری میریم...

    دوستان عزیز لطفا به من راه و رسم شوهرداری رو بگید ...

    چیکار کنم شوهرم دست از این کاراش برداره ...

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۲۹
    • سه شنبه ۱۴ مهر ۹۴ - ۱۹:۵۲

    حد صمیمیت در اوایل دوران عقد چقدر باید باشه؟

    سلام

    چند تا سوال درباره اوایل دوران عقد دارم.

    راستش سوالم اینه که روز بعد از عقد چطور باید با همسرمون رفتار کنیم و حد صمیمیت چقدر باید باشه؟

    منی که تا دیروزش با این آقا پسر غریبه بودم و الآن شدن همسرم، در مقابلش باید چطور لباس بپوشم؟یا چطور رفتار کنم؟

    ما تو جلسات خواستگاری درباره مسائل جنسی صحبت نکردیم و من الآن نمیدونم شب عقد که ایشون به احتمال زیاد خونه ما میمونن من باید چیکار کنم؟ باید لباس کمی باز ( در حد تاپ و دامن کوتاه ) بپوشم یا یه لباس پوشیده تر مثل بلوز آستین کوتاه و شلوار برمودا... آیا در این شب فقط عروس و داماد با هم صحبت میکنن و یا ممکنه معاشقه و ... اتفاق بیفته.

    ممنون میشم تجربه ها و یا چیزی که فکر میکنید عرف جامعه هست رو بگید.

    همچنین اینکه آقا پسر ها بگن در چنین شبی چه رفتاری بیشتر دوست دارن از همسرشون ببینن.

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۸۰
    • يكشنبه ۱۲ مهر ۹۴ - ۲۰:۵۲

    دلش میخواد درباره بعد عروسی براش حرف بزنم

    سلام سوال داشتم اگه میشه راهنماییم کنید.

    من ۲۲ سالمه ی مدت با یه اقای ۲۳ ساله نامزد شدم از قبل هم دیگه رو میشناختیم با هم دوست بودیم خیلی پسره خوبیه وقتی دوست بودیم هیچ وقت حرف بد بهم نزد و حتی هیچ وقت همو از نزدیک ندیدیم .

    چون میگفت برا ارزش داری نمیخوام حتی انگشتم بهت بخوره قبله منم با هیچ کسی دوست نبوده چون شهرمون کوچیکه همه هم دیگه رو میشناسن .

    حالا سوالم اینه که از وقتی نامزد شدیم همیشه دلش میخواد درباره بعد عروسی و زندگیمون براش حرف بزنم یا سوال ازم بپرسه و براش توضیح بدم یا من ازش سوال بپرسم .

    اینکه تو خونه چیکار میکنم براش یا کی بریم بیرون چطوری بهش محبت میکنم و سوالیه همین طوری هیچ وقتم از این توضیحات و تعریف ها خسته نمیشه به نظرتون مشکلی هست یا عادیه؟ چون بعضی وقتا نگران میشم نکنه مشکلی هست چون قبلا اینطوری نبود.
    به نظرتون ادامه این شرایط و سوالات مشکلی به وجود نمیاره؟

    ممنون از راهنماییتون

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۲۱
    • شنبه ۱۱ مهر ۹۴ - ۲۰:۲۵

    با خانواده من تماس گرفتن و گفتن نامزد پسر شما ...

    با سلام

    من 22 سالمه و به همراه خانواده سال گذشته برای خواستگاری از دختر خانمی به منزل ایشون رفتیم، در ابتدا همه چیز خوب بود و با موافقت دو خانواده نامزد کردیم، ایشون دختر خیلی خوبی هستن و بسیار مهربان و همین باعث شده به شدت به ایشون وابسته بشم.

    چند روز قبل شخصی به خانواده من تماس تلفنی گرفته که دختری که نامزد پسر شماست قبلا با پسری دوست بوده و رابطه پیشرفته ای داشتن و آدرس پسر رو بهمون داد و گفت برید تحقیق کنید.

    هم من و هم یکی از افراد خانواده که به من نگفتن کدومشون برای تحقیق رفتیم و متوجه شدیم بله و اون آقا به من نه ولی به خانواده ام گفته بود با نامزدم قبلا رابطه مقعدی داشتن.

