خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۱۵۹۸ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

نمیدونم به فکر مامان بابام باشم یا پرواز خودم ؟

سلام

من ۱۹ سالمه.  یه دختر پشت کنکور رشته تجربی . تک فرزندم و مامان بابام از بچگی خیلی باهام مهربون و خوب بودن. تمام زندگیشونو صرف بزرگ کردن من کردن.

ولی مشکلی که من دارم اینه که از بودن کنارشون  لذت نمیبرم و ترجیح میدم تو اتاقم و تنها با موبایلم مشغول باشم. کتاب بخونم یا فیلم ببینم.  دوست پسر ندارم و نداشتم. بیشتر دوستام هم الان دانشگاه قبول شدن و دیگه با هم ارتباطی نداریم.

اعضای فامیل هم سالی یه بار شاید همو ببینیم. من هر روز ۸ ساعت درس میخونم ولی مشکل من در حقیقت مامان بابام هستن. دلم نمیخواد تنها باشن خصوصا که مامانم تازگیا بازنشسته شده و می ترسم افسرده بشه ولی نمیدونم باید چیکار کنم از طرفی نگرانم که احساس تنهایی کنن و از طرفی خلوت خودمو و آرامش خودمو دوس دارم.

نگرانیم زمانی زیاد تر میشه که دلم میخواد یه شهر دیگه دانشگاه برم و اونا تنهاتر میشن. این منو خیلی دچار عذاب وجدان میکنه. نمیدونم به فکر مامان بابام باشم یا پرواز خودم ؟

لطفا کمکم کنین


موضوعات مرتبط :
خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷ نظر
    • ۵۳۶ بازدید
    • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    در مورد پرده بکارت کنگره ای چی میدونین ؟

    سلام

    من یه دختر 26 ساله ام . تا حالا با هیچ کس رابطه ای نداشتم . چند ساله خارش شدید داشتم . ببخشید با عرض معذرت تو دستشویی خارش شدید داشتم و کمی خون اومد .

    امروز رفتم دکتر گفت پرده ات از نوع کنگره ای هست و گشاد شده . که اگه اینجوری پیش بره ممکنه گواهی سلامت ندن  ولی اگه مراقب باشی جمع میشه . تو رو خدا هر کی هر چی تو این مورد میدونه بگه . دارم از استرس میمیرم .

    من حتی دستمم به یه نامحرم نخورده . تو رو خدا بگین خوب میشه ؟ کسی هست که همچین شرایطی داشته باشه ؟ در مورد پرده کنگره ای چی میدونین ؟ خواهش میکنم کمکم کنید .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • ۵۴۳۰ بازدید
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    نکنه به خاطر اثرات یبوست ، متهم به برقراری رابطه مقعدی بشم؟

    سلام

    من 19 سالمه. دخترم . بنده به علت یبوست تقریبا 10 ساله که با فشار از آب خیلی گرم استفاده میکنم در ناحیه ی مقعد. الان شکل مقعدم خیلی عجیب شده. کاملا برجسته شده . میخواستم بدونم چکار کنم حالتش عادی شه؟

    توی رابطه از مقعد هم مقعد برجسته میشه ؟ یعنی ممکن به اشتباه فکر کنن در اثر رابطه این شکلی شده ؟


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • ۲۵۰۱ بازدید
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    ترشحات زیادی که دارم واقعا کلافه م کرده

    سلام به دوستان
    من یه دختر 23 ساله و مجرد هستم و البته خیلی هم لاغر ( گفتم شاید ربط داشته باشه به سوالم ) من یک مشکلی دارم ولی خیلی خجالت میکشم به مامانم بگم چون اصلا باهاش راحت نیستم و چون تک فرزندم تا یه چیزی بشه حتی سر یه سرماخوردگی کوچیک کلی شلوغش میکنه و جار و جنجال درست میکنه برا همین لطفا شما راهنماییم کنید:

    من ترشحاتم خیلی زیاده همیشه باید لباس زیرم و عوض کنم  گاهی اوقات این ترشحات سفید رنگن گاهی زرد ، گاهی غلیظ و گاهی هم رقیق، هیچ درد و یا خارش و سوزشی هم ندارم ولی نمیدونم چرا اینقد ترشحات من زیاده واقعا کلافه کننده است.

    میشه لطفا منو راهنمایی کنید و یه درمان خونگی برای برطرف شدن این موضوع به من بدید. ممنون میشم .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • ۱۸۵۴ بازدید
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    تا چند وقت پیش فکر میکردم خیلی خوشگلم

    سلام

    بچه ها من تا چند وقت پیش فکر میکردم خیلی خوشگلم . ولی الان فهمیدم خیلی خیلی خیلی زشتم زشت تر از من تو دنیا نیست . یه نرم افزار بود میگفت چقدر زشته آدم بین یک تا ده هر چی به ده نزدیک تر بود یعنی زشت تری . من شیش بودم ، یکی دیگه هم بود که میگفت کلا زشتم .

