خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، زفاف، روابط زناشویی ، تربیت فرزند و مسائل اجتماعی

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب پست ثابت (خیلی مهم)

۲۶۸ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

پسری که در گروه تلگرام با 7 دختر رابطه خواهر برادری برقرار کرده

سلام به همگی

ازتون عاجزانه خواهش میکنم این مطلب رو نشر بدید تا بقیه هم اگاه بشن .

من چند وقت پیش با پسری توی تلگرام آشنا شدم که اولش ادعا می کردن و من رو مثل خواهر خودش میدونه و خیلی متین برخورد میکرد اما رفته رفته ازم عکس خواست . و بعد هم شماره تلفنم رو ...  یکی از بچه های همون گروه اومد خصوصیم و ازم خواست که حرفاش رو باور نکنم .
(این شخص خودش نامزد داره و اصلا بحث حسادتی در کار نیست ) ... و منم گفتم مدرک بیار شات از چت های دختر ها گرفته بود که این پسر از همه دخترای گروه میخواست که فقط و فقط اونو داداش خودش بدونن و از همشون بلااستثنا عکس و بعضی هاشون شماره گرفته بود .
واقعا داشتم شاخ در می آوردم انتظار نداشتم این پسر با 7 تا دختر در ارتباط باشه . حتی از یکی از دخترا خودم پرسیدم و اونم تایید کرد ... حالا موندم چیکار کنم ؟ همه ی دخترا وقتی فهمیدن این شخص عکس اکثر دخترای گروه رو داره و شماره هاشون خیلیاشون ترسیدن . امروز کلی گریه کردم و توبه کردم .
تو رو خدا سرکوفتم نزنید چون اگه برای سرکوفت زدن هست خونوادم بهترش رو بلدن بگن ... فقط راهنماییم کنین .
چجوری با اون پسره برخورد کنم ؟ رک بهش بگم که همه چیو می دونم و ازش مدرک دارم ( اخه من اسکرین شات های اون با همه دخترا رو دارم ) ؟ یا اینکه به روی خودم نیارم که متوجه حقه بازی هاش و بوالهوسیش شدم که به همه دخترا با عنوان رابطه خواهر برادری نزدیک شده تا دهن همشون بسته باشه و با همشون در ارتباطه ؟ اخه یکی دو تا نه چند تا دختر .
چیکار کنم ؟ امروز ما چند تا دختر متوجه شدیم یه پسر میتونه تا چه اندازه ... . اینو هم بگم بعد ها متوجه شدم کینه اییه و خیلی اهل کلاس گذاشتنه و یه سری داستانهای خیالی از خودش در میاره که من خیلی خاطر خواه دارم و .... حقه قشنگی بود .

↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
خودسازی در دختران امنیت در فضای مجازی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۳) پاسخ های مردم
    • ۱۴۴۸ بازدید
    • چهارشنبه ۹ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۰

    چطور از شر بازدید از یه سایت غیر اخلاقی خلاص بشم ؟

    سلام به شما خانواده برتری ها

    من یه مشکل جدی چند روزه تو زندگیم به وجود اومده هر کاری از دستم براومده انجام دادم ولی افاقه ای نداشته.

    من خیلی زیاد تو اینترنت جستجو میکنم بدبختانه چند روز پیش سر از یه سایت غیر اخلاقی در اوردم . حالا تو این دو سه روز هر دم وسوسه میشم و میرم سراغ اون سایت و فیلم نگاه میکنم.

    اعصابم به هم ریخته با این وجود که یه دختر سی و دو ساله هم هستم نه سن کمی دارم که بگم شاید جوگیر شدم  و برام تازگی داره مسائل جنسی .

    نه این جور نیس ده بار توبه کردم  از دوست هام کمک گرفتم فایده نداشته حالا از شما عزیزان خواهش میکنم راهکارهایی به من بدهید که این مشکل منو ریشه کن کنه .

    با تشکر از شما


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۰) پاسخ های مردم
    • ۱۵۲۵ بازدید
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    دیوانه وار پسری رو دوست دارم ولی انگار اون منو نمی بینه

    سلام و مرسی بخاطر زحماتتون
    من یه دختر 17 ساله ام چند وقت دیگه میشم 18 تو یه خانواده ی نسبتا مذهبی (معمولی) بزرگ شدم وضعیت مالی و عاطفی و اینا تو خونمون سرده . اینارو گفتم نگید از این بدبخت بیچاره هاس یا از خونواده های الکیه .
    الان حدود یه سال عاشق یه آقا پسری شدم از لحاظ تحصیلات و ایمان و تیپ خیلی پسر خوبیه بابامم قبولش داره . اما مشکل اینجاس اون طوری رفتار میکنه که انگار اصلا منو نمی بینه .
    تا الان شاید 7 الی 8 بار به بهونه های مختلف نهار و شام با خونوادش اومده باشن خونه ما ولی حتی سلامم بهم نمیده . اونوقت من دیوونه وار دوسش دارم . مامانم هم میدونه دوسش دارم . تازه مامانش کللی منو دوس داره و تحویلم میگیره . اقا تو رو خدا بگید چیکار کنم دیوونه شدم رفت . دلم نمیخواست بگم ولی دیگه پرم از درد و چاره ای ندارم .
    عین اون اقا پسری که بالشو بجا زنش بغل میکرد و اینا ... الان کار منم شده همین . مثه دیوونه ها باهاش حرف میزنم میخندم گریه میکنم درد و دل میکنم بغلش میکنم بعد چشممو باز میکنم میبینم هیچی نیست .
    مغزم آکبند شده رفته دیگه دارم روانی میشم از یه طرف سوای عشق و عاشقی فشار جنسی  زیادی هم رومه . از بچگی تا الان به زور خودمو پاک نگه داشتم حتی دستمم به پسرا نخورده ، ولی دارم دیوونه میشم کمکم کنید تو رو خدا .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    جذب خواستگار دلخواه خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۲) پاسخ های مردم
    • ۲۶۵۲ بازدید
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    پر جنب و جوش بودن دختر نشونه اینه که به بلوغ عقلی نرسیده ؟!

    سلام

    من یه دختر 19 ساله م ، یه رشته خوب تو یکی از بهترین دانشگاه های ایران میخونم کلا خیلی فعالم تو این زمینه ها گیتار میزنم، نقاشی میکنم، عکاسی میکنم.. خانواده خوبیم دارم .

