خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۰۷ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

چطور از شر بازدید از یه سایت غیر اخلاقی خلاص بشم ؟

سلام به شما خانواده برتری ها

من یه مشکل جدی چند روزه تو زندگیم به وجود اومده هر کاری از دستم براومده انجام دادم ولی افاقه ای نداشته.

من خیلی زیاد تو اینترنت جستجو میکنم بدبختانه چند روز پیش سر از یه سایت غیر اخلاقی در اوردم . حالا تو این دو سه روز هر دم وسوسه میشم و میرم سراغ اون سایت و فیلم نگاه میکنم.

اعصابم به هم ریخته با این وجود که یه دختر سی و دو ساله هم هستم نه سن کمی دارم که بگم شاید جوگیر شدم  و برام تازگی داره مسائل جنسی .

نه این جور نیس ده بار توبه کردم  از دوست هام کمک گرفتم فایده نداشته حالا از شما عزیزان خواهش میکنم راهکارهایی به من بدهید که این مشکل منو ریشه کن کنه .

با تشکر از شما

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۶۷
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    دیوانه وار پسری رو دوست دارم ولی انگار اون منو نمی بینه

    سلام و مرسی بخاطر زحماتتون
    من یه دختر 17 ساله ام چند وقت دیگه میشم 18 تو یه خانواده ی نسبتا مذهبی (معمولی) بزرگ شدم وضعیت مالی و عاطفی و اینا تو خونمون سرده . اینارو گفتم نگید از این بدبخت بیچاره هاس یا از خونواده های الکیه .
    الان حدود یه سال عاشق یه آقا پسری شدم از لحاظ تحصیلات و ایمان و تیپ خیلی پسر خوبیه بابامم قبولش داره . اما مشکل اینجاس اون طوری رفتار میکنه که انگار اصلا منو نمی بینه .
    تا الان شاید 7 الی 8 بار به بهونه های مختلف نهار و شام با خونوادش اومده باشن خونه ما ولی حتی سلامم بهم نمیده . اونوقت من دیوونه وار دوسش دارم . مامانم هم میدونه دوسش دارم . تازه مامانش کللی منو دوس داره و تحویلم میگیره . اقا تو رو خدا بگید چیکار کنم دیوونه شدم رفت . دلم نمیخواست بگم ولی دیگه پرم از درد و چاره ای ندارم .
    عین اون اقا پسری که بالشو بجا زنش بغل میکرد و اینا ... الان کار منم شده همین . مثه دیوونه ها باهاش حرف میزنم میخندم گریه میکنم درد و دل میکنم بغلش میکنم بعد چشممو باز میکنم میبینم هیچی نیست .
    مغزم آکبند شده رفته دیگه دارم روانی میشم از یه طرف سوای عشق و عاشقی فشار جنسی  زیادی هم رومه . از بچگی تا الان به زور خودمو پاک نگه داشتم حتی دستمم به پسرا نخورده ، ولی دارم دیوونه میشم کمکم کنید تو رو خدا .
    موضوعات مرتبط: جذب خواستگار دلخواه , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۳۸
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    پر جنب و جوش بودن دختر نشونه اینه که به بلوغ عقلی نرسیده ؟!

    سلام

    من یه دختر 19 ساله م ، یه رشته خوب تو یکی از بهترین دانشگاه های ایران میخونم کلا خیلی فعالم تو این زمینه ها گیتار میزنم، نقاشی میکنم، عکاسی میکنم.. خانواده خوبیم دارم .

    مشکلم اینه که بیش از حد شیطونم. اصلا نمیتونم اروم باشم ، دیگه موقعی که ارومم یعنی خیلی حالم بده بعد هر کی رو دوسش دارم بیشتر اذیتش میکنم سر به سرش میدارم  خلاصه اشکشو در میارم .

    یعنی از بچگی از سر و کول بابام بالا میرفتم کلا نمیتونم اروم راه برم تو خونه. اما خیلیم زود خجالت میکشم و لپم کاملا سرخ میشه .

