خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۳۲ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

با این همه سرگردونی چیکار کنم؟

سلام

سوال اصلیم خط اخره لطفا اگر وقت ندارید همونو بخونین... ممنون..

نمیدونم مشکلم رو چطور توضیح بدم فقط اینقدر برای من بزرگ و کلافه کننده هست که حتی به فکر خودکشی هم میفتم به خاطرش ...

همش از تابستون سال پیش شروع شد . من نه تنها تو کلاس و فامیل حتی تو سطح شهر هم نمونه بودم... و قطعا همه شهر از من انتظار دارن..

همون روز اول که خواستم شروع کنم به درس خوندن برای کنکور یه مشاور تلفنی خوب گرفتم . چند هفته اول خیلی عالی شروع شد... ولی الان چند ساعته دارم فکر میکنم چی شد که همه چی خراب شد یادم نمیاد...

شاید از وسواس شدیدم روی شروع خوب بود.. شاید از دعواهای مشاورم.. هر چی که بود من مثلا به خاطر اینکه یک هفته رو خراب کرده بودم و به برنامه مشاورم نرسیده بودم بعدش رو هم خراب کردم.. یعنی ول کردم همه چی رو..

موضوعات مرتبط: ادامه تحصیل , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۰۷
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۱۰:۱۰

    دعا برای رسیدن به آرامش سراغ دارید ؟

    سلام دوستان

    بنده چند روز پیش هم سوالی مطرح کرده بودیم در رابطه با اینکه از کجا بفهمم پسر مورد علاقم شکاک هست یا نه ، مچکرم از نظرات تمامی دوستان هرچند بعضی ها واقعا کم لطفی کرده بودن و ته دلمو خالی کرده بودن.حالا صحبت دیگه ای دارم و خواهشم اینه که هر نظری که به ذهنتون میرسه تایپ نکنید بقول معروف اوول مزه مزه ش کنید.ممنون میشم.

    همونطور که گفتم دختر 21 ساله دانشجو هستم.

    توی یه خانواده با وضع مالی متوسط ب بالا بزرگ شدم. مشکلم هیچوقت مشکل مالی نبوده الحمدلله... از اولش مادر و پدرم زیاد رابطه صمیمانه ای نداشتن. مادرم زن آروم و تو سر خوریه. اما سرده و من همیشه فکر میکنم علت زیاده روی پدرم ندیدن محبت از سوی مادرمه. گاهی پدرم با نهایت قدرت مادرمو کتک زده. و مادرم مریض شده.میتونم بگم حتی افسردگی خفیف هم داره.

    یه برادر هم دارم که حدودا 30 سالشه و ایشون از بدو تولد عصبانی بود و رفته رفته شدتش بیشتر شد و بعد به حالت روانی تبدیل شد به زور دانشگاه آزاد یه لیسانس داره اما نتونست تو هیچ شغلی دووم بیاره. تو خونه همش حالت پرخاشگری داره و داد میزنه و فحش میده... کار به جایی رسید که پدرم زار زار گریه میکنه براش. یه مدت حتی میخواستیم بستریش کنیم اما گفتن صلاح نیست.دارو هم خورد خوب نشد بدتر هم شد.حالا فقط کارش خوردن و خوابیدن توی خونه هست.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۷۵
    • جمعه ۲۵ فروردين ۹۶ - ۲۲:۱۸

    چرا اینقدر ضعیف النفس آفریده شدم ؟

    سلام
    نمیدونم جای مطرح کردن این سوال اینجاست یا نه.نمیدونم سواله یا درد دل .
    اما جای دیگه ای رو نمیشناسم!
    شاید بعضیا فکر کنن میخوام از خودم تعریف کنم اما خب وقتی شما منو نمیشناسید. حتی نمیدونید با چه اسمی میام تو این وبلاگ تعریفی در کار نیست .

