خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۱۳۴ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

از پدر و مادر بودن چی می دونید ؟

سلام

یه مشکل زیادی که افراد این سایت درگیرشن از تربیت نادرست میاد ، تربیت نادرست طرف مقابل یا حتی خودمون ،‌ از زمان تربیت ما گذشت . ولی چند تا سوال دارم ازتون :

خواهش میکنم کسی بی جواب نگذره ، اگه تونستین کتابی که خودتون خوندین هم معرفی کنین و یا تجربه هاتون

۱ - یکی از حق های فرزند بر پدر این است زنی که مرد به همسری میگیره مادری کردن بلد باشه ، یه آقا پسر اینو چه جور بفهمه ؟ یا چجوری سطح علمی همسرشو بالا ببره ؟

۲ - پدر خوب کیه ؟ مادر خوب کیه ؟ شمایی پسری که میخوای ازدواج کنی چی از پدر بودن میدونی ؟ شما خانوم که قراره آینده ی مملکت تو دامنت باشه ، از مادری چی میدونی ؟

بحث میزان نیست که کم یا زیاد میدونم و بلدم ! نه ! بگین چی میدونین چطوری یاد گرفتیم ، چه جور نسل ما که بعضا تربیت خوبی از هر لحاظ. نداشتیم « یه نگاه به جامعه اینو میگه » چجور بعدیا رو خوب بار بیاریم « اجتماعی ، مذه‍بی ، اخلاقی ، مسایل مربوط به جنس مخالف » .

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۹
    • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۵۰

    چطور با یه آدم منزوی معاشرت کنم

    سلام

    بی مقدمه و حاشیه شروع میکنم . من یه دختر ۱۷  ساله هستم و اولش هم اینو بگم که اهل هیچ نوع رابطه با جنس مخالف نیستم و سوالم کلا بحث متفاوتیه .

    من حدودا یه ساله که توجه خاصی به یکی از دانش اموزان مدرسه مون دارم و چند ماه قبل بهش گفتم که خیلی دوسشون دارم و میخوام باهاشون صمیمی تر بشم ...

    ولی داستان من خیلی پیچیده تر شد ... اون دختر یه ادم منزویه و خیلی اهل معاشرت  نیست . اولش بهم توجه کرد و خیلی با هم خوب بودیم ساعت مطالعه مون رو بهم میگیم ....
    ما فقط به شکل sms ارتباط داشتیم و من اصرار داشتم تو مدرسه با هم صحبت کنیم و با هم درس بخونیم ... با هم حرف بزنیم اما اون از دور فقط نگام کرد و اصلا نمیتونیم با هم حرف بزنیم ... . تازگیا هم اصلا جوابم رو نمیده  ...  اینم بگم اون خیلی ادم عجیبیه و کلا سختی زیادی کشیده و پدر و مادرش جداشدن و ...

    لطفا توجه کنین که من نگفتم ناراحتم یا ... من فقط میخوام بدونم چیکار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۹۶
    • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۰

    ارزش داره که صرفا به خاطر مدرک سختی تحصیل رو تحمل کنم؟

    سلام خدمت دوستای گل خانواده برتری

    میدونم که سوالم ممکنه طولانی بشه ولی با این حال ممنون میشم اگه بخونید و نظراتتون رو بگید چون واقعا به کمکتون احتیاج دارم. حتی اگه وقت ندارید متن رو کامل بخونید قسمت های بولد شده رو بخونید و به هر حال نظرتون رو بگید.

    دختری بیست و دو ساله هستم که از بچگی هم خودم هم خانوادم اهمیت زیادی واسه درس قائل بودیم و از بچگی همه نوع تفریح و کارهای غیر درسی رو کنار گذاشتم تا درس بخونم و همش فک میکردم وقتی کنکور دادم و درسم تموم شد به اینکارایی که دوست داشتم میرسم. همه میگفتن فشار درس و استرس با کنکور تموم میشه و ادم آزادانه میتونه به کارایی که دوست داره برسه.

