خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۱۱۵۰ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

من یه خواهر دارم که ١٤ سالشه و خیلى پرخاشگره

سلام

من یه خواهر دارم که ١٤ سالشه. خیلى پرخاشگره و به بهونه هاى الکى سر من و مامان بابام داد میزنه و به مامانم و من فحش میده گاهى هم به مامانم حمله میکنه.

ما اکثراً باش مدارا میکنیم و فقط تا وقتى باب میلش حرف بزنى و رفتار کنى خوبه. امشب سر یه حرفى شروع کرد به داد زدن و فحش دادن به مامانم و میخواست مامانم رو بزنه منم دیگه طاقتم تمام شد رفتم دست و پاشو گرفتم و تا میشد سرش داد زدم و از عصبانیت رفتم تو اتاقم که کارامو کنم برم بیرون.

دوباره دیدم با بالشت داره مامانمو میزنه و اذیت میکنه و داد میزنه باز رفتم بالشتو بگیرم که باش درگیر شدم تلفن رو برداشتم به بابام زنگ بزنم اومد گوشیو ازم بگیره من خیلى عصبانى شدم تا تونستم داد زدم و چشمامو بستم و فقط همینطور که گوشى دستم بود با آخرین زورم محکم کوبیدم چند بار تو کمرش .

وقتى چشمامو باز کردم دیدم یه لحظه از تقلا وایساده و گفت مامان کمرم و چشماش قرمز بود و قلمبیده بود بیرون و گریه میکرد نفسش رفت چون خیلى محکم زدم که خودم هنوز بعد از ٦ ساعت هنوز ناخنام درد میکنه.

بعدشم گوشى رو پرت کردم که شکست و رفتم بیرون از خونه. من به آرومى تو خانواده معروفم و همیشه خونسردیم رو حفظ میکنم اما اینبار واقعاً صبرم تموم شد/ بعدشم که اومدم خونه دیگه محلش نذاشتم بعد اون اومد ازم معذرت خواست ولى بازم محلش نذاشتم و به مامانم گفتم از این به بعد ناهار و شام بیار تو اتاقم نمیخوام با این رو در رو بشم و میخوام برم خونه اجاره کنم.

از طرفى خیلى عذاب وجدان دارم فقط چون زدمش همش صحنه گریه اش میاد جلوى چشمم و ٢ ساعته دارم گریه میکنم. هم حاضر نیستم باش حرف بزنم هم دلم براش میسوزه و عذاب وجدان دارم و همیشه هم یه حس نگرانى دارم و داشتم وقتى جایى میره همش به مامانم اینا میگم برسونیدش که مبادا اتفاقى براش بیفته.

هم اخلاقاى بدش رو نمیتونم تحمل کنم هم دلم براش میسوزه و عذاب وجدان امشبم ولم نمیکنه. باید چیکار کنم؟!؟

( از لطفتون ممنونم خواهشاً با حوصله بخونید و جواب بدید متشکرم ازتون)

موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۲۱
    • دوشنبه ۹ شهریور ۹۴ - ۲۲:۴۵

    دو هفته پیش دوست پسرم باکرگی مو ازم گرفت

    سلام
    من و دوست پسرم حدود دو هفته پیش با هم رابطه داشتیم و من باکرگی مو از دست دادم . اولین بارم بود با کسی رابطه داشتم واقعا نمیدونم چه جوری شد . ما قرارمون این بود که دو سال بعد ازدواج کنیم قبل از این اتفاق .

    ولی از روزی که این اتفاق افتاده من حالم بده از خودم بدم میاد دارم دیوونه میشم همش دارم باهاش بحث میکنم .
    تو یکی از دعواهامون بهش گفتم فقط ابرومو نبر بیا عقد کنیم بعد طلاق بگیریم خیلی بهم ریختمش . به خدا حالم بده دوسش دارم ولی همش فکر و خیال تو سرمه نمیدونم چکار کنم ؟

