خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۱۴۰۷ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

اگه میشد ازش انتقام بگیرم خیلی خوب بود

سلام

حقیقتش الآن که دارم اینها رو مینویسم خیلی ناراحتم.. اونقدر که اگه دم دستم یه عالم قرص باشه حاضرم بخورمشون تا بمیرم ولی حیف که هر چه قرصه از جلو دستم برداشتن.

من دختری 27 ساله هستم. که هیچ خواستگاری ندارم و به خاطر یه سری مشکلات و بیماری هایی که دارم کمتر کسی حاضر میشه باهام ازدواج کنه.

من از چند ماه پیش وارد شبکه تلگرام شدم و تو اونجا یه پسری برام پیغام گذاشت و باهاش شروع به چت کردم. اوایل فقط حرفهای معمولی و روزمره میزدیم ولی کم کم خودش حرفهای س.ک.سی رو پیش کشید و از من خواست که عکس های بی حجاب از خودم و اون قسمتهای بدنم براش بفرستم.

من قبول نکردم ولی اون میگفت که دوست پسرمه و همه دخترا برای دوست پسراشون از اینکارا میکنن و من اگه براش عکس نفرستم خیلی امل و عقب مونده ام.

راستش منم با خودم گفتم من که قراره تا آخر عمرم مجرد و تنها بمونم و بهترین دوستامم همه عروسی کرده بودن و خیلی تنها بودم...

واقعا دلم میخواست که یه پسر هم منو ببینه و ازم خوشش بیاد. منه دیوونه احمق هم براش عکسهامو فرستادم. وقتی عکسهامو دید کلی ذوق کرد و بهم گفت که تو خیلی خوشگلی و دوست دارم از نزدیک ببینمت و بعد از اون هر شب که باهم حرف میزدیم کلی برام نقشه میکشید که باید هر طور شده همدیگه رو ببینیم و ازم عکس های بیشتری میخواست.منم بهش میدادم...

تا اینکه همین یک هفته پیش بعد از دیدن آخرین عکسهام نظرش عوض شد و گفت به نظرم هیکل خوبی نداری و تو جنـ... ای که عکسهاتو واسه من فرستادی.

و من از هیچ دختری تا حالا این خواسته رو نداشتم...و گفت بهتره تمومش کنیم و بلاکم کرد و بعد از اون هر چی اس ام اس براش زدم جواب نداد و فقط یه بار گفت که اس ام اس هامم بلاک کرده و حوصله شنیدن زر زرهای منو نداره....

اینها رو ننوشتم که تو سرم بکوبین و بگین حقته. شما هیچکدومتون از بدبختی هایی که من تو زندگیم کشیدم خبر ندارین. شاید شما هم اگه جای من بودین بدتر از من میشدین. فقط خواستم درس عبرتی باشه برای شماها و اگه میتونین فقط یه خرده دلداریم بدین. یه خرده که آروم بشم.

واقعا دیگه تحمل هیچیییی و ندارم. خیلی ناراحتم. اگه میشد ازش انتقام بگیرم تا دیگه با هیچ دختری این کارها رو نکنه خیلی خوب بود ولی میدونم کاری از دستم ساخته نیست...

میخواستم تلگراممو حذف کنم تا برای همیشه راحت بشم از این همه عذاب ولی میترسم بعدا علیه ام کاری بکنه و هیچ مدرکی از چت هایی که با هم کردیم نداشته باشم...

موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۳۱
    • جمعه ۱۰ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۴۳

    بشدت به یک مشاور مذهبی احتیاج دارم

    سلام خسته نباشید.

    بنده بشدت به یک مشاور مذهبی احتیاج دارم و ۲۱ ساله هستم ، تا الان فقط تونستم با مشاور یا روانشناس ارتباط برقرار کنم که پیشنهاد های بدی  واسه درمانم دادند  مثل ایجاد رابطه با پسرها و حتی وارد رابطه شدن با اون ها برای از بین رفتن تنفرم از پسر ها و کلا جنس مخالف .

    من دیگه از بابامم بدم میاد اتفاقا اول از بابام بیزار شدم و بعد از پسرای دیگه بخاطر رفتارای مزخرفشون که واسه جلب توجه ، حاضرا هر کاری کنن بخصوص مذهبیاش ..البته همه اینجوری نیستن می دونم!!!!!

    اما من نه که بگم خیلی مذهبی هستم نه ولی کلا حوصله ی خودمو ندارم چه برسه یکی دیگه... تنهایی رو بیشتر دوس دارم ...

