خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۱۲۲۸ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

یه پیغام مهم برای همه دخترهایی که از پرده بکارتشون نگرانن

سلام

یه پیغام مهم برای همه دخترهایی که از پرده بکاتشون نگرانن دارم .

خواهرهای عزیزم منم چند سال پیش وقتی که اصلا نمیدونستم بکارت چیه . چند بار هم از این کارهایی که خانوما میگن کردم و خود ارضایی و وارد کردن انگشت و و ... داشتم و مطمئن بودم با اینکارا دیگه کلا پردم از بین رفته ولی از چند سال پیش که موضوع ازدواجم جدی شد از ترس اینکه همه بفهمن به پردم آسیب رسیده الکی خواستگار ها رو میپروندم .

جرات دکتر رفتن را هم نداشتم  فکر میکردم اگه برم دکتر چه توضیحی باید بگم اصلا چکار باید بکنم از کجا شروع کنم اگه دکتر متوجه پارگی بشه چی باید بگم و ...

تا همین امروز دل و زدم به دریا رفتم پیش یه ماما . نشستم رو صندلی بدون هیچ توضیحی گفتم لطفا پردمو معاینه کن دو حالت داشت یا بگه پردم سالمه که خدا رو شکر میکردم یا میگفت پاره شده که باید ازش راهنمایی میخواستم که چکار باید بکنم ؟

کلی استرس داشتم اما خیلی زود انجام شد  نه درد داشت نه کار خاصی و گفت پردت سالمه و الان برگ سلامت دستمه که دارم این پیامو تایپ میکنم .

تو رو خدا خواهر های عزیزم اگه به پردتون شک دارید برید پیش یه ماما یا پزشک و بدون هیچ توضیحی بگید پردمو معاینه کن  و اینقدر خودتونو عذاب ندید.

به خدا الان به اون همه عذابی که کشیدم دارم فکر میکنم چرا زودتر این کارو نکردم و چند سال از بهترین سالهای عمرمو با این فکرها خراب کردم .

به خدا اصلا کار سختی نیست خودتونو خلاص کنید هزینه زیادی هم نداره و الان تو همه درمانگاهها ماما دارن . امروز بهترین روز زندگیمه و نمیدونم چطور از خدا تشکر کنم .

امیدوارم شماهم مثل من با برگه سلامت از مطب خارج بشید حتی اگه آسیبی هم دیده باشید راهنمایی میشید و از بقه عمرتون استفاده میکنید
ازت متشکرم خدا

موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۲۹
    • جمعه ۱۵ آبان ۹۴ - ۱۸:۵۰

    الان که از مادرم بدم میاد راحت ترم

    سلام.
    من از مادرم متنفرم... . ازش بدم میاد بر خلاف چیزی که آدمای دیگه فک میکنن ، یا وقتایی که ظاهرا مهربونه! و من بازم خام میشم و گول مهربونیشو میخورم ... . خیلی وسواس داره . حتی من اتاقی هم برا خودم تو خونه - و نه اپارتمان فسقلی!- ندارم و با مادر و پدرم تو یه اتاقیم . بیرون با دوستام جز درس و این جور مسائل نمیتونم برم . خیلی خودخواه . نه میذاره ما غذا درست کنیم و دست به سیاهو سفید بزنیم غذا درس کنیم ظرف بشوریم جارو کنیم. مریضم بشه غرش برا ماس و خودش باید کاراشو بکنه .

    بعد بعضی شبا با کلی غرغر و خسته م - از چی خسته س؟؟؟ از اضافه کاری های احمقانه - که غذا نداره ما باید گشنگیشو بخوریم .

    اینجوری نگم ک ما بدبختیم غذا بهم نمیده!!!! نه. خدا رو شکر بازم ولی لجم میگیره وقتی گرسنه مه و حتی خودمم نمیتونم ی چیز ساده برا خودم درست کنم . یا غذایی که خودش دوس داره درست میکنه و وقتی 3 ماه یه بار غذایی که من دوس دارمو درست میکنه منت میذاره که ببین اینی که دوس داریو برات درست کردم. زحمت کشیدی

    چند ساله من رنگ مهمون تو خونه مون ندیدم . چیزایی که دود از کله تون بلند میشه اگه بگم
    بدتر از همه به هیچ کسم نمیتونم بگم...