    مشکلم اینه که بیش از حد شیطونم. اصلا نمیتونم اروم باشم ، دیگه موقعی که ارومم یعنی خیلی حالم بده بعد هر کی رو دوسش دارم بیشتر اذیتش میکنم سر به سرش میدارم  خلاصه اشکشو در میارم .

    یعنی از بچگی از سر و کول بابام بالا میرفتم کلا نمیتونم اروم راه برم تو خونه. اما خیلیم زود خجالت میکشم و لپم کاملا سرخ میشه .

    اینا به کنار فوق العاده گرم مزاجم که خیلی سختمه و میگم اگه کیس خوبی باشه ازدواج بکنم . ولی تو همین خانواده برتر خوندم یه اقایی نوشته بود که خانومشون خصوصیات اخلاقی منو دارن اما ایشون ناراضی بودن می گفتن خانومشون به بلوغ فکری نرسیده . الان سر این مسئله خود درگیری پیدا کردم :| با خودم میگم به بلوغ فکری نرسیدم ؟

    بعد با وجود اینکه موقعیت خوبی دارم و فعالم خیلیم توقع ندارم اما خیلی خواستگار ندارم . یعنی تو دانشگاه و جاهایی که میرم بیشتر پیشنهاد دوستی بوده تا ازدواج و این حرفا ، با خودم میگم باید این اخلاقمو عوض کنم اما اصلا نمیشه اذیت میشم خیلیم احساسی و لوسم  .

    دوستام میگن به خاطر این اخلاقاته که خواستگار کم داری ، به نظرتون فقط تلاش کنم عوض کنم این اخلاقامو؟ بیرون از خونه یه خورده کمتره این رفتارا ولی پیش کسایی که دوسشون دارم این اخلاقام شدید میشه .

    کسی هست که از همچین خصوصیاتی خوشش بیاد


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    رفتارشناسی پسران برای ازدواج خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۰) پاسخ های مردم
    • ۱۵۸۹ بازدید
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۰

    ماجرای دختری که از رسم دختر بینون آسیب دیده

    سلام

    سال نو مبارک

    مرسی که هستید ، واسه ادمایی مثل من که نه کسی رو دارن برای درد و دل نه جراتش رو دارن .

    اول اسفند سال 95 یکی از فامیلای مادرم خبر دادن که میان منو ببینن، من راضی به دختر بینی نبودم اما اونا چون اشنا بودن چیزی نگفتم.

    یک اسفند مامان و خواهرش اومدن منو دیدن و گفتن پسرمون 12 اسفند میاد ، مجددا میایم خدمتتون، 12 روز صبر کردم تا اینکه شب 13 اسفند تشریف اوردن خواستگاری مثلا . اما من و اقا پسر هیچ حرفی نزدیم، مامانش گفت پسرم گفته من مرخصی ندارم خواستگاری رسمی انشاء الله بمونه واسه عید و رفتن .

    از یه طرفم خاله مامانم از قضیه خبر داشته و همه طایفه رو پر کرده یعنی این عید هر جا رفتم بازجویی شدم. روزی صد نفر بهم پی ام میدن چی شد چه خبر شد ؟

    این پسر اولین خاستگاری بود که پدرم اجازه داد بیان خونه اونم رو حساب شناختی که ازشون داشت. حالا من موندم و فکر و خیال اینکه چرا نیومدن دلیلشون چیه ؟

    چرا اگه ناراضی بودن تو این 20 روز یه خبر ندادن ؟ چرا باید از شانس من کل فامیل خبر دار شن ؟ بخدا حالم بده دلم گرفته غرورم خورد شده اعتماد به نفسم نابود شده .

    بخدا دیگه نمیذارم احدی برای دختر بینون بدون اقا زادش پاشو بذاره خونمون و نمی بخشم اون کسی و که باعث شد وقتی هنوز خبری نشده کل فامیل بفهمن .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۹) پاسخ های مردم
    • ۱۴۶۹ بازدید
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    مامانم اجازه نمیده با دوستانم برم بیرون

    سلام

    من 15 سالمه. میبینم همه دوستام با هم میرن بیرون . اما مامانم اجازه نمیده. هر چقدر بهش میگم و اصرار میکنم قبول نمیکنن. من چیکار کنم؟

    هر وقت به مامانم میگم میگه حتما هدفی داری که میخوای تنها بری. به مشاور مدرسه گفتم اشکالی داره آدم تو این سن تنها یا با دوستان بره بیرون؟ مشاور گفت اگه دختر عاقل باشه اشکال نداره. اما من مامانم نمیذاره.

    از هر کلمه و هر جمله ای استفاده کردم اما نمیذاره. یه راهی جلو پام بذارین. دوستام همش بهم میگن چرا نمیای بریم بیرون ؟

    اما من روم نمیشه بگم اینا نمیذارن. من چیکار کنم؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۶۳) پاسخ های مردم
    • ۴۴۷۲ بازدید
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۵

    حدود 4 ساله که پسری ادعا میکنه دوستم داره و میخواد که با هم باشیم

    سلام دوستان
     3-4 سالی هستش که پسر یکی از آشناهامون ادعا میکنه که دوسم داره و میخواد یه مدت با هم باشیم تا رو هم شناخت پیدا کنیم  و ...
    البته تو شهر دیگه ای زندگی میکنن و از طریق زنداییش که من همیشه میبینمش پیغامشو میرسونه. اما هر چقدر من نه میگم، به خرجش نمیره که نمیره. انگاری حریص ترم میشه.
    حتی تا الان 2 بارم خودم با اس بهش گفتم که من اهل دوستی نیستم و تا حالام با هیچ پسری نبودم... ( شرایط ایجاب میکرد که برخلاف میلم جواب اسشو بدم وگرنه اینکارو نمیکردم. ) که بازم از من انکارو از اون اصرار. مستقیم و غیر مستقیم ابراز علاقه میکنه و جملاتی مث دوست دارم و دلم برات تنگ شده و این حرفا رو چندین بار بهم گفته...
    همونطور که گفتم من تا حالا با هیچ پسری دوست نبودم. راستش وقتی پسرایی رو میبینم یا میشنوم که با دختری دوس میشنو اونو وابسته ی خودشون میکننش و بعدم به امون خدا ولش میکنن، تنهاییم برا لذتبخش تر و دلچسب تر میشه. اما خیلی اوقاتم عذابم میده.
    از یه طرف دیگم به این فکر میکنم که اون بنده خدا چند ساله درگیر منو عقایدمه و سعی داره بهم بفهمونه که همه ی پسرا مث هم نیستن.
    اما خب چیکار کنم؟ چشمم ترسیده بخدا. دوس ندارم با احساساتم بازی بشه... تو دو راهی بدی گیر کردم. خیلی وقتا نیاز به درد دل داشتم و نتونستم خودمو تخلیه کنم. یا نیاز به یه هم صحبتی داشتم، اما کسیو پیدا نکردم، اونوقت درد و با تموم وجودم حس کردم.. مخصوصا منی که ادم فوق العاده توداری هستم...
    مسلما هر انسانی گفتگو با جنس مخالف واسش شیرینتره و بیشتر به دلش میشینه..اما بازم از عواقبش میترسم. این که اگه روزی دوستیمون بهم خورد ذهنم درگیر نباشه و از وابستگی ای که طبیعتا پیش میاد عذاب نکشم. یا حتی خونواده هامون بفهمن و کلی دلایل دیگه ...
    نمیدونم چیکار کنم. تو رو خدا سرزنش و بحث دینی رو کنار بذارین. الان فقط راهکار میخوام..
    ممنون..