    سال کنکورم نمیدونم چرا شدیدا بیخیال شده بودم برام مهم نبود تو چه دانشگاهی باشم. نمیدونم شاید خسته شده بودم از زندگی یه بعدیم. و همین مسائل باعث شد که رتبه خیلی بدی بیارم و یه دانشگاه غیردولتی رو انتخاب کنم که هم دانشگاه برم و هم بتونم سال بعدش دوباره کنکور بدم. وقتی به دوستام نتیجه ام رو گفتم خیلی مسخره ام کردن جلوی خودم. دیگه معلوم نبود پشت سرم چیا میگن. من تو مدرسه خیلی خوبی درس میخوندم که اونجا هم دقیقا همه چی فقط درس بود و تمامی بچه ها شدیدا درسخون بودن. اکثرا بهترین نتایج رو تو کنکور اوردن و من تو یه سالی که دوباره میخواستم کنکور بدم هیچ کدوم دیگه سراغمو نمیگرفتن…

    خیلی تلاش کردم و سال دوم رتبه خوبی اوردم و از اون جایی که رتبه ام از رتبه مورد نیاز رشته مورد علاقم  بهتر شده بود رفتم سراغ دومین رشته مورد علاقم که رشته تاپ تری بود. اون موقع همش سرخورده بودم بخاطر نتیجه کنکور اولم واسه همین رفتم رشته سخت تر رو انتخاب کردم که اطرافیانی که منو به خاطر نتیجه ام آزار داده بودن دیگه منو پایین نبینن.

    وقتی رفتم دانشگاه خیلی خوشحال بودم که خیلی از دوستام تو همون دانشگاهن و خیلیاشون هم توی رشته منن و فکر میکردم که اونا از من استقبال کنن. ولی برعکس چون پشت کنکور مونده  بودم همچنان منو پایین تر خودشون حساب میکردن.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۸
    • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۵

    میخوام زندگیمو تغییر بدم یه تغییر بزرگ

    سلام
    من پدرمو چند سال پیش از دست دادم . از اون موقع خونواده ی پدرم که کلا باهام قطع رابطه کردن خونواده ی مامانمم یه جوورین کلی اذیتمون کردن کلی گریمون انداختن همش تهمت میزدن بی خودی .
    جوری که الان ازشون متنفرم اونا امید به زندگیمو ازم گرفتن هر روز گریه میکردم بابام همیشه پشتمون بود از وقتی رفته ما رو اذیت کردن 2 سال کنکورم به خاطر اونا خراب شد همش گریم مینداختن من تا قبل فوت بابام بهترین بودم تو ازمونا و المپیادا واسشون من مهم نیستم میگن خدا بکشتت .
    از لحاظ مالی خوبیم به مامانم که میگم دیگه نریم خونشون میگه مامانمه نمیشه میگم از این شهر بریم قبول نمیکنه به خدا دارم میمیرم چقد ضعیف شدم چقد از درس زده شدم .
    خدا حس میکنم منو دوس نداره اینترنتی با یه پسر اشنا شدم خودشو میکشت به خاطرم عکسمو دیده بود اخرش بیخودی منو ول کرد .
    الان بدجور حالم خرابه حتی بعضی وقتا از خدا هم زده میشم نمازامو میخونم تمرکزمو از دس دادم رشته ای رفتم که علاقه ندارم میخوام کنکور بدم نجات پیدا کنم اما حوصله ی زندگیو ندارم تک فرزندم هستم
    دلم مرگ میخواست اما میخوام زندگیمو تغییر بدم یه تغییر بزرگ با شفق هم همراه شدم
    تو رو خدا راهنماییم کنین اون پسره هم رفته ، از اون موقع افسرده شدم خیلی دوسش دارم دوستش اخر گفت اون دنبال دخترای تکه اما من نه قیافم بده نه از لحاظ مالی بدیم اونا خیلی پولدار بودن مغرور بود .
    راهنماییم کنید تو رو خدا کلی ارزو دارم تو زندگیم . ارادمم اومده پایین میگم این کارو میکنم شروع که میکنم وسطش ول میکنم
    تو رو خدا زود جوابمو بدین
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۱۲
    • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۵

    یه دختر چه دلیلی برای حفظ بکارتش می تونه داشته باشه ؟

    سلام دوستان

    من یه دختر هستم. کامنتی رو زیر یکی از پست های اینستاگرام که راجع به مساله بکارت خانم ها قبل ازدواج بود خوندم .