    حالا لطفا اگه کسی تو تهران بخصوص سمت پونک یا نیایش و بالاتر و یا نزدیک به متر صادقیه... مشاور مذهبی میشناسه معرفی کنه ممنونم.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۸۳
    • جمعه ۱۰ ارديبهشت ۹۵ - ۱۳:۳۶

    حسم میکنم ناقصم چون سینه های کوچک و باسن بزرگی دارم

    سلام.
    مشکل من با هیکلمه!
    اینجور فکر میکنم که چاق و زشتم ولی همه میگن اینطور نیس و در ضمن خیلی هم رو این کلمه چاق بودن حساسم!

    یک بار داداشم که زن خودش قد بلند و لاغره برگشت بهم گفت چقد چاق شدی, وقتی اینو گفت بغضم گرفت و تصمیم گرفتم هرجور شده خودمو لاغر کنم اونموقع 17سالم بود انقد به خودم گرسنگی دادم که از وزن 54رسیدم به 49 و بعدش هم مشکل معده پیدا کردم چون هرچی میخوردم معده‌م شدیدا می سوخت!

    از نظر خودم خوشگل و خوشتیپ شده بودم ولی بقیه میگفتن خیلی زشت شدم چون صورت من ظریف و کوچیکه و وقتی لاغر بشم اولین جا صورتمه و همین باعث میشه زشت به نظر بیام.

    مشکل دیگه‌م اینه که من به قول معروف گوشت پیچیده ای دارم و تو پرم اما این مشکل فقط تو قسمت پایین تنم مخصوصا رانهامه ولی برعکس بالاتنه کوچیک و کمر نسبتا باریکی دارم و تازگی هم شکم پیدا کردم حالا این شده برام مثل یک کابوس!!

     تورو خدا بگید چجوری خودمو لاغر کنم چون امکان رفتن به دکتر و باشگاهو ندارم. در ضمن من 20 ساله هستم قدم 160 و وزنمم تازگی شده 61 لطفا لطفا کمکم کنید دارم دق میکنم از هیکلم متنفرم .

    احساس میکنم ناقصم چون هیچکسو مثل خودم ندیدم که بالاتنه کوچیک و پایین تنه بزرگ داشته باشه...

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , لاغری و تناسب اندام ,

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۱۲
    • پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۴۳

    اصلا از بودن این پسر راضی نیستم

    سلام

    من یه دختر 20 ساله هستم که تو یه خونواده تقریبا مذهبی بزرگ شدم ... پدرم از هر لحاظ آزادم گذاشته ....نوع پوششم....انتخاب دین .... انتخاب مسیر زندگی...

    اما مادرم به شدت سنتی هستن ... و من با وجود آزاد بودنم بیشتر اخلاقام رو از مادرم الگو گرفتم و بسیار نسبت به جنس مخالفم بی اعتماد و ترسو هستم!

    زمانی که دبیرستان بودم یه پسر مدام مزاحمم میشد منم فوق العاده آدم عاطفی هستم... وقتی ازش میخواستم بهم زنگ نزنه تهدید به خودکشی میکرد و منم دلم میسوخت!

    زمان کنکور حدودا یک سال گوشی رو به کل خاموش کردم و هیچ اطلاعی ازش نداشتم ... بعد کنکور دوباره اومد سراغم ( خونوادمو میشناسه ....محل زندگیمو میدونه )

    من نخواستمش دوباره التماس و زاری رو شروع کرد و پیام داد... من از اونجایی که خیلی شیوه تربیتم سنتیه اصلا از بودن این آقا راضی نیستم و مدام آبروم رو در خطر میبینم... این اواخر پیشنهاداتی داده که من بیشتر ازش میترسم و دوری میکنم ... ازم میخواد که به نیازاش پاسخ بدم ....

    هیچ جوری از زندگیم نمیره بیرون! دو سال از من بزرگ تر هستن ... من خیلی تنهام ....خیلی میترسم .... با اینکه هیچ چیزی دست این پسر ندارم که بخواد آبروریزی کنه ولی بازم ازش میترسم.... وقتی بعد یه مدت پیام میده قلبم به شدت میزنه....

    از پدرم نمیتونم کمک بگیرم میترسم یه بلایی سر پسر بیاره.... نکه دلم برا پسر بسوزه ها ...نه فقط میترسم برای پدرم دردسر بشه...

    ما خیلی خونواده با آبرویی هستیم من خیلی میترسم که به خاطر این آقا باعث بی آبرویی خونوادم بشم....

    خواهش میکنم کمکم کنید

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۹۷
    • پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۲۰

    چه رفتاری داشته باشم که کسی بهم تیکه نندازه ؟

    سلام

    من یک مشکلی دارم اونم اینکه دوستان خانوادگیمون یک پسر همسن من دارن ایشون به من خیلی تیکه میندازن چون نسبت به قبل از نظر اعتقادی الحمدلله قوی تر شدم و فازشون متفاوته .

    مشکل دیگه اینکه من احساس میکنم نسبت به ایشون جذبه جنسی دارم و احساس گناه میکنم و عذاب وجدان دارم و بعضی وقت ها نمیشه مهمونی هایی که اونم هستن رو بپیچونم و نرم .