    نمیدونم این شخص کی بودن ولی به شدت زندگی منو نابود کردن، وقتی مورد رو به نامزدم گفتن قسم میخوردن که به هیچ وجه این جوری نیست و فقط با ایشون یه رابطه در حد دوستی داشته و از روی ترس قبل از نامزدی اینو نگفتم.

    الان من حدود ده روزه که به تلفن های ایشون جواب نمیدم و ایشون با خواهر من تماس گرفته و گفته که من غلط کردم منو ببخشید من چنین رابطه ای نداشتم و .... .

    میدونم زندگی ایشونم نابود شده، در دو راهی گیر کردم :

    آیا با ایشون رابطه مون رو ادامه بدم که خانواده منو نهی میکنن و قصد دارن این رو به گوش همه برسونن که در این صورت زندگی بعدی ما سرشار از بی اعتمادی یا ایشون رو طلاق بدم

    خواهش میکنم راهنماییم کنید.


    پاسخ :

    سلام

    شما یه اصل مهم رو رعایت نکردید . شما قبل از عقد باید تحقیق می کردید . اگه تحقیق کردید و به مورد نامناسبی برنخوردید ، الان دیگه نباید به حرف اون ناشناس گوش می کردید .

    اون الان ناموس شماست ، ناموسی که انتخابش کردید ، در موردش تحقیق کردید ، به خواستگاری اون رفتید و نهایتا اونو به عقد خودتون در آوردید .

    از شما تعجب می کنم که کسی به ناموس شما چنین نسبتی داده و خانواده شما رفتن باهاش حرف زدن ! باید با مامور می رفتید سراغش، نه این که خانواده تون رو برای بررسی اون ادعا بفرستید .

    هدف از طرح چنین ادعایی چیه ؟

    کمک به شما یا بردن آبروی اون دختر و خانواده اش ؟ مثلا خواستن شما رو از اشتباه در بیارن ؟! نتیجه ی کار چیه اگه شما به چنین ادعایی بها بدید ؟

    بنده نمی دونم چنین اتفاقی افتاده یا نه ، اگه آبروی دختر رو ببرید و طلاقش بدید ، علاوه بر این که زندگی اونو نابود می کنید ، آبروی کل خانواده ی اونو به خطر میندازید . آیا کسی با خواهرش ازدواج خواهد کرد ؟ کسی به برادرش دختر میده ؟ اعتبار و آبروی پدر و مادرش چی میشه ؟

     آیا بین اون جرم و این مجازات تناسبی وجود داره ؟! گناه افراد خانواده اش چیه که باید به خاطر جرمی که معلوم نیست اتفاق افتاده باشه ، چنین تاوان سنگینی رو بدن ؟

    بنده جای شما نیستم و حال و روز شما رو درک نمیکنم . پس نمی تونم بگم اگه جای شما بودم فلان کار رو میکردم یا نمی کردم . توصیه بنده به شما اینه که سعی کنید حل این مشکل ، کمترین خسارت رو به همراه داشته باشه .

    اگه می خواید حرف های اون پسر رو باور کنید و خانم تون رو طلاق بدید ، علت رو علنی نکنید چون اثبات چنین ادعایی تقریبا ممکن نیست . چون جرم و مجازات با هم تناسب ندارن . شاید بتونید خانم تون رو مجازات کنید و حق هم داشته باشید ، ولی شکی نیست که به افراد خانواده ی اون ظلم می کنید و اونها رو بدون جرم مجازات می کنید . بدون شک مجازات خدا هم در انتظار شما خواهد بود .

    این در صورتی هستش که چنین اتفاقی افتاده باشه ، خانم تون که میگه چنین چیزی صحت نداره . از کجا معلوم این یه انتقام گیری نباشه ؟ انتقام از خانم شما ، به خاطر این که به خواسته های اون پسر توجه نکرده .

    به جای طلاق و بردن آبروی یه خاندان ، می تونید طرف خانم تون رو بگیرید . معلوم نیست اگه طلاقش بدید و با یکی دیگه ازدواج کنید ، پشت سر اون هم حرف در نیارن .

    برای همینه که میگن قبل از ازدواج چشم هاتون رو خوب باز کنید و بعد از ازدواج ، چشم هاتون رو ، رو به گذشته ی همسرتون ببندید .

    انتخاب با شماست .

