خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۱۲۲۸ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

من از عکس گرفتن به شدت فراری ام

سلام

من یه مشکلی دارم که فکر میکنم فقط خاص شخصیت منه و خجالت میکشم به کسی بگم و حس میکنم مسخره ام میکنن.

من از عکس گرفتن به شدت فراری ام . چهار سال دوران دانشگاه و اصلا عکس نگرفتم با اینکه زشت نیستم و بر عکس همه ازم تعریف میکنن ولی نمیدونم چرا به شدت بد عکسم و با دیدن عکسام بدجوری حالم گرفته میشه و هیچ شباهتی به من ندارن .

فقط گاهی این اتفاق میفته. اگه میشه منو راهنمایی کنید چون عاشق عکاسی ام ولی بخاطر این مشکل نمیتونم برم سمت علاقه ام
"نازنین"
موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۵۹
    • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴ - ۲۲:۵۵

    چرا برخی آقایون در حالت نشسته آروم و قرار ندارن ؟

    سلام
    من یک سوالی از آقایون داشتم البته با عرض معذرت !

    این که گاهی مردها موقعی که نشستن روی صندلی هی کمی پا میشن و دوباره میشینن و کلا آروم و قرار ندارن انگار ! برای چیه ؟؟

    مربوط به خودشونه یا مثلا بستگی به تحریک و اینا داره ؟؟

    چند وقت پیش یک خواستگار داشتم که هی نیم خیز بلند میشد و میشست و من واقعا اعصابم خوورد شده بود . آقایون این حرکت به چی مربوط میشه  ؟؟؟

    بخشید دیگه !...

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۰۷
    • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴ - ۲۲:۳۹

    چرا انقد ذهنیتتون نسبت به فمینیسیم ها خرابه؟

    سلام
    دوستان بنده الآن چند تا از پست ها که راجع به فمینیسم ها بود را مطالعه کردم ... متاسفانه خیلی ها  مخصوصا آقایون با لحن تندی راجع بهشون صحبت کرده بودن!! حتی بعضیا اون هارو کافر خطاب کرده بودن!!

    بنده خودم ۱۰،۱۱ ساله به این نتیجه رسیدم که طرز فکرم با دیگران فرق میکنه، عرف رو قبول ندارم، خیلی چیزای دیگه که دخترا حتی دوستشون هم داشتن به نظر من باعث توهین به من تلقی میشد!!! کل دوران نو جوونیم رو با گریه و دعوا سر کردم.

    الان سه ساله فهمیدم فمینیسیمم! و هر جا میشینم اینو میگم و ازش خجالت نمیکشم بهش افتخار میکنم.

    چرا انقد ذهنیتتون نسبت به فمینیسیم ها خرابه؟؟؟ من یه فمینیسمم که نمازم قضا نمیشه، یه کلمه دروغ از زبونم بیرون نمیاد، اگه خیلیا ده شب سال رو یاد حسین میفتن بنده کل سال امام حسینمو ناظر اعمالم میبینم و دست از پا خطا نمیکنم...

    اگه یکی از دوستانم مشکلی براش پیش بیاد تا تو ذهنم راه حل مناسبش را پیدا نکنم شب خوابم نمیبره!! ازتون خواهش میکنم که یکم مطالعه کنید آقایونی که گفتید فمینیسم کسیه که حرف منطقی رو قبول نمیکنه و روی اشتباه خودش پا فشاری میکنه، لطفا وسعت دیدتونو گسترش بدید و دوستان من اگر در زمینه ای اطلاعات ندارید لطفا غلط هاتونو گسترش ندید و دیگرانو به اشتباه نندازید که شما در برابر برداشت های ناشی از صحبتاتون مسئولید.

    من به شخصه کسانی که اسم فمینیسم هارو خراب میکنن و چه دانسته و چه ندانسته به اونها تهمت میزنند رو نمیبخشم.
    انشاء لله که خدا هممون رو به راه راست هدایت کنه.