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۰۷۲
    • سه شنبه ۱۲ آبان ۹۴ - ۱۸:۰۵

    بهتره آدم علایق خودشو دنبال کنه یا تابع مد جامعه باشه ؟

    سلام

    یه سوالی چند وقته ذهنم رو به خودش مشغول کرده. گفتم اینجا مطرح کنم بلکه دوستان راهنمایی کنند
    می خواستم بدونم از نظر دوستان بهتره آدم علایق خودشو دنبال کنه یا به چیزی که تو جامعه رایجه توجه کنه؟

    ببینید یه مثال میزنم .مثلا من به شخصه از اندام لاغر خیلی خوشم میاد. یعنی یه شخص لاغر رو که می بینم ناخوداگاه خوشم میاد. ولی عرف جامعه ای که توش زندگی میکنم جوریه که ادم تپل رو بیشتر میپسندن. حالا من بیام به دل خودم توجه کنم و لاغر بمونم یا به عرف توجه کنم و چاق بشم. یا مثلا ممکنه یه چیز مد بشه ولی من دوسش نداشته باشم. 

    یا یه مثال دیگه میزنم. مثلا تو جامعه جا افتاده که پزشکی رشته خیلی خوبیه ولی من مثلا به  یه رشته دیگه خیلی علاقه دارم ( مثلا ریاضیات) حالا بیام پزشکی بخونم تا شان اجتماعی داشته باشم یا علاقه ام که ریاضیاته رو دنبال کنم حتی اگر بابت انتخابم مسخره بشم .

    یا چمیدونم  تو ازدواج. ممکنه من یه نفر رو دوس داشته باشم ولی از نظر اطرافیان  چون پول و پله و .... نداره نباید باهاش ازدواج کنم؟

    کلا می خوام ببینم دل خودم مهمه یا جامعه. یعنی باید از علایق خودم چشم پوشی کنم یا  نظر اطرافیان؟

    اگر کسی کتاب روانشناسی تو این زمینه  میشناسه لطف کنه بهم معرفی مرسییی

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۱۶
    • دوشنبه ۱۱ آبان ۹۴ - ۱۹:۰۸

    عقل و وجدانم میگه که نباید دوباره رابطه رو شروع کنی

    سلام دوستان
    مشکلی دارم که فکر میکنم فقط اینجا میتونم مطرحش کنم
    دختری ۱۷ساله هستم و همیشه سعی داشتم که با هیچ‌ پسر غریبه ای به هیچ صورت رابطه ی خاصی نداشته باشم تا اینکه پارسال با یه اقا پسری توی یکی از این شبکه های مجازی آشنا شدم.

    اول صحبت های ما خیلی عادی بود ولی کم کم ما به هم وابسته و علاقمند شدیم تا اینکه با اصرار من رابطمون قطع شد، از اوایل تابستون که رابطمون قطع شد خیلی اتفاقا افتاد،قطع رابطه برای جفتمون خیلی سخت بود، بخصوص اینکه ایشون واقعا پسر خوبی هستن از هر لحاظ، حالا بعد چند ماه ایشون دوباره برگشتن و میگن من نمیتونم شما رو فراموش کنم،تنها دختری هستم که واقعا اینطور بهم علاقمند شدن و اینا...

    به علاقه شون واقعا ایمان دارم،دروغ نمیگه،اما مشکلی که اینجا هست اینه که من آدم نسبتا مقیدی هستم عقل و وجدانم میگه که نباید دوباره رابطه رو شروع کنی اما دلم بدجور ساز مخالف میزنه،به خودم میگم هیچکس دیگه ای نمیتونه مثل اون منو دوست داشته باشه یا حتی ب خودم میگم ایشون که منو اینقدر دوست داره و میگه واقعا نمیتونم فراموشت کنم اگه بعدا هم نتونه فراموش کنه و تو ازدواجش مشکل پیش بیاد من اینجا مقصرم و بعدا اثرش تو زندگیم خودشو نشون میده...
    واقعا بین دو راهی موندم،میگن اینقدر نباید دلو سرکوب کرد
    چیکار کنم؟
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۶۴
    • دوشنبه ۱۱ آبان ۹۴ - ۱۸:۵۵

    ازدواج دختری که آفتاب مهتاب ندیده است

    سلام
    تو پیام ها و نظرات دوستان در مورد هر مشکل جنسی که اومده اغلب این سوال مطرح میشه که این خانوم یا آقا انتخاب خودتون بوده یا خانواده معرفی کردن.

