خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۱۳۴۷ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

مسئولان دانشگاهمون خیییلی بداخلاق و خود برتر بینن

سلام
ما مسئولای دانشگاهمون خیییلی بداخلاق و خود برتر بینن!بعد همش هم منتظر فرصت هستن که ددانشجوهایی که بهشون مراجعه میکنن رو تحقیر کنن و یا بتوپن بهشون!کلا همه ازشون ناراضی هستیم!داستان اینه که من وقتی ینفر بهم بی احترامی میکنه و یا سرد جوابمو میده,بشدت بهم میریزم و حس بدی نسبت به خودم بهم دست میده!مثل کسی میمونم که انگار ازش سواستفاده شده!هیچوقتم از یادم نمیره!

بعد چند روز  پیش تو یه,قسمتی کار داشتم،با اینکه نه حرفی زده بودم و نه کاری خواسته بودم برام انجام بدن،ولی مسئول اون قسمت بشدت با من بدرفتاری کردن و بهم توپیدن!منم حسابی دلم شکست و جلو بقیه هم خجالت کشیدم!نمیدونستمم رفتار درست در مقابلش چیه و چیکار باید بکنم که دور از ادب هم نباشه! از اون روز همش ناراحتم و دلم واسه خودم میسوزه!

سوالم اینه که تو همچین شرایطی اگه جای من بودین چیکار میکردین که هم از خودتون دفاع کرده باشین،هم اینکه بی ادبی نکرده باشین و شخصیت خودتونو حفظ کرده باشین و اینکه طرفو شرمنده کنید بخاطر رفتار زشتش؟

من خیلی همچین شرایطایی برام پیش اومده و واقعا دلم شکسته! ولی نمیدونم تو اون لحظه باید چیکار کنم تا حس اینکه مورد سوء استفاده قرار گرفتن رو نداشته باشم؟
شما بگین تو همچین موقعیتایی رفتار و حرف عاقلانه چیه؟

موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۲۹
    • يكشنبه ۲ اسفند ۹۴ - ۱۶:۵۴

    با پرخاشگری دوران پریود باید چکار کرد؟

    سلام
     من معمولا آروم و خونسردم. خیلی کم عصبانی میشم و باید یه موضوعی خیلی واسم مهم باشه که راجبش عصبانی شم! حتی میتونم بگم اگه 7 روز هرماه از زندگیم حذف کنم اصلا عصبانی نمیشم.

    اما هر ماه توی 7 روز قبل از پریودم به شدت کلافم و با کوچکترین حرفی از کوره در میرم! یعنی سر یک حرف بی اهمیت چنان عصبانی میشم  ودعوا میکنم که طرفم باورش نمیشه من اینطوری باشم! با اولین دعوای درست و حسابی که هر ماه دارم میفههم که پریودم نزدیکه و باید حواسم باشه دعوا نکنم! هر چند دعوای اولی همیشه از دستم در میره و کلا روزای بعدتا موقعش هم عصبیم. البته وقتی هم تاریخ یادمه فرقی نمیکنه! چون اصلا دست خودم نیست عصبانیتم.دلم میخاد به زمین و زمان گیر بدم. با همه دعوا دارم.  حالم بد میشه همش کلافم، از همه بدم میاد مخصوصا کسای که مواقع عادی دوسشون دارم!

    من هیچ دردی حس نمیکنم موقع پریود، بدن درد ندارم فقط سست و بی حالم نمیتونم کار انجام بدم اونم یکی دو روز قبلش، ب شدتم اون دو روز خابالو میشم. فک کنم 15 ساعت بخوابم! اما مشکلم عصبانیتمه .

    امروز با مادرم دعوا کردم ی حرفایی زدم که واقعا ازش خجالت میکشم. اونم به خاطر این که گفت چرا حوله رو سر جاش نذاشتی! اونقدر راحت نیستیم که بدونه قبل از پریودم اینطوریم و حتی اگ توضیحم بدم بعید میدونم متوجه بشه چون مسنه.

    واس همه هم که نمیتونم توضیح بدم! ی بار با یکی از اساتیدم طوری حرف زدم  که فقط هاج و واج نگام میکرد و چن روز بعدش که دیدمش گفت اونروز چیزیت بود؟ اصلا باور نمیکردم شمایی و من این رفتار ازت میبینم!

    واس همین سعی میکنم این 7 روز زیاد با کسی برخورد نداشته باشم، حرف نزنم ولی نمیشه بقیه کار دارن میان حرف میزنن و نمیتونم زندگیم تعطیل کنم!

