خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۱۲۹۳ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

انرژی مادرانه در وجودم خیلی کم رنگه

سلام

من دختری 30 ساله هستم که در مقطع دکترا تحصیل میکنم و مجردم، مشکلی که در من هست اینه که از زمانی که به یاد دارم انرژی همسرانه به شدت بالاست و ویژگی های زنانه هم زیاده و اگر روزی ازدواج کنم فوق العاده شوهر دوست خواهم بود و سعی میکنم که رابطه عاشقانه و رمانتیکی با همسرم داشته باشم و در هیچ موردی براش کم نذارم که این شاید به خاطر گرم مزاج بودنم هم باشه .

اما از طرفی انرژی مادرانه در وجودم خیلی کمرنگه و هیچ وقت مادر شدن برام مثل بقیه همجنسام یک آرزوی بزرگ برام نبوده و حتی حاضرم با مردی که بچه دار نمیشه اما دوستش دارم با کمال میل ازدواج کنم و عاشقانه تا اخر عمر دوستش داشته باشم و هیچ وقت هم بچه نخوام .

این در حالیه که بچه ها دیگران  رو که می بینم دوستشون دارم اما به مادر شدن چندان علاقه ای ندارم و تر و خشک کردن بچه رو دوست ندارم اما میتونم نامادری خوبی باشم و بچه کس دیگری رو مثل بچه خودم بزرگ کنم اگر زمانی ازدواج کنم و مادر بشم فقط به خاطر طرف مقابلم هست اگر اون بچه بخواد نمیدونم چرا اینجوری ام فکر می کنم طبیعی نیست چرا بقیه هم جنسام انرژی مادرانه شون خیلی بالاتر هست؟

آیا مردی پیدا میشه که مثل من فکر کنه و همسرش اولویت اول زندگی اش باشه و بعد بچه براش مهم باشه؟ چون فکر میکنم اکثریت مردا به خاطر بچه هست که تن به ازدواج میدن...

پسری وجود داره که عاشق همچین دختری بشه؟ هر خواستگاری هم دارم بحث بچه رو همون جلسه اول پیش میکشه که باعث میشه من ازش سرد بشم... انگار همه چیز برعکسه...

واقعا نمیدونم با این حسم چکار کنم؟

موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۷۰
    • پنجشنبه ۱۷ دی ۹۴ - ۰۹:۱۲

    میترسم از اینکه روزی همه موضوع رو بفهمن

    سلام

    دختری هستم زیر 20 سال . تو دوره ی راهنمایی با اصرار ، مامانم رو راضی کردم تا برام گوشی بخره . هیچیم از روابط دختر و پسر نمیدونستم ولی وقتی اولین مزاحم زنگ زد، جواب دادن بهش به دهنم مزه کرد تا این که به پاسخ دادن شماره های غریبه معتاد شدم اونقدر که از این کار لذت میبردم و یه جورایی برام سرگرم کننده بود .

    وقتی بزرگتر شدم طی اتفاقاتی نزدیک بود حیثیت و آبروم بره با این حال با گریه زاری همه چیو به بابام گفتم و از پدرم واقعا سپاس گذارم .

    ایشون بدون هیچ توهینی منو سرزنش کردن و موبایلمو ازم به مدت یکسال گرفتن من توی این مدت که بزرگتر شدم و عقلم کامل شد به اشتباهاتم پی بردم و خیلی پشیمونم خیلی توبه کردم ولی همش از آیندم میترسم .

    نمیدونم در آینده این موضوع رو به همسرم بگم یا نه؟ همش حس بدی دارم فکر میکنم یه روزی آبروم میره خیلی میترسم چون خانواده ی ما یه خانواده ی مذهبیه (من میدونم چه اشتباه بزرگی از روی جهالت و نادونیم کردم ) ولی میترسم از اینکه روزی همه موضوع رو بفهمن!

