خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی

جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
ماه محرم
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات خیلی مهم رپورتاژ
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۴۴۶ بازدید توسط ۹۱۳ نفر)
نوحه، برادرم کجایی ...؟ (۵۶۱ بازدید توسط ۳۷۶ نفر)
چطوری با امام حسین (ع) آشتی کنم؟ (۸۹۴ بازدید توسط ۵۸۸ نفر)
فدا کردنِ ارزشمندترین دارایی در راه یک هدف والا (۹۷۲ بازدید توسط ۶۵۷ نفر)
در مراسم عزاداری برای ظهور امام زمان عج دعا کنید (۸۵۱ بازدید توسط ۵۲۸ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۸۴۴ بازدید توسط ۵۳۱ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۹۰۴ بازدید توسط ۶۶۹ نفر)
خلاصه ی نکاتی که از خانواده ی برتر آموختید رو بیان کنید (۱۶۷۲ بازدید توسط ۱۱۲۳ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۴۴۶ بازدید توسط ۹۱۳ نفر)
رفع یک سوء تفاهم در عدم پاسخگویی به سوالات و درخواست های شما (۴۵۴۴ بازدید توسط ۳۶۱۰ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۸۴۴ بازدید توسط ۵۳۱ نفر)
صفحه ارسال سوال غیر شخصی 2 (۴۱۹۶ بازدید توسط ۲۵۰۲ نفر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۱۱۳۹ بازدید توسط ۷۸۴ نفر)
نوع برخورد با پست هایی که فکر می کنید سرکاری باشند (۱۵۴۴ بازدید توسط ۹۷۳ نفر)
ترویج فرهنگ کتابخوانی (۸۲۵ بازدید توسط ۶۲۲ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۲۲۰۵ بازدید توسط ۱۶۳۴ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۴۵۷ بازدید توسط ۳۷۰ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۳۰۵ بازدید توسط ۲۳۹ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۲۷۳ بازدید توسط ۱۰۰۸ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۱۱۰ بازدید توسط ۹۱۸ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۳۲۹ بازدید توسط ۹۹۹ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۱۲۷۳۲ بازدید توسط ۸۳۳۸ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۲۳۲ بازدید توسط ۹۹۱ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۳۷۱۸ بازدید توسط ۲۷۶۴ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۴۰۶۲ بازدید توسط ۳۰۶۹ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۴۱۸ بازدید توسط ۹۹۳ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۲۳۰ بازدید توسط ۱۷۵۰ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۲۱۴ بازدید توسط ۹۴۹ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۸۱۷ بازدید توسط ۴۱۰۷ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۴۷۲۷ بازدید توسط ۳۲۵۷ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۹۱۶۳ بازدید توسط ۵۸۶۲ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۴۸۲۹ بازدید توسط ۳۷۳۹ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۴۵۵ بازدید توسط ۲۲۹۷ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۱۳۲ بازدید توسط ۹۷۱ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۲۹۲ بازدید توسط ۴۵۸۱ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۹۷۷ بازدید توسط ۷۸۱ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۱۰۴۷ بازدید توسط ۹۰۰ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۲۸۲ بازدید توسط ۱۷۷۵ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۶۷۸ بازدید توسط ۵۷۷ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۲۸۶۸ بازدید توسط ۲۱۱۷ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۷۳۴ بازدید توسط ۱۹۷۹ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۲۰۳۴ بازدید توسط ۱۵۰۲ نفر)
التماس دعا (۸۵۴۵ بازدید توسط ۶۸۴۶ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۷۱۶ بازدید توسط ۶۱۳ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۳۱۵ بازدید توسط ۱۰۲۷ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۱۲۶ بازدید توسط ۹۸۸ نفر)
خدایا شکرت که ... (۲۶۸۴ بازدید توسط ۲۰۳۷ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۳۶۶ بازدید توسط ۱۰۵۵ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۲۷۶ بازدید توسط ۱۰۸۸ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۲۹۳۲ بازدید توسط ۲۴۱۳ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۳۷۰ بازدید توسط ۲۶۶۷ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۱۴۹۸ بازدید توسط ۷۳۴۵ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۷۶۹۱ بازدید توسط ۱۷۸۸۹ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۶۹۶۲ بازدید توسط ۱۲۷۷۸ نفر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۴۶۹۴ بازدید توسط ۳۵۸۵ نفر)
پسر خوب و سالم کجایی ؟ دقیقا کجایی؟ (۵۰۹۲ بازدید توسط ۴۰۶۲ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۹۰۴ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۱۵۴ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۱۸۳ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شاعرانه های دختر باران (۳۴۱ نمایش) - (۱۵ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۴۸۱۸ نمایش) - (۵۲۵ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۲۴۱۸ نمایش) - (۱۹۱ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۴۷۴۹ نمایش) - (۱۵۷ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۱۰۶۱ نمایش) - (۲۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۱۶۴۹ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۱۵۴۲ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۴۱۵۰ نمایش) - (۲۹۳ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۱۰۲۳ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۲۲۹۰ نمایش) - (۳۰۱ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۶۲۱ نمایش) - (۵۴ نظر)
صفحه شخصی هجران (۱۰۰۷ نمایش) - (۱۶ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۴۷۳ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۹۴۳ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی فان (۲۰۹۳ نمایش) - (۳۰ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۲۸۴ نمایش) - (۸۲ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۱۰۷۵ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۷۳۸ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۱۳۰۴ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۵۰۳۵ نمایش) - (۲۲۹ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۷۲۰۲ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۵۹۲۲ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۱۸۴۲ نمایش) - (۶۳ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۷۴۱۴ نمایش) - (۳۷۲ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۱۴۵ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۱۰۲۶ نمایش) - (۴۱۸ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۱۰۵۲ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۳۵۸ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۱۸۲۳ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۱۹۰ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۴۳۲۲ نمایش) - (-۳ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۲۸۵۱ نمایش) - (۴۸ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۱۵۵ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۰۹۸ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۲۸۳ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۴۷۰ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۱۱۱۰۶ نمایش) - (۴۷۶ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۱۲۸ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۳۶۹ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۲۵۷ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۳۹۰ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۳۱۲ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۳۴۸ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۳۹۵۶ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۶۳۲ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۱۹۰۵ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۵۹۰ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۱۵۲ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۱۹۷ نمایش) - (۲۷ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۴۱۲ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۶۵۳ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۱۸۱۷ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۵۰۸ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۰۵۳ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۴۵۰ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۵۶۴۵ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۷۶۰ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۲۹۱۱ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۱۸۷۷ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۲۰۶۳ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۳۱۲ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۶۹۳۸ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۳۶۷ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۱۸۲۸ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۰۷۱ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۲۳۹ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۵۳۴ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۴۸۷۹ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۲۳۱ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۷۲۵ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۰۲۳۵ نمایش) - (۲۷۰ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۶۰۵۴ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۳۱۶ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۲۷۱ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۵۹۴۶ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۱۹۵ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۰۷۴۰ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۲۲۸ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۴۲۸ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۱۰۶۹ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۱۸۱۳ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۱۸۷ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۱۵۰ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۹۷۹ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۲۰۴ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۹۱۶ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۱۸۴۲ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۳۶۵ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۵۱۱۱ نمایش) - (۴۴۶ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۷۴۶ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۱۹۴۸ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۱۰۲۴ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۸۶۰ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " امیر - متاهل " (۱۶۶۵ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی سکوت ..... (۷۳۵۸ نمایش) - (۳۲۶ نظر)
صفحه شخصی " بانو رضوی " (۱۰۷۷ نمایش) - (۱ نظر)

۲۲۸۰ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

به عروسی همکاری که در حقم بدی کرده نرفتم

با عرض سلام و خسته نباشید

من تو محیط کارم هفت ساله با یک خانم همکارم تو این سالها اون خیلی در حقم بدی کرده و طوری که واقعا ازش ناراحت بودم تصمیم گرفتم باهاش دیگه حرف نزنم .

تو این دو سال آخر باهاش قهر بودم تا اینکه امشب عرویش بود اما من نرفتم منو دعوت کرد به توصیه یکی از دوستان برای اینکه نگند طرف واسه هدیه ندادن نیومده مبلغی پول پاکت کردم دادم به یکی دیگه از همکارم که داشت مجلسش میرفت دادم .

حالا سوالم اینه آیا نرفتن من کار اشتباهی بوده دوس دارم نظرتون رو بدونم .


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۱۲۰۶ بازدید توسط ۱۰۳۹ نفر
    • پنجشنبه ۱۳ فروردين ۹۴ - ۰۸:۳۳

    در روابط اجتماعی دچار اضطراب شدید میشم

    سلام

    من دختری بودم با روابط اجتماعی تا حدی خوب. حدود 2-3 سال هست که بابت مسائل مختلف دچار فکر و خیال زیاد هستم. البته قدری هم حس میکنم حساسیتم بالاست و بیشتر از حد نرمال در برابر مشکلات دچار ناراحتی و فکر و خیال میشم.

    الان حدود 2 ماهه که دچار اضظراب شدید میشم در روابط اجتماعیم . به حدی که نمیتونم وارد مغازه ای برای خرید بشم مخصوصا با دیگران . یعنی تنها که میرم راحت تر هستم . نمیتونم ارتباط چشمی راحتی با افراد داشته باشم و تو روابط اجتماعیم دچار ترس عجیبی میشم حتی ایام عید سعی میکنم تا ممکنه نرم عید دیدنی.