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    دوستی به قصد ازدواج خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۹۱۶ بازدید
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    چطور نسبت به جنس مخالف بی میل بشم ؟

    سلام

    حس نیاز به ازدواج تو من زنده شده شدید. کسی کنارم هست که باهاش ارتباط تلفنی و از طریق تلگرام دارم . راستش چند وقت پیش کسی باعث شد نسبت به جنس مخالف خودم خیلی وابسته بشم .

    تا حالا هیچ رابطه ای با پسر نداشتم چون اهلش نیستم. حالا چطور از این وابستگی و تنهایی راحت شم و نسبت به جنس مخالف بی میل .

    نمیخوام با حرفاشون تحت تاثیر قرار بگیرم و فکرای بچگانه کنم.

    ممنون میشم کمکم کنین


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۲) پاسخ های مردم
    • ۱۲۳۲ بازدید
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۶

    ایها الناس به چه زبونی بگم که بابا مُردم از تنهایی

    سلام

    خیلی خوبه همین طور ادامه بدین! به هم دلداری بدین ... برا هم دعا کنید ازدواج قسمت بشه !!... بابا یا ایها الناس به چه زبونی من بگم .. بابا مُردم از تنهایی .. فقط تو این سایت تقوا پیشه کن ... عفت پیشه کن .. صبر پیشه کن .. ازدواج اش دهن سوزی نیست ، مجردی رو بچسب !... ازدواج أخ بده! ... خویشتن دار باش !، عبادت کن ... کل قرآن ختم کن ... توسل کن ... وضو بگیر نیت کن ...

    بابا من هم بی دین نیستم .. ولی این حرفا دیگه خیلی تکراری شده ... چرا یه جایی نیست که جوان ها رو به هم معرفی کنند ... تکلیف من چیه ؟!... می دونم حالا میان بهم میگن هدف آفرینش تو عبادت و بندگی خداوند ... دارم از تنهایی دق می کنم ..

    من هم دوست ازدواج کنم همسر داشته باشم عاشق هم باشیم ... تنهایی خیلی سخته ... خسته شدم ... بیست و چهار سالمه .. دوست دارم مادر شم ولی الان حتی از مادر شدن بدم میاد ... دیگه هیچ حسی ندارم چون می دونم ازدواج کردن معجزه س .! الان قحطی !... کوچکترها ازدواج کردن .. بزرگتر ها هم تا حدودی .. بله من هم باید صبر پیشه کنم . عفت !  من باید چه کار کنم ؟!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    نداشتن خواستگار مناسب خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • (۱۲۲) پاسخ های مردم
    • ۳۳۵۰ بازدید
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۳

    احساس افسردگی میکنم وقتی سرعت گذر عمر رو میبینم

    به نام خدا

    ضمن تبریک سال نو

    مشکلی دارم میخوام مطرح کنم و از دوستان مشورت بگیرم . بنده مدتیه احساس افسردگی میکنم وقتی سرعت گذر عمر رو میبینم . وقتی چین و چروکای صورت پدر و مادرم رو میبینم ، وقتی چهره های مشهور سینما و تلویزیون رو میبینم که انگار همین دیروز بود که تو نقش یه جوون خوش تیپ در نقش اول بازی میکردن و الان پیر شدن ، وقتی همسن و سالای خودمو میبینم که تا دیروز تو کوچه فوتبال میزدیم و الان اکثرا ازدواج کردن و بچه دارن ، وقتی خودمو میبینم که چه زود به سن بیست و هفت سالگی رسیدم ، احساس بدی بهم دست میده .

    برای آیندم خیلی برنامه دارم اما انگیزم رو  از دست دادم . همش به خودم میگم واسه چی ادامه بدم منم تو یه چش به هم زدن پیر میشم . دارم فرصت هامو برای تحصیل و کار  دست میدم . نمیدونم چیکار کنم .

    به روانپزشک هم اعتقاد ندارم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۲) پاسخ های مردم
    • ۱۲۲۷ بازدید
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    برای من هر روز یعنی روز مادر

    سلام

    کلام اول:

    عید نوروز باستان رو به همه ی کاربران فرهیخته و کم نظیر وبلاگ بی نظیر خانواده برتر تبریک میگم و آرزوی سالی سرشار از شور و شادی و شعف و شادمانی برای همه دوستان خوبم دارم.

    "به امید آن روز" هستم. تعداد انگشت شماری از عزیزان من رو میشناسید. خوب البته حق هم دارید. زمانی که که من در وبلاگ فعال بودم نظراتم مانند نظرات سایر دوستان مفید و قابل توجه نبود.

    درد دل زیاد دارم، ولی به قول مادر عزیزتر از جانم " دختر جان نبینم ناشکری کنیا! خداوند همیشه جای شکر رو برای بندهاش باقی میذاره. همیشه به این فکر کن که از تو هم گرفتارتر و غمگین تر هست. پس بگو شکر و راضی باش به رضای الهی. همیشه طوری رفتار کن که دیگران از بودن با تو احساس آرامش و نشاط کنند نه اینکه بدتر با حرفات و گلایه ها و غصه هات داغ دلشون رو تازه کنی. همه مردم به اندازه کافی مشکل و سختی تو زندگیشون دارند. اگه نمیتونی حلال مشکلاتشون باشی، پس با حرفات بهترین چیزی رو که تو قلبت داری بهشون هدیه بده "" امید به رحمانیت خداوند رحمان"" درد و دل بکن اما نه طوری که آدما رو از رحمت خداوند رحمان ناامید کنی" .