    کلا اکثریت مردها نوشته بودن دیگه امروزه فقط یه احمق دنیال بکارت همسر آیندشه و خیلی مساله چیپ و احمقانه ای هست که برات مهم باشه زن آیندت بکارت داره یا از دست داده بکارتشو .

    من خودم تا حالا به این قضیه فکر نکرده بودم. اما یه گنگی خیلی عجیب با خوندن این پست اینستاگرام و خوندن کامنت پسرها زیر اون پست پیدا کردم . که واقعا کدوم کار درسته ؟

    کی داره راست میگه ؟ کدوم حرف منطقی تره ؟ من مادرم آدم معتقد و قابل احترامیه و قبلنا این مساله رو برام توضیح دادن که بدن آدم فقط باید برای یکی باشه و اینا یا احادیث و آیه های قرآن و اینا رو برام گفتن ....

    اما سوال اصلیم اینه اگه یک روزی به یکی از این جور مردها برخورد کردم و بهم گفت چرا بکارتتو حفظ کردی بخوام منطقی و با استدلال براش توضیح بدم باید چی بگم ؟ اصلا هیچی به ذهنم نمیاد بجز حرف های خدا در مورد عذاب اخروی و این ها ....

    خودمم بجز حرفای دینی و سنت های خانوادگی هیچ دلیل دیگه ای تو ذهنم برای جواب به این سوال نمیاد . از شما می خوام جدا از دین و عذاب اخروی و احادیث به من بگین یه دختر میتونه چه دلیلی برای حفظ بکارت داشته باشه ؟

    لطفا از نظر دین نگید .

    خیلی ممنون .

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , مسائل جنسی قبل از ازدواج , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۰۷
    • چهارشنبه ۶ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    پس زده شدم با اعتماد به نفس از دست رفتم چکار کنم ؟

    سلام
    چند وقت پیش با پسری که خیلی بهم ابراز علاقه میکرد وارد یه رابطه شدم. به گفته خودش از خیلی قبل منو دوست داشته و منتظر یه فرصت بوده بیاد جلو ( اینو راست گفت چون بعدها فهمیدم حتی دوستاشم در جریان علاقه ش به من بودن). شماره منزل و از من خواست اما من ( از سر بی تجربه گی ) ترجیح دادم یه مدت با هم آشنا بشیم.
    بعد از یه مدت خیلیییی کوتاه ( شاید در حد یه ماه) به یه بهانه الکی گذاشت رفت. البته جوری وانمود کرد که انگار منو دوست داره ولی مجبوره بره اما من باور نمیکنم و فکر میکنم ازم سرد شده بود که رفت.
    الان واقعا از نظر اعتماد به نفس دچار مشکل شدم، فکر میکنم فقط از دور جذابم وقتی کسی بهم نزدیک میشه ازم سرد میشه . شاید آدم کسل کننده ای هستم.شاید انقدر جذاب نیستم که کسی بخواد همه عمرش با من زندگی کنه.
    تو رابطه ام با این پسر خودم فک میکنم دو تا مشکل داشتم، یکی اینکه خیلی خجالتی بودم چون تا حالا با پسری بیرون نرفته بودم طوری که خودش م فهمیده بود و میگفت چرا عرق میکنی و سرت و میندازی پایین ( البته میگفت این خیلی برام جذابه چون نشون میده تا حالا با کسی نبودی).
    دوم اینکه وقتی دلخوری بینمون پیش میومد من چون صبرم کمه پا پیش میذاشتم واسه آشتی.آقایون بگن این دو تا مورد (مخصوصا مورد دوم) باعث دلسردی یه مرد از یه دختر میشه؟
    و کسانی که تو اینجور رابطه ها طرفشون میذاره میره و اونارو پس میزنه با اعتماد به نفس از دست رفته شون چی میکنن؟
    موضوعات مرتبط: روابط نافرجام , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۸
    • سه شنبه ۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۵

    چکار کنیم که به چشم بیایم ؟

    سلام

    خیلی از ماها زیبایی های و جذابیت های داریم از از اون ها غافلیم اما در کمال تعجب می بینیم یه سری افراد چطوری با همین امکانات ما تبدیل به یه آدم نمونه شدن .