    سوالی که داشتم اینه که دختری که توسط خانواده به آقا پسری معرفی میشه مگه نه اینکه تو مراسم های مختلف ظواهر و اخلاقیاتش واسه اقا پسر روشن میشه و آقا پسر خودشون انتخاب آخرو میکنن و اگه باب میلشون نباشه میتونن نپذیرن . پس چرا بعضیا علت سردی از روابط و زندگیشونو معرفی خانومشون از طرف خانواده میدونن؟

    اگه اینطور باشه که هر دختری برای پسندیده شدن از طرف پسر راه میفته تو خیابون و کوچه و بازار. یعنی هر خانومی که اومد خونمون منو ببینه واسه پسرش راهش ندم چون ممکنه  آقا بعد از چند سال بگه تو رو مامانم معرفی کرد یالا برو خونه بابات.

    دقیقا نمیفهمم دختر اگه سرسنگین باشه و آفتاب مهتاب ندیده که در واقع هیچ پسری نمیتونه ببینش و عاشقش بشه و بیاد بگیرتش یا هر دختری که رفت بیرون یکم طنازی کرد مورد پسند یکی قرار میگیره و ازدواج میکنه؟

    اگه غیر از اینه لطفا موضوع رو برام روشن کنید.

    ممنون از همتون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۹۱
    • يكشنبه ۱۰ آبان ۹۴ - ۱۸:۰۲

    به خاطر کمال گرایی خودم رو لایق ازدواج و محبت همسر نمیدونم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام
    نمی دونم چرا ؟ چه جوری تربیت شدم ؟
    کمال گرایی بیش از حد از هر نظر زندگی رو تحت تاثیر قرار میده ، یا 0 یا 100 یا عالی یا همه چی رو بذار کنار ...
    دخترم دانشجوی دندانپزشکی ( البته من توی این رشته فهمیدم خانم دکتر و آقای دکتر الزاما هیچ برتری از نظر  فهم و شعور نسبت به بقیه ندارن شاید من از نظر ایمان و اخلاق از خیلی از شما ها کمتر باشم )
     کمال گرایی تبعات وحشتناکی داره :

    تو باید عالی باشی تا ارزشمند باشی ، نتیجه اش میشه افسردگی میشه اعتماد به نفس کم ؛ میشه اضطراب و سستی و بی ارادگی به خاطر  ترس از شکست ، زود رنج بودن ، خود زشت پنداری ؛ میشه لذت نبردن از لحظه .

    همیشه خودم رو سرزنش می کنم ، مثل اینکه من بدترین دشمن خودم هستم . بدتر از همه درباره رابطه با خدا که اگه گناهی مرتکب بشم خودمو نمیبخشم دائم سرزنش و پشت سر هم گناه می کنم و نسبت به همه چی بیتفاوت میشم ؛ یا همه جا تمیز یا کثیف کثیف ؛ یا سخت کوش و با اراده یا بی اراده و افسرده ، بهتره کلا درس نخونی تا اینکه بی دقت و بدون در نظر گرفتن همه جزئیات بخونی .

    خیلی از افراد کمالگرا به نظر خودشون باید با بهترین آدم ازدواج کنند ولی در عین حال چون خودشون رو عالی نمیدونند و اعتماد به نفس کمی دارند خودشون رو شایسته ازدواج نمیبینند اونم با یک آدم همه چی تموم .

    چه شب ها و روز ها گریه نکردم به خاطر نقص های ظاهری بدنم به خاطر خود زشت پنداری باز خدا رو شکر راجع به چهره ام همچین حسی ندارم اونم به خاطر تعریف های اطرافیان .

    ازدواج بعضی اوقات میشه یه کابوس برام ، اون موقعی که همسرم بخواد کل ظاهرم رو ببینه ، بعضی اوقات حس میکنم لایق ازدواج و  علاقه همسر نیستم :'( این باور تو ناخودآگاهمه که باید بی نقص باشم تا لایق محبت بشم . فکر کنم اسم کاربری ام هم بی تاثیر از این آرمان گرایی نباشه  .

