خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۱۱۵۰ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

اگه تو خارج بودم صددرصد طراحی لباس میخوندم

سلام
من تو خانواده بچه تکم و درسخونم ولی عشق هنر و این چیزام ، تو مدرسه همه منو به فعالیت میشناسن . مخصوصا طراحی لباس طوری که مامانم میگه از چهار سالگیم علاقه نشون دادم.
 اگه تو خارج بودم صددرصد طراحی لباس میخوندم چون اونجا اینده داره ولی الان دو دلم من خیلی خیلی علاقه دارم ولی مامانم گناه داره دلش میخواد دکترشم اخه درسمم خوبه و اونطوری حیف میشم .

ولی بعضی اوقات فکر عجیبی میکنم ما وضع مالیمون خوبه چیزی نشده که بخوام گیرم نیاد خدا رو شکر .

ولی فکر میکنم ما حتما باید مدرک بالا داشته باشیم تا ایندمون خوب بشه . ولی یه پولدار درس خوندن برا چشه ؟ بهترین خواستگارا هم براش میان میتونه دنبال ارزوهاش برن ولی من نه باید به گور برن .
موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۱۷
    • جمعه ۲۷ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    برای اینکه وقتم رو پر کنم میخوام کلاس ثبت نام کنم

    سلام
    دختری هستم ۲۶ ساله و بیکار . برای اینکه وقتم رو پر کنم میخوام کلاس ثبت نام کنم. بعضیا میگن حسابداری خوبه.
    حالا میخوام بدونم واقعا حسابداری خوبه یا نه؟ کلاسهای هنری چطوره؟ شما چه کلاس هنری پیشنهاد میکنین که منبع درامد هم بشه؟

    ممنون از راهنماییهای همتون
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۹۳
    • پنجشنبه ۲۶ شهریور ۹۴ - ۲۲:۱۵

    به صورت ساده من چه مرگمه ؟

    سلام

    یه پسر بیست و پنج شیش سالم . به صورت ساده من چه مرگمه ؟

    خیلی احساساتیم  در حدی که حرف مردم خیلی خیلی روم تاثیر میزاره هیچ وقت به روی خودم نمیارم اما از داخل داغونم می کنه حرف خانواده کلا نابودم می کنه مثلا فک کنم اگر نامزدم یه بار بهم بگه دوست دارم فک کنم خود کشی کنم :|

    حس حسادتم خیلی بالاس در حدی که جز خودم تقریبا حس حسادت رو به همه همجنس های اطرافم داشتم

    خیلی شکاکم طوری که مدام کارهای خواهر و نامزدم رو کنترل می کنم حتی کارهای  دختر عمو و دختر دایی و اینها هم غیرتیم می کنه .

    خیلی فکر و خیال می کنم به همه چیز و به همه کس فکر می کنم رفتاراشون رو حرفاشون رو بهشون طولانی مدت فکر می کنم .

    خیلی خیلی خجالتیم خیلی وقتا شده یه بخاطر خجالتم یه جنسی رفته تو پاچم روی صحبت با کسی هم ندارم سر همین قضیه بدجوری رابطم با نامزدم داغونه .

    خیلی خیلی زود عصانی می شم شاید سر موضوعی که اصلا ربطی به منم نداشته باشه اون مدت هم هیچ حرف منطقی یا غیر منطقی هم تو کتم نمیره .

    اصلا به روان پزشک و روان شناس هم اعتقادی ندارم دارم اشتباه می کنم یعنی واقعا می تونن کمک کنن کسی هست جز عصبانیت ، یکی دیگه از مشکلات من رو داشته باشه و حلش کرده باشه ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۲
    • پنجشنبه ۲۶ شهریور ۹۴ - ۲۲:۱۰

    من رابطه جنسی میخوام میفهمی؟

    25 / 6 / 94 :

    سلام
    دختری 26 ساله هستم که قبلا میل جنسی زیادی داشتم حتی پستی اینجا گذاشتم با عنوان "من  رابطه جنسی میخوام میفهمی؟" ولی ازدواج قسمت نمیشد تا اینکه من به خاطر این موضوع افسردگی گرفتم و دکتر برام داروهایی تجویز کرد که روحیه ام خیلی خوب شد و نیاز جنسی ام خیلی خیلی کم شد تا جایی که الان هیچ میلی به ازدواج ندارم.