    موفق باشید

    موضوعات مرتبط: طلاق در دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۷۷۴
    • جمعه ۱۰ مهر ۹۴ - ۲۰:۵۰

    اوایل عقد زن چطوری باید از شوهرش پول بگیره؟

    سلام
    میخواستم بدونم اوایل عقد که ( زن و مرد ) هنوز با هم تعارف دارن. زن چطوری باید از شوهرش پول بگیره؟
    حالا بعضیا خودشون "خیلی" شعور دارن و پول میدن و بعضیا "کمتر" شعور دارن و میپرسن ایا پول میخوای و بعضیا که "اصلا" شعور ندارن چی ( نه پول میدن و نه میپرسن)؟
    موضوعات مرتبط: مسائل مالی دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۰۶
    • پنجشنبه ۹ مهر ۹۴ - ۲۰:۴۵

    دو سوال در مورد سرد شدن شوهر و خرجی ندادن

    سلام دوستان

    دو ماهه عقد کردیم، اوایل همسرم نسبت بهم خیلی مشتاق بود، زود به زود زنگ میزد یا میومد خونه مون، یا منو میبرد خونه شون، یا میرفتیم خونه خودمون ؛ رابطه ی جنسی هم داشتیم و داریم البته نه دخول کامل ....

    اما یه مدتی هست حدود دو سه هفته ، که این دیدارها کم شده  و احساس میکنم نسبت بهم سرد شده. من همیشه بهش مشتاقم و لحظه شماری میکنم که بیاد پیشم ولی بارها شد که منتظر موندم ولی نیومد ...بهش گفتم که چرا دیر به دیر میاد پیشم  ، گفت کار داشتم وگرنه میومدم عزیزم...

    وقتی همدیگه رو میبینیم خیلی گرم و بااحساس باهام رفتار میکنه، اونقدر که با خودم میگم نکنه من دچار توهم شدم که نسبت بهم بی توجهه

    مشکل دیگه ای هم که دارم اینه که هیچ خرجی بهم نمیده ، نمیدونم شاید فکر میکنه دارم چون اوایل عقد اطرافیان برا پاگشا پول دادن، ولی شارژ گوشی ازش میگیرم، البته اوایل یکی دو دفعه بهم گفت که پول لازم دارم که منم خجالتی و بی سیاست گفتم نه لازم ندارم
    حالا به نظرتون من برای حل این مشکلاتم چکار کنم؟؟؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۱۷
    • سه شنبه ۷ مهر ۹۴ - ۲۰:۲۵

    رفتار نامزدم بعد از عقد خیلی تغییر کرده

    سلام

    والا من و نامزدم سه ماه قبل عقدمون با هم در رابطه بودیم که یه شناختی از اخلاق و رفتارهای هم داشته باشیم ولی بعد عقد دیدم واقعا رفتاراش خیلی فرق کرده.

    با اینکه سه ماه اشنایی قبل ازدواج و دو ماه عقد با هم هستیم ولی انگار که چند سالی میشه ازدواج کردیم والا من که دو رو بری هامو میبینم که با داشتن ی بچه هم اینقد بهم گرم و احساسی هستن دیونه میشم.

    همون خواهر شوهرام یا خواهر خودم که همشون بعد چن سال زندگی مشترک وقتی واسه با هم بودن میذارن اونوق شوهر من تو این دو ماه که عقد کردیم یه بار منو صدا نکرده که بیا بریم گردش پارک یا بازار یا....یا .

    میگه وقت ندارم یا میگه خواهرام تابستون فقط اینجان نمیتونم تنهاشون بذارم یا میگه با اونا بریم تنهاییی نریم به نظر خودش که اینا مشکلات نیستن ولی وقتی ی روز جمعه من از صبح تا شب تنها میمونم و نامزدم با خونواده خودش خوش میگذرونه چی؟

    من هر چی میگم میگه تو زیادی حساسی مدام منو علیه خواهراش تحریک میکنه بخدا اینقد میگه که خود به خود حساس شدم در حالیکه ما با خونواده ایشون از قدیم فامیل هستیم و همسایه و در ارتباط بودیم...

    نمیدونم ولی دوس داره حسادت منو نسبت به خواهراش تحریک کنه من از اول آشناییمون بهش گفته بودم که دوس دارم مستقل  شیم خودمون زندگیمون بسازیم مشکلاتمون حل کنیم اونم قبول کرده بود ولی حالا همه چی عوض شده...

