خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۷۲ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

تا چند وقت پیش فکر میکردم خیلی خوشگلم

سلام

بچه ها من تا چند وقت پیش فکر میکردم خیلی خوشگلم . ولی الان فهمیدم خیلی خیلی خیلی زشتم زشت تر از من تو دنیا نیست . یه نرم افزار بود میگفت چقدر زشته آدم بین یک تا ده هر چی به ده نزدیک تر بود یعنی زشت تری . من شیش بودم ، یکی دیگه هم بود که میگفت کلا زشتم .

اینا به کنار من قبلا فکر میکردم بد عکسم الان فهمیدم اون چیزی که تو عکس میبینیم درسته و اون قیافه ی اصلیمه آیینه اشتباه نشون میده . یعنی من اون دختر خوشگلی که تو آیینه میبینم نیستم و تا حالا اشتباه فکر میکردم که خوشگلم . من افسردگی گرفتم همش میشینم گریه میکنم .
یعنی تا حالا اشتباه فکر میکردم ؟

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۰۵
    • دوشنبه ۱۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    اعصابم خورد میشه که چرا نتونستم اونو یا خانودمو قانع کنم

    با سلام
    یه دختر 21 سالمه ام از سال دوم دبیرستانم با یه اقا پسری دوست بودم . خیلی همدیگرو قبول داشتیم و همدیگرو دوست داشتیم خواستگاری من هم اومدن .
    اما از لحاظ تحصیلی خانواده هامون بهم نمیخوردن و مادرم چون اقا پسر دیپلمشون رو هم نگرفته بودن مخالف بودن ولی سر زبون نسبتا خوبی داشتن. و اینکه اقا پسر با درس خوندن منم مخالف بودن و دوست داشتن کارای دیگه ای بکنم و چون مشکل مالی نداشتن نیازی نمیدیدن که من یا خودشون درس بخونیم.
    با دانشگاه های امروزی مخالف بودن و میگفتن وقت تلف کردنه و تو دانشگاه چیزی یاد ما نمیدن. مشکل من برای جواب مثبت دادن به ایشون این بود که ایشون با درس خوندن من مخالف بودن و تو کت منم نمیرفت.
    خانوادم میخوان با یه ادم تحصیلکرده ازدواج کنم. اینا باعث شد که بعد 4 سال دوستی جواب منفی یهشون بدم.. یه ادم پرتلاش و قوی و با اعتماد به نفس کامل و البته کمی خجالتی به یه ادم کسل و بی حوصله و پر اضطراب و استرس تبدیل شم .
    حتی گاهی تو شرایط سخت که قرار میگیرم تپش قلب پیدا میکنم و همش به ایشون فکر میکنم و اعصابم خورد میشه که چرا نتونستم اونو یا خانودمو قانع کنم. نمیدونم الان با این اضطراب و ناامیدی همیشگی باید چیکار منم.
    اهل درد و دل کردنم نیستم و ممنونم از هر کسی که داستان زندگی منو خوند و اگه حالش خوبه و میتونه کمکی کنه برام یه چیزی بنویسه که حال منم بهتر شه؟
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۸۹
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    می خوام خاطرات گذشته رو فراموش کنم و به روال عادی زندگی برگردم

    سلام دوستان

    خانمی ۲۳ ساله هستم حدود دو سال پیش با یه آقایی به قصد ازدواج اشنا شدیم و همدیگه رو ملاقات کردیم ولی بخاطر شرایط مالی ایشون ازم فرصت خواستن تا شرایط شون خوب بشه.

    تو این مدت ایشون یه بار بهم گفتن تو از من سرتری و من لیاقت تو رو ندارم. منم بهش میگفتم که معیارامو داره و نمیخوام فراموشش کنم. هر دومون لیسانس بودیم و کارمند.