    یه بار که احساس میکردم دیگه کم آوردم یهو از کوره در رفتم و مثل تو فیلما بهش گفتم:


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مطالب کاربران خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۵۵) پاسخ های مردم
    • ۳۶۳۴ بازدید
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۰۰:۴۳

    وقتی اعتماد به نفس ندارم نمیتونم وارد زندگی مشترک بشم

    سلام

    من دختری هستم که متاسفانه اصلا ظاهر خوبی ندارم. شاغل هستم و خواستگارای زیادی دارم که مسلما بخاطر پول و درآمد من جلو میان. اینکه باید تو زندگی هی به شریک زندگیم باج بدم تا منو با وجود ظاهر نامناسبم بپذیره اذیتم میکنه.۲۶ سالمه و عمل زیبایی هم چند مورد انجام دادم. ولی اصلا موثر نبوده. دیگه نه خانوادم با عمل زیبایی موافقت میکنند و نه پولشو دارم.

    نمیدونم چیکار کنم. نگید که پول داری اگه اخلاقتم خوب باشه نقص ظاهرتو میپوشونه. چون من وقتی اعتماد به نفس ندارم اصلا نمیتونم وارد زندگی مشترک بشم.

    تو رو خدا راهنماییم کنین. دلم میخواد آروم شم. تصمیم گرفتم هیچ وقت ازدواج نکنم تا اینکه ازدواج کنم و بهم به چشم یه عابر بانک نگاه بشه!

    خیلی حال بدی دارم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۴) پاسخ های مردم
    • ۱۵۷۰ بازدید
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۰۰:۳۶

    ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻮ محدود ﮐﻨﻦ ﺗﺎ ﭘﺴﺮﺍ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺷﻦ؟

    سلام

    ﻣﻦ ﺩﺧﺘﺮ 19 ﺳﺎﻟﻢ . ﺍﻧﺪﺍﻣﻢ ﺧﻮﺑﻪ . ﺣﺠﺎﺑﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺑﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺪ . یعنی ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺑﻪ ﻟﺒﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﺮﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﻫﺮﭼﯿﻢ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﺎﺷﻪ ﻣﯿﺨﺮﻡ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺎ ﺣﺠﺎﺏ ﻧﺪﺍﺭﻡ .
    ﻣﻦ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎﻧﺘﻮﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﺎ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺗﻨﮓ ﻣﯿﭙﻮﺷﻢ ﭘﺴﺮﺍ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯿﺸﻦ ﻭ ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﭘﺴﺮﺍﯼ 17/18 ﺳﺎﻟﻪ ﻣﯿﺴﻮﺯﻩ .
    ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﺴﺘﺎ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﭘﺴﺮﺍ ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻮ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﺪ ﺣﺠﺎﺏ ﻣﯿﮑﺸﻦ ﻭ ﻫﻤﺶ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﺍﻥ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺍﮔﻪ ﯾﮑﻢ ﺷﺎﻟﺖ ﺑﺮﻩ ﮐﻨﺎﺭ ﺫﻝ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﺑﻪ یقه ت ،  ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ اصلا ﺍﺭﺯﺵ ﻭ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﺎ ﻗﺎﯾﻞ ﻧﯿﺴﺘﻦ ﻭ ﺫﻝ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﺑﻬﺖ ﻭ ﺑﻬﺖ ﺗﯿﮑﻪ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻥ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍﺣﺘﯿﺸﻮﻥ ﺑﺎﺷﻢ؟ ﻣﮕﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻦ؟
    ﺍﮔﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﺎﻟﻢ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻋﻘﺐ ﺳﺮﺷﻮﻧﻮ ﻣﯿﻨﺪﺍﺧﺘﻦ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺭﺍﺣﺖ ﺩﺭﺳﺘﺶ ﮐﻨﻢ . ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭﺍﺷﻮﻥ ﻣﻨﻮ ﺁﺯﺍﺭ ﻣﯿﺪﻥ ﻣﻦ ﭼﺮﺍ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍﺣﺘﯿﺸﻮﻥ ﺑﺎﺷﻢ؟ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻨﺴﺘﺎ ﺗﺎ ﯾﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯿﺬﺍﺭﯼ ﺯﻭﺩ ﻣﻨﺸﻨﺖ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﭼﺮﺕ ﻭ ﭘﺮﺕ ﻣﯿﮕﻦ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﮕﺮﺍﻧﺸﻮﻥ ﺑﺎﺷﻢ؟ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﻣﯿﺸﻦ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻦ ﺧﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﭼﻪ !
    ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﭼﻪ؟ ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﺎﺷﻢ؟ ﺍﻭﻧﺎ ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﻦ ﻣﯿﮕﺮﺩﻥ ﻣﻨﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺭﺍﺣﺘﻢ ﺑﮕﺮﺩﻡ . ﺍﻭﻧﺎ ﭼﺸﺸﻮﻧﻮ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﮐﻨﻦ ﺧﻮ !
    ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﭼﺸﺸﻮﻧﻮ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻣﻨﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺷﻮﻥ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺍﺫﯾﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺣﺠﺎﺏ ﻣﯿﺸﺪﻡ . ﺍﻭﻧﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺷﺪﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮ ﺫﻝ ﻧﻤﯿﺰﺩﻥ ﺑﻬﻢ .. ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻋﯿﻦ ﺧﯿﺎﻟﺸﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﺷﻮﻧﻢ ﻫﺴﺖ ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﺸﻮﻥ ﺑﺎﺷﻢ؟ یعنی ﮔﻨﺎﻩ ﺗﺤﺮﯾﮏ ﺷﺪﻧﺸﻮﻥ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ . ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭﺷﻮﻥ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﺑﻬﻢ ﺫﻝ ﺑﺰﻧﻦ . ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺩﻧﺒﺎﻟﺸﻦ !
    ﺍﯾﻨﻢ ﺑﮕﻢ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺟﺎﻫﺎﯼ ﺷﻠﻮﻍ ﻣﯿﺮﻡ یعنی ﺑﺪ ﺣﺠﺎﺑﯿﻢ ﺧﻄﺮﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﺪﺍﺭﻩ . ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﮐﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺑﯿﺎﯾﻦ ﻣﻨﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻦ . ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭﻧﺎ ﺯﺣﻤﺖ ﮐﻨﺘﺮﻝ ﭼﺸﻤﺸﻮﻧﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻧﻤﯿﺪﻥ ﻣﻦ ﭼﺮﺍ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺍﺫﯾﺖ ﮐﻨﻢ؟