    من چی کار کنم که جلوی اون حس و افکار رو بگیرم و چه رفتاری داشته باشم که تیکه نندازه بهم و یک جوری نگام نکنه.....؟

    با تشکر

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۹۴
    • چهارشنبه ۸ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۲۳

    دختر خاله 14 ساله م با دوست پسرش قرار ازدواج گذاشته

    سلام

    مطلبی که مینویسم در رابطه با دختر خالمه که 14 سالشه. یه دختر پاک و نمازخون که تجربه زیادی از دنیای بیرون و ادماش نداره.

    از روی بچگی و کنجکاوی از طریق چت روم با یه اقا پسری دوست شده. تااونجایی که بهم گفته پسره 17 سالشه. نه سربازی رفته نه شغل داره! خب مسلمه سنش کمه و ازش انتظار این چیزا رو نمیشه داشت. علاوه بر این ها، گذشته ی خوبی نداشته و به زور چند بار رابطه جنسی داشته! درس خوبی هم نداره. در ضمن وضع خونوادشون خیلی پایینه و از هیچ نظر به ما نمیخورن. حالا دخترخاله ی ناگاه من، عاشق این اقا پسر شده. تحت تاثیر احساساتشه. با هم قرار ازدواج گذاشتن!!

    چند بار از سر دلسوزی باهاش حرف زدم که ریسک این رابطه بالاست معلوم نیست اخرش چی بشه! گیرم پسره درست بگه ولی برای ازدواجت خیلی زوده! اصلا خونواده ها به همدیگه نمیخورن! و مطمئنم شوهرخالم جنازه دخترخالمم حتی رو دوش این پسره نمیندازه!

    خیلی تلخه که دارم میبینم دختر خاله من داره با اینده خودش بازی میکنه. یه دختر زرنگی که دیگه فکرش درسش نیست خیلی افت کرده و همش با تبلتشه.

    خونوادش نمیدونن وگرنه جلوشو میگرفتن. حالا من میخوام کمکش کنم ولی نمیدونم چجوری. چون نمیخوام رابطه صمیمی من و دخترخالم شکراب بشه چون اون بهم اعتماد کرده و این حرفا رو بهم گفته.

    چند بار باهاش حرف زدم ولی اون وابسته پسره شده و اخر حرفام همیشه گریه میکنه و میگه نه تو اون پسر رو نمیشناسی!! میخوام کمکش کنم.

    گاهی باخودم میگم غیرمستقیم به خالم بگم ولی شک دارم!! شما جای من بودین چیکار میکردین؟ نمیتونم بی تفاوت باشم ما مثل خواهر می مونیم.

    بخاطر وقتی که گذاشتین ممنونم.

    " آلما20 "

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۰۸
    • سه شنبه ۷ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۴۰

    ذخیره پیام ها در مخابرات

    سلام

    دختری 24 ساله هستم که قبلا با پسرا اونم تلفنی در ارتباط بودم و بیشتر باهاشون کل کل داشتم و حالت تفریحی داشت اما الان متوجه اشتباهم شدم و اینکه ارتباط با نامحرم به هر شکلش که باشه صحیح نیست.
    حال میخواستم نظر شما کاربرای عزیز و راجب اینکه اگه همسر آیندم بخواد درباره اینکه من قبلا به کسی پیامی میدادم از روی پرینت مکالماتم میتونه متوجه بشه یا خیر ؟

    آیا همه پیام های سیم کارت در مخابرات ماندگار هست یا خیر  ؟

    لطفا راهنماییم کنین
    مر30

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۹۶
    • سه شنبه ۷ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۳۶

    تهمت زدن بدجور درد داره

    سلام

    اینو مینویسم که اگه اهل دل شکستنید نکنید این کارو . اگه اهل تهمت زدنین بدونید که بدجور درد داره .

    دختری هستم زیر سی سال نمیگم مذهبیم چون خیلی راه دارم تا مذهبی شدن اما مقیدم به آداب اسلامی و یه خط قرمزایی تو زندگیم دارم که رعایت اونا برام اولویت و مهمه .

    چند وقت قبل یه خواستگار به ظاهر آقا ، تحصیلکرده و با اخلاق و با شخصیت داشتم که با همه کمبودهای مالی و وضعیت و شرایط زندگی دشوارش حاضر شدم جواب مثبت و بهش بدم .

    اما متوجه شدم که اهل دوستی با دختراس و هیچ کسی باورش نمیشه که این کاره باشه قصیه رو پیش خودم نگه داشتم و به کسی چیزی نگفتم و ازدواج کنسل شد و به عقد نرسید و اون هم درکمال ناباوری منو به داشتن دوست پسر متهم کرد .