    تو رو خدا زودتر راهنماییم کنین

    مطالب مرتبط :
    راه تجربی تشخیص باکره بودن دختر و پسر
    سوال یک تازه داماد در مورد باکره بودن یا نبودن همسرش
    آقایون متاهل ، از کجا متوجه شدید که همسرتون باکره است ؟
    چرا همه ی پسرا دنبال دختر باکره میگردن؟
    داستان دختر باکره ای که در حمام عمومی باردار شده واقعیه ؟
    اثبات باکره نبودن دختر در دوران عقد
    آیا خواستگار باید از باکره نبودن دختر مطلع بشه ؟
    اگه بعد از ازدواج بفهمم که زنم باکره نیس چکار کنم ؟
    اصلا باکره بودن مهمه ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۷۸۴
    • يكشنبه ۸ شهریور ۹۴ - ۲۳:۱۵

    مامانم احترام پدرم رو توی خونه نگه نمیداره

    سلام دوستان
    اگه توی خونه یک ویژگی منفی از پدر یا مادرتون ببین (در رابطه با خودشون) . مثلا اینکه مامان توی خونه و جلوی بچه ها احترام پدر رو نگه نمیداره و همش اونو کوچیک میکنه ( فقط تو خونه ها نه جلوی فامیل ) چه جوری به مادر میگین ؟
    من میخوام بگم ولی راستش این حرفو قد دهنم نمیدونم .آخه من یه دختر مجرد بیام بگم مامان لطفا با پدرم درست صحبت کن .مردا به غرورشون خیلی احتیاج دارن!
    مامانمم سابقه داره هیچ وقت اجازه نمیده تو روابطشون ،دعواهاشون  ما دخالت کنیم .
    من مستقیم که نمیتونم بگم . توی مسجد محل هم که اصلا فضاش اینجوری نیست .پیش کسی دیگه ای ( منظورم فامیله ) که نمی تونم مطرح کنم
    آیا سی دی یا فایل صوتی از روانشناسی یا مشاوره هست که من تو خونه بذارم تا بشنون؟؟ یا راه دیگه ای مد نظرتونه
    تشکر

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۵۶
    • يكشنبه ۸ شهریور ۹۴ - ۲۲:۵۵

    می تونید یه پدر فحاش رو تحمل کنید ؟

    سلام خدمت دوستان

    من یه مشکلی داشتم میخواستم راهنماییم کنید. من یه دختر 21 سالم که مشکلم با  پدرمه... من اصلا هیچ علاقه ای به پدرم ندارم اصلا دوسش ندارم نه اینکه بی احترامی کنم بهش...

    کلا رابطه خوبی با پدرم ندارم. دلم خیلی از دست پدرم شکسته خیلی... همش ازش دوری میکنم تا پدرم از سر کار میاد سریع میدوم تو اتاقم تا اصلا چشمم بهش نیوفته یعنی تا حد...

    حالا دلایلم ایناس پدرم خیلی غیبت میکنه همش پشت سر فامیلا حرف میزنه یا اداشونو در میاره و مسخرشون میکنه واقعا حرفایی میزنه که خودمم دلم میشکنه مثلا میگه دختره فلانیو کی میگیره با اون قیافش!!!!

    بخدا میام دو دقیقه پیشش میشینم شروع میکنه غیبت کردن یا شروع میکنه ایراد گرفتن و فحش دادن به مامانم یعنی بدترین فحش ها رو به مامانم میده یا شروع میکنه از مشکلات میگه کلا ادم منفی بافیه یعنی تا حالا یادم نمیاد مارو خندونده باشه یا شروع میکنه از خودش تعریف کردن که اره من خیلی کارا بلدم ولی شوهر خواهرام هیچی حالیشون نیس و حتی فحششونم میده.

    بخدا باورتون نمیشه من غذامو همیشه تنها میخورم میارم تو اتاقم میخورم یه بار نشد سر سفره بشینم زهرم نکنه مثلا مامانم فلان چیزو یادش رفته سر سفره بیاره بخاطر یه همچین چیز کوچیکی به مامانم رکیک ترین فحش ها رو میده خب من یه دخترم غرور دارم دیگه بچه نیستم که داره اینجوری به مامانم جلوی من بی احترامی میکنه .