    ایشون یه بار بهم گفتن که بیخیالش بشم چون یکی دیگه رو دوس داره. منم کلی گریه کردم بعدش اومد عذر خواهی کرد و گفت دروغ گفتم تا ازم بدت بیاد و فراموشم کنی. دوباره ارتباطمون ادامه پیدا کرد تا اینکه چن ماه پیش بهم گفت من مشکل جسمی دارم و باهاش خوشبخت نمیشم و با اصرارهای من بالاخره بهم گفت که مشکل عدم نعوظ داره و تحت درمانه و دکترش گفته ۳ سال باید تحت درمان باشه.

    خیلی جدی و ملتمسانه ازم خواست که دیگه با هم ارتباطی نداشته باشیم و منم قبول کردم . البته با کلی گریه و ناراحتی و گله و شکایت از خدا که چرا من ؟! هر دومون مذهبی بودیم ایشونم ۲۷ ساله بودن و تو سن احساسی نبودن.

    حالا من چند ماهه باهاش ارتباطی ندارم تو رو خدا کمکم کنید تا کامل فراموشش  کنم. نمیدونم چرا انقد بهش علاقمند شدم با اینکه بارها دلمو شکسته و تحقیرم کرده. یه بار گفته یکی دیگه رو دوس داره، یه بار گفت از قیافت زیاد خوشم نمیاد، یه بار گفت ول کن من نیستی و هزار حرف دیگه....!!!

    دوستان کمکم کنید این خاطرات گذشته رو فراموش کنم و به روال عادی زندگی برگردم .

    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۲۵
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    نمی تونم به ایران برگردم چون احساس شکست میکنم ؟

    با سلام
    من ۳۶ سالمه و بیش از ۱۰ ساله که هلند زندگی می‌کنم. هدف من از آمدن به اینجا ادامه تحصیل بود که اوایل همه چی‌ خوب بود ولی‌ بعدش غربت و تنهائی از من خیلی‌ انرژی گرفت و من نتونستم خوب ادامه بدم طوری که تز فوقم را بیشتر از یکسال طول دادم.
    بعد هم دکترا را شروع کردم بدون اون که فاند بگیرم. این بار سعی‌ کردم با انرژی‌ شروع کنم که اولش بازم خوب بود ولی‌ بعد از ۲ ماه من متوجه شدم که سرطان سینه دارم، و بعد نتونستم ادامه بدم به خاطر روند درمان ، بعد هم که درمانم تموم شد دیگه انگیزه نداشتم یا بهتره بگم شاید افسردگی داشتم نمیدونم.
    الان هم با اینکه ۴ ساله که بیماری من تموم شده ولی‌ من همچنان در حال دکترا هستم ولی‌ هیچ پیشرفتی نداشتم و در بهترین صورت باید ۲ سال هم کار کنم که متأسفانه انگیزه و اراده ام را از دست دادم.
    خواستم برم دنبال کار که پیدا نکردم. ایران هم نمی‌خوام برگردم چون احساس شکست دارم منی‌ که شاگرد زرنگ بودم الان بعد از ۱۰ سال هیچ کاری نکردم فقط یه فوق گرفتم .
    هر کس از من میپرسه پس توی این مدت چی‌ کار کردی فقط شرمنده میشم نمیدونم که چی‌ بگم. همه دوستام ایران ازدواج کردن زندگی خوب دارند بچه و کار خوب و تجربه کاری که بیش از ده سال است.
    من اگه الان برگردم هیچی‌ ندارم و احساس شکست دارم.حتی بعد دکترا اونم اگه بتونم بگیرم بازم هیچی‌ ندارم. دوستام هم توی ایران ادامه تحصیل دادند و الان دکترا دارند. در تمام این مدت هم هزینه‌های من بر عهده خانوادم بوده با اینکه از لحاظ مالی متوسط هستیم. این هم منو اذیت می‌کنه.
    امکان ازدواج هم اینجا ندارم اصلا کسی‌ که بخواد با شرایط من از نظر ایمانی‌ جور باشه نیست اینجا ایرانی ها اعتقادات خوبی‌ ندارند. پس من چی‌ کار کنم به نظر شما؟ بمونم ؟ برگردم ؟ انگیزه و اراده هم دیگه ندارم این ها را چی‌ کار کنم ؟
    خواهش می‌کنم یه راهنمائی بکنید
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۴
    • شنبه ۱۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    مدتی میشه خیال بافی هام زیاد شده