    فرصت هایی برای ازدواج برام بوجود اومد که من به خاطر این بی میلی ردش کردم. حالا نمیدونم چیکار کنم. یا به خوردن داروها ادامه بدم؟ ایا با قطع داروها سرد مزاجی از بین میره؟ ایا باید به خواستگار گفته بشه؟

    --------------------------------------------

    13 / 8 / 93 :

    شما هم دلتون خوشه

    من  سکس میخوام میفهمی؟

    هیچکی نمیفهمه یه دختر وقتی رابطه بخواد و هیچکی نباشه باید چیکار کنه

    یه مرد میتونه صیغه کنه و هر وقت بخواد ازدواج کنه ولی یه دختر چی

    آخه کی میفهمه

    هر چی بگید واسه من توجیه نمیشه.

    وقتی توی نیاز های اولیه زندگیم موندم چه انگیزه ای دارم برای امام حسین سینه بزنم؟؟؟


    پاسخ :

    سلام

    همیشه به چنین کسانی توصیه میشه که مسائل جنسی رو از اولویت های زندگی شون خارج کنن. دختری که شما شرح حالش رو بیان کردید اگه نمیدونه کی ازدواج می کنه یا اصلا دیگه امیدی به ازدواج نداره ، آیا این قضیه باید روی کل زندگیش تاثیر منفی بذاره ؟

    این که میگن نیاز جنسی مثل نیاز به غذاست به دروغه بزرگه . دروغی که باهاش میخوان بقیه رو در دنیا و آخرت بدبخت کنن . خدا امیال زیادی در وجود ما قرار داده . آیا می تونیم بدون قاعده از همه ی اونا ، در هر جایی که خواستیم استفاده کنیم ؟

    همه زیبایی رو دوست دارن ، آیا میشه به صورت زیبای نامحرم نگاه کرد ؟! میل به زیبایی رو مگه خدا در وجود ما قرار نداده ؟ ما می تونیم به این بهانه که چنین میلی در وجود ما قرار داده شده ، خارج از ضوابط بهش بپردازیم ؟!

    نمیشه هم به خدا توکل کرد و هم به مسائل جنسی فکر کرد و بعد انتظار داشته باشیم که بتونیم خودمون رو کنترل کنیم . 

    بنده نیاز جنسی دارم . ولی راه حلالی برای ارضای اون سراغ ندارم . باید چه کار کنم ؟ 

    بهترین راه اینه که بگم خب ، گناه که نمی تونم بکنم چون خدا صراحتا به افرادی مثل من گفته کهعفت پیشه کنید . عفت پیشه کنید یعنی چه ؟

    یعنی فعلا دور کلیه مسائل جنسی رو خط بکش . یعنی خودت رو در معرض تحریک شدن قرار نده . اگه تحریک شدی هر طور که می تونی مقاومت کن . 

    مگه خدا سازنده ی بدن من نیست ؟! مگه بهتر از هر کسی بدن من رو نمیشناسه ؟ مگه نمی دونه من چه نیازهایی دارم ؟ مگه نمی دونه فلان نیاز رو میشه نادیده گرفت و فلان نیاز رو نمیشه ؟!

    همین خدا میگه عفت پیشه کن ! حالا اگه من دوست ندارم عفت پیشه کنم ، نباید ازدواج نکردن رو مجوزی برای گناه کردن بدونم . 

    اونایی که میگن ، نیاز جنسی مثل نیاز به غذاست ، چرا در بین میلیاردها انسان ، یک نمونه رو مثال نمیزنن که کسی به خاطر عدم ارضای جنسی بلایی سرش اومده ؟! شما تو اخبار یا سایت های مختلف چنین چیزی دیدید یا شنیدید ؟!

    اونایی که میگن نمیشه میل جنسی رو نادیده گرفت ، کسانی هستند که عوامل و اسباب تحریکات جنسی رو از خودشون دور نمی کنن . هی تحریک میشه و می بینه که نمیشه مقاومت کرد . بعد نظریه میده که نه نمیشه میل جنسی رو نادیده گرفت .

    همراهان قدیمی تر وبلاگ احتمالا یادشون هست که ، عده ای بعد از ترک خودارضایی به سلامت جنسی خودشون مشکوک میشدن !!! میگفتن مثل سابق حس جنسی ندارن ! نگران بودن که نکنه بلایی سرشون اومده !!!