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۴۸
    • سه شنبه ۲۸ مهر ۹۴ - ۲۲:۱۰

    کسی هست که با مراجعه به روانشناس افسردگیش خوب شده ؟

    سلام

    فقط میتونم بگم حالم خیلی بده ...
    من 3 سال هست اضطراب شدید و افسردگی دارم. الان هم همینجور هستم. به هدفم که قبولی در پزشکی نرسیدم. خیلی خیلی به خدا متوسل شدم ولی انگار خدا صدای منو نمی شنوه.

    وقتی تو اطرافیان می بینم که اینقدر راحت البته قبول دارم تلاش می کنند به خواسته هاشون می رسن دلم از خدا می گیره میگم اخه من ... .

    هی به خودم می گم ازمایش الهی هست دووم بیار ولی اخه تا کی؟؟؟ تاکی؟؟؟ من دانش اموز خیلی خیلی زرنگی بودم طوری که همه منو خانم دکتر صدا می زدن...

    شاید باورتون نشه من یک سال شوک زده در یک اتاق تاریک و شلوغ و با دری قفل زندگی می کردم. شکست در کنکور منو فلج کرد... فلج. خودم خونوادم کسی باورش نمی شد که من قبول نشده ام.

    پیش مشاور و روانپزشک هم می رم. ولی هنوز که هنوزه نمی تونم شروع به درس خوندن کنم واسه کنکور سال بعد. به هزاران جا در زدم ولی بی فایده بود... از شدت افسردگی به انحراف جنسی ینی خ.ا کشیده شدم. دوست دارم دنیا برای من متوقف شدم ... دوست دارم دااااااد بزنم و بگم نگه دار من می خوام پیاده شم.

    من دیگه سیرم از زندگیم . سنم هنوز به 20 سالگی نرسیده ولی دیگه بریدم... می خوام همه چی تموم بشه .کاش میشد خاموش بمیرم.

    دوستان از بین شما کسانی بوده که به روانشناس مراجعه کرده باشه یا افسردگی داشته باشه و در حال حاضر خوب شده باشه؟؟؟؟

    خواهش می کنم از تجربیاتتون بگین .می ترسم کار به جایی کشیده بشه که جز خودکشی انتخاب دیگری نداشته باشم.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , درمان افسردگی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۰۳
    • دوشنبه ۲۷ مهر ۹۴ - ۱۸:۳۵

    بعنوان همسر دوسش ندارم ولی بعنوان یه دوست چرا

    سلام دوستان
    من یه دختر 22 ساله هستم. چند وقته یکی به شدت بهم ابراز علاقه کرده. ( برای خواستگاری )... اولش هیچ حسی بهش نداشتم و حتی عصبانیم شدم که چرا مطرحش کرد.

    الان جدیدا یه جوری شدم... ازش زیادم خوشم نمیاد. ولی این علائم در من پدیدار شده ...
    بعد اینکه باهاش میحرفم نمیتونم رو بقیه کارام تمرکز کنم... همش شوخیاش و حرفاش میاد تو ذهنم... منی که خوابم فوق سنگین بود! خیلی خوابم کم شده.... غذام خیلی کم شده.... وقتی زنگ میزنه یا اتفاقی میبینمش خوشحال میشم!!!

    راستش بیشتر به خاطر شوخیاش و حرفای بانمکشه ها (اساسا من آدمای شوخ رو دوس دارم. دختر پسرش برام مهم نیس اصلا!)

    وقتی راجع به ازدواج حرف میزنه خوشم نمیاد.....
    یک کلام بگم بعنوان همسر دوسش ندارم ولی بعنوان یه دوست چرا. چون پسره تصمیم گرفتم باهاش کات کنم.... کاش دختر بود کات نمیکردم!! (شکلک تاسف)
    چیکار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۳۸
    • دوشنبه ۲۷ مهر ۹۴ - ۱۸:۱۵

    به علت خارش شدیدی که داشتم متاسفانه پردم پاره شد

    سلام دوستان

    مرسی که سوالمو می خونید .