    سلام

    دختری ۱۸ ساله هستم مدتی میشه خیالبافی هام زیاد شده و داره رو درسم تاثیر منفی میذاره. مدام میل دارم به زندگی آینده فکر کنم افکارم زیاد جنسی نیست بیشتر یه زندگی عادی رو تصور میکنم یعنی اینجوری بگم که از دو سال دیگه تا ده سال دیگه رو مثل یک فیلم تو ذهنم مرور میکنم...

    فردی هم که تو ذهنم همسرم در نظر میگیرم وجود خارجی نداره یعنی اینطور نیست که کسی از اطرافم باشه ضمنا این افکارم باعث تحریکم میشه اما تا حالا خ.ا نکردم و فقط با فکر کردن به این چیزا روحم ارضا میشه . خیلی حس بدی دارم. این کارم گناهه؟

    فک میکنم با این افکار که یه همسر عالی و یه زندگی عالی متصور شدن باعث میشه توقعم بره بالا و شاید تو زندگی اینده منو دچار مشکل کنه به عبارتی میگم نکنه تاثیری که دیدن فیلم رو زندگی میذاره همین تصورات بی عیب و نقص من هم همون تاثیر رو بذاره؟

    ممنون میشم اگه به خواهر کوچیکترتون راهنمایی بدین. و کمکم کنین این افکار رو کنترل کنم...

    با سپاس فراوان

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۶
    • شنبه ۱۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    من از تناقض ها خسته شدم

    سلام به همه کاربران گرامی

    من از تناقض ها خسته شدم . از دوران نوجوانی از وقتی یادمه تو تعارض ها بودم ، طرف نماز میخوندم در کل سعی میکردم دستورات خدا رو انجام بدم ولی از انجام کامل و صحیح اونها عاجز بودم مثلا چادرم و میپوشیدم ولی آرایش ملیح داشتم  نماز میخونم نه اول وقت  .

    ما رسم داریم در عروسی ها لباس محلی بپوشیم و زلف بذاریم با اینکه مختلط هست منتها من همیشه فراری بودم و سعی میکردم حجاب داشته باشم و حالا عروسی داداشمه نمیدونم چکار کنم؟ من خواهر دامادم دوس دارم یا زنگی زنگ باشم یا رومی روم ولی خیلی سخته .

    من هم در سن ازدواج هستم اگه به این صورت باشم تافته جدا بافته میشم ولی میدونم من همسری رو میخوام که چشم پاک و با ایمان باشه ولی حس میکنم به اون خلوص نرسیدم .  همیشه در وسط بودم نه این ور نه اون ور ، نمیدونم این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت ؟

      لطفا راهنماییم کنین

    مرسی از وقتی که گذاشتن

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۷۳
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    شما چطور با "از دست دادن" کنار میاین؟

    سلام

    دختری 26 ساله هستم. آدم مقیدی هستم و با حفظ چارچوب مدت ها عاشق کسی بودم که 90 درصد معیارهای همیشگی زندگی من رو داشت. حس مون دو طرفه بود.

    از سمت خانواده من رد شدن به علت نداشتن کفویت تحصیلی و فرهنگی. ( خانواده من خودشون رو خیلی بالا میدونن بنده هم در حال تحصیل در مقطع دکترا هستم. ایشون کارشناسی بودن. برای من اصلا اهمیت نداشت و نداره)

    هیچوقت نتونستم با دلیل خانوادم قانع بشم. مدت ها کلنجار رفتیم؛ در نهایت در اوج احساس و علاقه، خیلی عاشقانه؛ بخاطر حفظ حرمت خانواده ها تمومش کردیم...