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۹
    • يكشنبه ۸ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    در مورد قوز کمر اطلاعاتی دارید ؟

    سلام

    یک دختر ۲۰ ساله هستم . کمرم یک مقدار قوز داره و گودی کمر هم دارم . همین قوز رو کل سیستم استخوانیه پشتم تاثیر گذاشته .

    استخوان پشتیه گردن رو خمیده کرده و شانه ها هم افتاده . البته همه ی اینا نسبتا خفیفن و خیلی شدید نیست .

    اما بابتش ، ناراحتم . چون لباسا تو تنم زیباییه کامل ندارن. راهه درمانش چیه ؟ اصلا این امکان هست که کاملا درست بشه ؟ چقدر طول میکشه ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۶۷
    • شنبه ۷ شهریور ۹۴ - ۲۳:۳۰

    برای کوچیکترین مسائل استرس دارم

    سلام

    من مشکلم اینه زیاد میخندم به تازگی بینی مو عمل کردم وقتی میخندم جای بخیه هام درد میگیره اما اصلا نمیتونم جلو خودمو بگیرم متولد 76 م .

    یه مشکل دیگه مم اینه منتظرم ببینم در حق کی کوتاهی کردم بعد از اون عذاب وجدان بگیرم خیلی وضع م خرابه یه مورچه هم نمیتونم اذیت کنم دل م براش میسوزه میگم دردش میاد بکشینیش نمیذارم مامانم سوسک بکشه هر روز سر این منو میندازه گریه

    و در آخر فوق العاده استرسیم از الان استرس ماه ها بعد رو دارم. آیا من نرمال هستم.؟ کتابی هس معرفی کنین بخونم؟ عذاب وجدان داره خفه م میکنه عذاب وجدانی که دلیل نداره استرس برای کوچیکترین مسئله

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۱
    • شنبه ۷ شهریور ۹۴ - ۲۳:۱۵

    چیکار کنم که به مامانم بی احترامی نکنم؟

    سلام من مادر و پدرم خدا رو شکر زندن
    مشکلم اینه که وقتی دعوام میشه باهاشون بهشون فحش میدم: ( مخصوصا با مادرم
    مامان و بابام رابطه ی خوبی با هم ندارن و تا الانم که پنجاه سالشونه نشده یه ماه حرف از طلاق نباشه بینشون...!
    مامانمم مهریشو گذاشته اجرا و کلشو گرفته!
    تو این جریانات بین درگیری ها و دادگاه رفتنا و اینا وسط دعواها کلی دعوا و فحش و این چیزا بینمون اتفاق افتاده
    هنوزم این دعوا ها ادامه داره...
    منم دلم نمیخواد با مادرم دهن به دهن شم
    نمیدونم وقتی داره از مشکلاتش بمن میگه چکار کنم که هم اعصاب خودم خورد نشه نه خودش...
    مثلا میاد پیشم میگه بابا پول فلان طبقه رو نریخته به حسابم و شماره قاضی رو پیدا کن زنگ بزنم به قاضی که زنگ بزنه به پدرت و بگه پولمو بده... قاضی مثلا دوست بابامه
    منم که میگم برا چی شماره رو در بیارم که آبرومونو ببری... اونم هزار تا نفرین و فحش بهم میده...
    یا مثلا بعضی وقتا با بابام میشینن و منو مسخره میکنن و میخندن منم اعصابم خورد میشه یه چیزی بهشون میگم... مثلا میگن چقد میخوابی یا چقد تنبلی و ازین حرفا... خیلیاشم الکیه
    اینجا درست ننتونستم رابطمو باهاشون توصیف کنم ولی در کل راه حل بگین برای اینکه تو دعوا باهاشون احترامشون حفظ بشه و حتی احترامم بذارم!!!
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۹۴
    • شنبه ۷ شهریور ۹۴ - ۲۲:۵۰