    میترسم این مسئله برا ازدواجم مشکل ساز بشه. از روبوسی تو اجتماع هم به شدت میترسم شاید خنده دار بیاد از نظرتون . مثلا تو مهمونی اضظراب دارم که نکنه بیان به سمتم برا رو بوسی. از روبوسی بدم نمیاد فقط اضطراب بدی میگیرم به طوری که این حالت رو دارم که انگار منو به صندلی بستن و یه لشکر آدم از روبرو میان به سمتم و من نمیتونم فرار کنم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۸)
    • ۱۲۸۴ بازدید توسط ۱۱۱۷ نفر
    • يكشنبه ۹ فروردين ۹۴ - ۰۹:۲۴

    چیکار کنم بهش فک نکنم؟

    سلام 

    دوستان من یه مشکلی دارم که دلیلشو فهمیدم حالا از شما میخوام راهنماییم کنین

    من از بچگی با یکی از پسرای فامیل دوست بودم و اون پسر همیشه از من طرفداری میکرد و حتی وقتی ویژگی های منفی مو ابراز میکردم یا قضاوتای بد بقیه رو میگفتم همیشه اونا رو مثبت میدید و میگفت که من اصلا هم اونجوری نیستم و ...

    خلاصه همیشه باعث میشد من حس بهتری به خودم داشته باشم باعث میشد حس بی نقص بودن بکنم حتی الانم که دیگه باهاش سرد و بی تفاوت برخورد میکنم اون با من خیلی خیلی محترمانه برخورد میکنه و اگرم من چیزی بگم در مورد خودم که اونم همونجور باشه سریع اونم تاییدم میکنه و میگه منم همینطورم حتی چیزای خیلی کوچیک .

    راستش من حدود 8 سال پیش که نوجوون بودیم غیر مستقیم بهش درخواست ازدواج دادم و رد کرد :| (قبول دارم که حرکت بچگانه ای بوده ولی واقعا بچه بودم و دوسش داشتم جفتمون راهنمایی بودیم) حالا با اینکه من خیلی تغییر کردم و با هم دیگه زیاد تفاهم نداریم مث قبل ولی من همچنان موقعی که نیاز به تایید پیدا میکنم همش ذهنم درگیرش میشه .

    دلم میخواد دوباره بچه شم و برم پیشش تا بهم بگه که من مشکلی ندارم: ( دلم خیلی براش لک میزنه مخصوصا اینکه میدونم هنوزم مث قبل شخصیت تسکین دهنده داره و رابطشم با من همونجور مهربون و محترمانست چیکار کنم بهش فک نکنم؟ بهش احساس نیاز نکنم؟

    من رابطم با همه خوبه تقریبا ولی رابطم با هیچکس به بی نقصی اون نیست خیلی به حرفم اهمیت میداد و برام ارزش قائله خیلی به احساسات مثبتم پر و بال میداد:( در اصل بهم اجازه میداد خود واقعیم باشم همون آدم احساساتی ای که همیشه بودم و هیچوقت از طرف کسی جز اون تایید نشدم ما تا قبل از اینکه من ازش سرد و دلخور شم خیلی با هم صمیمی بودیم در عین حال که حریمارو حفظ میکردیم و احترام همو خیلی داشتیم .

    خیلی با من راحت بود ولی من از وقتی بهم جواب رد داد دلیلی برا ادامه دادن ندیدم و حس کردم اگر این آقا قرار نیست همسرم باشه دلیلی برا دوستی نمیبینم با اینکه سنمم کم بود ولی دیگه جواب تلفناشم ندادم با اینکه مادرم حتی اصرار داشت باهاش دوست باشم یعنی مطمئنم از خداشه هر جور هست مخشو بزنم و دومادش بشه .

    من حتی محبتایی که ازون پسر دیدمو به مادرم نگفتم که به احساسم پر و بال نده اصن خونوادم تو قید و بند این مسائل نیستن شاید یکی از دلایلی که باعث میشه ذهنم درگیر این شه که دوباره برگردم همین رفتار خونوادمه

    مرسی از وقتی که برام گذاشتین خواهشا نظر بدین بگین من چیکار کنم؟ هر چی به ذهنتون رسید بگید مرسی


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۹)
    • ۱۷۱۰ بازدید توسط ۱۳۷۲ نفر
    • جمعه ۷ فروردين ۹۴ - ۰۹:۲۱

    تو خونه از همه قد بلندترم حتی از دو برادر بزرگترم

    سلام

    دختری هستم 20 ساله که قد بلندی دارم و حدود 174 هستم . تو خونه از همه قدم بلندتره حتی از دو برادر بزرگترم.

    احساس خوبی ندارم ازشون بلندترم ، خیلی مسخره م میکنن . آیا کسی هست که مثل من این مشکل رو داشته باشه ؟ خوشحال میشم کمکم کنید.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۱)
    • ۴۸۸۲ بازدید توسط ۳۷۰۹ نفر
    • دوشنبه ۳ فروردين ۹۴ - ۰۷:۲۱

    بنظرتون پرده من سالمه ؟

    سلام 

    الان که دارم مینویسم دستام داره میلرزه . رفتم قسمت دختران و پسران خانواده برتر و داشتم انواع پرده ها رو میخوندم که یک هو با دیدن چند تا سوال و جواب انگار یه سطل اب یخ ریختن تو سرم . رنگ صورتم عین گچ شد و صدای قلبمو بi وضوح شنیدم. 

    راستش من کمتر از یک ماه پیش بود که ( ببخشید من واسه این قسمت ) تو دستشویی داشتم خودمو میشستم که یهو در حال شستنم فشار اب شدید شدید شد واقعا نمیتونم بگم چقدر شدید بقدری شدید شد که من شوکه شدم واقعا ! واژنم بنظرم ار روزهای دیگه بازتر بود . و دقیقا داشتم همون قسمت واژن رو میشستم. یادم نمیاد خون دیده باشم اگه هم بوده خیلی کمرنگ بوده ، تا چند روز کمر درد و درد در قسمت واژن داشتم البته خیلی کم . اما درد رو حس میکردم . 

    چند روزی ناراحت بودم اما بعدش یادم رفت با خودم گفتم مگه با این چیزا پاره میشه دختر؟! که الان تو اون قسمتی که گفتم دیدم اقای نجفی گفتن بله امکانش هست

    صورتم خیس خیسه. منی که اهل خودارضایی نبودم ته خلافم فقط تحریک شدن شدید بود نکنه پردم پاره شده باشه ؟؟

    بخدا نه از مالش چیزی میدونستم تا این سن که 20 سالمه نه فرو کردن چیزی به واژن ! بخدا اصلا اینا رو نمیدونستم ! تا اومدم این سایت . نه که اطلاعاتم کم باشه نه ! تو این وادیا نبودم ، دارم از استرس خفه میشم

    اینم بگم چند روز پیش از سر کنجکاوی آیینه گذاشتم دیدم این شکلی بود قسمت واژنم ، یه خط عمودی دو سانتی تو قسمت واژنم دیده میشد یه کم که بیشتر دقت کردم دیدم از داخل همون خط یه خط همون قدی هم دیده میشه

    بنظرتون پرده من سالمه ؟ تو رو خدا از استرس دربیاریدم حالم واقعا خوب نیست . اینم بگم اصلا شرایط دکتر رفتن رو ندارم نمیتونم برم پس نگید برو دکتر معاینه شو بخدا نمیتونم برم :(


    پاسخ :

    سلام

    درسته که امکانش هست ولی به این سادگی ها نیست .

    3 تا شرط لازمه که بکارت با فشار آب آسیب ببینه ؛
    1 - زاویه ی برخورد آب با دهانه واژن باید عمود باشه 

    2 - دهانه ی واژن به حدی باز باشه ، که فشار آب مستقیما به پرده اصابت بکنه . مثل زمانی که زور می زنید .

    3 - آب به داخل نفوذ کنه به طوری که بعد از قطع آب ، آب های وارد شده به واژن برگردند .

    مسلما در صورتی که بکارت با این روش آسیب ببینه توسط پزشک قابل تشخیصه و معمولا برای شب زفاف مشکلی نخواهید داشت . 

    موفق باشید


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۱۸۶۴ بازدید توسط ۱۵۲۵ نفر
    • دوشنبه ۳ فروردين ۹۴ - ۰۷:۱۶

    میل کمم آیا طبیعی هست یا خیر؟

    سلام

    من مجرد هستم احساس میکنم نسبت به بقیه دخترهای هم سن و سالم که گاهی از شدت نیاز دست به کار خطرناکی مثل خودارضایی میزنند میل جنسیم کمتره البته به جنس مخالف علاقه دارم نمیدونم میل کمم آیا طبیعی هست یا خیر؟

    25ساله هستم 

    خیلی ممنون


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳)
    • ۴۳۷۸ بازدید توسط ۳۸۳۱ نفر
    • پنجشنبه ۲۸ اسفند ۹۳ - ۱۶:۰۸

    به نظرتون اصلا دونستن بعضی چیزا تو دوره مجردی لازمه؟

    سلام به همه دوستان خانواده برتر

    مدتی هست ینی در واقع مدت کوتاهی که اطلاعاتم از طریق این سایت یا یکی دو تا سایت دیگه از مسایل جنسی بالا رفته ینی یه کمی بالاتر 

    میدونید من هیچوقت به این مسایل فک نمیکردم وقتی تازه به دوره بلوغ رسیده بودم چرا یه سوالایی داشتم و البته یک سری تمایلات!!!

    ولی خودمو کنترل کردمو همیشه سرمو مشغول درس و کتاب و مدرسه و بعد هم دانشکاه کردم تا سن 24سالگی حتی درست نمیدونستم ازدواج و این چیزا چه معنایی داره فقط  میدونستم با کنا ر هم قرار گرفتن زن و مرد بچه بوجود میاد 

    همین

    نمیدونستم اصلا اندام زن حتی چطوره !!! با اینکه دختر بودم ولی هیچوقت در مورد اندام خودم هم درست نمیدونستم چه برسه به پسر!!