    تمام مدت فکر میکنم حتی اگر با کس دیگه ای ازدواج کنم، هیچوقت ایشون و اخلاق های بسیار خوب شون رو نمبتونم فراموش کنم. برای ایشون هم خیلی سخته ممکنه هیچوقت نتونه فراموش کنه. (راهی برای ادامه دادن نمونده)

    نمیدونم چطور با غم از دست دادن کنار بیام... چطور عذاب وجدان ایشون رو نداشته باشم که این همه مدت پای همه چیز من ایستادن و چقدر هتک حرمت ها رو نسبت به خودشون تحمل کردن...

    اگر هیچوقت نتونستن من رو فراموش کنن و تو زندگی به مشکل بخورن چی؟ بخاطر دلایل بی اساس خانواده من بود.. عذاب وجدانش رو من دارم...

    موضوعات مرتبط: قطع رابطه با جنس مخالف , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۷
    • پنجشنبه ۱۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    یک ایده خوب برای چند هدف خوب

    سلام

    من یک آدم معمولی هستم. اما پیشنهادی دارم که معمولی نیست. کاری که پیشنهاد میدم خودم انجامش داده‌ام، نتایج خوبش رو دیده‌ام و بهش ایمان دارم. فکر می‌کنم مطرح کردنش خوب و سودمنده.

     اما این پیشنهاد چیه؟ چطور به فکرم رسیده؟ چه حاصلی داره؟ به چه منظوریه؟ برای فهمیدن پاسخ سوالات تا انتها بخونید لطفاً.

    زمانی صادقانه به این نتیجه رسیدم که هم دنیا رو می‌خوام و هم آخرت رو. و یک روز برگشتم به خودم گفتم: چرا معامله نمی‌کنی با خدا؟

    اما من ضعیف بودم و مرتب در خوب بودن شکست می‌خوردم. برای همین معامله‌های بزرگی نمی‌تونستم انجام بدم. دستم خالی بود. بنابراین ایده‌ای به ذهنم رسید. شروع کردم به انجام معامله‌های خرد و جزیی و کوچک. اون هم با کی ؟ خودِ خودِ خدا. خدای خودم.

    به این صورت که نیت می‌کردم فلان کار خوب رو که خیلی ساده و شدنی بود و از عهده‌ام بر می‌اومد، برای رضای خدا انجام بدم، با این شرط که لطف کنه و به من پاداشی بده که در دنیا قابل درک باشه! یعنی هم پاداش دنیوی داشته باشه هم اخروی. مثلاً به مدت یک ساعت خوش اخلاق باشم، و در عوض جایزه ای به من بده که محسوساً درکش کنم!

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران , مطالب بانو لیلا ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۱۳
    • پنجشنبه ۱۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    چکار کنم تا به اهدافم پایبند باشم ؟

    سلام

    من دختری 25 ساله هستم که تحصیلم در مقطع لیسانس  شش سااااااااال طول کشیده و الان ترم آخرم. این ترم هم درسم تموم بشه همیشه حسرت میخورم که چقدر کوتاهی کردم و درس نخوندم و فکر پیچوندن درسام بودم!

    همیشه درس خوندن رو پشت گوش مینداختم. از بچگی آرزوی موفقیت تحصیلی و شغلی داشتم و میگفتم من میخوام دانشمند بشم!!! اما حالا هیچی ندارم. نه تحصیلات درست و حسابی که بهش افتخار کنم و نه شغل پردرآمد و خوب.

    آخر هر ترم به خودم میگفتم ایندفعه دیگه میخونم و معدل خوبی میگیرم ولی بازم کوتاهی میکردم. از همون ترم اول میگفتم ترم بعد دیگه میخونم. الان ترم 13 هستم و هنوز اون بچه درسخونه نشدم! ایندفعه دیگه امیدم رو از دست دادم. بخصوص اینکه نامزد دارم و این یعنی بعدا کلی مسئولیتهای دیگه رو باید بر عهده بگیرم و شرایطم سختتر هم میشه...