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    جنگ نرم ( آتش به اختیار ) مسائل اجتماعی روز جامعه خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • (۹۹) پاسخ های مردم
    • ۲۵۴۵ بازدید
    • جمعه ۴ فروردين ۹۶ - ۰۰:۳۱

    من مشکلم اینه که مهربونم، چطور اعتدال رو رعایت کنم ؟

    سلام
    من مشکلی دارم که به کمک نیاز دارم . ممنونم وقت می ذارین و می خونین .
    من مشکلم اینه که مهربونم . مشکلم اینه که کینه ای نیستم . مشکلم اینه که وقتی با کسی بحث می کنم ، یادم می ره و سریع می بخشم . مشکلم اینه ساده و بی شیله پیلم .
    اینا به خودی خود ، بد نیست . ممکنه خوب باشه . ولی وقتی باعث دردسرت نشه . همین امشب ، با مامانم سر یه مسئله پیش پا افتاده بحثمون شد . حق با من بود . چون مربوط به ظاهر می شه ، نمی تونم توضیح بدم .
    مادرم داشت درباره چیزی که مال منه ، نظر می داد و می گفت نمی بخشمت ، راضی نیستم اگه فلان کارو بکنی . منم یه چیزی گفتم . که حالا شاید درستم نبوده. ولی مامانم بهش برخورده . از سر شب تا الان با من حرف نزده . حالا من چه طوری بگم بابا حق با منه . من باید حرف نزنم . من باید قهر کنم . من باید خودمو بگیرم .
    ولی به جاش ، منت کشی کردم و ایشونم مثل یه جانی با من رفتار کرد . و غرورم با خاک یکسان گردید . خیلی اینطوری پیش میاد . من مثال زدم . این یه مثال کوچیکی بود .حتی حقم با من باشه ، می بخشم و کلا فراموش می کنم و کینه نمی کنم . همین می شه که غرورم می شکنه .دو دقیقه نمی تونم با یکی قهر باشم و محل ندم . سریع خودمو کوچیک و خوار می کنم و معذرت خواهی و از حقم می گذرم . زیادی مهربونم دلم به رحم میاد .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۳) پاسخ های مردم
    • ۷۵۰ بازدید
    • پنجشنبه ۳ فروردين ۹۶ - ۲۳:۵۳

    احساس می کنم از هر زن و مرد بد کاره ای کثیف ترم

    سلام 

    سال نو همگی مبارک ..

    من دو تا مشکل دارم ... که دیگه زندگیمو مختل کرده .

    1) از خودم خجالت می کشم احساس می کنم روی هر چی پسره رو سفید کردم .. من شهوتم فوق العاده بالاست با کوچکترین کلمه ای شروع می کنم به خیال پردازی و درجا ارضا ...

    متاسفانه کارم خیلی به خود ارضایی کشیده میشه که امسال از خود خانوم زهرا خواستم کمکم کنه تا ترکش کنم .. از اینکه بگم یه روز در میون میرم حموم خجالت می کشم .. خیر سرم بچه نماز خونم هستم ولی به خدا دست خودم نیست .. تو یه جمعی بودم که یکی از دوستان داشت از خواستگاراش با آب و تاب می گفت که چه انتظاری از خانومش تو رابطشون داره .. خجالت می کشم که بگم من از اولش داشت .. لباسم خیس میشد ..

    شب و روزم گریه ست .. درمونی براش پیدا نکردم .. میخواستم داروهایی بخورم که میل جنسی کاهش بده ولی می ترسم چون سنم نزدیک ازدواج ( 20 سالمه ) و چون خود ارضایی داشتم میترسم تو ازدواج برام مشکلی باشه ..

    من باید چیکار کنم احساس می کنم از هر زن و مرد بد کاره ای من کثیف ترم ..  هر شب خیال پردازی .. حتی خواب خود ارضایی می بینم صبحش کمرم داره از درد دو تیکه میشه .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۱۲۰) پاسخ های مردم
    • ۳۶۹۷ بازدید
    • چهارشنبه ۲ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    من تونستم افسردگیم رو خودم به تنهایی درمان کنم

    سلام به همه ی اعضای خوب سایت

    عید نوروز رو به همه ی عزیزان تبریک میگم راستش میخواستم یه تجربه خوبی رو که تو سال 95 داشتم بگم شاید به درد بعضی هاتون بخوره و بتونین ازش استفاده کنین .

    من یه دخترم پشت کنکوری هستم هستم امسال سختی های زیادی رو تحمل کردم ضربه خیلی بدی خوردم تو اون موقعیت فکر میکردم حق با منه اما نمیتونستم حرفی بزنم اطرافیانم میفهمیدن که شرایط بدی دارم ولی هیچ کمکی بهم نکردن حتی خیلی ها از این شرایطم سو استفاده کردن.

    افسردگی گرفته بودم ولی نمیتونستم پیش مشاور برم چون برای مامانم افسردگی و دلایلی که بخاطرش ناراحت بودم کاملا بی معنی بود. خلاصه تا 6 ماه نتونستم خودمو جمع کنم. من برای دومین بار هست که دارم کنکور میدم و نمیتونستم دوباره یه نتیجه بد بگیرم برای همین تصمیم گرفتم خودم یه کاری بکنم.

    یاد جمله ای افتادم که میگه از هر چی میترسی باید بری سمتش من همینجوری شروع کردم کارایی رو که اذیتم میکرد حتی با وجود اینکه بهشون عادت کرده بودم رو گذاشتم کنار.

    مثلا شروع کردم به صحبت کردن تو جمع اولش این کارو توی جمع های خانوادگی و کوچیک شروع کردم و کم کم تو جمع های بزرگتر مثل کلاس های درسی و اموزشگاه. یا صفحاتم رو از تو شبکه های مجازی پاک کردم و از صفحات جدید با ادمایی که دوسشون دارم استفاده کردم از بعضی از صفحات هم که دیگه کلا استفاده نمیکنم.