    نمیدونم چکار کنم خسته شدم از این حالتم

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۸۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۳۸۶
    • يكشنبه ۲ اسفند ۹۴ - ۱۶:۴۳

    به خاطر آبروی پدرم رابطمو با پسری که دوسش داشتم قطع کردم

    سلام ...
    من یه دختر 19 ساله هستم حدودا دو ماه پیش رابطمو با پسری که دوسش داشتم قطع کردم به این دلیل که پدرم بسیار به آبرو و اعتبار اهمیت میده و نمیخواستم خدایی نکرده باعث ریختن آبروش بشم و از طرفی من نمیتونستم یه رابطه رو چند سال اداره کنم که بتونم به اون پسر برسم....
    منو اون پسر اعتقاداتمون متفاوت بود و نگرشمون به زندگی با هم فرق داشت..... من نمیتونستم از آبروم بگذرم و تن به خواسته هاش بدم.... هر چند مطمئن بودم منو دوس داره!!! خیلی دلم گرفته همش فک میکنم ای کاش انقد بد نبود که باهاش به هم بزنم.....
    من دوسش داشتم ....کاش اون با من کنار میومد و مجبور نمیشدم رابطمون رو خراب کنم .... میدونم کار درستی کردم که تموم کردم ....اما دلتنگی امونمو بریده ....
    این روزا انقدری قوی نیستم که بتونم از پس مشکلاتم بر بیام ....مدام بی قرارم ....
    لطفا کمکم کنید...
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۷۹
    • شنبه ۱ اسفند ۹۴ - ۱۷:۴۹

    دوست صمیمیم بعد از ازدواج با برادرم باهام غریبه شده

    سلام

    من دختری هستم 26 ساله که از دوران دبیرستان دوستان زیادی نداشتم. البته دوستانی داشتم ولی صمیمی نه . با یکی دو نفر صمیمی بودم که یکیشون از محل ما رفت. من موندم و این دوستم که خیلی با هم صمیمی هستیم یعنی بودیم .

    چون من خواهر ندارم مثل خواهر بودیم. همیشه پیش هم بودیم . بعد که برادرم خواست ازدواج کنه ما همین دوستم رو واسش گرفتیم که خب عامل ازدواجشون هم من بودم . ولی مشکل این بود بعد عقد خیلی باهام بد شده نمیدونم چرا ؟

    برادرم خیلی خوبه و دعواش میکنه ولی نمیدونم چرا اینجوری شد . اصلا مثل غریبه ها شده . کل خانوادمونو خسته کرده برادرم هم زیاد خوشحال نیست ناراحته .

    خیلی ناراحتم چون تنها دوست خوبی که داشتم از دست دادم. خودمم مقصر میدونم یه کم . بگید چیکار کنم بتونم روش تاثیر بذزارم و حل بشه و اساسا بدونم مشکل چیه ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۲۲
    • شنبه ۱ اسفند ۹۴ - ۱۷:۴۴

    معرفی پزشک زنان با تجربه در تهران و کرج

    سلام

    بنده ۲۲ سالمه هر ماه سه بار با فاصله ی ۷ روز پریود میشم این بیماری حدود  ۶ ماه هست که با منه و بعد از مصرف قرصای ضدحساسیت شروع شده به ۱۲ دکتر مراجعه کردم فایده نداشته .

    بدلیل این بیماره بشدت کم خون عصبی ریزش مو سر درد عدم تمرکز درست حواس پرتی ضعف دید سرگیجه خستگی زودرس استرس ترس بی خودی از هر چیز و..... دچار شدم و به لرزش دست و... دچار شدم .

    بشدت در عذابم و ارامشم رو بکل از دست دادم ممنون.


    -----

    سلام

    به دلایلی که قبلا توضیح داده شده ، لطفا فقط نام و نام خانوادگی و آدرس مطب یا بیمارستان محل کار پزشک مورد نظرتون رو اعلام بفرمائید و از ارائه شماره تماس خودداری بفرمائید .

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۹۲
    • سه شنبه ۲۷ بهمن ۹۴ - ۲۰:۴۱