    هر وقت تصمیم میگیرم یه کاری کنم، چند روز اول رو خوب پیش میبرم ولی بعدش دیگه به تلاشم ادامه نمیدم و میگم بیخیال بابا...! (شکلک ناراحت ) 25 سالمه و هنوز یه لیسانس نگرفتم. چکار کنم که دیگه وقتی یه هدفی رو انتخاب میکنم تا آخرش پاش بمونم و به بهترین نحو انجامش بدم؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۵۵
    • سه شنبه ۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    تنها یه لیسانس دارم و یه کنج اتاق که پر از کتابه

    سلام

    من ۲۲ سالمه، فارغ التحصیل شدم و مشغول درس خوندن برای کنکور سال بعدم ، اما فکر اینکه همه دوستام الان یا شاغلن یا ازدواج کردن و تو زندگیشون مفیدن ، اذیتم میکنه ، چون من با وجود اینکه دغدغه هام بزرگ تر شدن اما توی این دوران برگشتم به دوران بچه دبیرستانی بودنم و باید کنج خونه فقط کتاب بخونم ... این باعث میشه حس کنم عقب افتادم از بقیه و ناراحتم کنه و انگیزمو پایین بیاره .

    قبل دانشگاه رفتنم خیلی دغدغه ها نبود ، اما حالا بزرگتر شدم ،اینم بگم من آدم پر جنب و جوش و فعالی هستم اما هیچ میدونی برای نشون دادن خودم و توانایی هام نیست ، نه شغل مناسب نه موقعیت ازدواج خوب، دغدغه های جنسی، دغدغه های آینده ی نامعلومم انگیزه ی آنچنانی نمیذاره برام.

    فقط میدونم دیگه اون ذهن بی دغدغه رو ندارم و نمیتونم جلوی افکارمو بگیرم، چون من فقط و فقط یه لیسانس دارم اما خیلی از دوستانم هم تحصیل کردن ،هم به موقع ازدواج کردن ، الان هم تفریح دارن هم دلشون بخواد میرن دنبال شاغل شدن ،هم سرفرصت مادر میشن و مادری بکنن، اما من تنها و تنها یه لیسانس دارم و یه کنج اتاق که پر از کتابه و یه ذهن پردغدغه

    خواهش میکنم با حرفاتون راهنماییم کنید

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۰
    • دوشنبه ۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    خیلی زود به مردهای خوش اخلاق وابسته میشم

    سلام

    من چندین ساله یه مشکل تو زندگیم دارم ولی کسی رو نداشتم که باهاش مطرح کنم از چند وقته اینجا رو می خونم می بینم که اعضای سایت سطح فکرشون بالاست و خیلی خوب راهنمایی میکنند منم تصمیم گرفتم مشکلم رو اینجا مطرح کنم چون دیگه واقعا سالهاست داره زجرم میده.

    من 3 تا برادر دارم که فوق العاده زود جوش و عصبی هستن. پدرم هم خیلی بد اخلاق هست و 4 تاشون خیلی شخصیت آبکی و سستی دارن نمیدونم چجوری بگم...

    مثلا بی عرضه ان، اهل کار نیستن همش تو خونه هستم  یه جوری که اصلا نمیشه بهشون تکیه کرد. یه ذره برای خودشون ارزش قائل نیستن از بچگی تا الان هم هیچ احترامی به من نذاشتن بی ادبن اصلا مثل مرد نیستن، غرور ندارن، خوارن و ذلیل ... و همیشه نا امیدن .

    از طرفی هم بی نهایت بداخلاق و جوشی. حالا مشکل اصلی من این نیست ،من 20 سالمه چندین ساله که خیلی زود به مردهای خوش اخلاق وابسته میشم . کسایی که شخصیت متین و محکمی دارن و با شخصیت هستن من به طرز عجیبی بهشون دل می بندم.