    پدرم مرد بسیار آبرمندیه چطوری میتونم خودمو از این پدر بدونم من واقعا دختر احمق و نادانی هستم که به همین راحتی آبرومو سر راه گذاشتم و با چنین کاری دل پدرمو شکستم تو رو خدا کمکم کنید بگید چیکار کنم عذاب وجدان منو راحت نمیزاره..

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۳۳
    • پنجشنبه ۱۷ دی ۹۴ - ۰۹:۰۷

    حسم نسبت به تمام اطرافیانم از بین رفته

    سلام

    من دخترم، چند روز دیگه 25 سالم میشه . 1 سال و نیم هست که عقد کردم و ایشالا تا چند ماه دیگه ازدواج میکنم.

    با همسرم چند سال دوست بودم و با شناخت علاقه ی زیاد با هم ازدواج کردیم و خدا رو شکر مشکلی نداریم. هر دومون هم فوق لیسانس هستیم و از همه لحاظ تقریبا همسطح هستیم.

    مشکلی که من چند وقته پیدا کردم اینه که اصلا خوشحال یا ناراحت نمیشم. انگار که هیچ حسی ندارم. حسم نسبت به تمام اطرافیانم حتی مادر و پدر و خواهر و برادرم از بین رفته. اگه اتفاق خوبی بیوفته همون موقع خوشحال میشم و میخندم و اگه اتفاق بدی بیوفته همون موقع ناراحت میشم و گریه میکنم اما قبل و بعدش هیچ حسی ندارم.

    یعنی همسرم برای چند ماه میخواست بره جایی و برای من این دوری خیلی سخت بود اما اصلا ناراحت نبودم و عادی عادی بودم تا موقعی که داشت بام خداحافظی میکرد، اون موقع احساس ناراحتی کردم.

    من خیلی احساساتی بودم،عاشق خانوادم بودم واسه همین این بی تفاوتی خیلی اذیتم میکنه، میخوام بدونم بیماریه و نیازی هست برم مشاور ؟
    ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۳۴
    • چهارشنبه ۱۶ دی ۹۴ - ۱۰:۳۱

    وای عروس چقدر خوشگل شده اصلا نمیشه شناختش!

    سلام

    وقتی فیلم های خارجی می بینم ( کره ای یا اروپایی ) آرایش عروس در مراسم عروسی خیلی ساده است. حتی مدل موها هم خیلی ساده است. یه غنچه ای یا تاج گلی گذاشتن روی سرشون.

    اما در ایران نمی دونم چرا عروس که میره داخل آرایشگاه رنگ ، روغن و فر و شینیون و ... بر سرش آوار میشه. از اون بدتر بقیه خانم های مهمان ... چند وقت پیش یک عروسی رفته بودم.

    باور کنین وقتی وارد قسمت خانم ها شدم با وجود اینکه غالبا فامیل بودیم پنج دقیقه طول کشید بفهمم مثلا این خانم کیه ، اون یکی کیه ... از بس آرایش غلیظ کرده بودن و لباس های نیمه برهنه... پاشنه های هفت سانتی که دو تا قدم به زور بر می داشتن.. هر کس عروس را می دید می گفت وای چقدر خوشگل شده اصلا نمیشه شناختش!!!!!

    یعنی ملاک آرایش خوب اینه که اونقدر در شب عروسیت تغییر کنی که غیر قابل شناسایی بشی... زیبا بودن یعنی این؟؟؟؟ البته یک جا دیگه عروسی رفته بودم  که عروسش خیلی مذهبی بود و آرایش بسیار سبکی داشت. شنیدم که پشت سری ها می گفتن، بیچاره دو روز از ازدواجش بگذره پشیمون میشه  واقعا به نظر شما این فرهنگ درسته؟

    آخه خیلی رایجه. شما چطور عمل کردین ؟ آقایون چه نظری دارن به خانم هاشون اجازه میدن؟ خوششون میاد؟

    موضوعات مرتبط: مراسم عقد و عروسی , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۰۸
    • چهارشنبه ۱۶ دی ۹۴ - ۱۰:۲۷

    فکر میکنم دچار نوعی مازوخیست خفیف شدم

    سلام
    من دختری هستم حدودا ۲۵ ساله و مجرد که فکر میکنم دچار نوعی مازوخیست خفیف یا حتی در حد فانتزی می‌باشم، از همان دوران کودکی که حتی اسم یا معنی این کلمه رو نمیدونستم این حس رو تو خودم میدیدم، مثلا از جذبه مردان در سریال خوشم می‌آمد و احساس لذت میکردم.