    بریم سر اصل مطلب ؛
    من یه دختر 20 ساله ام که دوساله پشت کنکورم و هنوز هم نه درسی خوندم نه میخونم! کلا ول معطلم .
    اما من با اغلب همسنام یه فرقی دارم اونم اینه که مادر من منو بعد از 15 سال بچه دار نشدن بدنیا آورده و بعد من هم دیگه بچه دار نشده . خودش میگه وقتی تو رو باردار بودم همه مسخرم میکردن میگفتن بعد اینهمه سال بچه دار شده اونم دختر . اما من همیشه نماز میخوندم و قران میخوندم و از خدا میخواستم تو رو باعث سربلندی من کنه .
    تو دنیا رو که فهمیدید دیگه! با دو سال پشت کنکور موندنم سربلندی که هیچ! بی آبروش کردم ، اما تو آخرت ... ، خیلی آدم کثیف و گناهکاریم . هر گناهی که تو زندگیم نکردم برای اینه که شرایطش فراهم نبوده! هر گناهی که در توانم بوده دریغ نکردم .
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۳۹
    • پنجشنبه ۲۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    اعتماد بنفس پایینی دارم و حس میکنم نمیتونم از پس کار بر بیام

    سلام

    من یه دختر 25 سالم و دانشجوی فوق لیسانس هستم . خانوادم بهم میگن که باید بری سر کار و سنت رفته بالا ، اما من اعتماد بنفس بسیار پایینی دارم و حس میکنم نمیتونم از پس کار بر بیام . میترسم خراب کنم و منو دعوا کنن  .

    موقع مصاحبه کاریم خیلی استرس دارم سوال رو متوجه نمیشم یا بلدم و جواب نمیدم به ذهنم نمیرسه از بس استرس دارم میترسم برم سرکار حرفاشونو نفهمم استرس میگیرم نمیتونم تمرکز کنم انگار روی هوام هیچی نمیفهمم .

    خیلی هم زود استرس میگیرم ، صبح زود بلند شدن هم برام سخته و کلا آدم پر خوابی هستم . موقع درس خوندن و کار کردن همش خوابم میگیره  وقتی کارم سخت میشه و پیچیده میشه خیلی اعصابم خورد میشه بعضی کارا رو هم که تمرینی فعلا دارم انجام میدم نمیتونم انجام بدم و شکست میخورم از بقیه هم که میشنوم توی کار با بقیه زیاد بحث دارن که کی کارو خراب کرده و این بیشتر میترسونتم .

    همش هم فکر میکنم چرا من نباید تو سن کم قبل اینکه فوق بخونم ازدواج میکردم و زود هم بچه دار میشدم و یه خانم خانه دار میشدم . اون موقع خواهر بزرگم مجرد بود و من خواستگار نداشتم الان هم که خاستگار مناسب که خوشم بیاد ندارم و حیفه بعد این همه درس خوندن بذارم کنار و البته بعضی پسرا هم زن شاغل میخوان و من میترسم با بچه نتونم برم سر کار و مامانم مریض شه نتونه از بچم مراقبت کنه .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۳
    • سه شنبه ۲۲ فروردين ۹۶ - ۲۳:۳۷

    دلم میخواد حرفای دلمو داد بزنم ولی نمیتونم

    سلام

    من یک دختر 23 ساله ام .

    مشکل من اینه که خجالتیم یا شایدم اعتماد بنفسم کمه یا شایدم مشکل چیز دیگه ای باشه و نمیدونم دقیقا چرا اینجوریم؟! دوست دارم حرف بزنم، دلم میخواد حرفای دلمو داد بزنم ولی نمیتونم .

    بعضی وقتا اگه کسی جوابمو بد بده دوست دارم منم جوابشو بدم ولی خیلی وقتا انگار لال میشم! یا اگرم جواب طرف رو بدم در حد یک جمله میگم و دیگه ادامه نمیدم چون صدام شروع میکنه لرزیدن و از اینکه صدام بلرزه متنفرم...حتی گاهی خودم هم یکم میلرزم .