    اینا به کنار من قبلا فکر میکردم بد عکسم الان فهمیدم اون چیزی که تو عکس میبینیم درسته و اون قیافه ی اصلیمه آیینه اشتباه نشون میده . یعنی من اون دختر خوشگلی که تو آیینه میبینم نیستم و تا حالا اشتباه فکر میکردم که خوشگلم . من افسردگی گرفتم همش میشینم گریه میکنم .
    یعنی تا حالا اشتباه فکر میکردم ؟


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • ۲۰۱۱ بازدید
    • دوشنبه ۱۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    اعصابم خورد میشه که چرا نتونستم اونو یا خانودمو قانع کنم

    با سلام
    یه دختر 21 سالمه ام از سال دوم دبیرستانم با یه اقا پسری دوست بودم . خیلی همدیگرو قبول داشتیم و همدیگرو دوست داشتیم خواستگاری من هم اومدن .
    اما از لحاظ تحصیلی خانواده هامون بهم نمیخوردن و مادرم چون اقا پسر دیپلمشون رو هم نگرفته بودن مخالف بودن ولی سر زبون نسبتا خوبی داشتن. و اینکه اقا پسر با درس خوندن منم مخالف بودن و دوست داشتن کارای دیگه ای بکنم و چون مشکل مالی نداشتن نیازی نمیدیدن که من یا خودشون درس بخونیم.
    با دانشگاه های امروزی مخالف بودن و میگفتن وقت تلف کردنه و تو دانشگاه چیزی یاد ما نمیدن. مشکل من برای جواب مثبت دادن به ایشون این بود که ایشون با درس خوندن من مخالف بودن و تو کت منم نمیرفت.
    خانوادم میخوان با یه ادم تحصیلکرده ازدواج کنم. اینا باعث شد که بعد 4 سال دوستی جواب منفی یهشون بدم.. یه ادم پرتلاش و قوی و با اعتماد به نفس کامل و البته کمی خجالتی به یه ادم کسل و بی حوصله و پر اضطراب و استرس تبدیل شم .
    حتی گاهی تو شرایط سخت که قرار میگیرم تپش قلب پیدا میکنم و همش به ایشون فکر میکنم و اعصابم خورد میشه که چرا نتونستم اونو یا خانودمو قانع کنم. نمیدونم الان با این اضطراب و ناامیدی همیشگی باید چیکار منم.
    اهل درد و دل کردنم نیستم و ممنونم از هر کسی که داستان زندگی منو خوند و اگه حالش خوبه و میتونه کمکی کنه برام یه چیزی بنویسه که حال منم بهتر شه؟

    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • ۴۴۷ بازدید
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    می خوام خاطرات گذشته رو فراموش کنم و به روال عادی زندگی برگردم

    سلام دوستان

    خانمی ۲۳ ساله هستم حدود دو سال پیش با یه آقایی به قصد ازدواج اشنا شدیم و همدیگه رو ملاقات کردیم ولی بخاطر شرایط مالی ایشون ازم فرصت خواستن تا شرایط شون خوب بشه.

    تو این مدت ایشون یه بار بهم گفتن تو از من سرتری و من لیاقت تو رو ندارم. منم بهش میگفتم که معیارامو داره و نمیخوام فراموشش کنم. هر دومون لیسانس بودیم و کارمند.

    ایشون یه بار بهم گفتن که بیخیالش بشم چون یکی دیگه رو دوس داره. منم کلی گریه کردم بعدش اومد عذر خواهی کرد و گفت دروغ گفتم تا ازم بدت بیاد و فراموشم کنی. دوباره ارتباطمون ادامه پیدا کرد تا اینکه چن ماه پیش بهم گفت من مشکل جسمی دارم و باهاش خوشبخت نمیشم و با اصرارهای من بالاخره بهم گفت که مشکل عدم نعوظ داره و تحت درمانه و دکترش گفته ۳ سال باید تحت درمان باشه.

    خیلی جدی و ملتمسانه ازم خواست که دیگه با هم ارتباطی نداشته باشیم و منم قبول کردم . البته با کلی گریه و ناراحتی و گله و شکایت از خدا که چرا من ؟! هر دومون مذهبی بودیم ایشونم ۲۷ ساله بودن و تو سن احساسی نبودن.

    حالا من چند ماهه باهاش ارتباطی ندارم تو رو خدا کمکم کنید تا کامل فراموشش  کنم. نمیدونم چرا انقد بهش علاقمند شدم با اینکه بارها دلمو شکسته و تحقیرم کرده. یه بار گفته یکی دیگه رو دوس داره، یه بار گفت از قیافت زیاد خوشم نمیاد، یه بار گفت ول کن من نیستی و هزار حرف دیگه....!!!

    دوستان کمکم کنید این خاطرات گذشته رو فراموش کنم و به روال عادی زندگی برگردم .