    بعدها در فضای مجازی به این سمت کشیده شدم یعنی مطالبی تحت عنوان خاطرات یا داستان رو میخواندم که منجر به تحریک جنسی میشد، در آن زمان هم اصلا متوجه بیماری یا گناه بودن این کار نبودم، خیلی توبه کردم و سعی کردم که این کار رو کنار بذارم ولی نشد هر چند وقت یک بار به این سمت کشیده میشوم.

    واضح تر عرض کنم که من از خواندن داستان هایی که مربوط به تنبیه اسپنک می‌باشد لذت میبرم، البته فقط اسپنک و فقط با دست و نه هیچ نوع تنبیه یا شکنجه دیگری، و فقط حس میکنم که دوست دارم قبل از رابطه جنسی اسپنک شوم. و کمی هم دوست دارم که همسرم در رابطه مقتدر باشد بدون هیچ برخورد فیزیکی یا لفظی و البته رمانتیک باشد.

    البته جا داره که عرض کنم حتی تخیل هم نمیکنم، و در واقعیت از اینکه کسی رفتار زورگویانه‌ای باهام داشته باشه متنفرم و هیچ وقت به هیچ کس این اجازه رو نمیدم.

    دوستان گرامی این مشکلی هست که من دچارش شدم، و حس گناه بسیار اذیتم میکنه، نمیتونم به روانشناس مراجعه کنم ولی دلم میخواد که مشکلم حل بشه، خواهشا راهنماییم کنید و اگر دوستی دچار این مشکل بوده و توانسته آن را رفع کند بسیار خوشحال میشم که حرفاش رو بشنوم.

    خواهش میکنم کمکم کنید.

    تشکر

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۱۰
    • چهارشنبه ۱۶ دی ۹۴ - ۰۹:۱۵

    آیا طرز بیان من مشکل داره که دیگران منظورم رو بد متوجه میشن ؟

    سلام

    من دخترم ، چیزی که هست احساس میکنم دیگه خسته شدم چون واقعا یه جاهایی من هدفم از حرفم یه چیزه ولی طرف مقابلم یه چیزه دیگه برداشت میکنه و میخواد توضیح بدی که خانم/آقا بنده منظورم اینه. خیلی مواجه شدم که سوء تفاهم پیش اومده با رفتارم با حرفام قدرت بیان خوبی دارم ولی وقتی تو یه جمع مثلا جمع کلاس میخوام حرف بزنم یه کم استرس دارم.

    مثال میزنم ؛

    یه بار دختر عمم داشت ظرفامونو میشت بعد اومد قابلمه رو بذاره تو کابیت شیر آب با فشار همینجور باز بود گفتم بابا شیر ابو ببند خونه خودتونم همینطور میکنین؟ این قضیه ماله وقتیه اول دبیرستان بودم دخترم عمم ناراحت شد که تو میخوای فخر فروشی کنی و ... بخدا قسم من اصلا چنین منظوری نداشتم من رفتیم خونه ی خودشونم گفتم آجی آبو ببند حیفه باز باشه خو واقعا بدم میاد یکی اینطوری میکنه کلا رو اعصابمه آب الکی باز باشه یا لامپ اضافی روشن باشه و ...