    میل جنسی بر خلاف ادعاهای دروغی که میشه ، اگه مدتی بهش بها داده نشه ، مثل بچه ی خوب خودش رو کنار میکشه و به خواب میره ! اگه موقعیت حلال جور شد ، دوباره بیدار میشه !

    برای بنده که چنین چیزی اثبات شده است . 


    پس اگه موقعیت ارضای حلال میل جنسی رو ندارید فیتیله ی اون رو بکشید پایین ، تا بتونید زندگی کنید .

    موفق باشید

    منبع پاسخ : http://moh3en.blog.ir/post/1112


    پیشنهاد :

    راحت بگم دارم از فشار جنسی میترکم

    از لحاظ عاطفی و جنسی بشدت در فشارم

    میخوام برم دوست دختر پیدا کنم تا از فکرها و فشار ها خلاص بشم

    من میل و نیاز و فشار جنسی و روحی عاطفی شدیدی دارم

    با فشار جنسی دوران مجردی باید چکار کرد ؟


    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۱۷۷۴
    • چهارشنبه ۲۵ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۰

    چرا ما زن ها اینقدر بدبخت افریده شده ایم ؟؟؟

    سلام
    اول از هر چیز از اقایونی که میخواهند پاسخ بدند خواهش میکنم که اگه میخواید جوابی بدین به کل متن جواب بدین ....نه فقط به یه کلمه یا جمله توجه کنین -_-

    خب دردامون اینقدر زیاده که نمیدونم از کجا شروع کنم ....

    خب اول دردای فیزیکی :

    چرا زنان باید هر ماه درد عادت رو تحمل کنن؟ نگید به خاطر خودشه! منفعت داره! نشونه رحم سالمه! خون کثیف از بدن میره طراوات و شادابی و......کفاره گناهانه و... ازین حرفا... همشو حفظم بخدا ....
    من نمیفهمم نمیشد بدون این درد خون اضافی از بدن بیرون میرفت؟ یا بدون عادت ماهانه طراوت و شادابی نصیبمون میشد ؟؟؟ اصا چرا فقط ما زن ها؟؟؟؟؟

    اقایون لطفا در این مورد نظر ندین چون اصلا نمیدونین این درد چقدر وحشتناکه... میدونین مثل اینه که ... پاها... شکم و ناحیه ی مربوطه رو انداخته باشن توی چرخ گوشت ... کسی رو میشناسم که از بس که درد میکشه دکتر بهش گفته که درد زایمان پیش این درد هیچه ... اهان راستی گفتم زایمان ... چرا نشانه ی مادر شدن تحمل درد شدید زایمانه؟ یعنی دردش اینقدر زیاده که خداوند گفته که مانند بچه ی تازه بدنیا اومده تمام گناهانش پاک میشه.... پسرا شما هر وقت این دردا رو تجربه کردید حرف بزنین ... تازه ما الان مثلا جنس لطیفیم خیر سرمون :|

    الان پسرا میان میگن خب ما هم میریم سربازی و کار ....  درباره ی سربازی بله حق دارین ... ولی ما هم 9 ماه حامله ایم .... درباره ی کار هم خب الان تقریبا همه ی زن ها کار میکنن ... و کار خونه را هم انجام میدن ...

    یک چیزی که خیلی اعصابمو داغون کرده. ....چرا مرد ها چیزی که نشونه ی عفیف بودن باشه رو مثل پرده ی بکارت نداره؟؟؟

    جالبه ... مردانی رو میبینیم در جامعه که خودشون رابطه ی جنسی داشتن و دنبال زن چادری میگشتن ... داشتن گواهینامه ی پرده ی بکارت الان به یه شرط برای ازدواج تبدیل شده ... اونوقت از کجا معلوم که پسر رابطه داشته یا نه؟؟؟ میشه جواب بدین ؟ اون مردی که داشتن پرده رو شرط میکنه از کجا معلوم خودش قبلا رابطه داشته یا نه ؟ اینا البته منهای پرده ی بکارت درد های همه ی زن هاس...

    حالا میریم سراغ درد های زن های ایرانی...
    جمله هایی مثل : این وقت شب کجا میری رو که همه با اون اشنایی داریم ... پسر از ساعت نه میره بیرون تا ساعت 4 صبح با دوستاش ... هیچکی کنترلش نمیکنه ... میگن مرده دیگه .. نمیشه که کنترلش کرد..