    اولین بار همین امسال بعد 24 25 سال زندگیی عکس اندام خانم ها رو تو اینتر نت دیدم دیدم انگار من یه چیزایی رو نمیدونم بعد تو آینه در مورد خودم دقت کردم دیدم................

    بله اون موقع بود که فهمیدم زندگی فقط درس و دانشگاه و این چیزا نبوده و باید بیشتر در مورد خیلی چیزا بدونم

    الان که فک میکنم میگم شانسم گفت اون موقع ازدواج نکرده بودم وگرنه ابروم میرفت!!!از بس هییچی نمیدونستم !!!

    بعد یکی این سایت رو بهم معرفی کرد!!!

    جالب بود،،، به کلمه هایی برمیخوردم که نمیدونستم ینی چی بعد میگشتم دنبال معنیش دوباره به یه سری کلمه های جدید که معنی اونارو هم نمیدونستم و خلاصه ..............

    کلی طول کشید تا دوگوله ام بکار افتاد!!!!!!!!!!!!!!!!

    بعد از اینکه 12 13 سال از بلوغم میگذشت تازه فهمیدم محل دفع ادرار با محل دفع شدن خون عادت ماهیانه از هم جداست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!فک کنید خودم از خنده پوکیدم والبته خیلی درد داشت آدم بعد از 6 سال دانشگاه رفتن بفهمه هیچی نمی فهمه!!!!!!!!!


    آخه ما درس تنظیم نداشتیم و همیشه این مسایل تو خونوادمون و مطرح کردنشون ممنوع بوده یجورایی ینی اصلا روم نمیشد چیزی بپرسم حتی تو خلوت هم به خودم اجازه نمیدادم در موردش فک کنم!

    با اینکه مطالبی که میخوندم همشون جنبه علمی داشت ولی حالم یجوری میشد!احساس میکردم دارم گناه میکنم

    اینکه ادم ندونه خیلی بده ولی از روزی که یه سری چیزا رو فهمیدم تمایلم به بعضی فکر ها خیلی زیاد شده ،، فکرم میره به روزایی که مثلا ازدواج کردمو ودر کنار همسرم هستم!

    هیچ وقت به ازدواج اینطوری فکر نمیکردم و همیشه فقط جنبه عاطفیش واسم مهم بود به این فک میکرد م که کسی باشه بهش تکیه کنم و دوسش داشته باشم اصلا این چیزا واسم مطرح نبود،،، اصلا درگیری اینطوری نداشتم

    چیزایی به اسم خودارضایی یا نمیدونم احتلام و این چیزا که هنوزم درست نمیدونم چی هستن برام معنی نداشت و نداره هنوزم ولی خیلی فکرم میره سمت این چیزا

    گاهی اوقات میگم کاش هنوز همونطور بودم و هنوز چیزی در مورد این مسایل نمیدونستم اونوقت راحتتر تحمل میکردم

    آخه بعد از این افکار بعضی موقعا ببخشید ببخشید احساس خیسی در لباسم میکنم که همش فک میکنم گناه کردم در مورد این مسایل خوندم و فهمیدم میگم شاید اصلا نباید دنبالش میرفتم و همونطوری خیلی بهتر بود!!!!

    خدارشکر میکنم فقط در مورد اندام زنانه عکس دیدم و اطلاعات پیدا کردم و خیلی در مورد اقایون دقیق نشدم وگرنه نمیدونم چی میشد!!!

    چند تا سوال از همه دوستان مجردی دارم که میان و نظرات خیلی پرباری در مورد روابط زناشویی میذارن،،،هم خانم ها هم آقایون 

    و اون این هست که شما هم وقتی تازه در مورد این چیزا فهمیدید حال منو داشتید؟؟

    احساس بدی ندارید؟؟عذاب وجدان؟؟

    چجوری این دو مقوله رو از هم جدا میکنید اینکه باید اطلاعات باشه ولی جنبه هم باشه

    نمیدونم جنبه دونستن این چیزا رو نداشتم یا طبیعیه؟

    چیکار کنم فعلا که مجردم دیگه به این چیزا فک نکنم؟

    به نظرتون اصلا دونستن بعضی چیزا تو دوره مجردی لازمه؟؟

    به نظرتون خطرناک نیست؟؟؟

    زیاد سوال پرسیدم ببخشید وقت همگی رو گرفتم

     ممنون از همه


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۰)
    • ۲۱۵۷ بازدید توسط ۱۸۲۳ نفر
    • پنجشنبه ۲۸ اسفند ۹۳ - ۱۵:۴۸

    همه خوشگلی آدم تو دماغشه مگه نه؟

    سلام

    من دختری 21 ساله هستم - یه مشکل خیلی بزرگ دارم، مشکلم اینه که از دماغم بدم میاد ( نخندین جدی میگم )، فکر میکنم اگه دماغم رو عمل کنم همه چی درست میشه و خوشگل میشم ، خصوصیات ظاهریم اینه؛

    پوست سفید، صورت گرد و تپل یه کم، مو مشکی با رگه های بور، چشمام درشت و کشیده و قهوه ای کم رنگ، ابروهام پر و کشیده که به هر حالتی خواستم میتونم درش بیارم، لبم خوش فرم و متناسب، قد و وزن متناسب .

    اما دماغم !!!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه) جراحی های زیبایی (۱۷ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۷۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۴)
    • ۱۳۷۶۷ بازدید توسط ۱۰۵۳۰ نفر
    • چهارشنبه ۲۷ اسفند ۹۳ - ۰۹:۴۴

    میگه عکس اگهی ترحیمم رو برات میفرستم (2)

    سلام به همه ی شما دوستان

    من چند هفته پیش اینجا پست گذاشتم با این عنوان ، میخواد رگ دستشو بزنه و یا اگهی ترحیمشو برام میخواد بفرسته.

    دوستان اومدم ازتون تشکر کنم از اون روز دیگه جوابش رو ندادم فیلم رگ زدن دستشو برام فرستاد و گفت نجات پیدا کرده فحشو ناسزا داد من جوابشو ندادم خیلی تحریکم کرد ولی باز جوابشو ندادم هنوزم برام اس ام اس میزنه و میگه دوستت دارم هر روز اینکارو میکنه (شاید بگین چه دل بی رحمی داره ولی وقتی یاد گریه ها و اشکام میافتم میبینم راه چاره ای جز این نبود) .

    نتونستم خطمو عوض کنم ولی  پروفایلمو تو اون سایت بستم ایمیلمو هم پاک کردم . الان سه هفته ای از اون ماجراها میگذره فقط خدا رو شکر میکنم تموم شد و ازم هیچ عکسی نداره خدا رو شکر وقتی اومد شهرمون التماس کرد برم ببینمش نرفتم.

    همه چی برام مثل یه کابوسه هنوز باورم نمیشه این اتفاقا برا من پیش اومد. تقریبا بیست روزی هست که دارم زیارت عاشورا میخونم میخواستم ازتون تشکر کنم (مخصوصا آقا سامان از جنوب ) و بگم دعا کنید هر چه زودتر موانع ازدواج جوونها از میان برداشته بشه ممنون . یا حق


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲)
    • ۱۲۵۳ بازدید توسط ۱۰۵۴ نفر
    • دوشنبه ۲۵ اسفند ۹۳ - ۲۰:۴۶

    چیکار کنم تا صحنه های فیلم های مستهجن رو از یاد ببرم ؟

    سلام

    خیلی نیاز به کمک دارم .

    من تو واتس اپ عضوم بعد وقت مخاطبان گوشیم شمارم رو داشتند به غیر از اینها نبودند . چند روز دیشب یه پسره ی نمی دونم شمارم رو از کجا پیدا کرد . از اون موقع هی برام پیام مستهجن میداد . تا یه جوری باهاش زنا کنم . هر سری من جواب نمیدادم چند باری مسدودش کردم بعد دوباره بازش کردم. خلاصه تو این چند روز از من رابطه میخواست .من جوابش رو ندادم.

    تا دیشب یه عکس + فیلم مستهجن برام داد . کنجکاویم گل کرد هم فیلم رو هم عکس رو دانلود کردم . عکسش زیاد تحریک کننده نبود ولی فیلمش افتضاح. منی که تا الان اهل این فیلم ها نبودم منی که تا الان خیلی ببخشید نمیدونستم ... مرد چه جوریه، از دیشب که این فیلم رو دیدم حالم خیلی بد شده ... .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۵)
    • ۳۲۰۰ بازدید توسط ۲۶۳۲ نفر
    • يكشنبه ۲۴ اسفند ۹۳ - ۲۲:۱۵

    خیلی سخته 2 ساعت تو در ماشین مچاله بشم...

    سلام دوستان

    یه مسئله ای خیلی وقته ذهنمو درگیر کرده، احتیاج به همفکری شما دارم...

    من یه دختر محجبه (چادری) هستم، برای دانشگاه به یه شهر دیگه میرم، البته داخل استان .

    شهر محل زندگیم با محل تحصیلم حدود 2ساعت فاصله داره

    برای رفت و آمد، اکثر وقتا تو ماشین مجبورم کنار یه آقا بشینم، که این موضوع خیلی خیلی معذبم میکنه

    از طرفیم در طول مسیر 3, بار باید ماشین بگیرم و ممکنه هر 3 دفعه این اتفاق بیفته

    مشکل دیگه اینه که کرایه ها زیاده و من نمیتونم کرایه 2 نفر حساب کنم که کسی کنارم نشینه

    یه بارم که بخاطر اینکه همه مسافرا آقا بودن سوار نشدم که با برخورد وحشتناک راننده های اونجا مواجه شدم!!!