    یا مثلا قراره چن وقت دیگه مامانم با همکاراش بره یه مسافرت 2  روزه میگه خواهرت این مدته هر چی بهش میگم چیزی نمیگه ولی انجامشم نمیده گفتم عیب نداره مامان تا بری مسافرت برگشتی میبینی ادم شده . گفت کافر دلت میاد تو رو به خدا نه من رفتم مسافرت چیزی بهش بگیا!!!!!!!!!!!!!!!!
    کلا خسته شدم از بس من منظورم یه چیزه دیگران منظورشون یه چیزه دیگه و میخواد هی فک تکون بدی تا بفهمونی منظور یه چیزه دیگه اس

    کلا این اتفاقای این چنینی کاریم میکنه که دوست دارم خودمو بکشم خیلی هم زود رنج و حساسم و طوریم با حرف یه غریبه که مثلا تو همین سایت بر فرض مثال چیزی بهم بگه تو خونه همش ناراحتم طوریکه میگم من فعلا اعصابم داغونه بهم گیر ندین و آخرشم حرصمو روی یکی از اعضای خانواده ام خالی میکنم

    واقعا مشکل از طرز بیان منه یا دیگران؟

    کلا یه مدته خیلی خیلی هم از سایت خانواده برتر بخاطر بعضی کاربرا حرفاشون رنجیده شدم و حاضرم قسم بخورم دلم شکسته با حرفاشون. چطور بیخیال بشم؟ چطور اینقدر به خودم فشار نیارم؟ گاهی طوریم میشه که دیگه حالم از خودم و حرف زدنم و صدام و...

    کلا همه چیم بهم میخوره و دوست دارم بمیرم و فکر خودکشی هم همیشه تو نظرمه ولی هیچوقت اقدامی نکردم. یه وقتایی میگم از این به بعد سکوت کنم نه با دنیای مجازی نه با دنیای واقعی هیچ حرفی نزنم که نخواد بعدش خودم دلشکسته بشم و بخواد ناامید از اینکه منظورمو نرسونده ام یه عذرخواهی کنم و توضیح بدم تا سوءتفاهم طرف برطرف بشه.

    پیشاپیش ممنونم از راهنمایی هاتون

    "نمیدونم چی بگم"

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۶
    • سه شنبه ۱۵ دی ۹۴ - ۰۹:۵۵

    چکار کنم که سریع به دیگران وابسته نشم ؟

    سلام

    من یه دختر بین ١۵ تا ٢٠ سال هستم و خیلی خیلی به دیگرا وابسته هستم دوستم بهم دروغ گفته بود بخشیدمش ولی باز خودش قهر کرد و حدودا سه ماه کامل طول کشید تا فراموشش کنم .

    الان هم تنها خواهرم که از خودم بزرگتر با یکی از اقوام که حتی بهش فکر نکرده بودم نامزد کرده اونم در عرض فقط یک هفته من خیلی شوکه شدم و فکر کنم از وابستگی زیاد به خواهرم به دامادمون حسودیم میشه .

    الان حتی میتونم خفش کنم و علاوه بر این ، این خواستگاری موقع امتحان ها شد و کل درس من بهم خورده . رو درس حساسم و خونه هم به نظرم سوت و کوره و دچار روزمرگی هم شدم .

    به نظرتون چه طور این حسادت و حس روزمرگیمو ازبین ببرم و به زندگی امیدوار شم و سریع وابسته نشم ؟!

    لطفا راهنمایی کنید

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۴۱
    • دوشنبه ۱۴ دی ۹۴ - ۱۹:۳۸

    رفتار خانومها از پوششون میتونه تحریک کننده تر باشه ؟

    سلام

    اخیرا مطلبی تو وبلاگ دیدم که تیترش این بود ""واقعا دخترای بد پوش دوست دارن آقایون زیبایی هاشون رو ببینن ؟""

    شخصی پرسیده بود:
    واقعا این دخترای ساپورت پوش مانتو کوتاه و تنگ پوش و موهای شدیدا بیرون یعنی نمیفهمن مردا تحریک میشن؟....... نمیدونن چه اثری رو مردا داره ؟

    و آقایی جواب داده بود:

    (باور کنید تحریک پذیری اقایون انقدرا هم آبکی نیست!