    اونوقت ما اگه یکم دیر برگردیم خونه هزار تا حرف در میارن... یه چیز دیگه هم بحث خونه ی مجردیه که برای پسرا عادیه برای دخترا حروم ... در صورتی که پسرا معمولا توی خونه ی مجردی کار های خیلی بد تری نسبت به دخترا میکنن .... دختر اگه خونه ی مجردی داشته باشن هزاررر تا حرف در میارن -_-

    دیگه اینکه دخترا نمیتونن دوچرخه سواری یا موتور سواری کنن یا بازی فوتبال رو ببینن... نگین بخاطر فحش هاییه که تو بازی میدن ... میتونن یه طرف ورزشگاه دخترا و یه طرف دیگه پسرا باشن ...

    زن سیگار بکشه معتاده مرد بکشه میگن ... مرده دیگه ...حتما دردی داره ....
    نگین این چیزا برای خودتونا چون همونطور که فکر کنم همه بدونین نصف امار تجاوز ما اعلام نمیشه برای جلوگیری از ایجاد رعب و وحشت ...

    ما با این هنه سختی داریم زندگیمونو میکنیم .... اخرش بهمونم میگن ضعیفه :||||

    البته هر چقدرم از این حرفا بزنی پسرا یه چیزی گیر میارن بگن ... من که میدونم اخرش یه پسر کامنت میذاره میگه غلط املایی داری.... عامو جان تو به اصل موضوع توجه کنننننن

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۶۷
    • دوشنبه ۲۳ شهریور ۹۴ - ۲۲:۴۰

    شما منو میفهمین؟

    22 / 6 / 94


    سلام دوستان
    میخواستم بگم بالاخره به نتیجه رسیدم
    الان واقعا میدونم برای چی باید درس بخونم:
    درسته که فهم و شعور و اخلاق مهمه (یعنی در اصل:مهمتر از تحصیلاته)
    اما اغلب افرادِ با شعور و با اخلاق تحصیل کرده هستن ( خب اغلب جامعه تحصیل کرده هستن و طبیعتا افراد با شعور بالا که تحصیلات پایین هم داشته باشن خیلی کمن ) و احتمال اینکه منِ با شعور ، با تحصیلات دیپلم بتونم منتخبِ یه آدم با شعور و با تحصیلات باشم خیلی کمه

    چیزی که من میخواستم یه زندگی زناشویی موفق و چند تا بچه بود که برای تربیت اونا وقت بذارم و احساس مفید بودن رو اینطور معنی میکردم ولی علاوه بر صحبتای دوستانی که منو راهنمایی میکردن(که یه مادر تحصیل کرده بهتره و تحصیلاتم در آینده خیلی به دردم میخوره و ...) به این نتیجه رسیدم که درسته که همسرم باید منو برای خودم و برای اخلاقم بخواد اما با این شرایط شاید من هرگز جزو انتخاباش نباشم مخصوصا اینکه اکثریت جامعه هم کفوی از نظر تحصیلی رو ملاک قرار میدن احتمال معرفی شدن ما به هم خیلی کمه(ینی اینجوری دارم از هدف اصلیم دور میشم)

    من نمیخوام برای ازدواج درس بخونم هدف اصلی رو گم نکردم من میخوام برای اون هدف اصلیم (که مادر خوب شدن بود) تلاش کنم و براش زمینه سازی کنم یه زمینه ای که به نفع هممون باشه(خودم شوهرم و بچه هام و در نتیجه جامعه م)

    میخوام یه دختر نمونه باشم که یه همسر نمونه جذب میکنه و همراه و کنار همسرش فرزندان نمونه تربیت میکنه:)

    فک میکنین درست فک میکنم؟
    اگر انتقادی ازم دارین خوشحال میشم بهم بگین:)
    من همچنان به پستم سر میزنم و مشتاق خوندن حرفاتونم دوس دارم بازم حرفامون ادامه داشته باشه
    اگر دوست داشتین وقت بذارین و رشته های خوب بهم معرفی کنین شاید اینجوری بتونم انتخاب بهتری داشته باشم