    من یه دختر 19 سالم که وقتی 9 سالم بود بخاطر عفونت شدیدی که گرفته بودم وقتی خودمو می شستم به علت خارش شدیدی که داشتم متاسفانه پردم پاره شد اون روز فقط گریه کردم چون خون ریزی شدیدی کردم و از ترس به نتونستم به مادرم که بیش از حد خشک و سرده چیزی بگم و چند سال بعد وقتی فهمیدم چه بلایی سرم اومده زندگیم جهنم شد و متاسفانه به کسی چیزی نگفتم و ده سال ریختم تو خودم که نتیجش شد استرس شدید و بیماری قلبی اگر ترس از خدا نبود تا الان هزار بار خودمو کشته بودم .

    همه ی خواستگارمو به ی بهونه ای رد می کنم یا یه کاری می کنم از من خوششون نیاد واقعا موندم چیکار کنم .

    ازدواج کنم و راستشو به طرفم بگم می ترسم باور نکنه یا حتی ترمیم کنم و بدتر وقتی فهمید انگ بی ابرویی بهم بزنه دوستان توروخدا راهنماییم کنید واقعا دارم عذاب می کشم چون الان تو این جامعه ما همه پاکی رو تو یه تیکه کاغذ می دونن بازم ممنون دوستان امیدوارم این بلا سر هیییچ دختری نیاد .

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۵۶
    • يكشنبه ۲۶ مهر ۹۴ - ۲۱:۰۴

    از پدرم دیگه رسما بدم مییاد

    سلام

    دارم از دست خانوادم و رفتارهای بی منطقشون دیوونه می شم . انگار  تک تکشون با من مشکل دارن و باعث ازارم می شن . طوری باهام رفتار می کنن که انگار من با اونها زندگی نمی کنم و انسان نیستم .

    در صورتی که روابطشون با خواهر و برادرم بسیار خوبه . اون از مادرم که فقط پشتیبان اون دو تا بچه ست و در اخر هر کسی هر کاری که کرده باشه بی ربط و با ربط به من نسبتش می ده که تو این کارو کردی و همش تقصیر تو هست و ......

    اونم از پدرم که بدتر از مادرمه و بیشتر مشکلات زندگیمون که ای کاش مالی بود همش تقصیر اونه و بدتر از اون این هست که من نمی تونم با طرز تفکرشون کنار بیام .

    من دختری بسیار شاد  و شوخ طبع  هستم اما با توجه به رفتار های خانوادم که همش منو تحقیر و کوچیک می کنن هیچ وقت این شخصیتمو پیش اونا بروز ندادم و شخصیت اصلی من بیرون از خونه است .

    فکر می کنن منو خوب می شناسن اما واقعا هیچ کس نمی دونه چی تو ذهنمه و چه سختی ها و چه حرفایی که نشنیدم و تحمل نکردم .

    بگذریم مشکلی که در حال حاضر دارم اینه که خانوادم و مخصوصا پدرم تفکر عجیبی نسبت به چادر دارن . امروز پدرم گفت هر کی چادر سرش نکنه مردم هزار صفحه پشتش می چینن و یه چیز غیر قابل باور اینکه خواستم عینک افتابی بخرم که پدرم هزار جور فیلم برام ساخت (عینک افتابی برای ادم های جلفه *در صورتی که خودش زیاد استفاده می کنه *و گفت خودمو دار بزنم بهتر از اینه که اونو بخریش و .... هزار تا حرف دیگه ).

    من مخالف چادر نیستم و بیشتر اوقات می پوشم اما از شنیدن حرفهاش حرصم می گیره و بعضی اوقات دوستدارم چادرمو پارش کنم . با اینکه پدرم هر دقیقه پای منبر این و اون میشینه اما هیچ کدوم از حرفهای اونها رو بهش عمل نمیکنه و همیشه هممونو تو سختی می ذاره .