    چطور می تونم با نیاز هام مقابله کنم که تا وقت ازدواجم می رسه

    سلام
    من ی دختر بیست و چند ساله هستم که فعلا موقعیت ازدواج رو ندارم ( به دلایل مختلف و حتی به دلیل مشکلات مالی).
    سوالی که دارم اینه که به نظر شما چطور می تونم با نیاز هام مقابله کنم که تا وقت ازدواجم می رسه زیاد اذیت نشم.
    خصوصا نیاز عاطفی که در من خیلی شدیده. چکار کنم که از فکر ازدواج بیام بیرون و روز و شب بهش فکر نکنم؟
    یه سوال دیگه ی من اینه که
     با وجود اینکه به ازدواج کردن علاقه دارم، اما خیلی می ترسم که همسر آیندم با من بد رفتاری کنه.
    مثلا منو بزنه ،تو خونه حبس کنه یا باهام دعوا کنه و یا حتی با بچه هامون بدرفتاری کنه . لازم به ذکره من کتک خاصی تو بچگی نخوردم. شاید در حد چند سیلی و نیشگون مادرم.
    فقط پدرم خیلی عصبانیه و بلند داد می زنه.
    حتی صدای دعوای زن و شوهر همسایه هم منو بی نهایت ناراحت و نگران می کنه. (نگید زن و شوهر دعوا کنن دیگران باور کنن!) یا یه همسایه داشتیم مرده می رفت سرکار در رو روی خانمش قفل می کرد.
    من خیلی می ترسم از طرف همسر آیندم مورد آزار قرار بگیرم.
    چکار کنم؟
    با تشکر
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۵
    • جمعه ۶ شهریور ۹۴ - ۲۳:۱۵

    بعد از گرفتن کارشناسی حس می کنم برگشتم سرخونه ی اول

    سلام به همگی
    دختری حدودا 25 ساله هستم. دو ماهه تحصیلاتم رو توی مقطع کارشناسی تموم کردم. حس می کنم برگشتم سرخونه ی اول حس می کنم از بقیه عقبم.
    شاید کسانی باشن که از من عقب تر باشن اما من این مدل زندگی رو دوست ندارم و ناکامی باعث شده پرخاشگر و افسرده بشم.
    لازم به ذکره که وضعیت مالی خوبی هم ندارم و هر کلاسی رو نمی تونم برم و حتی الان دقیقا نمی دونم چه حرفه یا هنریا  حتی ورزشی  می تونه منو هم از لحاظ درآمد و هم از لحاظ روحی راضی کنه.
    و البته از لحاظ خونه داری و آشپزی تقریبا ماهر هستم و الان منظور اصلی من فعالیت توی اجتماعه چون از صبح تا شب توی خونه هستم.
    درخواستی که از شما دارم اینه که اگه از موقعیتتون راضی هستید چه کم چه زیاد ،لطف کنید سن، رشته تون و راهی که رفتید و هر چی که به ذهنتون می رسه بیان کنید.
    متشکرم

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۱
    • جمعه ۶ شهریور ۹۴ - ۲۲:۴۰

    تو رو خدا دعا کنید خدا گذشتمو ببخشه

    سلام من ی دخترم...تازه بیست و دو سالمه ولی احساس میکنم دیگه هیچ امیدی به زندگی ندارم... آخه حقم دارم... من همه چیمو از دست دادم... عفتمو پاکیمو شرافتمو... تو این سایت هر بار نوشته های دخترایی رو میخونم که نوشتن با این که میل جنسی و خیلی نیاز های دیگه بهشون فشار آورده با اینکه خواستگار براشون نمیاد ولی خودشونو پاک نگه داشتن خیلی به حالشون غبطه میخورم و آرزو میکنم کاش منم مثل اونا زندگی کرده بودم...

    نمیخوام از خودم تعریف کنم میخوام واقعیت چیزی رو که تجربه کردم بگم تا شاید درس عبرتی باشه واسه دخترای دیگه که ظاهر خوبی هم دارن و ظاهر خوبشون داره گولشون میزنه..

    حرفی که از دوران بلوغم تا همین الانم شنیدم اینه که هیچ ایرادی تو صورتت نیست. در کل موهام مشکی و چشم و ابروم هم مشکی و خوش فرمه بینیم کوچیکه و حالت صورتم جوریه ک این روزا بهش میگن چونه اروپایی. قدم یک و هفتاده و وزنم پنجاه و یک و در کل انزام متناسبی دارم...این حرفارو نزدم ک از خودم تعریف کنم..این حرفارو زدم ک بگم تمام این زیبایی های ظاهری ک روزی بهشون می بالیدم و باعث غرورم بود فقط و فقط راه رو برای گناهم باز کرد و از من ی وسیله ساخت برای استفاده دیگرون...