    باید بهش اصرار کنم که منو ببره گردش یا یه شارز بخره یا پول بده اصلا تو این دو ماه یه بار هم ازم نپرسید که پول داری یا نه چیزی احتیاج داری یا نه....

    من خودم فوق لیسانس فقه و حقوقم والا خیلی متواضع تر از هم سن های خودمم . دختر خواهر شوهرم که نامزده دست به سیاه و سفید نمیزنه ولی من همیشه سعی میکنم کاری باشه انجام بدم .

    بعضی وقتها هم قیاس نابجا میکنه منو با جاریم مقایسه میکنه که بیسواده و از یه روستای دور اومده عروسشون شده .... درسته ارزش انسان به سواد و تحصیل و روستایی شهری بودن نیس ولی هم خدا رو میخواد هم خرما رو...

    واقعیتش خیلی خسته شدم کارم شده غر زدن اصلا حرف گوش نمیکنه میگه قربون آبجیام برم منم میگم باشه برو ولی واسه منم یه جایی باز کن تو دلت یه کم چرب زبون هست الکی قربون صدقه میره ولی من از ظاهر سازی اصلا خوشم نمیاد .

    از اول دوستیمون اینجوری اومدم بدون هیچ تغییری ولی نامزدم تابستون ها که خونشون شولوغه جیم میشه از پاییز پیداش میشه :(( ی بار رفت پارک منم باهاش قهر بودم اومد دنبالم که بیا بریم منم گفتم نمیرم اونم اخرش با ابجیاش رفت پارک من موندم و گریه....

    اصلا سعی نمیکنه از دلم در بیاره که از دستش دلخورم یا نارحتم... ولی صد بار بهم میگه این کارو بکن اون آبجیم دوس داره و این کارو نکن اون یکی آبجیم ناراحت میشه . یا یه چیزی بپز بیار ابجی بزرگم دوس داره ولی ی بار هم نمیگه که خانومم ی چیزیو دوس داره یا بدش میاد....

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۰۷
    • يكشنبه ۵ مهر ۹۴ - ۲۰:۲۵

    امیدوار بودم بهش علاقمند بشم ولی ...

    سلام

    من ۲۳ سالمه و حدود یه ماه و نیمه با آقا پسری ۲۹ ساله نامزد کردم. من پدر پولدار و سرشناسی دارم ولی پدرم اخلاق تندی دارد و غرور زیادی دارد و بابت این رفتار او زندگی خانوادگی سردی داشتم.

    یک سال بعد پایان دانشگاه بخاطر مشکلات خانوادگی شدیدم دچار افسردگی و گوشه گیری شدم و اعتماد بنفسم به شدت پایین اومد و تنها منتظر کسی بودم که منو نجات بده.

    نامزدم طی یک مرحله سخت و طولانی موافقت پدرمو گرفت و البته من هنوز حس میکنم پدرم اونو در حد و اندازه خانوادمون نمیبینه.

    جدای این مسئله اصلا نامزدمو دوس ندارم و چون ملاکم اخلاق بود و اون بین همه به خوش اخلاقی و ادب معروفه و این به خودمم اثبات شده انتخابش کردم و امیدوار بودم بهش علاقمند بشم.

    ولی از روز اول نامزدی تا الان مریض شدم و حالم بده. به قدری حالم بده که کوچکترین مسائل شخصی زندگیمو نمیتونم انجام بدم. من با مشاوره مشورت کردم و اون بهم گفت تو افسرده ای و نامزدت یه مرد ایده آله و تو داری اونو با خاستگارای زیادی که داشتی مقایسه میکنی.

    همینکه میتونی به آرامش برسی و از این خانواده سرد و متشنج خودت جدا شی مطمئن باش بعد ازدواج عاشقش میشی. ولی من به خصوص صبح ها که بیدار میشم حالت جنون بهم دست میده و نمیتونم اونو کنارم تصور کنم نمیتونم به دوستام بگم نامزد کردم.

    خواهش میکنم عاجزانه منو راهنمایی کنید 

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۸
    • شنبه ۴ مهر ۹۴ - ۲۰:۵۰

    برو بالا