    اینا به کنار فوق العاده گرم مزاجم که خیلی سختمه و میگم اگه کیس خوبی باشه ازدواج بکنم . ولی تو همین خانواده برتر خوندم یه اقایی نوشته بود که خانومشون خصوصیات اخلاقی منو دارن اما ایشون ناراضی بودن می گفتن خانومشون به بلوغ فکری نرسیده . الان سر این مسئله خود درگیری پیدا کردم :| با خودم میگم به بلوغ فکری نرسیدم ؟

    بعد با وجود اینکه موقعیت خوبی دارم و فعالم خیلیم توقع ندارم اما خیلی خواستگار ندارم . یعنی تو دانشگاه و جاهایی که میرم بیشتر پیشنهاد دوستی بوده تا ازدواج و این حرفا ، با خودم میگم باید این اخلاقمو عوض کنم اما اصلا نمیشه اذیت میشم خیلیم احساسی و لوسم  .

    دوستام میگن به خاطر این اخلاقاته که خواستگار کم داری ، به نظرتون فقط تلاش کنم عوض کنم این اخلاقامو؟ بیرون از خونه یه خورده کمتره این رفتارا ولی پیش کسایی که دوسشون دارم این اخلاقام شدید میشه .

    کسی هست که از همچین خصوصیاتی خوشش بیاد

    موضوعات مرتبط: رفتارشناسی پسران برای ازدواج , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۹۱
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۰

    ماجرای دختری که از رسم دختر بینون آسیب دیده

    سلام

    سال نو مبارک

    مرسی که هستید ، واسه ادمایی مثل من که نه کسی رو دارن برای درد و دل نه جراتش رو دارن .

    اول اسفند سال 95 یکی از فامیلای مادرم خبر دادن که میان منو ببینن، من راضی به دختر بینی نبودم اما اونا چون اشنا بودن چیزی نگفتم.

    یک اسفند مامان و خواهرش اومدن منو دیدن و گفتن پسرمون 12 اسفند میاد ، مجددا میایم خدمتتون، 12 روز صبر کردم تا اینکه شب 13 اسفند تشریف اوردن خواستگاری مثلا . اما من و اقا پسر هیچ حرفی نزدیم، مامانش گفت پسرم گفته من مرخصی ندارم خواستگاری رسمی انشاء الله بمونه واسه عید و رفتن .

    از یه طرفم خاله مامانم از قضیه خبر داشته و همه طایفه رو پر کرده یعنی این عید هر جا رفتم بازجویی شدم. روزی صد نفر بهم پی ام میدن چی شد چه خبر شد ؟

    این پسر اولین خاستگاری بود که پدرم اجازه داد بیان خونه اونم رو حساب شناختی که ازشون داشت. حالا من موندم و فکر و خیال اینکه چرا نیومدن دلیلشون چیه ؟

    چرا اگه ناراضی بودن تو این 20 روز یه خبر ندادن ؟ چرا باید از شانس من کل فامیل خبر دار شن ؟ بخدا حالم بده دلم گرفته غرورم خورد شده اعتماد به نفسم نابود شده .

    بخدا دیگه نمیذارم احدی برای دختر بینون بدون اقا زادش پاشو بذاره خونمون و نمی بخشم اون کسی و که باعث شد وقتی هنوز خبری نشده کل فامیل بفهمن .

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۹۷
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    مامانم اجازه نمیده با دوستانم برم بیرون

    سلام

    من 15 سالمه. میبینم همه دوستام با هم میرن بیرون . اما مامانم اجازه نمیده. هر چقدر بهش میگم و اصرار میکنم قبول نمیکنن. من چیکار کنم؟

    هر وقت به مامانم میگم میگه حتما هدفی داری که میخوای تنها بری. به مشاور مدرسه گفتم اشکالی داره آدم تو این سن تنها یا با دوستان بره بیرون؟ مشاور گفت اگه دختر عاقل باشه اشکال نداره. اما من مامانم نمیذاره.