    سوالم اینه هر کدام از کاربرهای اینجا چه کاری می کنه که شخصیت آراسته تر و خوش تیپ تری داشته باشه چکار کنیم که به چشم بیایم ؟

    خیلی از پست ها رو که می خونم طرف میاد مشاوره میده میگه به خودت برس ؟ چطور ؟ مسئله اینجاست  . شما چطور به خودتون می رسید و آراسته تر و زیباتر به نظر میاد و شاید هم بهتر بگم چطور رفتار می کنید که دیگران رو جذب می کنید ؟

    خواهشا بیایم مردانه و زنانش نکنیم تا همه بتونند از این پست استفاده کنند . اگر مایل بودید از کارهای که انجام میدادید اما فهمیدید دیگه نباید اون کارها رو انجام بدید و علت انجام ندادن یه سری از کارهاتون چی بوده ؟

    بنظرم اینجوری بهتر می تونیم به هم کمک کنیم چه کارهای رو من انجام میدم تا بهتر باشم
    از همکاری همه دوستان تشکر می کنم بیایم به هم کمک کنیم و از دانسته های خودمون و راه حل هامون صحبت کنیم  .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۸۱
    • سه شنبه ۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۰

    باطنم یه چیز دیگه ست اما ظاهرم یه چیز دیگه میگه

    سلام به همه ی دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه
    دختری هستم 2* ساله و دانشجوی پزشکی. با اینکه سال چهارم دانشگاهم ولی حس میکنم از لحاظ رفتاری و اعتقادی توی اجتماع خیلی با دخترای همسنم ( دهه هفتادیا ) فرق میکنم گرچه توی ظاهر مثل اونام. حتی در حدی که اگه من رو ببینید فکر میکنید از این دخترای اهل دوستی هستم. موهامو بیرون میریزم و ارایش میکنم. توی لباس پوشیدن هم بسیار روی مد هستم و به گفته ی بقیه خوش پوش و امروزی پوش. اما مساله اینجاست که...
    راستش شما من رو نمیشناسید و برای همینه که دارم اینجا اقرار میکنم. بذارید از اول بگم...
    . از راهنمایی تو مدرسه تیزهوشان بودم و همش مشغول درس. الانم که دانشجوی پزشکی هستم و وضعم بدتره و همش سرم تو کتابه. خودم رو بسیار آدم معتقدی میدونستم و الانم تو بعضی اعتقاداتم به شدت سختگیر هستم مخصوصا روابط با جنس مخالف.
    همیشه حجاب رو دوست داشتم و حتی دلم میخواست چادری باشم.راهنمایی که بودم با خدا خیلی رفیق بودم و حتی شبا با وضو میخوابیدم.تا اینکه یه اتفاقی برای پوستم افتاد و به دلایلی پر از جوش شد و نتونستم جلوشونو بگیرم. تا اینکه تو سن 18 سالگی شدم یه دختر با پوستی افتضاح و خیلی زشت شدم! به طوریکه بدون کرم پودر حتی نمیتونستم بیرون برم.بعد مدتی حتی روی پوستم وسواس گرفتم و هر جا صبحت از جوش پوست میشد حالم بد میشد و اونجا رو ترک میکردم و کلی گریه میکردم ( تاثیر روانی بدی روم گذاشته بود که هنوزم تاثیرش هست).
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۲۶
    • سه شنبه ۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۵

