خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۱۴۰۷ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

میخواستم ببینم عشق چجوریه که ...

سلام

من شهرزاد بیست سالمه. الان که دارم مینویسم باور کنید اشکام مثل بارون میباره. من حس ناپاکی میکنم. همش عذاب  وجدان دارم. بخدا من  دختر بدی نیستم و نبودم. راستش  میخوام درد دلامو بگم تا سبک بشم.

من در گذشته دختری بسیار پاک و عاشق خدا بودم. بسیار مهربان بودم و دلسوز و احساسی. بسیار پاکدامن بودم و خیلی هم ساده بودم از گناهان روابط دختر پسر کاملا دور بودم.

کاملا دست نخورده و نا اشنا با دنیای پسران. خیلی پاک بودم احساس قشنگی داشتم از اون همه پاکی. الان فقط دارم غبطه میخورم بحال اون رروزام. تا سوم دبیرستان  این وضع بود.

تا اینکه پسری بشدت بهم ابراز عشق کرد. منم بچه بودم و ساده. اولش اصلا توجه نمیکردم به هیچ وجه. از رد شدن کنارش حس شرم داشتم.

باورتون نمیشه تا یکسااااااال تمام همه روز سر راهم بود و یا مسیج های عاشقانه میفرستاد نمیدونم  شمارمو از کجا اورده بود. خلاصه یکسال و نیم گذشت تا دلم سوخت.

من هیچ علاقه ای نداشتم فقط ازروی ترحم و دلم براش سوخت. فکر میکردم راست میگه که عشق چقد قشنگه.

میخواستم ببینم عشق چجوریه. این شد که نرم شدم و باهاش حرف زدم. باورش سخته ولی من تمام تنم میلرزید وقتی نزدیکش ایستاده بودم.

نمیدونم از شرم بود یا چیز دیگه ای ولی قلبم سریع میزد و نمیتونستم سرمو بالا بگیرم خجالت میکشیدم.

تا کم کم بهتر شدم.خیلی حرفای عاشقانه ای میزد و من عاشق عشق شده بودم عاشق حس ناب عشق. من فکر میکردم اون دوسم داره. من باور کرده بودم. اعتماد کرده بودم.

چند ماه گذشت البته هنوز هم اون شرم تو وجودم بود. تا اینکه خواست ازم که باهام معاشقه کنه. اولین بار که میخواست منو ببوسه یکدفعه تنم لرزید یه لذت انی بود شاید برای اون هوس ولی بخدا من فکر میکردم این عشقه.

من هنوز هم نماز میخوندم .بعد از اون چند بار معاشقه داشتیم .ولی همیشه اون حس گناه همراهم بود. تا اینکه یک روز گفت میشه در یک مکان خلوت باشیم. من گفتم هرگز . چند بار و بارها اصرار کرد و میخواست در حدچند دقیقه در یک مکان خلوت با من کنارم باشه.

من میترسیدم ولی باور کرده بودم اون عاشقمه. شب قبلش خواب دیدم که یه ندایی بهم گفت شهرزاد تو پاکی تو نباید بری. روز بعدش وقتی خواست بیاد تو اون مکان خلوت تو راه تصادف کرد و نشد.

سه هفته بعد دوباره خواست اون بره اونجا و اینبار قفل در اونجا شکست و باز نشد. اینبار هم نتونستیم تنها باشیم.

بار سوم ناخوانده مهمون اومد خونه ما و من نتونستم برم. هر بار یک اتفاقی افتاد که مانع از خلوت ما شد.

بعدش سرقضیه ای باهاش قطع ارتباط کردم و بعدش اون گفت من دوستت نداشتم تو ساده بودی من فقط بخاطر خوشگلیت اومدم سمتت. و من شکستم که عشق اون دروغ بوده.

احساس پاکم از دست رفت. از اون به بعد همش عذاب وجدان دارم که چرا اون پسر و بوسیدم و چرا پاکیم رفت. بخدا من پاک بودم و الان الوده شدم. حس خیلی بدی دارم حس هرزگی . احساس میکنم ناپاکم.

گر چه همه هنوز منو به عنوان یک دختر پاک میدونن ولی در درون خودم همش حس نفرت از خود  و دارم. بخداخیلی پشیمونم.ولی الان واقعاحس میکنم بزرگ شدم و عاقل.. دیگه راحت به کسی دل نمیبندم و دیگه ساده نیستم.