    میخواد دکتری باشه که پیشش میرم میخواد یه معلم باشه یا حتی یه کاربر سایت ... همین که متوجه شخصیت مغرور و محکم یه مرد بشم ناخودآگاه دلبسته اش میشم. دلیلش هم نمی دونستم تا چند ماه پیش که تو این سایت دیدم کسی مشکلی شبیه من داشت و اعضای سایت گفتن دلیلش رفتارهای پدرت هست.

    دیگه حالم از خودم به هم میخوره کسی که من رو از نزدیک بشناسه اصلا باورش نمیشه من اینطور باشم اما من از درون دارم میسوزم ... خیلی درد بدی هست

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۶۱
    • شنبه ۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    علت تیکه انداختن بعضی از آقایون رو نمی فهمم

    سلام
    یه مشکلی با خودم دارم این که من قیافه ام معمولیه ، خوشگل نیستم ، چشام کوچیکه و کشیده ، یه  کم گوده، صورتم کشیده س ، دماغم یه کم بزرگه ،لبام خوبه برجسته اس، نمیدونم خودم زیاد راضی نیستم از قیافه ام .
    مثلا میگم کاش چشام درشت تر بود یا دماغم کوچیک ... به هر حال دیگه عادت کردم چون چاره ای ندارم نه پول دارم دماغمو عمل کنم نه که چشام با پول بزرگ میشه، قدم بلنده 172 میشم وزنم هم 68 الی 70 . هر چی میپوشم بهم میاد ولی مانکنی نیستم...
    حالا بگذریم...
    من مجرد بودنی هر جا میرفتم تو تاکسی، تو دانشگاه یا بیرون رفتنی هر پسری مردی منو میدید تیکه مینداخت، یعنی من بیرون میرفتم محال بود کسی بهم حرفی تیکه ای نیندازه، خودم هم اذیت میشدم خدایی می گفتم من که مودب ،متین، مانتو معمولی، با حجاب هستم چرا باید اینجوری بشه، یادم میاد دبیرستان هم بودم چادر پوشیدم تیکه ها بیشتر شد که کمتر نشد ...
    الان هم دو سالی میشه نامزدم ،گفتم ازدواج کنم دیگه میفهمن متاهلم، راحت میشم...  وضعیت بدتر شده که بهتر نشده. تو تاکسی ، یا سر کار رفتنی یا نگام میکنن، یا تیکه میندازن، شده انگشترم و به زور تو چشم کردم که بفهمن متاهلم...
    نمیدونم چیکار کنم خودم هم اذیت میشم، میگم قیافه خوشگلی که ندارم، پوششم هم در حد معمول عرف هستش پس چرا بعضی آقایون اینهمه نگام میکنن؟ علتش چیه؟ یا خودم چیکار کنم؟ چه جوری برخورد کنم؟ نه به روی یکی خندیدم نه دندون بیرون گذاشتم نه با ناز و ادا حرف زدم...
    نمیدونم چیکار کنم میترسم با نامزدم بیرون رفتنی که نکنه باز نگام کنن تیکه بندازن ...
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۵۱
    • شنبه ۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    خانم ها ، مرز شوخی برای شما تا کجاست ؟

    با سلام

    دختر هستم ، میخواستم از خانما بپرسم چه چیزایی از نظرتون شوخی بد حساب میشه ؟ اخه من شوخی های زشت نمیکنم اما بعضی وقت ها به دوستام به شوخی چیزی میگم (عادی) میگن خیلی تیکه میندازی .

    یا مثلا موهاشونو که درس میکنن بهم میریزم بعضی وقتا 😂 اما بهم میگن شوخیات ... و من گاهی اوقات خیلی ناراحت میشم و فکر میکنم باید مثل یه ربات باشم .