    وقتی عصبی میشم دوست دارم حرف بزنم و بگم که چی عصبیم کرده و دلم پره از خیلیا. ولی نمیدونم چرا نمیتونم؟ صدام شروع میکنه لرزیدن و از شدت دلخوری جلوی گریمو نمیتونم بگیرم...و بازم بدم میاد در حال حرف زدن گریه کنم دلم نمیخواد بقیه دلشون به حالم بسوره،چون میخوام از ظلمی که بهم شده بگم و دوست ندارم با اشک و آه و ناله بگم، دوست دارم محکم بگم نکه دل بقیه به حالم بسوزه!!! چکار کنم بهم بگید ؟

    دوست دارم محکم باشم و محکم حرفمو بزنم و از کسی نترسم و جرات گفتن خیلی چیزا که وسط گلوم گیر کرده و داره خفم میکنه رو داشته باشم .

    اما تا حالا نتونستم، دیگه داره حالم از اینجوری بودنم بهم میخوره، همش فکر میکنم من یه دختر ضعیفیم .

    خودم فکر میکنم شاید دلیل اینجوری بودنم این باشه که بهم زور گفته شد و من نتونستم از حقم دفاع کنم و این موضوع فوق العاده ناراحتم کرد و چه شب ها، حتی تا الان بخاطر این موضوع گریه میکنم و حس میکنم تحقیر شدم . تو رو خدا کمکم کنید میخوام محکم باشم بسه این مسخره بازی . دوست دارم فریاد بزنم و با حرفام دل همه اونایی که دلمو سوزوندن، بسوزونم... دلم خیلی پره

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۳
    • سه شنبه ۲۲ فروردين ۹۶ - ۲۳:۱۶

    فکر میکنم توی 18 سالگی احساساتم خیلی به منطقم میچربه

    سلام

    من یه دختر ۱۸ ساله ام که در حدود یک ماهه با یه پسر آشنا شدم. این آقا چند هفته ای میومد درب مدرسمون و نصف راه رو با هم برمیگشتیم خونه و تو راه صحبت می کردیم.

    من به خاطر کنکورم هم که شده بود حاضر به برقراری رابطه دوستانه نشدم تا اینکه این آقا خودش برام خط آورد و من حالا هفته ای دو سه ساعت تلفنی باهاشون صحبت میکنم.

    من کاملا در جریانم که این کار خلاف شرع و عرف و عقاید خانواده من و الخصوص اعتقاد خودمه ،  به اینکه این کار خیانت به همسر آیندست . ولی اگه نخوام یه طرفه به قاضی برم بهتره بگم که این آقا جون مادرشون که فوق العاده براشون عزیز هست رو قسم میخورن و میگن که نیتشون ازدواجه و حتی برای جلب اعتماد من بارها بهم گفتن که اجازه بدم تا با خانوادشون بیان خواستگاری و به قولی واسه ی چند سال دیگه نشونم کنن.

    اینم بگم که این آقا یک سال از من کوچیک ترن. تا حالا من چند بار بهشون گفتم که این کار اشتباهه و بهتره تا دیر نشده و به هم وابسته نشدیم جدا شیم٬ ولی این آقا اشک تو چشماشون میشینه و میگن که چه الان بری و چه صد سال دیگه دردش یه جوره.

    حالا من نمیدونم چکار باید بکنم. از طرفی دلم میخواد فرزند خلف پدر و مادرم و پایبند به ارزش های اخلاقی باشم و از طرفی نمیخوام کسی این وسط تخریب شه.

    لطفا راهنماییم کنین آخه من فکر میکنم توی این سن احساساتم خیلی به منطقم میچربه .

    موضوعات مرتبط: قطع رابطه با جنس مخالف , چت با جنس مخالف , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۲۲
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۰

    اخلاق و رفتار برادرم برام قابل هضم نیست

    سلام و عرض ادب و احترام ...