پسرا رو شناختم و خیلی تجربه دارم. از روحیات و رفتار پسرا. ولی حس الودگی دارم. شما نظر بدید لطفا .

ممنون

موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۳۲
    • پنجشنبه ۶ خرداد ۹۵ - ۱۰:۲۰

    از ازدواج دیگران خیلی زیاد ناراحت میشم

    سلام

    خیلی وقته از این موضوع رنج میبرم که از ازدواج دیگران خیلی زیاد ناراحت میشم. خودم تو سن ازدواجم و و از اینکه برای من اتفاقی نمی افته خیلی غمگینم. تموم فکر و ذهنم شده ازدواج. خیلی دعا کردم ولی تا الان جوابی نگرفتم.

    اصلا نمیدونم آمادگی ازدواج دارم یا فقط به خاطر حرف مردم و اینکه از ازدواج دیگران ناراحت نشم دوست دارم ازدواج کنم.

    به خدا خسته شدم . چرا اینجوری شدم؟ دارم عذاب میکشم. هیچی جز ازدواج منو خوشحال نمیکنه. یکی از خواستگارام که قبلا بهش جواب رد دادم به خاطر اینکه ازش خوشم نمیومد٬داره ازدواج میکنه ولی من استرس دارم و از الان ناراحتم که داره ازدواجش جدی میشه و تو جشنش چطوری ظاهرشم و دیگران چه فکری راجع به من میکنن و میگن چرا مجردم !

    چه طوری متوجه شم که هدفم از ازدواج چیه و واقعا دوسش دارم یا به خاطر فرار از حرف دیگران مشتاقم؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۴۱
    • يكشنبه ۲ خرداد ۹۵ - ۲۰:۲۲

    روزای اول پریودم بشدت احساسی میشم و بی دلیل گریم میگیره

    سلام

    من دختر 21 ساله ای هستم که تو دوران عادت ماهیانه ام روزای اول بشدت احساسی میشم و بی دلیل گریم میگیره و برعکس بقیه روزا بیشتر ارومم استراحت میکنم برخی ماه ها البته ممکنه زود از کوره در برم .

    من واقعا نمی دونم چکار کنم خدا رو شاکرم مشکل خاصی ندارم که دلیلی داشته باش بشینم گریه کنم . سوالم این هست از خانوم های گرامی آیا این موضوع برای شما پیش امده و شما هم احساساتی میشین اصلا نمی دونین چرا بی دلیل گریتون بگیره در این دوران؟؟؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۵۸
    • جمعه ۱۷ ارديبهشت ۹۵ - ۰۸:۲۲

    نمیتونم دروغ بگم اگه راستشو نگم میترکم

    سلام
    من دختری 23 ساله هستم ، مشکلم اخلاقم هست مثل بعضی ها دو رو نیستم میدونم دو رو بودن خوب نیست اما در بعضی مواقع دردسر میشه برام کلا جدا از دو رو بودن مشکل اصلی اینه که من هیچ سیاستی ندارم یعنی هر چیز و باید با داد و هوار و جیغ و .. حلش کنم و اخرش هم به نفع من تموم نـــمیشه  .
    واس همین نه کسی جذبم میشه و نه کسی از من خوشش میاد بذارید واستون یک مثال بزنم؛ چند وقت پیش یکی از آشناها که خانمی هستند موهاش رنگ کرده بود و از ما نظر خواست منم نظر واقعیم رو گفتم .
    از نظر من خیلی زشت و بد بود مودبانه گفتم به خاطر فلان و فلان بدم میاد و جالب نیس اصلا هم مسخره نکردم ! ایشون با من سرسنگین شدن و به زور جواب سلام منو میدن در صورتی که یکی دیگه آشناها که اونم خانوم هست اینقدر ازش تعریف کرد و زبون ریخت بعدش که اومدیم از خونش بیرون شروع کرد به مسخره کردن طرف ! هر کاری میکنم نمیتونم دروغ بگم اگه راستشو نگم میترکم .
    تقریبا تمام آدم های دور من همین شکلی ان جلوی طرف عالی اند و خودشون رو فرشته نشون میدن و به محض اینکه طرف رو نمیبینن شروع میکن به غیبت و بدگویی .. در صورتی که من ظاهر  و باطنم یکیه هر چی باشه راستشو جلوی خودش میگم نه پشت سرش .
    واقعا خسته شدم نمیدونم چطوری با سیاست باشم ، که هم مردم جذب بشن و از من بدشون نیاد هم بتونم حرف خودمو با خوش اخلاقی به کرسی بشونم نه داد و بیداد !
    اینکه میگم با داد و جیغ و اینا چون که خودم دروغ گو  و دو رو نیستم وقتی یکی  بهم دروغ میده و من میدونم داره دروغ میده و بهش میگم تو داری دروغ میدی و اون به هیچ وجه قبول نمیکنه خیلی عصبی میشم و شروع به داد زدن میکنم که من احمق نیستم و  داری به من دروغ میگی .
    همین باعث کدورت و دعوا میشه  نمیتونم هم چشمم رو هم پشت دروغ ها و دو رو بودن های مردم ببندم توقعم هم اصلا نــمیشه فقط خیلی میسوزم که یکی منو احمق فرض کنه و خودش رو زرنگ به خاطر دروغی که میگه .
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۸۲
    • چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۴۹