    و پیش خانواده خودش منو بد نام کرده بود البته اونا با من سر سنگین شدن و من از طریق کسی که بهشون نزدیک بود ماجرا رو فهمیدم و به خانواده در موردش چیزی نگفتم چون از درد سرای بعدش میترسیدم و اون در اوج نامردی آبروی منو برد و من باید سکوت کنم و خدا رو حاکم بین خودم و خودش قرار دادم که تلافی کارشو بکنه .

    دلم بد جور شکست بد جور . چرا تو جامعه ما یه دختر حتی اگه مقصر نباشه به سادگی مورد جفا قرار میگیره ؟ چرا خدا سکوت کرده و اون داره راست راست راه میره و به عشق و حالش میرسه . دارم اعتقادمو به خدا از دست میدم . داغون شدم . کار این آقا شبیه اسید پاشیدنه اونم به روح و روان یه دختر . نمیدونم چطور خودم و آروم کنم ؟
    لطفا منو راهنمایی کنید

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۰۴
    • يكشنبه ۵ ارديبهشت ۹۵ - ۲۲:۱۹

    نتونستم ناپدری مو به عنوان پدر خودم قبول کنم

    سلام

    من دختری ۱۷ ساله هستم . ۷ سالم بود که پدر و مادرم از هم جدا شدن و پدرم رفت بدنبال زندگی خودش. بدون اینکه سراغی از منو داداشن بگیره تو این ۱۰ سال. مادرم هم ۵ سال پیش با یه مردی ازدواج کرد.

    که مرد خیلی خوبیه ...تو این چند سال هیچ چیز بدی ازش ندیدم... حتی از پدر خودم هم برام دلسوز تر بود... اما من مشکلم اینجاست که هنوز نمیتونم اونو به عنوان پدر خودم تو خونمون قبولش کنم.

    همش باهاش جرو بحث میکنم و  جوابشو میدم ( البته ایشون خیلی رو تربیت دختر حساسه ) به همین دلیل همه رفتارامو زیر نظر داره و خیلی زود رنجه...

    منم مدتیه که خیلی عصبی شدم انگار هیچ کسی و از خونوادم  دوست ندارم . محبتی تو قلبم نیست...خیلی سعی میکنم به خدا نزدیک شم ولی... همش ازش غافل میشم... سال دیگه کنکور دارمو میترسم اوضاع از این بدتر شه و شرایط روحی رو برای خودمو خونوادم بدتر کنم...لطفا کسایی که تجربه دارن کمکم کنن .

    چطور باید رفتارمو درست کنمو غرور و خودخواهی و کنار بذارم؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۰۹
    • شنبه ۴ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۱۶

    پدرم مگه پادشاهه که سفره براش پهن کنن و جمع کنن ؟

    سلام.
    دختری ۱۸ ساله ام. حقیقتا زمانی که بچه بودم عااااشق خانوادم بودم ولی الان که بزرگ شدم از بابام متنفرم. اصلا دلم نمیخواد ببینمش. وقتی خونست میشینم تو اتاق. سعی میکنم باهاش روی یه سفره نشینم. اصلا گاهی حرف که میزنه رو اعصابمه میرم میشینم تو حیاط.

    ولی این چند وقت یکم دقت کردم. کارایی که اگه پدرم بکنه من جر و بحث راه میندازم ؛بعضیا عادی و با خنده بیان میکنن. چه اینجا چه توی تلویزیون. لطفا بگید بابام غیر قابل تحمل و منفوره یا عادیه؟

    از لحاظ آزادی حق ندارم تنها و با دوستام برم بیرون. حتی چهارشنبه سوری انقد گریه کردم نذاشت برم. در حالی که داداش کوچک ترم با دوستاش رفت بیرون. یا چند وقت پیش همه بچه ها جمع شدن رستوران نذاشت من برم  دو روز گریه میکردم اصن براش مهم نبود.

    از لحاظ محبت هیچ وقت یادم نمیاد محبت کرده باشه. قانون داریم از سر کار که میاد باید بریم ببوسیمش (که البته اغلب خودمو میزنم به خواب که نرم ) ولی محبت پدرانه ازش ندیدم. جوری که بقیه پدرا دختراشونو بغل میگیرن. باشون حرف میزنن  دخترا خودشونو لوس میکنن و پدرا ناز میکشن  و عشقی که به دختراشون دارنو تو این ندیدم. ....

    ولی همیشه برامون عروسک میخرید ولی خب مهر و محبت ندیدم. هیچوقت تولدمو تبریک نگفت همچنین روز دختر. حالا امروز مامانم براش جشن گرفت برا روز پدر من تبریک نگفتم. ایستاد گفت نمیخوای تبریک بگی؟؟ خب وقتی اون نمیگه چطور انتظار داره؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۰۱
    • جمعه ۳ ارديبهشت ۹۵ - ۱۸:۵۲

    برو بالا