    شما تو این شرایط چیکار میکنید؟


    مرتبط:

    اگه دختر چادری سوار ماشین شخصی شد، قصد دوستی داره؟

    دلیل اصرار بعضی از آقایون به جلو نشستن دختر در ماشین


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۷)
    • ۲۲۸۳ بازدید توسط ۱۸۴۹ نفر
    • يكشنبه ۲۴ اسفند ۹۳ - ۲۲:۰۷

    از بچگی متاسفانه ناخن میخوردم و هنوزم میخورم

    فرم انگشتای دستم خیلی بد شدن و ناخنام واقعا بد فرمن البته اگه بشه اسمشونو گذاشت ناخن!!حالا این موضوع ر اینجا مطرح کردم که از کاربرای خانواده ی برتر سوال کنم که شما چه راه حلی و واسه ناخن نخوردن و رشد ناخن هام پیشنهاد میدین  امکان کاشت ناخنم ندارم چون برای نماز خوندن به مشکل بر میخورم.

    پیشاپیش از پاسخ هاتون ممنونم.

    دوستدار شما آرتا دخت


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۷)
    • ۲۹۲۰ بازدید توسط ۲۱۹۰ نفر
    • يكشنبه ۲۴ اسفند ۹۳ - ۰۹:۲۹

    دوست دارم شوهر آینده ام کمی خشن باشه

    سلام

    من یه دختر 25 سالم مشکلم اینکه من اصولا جذب مردى نمیشم مگر اینکه تو رفتارش کمى خشونت ببینم! دوست دارم شوهر آیندم بعضى وقت ها ( نه همیشه! ) خشن بشه, تحقیرم کنه, فحش بده یا یکم بهم دستور بده.

    اگه پسرى همیشه بخواد رمانتیک باشه جذابیتش رو برام از دست میده. ولى نمیدونم چجورى باید خواستمو به طرف مقابل بگم هم خجالت میکشم بگم, هم میترسم سؤتفاهم پیش بیاد...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه) جذب خواستگار دلخواه (۹۱ مطلب مشابه) رفتارشناسی پسران برای ازدواج (۴۶۸ مطلب مشابه) به خواستگارم بگم که ... (۳۰ مطلب مشابه) شناخت قبل از ازدواج (۹۶ مطلب مشابه) بررسی معیارهای ازدواج (۶۰ مطلب مشابه) قبل از ازدواج لازم است بدانید (۲۶۴ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۷)
    • ۱۶۱۸۱ بازدید توسط ۱۲۹۳۱ نفر
    • چهارشنبه ۲۰ اسفند ۹۳ - ۱۱:۱۶

    چطوری روی روح و روانم کار کنم تا گریه نکنم؟

    سلام

    می خواستم از همه ی بچه های وبلاگ بپرسم که:

    مشکل من اینه که توی یه جمعی یا توی یه دعوایی وقتی حرف حساب با من باشه و دلم بشکنه نمیتونم از خودم دفاع کنم تق میزنم زیر گریه .. بعدش که بهش فکر میکنم میخوام خودمو بکشم .چرا من اینجوریم آخه ...مخصوصا تو محل کارم که قبلا کار میکردم یه بار گریه م گرفت..

    خب زشته جلو مرد نا محرم گریه کنم آخه..همین چند روز پیش هم سر یه ماجرایی جلوی دو نفر دیگه (آقا) گریه م گرفت ..نمیتونم حرفمو بزنم..

    وقتی با مامانم بحثم بشه و مامانم بیخودی بهم تهمت بزنه سریع گریه م میگیره...حتی وقتی سر نماز میخوام با خدا صحبت کنم سریع گریه م میگیره..وقتی اسم امام حسین رو به زبون میارم گریه م میگیره یا وقتی برای ظهور امام زمان دعا میکنم هم همینطور

    آدم خییییلی احساسی نیستم .. چهره ای آروم و جدی دارم و ازم بعیده . اینم بگم الان 21 سالمه و تو زندگی گذشته م یکم سختی کشیدم..

    میخواستم بدونم شما راهکاری سراغ ندارید؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۱)
    • ۱۶۵۵۰ بازدید توسط ۱۲۴۹۵ نفر
    • دوشنبه ۱۸ اسفند ۹۳ - ۱۹:۲۷

    می خوام رفتارم رو با شوهر خواهرم اسلامی تر کنم

    سلام دوستان

    من یه راهنمایی ازتون میخوام 

    من یه دختر 19 سالم و یه خواهر 34 ساله و یه شوهر خواهر ( پسر عمم هم هست ) 36 ساله که اینا حدود 7 ساله ازدواج کردن یعنی موقعی که من 11 سالم بود و از اونجایی که شوهر خواهرم همسن برادرمم هست هم دوست برادرمه هم پسر عممه و هم شوهر خواهرم و خانوادم به خصوص من خیلی دوسش داریم .

    من از اولم دوسش داشتم ولی از وقتی با خواهرم ازدواج کرد خیلی باهاش صمیمی شدم و چون من سنم موقع ازدواجشون کم بود و هنوز خیلی مسائلو رعایت نمیکردم (و خانوادم هم باهام زیاد کاری نداشتن ) این صمیمیت من، از اون زمان تا بحال پا برجا مونده جوری که خیلی موقع ها از روی نادونی یه سری کارای خیلی بدی هم کردم (مثلا فک میکردم هر کمبود محبتی که شوهر خواهرم از جانب خواهرم داره من باید جبران کنم که غصه نخوره:( !!

    اون موقع هنوز سر از خیلی چیزا در نمیوردم . که حالا خیلی پشیمونم جوری بود که حس میکردم شوهر خواهرم منو از خواهرم بیشتر دوس داره (چون خواهرم بر عکس من آدم سردیه و من بیشتر از اون به بچه هاش توجه و دلسوزی میکنم که فک میکنم شوهر خواهرم هم خیلی تحت تاثیر این قضیه بود (بهم میگفت خاله مهربونه ) یه بارم بهم گفت بی تو هرگز .

    و میخوام دیگه تغییر کنم تا اینجا هم از خیلی کارام دست کشیدم قبلا خیلی سر به سرش میذاشتم ولی بعدا مچش وا شد که چه خیانت ها که به خواهرم نکرده منم برا اینکه فک نکنه کار خوبی کرده باهاش سر سنگین بودم و از اون به بعد خیلی سعی کردم عوض شم ولی هنو کامل موفق  نشدم و گهگاهی باهاش شوخی دارم و یه موقع ها جلوش زیاد سنگین نیستم:(  

    هنوزم خیلی دوسش دارم ولی بهش یه جوری محبت میکنم که فقط خودم بدونم (مثلا هر وقت میدونم تشنس به خواهرزادم میگم برا باباش آب ببره خودم سعی میکنم این کارو نکنم ( شوهر خواهرم مث من همیشه تشنشه منم هر وقت آب میخوردم براش میبردم اونم خیلی خوشحال میشد جوری که الان هروقت آب بخواد نگفته من میفهمم یا میگه خودت میدونی چی میخوام دیگه) یا مثلا همیشه به اسم کوچیک صداش میکنم با اینکه از اولم خواهرم گفت زیاد خوشش نمیاد (با اینکه به روی خودش نمیاورد ) ولی من تو دهنم نمی چرخه هر وقت بخوام اسمشو با آقا بگم یه جوری حرفمو میزنم که لازم نباشه اسمشو بگم .

    خلاصه میخوام رابطمو اونجوری که درسته تغییر بدم اونجوری که اسلام میخواد نه اینجوری:( 

    میترسم به خواهرم خیانت کنم خریت کم نکردم تو رابطه با شوهر خواهرم حس میکنم اونم بدش نیومده ( البته الان بعد از اون ماجراها مثلا سعی میکنه بهتر باشه (ظاهرا) ولی زیر زیرکی (نگاهای بدش به خانما بیشتر شده) کار خودشو میکنه یا مثلا مانتوی منو تا حالا چن بار غیر مستقیم مسخره کرده (تو خونه مانتوهای خیلی گشاد به جای چادر تنم میکنم)

    راستش نمیتونم یهو عوض شم یه راهنمایی قدم به قدم به من بکنین من از همه ی خانوادم به اینجور مسائل پایبند ترم ولی این یه نفر!!! عادت بد چیزیه ضمن اینکه خیلی مهربونه ( البته خواهرم میگه که واقعا اینجور نیس و خیلیاش الکیه ) .

    مثلا اگر بفهمی چیزی لازم داری یا دلت میخواد دوس داره حتما برات جورش کنه خیلی هم اهل کل کله یه بار بهش گفتم ساعت 8 صبح با حلیم دم در خونه ای!! گفت میام منم خندیدم سر ظهر مامانم بیدارم کرد گفت بیا خانم بیا حلیمتو بخور دیگه دستور میدی!! 