    و اینکه رفتار خانومها از پوششون میتونه تحریک کننده تر باشه) 

    سوال من اینه که نظر همه آقایون همینطوره؟

    فرض کنیم یه دختر که ظاهرش کاملا پوشیده و از نظر ظاهری باحجاب باشه و پوشش اون اصلا تحریک کننده نباشه ولی رفتارش دخترونه و مهربون و... لحن صداش ملایم و رفتارش با ظرافت و ناز باشه و ... و رفتارش ذاتی اینجوری باشه و اصلا عمدی در کار نباشه

    و یه دختر دیگه که رفتار و اخلاقش اصلا جالب نباشه ولی از نظر ظاهری پوشش خوبی نداشته باشه،مثلا ساپورت و مانتو کوتاه و مو بیرون و. ...

    واقعا مورد اول برای آقایون تحریک کننده تر هست؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۳۱۶
    • پنجشنبه ۱۰ دی ۹۴ - ۱۴:۰۹

    اعتماد به نفس فوق العاده بالای دهه هفتادیا واسم گیج کننده شده

    سلام بچه ها

    اول از همه عنوان کنم که قصد من اصلا جار و جنجال و هیاهوو کردن نیست. فقط میخوام نظر تک تک تون رو بدون جواب دادن به کامنت بقیه که ممکنه حاشیه درست کنه باشه.

    من دهه شصتی هستم.از لحاظ مدتیه متوجه شدم اصلا دیدگاه و برخورد فامیلای نزدیکمم که واسم عزیزن و دهه هفتادی هستن رو نمیتونم درک کنم (مخصوصا دخترها، مثل دختر دایی و ...)
    یعنی با خودم میگم اگه من نه سالگی ازدواج کرده بدوم ده سالگی بچه دار میشدم یعنی با اختلاف یه دهه اینقدر با بچه ام میتونستم مشکل داشته باشم از لحاظ دیدگاه!؟

    نمیخوام خدای نکرده به کسی توهین بشه. ولی واسه اعتماد به نفس فوق العاده بالای این دهه واسم گیج کننده شده. مثلا ما یه دکتر متخصص یا استاد دانشگاه یا ... رو دارای جایگاه اجتماعی بالا میدونیم ولی میبینم بعضا دخترهای دهه هفتاد که سن و سالی هم ندارن دم از جایگاه بالاشون میزنن. مگه غیر اینه با گذران عمر یه چیزهایی به دست میاد که بهش میگن جایگاه اجتماعی!؟ یا تعریف من اشتباهه؟
    خواهش میکنم دوستان دهه هفتادی و در سایت هستن دلایل اینکه خودوشون رو دارای جایگاه بالا میدونن بیان کنن یا مثلا بگن ما به خاطر این و این ویژگی خودمون رو در جایگاه بالا میدونیم.

    مشتاقانه منتظرم ببینم تعریف این دوستان از جایگاه اجتماعی بالا و دلایلی که خودشونو بالاتر از بقیه میدونن رو بدونم.
    ممنونم

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۹۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۳۴۰
    • پنجشنبه ۱۰ دی ۹۴ - ۱۴:۰۰

    دلم یه ایمان قوی میخواد اما چطوری؟

    سلام

    خدایا این حرفای دلمه،خواهش میکنم نذار به حساب ناشکری، حرفاییه که بارها و بارها به خودت گفتم...

    نمیدونم باید از کجا شروع کنم ،من یه دختر 22 ساله هستم که مثل خیلی از شماها تو زندگیم کم سختی نکشیدم و حسرت خیلی چیزا به دلم مونده که اصلا فکرشم نمیکنید!! ،الانم اگه میخوام این حرفا رو بزنم امیدم اینه که تلنگری باشه برای بعضی ها که قدر خیلی از داشته هاشون رو نمیدونن، و یه دلگرمی باشه از طرف شما دوستان به من، چون نمیخوام فشار زندگیم بیشتر از این نابودم کنه.