    می گه چرا باید واسه زندگی و این دنیا تلاش کرد چون این دنیا ٬دنیای مردنه . همیشه حرفهاش و کاراش غیر منطقیه و واقعا نمی دونم منی که ادم سر و زبون داری هستم نمی تونم جواب این حرف هاش رو بدم  . ازش دیگه رسما بدم می یاد .

    ببخشید طولانی شد .

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۰۰
    • يكشنبه ۲۶ مهر ۹۴ - ۲۰:۳۵

    چجوری خودمو بکوبم و یه ادم جدید بسازم ؟

    سلام دوستان

    دختری هستم که به معنای واقعی از زندگیم خسته شدم مشکل افسردگی هم ندارم یه ادم عادی مثل همه اما ایا هستن کسایی مثل من ؟ که براشون هر روز روز تکراری باشه با این همه خبرهای بدی که از جاهای مختلف میشنویم از نداشتن حتی یک دوست به معنای واقعی  از دعاهای براورده نشده و طبق معمول اتصالش به حکمت خدا بودن از تنهایی و خوب بودن از اهنگ شنیدن های تنهایی از دیدن دوست پسر دخترایی که زیر بارون دست همو گرفتن از پیدا نکردن یه مرد که تکیه گاهت باشه از پوچ در اومدن ارزوهای کودکی از دردهایی که یادگار دوران ناراحتیت به جا مونده از راست گفتن هایی که به ضررت در اومده از نجابت از صداقت از محبت از از از ... یا فقط من این احساسو دارم 

    چجوری خودمو بکوبم و یه ادم جدید بسازم. ایا شما هم شده که خودتونو عوض کنین و موفق شدین؟ احساس میکنم با همین ادمی که هستم پیش برم به جایی نمیرسم ولی حتی تمرین یه ادمه دیگه شدن هم برام سخته . ایا جای امیدی هست

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۳
    • شنبه ۲۵ مهر ۹۴ - ۱۹:۳۰

    من یه دختر خیلی حساس و زودرنجم

    سلام

    من یه دختر خیلی حساس و  زودرنجم ، که کوچکترین مسائل هم توی روحیم تاثیر میذاره و خیلی زود ناراحت میشم البته خودم هم از این رفتارم عذاب میکشم و دوست دارم تغییر کنم .

    ولی دیگه شخصیتم شکل گرفته و قابل تغییر نیست، حتی توی همین سایت برای مشکلات بعضیا گریه کردم و خودمو جای اونها گذاشتم،  دیگه خسته شدم ، دیگه نمیخوام اینطوری باشم ، باید چکارکنم‌؟

    راهنماییم کنید.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۱۷
    • پنجشنبه ۲۳ مهر ۹۴ - ۱۹:۲۹

    موقع عمل سزارین میشه باکرگی رو تشخیص داد ؟

    سلام

    من نزدیک چهل سال دارم و نه نزدیکی داشتم نه خودارضایی چندی پیش بعد از مراجعه به دکتر زنان و زایمان و انجام سونوگرافی شکمی و ام آر اس با و بی تزریق در رحمم فیبروم 11*10.5*11.5 تشخیص داده شد و نظر دکتر به جراحی باز ( سزارین ) و برداشتن فیبروم هست در نتیجه ام آر اس .

    با توجه به ترجمه دست و پا شکسته ای که کردم زخمی در انتهای چپ رحم هم بوده ولی دکتر راجع به اون اشاره ای نکردند فقط با وجود اعلام باکره بودن از طرف من باز سئوال کردند آیا من باکره هستم یا خیر؟ دلیل این پرسش چه چیزی بوده؟ آیا امکان دارد چاقی و اضافه وزن بالا در این مسئله دخیل باشد ؟

    و می خواستم بپرسم هنگام عمل سزارین آیا می شود باکرگی را تشخیص داد یا خیر؟
    ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۱۲
    • پنجشنبه ۲۳ مهر ۹۴ - ۱۸:۴۴

    برو بالا