    شمارم رو هم عوض کردم. بعد اینکه این کارا رو کردم خیلی حالم بهتر شده بود دیگه نسبت به فکرای دیگران بیتفاوت شدم در واقع من تونستم افسردگیم رو خودم به تنهایی درمان کنم.

    با همه ی اینا همیشه وقتی یاد گذشته می افتادم میگفتم من این ادما رو نمیبخشم امروز لحظه تحویل سال که شد در کنار همه ی دعا ها و خواسته هایی که از خدا داشتم به خدا گفتم من همه ی کسایی که تا حالا اذیتم کردن رو میبخشم کمکم کن اگه بقیه هم از دست من ناراحتن منو ببخشن.

    میتونم بگم این بهترین حالی بود که تا حالا داشتم.خیلی احساس سبکی میکنم از اینکه مجبور نیستم این همه بغض و کینه رو پیش خودم نگه دارم. بهتون پیشنهاد می کنم شما هم از کسایی که بهتون کم لطفی کردن یا ناراحتتون کردن راحت تر بگذرین.

    مرسی که وقت گذاشتین و این پست خوندین (ستاره)


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    درمان افسردگی خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۰) پاسخ های مردم
    • ۱۰۱۱ بازدید
    • سه شنبه ۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۵

    ناله و شکایت و ناشکری نکنید

    سلام

    میخواستم یه نکته رو یادآوری کنم به خودم و بقیه دوستان. درسته که اینجا جایی واسه درد و دل کردن و تخلیه بار منفی احساسی و راهنمایی گرفته. درسته که هیچکدوم همدیگه رو .نمیبینیم و تو زندگیای هم نیستیم و از گذشته و حال و گناه هایی که مرتکب شدیم و میشیم و خیلی چیزهای دیگه که ممکنه بخاطرشون دچار مشکل شده باشیم،مطلع نیستیم.

    حتی گاهی واسه بزرگ جلوه دادن مشکلمون و چون فکر میکردیم تو دنیا فقط ماییم که دچار مشکل میشیم و از همه بیچاره تریم و ... پیاز داغ مشکلو زیاد میکردیم. ولی هیچوقت از نعمتا و معجزه هایی هر چند کوچیک یا بزرگ تو زندگیامون نگفتیم. یا اگرم گفتیم جنبه خودنمایی داشت و میخواستیم نشون بدیم که خاصیم !

    ولی هیچکدوم از ماها حواسمون بود که همین درد و دلای بی شمار و گله از خدا هم تو روحیه خودمون تأثیر میذاره هم بقیه کسانی که ممکنه پست و پیام ما رو بخونن؟! میدونستین این کار هم حق الناسه هم حق الله؟!

    بخدا من از بس پستهای منفی و گله مند رو خوندم دیگه نسبت به خدا بی اعتماد شدم! هر آن منتظرم خدا بلای بزرگی رو بسرم بیاره یا نعمتی رو ازم بگیره! دیگه از امید به خدا خبری نیست. دیدم کاملا منعی شده و دنیا رو با اون همه غم و غصه های مردم و اینکه شاید در آینده بسر منم بیاد، سیاه میبینم!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مربوط به خانواده برتر خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۵) پاسخ های مردم
    • ۶۹۰ بازدید
    • سه شنبه ۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    اصلا زندگی میکنم که چی بشه؟

    سلام دوستان

    من یه دختر  19 ساله ام ... چند وقته حالم خیلی بده.. پشت کنکورم و با اینکه همیشه عاشق درس و اینده خوب بودم , الان دیگه برام بی مفهومن...نه تنها درسا , همه چی.. کل زندگی.

    من چرا زندگی میکنم؟ ببینید اصلا سوالم اینه که معنی نفس کشیدنم چیه؟ ...چه فرقی میکنه چجوری زندگی کنم؟.. الان درسم خوندم ،به چیزیم که میخواستم رسیدم خب که چی؟

    چی بشه؟ اخرش مگه مرگ نیست؟ خب اخه چرا زندگی کنم؟ بخدا معنی زندگی رو از دست دادم.. هیچی برام ارزش نداره, بیخیال همه چی شدم هیچی برام جالب نیست, احساس میکنم همه زندگیم اشتباه کردم , جلو همه ،یه دختر شوخ و سرحال و سر زنده و خندونم ولی از تو داغونم...

    اصلا زندگی میکنم که چی بشه؟ میگم افسردگی گرفتم همه میخندن و میگن کل دنیا افسرده بشه تو نمیشی, ولی واقعا داغونم. هیشکی نمیتونه بفهمه حالمو.. تو رو خدا کمکم کنین از هیشکی نمیتونم دیگه کمک بگیرم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • (۴۵) پاسخ های مردم
    • ۱۲۷۶ بازدید
    • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۳۵

    یادم رفته چه طوری زندگی کنم

    سلام

    یادم رفته چه طوری زندگی کنم .. آخرین باری که از ته دل خندیدم یادم نمیاد .. همه ی چیزهایی که برای خوشبختی لازمه رو دارم .. پدر و مادر خانواده ی خوب .. ولی انگار به خودم قول دادم نخندم نا خواسته .. توی جمع همش ساکتم چند سالیه ..

    خیلی کم مسئله ای پیش میاد که بخندم .. قبلا با کوچیک ترین بهونه ای می خندیدم .. به نظرم همه چی بی مزست .. به بچه های کوچیک حسودیم میشه ..

    کمکم کنید .. 


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۱) پاسخ های مردم
    • ۵۶۳ بازدید
    • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    بد بینی و ترسم از جنس مذکر بیشتر از قبل شده

    سلام

    دختری هستم که هیچ حسی نسبت به جنس مخالف ندارم . از دوران بچگیم هم خیلی از زورگویی پسرهای فامیل و اینکه دخترها رو دست کم میگرفتن متنفر بودم. اصلا از نوع پسر نفرت داشتم.

    الان هم که نزدیک سی سالمه هیچ وقت هیچ وقت نسبت به هیچ پسری حسی نداشتم. و نشده که به پسری خوش بین یا وابسته باشم حتی عاطفی. در ذهنم مردها یه سری ادم های زورگوی غیر منطقی بودند و هنوز هم این ذهنیتم باقی مونده. ( با اینکه پدر خودم خیلی ادم مهربونیه ).