    تضمینی نیست تا سال دیگه زنده باشم و بتونم توبه کنم

    سلام خدمت همه ی دوستای عزیز خانواده برتر.
    1 بهمن رفتم توی 23 سال . اما این اتفاق بیشتر از اینکه منو خوش حال کنه به فکر فرو برده... سال به سال تولد میگیریم و کادو و کیک و شمع و ... اما به این فکر نمی کنیم که یک سال از عمرمون هم گذشته اما نه کار خاصی کردیم نه ذره ای واسه آخرتمون توشه براشتیم نه تصمیم به ترک گناهی گرفتیم نه تصمیم به ترک عادات بدمون کردیم و نه ... .
    دوستان ادم خوبی شدن معجزه نیست و ما میتونیم ذره ذره خودمونو اصلاح کنیم نه یه دفعه ای...
    با خودم میگم اگه پارسال تولدم تصمیم گرفته بودم یه کار خاصی رو مرتب انجام میدادم یا یه کار بدی رو ترک میکردم تا امسال حداقل به جز زندگی روزمره ام یه کار مفید دیگه ای هم انجام داده بودم.
    من متاسفانه به دلیل گناه خ ا اونم به مدت نه سال از اول راهنمایی تا سال دوم دانشگاه بدون اینکه حتی بدونم این کار گناهه و اسمش خ ا هست باید بگم نه سال نماز قضا دارم. حساب کردم دو سالش رو پریود بودم میشه هفت سال !!!!
    خلاصه اینکه وقتی چند تا داستان درباره اینکه کسی که اون دنیا میره بابت نماز های قضاش چه قدر عذاب میکشه خوندم حالم خیلی بد شد تصمیم گرفتم از روز تولدم بعد از هر دفعه که نماز واجبمو میخونم یک نماز قضا هم بخونم فقط یک نماز مثلا فقط صبح دفعه بعد فقط ظهر و...
    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , خودسازی در دختران ,

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۳۶
    • سه شنبه ۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    خواهش میکنم بیایید بگید من آدم بدی ام ؟

    سلام
    قضیه اینه که من یه خواهر بزرگتر دارم با فاصله سنی کم. من و خواهرم هر دو درسمون یه جور بود و رتبه های کنکورمون نزدیک هم و هر دو تامون لیسانس دو رشته متفاوت قبول شدیم.
    اما مشکل از اونجایی شروع شد که خواهرم درسش تموم شد و رفت سرکار و چیز خیلی عجیبی که وجود داره اینه که ایشون 5 روز در هفته روزی 2 ساعت میره سرکار و پشه میپرونه. یعنی کارش اصلا فیزیکی و سخت هم نیست. و برای این دو ساعت ماهی 4-5 تومن میگیره. کارش حالت آزاد داره و جنس صد تومنی رو میکنن چهار صد تومنو به مردم بیچاره میفروشن. واسه همین کلی سود داره. این پول حلاله ؟
    یعنی در واقع انگار نشسته تو خونه و میخوره و میخوابه و تفریح میکنه و ماه به ما هم اینهمه پول میریزن به حسابش. این در حالیه که من دارم به سختی درس میخونم تا ارشد قبول بشم و بلکه بعدش یه کار 2 تومنی اونم شاید پیدا کنم. اونم با ساعت کار فوق العاده بالا.
    من در عجبم از کار خدا .که چرا یکی باید اینجوری مفت مفت پولدار بشه. اگه یکی بره زحمت بکشه چمیدونم تا دکترا عمرشو بذاره درس بخونه یا روزی 8 ساعت کار کنه خب میگم نوش جونش.ولی اینجوری آخه انصافه؟
    بدیش اینه که خیلیم آدم بی عرضه هست و با این همه پول نمیدونه چیکار کنه و حرومش میکنه.
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۵۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۷۰
    • دوشنبه ۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۵

    اول دبیرستان که بودم یه پسر بی خانواده برام حرف در آورد

    سلام

    من دبستان و راهنمایی همیشه معدلم 20 بود و هیچوقت حتی یک درصد هم کمتر نشدم. خانواده ی خوبی هم داشتم و کلا مشکلی نداشتم. اول دبیرستان که بودم یه پسر بی خانواده برام حرف در آورد و به داداشم گفته بود خواهرت با فلان پسر دوسته.