    من خودم اصلا آدم بی جنبه ای نیستم و خیلی شوخم اما بعضی وقتا که رو مود نباشم خیلی جدی میگم ایناکارو نکن ولی هیچوقت از دست کسی عصبانی نمیشم یا بهش نمیگم شوخیات ... . این رفتار های دوستام باعث شده با دوستام احساس راحتی نکنم و دلم ی دوست با جنبه بخواد . میخواستم بپرسم باید چیکار کنم و اینکه مرز شوخی برای شما تا کجاست ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۱
    • شنبه ۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    از آینده ی جوانانی که انرژی شون رو بی خود هدر میدن میترسم

    سلام

    لعنت خداوند بر هر کس که حقی رو نادیده بگیره .من امروز و امشب و همیشه از ادمای ظالم  بیزار بوده و هستم.

    از ادمایی که فک میکنن حقو ناحق کردن فقط دزدی و مال مردم خوریه بیزارم .

    از آدمایی که نمی دونن هدر دادن وقت و هزینه ای که خانواده و جامعه براشون میکنه، پایمال کردن حقه

    از آدمایی که هر روز حق خواهر و برادراشونو پایمال میکنن بیزارم

    از آدمایی که فک میکنن فضای مجازی فقط وسیله سرگرمی و تفریحه بیزارم

    از آدمایی که باعث میشن یکی دیگه تا صبح چت کنه و تو فضای مجازی ول بچرخه و علاوه بر نابود کردن روح و روان اون فرد، خانوادشم آسیب ببینن بیزارم

    من این روزا فقط دارم ناحقی میبینم . شما تو اطرافتون چه حقایی میبینید که پایمال میشن؟

    تو رو به خودتون قسم میدم که بیایید کمی به این زندگی و روشی که انتخاب کردید فکر کنید؟ آیا این روش درسته؟ دیدن این همه عکس و کلیپ تو فضای مجازی و هدر دادن انرژی درسته ؟ چیزی از این روش ها عایدتون میشه؟

    من از آینده ی این جوانان مملکتم میترسم . من میترسم چرا که همه سطحی شدن، همه بی اعصاب شدن، همه حال ندارن!!!

    اینا عوارض فضای مجازیه که باعث میشه نه کسی کتاب دست بگیره، نه کسی با خودش و خانوادش خلوت کنه و آرامش و از جای درست تغذیه کنه و نه ورزش کنه و سالم باشه!!! نمی دونم چقدر باهام موافقید اما من واقعا از این همه اتلاف انرژی واهمه دارم
    ....

    " مادر نگران "

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۴
    • جمعه ۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    می خوام یه دختر شیطون و باحال و دوست داشتنی بشم

    سلام میکنم به همه خانواده برتری های عزیز...

    20 سالمه و دانشجوی پزشکی هستم. حدود چند ماهه که با این سایت اشنا شدم و هر شب مطالب رو به طور کامل دنبال میکنم، ولی صرفا خواننده بودم و برای اولین باره که میخوام از مشکلاتم بگم

    راستش من توی ارتباط برقرار کردن با دیگران خیلی مشکل دارم، مشکلمم طوریه که اصلا نمیتونم با کسی دوست بشم، یا اگه دوست بشم هیچ صمیمیتی نمیشه احساس کرد بین خودم و دوستم.

    ولی واقعا دلم میخواد یه همدم و همنشین خوب و مهربون داشته باشم.توی همه مهمونی ها هم خیلی خیلی ساکت و گوشه گیر هستم و اصلا حرفم نمیاد. خیلی از این وضعیتم ناراضیم. دبیرستان یه دوست داشتم که خیلی با اون صمیمی بودم ولی از بعد کنکور از هم جدا شدیم.

    از نظر خانوادگی هم سه تا خواهر دارم که همگی ازدواج کردن و بچه دارن.به قولی سرشون گرمه به زندگی خودشون. خیلی خیلی تنها هستم. پیش همه آدما احساس عدم آرامش میکنم اونایی که همچین شرایطیو مثه من تجربه کردن درک میکنن که حس بدیه .

    حالا سوال من از شما اینه که چیکار کنم که بشم یه دختر شیطون و باحال و دوست داشتنی؟ که همه از همنشینی باهاش لذت ببرن؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۰۱
    • پنجشنبه ۲۷ آبان ۹۵ - ۲۲:۴۰

    scroll bar code