    اجرکم عندالله

    مرسی از وقتی که گذاشتین 

    من همیشه نظراتو پیگیری میکنم مخصوصا نظر آقای سامان متاهل جنوب و بعد هم آقا امیر رو ( اول نظرشون بسم ... مینویسن )


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۸۲۰۹ بازدید توسط ۶۱۹۵ نفر
    • سه شنبه ۵ اسفند ۹۳ - ۰۶:۵۸

    موقعی که می ترسم یا هیجانی میشم ترشح دارم

    سلام دوستای خوبم

    ببخشید من یه سوال بد دارم من هر وقت میترسم یا هیجانی میشم خ ی س میشم:| یا اگر کلافه و عصبانی باشم سریع تحریک میشم:| بنظرتون چرا؟

    اینم بگم که چون مجردم چندین بار تحت تاثیر فشارای ج ن س ی به گناه کشیده شدم:| حدود دو ساله البته من همیشه مرطوبم ولی موقعی که شوکه بشم و بترسم یه لحظه حالتی شبیه به ا ر گ ا س م بهم دست میده (همه حالات به جز نبض رو دارم)

    الان خیلی کمتر خ و د  ا ر ض ا ی ی میکنم ولی این اتفاقات به تازگی پیش اومده وقتایی که تو ترکم شبا خیلی بهم فشار میاد و درست نمیخوابم همش به خودم میپیچم و بدنمو جمع و فشرده میکنم و گهگاهی تو خواب یه سری اتفاقا برام میفته:( چه کنم؟؟؟؟؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴)
    • ۲۱۹۸ بازدید توسط ۱۹۰۶ نفر
    • دوشنبه ۴ اسفند ۹۳ - ۱۶:۵۶

    مشکل این آقا با من چیه ؟

    سلام،

    من امسال کنکور دارم...همین سه ماهه دیگه...

    قبول نمیشم، میدونم...

    اما میخوام حداقل روحیه داشـــته باشم برای سال بعد،

    جدا از اینکه بخاطر یک سری مسایل ابدا حال روحی خوبی ندارم...

    یک معلم نسبتا روانی هم نصیب من شده...

    و اما چرا میگم روانی...

    ببینین،

    کلاس های ما از حدود اواخر تابستون شروع شد...

    از همون روز اول همه شیفته ی این اقا شدن،

    این معلم ما،سن زیادی نداره...

    ظاهر خوبی داره و در رفتار خودش بسیار سیاستمداره....

    من اون اوایل، سر کلاس ایشون جدی بودم... 

    از جو کلاس خوشم نمیومد،حتی هوا برای من سنگین بود...

    احساس خفگی میکردم...

    مدام اجازه میخواستم که برم بیرون...

    این اقا هم به دفعات از من میپرسید که تو با کلاس من مشکلی داری؟! 

    خسته میشی؟!

    لطف میکنی سرکلاس من میشینی... 

    و

    .

    .

    .

    من اون اوایل ملایم جواب میدادم که اصلا اینطوری نیست....

    البته ایشون کلا از تیکه انداختن و...به من خوششون میومد... من هم احترام رو رعایت میکردم...

    هم حاضر جواب بودم....!

    کم کم برای هم جالب شدیم...

    سر به سر هم میزاشتیم (مسلما در این سر به سر گذاشتن رفتار من از یک دانش اموز فراتر نمیرفت، پر رو هستم...اما اصلا بی احترامی نمیکنم...)

    رابطه ی من با معلمم برای بقیه هم جالب شد، یکی حرص میخورد... یکی خوشش میومد...

    اما برای من چندان مسئله ی مهمی نبود...صرفا یک کل کل جالب...

    تا اینکه من درگیر شدم...!

    نمیدونم بگم درگیر شدم...یا درگیرم کردن؟!

    این اقا،

    رفتارش هیچوقت با من معلمانه نبود...

    لبخند هاش...

    نگاهش...

    باور کنین نمیخوام بگم قصد بدی داشت...

    اما بود...

    یک چیزایی بود...

    کم کم یک کشمکشی بین نگاهمون ایجاد شد...

    من نه جلف رفتار کردم و نه اویزون...

    بحث یک احساسه...

    نمیدونم متوجه منظورم میشین؟!

    به هر حال،

    من اواسط سال از اخر کلاس جام رو عوض کردم و رفتم جلوی کلاس...کنار میز معلم...

    در این بین هر از گاهی هم برمیگشتم اخر...سر زنگ ریاضی...

    تحمل این زنگ واقعا برام مشکل بود...

    اول بحث گفتم جو کلاسش برام سنگینه...هنوز هم هست...

    کنار دوستام  که اخر بودن برام راحت تر میشد...

    مخصوصا این دوران که من زیاد حال خوبی ندارم....

    حدود دو هفته ی پیش به ایشون گفتم که شما مشکلی با من دارین؟!

    گفت نه و بحث رو زد به شوخی...

    بحث رو جدی کردم و گفتم پس چرا من احساس منفی دریافت میکنم از شما....

    گفت اینطوری نیست...

    گفت من سر کلاس نمیتونم احساساتم رو به طورکامل نشون بدم...

    مطمئن باش اینطوری نیست...

    من روش فکر میکنم...تو هم روش فکر کن ببینیم چرا اینطوریه...

    کلاس بعد،من جام رو عوض کردم رفتم کنار دوستم....

    سارا....

    همون روز از من پرسید احساس امروزت چطور بود...؟!

    (من کنار سارا حالم بهتر بود...

    اما نسبت به کلاس مثل همیشه حس بدی دارم...

    کلا من نسبت به معلمم هم حس خوب دارم هم بد...دارم روانی میشم....)

    گفتم مثل همیشه!

    گفت بهتر بودی؟!(پرسش انکاری!گفتم که،حال من کنار سارا بهتر بود...)

    جواب دادم:چون کنار سارا بودم حالم بهتر بود...!

    نگاهش رو برگردوند و گفت :بیشعور...!

    حالش گرفت!!

    جلسه ی بعد من باز هم کنار سارا نشستم...اخر کلاس....

    بنظرتون چیکار کرد؟!

    من و سارا رو به بهونه ی حرف زدن بیرون کرد....

    ما یک کلمه حرف زدیم...اونم درسی...اونم موقعی که همه داشتن حرف میزدن....غیر درسی!!

    گفت بیرون...

    سارا با دهن یاز پرسید چرا...؟!

    اونم گفت چون دلم میخواد!

    منم گفتم چشم....!

    رفتیم بیرون...

    اول گفت حرف زدین...

    بعد شروع کرد با عصبانیت گفتن اینکه عوض کردن جای دانش اموز یک توهینه...!!

    بره بیرون بهتره....

    بسم الله....

    بعد 10 ماه جا عوض کردن من یادت افتاده یک توهینه...؟!

    و بلند شدیم و رفتیم بیرون....

    هنوز باورم نمیشه....

    سارا میگه با من لج کرده...

    فقط سارا این رو نمیگه...

    همه کسانی که در این جریانات بودن همین رو میگن...

    اما من نمیتونم هضم کنم...

    معلم من باید با من لج کنه واقعا؟!

    مشکل این اقا چیه....

    این رفتار هاش...

    اذیتم میکنه....!!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۱۹۶۸ بازدید توسط ۱۶۷۰ نفر
    • جمعه ۱ اسفند ۹۳ - ۰۲:۲۲

    گاهی فکر می کنم بچه سر راهی هستم

    سلام من یه بار پست داده بودم "چطوری بخونم و واسه چه رشته ای تلاش کنم" فک کنم همین بود

    اون موقع گفتم مامانم هم با وضع کنکوری من مریضه . رفتیم دکتر ، مامانم حالشم بهتر شده اما وضع من خیلی بدتر شده .

    بخدا دیگه طاقت این همه فشارو ندارم خدا شاهده من اصلا تو شرایط سخت گریه م دیر میومد فکر میکردم دل سنگم الان انقدر لبریز از غصه میشم که بی صدا فقط اشکام میریزه مامانم خیلی از وضعش سواستفاده میکنه و نمیذاره من درس بخونم بخدا همش تو خونه کار میکنم و خرید میرم دو دقیقه میشینم پای کامپیوتر چون درس نمیشه خوند مامانم هی صدام میزنه اگه دیر کنم کلی سر صدا میکنه از ترس همون موقع کارشو انجام میدم .

    همین الانم بی مقدمه گفت دخترم پاشو غذامو بیار اگه نمیاری که زنگ بزنم خاله ت بیاد به دادم برسه برای اینکه چیزی نگه بحث نمیکنم و سریع پا شدم رفتم تا ساکت شد حتی وسط غذام بلندم میکنه یا سر صبح همیشه با جیغ بلندم میکنه پاشو برو نون بخر یه بار اینقدر عجله داشت میگفت من حالم بده معدم خالیه من نفهمیدم چی پوشیدم زدم بیرون صداش ساکت بشه نزدیک بود از پله ها بیفتم چون هنوز خواب آلود بودم رفتم کوچه تازه فهمیدم چادر دارم اما جوراب پام نیس و لباس زیر چادرم بلند نبود شاید واسه بعضیا مهم نباشه اما من مردم و زنده شدم تا نون خریدم و اومدم خونه.

     همش باد میزد این بلیزشلوار من کمی دیده میشد هیچ وقت اینطوری نبودم تو خیابون فک کردم همه مردا بهم نگاه میکنن احساس کردم چقدر تحقیر شدم آخه کوچه خودمون بود و همه آشنا ( ترو خدا مثل بعضی پست ها که خوندم به من یکی گیر ندین چرا نوشتم چادری ام و حتما منظوری دارم و میخوام چادری هارو بد نشون بدم بخدا حال این فانتزی بازی های بعضیا رو ندارم ) اومدم خونه کلی یواشکی گریه کردم اگه مامانم بفهمه گریه کردم میره به خالم میگه به داداشمم میگه و آبروم میره چند بار این کارو کرده و غرور واسم نذاشته میاد ببینه گریه کردم نمیگه چی شده .