    خیییییییلی ارادت دارم خدمت همتون
    ممنونم ازتون
    امیدوارم همیشه ی همیشه دلتون شاد و آروم تنتون سالم و جیبتون پر پر پر پر پووووووول و لبتون خندووووووووون باشه

    در پناه خالق عشق

    ------------------------------------------------------------------

    22/ 5 / 94

    سلام

    من یه دختر مجرد 20-25 ساله م 
    تا پیش دانشگاهی خوندم ولی به خاطر اتفاقاتی کنکور ندادم
    من زیاد مایل نیستم درس بخونم خونوادم همه لااقل دانشگاهو رفتن ولی من میگم واسه چی برم؟
    شما واسه چی درس میخونین؟
    من یه رشته ای رو دوس دارم که نیاز به هوش زیاد و سختی فراوان داره ولی میگم خب فرضا رتبه آوردم و قبول هم شدم به هزار و یک بدبختی مدرک هم گرفتم خب بعدش؟
    من که آخرش میخوام بشم زن خونه و مادر بشم چرا این وقتو هزینه کنم برای درس خوندن؟
    من از اول عمرم عااااااااشق مادر شدن و بچه ها بودم هر چی فک میکنم میبینم از اول تنها عشقم همین بوده همیشه مطالب مربوط به بچه داری و همسرداری رو مطالعه میکنم و سعی میکنم اطلاعاتمو بالا ببرم ولی به درس که میرسم اصلا دلم نمیخواد لای کتابو وا کنم 
    نمیدونم شاید میگم آدم مادر میشه وقت میذاره یه بچه تربیت میکنه هر چی هم بیشتر وقت بذاره بچه ی بهتری تربیت میکنه و دلش نمیسوزه هیچوقت بابت وقتی که هزینه کرده
    ولی خب درس بخونم که چی؟ این همه از خوشیای زندگیم میزنم که به چی برسم؟
    من نه درس خون بودم نه از اونایی که فراری باشن 
    ولی نمیدونم چرا باید برای درس و تحصیل خودمو به زحمت بندازم؟
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۵۵
    • يكشنبه ۲۲ شهریور ۹۴ - ۲۲:۴۰

    چرا دخترهای خودارضاء بعد از ازدواج به سختی به ارگاسم میرسن ؟

    سلام
    ببخشید اینکه بعضیا (خانما) بخاطر خودارضایی بعد از ازدواج به ارگاسم نمیرسن دلیلش چیه؟ یه سوال دیگه آیا کسی که زیر 5 دقیقه به ارگاسم میرسه ( با خ ا ) ممکنه بازم همین مشکل براش پیش بیاد ؟
    و اینکه حداقل چه مدت خودارضایی  باعث میشه که طرف بعد از ازدواج به ارگاسم نرسه؟ مثلا 3 سال یا حتی با چند ماه؟ یا تعدادش مهمتره؟ (مثلا روزی چند بار) . ممکنه کسی با مدت خیلی کوتاهم مشکل دار شه در آینده؟
    چون دیدم چند بار این موضوع تکرار شده خیلی کنجکاو شدم
    ممنونم

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۶۱
    • يكشنبه ۲۲ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    چیکار کنم که دست از سرم برداره و عشقم نسبت بهش بر نگرده

    سلام

    من دختر 22 ساله هستم داستان من از اون جایی شروع میشه که در سن 17 سالگی پسر که 7 سال ازم بزرگ تر بود عاشقم شد از اقوام دور  همه جا مواظبم بود سه سال بهش جواب ندادم یا بهتر بگم امتحانش میکردم ولی شدید عاشقش شده بودم اون از خانواده مذهبی بود من فکر میکردم خواستگاره  چون خودم خدا برا مهم بود اصلا تو باب دوستی نبودم بعد سه سال بهش پیام دادم اون خوشحال شد گفت بخاطر شرایط ازدواج نمیشه من خواهر بزرگ تر و اون برادر بزرگ داشت.

    اون با تصورات من دنیا فرق داشت اون ظاهر خیلی مذهبی ولی باش که حرف که میزدم حتی میشد گفت دیدش غربی بود .

    راستش نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی زیبا هستم قد بلند و همه جا خیلی با متانت رفتار میکرد گفت عاشق این چیزات شدم .