    حس می کنم هیچکی شبیه من نیست

    سلام
    تا حالا براتون پیش اومده که قلبا احساس کنید تنهایید ؟ همه هم جنس هاتون رو یه طرف ببینید و خودتون رو یه طرف  ؟
    وقتی بچه بودم فکر می کردم تا 18 سالگی زنده نمیمونم حتی وقتی 18 سالم شد فکر میکردم  تا چند ماه آینده این اتفاق  می افته البته به خاطر این حس خودمو اذیت نمیکردم و سعی میکردم بی خیالش باشم .
    و حالا که 22 سالمه دیگه به فکر مرگ نیستم اما یه چیز منو عذاب می ده و اونم اینه که حس می کنم هیچکی شبیه من نیس  .
    در ظاهر زندگی خوبی دارم .شاغلم و خانوادم معمولی ان و اجازه میدن خیلی کارا کنم مثلا  برم شهر دیگه تنها زندگی کنم ( مثلا دانشگاه برم و یا کار کنم ) و از همه مهمتر اینکه یه خانواده با ثبات و آروم دارم گرچه تا 3 سال پیش وضع اینطور نبود .
     چیزی که میخوام بگم اینه که با وجود اینکه مثل خیلیا زندگی معمولی ای دارم اما قلبا احساس خوشحالی نمیکنم و همیشه منتظر یه اتفاق بدم .
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , درد دل های دختران و پسران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۴۳
    • يكشنبه ۲۵ بهمن ۹۴ - ۱۹:۴۷

    نمی خوام ازدواج کنم ولی با دل والدینم چه کنم ؟


    نه می تونم و نه می خوام که ازدواج کنم ولی دل مادر و پدرم را هم نمی خواهم بشکنم.

    سلام
    دختری 25 ساله و دانشجوی دکتری هستم. خانواده ام مرفه ، تحصیل کرده و بسیار مذهبی هستند. پدر و مادرم در زندگی از کوچک ترین  محبت و لطفی دریغ نداشتند  و به خاطر همین تا آخر عمر قدردانشان هستم.
    مسئله اینه که من تمایل به جنس موافق دارم و از جنس مرد بیزارم طوری که حتی با تصور بوسیدن یک مرد به من حالت تهوع دست می دهد.  من با وضعیت خودم کوچک ترین مشکلی ندارم و راضی هستم اما دوست ندارم با مجرد ماندن مامان و بابای عزیزم را ناراحت کنم.  
    به نظرتان چه راهی هست که از این وضعیت خلاص شوم؟

    لطفا توصیه برای درمان و مشاوره چه از نوع روانی و چه از نوع مذهبی نکنید. مشکل من گرایش جنسی ام نیست و تمایلی هم به بحث در این مورد ندارم. مسئله ی من چگونگی برخورد با خانواده ام است نه چیز دیگری. 
    با احترام و تشکر.
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۴۴۲
    • يكشنبه ۲۵ بهمن ۹۴ - ۱۹:۴۳

    یه هفته بعد از دوران قاعدگی میل جنسی شدیدی پیدا میکنم

    سلام
    دختری هستم 21 ساله.دانشجوی موفقی هستم روابط اجتماعی خوبی دارم دوستان زیادی دارم و به نظر دیگران دختر مذهبی و معتقدی هستم. ولی یه مشکلی دارم که خستم کرده نمیدونم چی کار کنم. لطفا راهنمایی کنید .

    من هر ماه حدودا یه هفته بعد از دوران قاعدگی میل جنسی شدیدی پیدا میکنم طوری که هر لحظه و هر جا به این مسئله فکر میکنم خدا رو شکر تا حالا کارم به خودارضایی نکشیده ولی دیگه داره کلافم میکنه همه چیزم مختل میشه  نه میتونم روی درس تمرکز کنم نه با دیگران رابطه خوبی داشته باشم از طرفی از فکرش احساس گناه شدیدی بهم دست میده هر ماه توبه میکنم ولی ماه بعد دوباره روز از نو روزی از نو...

    تو رو خدا نگید برو ازدواج کن که ازدواج یه دختر دست خودش نیست به خصوص برای ما دخترای مذهبی که با منتظر یه کیس مناسب باشیم بیاید. البته من تو سن 17 سالگی و 19 سالگی خواستگارای خوب داشتم ولی پدر و مادرم رضایت ندادم اون موقع اینقد احساس نیاز نمیکردم و حسابی سرگرم درس و مشق بودم ولی الان دارم دیوونه میشم . تو رو خدا اول برام دعا کنید بعد بگید چی کار کنم؟
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۴۱
    • شنبه ۲۴ بهمن ۹۴ - ۲۲:۴۳

    هیچی بدتر از این نیست که آدم از خودش بیزار بشه

    سلام

    کسی هست که بتونه کمکم کنه؟ من مدتی هست که تو خونه  با مامانم پرخاشگری میکنم اصلا نمیتونم مثل آدم جوابشو بدم. کاراش خیلی زود اعصابمو به هم میریزه و بد جوابشو میدم نه که حرف بدی بزنم ولی در جوابش بهش میپرم! نخوام پرخاش کنم، سکوت میکنم و اخم میکنم یعنی کلا جوابشو نمیدم و یا کاری که میخواد و انجام نمیدم ولی خب اینم خوب نیس و این حالت تا چند روز باهام میمونه .