    همیشه حسرت مونده به دلم بگه شاید چیزیت شده همش میگه مگه ما چیکارت کردیم اینجوری گریه کردی ؟؟؟ خدا تو رو لعنت کنه یکجوری گریه میکنی بقیه بفهمن فکر میکنن من چیکارت کردم! هر چیم تو حال بدم بگم بخاطر تو نیست و تنهام بذار گوش نمیده و دعوا میکنه نمیتونم تو این وضع یک ذره یک ذره درس بخونم چون از سر درس بلندم میکنه میگه پاشو آب بیار و چایی این رنگی نمی خوام و برو آشغال بذار دم در.

     بخدا داداشم هم هست ولی هیچ کار نمیکنه اگرم باهاش منطقی بحث کنم چرا شب منو میفرستی بیرون برای خرید محکم به در میکوبه سر و صدا میکنه مامانم همیشه منو دعوا میکنه میگه اگه تو انقد بهش گیر ندی اون کارت نداره و کلی نفرینم میکنه که از قصد واسه عذاب دادنش صدای داداشمو در میارم راستش ازین نفرین هاش خیلی میترسم یه بار یکی بهم گفت مامانت نباید اینقدر نفرینت کنه چون حتی همینجوری هم بالاخره یا به تو بر میگرده یا به خودش.

    الان کنکور دارم یکسال صبر کردم رشته خوب قبول شم ولی دوستام میگن هر چی شد انتخاب رشته کن راست میگن دیگه طاقت تنهایی درس خوندنو ندارم از طرفی خودمو مسخره کردم اگه انتخاب رشته کنم با این وضع درس خوندن همون پارسال این کارو میکردم یکسال صبر کردم رتبه م بهتر شه اوضاعم بدترم شد این فکر دیوونم میکنه.

     الان بخاطر مادرم یک ماهه درسو کنار گذاشتم آزمون نرفتم یکی اینجا گفت اگه کار هم کنی نهایتش 5 ساعته بعدش درس بخون شروع کردم به خوندن اوضاع بدتر شد مامانم مریض شد اما الانم که خوب شده توقع داره همون کارایی رو که مریض بود انجام بدم الان بین کنکور و رضایت مادرم دومی رو انتخاب کردم ولی از تو دارم داغون میشم بخدا هیشکی به آرزوهای من و این 4 ماه حساس فکر نمیکنه بخوام یه ذره در این باره با مامانم صحبت کنم گریه میکنه! یا نفرین!

    خاله م میگه اشکال نداره تو کارای مامانتو بکن خدا تو درسات کمکت میکنه میگم خب چجوری مگه بدون حمایت خانواده و یک ذره درس خوندن میشه کسی پزشک بشه؟ خدا همه تست هارو جواب میده بجام وقتی هیچی از درسا حالیم نیست و نخوندم؟ خیلی هاشو داره یادم میره.

    خسته شدم من دختری نیستم که فقط بخوام برم خونه شوهر بخدا من داغون میشم وقتی میبینم میتونم رشته خوب قبول شم و لایقشم ولی کسی هوامو نداره اگرم جای خوب قبول نشم جلو غریبه و آشنا ضایع میکنن منو و سرکوفت بقیه رو بهم میزنه مامانم حتی بهم اعتماد نداره انقدر تو خونه زحمتشو میکشم هیچ کدوم از بچه هاش تا این حد براش کار نکردن انقدر حواسم هست به اینکه دل نازک شده و آرومتر باهاش حرف بزنم ولی هر روز باهام دعوا میکنه من اگه روزی 4 ساعتم واسه درس داشته باشم انقدر حالمو خراب میکنه هیچ اعصابی برای درس نمی مونه مثلا چند وقت پیش خواهرم پول واسه مامانم فرستاد همین امروز رفتم عابر بانکم و ببرم موجودی بگیرم سر راه چون گوشیم خاموش بود انقدر باهام دعوا کرد که پولای من توشه چرا ببری؟

    هر طور بود گفت نبر گمش میکنی نبردم و بهش با خوبی توضیح دادم بخدا اینم گم بشه فدا سرت پول تو حسابمه پولت گم که نمیشه میگه پس میخواستی گمش کنی؟ هر چی میگم من که دزد نیستم صبح تا شب واست کار میکنم یه ذره اعتماد بهم نداری خوبه دخترتم کلی جیغ کشید و گریه کرد که خدا کنه به درد من گرفتارشی اون وقت می فهمی و منو زجر نمیدی منم از ترس ساکت شدم 

    تو هر بحث دیگه ای من میخوام براش توضیح بدم قضیه از چه قراره میگه نه نه ساکت نمی شینی خدا منو بکشه تو راحت شی خدایا به فریادم برس.

    من بارها بخاطر تبعیض های مادرم فکر کردم بچه سر راهی ام گاهی به یقین میرسم آخه پسر دوسته ولی واسه دو تا خواهر دیگه م هم جونش در میره خواهرام ازدواج کردن و راه دورن واسه اونا هنوزم چیزی میخره بدون مناسبت و کنار میذاره یه بار نشده خرید میریم بگه واسه خودت چیزی نمیخوای؟

    همش میگه فلان چیزو برای آبجیت بگیرم من میگم اینا بچه گونست زشته یا مثلا خوشگله بخر براش و خودمو نشون میدم اما انگار من نیستم منو نمی بینه این حسرتا خیلی زیادن......

    بعضی وقتا مثل خرید عید خودم با پررویی وقتی پول داشته باشه ( پولاشو همیشه میده براش نگه دارم چون داداشم ازش میگیره یا خودش بی حساب خرج میکنه اما من حساب میگیرم و خیالش راحته) یه شالی کفشی چیزی کم کم میخرم و بهش میگم و راضی میشه وگرنه نزدیکای عید اصلا به رو خودش نمیاره که واسه تنها دخترش که کنارش مونده یه چیزی بخره من تو خونه پوسیدم یه هفته س جایی نرفتم بعد یه هفته 1 ساعت و نیم رفتم خونه دوستم اینقدر مامانم دعوام کرد که اینا خودشون دلشون خوشه مادرش مریض نیست که ترو صدا میزنه بیای خونشون اینقدر دلم گرفته فقط به بیرون و هوای تازه احتیاج دارم که اونم ازم دریغ میکنه من یه دخترم با هزار تا آرزو نمیتونم دل مرده باشم و همش کنج خونه یا درحال کوزت بازی تو خونه

    من میخوام شما یه راه بذارین جلو پام من چیکار کنم؟ خودم هیچ راهی به ذهنم نمیرسه گاهی وقتا حسرت میخورم چرا کسی نمیاد خواستگاریم زودتر برم از این خونه و یکی درکم کنه و بذاره به خواسته هام برسم و درس بخونم اما میدونم اینم یه رویاس خونه شوهر گرفتاری بیشتری دارم شاید اونم درکم نکنه و نذاره درس بخونم

     خدا شاهده حرفام صداقت محض بودن و درد دل. امیدوارم بجای سوتفاهم راهنمایییم کنید


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۱۶۸۵ بازدید توسط ۱۳۴۸ نفر
    • چهارشنبه ۲۹ بهمن ۹۳ - ۰۹:۳۴

    بدون محتوا 471

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

    • ۲۹۲۵ بازدید توسط ۲۴۴۷ نفر
    • سه شنبه ۲۸ بهمن ۹۳ - ۲۳:۵۷

    فکرایی که آدم می کنه جز خودارضایی محسوب می شن؟

    سلام

    مثلا من با خودم فکر کنم که اگر ازدواج کنم این حرفا رو به همسرم می گم تا این جور به من محبت کنه و از این جور فکرا نمی دونم چرا به هر فکری ازم آب میاد.

    یا یه مایع چسبناک ازم میاد اینا طبیعین که من این جور زود تحریک میشم. من سنم بالاست و 29 دارم. لطفا مسخرم نکنید خوب دو تا بیش تر خواستگار نداشتم. نمی دونم چرا؟

    خانوادم تحصیلکرده اند و منم درس خوندم . همه اعضای خانوادم هم با آدمای تحصیلکرده ای ازدواج کردند. اما من ؟ زشت نیستم نمی گم خیلی هم خوشگلم معمولیم. سخته همه منو مسخره می کنن. این خودارضایی تنها دلخوشیم بود که این جا خوندم که چه عوارضی داره.

    آخه تا حالا کسی به من نگفته بود. کلا خانواده ی سنتی داریم و باور نمی کنید اگه بگم از برنامه تلوزیون و اینترنت فهمیدم بارداری اصلا چی هست؟ یادم نیست پدر و مادرم آخرین بار کی منو بغل کردند؟! چند مدت پیش به مادرم اینو گفتم از نظر اونا این حرفا مسخرس و بچه بازیه.

    جوری شده که برای بچه کوچولوها می میرم اما هرگز بغلشون نمی کنم. همه ی محبت ها رو بعد این که اون بچه رفت تو خیالم بهش می کنم. کلا با دوستا و فامیلم هم فقط دست می دم روبوسی و بغل گرفتن رو نمی تونم. به قول دوستم عین چوب خشک می مونم. نمی دونم شاید واسه همینه کسی بهم پیشنهاد ازدواج نمی ده.

    همیشه می گم وقتی ازدواج کنم کلی به شوهرم محبت می کنم و جبران همه ی محبت های ندیدم رو می خوام بهم بکنه و خودم هم براش همه کار می کنم. نمی دونم شاید اینا هم فقط تو خیال باشن . می ترسم در عمل اینم نتونم. حالا می شه بگین چیکار کنم و این که این فکرا رو باید جز خودارضایی بدونم پس چرا ازم آب و اون مایع چسبناک میاد؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۱۷۷۷ بازدید توسط ۱۵۳۶ نفر
    • دوشنبه ۲۷ بهمن ۹۳ - ۱۰:۲۵

    همه انگار چشم دیدن ما رو ندارن

    سلام به همگی. خواهشمندم هر کی سوالمو خوند هر راهکاری سراغ داره بهم بگه،ممنون میشم.