    داداشم خیلی به من اعتماد داشت و وقتی ازم پرسید که این درسته یا نه و من گفتم نه،باور کرد و بخاطر همین کاری با اون اقا پسری که گفته بودن با من دوسته نداشت ولی رفت و اون پسری که حرف دراورده بود رو زد...

    اونم شکایت کرد و دیه خواست و ماام دیه رو دادیم... پدر من همون شب که فهمید برام حرف دراوردن سرم داد زد برای اولین بار... من کاری نکرده بودم و قسم خوردم که حتی اون اقا پسر رو نمیشناسم و ندیدمش تا حالا.

    من خیلی شکستم سر این موضوع و دیگه نمیتونم درس بخونم. اول دبیرستان ترم اول معدلم بالای 19/5 شد ولی از اسفند ماه که این قضیه پیش اومد دیگه درس نخوندم و معدلم به 16/5 رسید.

    دوم دبیرستانم نخوندم اصلا و حتی یه درسم رو افتادم. الان سومم و امسالم اصلا درس نمیخونم. نه که نخوام ها، میخوام و نمیتونم.. همش حس میکنم خانوادم بهم شک دارن.

    حس که نه واقعا شک دارن. تنها کسی که پشتم بود داداشم بود که اونم حالا رفته سربازی و دیگه کنارم نیست. خیلی احساس تنهایی میکنم. تو خونه حتی یه کلمه ام حرف نمیزنم.. میشه کمکم کنین؟

    کسی این تجربه رو داشته؟ کسی تونسته خودشو بکشه بالا؟ من چکار کنم؟ چجوری درس بخونم؟ چجوری دیگه یه دختر افسرده نباشم؟ مادرم تا میبینه درس نمیخونم میگه پس چرا نمیذاری خواستگاراتو راه بدیم تو خونه؟ یا درس بخون یا شوهر کن. ولی من نمیخوام اصلا اوضاع روحیم خوب نیست که بخوام حتی به ازدواج فکر کنم.

    خواهش میکنم اگه میتونید کمکم کنید؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۴۷
    • جمعه ۱ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۰