    موضوعات مرتبط :
    فراموش کردن عشق قبلی خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • ۸۰۳ بازدید
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    نمی تونم به ایران برگردم چون احساس شکست میکنم ؟

    با سلام
    من ۳۶ سالمه و بیش از ۱۰ ساله که هلند زندگی می‌کنم. هدف من از آمدن به اینجا ادامه تحصیل بود که اوایل همه چی‌ خوب بود ولی‌ بعدش غربت و تنهائی از من خیلی‌ انرژی گرفت و من نتونستم خوب ادامه بدم طوری که تز فوقم را بیشتر از یکسال طول دادم.
    بعد هم دکترا را شروع کردم بدون اون که فاند بگیرم. این بار سعی‌ کردم با انرژی‌ شروع کنم که اولش بازم خوب بود ولی‌ بعد از ۲ ماه من متوجه شدم که سرطان سینه دارم، و بعد نتونستم ادامه بدم به خاطر روند درمان ، بعد هم که درمانم تموم شد دیگه انگیزه نداشتم یا بهتره بگم شاید افسردگی داشتم نمیدونم.
    الان هم با اینکه ۴ ساله که بیماری من تموم شده ولی‌ من همچنان در حال دکترا هستم ولی‌ هیچ پیشرفتی نداشتم و در بهترین صورت باید ۲ سال هم کار کنم که متأسفانه انگیزه و اراده ام را از دست دادم.
    خواستم برم دنبال کار که پیدا نکردم. ایران هم نمی‌خوام برگردم چون احساس شکست دارم منی‌ که شاگرد زرنگ بودم الان بعد از ۱۰ سال هیچ کاری نکردم فقط یه فوق گرفتم .
    هر کس از من میپرسه پس توی این مدت چی‌ کار کردی فقط شرمنده میشم نمیدونم که چی‌ بگم. همه دوستام ایران ازدواج کردن زندگی خوب دارند بچه و کار خوب و تجربه کاری که بیش از ده سال است.
    من اگه الان برگردم هیچی‌ ندارم و احساس شکست دارم.حتی بعد دکترا اونم اگه بتونم بگیرم بازم هیچی‌ ندارم. دوستام هم توی ایران ادامه تحصیل دادند و الان دکترا دارند. در تمام این مدت هم هزینه‌های من بر عهده خانوادم بوده با اینکه از لحاظ مالی متوسط هستیم. این هم منو اذیت می‌کنه.
    امکان ازدواج هم اینجا ندارم اصلا کسی‌ که بخواد با شرایط من از نظر ایمانی‌ جور باشه نیست اینجا ایرانی ها اعتقادات خوبی‌ ندارند. پس من چی‌ کار کنم به نظر شما؟ بمونم ؟ برگردم ؟ انگیزه و اراده هم دیگه ندارم این ها را چی‌ کار کنم ؟
    خواهش می‌کنم یه راهنمائی بکنید

    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • ۱۱۰۴ بازدید
    • شنبه ۱۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    مدتی میشه خیال بافی هام زیاد شده

    سلام

    دختری ۱۸ ساله هستم مدتی میشه خیالبافی هام زیاد شده و داره رو درسم تاثیر منفی میذاره. مدام میل دارم به زندگی آینده فکر کنم افکارم زیاد جنسی نیست بیشتر یه زندگی عادی رو تصور میکنم یعنی اینجوری بگم که از دو سال دیگه تا ده سال دیگه رو مثل یک فیلم تو ذهنم مرور میکنم...

    فردی هم که تو ذهنم همسرم در نظر میگیرم وجود خارجی نداره یعنی اینطور نیست که کسی از اطرافم باشه ضمنا این افکارم باعث تحریکم میشه اما تا حالا خ.ا نکردم و فقط با فکر کردن به این چیزا روحم ارضا میشه . خیلی حس بدی دارم. این کارم گناهه؟

    فک میکنم با این افکار که یه همسر عالی و یه زندگی عالی متصور شدن باعث میشه توقعم بره بالا و شاید تو زندگی اینده منو دچار مشکل کنه به عبارتی میگم نکنه تاثیری که دیدن فیلم رو زندگی میذاره همین تصورات بی عیب و نقص من هم همون تاثیر رو بذاره؟

    ممنون میشم اگه به خواهر کوچیکترتون راهنمایی بدین. و کمکم کنین این افکار رو کنترل کنم...

    با سپاس فراوان


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۷ نظر
    • ۵۴۱ بازدید
    • شنبه ۱۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    همش خواب می بینم با خواستگاری که رد کردم داریم میریم محضر

    سلام

    من و یه آقایی چند وقت پیش قرار ازدواج گذاشته بودیم . من ایشونو خیلی دوست دارم اما چون شرایطشون برای ازدواج مهیا نبود قرارمون کنسل شد و علی رغم میل باطنی جفتمون رابطه مونو قطع کردیم.

    ولی من اصلا از این بابت زیاد ناراحت نیستم چون اگه خدا بخواد میشه نخواد هم نه. چیزی که ذهن منو درگیر کرده اینه که از زمان قطع رابطه تا الان هر دفعه می خوابم همش خواب اینو می بینم که من و خانوادم با ایشون و خانواده شون داریم میریم محضر که عقد کنیم.

    شاید باورتون نشه اما همین که می خوابم و خوابم عمیق میشه این خوابو به انحاء مختلف می بینم. کسی میدونه تعبیر خواب من چی میشه؟ من آدم خرافاتی نیستم اما این خوابم برام خیلی غیر عادیه.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۱۰۳۴ بازدید
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۵۵

    برو بالا