    از هر کلمه و هر جمله ای استفاده کردم اما نمیذاره. یه راهی جلو پام بذارین. دوستام همش بهم میگن چرا نمیای بریم بیرون ؟

    اما من روم نمیشه بگم اینا نمیذارن. من چیکار کنم؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۷
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۵

    حدود 4 ساله که پسری ادعا میکنه دوستم داره و میخواد که با هم باشیم

    سلام دوستان
     3-4 سالی هستش که پسر یکی از آشناهامون ادعا میکنه که دوسم داره و میخواد یه مدت با هم باشیم تا رو هم شناخت پیدا کنیم  و ...
    البته تو شهر دیگه ای زندگی میکنن و از طریق زنداییش که من همیشه میبینمش پیغامشو میرسونه. اما هر چقدر من نه میگم، به خرجش نمیره که نمیره. انگاری حریص ترم میشه.
    حتی تا الان 2 بارم خودم با اس بهش گفتم که من اهل دوستی نیستم و تا حالام با هیچ پسری نبودم... ( شرایط ایجاب میکرد که برخلاف میلم جواب اسشو بدم وگرنه اینکارو نمیکردم. ) که بازم از من انکارو از اون اصرار. مستقیم و غیر مستقیم ابراز علاقه میکنه و جملاتی مث دوست دارم و دلم برات تنگ شده و این حرفا رو چندین بار بهم گفته...
    همونطور که گفتم من تا حالا با هیچ پسری دوست نبودم. راستش وقتی پسرایی رو میبینم یا میشنوم که با دختری دوس میشنو اونو وابسته ی خودشون میکننش و بعدم به امون خدا ولش میکنن، تنهاییم برا لذتبخش تر و دلچسب تر میشه. اما خیلی اوقاتم عذابم میده.
    از یه طرف دیگم به این فکر میکنم که اون بنده خدا چند ساله درگیر منو عقایدمه و سعی داره بهم بفهمونه که همه ی پسرا مث هم نیستن.
    اما خب چیکار کنم؟ چشمم ترسیده بخدا. دوس ندارم با احساساتم بازی بشه... تو دو راهی بدی گیر کردم. خیلی وقتا نیاز به درد دل داشتم و نتونستم خودمو تخلیه کنم. یا نیاز به یه هم صحبتی داشتم، اما کسیو پیدا نکردم، اونوقت درد و با تموم وجودم حس کردم.. مخصوصا منی که ادم فوق العاده توداری هستم...
    مسلما هر انسانی گفتگو با جنس مخالف واسش شیرینتره و بیشتر به دلش میشینه..اما بازم از عواقبش میترسم. این که اگه روزی دوستیمون بهم خورد ذهنم درگیر نباشه و از وابستگی ای که طبیعتا پیش میاد عذاب نکشم. یا حتی خونواده هامون بفهمن و کلی دلایل دیگه ...
    نمیدونم چیکار کنم. تو رو خدا سرزنش و بحث دینی رو کنار بذارین. الان فقط راهکار میخوام..
    ممنون..
    موضوعات مرتبط: دوستی به قصد ازدواج , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۱۹
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    چطور نسبت به جنس مخالف بی میل بشم ؟

    سلام

    حس نیاز به ازدواج تو من زنده شده شدید. کسی کنارم هست که باهاش ارتباط تلفنی و از طریق تلگرام دارم . راستش چند وقت پیش کسی باعث شد نسبت به جنس مخالف خودم خیلی وابسته بشم .

    تا حالا هیچ رابطه ای با پسر نداشتم چون اهلش نیستم. حالا چطور از این وابستگی و تنهایی راحت شم و نسبت به جنس مخالف بی میل .

    نمیخوام با حرفاشون تحت تاثیر قرار بگیرم و فکرای بچگانه کنم.

    ممنون میشم کمکم کنین

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۶۳
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۶

    ایها الناس به چه زبونی بگم که بابا مُردم از تنهایی

    سلام

    خیلی خوبه همین طور ادامه بدین! به هم دلداری بدین ... برا هم دعا کنید ازدواج قسمت بشه !!... بابا یا ایها الناس به چه زبونی من بگم .. بابا مُردم از تنهایی .. فقط تو این سایت تقوا پیشه کن ... عفت پیشه کن .. صبر پیشه کن .. ازدواج اش دهن سوزی نیست ، مجردی رو بچسب !... ازدواج أخ بده! ... خویشتن دار باش !، عبادت کن ... کل قرآن ختم کن ... توسل کن ... وضو بگیر نیت کن ...