    پسری 21 ساله هستم دانشجوام ..فرزند اخر خانوادم...خانواده مذهبی داریم. حتی داماد و عروس مون ، یک برادر و یک خواهر بزرگتر از خودم دارم که هردوشون ازدواج کردند و هر کدومشون هم الان یک دختر دارن .

    مسئله ای که الان من چند وقتیه باهاش مواجه هستم با برادرم هست... شاید هم این مشکلی هست که خودم برای خودم تراشیدم. شاید اینجا کسایی باشند که شرایط و مشکل من رو داشته باشند و بتونیم چاره ای بیندیشیم

    ببینید برادر من 13 سال از من بزرگتره 6 ساله ازدواج کرده و الان ی دختر 4 ساله داره . خونمون هم دو طبقه است و اون الان طبقه بالا زندگی میکنه . خانواده زنش هم که خیلی مذهبی اند من از اخلاق و رفتاراتشون خوشم نمیاد هر وقت میبینمشون ادم  احساس معذب بودن میکنه اینقد که رو میپوشونن و اینا من خوشم نمیاد شاید هم اون بنده خداها ادمای بدی نباشند احساس میکنم از اون وقتی که باهاشون وصلت کردیم داداشم هم خشک مذهبی شده اخلاقش خشک شده .

    ببینید اصلا دست خودم نیست هر کاری میکنم اخلاق و رفتار برادرم برام قابل هضم نیست چون مشخصا 13 سال اختلاف سنی بایدم اینطور باشه احساس میکنم همش روی اعصابمه همش میخواد امر و نهی کنه بهم میگه من خان داداشتم و فلان و دخترش هم که همش پایینه و خونه ما پلاسه خیلی هم لوس و ننره .

    همش از زمانی میگه که هم سن من بوده و ... منم بهش میگم اخه برادر من از اون وقتی که تو اون زمان همسن من بودی خیلی چیزا عوض شده اوضاع فرق کرده ...

    ببینید خواهرم هم با اینکه 10 سال اختلاف سنی داریم ولی هم با خودش هم با خانوادش خیلی صمیمیم خیلی راحتم باش و با هم درد و دل میکنیم . ولی ...

    نه اینکه با برادرم و خانواده اش بد باشم نه ولی دست خودم نیست من الان 21 سالمه دوست دارم روی پای خودم وایسم احساس میکنم کار ها و رفتار های برادرم و خانوادش منو اذیت میکنه باور کنید دست خودم نیست

    خواهش میکنم با نظراتتون کمک کنید با تشکر از شما ...

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۵
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    چطوری خشمم رو کنترل کنم ؟

    سلام و عرض ادب...

    بنده پسری بیست ساله هستم دانشجو ام و تقریبا شخصیتی احساساتی دارم و دلم نمیخواد اصلا کسی ازم ازاری ببینه . ولی چهرم به گفته اطرافیانم جدی هست و این احساساتی بودن داخلش دیده نمیشه ... تا اینجا شرح حالی از خودم بود .

    یکی از مشکلات اصلی که الان دارم زود جوش اومدن منه یعنی توی یه لحظه معمولا نمیتونم خودمو کنترل کنم و حرفی میزنم که خودم ازش پشیمون میشم ... . حتی چند باز شده پدر و مادرم از سر دلسوزی یا هر چی بهم گیر دادند و من یه حرکت و حرفی زدم که ناراحتشون کردم.

    خودمم اخر شب میرم میبینمشون که خوابند و توی دلم به خودم بد و بیراه میگم که چرا بهشون حرفی میزنی که دلشون بشکنه ... به خودم میگم خدا نابودت کنه ولی دوباره از فرداش ...

    باور کنید بیشتر اوقات این حرکات و حرف ها دست خودم نیست یعنی انگار اون لحظه اختیارم از دستم خارج میشه قبلا خیلی با ادب تر بودم ولی الان یکی دو ساله که اینطور شدم شایدم بخاطر دوستایی هست که دارم چون معمولا پسر ها توی جمع های دوستانشون خیلی راحت با هم حرف میزنند و همه چی به هم میگن ...