    ما یه خانواده پر جمعیت هستیم که خدا را شکر از نظر مالی در رفاهیم. پدرم تونسته خواهرامو با جهیزیه های کامل و خوب بفرسته خونه بخت. اما مشکل اینجاست که اطرافیان از دوست و فامیل همه انگار چشم دیدن ما رو ندارن، یعنی وقتی میبینن که پدر من با داشتن بچه زیاد و کار کردن تو یه شرکت به عنوان یه کارگر وضع مالیش خوبه و در رفاه نسبی هستیم حسادت میکنن.

    در نقطه مقابل یکی از اقوام نزدیکمونم  مثل ما پرجمعیت بودن اما وضع مالیشون خوب نبود البته تا چند سال پیش چون الان از نظر مالی خیلی پیشرفت کردن. اما انگار یه حسادتی از ما تو سینشون هست که چشم دیدنمونو ندارن (در ضمن بگم که ما هیچ وقت فخر فروشی نمیکردیم و نمیکنیم به هیچکس بخوصوص این خونواده) وقتی میشینن پیش آدم مدام از زندگی ناله میکنن و یه جوری حرف میزنن که غیر مستقیم بگن شماها خیلی خوش شانسید، مرفهید،بی دردید.

    این رفتارشون خیلی آزار دهندس چون واقعا ما هم مشکلاتی دیگه ای تو زندگی داریم. بخدا حس بدیه که بدونی همش دارن آه میکشن و حسرت زندگیتو میخورن و همش از کلمه ی اونا که خیلی خوش شانسن درباره خانوادت استفاده میکنن. هر کاری هم میکنی باهاشون هم کلام نشی تو مهمونیا نمیشه به زور میشینن پیشت و شروع میکنن به گفتن این حرفا ."لطفا بگین چه واکنشی نشون بدم یا چی بگم تا دیگه این رفتار زشتو نشون ندن؟"

    ببخشید که سرتونو درد آوردم ولی بخدا نمیدونید چقد اعصاب آدم خورد میشه وقتی میبینه دیگران از دور زندگیشو نگا میکنن و حسرتشو میکشن درحالی که همه چیز پول نیست و توهم در زندگی مشکلات زیادی داری.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۲۰۳۷ بازدید توسط ۱۵۵۱ نفر
    • دوشنبه ۲۷ بهمن ۹۳ - ۱۰:۰۲

    بدون محتوا 469

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

    • ۸۴۲۶ بازدید توسط ۶۳۹۳ نفر
    • يكشنبه ۲۶ بهمن ۹۳ - ۰۷:۵۵

    بدون محتوا 479

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

    • ۱۴۳۵۱ بازدید توسط ۱۰۷۱۵ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۸:۱۰

    داشتن داداش اینترنتی اشکالی داره ؟

    با سلام و عرض خسته نباشید...

    من دختری  هستم و همچنین مذهبی و پایبند اصول دینی و...

    تا به حال هیچ دوست پسری نداشتم و حتی از نگاه کردن و ارتباط کلامی با نامحرم پرهیز میکنم ... درسم هم خیلی خوبه...

    ولی مشکل از اونجایی شروع شد که کنجکاوی کردم که بدونم مردان چه عقاید و افکاری دارن ... برای همین برای اولین بار در یک چت روم با پسری چت کردم ( گفتگویی که بین ما اتفاق افتاد کاملا با رعایت اصول بود)

    ازم شماره خواست ... بهش ندادم .خیلی اصرار کرد... منم ایمیلم رو دادم به شرط اینکه گفتگوی ما سالم و با رعایت اصول باشه... اون هم قبول کرد و قول داد که گفتگوی ما سالم باشه... حالا 2-3 ماه گذشته... باید بگم که گفتگوهامون کاملا سالم بوده و او هم از حدش نگذشته و هیچ حرف عاشقانه ای بین ما رد و بدل نشده ( یعنی من نخواستم که اگر میشد همون موقع این ارتباط قطع میشد ) . ولی....

    ولی میترسم بهش وابسته بشم .. اون منو آبجی صدا میزنه با این حال باز هم میترسم چون احساساتم کاملا دست نخورده است...به خودم اعتماد ندارم...میترسم به درسم لطمه بزنه...جایی که زندگی هم میکنه از ما خیلی دوره و از این نظر تهدیدی در کمین نیست...ولی باز هم....نمیشه...

    وقتی بهش گفتم که بیا این ارتباط رو محدود تر کنیم و کم کم  قطعش کنیم قسم خورد که منو فقط آبجیش میدونه و هیچ نیت بدی نداره...میگفت حرفام روش تاثیر میذاره و اون رو به خدا نزدیکتر کرده ولی من عذاب وجدان هم دارم و احساس میکنم خدا ناراضیه...احساس گناه میکنم...وقتی اینو بهش گفتم گفت: گفتگوی سالم ما از نظر شرعی مشکلی نداره...از طرفی هم با خودم میگم چه اشکالی داره که داداش اینترنتیم باشه ؟

    ولی...

    واقعا نمیدونم چیکار کنم...از طرفی نمیخوام بیشتر از این وابسته بشم و ازطرفی هم دلم نمیخواد این ارتباط خواهر - برادری تموم بشه... ممنون میشم جوابم رو بدید...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۸)
    • ۲۹۶۲ بازدید توسط ۲۲۶۹ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۲:۴۶

    برای ساختن خودم از کجا باید شروع کنم ؟

    سلام

    من یه برادر دارم که سه سال از خودم کوچیک تره و منم دخترم و دبیرستانی ... رابطه ام با مادرم خیلی خیلی سرده مثل دو تا کوه یخ ... خدا رو شکر اهل دوست پسر و چت و ... اینها نیستم و گناه این مدلی نکردم که از مامان و بابام بخوام بترسم.

     بدترین گناه من اینکه گاهی رمان عاشقانه میخونم و فیلم کره ای می بینم ... من توی یه محیط فوق پاستوریزه بار اومدم مذهبی هستیم و ماهواره نداشتیم تا حالا ... .

    به تازگی ( تقریبا یعنی از موقعی که اومدم دبیرستان ) درسام خیلی افت کرده و نمیتونم رو درسام تمرکز کنم به خاطر فکرای زیادی که ذهنمو مشغول کرده و تا زمانی که مغزم سر و سامون نگیره نمیتونم درس بخونم و غر زدنای بیش از حد مامانم و دعوای های ما یه طرف ، گوشزد کردنای معلما یه طرف .

    دیگه بد جور ریختم به هم انگار یه وزنه ی ۱۰۰ کیلویی همیشه رومه ... گذشته از رابطه ی بسیار خوب من و مامانم با داداشم و بابام چندان مشکلی ندارم گر چه با اونا هم زیاد حرف نمیزنم و صمیمی نیستم...

    و کلا دوستی هم ندارم که با هم خوش باشیم ... حداقل برای ساختن مهر و محبت خواهر برادری تلاش میکنم و سعی میکنم با هم خوب باشیم و همه چی رو بهش میگم اما داداش من یه آنتن و خیانت کار به تمام معناست...

    امروز چند تا فیلم از یکی از همکلاسی هام گرفته بودم و داشتم میدیدم که سر زده اومد با هم نشستیم یه قسمت از یه سریال رو دیدیم که بعدش رفت همه چی رو گذاشت کف دست مامانم ( مامانم به همون دلایل مذهبی در مقابل فیلم جبهه میگیره تازه برای اینکه سر منو شیره بماله میگه بیا با هم ببینیم من نمیخوام با اون ببینم نه به خاطر اینکه اون فیلما چیز بدی داشته باشه بلکه به خاطر اینکه اصلا باهاش احساس صمیمیت نمیکنم و حس میکنم میخواد مچ منو بگیره نه دوستی با من) تازه خوبه ازش قول گرفته بودم به مامانم نگه اگه قول نداده بود چی کار میکرد .

    یه جورایی نقش جاسوسا رو بازی میکنه... فکر نکنین آدم منفی بافیم اتفاقا از من مثبت اندیش تر و بی خیال تر و ریلکس تر تو این دنیا نیست...

    اعصابم به هم ریخته بد جور ... خسته شدم از این زندگی ... از این تنها بودن و ... این عزت نفس پایینم... ، از این نمرات در حال سقوطم ... دیگه حالم از این وضعیت و از خودم به هم میخوره ... نمیدونم چیکار کنم زمان هم مثل برق میگذره و من دارم از هم سن و سالام عقب میفتم تازه کنکور هم یه طرف دیگه که نمیدونم چیکارش کنم... .

    همه میگن این سال ها بهترین سالهای عمره و من دارم دستی دستی از دست میدمش تو رو خدا بهم بگین چکار کنم... خودمو گم کردم ... اعتماد به نفسم تو روابط اجتماعی پایین اومده و بیشتر هم همین موضوع منو آزار میده... و من مامانمو مسؤل تموم این افکار مزخرفم میدونم با تحقیراش و سرزنش هاش با دمدمی مزاج بودنش یه بار با یه کارم مخالفت میکنه یه بار برای همون موضوع هیچی بهم نمیگه و یدفعه سر هیچی داد و بیداد میکنه من اصلا نمیفهممش و درکش نمیکنم واقعا گناه من چیه که باید همه ی اینا رو تحمل کنم....