    خدایا کمکم کن

    "پرواز"

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۲۹
    • يكشنبه ۱۰ آبان ۹۴ - ۱۶:۳۸

    اصلاً چطور بفهمیم یکی رو از ته دل بخشیدیم ؟

    سلام
    اگر حق‌الناسى صورت گرفته باشد و در هنگامى که براى رفع کدورت به فرد مراجعه مى‌کنیم بگوید حلالت کردم اما در واقع حلالمان نکرده باشد و در صحبت‌هایش با دیگران از آن کدورت صحبت کند آیا باز هم مسئولیتى به گردن ما هست؟ برای رفع آن مسئولیت باید چیکار کرد؟

    من از طرف خانواده م خیلی ضربه های روحی بهم وارد شده اما همیشه میگم بخشیدم اما خاطرات کل زندگیم رو تو وبلاگم دارم و هر وقت کابوس گذشته م تو خواب و خاطراتم میاد کلی بیقراری و گریه می کنم و به خدا میگم انتقام بچه هایی مثل من و امثال من رو کی باید از این پدرو مادرای خودخواه و بی فکر و عقده ای بگیره!!!!

    اصلاً چطور بفهمیم یکی رو از ته دل بخشیدیم و اون طرفی که ازمون ناراحت و دلخوره ما رو بخشیده؟؟ برای بخشش باید با توضیحات بهش بگیم که چه کاری در حقش کردیم و یا همین که بگیم حلالمون کن چون در حقت ظلم کردیم کافیه؟؟؟
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۵
    • شنبه ۹ آبان ۹۴ - ۱۸:۳۰

    مسایل جنسی آموزشی هستند!؟

    سلام
    آقا مسایل جنسی آموزشی هستند! اگر در یک مکانی مثل این وبلاگ آموزش داده نشند و باز نشر نشند، توسط نا اهلش و نابجا آدم یاد میگیره و تبدیل میشه به کسی که تصوری غیر تجربی و غیر عملی و غیر واقعی از این رابطه مهم داره، این خوبه؟

    حالا این قشر پاسخگویان چکار میکنند؟ به خیال خودشون مراعات مجردا . 
    آقا من اگر در دوران مجردی یاد نگیرم که پس فردا چندین بار اشتباهاتی شاید جبران ناپذیر در رابطه با همسرم  میکنم.  بعد باید بیام اینجا برای حل مشکلات!!! که با یک آموزش قابل حل بود. محض رضای خدا، این محیط بی دلیل دگم رو حاکم نکنید اینجا. حداقل اگر جواب نمیدید بی جهت اعتراض نکنید که سوال کننده و پاسخگو هر دو از کارشون پشیمون میشن.


    به تازه عروس گفتند در اولین معاشقه طبق غریزه ت عمل کن!!!!!!!!!!!!!!   این خوبه یا اینکه آدم دقیق یاد بگیره؟؟؟

    حالا نتیجه شو میگم:
    آره در اولین معاشقه کلا به غریزه اعتماد کنید، بعدش خوب طبق غریزه پیش میره هر کی، یکی زودی کارشو تموم میکنه یکیم ول کن نیست، ماحصلش میشه یه بچه ناخواسته .

    بعدشم معصوم (ع) لعن کردند مردی رو که در اولین نزدیکی و پاره کردن پرده بکارت ماده منی رو در رحم زن بریزه.

    اینم غریزه منهای آموزش. حالا این مورد آخریو یه جوون مجرد یا یه تازه داماد کجا باید یاد بگیره جنابان دگم؟؟؟؟؟؟

    دفعه بعد کسی ازین راهنماییا انحرافی کرد کتکش میزنم!