    مهمتر اینکه حس جنسی نسبت به جنس مخالف اصلا تعریف نشده برام. تا حالا اصلا نسبت به هیچ کسی دید جنسی نداشتم. بیشتر ترس دارم تا حس دیگه ای . در مورد خواستگارهامم این طور بوده و ترس از زورگویی و خود رایی مردها نذاشته بتونم ازدواج کنم.

    در برخورد با جنس مخالف خیلی جدی ام . ولی چون خودم هیچ حس جنسی ندارم فکر میکنم اونها هم هیچ حسی به من ندارن. به خاطر این مثالا از اینکه با همکارم تنها باشم هیچ حس بدی ندارم ولی بعدش متوجه میشم که پشت سرم حرف دراوردن. در حالی که من هیچ منظوری ندارم و فقط فقط جنبه انسانی طرف مقابلم رو دیدم.

    توی این وبلاگ خوندم که پسرها همش میگن نسبت به خانم ها تو خیابون یا محیط کار دید جنسی دارن یا حتی خانمی رو در بیرون میبینن دست به خود ارضایی میزنن ، ( در مورد پسرها خیلی بهتر از این چیزها فکر میکردم نمیدونستم به این شدت هم میتونه باشه ) میگم نکنه همکارام یا اون هایی که من فقط دید انسانی دارم بهشون ، در ذهنشون در مورد من تصورات ناجوری داشتن؟ بد بینی و ترسم از جنس مذکر چندین برابر شده.

    همش میگم نکنه الان تو ذهنش فکرهای بد میاره . نمیدونم باید چکار کنم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۱) پاسخ های مردم
    • ۱۹۲۴ بازدید
    • سه شنبه ۲۴ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۰

    چکار کنم که احساساتی نباشم ؟

    سلام

    من یک دختر فوق العاده احساسی م ، بین 21 تا 24 سنمه ، قبل از دانشگاه رفتنم خاستگاره بسیاری داشتم که خانوأدم بخاطر سن کمم و نداشتن تجربه و درک کافی و ..‏. مخالف بودن و اصرار به دانشکاه رفتنم داشتن.

    بعد دو سال دانشگاه رفتنم سر و کله دو تا خاستگار پیدا شد . ولی حقیقتش خودم خیلی ترسیدم واسه همین موافق نبودم . ولی خانواده م خیلی بهم اصرار کردن و پافشار شدن که برگردم وحتی برادرم با ماشین خودش که حدود سه ساعت با شهر دانشگام فاصله داشت اومد دنبالم.

    حالا بماند که با اصرار فراوان و نداشتن هیج میلی مجبور به رفتن شدم تو راه ازم خواست نگران نباشم و فقط بخاطر اینکه برام عادی بشه و به عنوان ی تجربه م شده بدردم بخوره.

    خلاصه از فرداش خانواده پسره اومدن پدر ، مادر و خواهرش بود ولی پسرشونو با خودشون نیاوردن از رفتارشون مشخص شد که ازم خوششون نیومده و من با اینکه با نیامدن پسرشون احساس توهین شدن بهم دست داد ولی اصلا مایل نبودم .

    چیزی که زیاد اذیتم میکرد شور و شوق بیش از حد خانوادم بود ، بعد از یکی دو ماه یکی دیگه اومد ولی بعد از گذشت چند روز فهمیدم مادرش رفته با واسطه کلی دعوا راه انداخته و گفته تو با چه رویی رفتی این دختر و برا پسرم در نظر گرفتی؟

    حتی چند بارم خود پسره رو دیدم با رفتار و واکنشش فهمیدم که خودشم ازم خوشش نیامده و به دیدی تحقیر آمیزی بهم نگاه میکرد یه جورای منو مقصر میدونست انگار تقصیر منه که خداوند منو به شکل دختر رویایش در نیاورده ...

    حالا بگذریم با اینکه خیلی سرشکسته شدم ولی خدا وکیلی به اون بسر هم حق دادم با فرد ایده آلش ازدواج کنه. من بابت اون قضایا خیلی گریه کردم و اشک ریختم و افسردگی وحشتناکی گرفتم.

    چیزی که خیلی اذیتم میکنه دو ساله از اون ماجرا گذشته ولی من فراموشش نکردم همش حس میکنم دیگه کسی ازم خوشش نمیاد و احساس حقارت و رنج میکنم آخه از اون موقع تا حالا کسی ازم خاستگاری نکرده.

    خیلی دلم برای خودم میسوزه . حتی اگر هم کسی بخواد بیاد بازم از نپسندیده شدن خیلی میترسم . متاسفانه خیلی دختر احساساتیم . تو رو خدا بگید چیکار کنم که دیگه انقد احساساتی نباشم ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۸) پاسخ های مردم
    • ۲۵۱۵ بازدید
    • دوشنبه ۲۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۳۵

    بیش از اندازه مورد توجه اطرافیانم هستم

    سلام ب همه یدوستان

    من یه دختر 20 سالم و یه مشکلی دارم که دیگه رفته رفته داره محدودم می کنه ... مشکل من اینکه بیش از اندازه مورد توجه ، دوستام ، فامیلا و کلا نزدیکانمم .. منظورم عاطفی نیستا  ، از لحاظ فوضولی تو کار آدم ...

    هیچ وقت نتونستم بفهمم چرا تو اطرافیانم چرا من ؟ ( نمیخوام بگم  که آش دهن سوزیم نه ولی منم یه ادمم دقیقا مثل همه مردم )  اصلا هر تغییری که میکنم چند نفر هستن که باید بگن چرا تو این کار رو کردی ؟ دلیلت چی بود ؟

    مثلاً .. من دبیرستانم که تموم شد ابروهامو یه خورده تمیز کردم .. جوری که خیلیم تو چشم نیاد ولی منظم باشه .. فرداش رفتم خیابون که برم خرید چند تا از دوستام تو خیابون بودن که با صدای بلند گفتن ... فلانی تو هم ؟ و بلند خندیدَن .. در صورتی که کسی اونا رو میدید شاید فکر می کردن ازدواج کردن و چند تا بچه دارن !