    والدینم با طلاق ، آینده ی منو ازم گرفتن

    سلام دوستان

    من یکی از کاربرای همین وبلاگم که مسئله ای خیلی سردرگمم کرده و خیلی بابتش ناراحتم ...
    من چند سال پیش که سال کنکورم بود یک تصادف نزدیک زمان کنکور ، همه ی تلاشمو بهم ریخت و راهی بیمارستان شدم، واستادم سال بعد دوباره کنکور دادم و به آرزوم که پزشکی بود رسیدم  اما دانشگاه دولتی نه ،بلکه دانشگاه پولی قبول شدم بین رفتن و نرفتن دو دل بودم که تصمیم گرفتم برم بعد یک ترم مرخصی بگیرم دوباره بخونم اینکارو کردم اما اتفاقا همون سال والدینم تصمیم به جدایی گرفتن و تا حدی مراحل طلاق طی شد و من التماس کردم کمی صبر کنن ولی گفتن ما دو سال بخاطر تو صبر کردیم دیگه نمیتونیم و این حرف مامانم بود .
    بگذریم که تمام این سال ها تو تنش شدید و دعوا و درگیری گذشت و من به سختی وسط این همه دعوا تونستم درس بخونم گاهی اونقدر دعواها اذیتم میکرد که مجبور بودم برم تو پارک درس بخونم چون کتابخونه ای نزدیک خونه نبود و ساعت کاری شون هم کم بود و با توجه به دوری به صرفه نبود تا اونجا برم،گاهی تو پارکو خیابون از سرما میلرزیدم و گاهی از گرما ضعف میکردم.
    یک روزنامه میگذاشتم روی زمین شروع میکردم به زدن تست کنکور مثلا وقتی فیزیک رو شروع میکردم همونطور 4 ساعت روی زمین مدام میخوندم و متوجه زمان نبودم وقتی از روی روزنامه بلند میشدم همش خیس بود از گرما بس عرق ریخته بودم تازه اون لحظه متوجه نگاه سنگین عابرا میشدم و از خجالت میمردم از یک طرف استرس اینکه خونه الان چه خبره اعصابمو بهم میریخت.
    شهرمون خانه ی کنکور داره ولی پولشو نداشتم که روزی ده هزار تومان بدم و اگر هم از پدر میخواستم بگیرم میگفتن برو سراغ مادرت و اگه از مادر میخواستم بگیرم میگفتن برو سراغ پدرت و این شروع یک دعوای جدید بود. ما چندین خونه داریم و سه ماشین ولی من وضعیتم این بود .
    من برای سال سوم کنکور دادم و رشته سلولی مولکولی دولتی رو بعد رشته های خوب زدم و دانشگاه دولتی هم قبول شدم چون مجبور بودم زودتر از فضای خونه خارج بشم از طرفی از کنکور خسته و نا امید شده بودم اما حالا پشیمونم که صبر نکردم من ترم بهمنی هستم و بهمن ماه میرم دانشگاه اما همه آرزوهامو دفن کردم .
    رشته ای که هستم نه علاقه ی زیادی بهش دارم نه بازار کاری در آینده داره. جالب هست که من بخاطر پول ندادن خانوادم و کم شدن تنش ها پول نخواستم برای دانشگاه پولی در صورتی که اون ها برای طلاق خودشون هر کدوم بیست میلیون حدودا هزینه کردن که روی هم میشه حدودا 40 میلیون .
    از همه بدتر اینه که بعد طلاق حالا فهمیدن همه کاراشون لجبازی بوده و دوباره ازدواج کردن .اونا فقط آینده ی منو ازم گرفتن اونا فقط به فکر خودشون بودن و الان هم هستن. خیلی دلم شکسته خیلی .
    حالا به سرم زده برای دانشگاه که از خونه دور شدم برم همون جا همزمان کنکورو بخونم و باز دو سال دیگه کنکور بدم و برم دانشگاه پولی ، پولشم با قلدری و زور ازشون بگیرم .
    ولی مشکل این هست که من هم شخصیت مظلومی دارم و نمیتونم قلدر باشم هم منتشون همیشه زیرسرم  میشه  و باز تو دعواها دخالتم میدن. باز فکر میکنم برم تقاضای نفقه کنم ولی میترسم عاق بشم، من این همه سال گوش بحرف بودم  و وضعیتم اینه، خواهش میکنم راهنماییم کنید.
    از کنکور دوباره هم خیلی میترسم ولی چاره ای نیست.من یک دخترناامید و دل شکسته ام.
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در دختران ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۲
    • جمعه ۱ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۵

    چطور یه عروسی بشم که از هر انگشتش یه هنر میباره ؟

    سلام دوستان

    من یه دختر ۲۰ ساله م. راستش به زودی قراره ازدواج کنم. یکم استرس دارم واسه این که خانوم خونه ی خوبی نشم! در واقع طرف سوالم خانومای متاهله .

    میشه بگید یه دختر برای اینکه کامل باشه باید چه هنرهایی داشته باشه؟ شما ها که الان متاهلید دوست داشتید قبل ازدواج چه چیزایی رو زودتر یاد میگرفتید که الان بدردتون بخوره؟

    منظورم کارها و هنرهایی که میشه کلاس رفت و یاد گرفت. مثلا من الان دارم یه دوره فشرده آشپزی و شیرینی پزی میرم! گواهی نامه گرفتم و ازین چیزا!

    به نظرتون چه چیزای دیگه باید در دوران مجردی توش مهارت پیدا کنم که وقتی رفتم خونه شوهر همه بهم بگن چه عروسی از هر انگشتش یه هنر میباره !

    خوش حال میشم کمکم کنین

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۴۷
    • جمعه ۱ بهمن ۹۵ - ۲۲:۱۰

    چطوری خودمو دوست داشته باشم وقتی ذهنم از بچگی پر از افکار غلطه

    سلام دوستان خانواده ی برتر ..