    ای کاش من واسه زندگیم تلاش میکردم

    سلام خدمت تمام بزرگواران
    دخترم و متولد 73  یه زندگی بی هدف دارم و تمام روزام تکراری و شبیه هم و بی نتیجه.  من هنوز نه دانشگاه رفتم نه ازدواج کردم در صورتی که تمام دوستام سرو سامون گرفتن و بسیار غبطه میخورم به حالشون .
    میدونم تقصیر خودم بود از بس تنبلی کردم و همینطور بلند پروازی کردم نرفتم دانشگاه به امید اینکه بتونم یه رشته خوب قبول شم در صورتی که هیچ تلاشی نکردم براش .
    امسالم دوباره واسه کنکور ثبت نام کردم به امید اینکه دیگه امسال جبران میکنم ولی امسال بدتر از پارسال بودم واقعا دلزده شدم و بسیار نگران آینده ام خودم با دست خودم 4 سال از زندگیم و تباه کردم .
    در صورتی دختری به سن من نرمالش این بود که لیسانس داشته باشه و ازدواجم کرده باشه ولی من چی هیچ کدوم ندارم  دلم برا خودم میسوزه الان 70 روز تا کنکور مونده و من هیچم و بسیار نگران و از شدت استرس نمیتونم  هیچ کاری کنم .
    امید و انگیزه مو از دست دادم  ای خدا  ای کاش  من واسه زندگیم تلاش میکردم تا  و الان اینقدر نگران نبودم :(
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۱۰
    • چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۴۳

    یعنی به همین راحتی ولم کرد ؟

    سلام

    چند وقت پیش با یه اقا پسری اشنا شدم که چهار سال از من کوچکتر بودت یعنی21. این اقا خیلی به من ابراز علاقه کردن و قرار شد همدیگه رو ببینیم. راستش من تو یه گروه پنج شش نفری تو تلگرام باهاش اشنا شدم. یعنی دوستم منو برد اون گروه و من خیلی اتفاقی دیدمش.

    بعد از یه هفته ما با هم قرار گذاشتیم و همو دیدیم. چند هفته ای گذشت و ما علاقه مون به هم خیلی زیاد شد. راستش من قبلا ارتباط زیادی با پسرها نداشتم و یه جورایی حس خوبی بود برام.

    حس میکردم تو 25 سالگی وقتش بود که رابطه رو شروع کنم. من خیلی زود دلبسته این اقا پسر شدم. البته اونم منو دوست داشت و من اینو حس میکردم.

    بعد چند وقت کم کم اخلاقاش عوض شد. بنای ناسازگاری گذاشت که ما اینده ای با هم نداریم. در صورتی که من خودم قبلا اینو خیلی بهش گغته بودم و اونم چون یه رابطه شکست خورده داشته گفت من فقط احساستو میخوام سن و اینده برام مهم نیست و هر وقت خواستگار خوبی داشتی برو.