    " کفش هایت کو؟ اصلاح کن طرز فکرت را "

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۶۰
    • جمعه ۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۵۱

    بلد نیستم جواب کسانی رو که تیکه میندازن بدم

    سلام
    یه مساله ای اذیتم میکنه
    بلد نیستم جواب کسانی رو که تیکه میندازند بدم، مثلا واسه ازدواج بهم میگن شوهر کن و .. اصلا نمیدونم چی باید جواب بدم که نه ناراحتی پیش بیاد و هم خنده خنده جوابشونو بدم که بفهمن اگر من میخواستم شوهر کنم ،کرده بودم و اینکه هدفم فقط شوهر کردن نیست البته من از این چیزا بدم نمیاد

    ولی انگار فقط اومدیم واسه شوهر ،خب باید پیش بیاد
    من ناراحت نمیشم از حرفشون ،اینجوری بزرگ شدن اما من فقط میخندم با بی ادبی هم بلدم جواب بدم اما محترمانه که با پنبه سر ببرم بلد نیستم،اگر میشه هم در این مورد هم کلا جواب بدید.
    به بچشون هم نمیدونم محل بدم یا ندم؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۲۷
    • پنجشنبه ۷ آبان ۹۴ - ۱۸:۵۱

    تحمل تعهد ازدواج و اون قانون هاشو ندارم

    با سلام

    من یه عالمه مشکل دارم از نظر خودم البته. خودمو اصلا دوست ندارم از خودم بدم میاد گاهی با خودم قهر میکنم و حس میکنم باید تاوان بدم بخاطر اشتباهاتی که انجام دادم.

    یکیش عاشق شدن ، عشق مجازی و پوچ که که تمام شد یه  سال پیش. در حال حاضر نوزده سالمه. میدونید بعد از بی وفایی و نامردیش من به کل عوض شدم.. من جدیدمو دوست ندارم.. اون شیطنت سابق و مهربونی قبلو ندارم.

    همش بی حالم خستم دوست دارم فقط بشینم موزیک گوش بدم حوصله صحبت طولانی یا چت با دوستامم ندارم. هیج پسری دیگه به چشم نمیاد.

    حالم از ازدواج و کلمه ازدواج بهم میخوره فکر میکنم چطور میشه ی ادمو یه عمر تحمل کرد؟ یه عمر زندگی با یه ادم تکراری و یه زندگی تکراری و بعدشم بچه که چی اخرش بمیری.

    تحمل تعهد ازدواج و اون قانون هاشو ندارم. اصلا دیگه دوست ندارم به کسی متعهد باشم واسه همین با کسی دوست نمیشم.

    اینم بگم قدم 160 و از قد خودم ناراضیم و همش اینو تو سرم میزنم و غمم میگیره بخاطر قدم. اصلا ذهنم خیلی پریشون نمیدونم چمه واقعا ؟ یه روز بخاطر قدم ناراحتم . فرداش از اینکه خیلی عوض شدم. پس فردا یه چیز دیگه .

    اون ضربه بدی که اون اقا بهم زد منی که اراده و صبوریم زبون زد بود رو تبدیل کرده به یه ادم حاضر جواب پرخاشگر که زود عصبی میشم.

    اصلا اعتماد بنفس ندارم از خودم بدم میاد. به هیچ وجه هم تحمل حضور کسی رو تو زندگیم ندارم دوست ندارم کسی زیادی نزدیکم شه. اون وقت ازش بدم میاد زده میشم.

    کلا این خصوصیت رو داشتم که ادمایی که دور ترن واسم جذاب ترن و الان این خیلی شدیدتر شده و حتی دوست همجنسم هم اگر بخواد یکم بیشتر از معمول محبت کنه دیگه زده میشم ازش.

    کلا بودن یا نبودن دوستام یا هر کسی واسم فرقی نداره. برن بیان. بی تفاوت شدم به همه چیز. من همه اینا رو تو خودم میریزم چون نمیخوام کسی رو ناراحت کنم.

    حتی دوست صمیمی و جون جونیم از این حالات من خبر نداره و اگر شما منو ببینی تو دنیای واقعی میگی وای چه دختره شیطون و شاد و خندونی. ولی دیگه بریدم.

    خیلی خستم خیلی. 1 ساله که رفته ولی... دوستش ندارم ازش متنفرم چند بار خواب مرگش و دیدم . دوست دارم بگن مرده داره زجر میکشه..
    چکار کنم حالم خوب بشه؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۸
    • چهارشنبه ۶ آبان ۹۴ - ۲۰:۲۹

    برو بالا