    خیلی عصبی شدم اینقدر بهم بدی شده که منم متاسفانه مثل اونا بد و تند شدم دلم مثل قبلنا پاک نیست، از یه طرف خودم و خواهر بزرگترم که با هزار سختی و نداری لیسانسمون رو گرفتیم.

    خودم که با یه رتبه خیلی خوب قبول شده بودم به امید اینکه تربیت معلم قبول بشم که اصلا اون سال پذیرش نداشت، چه فایده!! الان هر دومون بیکار تو خونه هستیم،چون تو یه شهر کوچیک زندگی میکنیم کار نبوده بتونیم مشغول بشیم.

    از لحاظ مالی وضعی خوبی نداریم که بتونیم بریم کلاسی یا هر چی دیگه، از یه طرف غصه خواهرم رو دارم که دو سال ارشد خوند و قبول نشد خواستگارم براش میاد میره و دیگه برنمیگردن صرف این که خواهر من ظاهر انچنانی نداره و دختریه که پایبند عقایدشه ( اطرافیان ما ظاهر و پول براشون مهم نه اخلاق و ایمان طرف ).

    من شکسته شدن خواهرم رو میبینم و نمیتونم کاری بکنم اب شدنشون میبینم، گریه و التماس مادرم سر نماز،از دست دادن یکی از عزیزام ،ناتوانی پدر مریضم برای کار کردن، زندگی کردن بین ادمایی که درصورتی برات احترام و عزت قائل هستند که وضع مالی خیلی خوبی داشته باشی،شکستن دلم از طرف دشمنای دوست نمایی که از سادگی من سواستفاده کرده، نگاه های پر ترحم و طعنه های اطرافیان میبینم و نمیتونم کاری بکنم خدایا خودت میدونی چقدر با این نگاه های عذاب میکشم،خیلی دعا و نذر کردم ولی هنوز جوابی نگرفتم!!

    از طرفی دارم  با دو دلی برای ارشد میخونم ولی نگران که پدرم نتونه من حمایت مالی بکنه چون دارم میبینم دیگه توان کار نداره.نمیخوام تو تنگنا قرارش بدم چون میدونم با این حالش درحد توانش نمیخواد کم بذاره...

    من ناشکر نیستم روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم چون شک ندارم کسایی هستن که وضع بدتری دارن،من از رحمت خدا نمیخوام ناامید بشم،با همین امیده زنده ام وقتی این غصه ها و غصه خیلی چیزا که دیگه امکان گفتن شون نیست بهم هجوم میارن فقط با فکر کردن به ایینکه خدای من و خیلیای دیگه که خداروشکر وضع خوبی دارن یکیه نمیذاره بدتر بشم.

    بزرگترین ارزوی من شاید برای خیلی ها یه خواسته ناچیز بشمار بیاد،نمیدونم باید تا کی صبوری کنم!؟ نمیدونم چه آینده ایی درانتظارمه، دلم ارامش و خوش بودن میخواد، سعی میکنم به خدا نزدیک بشم تا نا امیدی بهم غلبه نکنه، بعضی وقتا احساس میکنم خیلی گناهکارم و گناهام اجازه رسیدن صدام بخدا نمیشن!!!

    دوست دارم  وقتی باهاش حرف میزنم زار میزنم  همون موقع جوابمو بده بگه اروم باش من کنارتم. دلم یه ایمان قوی میخواد اما چطوری؟؟؟؟ راهنماییم کنیدلطفا.....

    ((خدایا حواست به همه بندهات و منم باشه بهم لبخند بزن،کسی رو جز تو ندارم بهش پناه ببرم،محکمتر از همیشه دستمو بگیر نذار تو مرداب زندگی فرو برم کم بیارم))

    التماس دعا

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مسائل دختران جوان ,

  • ۶ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۹۶
    • سه شنبه ۸ دی ۹۴ - ۱۵:۵۴

    برو بالا