    خدا هر کسی رو طوری امتحان میکنه و وسیله امتحان منم زیبایی بود و به بدترین شکل ممکن امتحانم رو پس دادم... دوستی های مداوم و پی در پی با پسر هایی که میومدن و میرفتن بدون اینکه هیچ تعهدی در کار باشه...

    اون قدر سرگرم بازیچه های این دنیا شده بودم که خودم شده بودم یه بازیچه تو دست این و اون... اصلا نمیفهمیدم چیکار دارم میکنم... این پسر میرفت بعدی میومد بعدی میرفت بعدی و باز هم بعدی هایی که همینطور ادامه داشت.

    هرکسی سو استفادش و ازم میکرد و میرفت البته منظورم از سو استفاده صرفا رابطه جنسی و نیست ولی ب خاطر محدودیت هایی که ممکنه این سایت داشته باشه جزییات رو بیان  نمیکنم...

    چیزی که در کل میگم اینه که تو این راه همه چیمو از دست دادم. عفتمو پاکیمو شرافتمو و همینطور بکارتم رو... از خالقم دور شدم و تو این دنیا سرگردون شدم... ولی در مقابلش جز ی سری لذت های زودگذر تو همون دوران به هیچی دست پیدا نکردم...

    من تا آخر این راهو رفتم ولی به هیچی نرسیدم... الان که به خودم اومدم و به گذشتم نگاه میکنم هر لحظه احساس تنفرم از خودم بیشتر و بیشتر میشه...

    روزی نیست که زار زار نزنم زیر گریه و از خدا نخوام که منو ببخشه. وقتی به گذشتم فکر میکنم و گناهایی که کردم تن و بدنم میلرزه..

    دارم تموم سعیمو میکنم که از اون گذشته کثیف فاصله بگیرم. دیگه هیچ آرایشی نمیکنم و یه تار موهام رو هم بیرون نمیذارم... حتی گاهی اوقات یک ماه تمام از خونه بیرون نمیرم که نخواد گذشتم برام یاد آوری بشه...

    هیچ آرامشی تو وجودم نیست و هیچ امیدی به زندگی ندارم... منم دلم میخواد ازدواج کنم مادر بشم و یه زندگی خوب داشته باشم ولی این رو حق خودم نمیدونم.

    این زندگی حق دختراییه که پاک زندگی کردن. من به همسر آیندم به فرزند آیندم خیانت کردم هر مردی دوست داره با زن پاکی ازدواج کنه و هر بچه ای انتظار داره در بطن یه مادر پاک وجودش شکل بگیره و من نمیتونم این خیانت رو به هیچ مردی بکنم که برم تو زندگیش و نمیتونم این ظلمو به هیچ بچه ای بکنم که تو بطن وجودم شکلش بدم..

    .دخترا تورو خدا نکنید....

    تو رو خدا عاشقانه هاتون رو واسه همسر آینده تون از همین الان شروع کنید... از همین الان بهش وفادار بمونید و فقط مال اون باشید. تو رو خدا خودتون رو به حال و روز من نندازید...

    بخدا هر چه قدر سختی بکشید تا خودتون رو پاک نگه دارید ارزشش رو داره چون آخرش یه آرامشی دارید و یه وجدان آسوده... بخدا هیچ چیز تو این دنیا بهتر از وجدان آسوده نیست... ببخشید حرفام طولانی شد آخه دلم خیلی پر بود... تو رو قرآن برام دعا کنید که خدا ببخشتم و دوباره به حال خودم رهام نکنه...

    تو رو خدا دعا کنید خدا گذشتمو ببخشه. واقعا به دعاهای خیرتون نیاز دارم. مرسی که درد دل طولانیمو خوندید..

    ممنون میشم اگه راهنماییم کنید چیکار کنم که خدا ببخشتم..


    پیشنهاد :

    چطوری از خدا حاجتم رو بگیرم؟


    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۹۲
    • جمعه ۶ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    برو بالا