    سوالمو مطرح میکنم ان شاء الله که با نظرای خوبتون راهنماییم کنید..

    من دختر هستم هجده سالمه از بچگی کم رو و خجالتی بودم تو محیط های شلوغ نمیتونستم زیاد بمونم فقط محیط های دوستانه..

    چند سالی هم هست دوست یابیم ضعیف شده یا دوستایی که پیدا کردم منو برای هوش بالام میخواستن که فقط یا بهشون درس یاد بدم یا تقلب برسونم یا کلا به هدفاشون برسونم که ( هدف منظورم خواسته هایی که دارن مثلا بعضیا دوست دارن برن پاساژ این ور و اونور به قول خودشون خوشگذرونی و خانوادشون اجازه نمیده تنها برن ) میخواستن با هم بریم .منم که طرز فکرم متفاوته و سر یک مدرسه عوض کردن دوستی مون به کل نابود شد !

    یه دونه دوست خوب تا الان نداشتم راستی اینم بگم اعتماد بنفسم متوسطه ولی اضطرابم بالاست و قرص استرس میخورم این باعث شده فکر کنم ادم شایسته ای نیستم در صورتی که واقعا شاگرد اول خانواده ی تحصیل کرده محجبه هستم و مشکل خاصی نداریم .

    توی سایت خوندم عده ای از خواهران خود زشت پندارن ... منم متاسفانه دلیل اصلی ناراحتیم و این که شاید عقب تر باشم تو مسایل اجتماعیم و این میدونم.. دارو درمانی هم شدم موثر نبوده روانشناسم رفتم.خودمو دوست ندارم .

    چیکار باید بکنم؟پسری هم خواستگارمه پسندیدمش اصلا نمیدونه این فکرا تو سرمه و ممکنه واسه این همه چیو تموم کنم .

    الان نا امیدم فقط خداست که نگهم داشته . تو رو خدا اگر راهکاری میدونید بگید سنی نیستم که انقد عذاب فکری داشته باشم... منی که انقد خدا پیغمبر حالیمه اهل چله و... اینا چرا باید اوضاعم این باشه. من که در و دیوار اتاقم پر آیه قرآن و آرامشه...

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۹۶
    • پنجشنبه ۳۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    شاید بابت سادگیم کسی منو نمیخواد

    سلام و وقت بخیر  خدمت همه دوستان

    دختری 24 ساله ام الان مشکل افسردگی دارم . مشکلات زندگی من خیلی پیچیده است و عجیب و غریب ، همیشه با خودم مشکل داشتم و با خودم درگیرم خودم رو باور ندارم .

    معمولا هیچ وقت اطرافیانم بازخورد خوبی بهم نمیدن با اینکه سعی در خوش رویی و خوش اخلاقی دارم من در شهر اصفهان زندگی می کنم .

    خیلی اعتماد به نفسم کمه خیلی از نظر ظاهرم خوبه چهرم اما هیچ وقت کسی منو آدم حساب نکرد این باعث شده نتونم اعتماد به نفس داشته باشم . این روزا مثلا جایی میرم میگم چرا اینکارو کردم چرا اینجوری کردم هی اینا میاد تو ذهنم یا مثلا من مد نظر اون افراد  از نظر اخلاقی یا ظاهری چطور بودم اینا تو ذهنم رژه میره تهش هم دید مثبتی به خودم ندارم چون بازخوردا منفی بوده .

    هیچ موقع نشد کسی تو زندگیم دوسم داشته باشه نمی دونم زندگی این روزای مردم همه اینطوریه یا زندگی من . یه چیزی رو خیلی ها بهم گفتن میگن ساده و دل پاکی ، من از کلمه ساده بدم میاد و همین باعث احساس بدی به خودم شده .

    شاید بابت سادگی کسی منو نمیخواد ولی آخه چکار کنم شخصیتمه نمی دونم چطور تغییر بدم خودمو چطور منم هفت خط بشم ؟ من خیلی تنهام دلم گرفته از این همه بی مهری از این همه سختی ، کاش شما بتونید کمکم کنید

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۶
    • پنجشنبه ۳۰ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