    آیا اینا مشکلای منه فقط یا همه ی آدما شرایط منو دارن... نمازام و یکی در میون میخونم یه بار جوگیر میشم و آدم خوبی میشم یه بار حال وضو گرفتنو نماز خوندنو هم ندارم.....راهمو گم کردم نمیدونم درست چیه غلط چیه زود تحت تاثیر حرفای دوستام قرار میگیرم و فکر میکنم چه شخصیت بیخودی دارم... و فکر میکنم مامانمه  که باعث شده من آرامشی نداشته باشم . 

    نمیدونم برای ساختن خودم از کجا باید شروع کنم... خودم کیم ؟ و چطوری باید به این ذهن در هم بر هم خودم نظم بدم اصلا خودمم نمیدونم چی میخوام ... همه ی اینا از من یه فرد مسؤلیت نپذیر ساخته که هر روز دیر میرم مدرسه و اصلا نمیدونم مسؤلیت یعنی چی؟

    خسته شدم دیگه .........کمکم کنین............ (لطفا قبل از اینکه نظری بدید خودتونو جای من بذارین و منو درک کنین بعد راهکار بدین )


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۵)
    • ۱۲۱۳ بازدید توسط ۱۰۳۶ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۲:۳۱

    متاسفم واسه همه متاهلا و واسه خودم که مجردم

    سلام

    خیلی دلم گرفته . ما مجردا مگه چیکار کردیم که هر متاهلی به خودش جرات می ده با ما این طور برخورد کنه؟ شماها مگه خودتون مجرد نبودین؟

    امروز من رفتم که سی دی دوستم رو بهش پس بدم انقدر بهانه آورد که نمی خواد بیای و ... اووو طرف فکر می کنه به خاطر شوهرش دارم میام .

    خیلی از خودم بدم اومد من یعنی چنین آدمی نشون می دم؟ حالا خوبه سالی یه بارم خودشو نمی بینم اصلا شوهر چی هست که حالا فکر کنه کسی چشم بهش داره.

    حالم دیگه از دوستیم بهم می خوره . طرف فکر می کنه ازدواج کرده چی شده که این طور با من رفتار می کنه . دلم رو خیلی شکست . همچین می گفت نمی خواد بیای و خودش اومد که انگار چه خبره . متاسفم واسه همه متاهلا و واسه خودم که مجردم . کاش ما هم تو این دنیای بی در و پیکر یکی رو داشتیم ...........


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۵)
    • ۲۱۷۹ بازدید توسط ۱۷۸۳ نفر
    • چهارشنبه ۲۲ بهمن ۹۳ - ۲۲:۴۴

    اولین بار که پریود شدم خیلی احساس بیهودگی می کردم

    سلام

    40 سال دارم و هنوز ازدواج نکردم برای اولین بار که پریود شدم خیلی احساس بیهودگی می کردم و برای این که کسی متوجه نشه پریود شدم دستمالی رو به صورت لوله در آوردم و داخل واژنم کردم .

    بعدها متوجه شدم که چیزی بنام پرده بکارت وجود دارد که آبروی دخترها محسوب می شود و به خاطر همین موضوع همیشه از ازدواج کردن طفره رفتم .

    ولی الان می بینم برای تمام عمرم تنها می مونم می خوام که زندگی مشترک داشته باشم لطفا راهنمایی کنید.


    پیشنهاد :

    تغییر اخلاق خانم ها در زمان پریود

    خوردن غذاهای سرد در زمان پریود ضرر داره ؟

    کسی که پریودش نامنظم باشه باردار نمیشه ؟

    شما دوره ی پریودتون رو چطور حساب میکنین؟

    از این که پریود نمیشم اعصابم به هم ریخته

    نزدیک پریودیم درد شدیدی تو ناحیه سینه هام پیدا میکنم

    سیکل قاعدگی ( پریود ) و انواع اختلالات مربوط به آن ( 1 )

    سیکل قاعدگی ( پریود ) و انواع اختلالات مربوط به آن ( 2 )

    روزای اول پریودم بشدت احساسی میشم و بی دلیل گریم میگیره

    بر خلاف قبل، الان خون های پریودم با تاخیر خارج میشه

    در زمان پریود بعد از تطهیر، برای خشک کردن مشکل دارم




    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه) پریود، قاعدگی، عادت ماهانه (۳۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۹۱۶۷ بازدید توسط ۶۷۱۷ نفر
    • شنبه ۱۸ بهمن ۹۳ - ۲۲:۵۱

    کجا ها برم شوهر پیدا کنم ؟

    سلام 

    میخوام ازداواج کنم چیکار کنم کجا ها برم شوهر پیدا کنم با نشستن تو خونه کسی نمیاد و نیومده . چیکار کنم بنظرتون ؟

    جاهای عمومی بیشتر کجاها برم ؟ بنظرتون سایت همسر یابی برم ؟ البته این حرفا و خستگی از مجردی به شخصیتم نمیخوره ولی چیکار کنم دیگه دوست ندارم تنها باشم یه همدم میخوام 

    مرسی فداتون


    مطالب مرتبط :

    یه دختر کجا بره که با یه فرد مناسب برای ازدواج آشنا بشه ؟

    چه تغییری باید در زندگیم بدم که خواستگار داشته باشم؟

    نکنه به خاطر جوش هام هست کسی منو نمی پسنده ؟

    هر کس میشنوه که تا حالا اصلا خواستگار نداشتم باورش نمیشه

    من اصلا هیچ خواستگاری ندارم

    اون دختری که خواستگار نداره باید بره بمیره ؟

    رک بگم خواستگار ندارم هر که میاد زنگ میزنه دیگه نمیاد

    از خانوادم خجالت می کشم که با این سنم خواستگار ندارم

    چرا خواستگار خوبی ندارم ؟

    نمی دونم چرا اصلا خواستگار ندارم ؟

    دلم خونه و اصلا خواستگاری ندارم!

    چون چهره ام بچگانه است خواستگار ندارم ؟

    چرا من خواستگار خوب ندارم؟

    32 سالمه و تا حالا حتی یک خواستگار هم نداشتم


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۲ مطلب مشابه) مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه) نداشتن خواستگار مناسب (۶۶ مطلب مشابه) جذب خواستگار دلخواه (۹۱ مطلب مشابه) چرا خواستگار ندارم (۴۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰۶)
    • ۳۳۵۸۹ بازدید توسط ۲۶۵۹۹ نفر
    • شنبه ۱۸ بهمن ۹۳ - ۱۴:۰۰

    بدون محتوا 487

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

    • ۵۸۶۸ بازدید توسط ۴۹۶۸ نفر
    • جمعه ۱۷ بهمن ۹۳ - ۲۳:۰۰

    دخترم و شب ها خواب های جنسی می بینم

    من دختری 27 ساله ام خیلی میل جنسی دارم. شب ها خواب های جنسی می بینم مثلا نصفه شب خواب میبینم یکی بغلم کرده..

    یا در حال رابطه ام با یکی ، یهو می پرم و اون حالت ضربان واژن و خیس شدنم دارم یعنی باید غسل کنم؟ من خیلی دچار این حالت میشم. حتی روزها مثلا یهو سر کلاس تو دانشگاه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۰)
    • ۴۱۷۰ بازدید توسط ۳۲۸۱ نفر
    • جمعه ۱۷ بهمن ۹۳ - ۱۱:۰۰

    برو بالا
    عبارات کلیدی
    عشق ازدواج حجاب خواستگاری روابط اجتماعی محبت طلاق سربازی اعتماد به نفس میل جنسی مطالب از تبار خاک ... رسیدن به آرامش قانون جذب ترک خودارضایی اختصاصی خانواده برتر دختر چادری قصد ازدواج زندگی مشترک مادر شوهر استرس معرفی کتاب خیانت افسردگی حسادت وابستگی پست های ویژه آموزش خواستگاری پست های پیشنهادی کاربران تحصیل در دانشگاه پیام نور سوالات خواستگاری قانون جذب از زبان شفق آرامش شکست عشقی عوارض خود ارضایی نیاز عاطفی وسواس فکری چگونه اعتماد به نفس را افزایش دهیم مطالب سعید کرمی مطالب اسی $ جلسه اول خواستگاری پشت کنکور پزشکی رشته پزشکی فرهنگ سازی دوران مجردی حیا در دختران فشار جنسی کنکور تجربی پست های راهنمای خانواده برتر جلسه دوم خواستگاری وسواس عشق یک طرفه مطالب باشگاه خبرنگاران کاربران فعال کم کردن میل جنسی ازدواج با دختری که پدر معتاد دارد نیاز جنسی پشت کنکوری ها درونگرایی استخاره اثرات بد حجابی خواستگاری از دختر محجبه آموزش های آشپزی مونس موفقیت زندگی در خوابگاه ابراز علاقه ایده های خلاقانه کسب و کار رابطه با همسایه مسائل فرزندان طلاق شب عروسی ازدواج با دانشجوی پزشکی ریزش مو مسائل روز جامعه عشق اول اعتیاد پدر دختر ازدواج از طریق سایت های همسریابی مطالب بانو لیلا برنامه نویسی دختر مغرور رشته حقوق تحصیلات خواستگار روش درست دعا کردن چراغ سبز به جنس مخالف معرفی روانشناس مطالب سید محمد سعید تقوی حسابداری آمار طلاق قد دختر احساس تنهایی قد خواستگار رشته ریاضی کنترل میل جنسی ازدواج با دختر کم سن نشانه های علاقه پسر به دختر برای ازدواج افزایش قد تحصیل دختران عواقب روابط عاطفی قبل از ازدواج تحلیل رفتار پسران عمل زیبایی بینی مطالب پسر 17 ساله زندگی بعد از ترک خودارضایی