    تو مدت دو سال با تمام زجرایی که بهم داد دوستش داشتم ولی او اونقدر تو گوشم خوند با هزار ترفند و مغزمو شستو شو داد با عرض شرمندگی منو مجبور به رابطه کرد ولی بخدا همیشه توبه میکردم از خدا خجالت میکشید اون گفت عقد میکنیم و هزار وعده ...

    یه روز میگفت ازدواج میشه یه روز نمیشه تا دم های آخر گفت خانوادم نمیذارن و بعد از یک هفته دیدم نامزد کرده وای چقدر اشک ریختم و افسرده شده بودم   .

    شبا قلبم درد میکرد نفس نمیتونستم بکشم . من شش سال با تمام وجود عاشقش بودم برای همسری ولی اون پنجاه پنجاه بود ولی بعدش اگه باش ازدواج میکردم خیلی از دینم دور میشدم وقتی شنیدم ازدواج کرده با تمام عشقی که داشتم رابطمو قطع کردم با اینکه رها نمیکرد .

    ولی اون زنشو بخاطر ثروت پدریش گرفت که تک دختر اون دختر دنیا با خواستش فرق داشت . ولی مشکل من این است حالا با یه شمار ناشناخته تو واتساب اومده سراغم و کم کم فهمیدم اونه .

    از شما دوستان میخوام چیکار کنم که دست از سرم برداره و عشقم نسبت بهش بر نگرده  کمک م کنید لطفا

    باتشکر

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۲۲
    • شنبه ۲۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۰

    چجوری اعتمادشون رو دوباره بدست بیارم ؟

    سلام 

    امسال تحت تاثیر حرفای دوستام با یه پسر دوست شدم میدونم سنم خیلی کمه میدونم اشتباه کردم  میدونم نتونستم خودم واسه خودم تصمیم بگیرم و به حرفای دوستام توجه کردم همه  ی اینا رو قبول دارم  .

    الانم از این کارم پشیمونم توبه کردم  ولی مشکلم اینجاس که خانوادم از ارتباطم با اون آقا پسر باخبر شدن و نذاشتن باهاش ادامه بدم اوایل همش ازشون دلگیر بودم اما حالا فهمیدم که کار درست رو اونا انجام دادن .

    الان تقریبا 3 ماه از این ماجرا گذشته تو این سه ماه تمام تلاشمو کردم بهشون ثابت کنم دیگه از این کارا نمیکنم حتی یه بار یه پسر بهم شماره داد اومدم به بابام گفتم  ولی با این وجود بازم خیلی بهم اعتماد ندارن حتی خونه ی دوستام هم نمیتونم برم بهم اجازه نمیدن بیش از اندازه  سختگیری میکنن .

    منم دیگه باهاشون صمیمت قبل رو ندارم همش تو اتاقم آهنگ گوش میدم و گریه میکنم  فقط یه دوست دارم که میتونم باهاش درد و دل کنم که اونم اجازه نمیدن برم خونشون  دارم دیوونه میشم  .

    محدودیت هایی که برام درنظر گرفتن خیییییلی زیاده تو رو خدا بهم بگین چجوری اعتمادشون رو دوباره بدست بیارم ؟ چجوری از شر این آهنگا و اشکام راحت بشم؟

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۸
    • پنجشنبه ۱۹ شهریور ۹۴ - ۲۲:۰۵

    چی میشه که بعضی از دخترا راضی به زنا دادن میشن ؟

    سلام
    چرا دخترا با صمیمی شدن رابطه شون با پسرا هر پیشنهادی رو قبول میکنن؟؟؟

    مثلا با پسری به قصد ازدواج دوس شده با یه هدیه ساده برای تولد و .... پیشنهاد پسرا رو قبول میکنن؟؟

    شاید بگین دخترایی هم هستن قبول نمیکنن درست ولی تعداد کمی این درخواستو قبول نمیکنن ؟؟

    الان بعضی دخترا و پسرا در دوران دوستی رابطه جنسی دارن ؟؟ چرا ؟؟ دخترا چی فکر میکنن  وارد چنین روابطی میشن ؟؟ چطور به یه پسر اعتماد میکنن و میرن هر جایی ؟؟ شاید پسر برای دختر برنامه داره؟؟؟

    آیا فکر میکنن با داشتن رابطه بیشتر پسرا عاشق دخترا میشن؟؟

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۶۹
    • چهارشنبه ۱۸ شهریور ۹۴ - ۲۲:۰۵

    برو بالا