    یعنی نمیتونم کاری که کرد و زود فراموش کنم و تا میام باهاش خوب شم دوباره یه چیز دیگه اتفاق میوفته. اینکه چرا اینطور شدم میتونم هزار تا دلیل واسه خودم بیارم ولی خب هیچ کدوم خدا رو راضی نمیکنه که به من حق پرخاشگری بده.

    ازتون راهکار میخوام. شما راهی بلدین که آدم بتونه خشم و پرخاشگری رو کنترل کنه بدون اینکه حتی اخم کنه؟لطفا لطفا لطفا منو ترور شخصیتی نکنید تا بتونم به کمک شما خودم رو تغییر بدم.

    آیه و حدیث هم در مذمت کارم نیارید لطفا چون خودم خیلی شنیدمو خوندم ولی دونستن کجا عمل کردن کجا. به خاطر این میگم نیارین چون با خوندنشون کلا از خودم بیزار و نا امید میشم و میترسم یه کاری دسته خودم بدم.

    هیچی بدتر از این نیست که آدم از خودش بیزار بشه. وقتی کار خوب دیگه ای میکنم و احساس رضایت از خودم میکنم یاد این گناه بزرگم میوفتم و خیلی حالم گرفته میشه و از خودم بدم میاد.

    دارم به این تندخویی عادت میکنم شاید هم کرده باشم. خدا به دادم برسه. از خدا هم خیلی خواستم کاری کنه ولی فقط معجزه میتونه یه آدم بداخلاق رو به یه آدم خوش اخلاق تبدیل کنه من هم که انتظار ندارم خدا واسم معجزه کنه.راهکار میخوام ازتون،یه تکنیکی چیزی البته اگه داره اگه عملیه و در حد تئوری های روانشناسی نیس.

    خواهشا ترور شخصیتیم نکنید.

    ممنون از همه.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۴۶
    • شنبه ۲۴ بهمن ۹۴ - ۲۲:۰۹

    کمکم کنید رها شم

    سلام
    میخوام کمکم کنید زود تر از این بیچارگی خلاص شم .
    من ی دختر فوق العاده درس خون بودم حدود 3 سال پیش ی شماره افتاد رو گوشیم راستش اون موقع یه کم مایل بودم به دوس پسر داشتن یعنی چی... منم جواب دادم ولی حرف نزدم دیدم مرده قطع کردم دیگ بعدش همینطور زنگ زد تا 3 روز بعد ادامه داشت اس داد ادرس خونمونو ماشینمونو گفت بعد کلی گفت که پسر همسایه روبرومونه ولی بخدا هنوزم هنگم چطور شماره منو بدست اورده بود من خیلی سر به راه بودم نمیدونم چرا فکر کرده بود شاید من اهل.....
    گفت که به من علاقه داره میخواد نظر منو بدونه بعد بیاد خاستگاری... بخدا من زیادم پیگیرش نبودم چون هیچ چیز و هیچ کس به اندازه درسم برام مهم نبود تا اینکه یه بار گفت میخوام ببینمت منم رد کردم تماساشو جواب ندادم  ولی راستش دیگ نمیتونستم نسبت بهش مثه قبل باشم از این احساس متنفرم که باعث بدبختیم شد
    بعد یه ماه خودم بهش زنگ زدم گفت که تا نرم ببینیم همو جوابمو نمیده . روز بروز برام مهم تر میشد هر وقت از سر کار برمیگشت پشت پنجره اتاقم میدیدمش .
    اخرش کوتاه اومدم و قبول کردم 2 بار موفق شد دفعه دوم که یک ماه بعد بود ازم خواست که دستشو بگیرم تازه فهمیدم چه خبره ؟
    سیم کارتمو شکوندم از اون موقع تا الان همو تو کوچه میبینیم ولی غرور هیچ کدوممون اجازه نمیده.....
    مشکل من اینه که نمیتونم فراموشش کنم یه ماه به زور کمتر بهش فک میکنم ولی باز که میبینمش... اخه یه جورای شبیه مرده رویاهامه ظاهرش ....
    پارسال کنکور داشتم و از بس تو فکرش بودم نتیجه قابل انتظار نشد همه تو شک بودن
    یه سال دیگه موندم ولی بازم فکرش رهام نمیکنه
    متولد 66 ولی ازدواج نمیکنه.... نمیدونم چرا هر چقدم از بابام میخوام خونه رو بفروشه از این جا بریم قبول نمیکنه چون مطابق میل خودش ساخته شده خیلی خونمونو دوس داره . ببخشید انقد زیاد نوشتم ولی فک کنم لازم بود . من امسال باید قبول شم کمکم کنید رها شم .
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۷
    • چهارشنبه ۲۱ بهمن ۹۴ - ۱۶:۳۸

    برو بالا