    این مساله و بداخلاقی ها و بی توجهی هاش شروع شد. راستش تو اول رابطه مون اون منو خیلی بیشتر دوس داشت اما به مرور کمتر شد و این من بودم که با گذشت زمان هی بیشتر علاقه مند میشدم بهش...خیلی اذیتم کرد به خصوص اینکه میدونست من بهش علاقه دارم و تحت هیچ شرایطی ترکش نمیکنم.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۹۸
    • سه شنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۳۸

    میخوام آزاد باشم، آزاد و بی ریا با خدای خودم

    سلام

    راستش من قبلا در گذشته دختر تقریبا مذهبی بودم و بشدت به نماز و دعاهای مختلف و حجاب مقید بودم. ولی الان واقعا از ته قلبم اعتقاد ندارم. و حتی فلسفه و دلیل این اعمال رو هم نمیدونم .

    من درباره حجاب کلی مقاله خوندم و راستش فقط به حجاب بدن و اندام اعتقاد دارم چون واقعا باعث جلب توجه و گرفتن ارامش میشه ولی به حجاب مو اعتقاد ندارم.

    دیگه نمیخوام حجاب داشته باشم. مادرم بشدت محجبس و پدرم هم شدیدا متعصب. از زمان کودکیم فقط بهم سخت گرفتن و اذیتم کردن که از همه چادریا متنفرم.

    اونا خودشونو فرشته میدونن .همیشه وقتی یک تار موم پیدا بود چنان نگاه غضبناکی بهم میکردن و بهم توهین میکردن که به گریه می افتادم. میگفتم مگه من چیکار کردم؟ میگفتن خجالت بکش دختره ی  بی حیا. و من از بچگی همیشه این خاطرات تلخ و از این ادمای خشک مذهب ریاکار داشتم .

    جالبه که این زن ها همیشه مجالس غیبت و تهمتشون به راهه و از بقیه گناها ابایی ندارن فقط یک تارموی من شده اسباب جهنم خدا. واقعا که از همه چادریای خشک مقدس جانماز اب کش و این مردای ریاکار که خودشونو حاج اقا میدونن و همه رو نصیحت میکنن و خودشون همه جور کثافت کاری می کنن متنفرم.

    من میخوام ازاد باشم ازاد و بی ریا با خدای خودم. بخدا الان انگار به ارامش رسیدم .انقد ارومم با خدا در ددل میکنم. حتی نمازامو عاشقانه میخونم وقتایی که احتیاج به در ددل با خدا دارم نماز میخونم نه با بیحوصلگی و غر زدن.. ولی دیگه نمیخوام درگیر این افکار مسخره اونا بشم.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۸۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۸۶
    • دوشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۵ - ۲۱:۴۵

    من محبت ابراز شده ی مادرم رو میخوام

    سلام

    من عسلم. راستش مشکل من اینه به بودن در کنار خانوادم هیچ علاقه ای ندارم. خانوادم خوبن ولی احساسات منو درک نمیکنن. من بچه نیستم بیست سالمه. بخدا خستم... مادر پدرم تحصیلکردن ولی اصلا احساس ندارن انگار.

    اصلا باهاشون حرف نمیزنم. بخدا انقدر دختر پرشور و هیجان و با محبتیم که نگو. هیچ حرفی باهم نداریم. انگار هیچ حسی بهشون ندارم. همیشه ارزوم یک مادری بوده که بتونم راحت بغلش کنم ببوسمش درد دل کنم باهاش.

    بخدا دیگه خسته شدم. مادرم پرستار بیمارستانه. شب و روز سرکاره. من خودم میبینم که اون چقدر برای من زحمت میکشه ولی من محبت ابراز شده میخوام. چیکار کنم؟

    گاهی اوقات تو خیالم فکر میکنم اگریه روزی ازدواج کردم خدایا کاری کن مادر همسرم جای مادر ارزوهام و پر کنه . پدرمم همین جوریه. تنها حرفش به من اینه که مواظب خودت باش. همش نگرانمه مث یه بچه دو ساله ازم مراقبت میکنه.

    اصلا حس ازادی و استقلال ندارم. خسته شدم به خدا. دوس دارم تو کنکور پزشکی یه شهر دور قبول شم که ازاد بشم .