    بابا من هم بی دین نیستم .. ولی این حرفا دیگه خیلی تکراری شده ... چرا یه جایی نیست که جوان ها رو به هم معرفی کنند ... تکلیف من چیه ؟!... می دونم حالا میان بهم میگن هدف آفرینش تو عبادت و بندگی خداوند ... دارم از تنهایی دق می کنم ..

    من هم دوست ازدواج کنم همسر داشته باشم عاشق هم باشیم ... تنهایی خیلی سخته ... خسته شدم ... بیست و چهار سالمه .. دوست دارم مادر شم ولی الان حتی از مادر شدن بدم میاد ... دیگه هیچ حسی ندارم چون می دونم ازدواج کردن معجزه س .! الان قحطی !... کوچکترها ازدواج کردن .. بزرگتر ها هم تا حدودی .. بله من هم باید صبر پیشه کنم . عفت !  من باید چه کار کنم ؟!

    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۱۱
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۳

    احساس افسردگی میکنم وقتی سرعت گذر عمر رو میبینم

    به نام خدا

    ضمن تبریک سال نو

    مشکلی دارم میخوام مطرح کنم و از دوستان مشورت بگیرم . بنده مدتیه احساس افسردگی میکنم وقتی سرعت گذر عمر رو میبینم . وقتی چین و چروکای صورت پدر و مادرم رو میبینم ، وقتی چهره های مشهور سینما و تلویزیون رو میبینم که انگار همین دیروز بود که تو نقش یه جوون خوش تیپ در نقش اول بازی میکردن و الان پیر شدن ، وقتی همسن و سالای خودمو میبینم که تا دیروز تو کوچه فوتبال میزدیم و الان اکثرا ازدواج کردن و بچه دارن ، وقتی خودمو میبینم که چه زود به سن بیست و هفت سالگی رسیدم ، احساس بدی بهم دست میده .

    برای آیندم خیلی برنامه دارم اما انگیزم رو  از دست دادم . همش به خودم میگم واسه چی ادامه بدم منم تو یه چش به هم زدن پیر میشم . دارم فرصت هامو برای تحصیل و کار  دست میدم . نمیدونم چیکار کنم .

    به روانپزشک هم اعتقاد ندارم

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۱۰
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    برای من هر روز یعنی روز مادر

    سلام

    کلام اول:

    عید نوروز باستان رو به همه ی کاربران فرهیخته و کم نظیر وبلاگ بی نظیر خانواده برتر تبریک میگم و آرزوی سالی سرشار از شور و شادی و شعف و شادمانی برای همه دوستان خوبم دارم.

    "به امید آن روز" هستم. تعداد انگشت شماری از عزیزان من رو میشناسید. خوب البته حق هم دارید. زمانی که که من در وبلاگ فعال بودم نظراتم مانند نظرات سایر دوستان مفید و قابل توجه نبود.

    درد دل زیاد دارم، ولی به قول مادر عزیزتر از جانم " دختر جان نبینم ناشکری کنیا! خداوند همیشه جای شکر رو برای بندهاش باقی میذاره. همیشه به این فکر کن که از تو هم گرفتارتر و غمگین تر هست. پس بگو شکر و راضی باش به رضای الهی. همیشه طوری رفتار کن که دیگران از بودن با تو احساس آرامش و نشاط کنند نه اینکه بدتر با حرفات و گلایه ها و غصه هات داغ دلشون رو تازه کنی. همه مردم به اندازه کافی مشکل و سختی تو زندگیشون دارند. اگه نمیتونی حلال مشکلاتشون باشی، پس با حرفات بهترین چیزی رو که تو قلبت داری بهشون هدیه بده "" امید به رحمانیت خداوند رحمان"" درد و دل بکن اما نه طوری که آدما رو از رحمت خداوند رحمان ناامید کنی" .

    یه بار که احساس میکردم دیگه کم آوردم یهو از کوره در رفتم و مثل تو فیلما بهش گفتم:

    موضوعات مرتبط: مطالب کاربران , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۸۳
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۰۰:۴۳

    برو بالا