    معمولا هم فقط اعضای خانوادمو با زبونم نیش میزنم نه افراد فامیل یا غریبه ها  ... . لطفا با نظراتتون کمکم کنید تا بتونم خودمو دوباره پیدا کنم و دیگه بتونم خشم خودم رو کنترل کنم در اون لحظه

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۸
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۰

    چطوری باید زندگی سالمم رو درست کنم و نگه دارم ؟

    سلام ...

    احساس می کنم زندگی کردن در این دنیا خیلی سَخـته ..

    دخترم . 19 سالمه . و خانواده ی مذهبی ساده ای  دارم .. وضع زندگیمون متوسطه و هممون راضی هستیم .. خیلی وسایل خونمون خوشگِـل و به روز نیست .. اسم بعضی از وسایل خونه هایی که تو مغازه ها هستم نمیدونم.. و دارم برای کنکور میخونم .. زبون زیادی هم ندارم .. میترسم که وارد جامعه شم .. الان میخواید بگید نه نه اشتباه می کنم . ولی وقتی رابطه های خیابونی می بینم ، دزدی ، هرزگی  نمیتونم تحمل کنم ..

    تجآوُز ... اسید پاشی .. جر و بحث های الکی .. احساس می کنم خیلی سخته زندگی سالم داشتن تو این دنیا .. یا وقتی اینسـتا و وضع مردمو می بینم .. حسرت میخورم طرف میره با لوسترشون یه عکس می گیره که بچه من خونم لوستر دارم ؟  مسخره نیست ؟  یا فاحشگی ها .. صحنه هایی می بینم .. که اصلا فکر نمی کردم ممکنه ..

    نگرانمـ .. بعضی وقتها فقط میخوام خونه با پدر و مادر و برادر خواهرام باشن و یه خونه کوچولوی شاد داشته باشیم .. احساس می کنم اگه زندگی سالمی هم بخوام بسازم همه میخوان از بیخ و بن از جا در بیارَن ..

    میرم تا کتابخونه .. به خاطر چادرم دخترای مانتویی یه ایش بهم میگن و میرن .. ناراحت  نیستم که چرا میگن چون به خاطر اونا نمی پوشم .. ولی میترسم زندگیمو از حالت عادی در بیارَن ...

    کآش امام زمان زود تر ظهور کنه ، چطوری باید زندگی سالمم رو درست  کنم و نگه دارم ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۱۸
    • شنبه ۱۹ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    فکر اینکه غیر طبیعی هستم راحتم نمیذاره!

    سلام

    میخواستم از دوستان سوال کنم آیا شده کسی رو ببینید که سرش نسبت به بدنش خیلی بزرگ باشه؟!! شاید سوالم به نظر مضحک بیاد ولی متاسفاته این مساله مدت هاست که اعتماد به نفس من رو ازم گرفته.

    من تا دوران بلوغ قد بلندی داشتم ولی از ۱۲ سالگی رشد قدم متوقف شد ولی رشد سرم نه! این مساله اصلا برام مهم نبود چون به نظرم عادی میومد ولی چندین نفر بهم مستقیما گفتن که سرم خیلی بزرگه.

    حتی یه بار شنیدم که یه نفر پشت سرم گفته سرش به تنش سنگینی میکنه!!! از اون موقع تا حالا هرکی بهم نگاه میکنه احساس میکنم تو دلش میگه چقدر کلش گندست! من نه آرزوی سوپر مدل شدن دارم نه خیلی ظاهر برام مهمه ولی فکر اینکه غیر طبیعی هستم راحتم نمیذاره!

    چطور بعضیا اینقدر راحت بدون توجه به احساس یه نفر درباره ظاهرش نظر میدن و دل میشکنن؟ آبا کسی مثل من دیدید یا من خیلی غیر عادیم؟!

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۳۷
    • پنجشنبه ۱۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۵۵

    برو بالا