    از اینجا انقدر تنهاییو دوس دارم که نگو. نمیخوام هیچ کس کنارم باشه. جز کسی که واقعا درکم کنه. شما بگید چیکار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۳
    • يكشنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۵ - ۲۲:۵۹

    کشش عجیبی به پسرا دارم

    سلام

    من مشکل بزرگی دارم که جدیدا داره برام خطر افرین میشه. بارها ازخدا کمک خواستم که نجاتم بده از شر این افکار الوده.

    بخدا قسم دست خودم نیست. من یه دختر بیست سالم. پشت کنکوریم. میخوام پزشکی قبول شم. دختر خیلی اروم و مهربونیم و همیشه با جون و دلم به همه محبت میکنم.

    چهرم هم نسبتا خوبه. راستش بخدا اصلا از دوست پسر بازی خوشم نمیاد ولی کشش عجیبی به پسرا دارم.

    من پسرا رو دوس دارم. همه پسرا رو دوس دارم. دوست پسر ندارم ولی پسرا رو دوست دارم. احساس میکنم واقعا به یه پسر نیاز دارم که بهش محبت کنم.

    نوازشش کنم و باهاش حرف بزنم . دارم دیوونه میشم بخدا. هر جا پسرای مختلفو میبینم این افکار الوده میاد سراغم.

    هر وقت با پیشنهادای دوستی پسرا مواجه میشم اصلا حتی جوابشونم نمیدم اهلش نیستم ولی واقعا نیاز دارم. بخدا خسته شدم.

    صدای مردونه دیوونم میکنه. عاشق بودن در کنار یک پسرم. گر چه از خجالت میمیرم ولی واقعا یک پسر میخوام. شما یک راه حل بدید.

    تو خیابون همه دخترا پسرا رو دست در دست هم میبینم دیوونه میشم. چون دیگه واقعا الوده این نگاهای هوسی شدم. شرایط ازدواجم به هیچ وجه ندارم چون خیلی کوچیکم هنوز .

    با این میل و نیاز چه کنم؟ بخدا منظور بدی از طرح این سوال نداشتم.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۵۷
    • يكشنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۵ - ۲۲:۵۴

    واقعا حس میکنم گناهکار ترین فردم

    سلام

    من دختری 21 ساله هستم که تا پارسال یک گوشی ساده داشتم و پارسال یک گوشی هوشمند گرفتم که اگه میدونستم قراره  این جوری بشه نمیگرفتم.

    در واقع من دختری بودم که تا این سن هیچ گونه اطلاعاتی راجب روابط س ک س و همینطور آلت مردانه نداشتم اصلا ندیم بودم به عمرم آلت مردانه و حتی از اتفاقاتی که تو س ک س براشون میفته مثل نعوظ و منی اصلا خبر نداشتم .

    من چون تو خونه برادرم نداشتم و همه خانم هستیم  هیچگاه از این اطلاعات خبر نداشتم و خیلیم کنجکاو نشدم من حتی اطلاعات خیلی زیادیم در مورد آلت خانم هام نداشتم با اینکه خودم خانم بودم میشه گفت تقریبا صفر کیلومتر بودم.

    ولی امان از دست شیطان ، من  از چندین کانال تلگرام به یک سری کانال های مبتذل که همش تبلیغ میکردن رسیدم یعنی همش شیطون پشت گوشم میخوند بزن روش وارد شو ببینم چی توش هست منم انسان نادان و جاهل برای کنجکاوی زدم روش که ای کاش دستم میشکست و رو اون صفحه کلیک نمیکردم.

    من تو اون کانال ها انواع مدل س ک س دیدم  از همه مدل اصلا چیزایی دیدم که ای کاش کور میبودم و نمیدیم خدا منو ببخشه من کمکم عادت کردم بدیدن اینجور فیلما چون تا به حال ندیده بودم همش میرفتم سراغشون و میگفتم ببینم الان چی گذاشته .

    من از اون وقت اطلاعاتم در مورد س ک س و آلت مردان زیاد شد  یعنی از اون به بعد بود رفتم سراغ این اطلاعات  اینکه آلت مردان چطوره روبط زناشویی چطوره و طی همین جستجوها بود که به وبلاگ شما رسیدم .

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۳۴۸
    • شنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۵ - ۲۲:۵۲

    برو بالا