    یا گوشیمو از نوکیا ساده به اندروید تغییر دادَم ... اصرار پشت اصرار که حتماً طرفت گرفته ما میدونیم حالا تو نگو ( در صورتی که من با هیچ احد الناس مذکری در ارتباط نیستم ) . یا وقتی میرم پیش بعضی از دوستام گوشیمو با پرویی تمام میگیرن و میرن اینستآ خدا نکنه یکی از فالویینگها عکس ناجور بذاره ... میگن : آخه دلت از اینا میخواد .. واقعا که خجالت بکش ؟ پس چرا فالوش کردی ؟ ( در صورتی که خودمم هر صفحه ای رو فالو نمی کنم  ولی از بخت من اون لحظه اون جور پستا میاد رو کار ) .

    نماز و روزه که هیچ  ... رفته بودیم اردو که من صبح خواب مونده بودم نمازم قضا شد .. فقط مونده بودن که بگم کمونیستم .. ( آخه من به خیلی چیزها مقیدَم که حداقل اطرافیانم خیلی باورش ندارَن )

    شاید بگین خوب تو هم جوابشونو بده من جواب 1000 تا مورد و می تونم بدم بقیَش ؟ متاسفانه اکثر دوستامم همینن و بخوام قطع رابطه کنم یه مشکل دیگه پیش میاد ؟ . حتی وقتی میخوام برم یه چادر بخرم باید 1000 مورد در نظرم باشه .. و ... صد مورد دیگه .. دلم پُره

    چرا واقعا انقدر برامون مهمه علت کارهای عادی مردم ؟ مگه ما کلاً چقدر وقت داریم تو این دنیا ؟ هدف خدا از خلقت ما این بود ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۳) پاسخ های مردم
    • ۸۵۶ بازدید
    • دوشنبه ۲۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۰

    توانایی اینکه بشینم کنار مهمونا و بخوام خوش رو باشم رو ندارم

    سلام

    من دختر 21 ساله ای هستم که بخاطر مسائل احساسی و عاطفی دچار افسردگی شدم. با پسری دوست نبودم و همیشه هم مواظب بودم عاشق جنس مخالفم نشم. ولی آخرش از خواستگارام و ... و ادعای عاشقی اونا ضربه خوردم و الآن به جایی رسیدم که هیچ چیزی منو خوشحال نمیکنه و هیچی بهم انگیزه نمیده!

    هیچ امیدی به آینده ندارم و حتی از دعا کردن هم میترسم. سعی میکنم خودمو به خدا نزدیک کنم ولی هیچوقت دعا نمیکنم که نتیجه نده یا برعکس بشه و از خدا هم ببرم. شدیدا تنبل شدم و هیچکاری نمیتونم انجام بدم. ورزش و کلاسای هنری و درس خوندن و ... همه اینا رو کنار گذاشتم و همشون برام بی معنی شده. هیچوقت از ته دلم نمیخندم و وقتایی که میبینم بقیه با یه حرف ساده چطور از ته دلشون میخندن من واقعا حسرت میخورم! اعتماد به نفسم صفر شده و از حرف زدن هم وحشت دارم چون اصلا کلمه ها از گلوم بیرون نمیان انگار.

    از شرایطی که برام پیش اومده بدم میاد هیچ کاریم از دست خودم برنمیاد، حتی ازدواجم نمیتونه منو شاد کنه .

    به مشاور هم اعتماد ندارم چون تو شهر کوچیکی زندگی میکنم که مشاور درست و حسابی نداره و اونایی هم که هستن فقط به فکر پول هستن و واسه هر نیم ساعت مشاوره 50_100 تومن میگیرن و منم واقعا نمیتونم از پس هزینه هاش بر بیام.

    چون دوست ندارم به خانوادم در مورد این موضوع بگم که اذیت بشن. میخواستم ازتون خواهش کنم یه راه پیش پای من بذارید من واقعا بریدم به بن بست خوردم. حالم از خودم و حرف زدنم و همه چیز بهم میخوره. شدیدا بی نظم و شلخته شدم.

    لطفا کمکم کنید .اگه مشاوره تلفنی یا اینترنتی یا هر چیزی که بتونه منو از این شرایط نجات بده سراغ دارید ممنون میشم بهم معرفی کنید

    الآن نزدیک عیده و من غصه گرفتتم از مهمونی رفتن و مهمون اومدنا . اصلا توانایی اینکه بشینم کنار مهمونا و بخوام خوشرو باشمو ندارم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۲۲) پاسخ های مردم
    • ۹۵۸ بازدید
    • يكشنبه ۲۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۰

    چه جوری عروس هم سطح خودمون رو پیدا کنیم ؟

    سلام
    خیلی از دختر پسرا از من سوال میپرسن که آقای دکتر ( حالا دیپلم هم به زور دعا و نذر و نیاز گرفتیمااا) : "چه جوری عروس هم سطح خودمون رو پیدا کنیم ؟ چه جوری دختر هم سطح خودمونو پیدا کنیم؟ " در جواب من بهشون میگم که "دقیقا تعریف شما از سطح خودتون چیه؟" اونا هم یا پرت و پلا تحویل من میدن، یا مخ سوز میشن و گیر میکنن و جواب نمیدن ، یا هر دو گزینه.
    توی این پست دو تا سوال رو در مورد دختران از نظر خودم جواب میدم ،در شرایطی هستم که به حرفام عمل کنم یا عمل کردم.(اگه مخالفی ،تنها کاری که از دستت بر میاد اینه که بگی دروغ میگم  ، در حالی که معلوم نیست خودت راست میگی،خخخ گیر افتادی) 
    اگه بخوام در مورد پسران جواب بدم ، پست جداگانه خواهد بود. منبع حرف من ، بخش هایی ممکنه دینی باشه و اون قسمت هایی که احتمالا از دین فاصله گرفتم ، از دین داران واقعی عذر میخوام.

    آیا سطح دختران با هم متفاوته؟ اگه هست ، معیار چیه؟
    شما دوستان تحلیل های خوبی توی قسمت نظرات مینویسین، البته بهتره که اشکالات خودمون رو قبول کنیم تا برای خودمون مفید باشیم(بعدش برای بقیه)، این حرف یعنی خراب کردین با اون نظر دادنتون خخخخ، به قول بچه ها توی عروسی: این چیه که آوردین، گندشو در آوردین😁
    توی خیلی از نظرات ، بعضی خانوما با همکاری آقایون در حق هم جنس های خودشون جفا میکنن، در حق خودشون هم ظلم میکنن! بعدشم توقع دارن مردا حقشون رو بدن! یا مثلا از مریخ بیان حق خانوما رو بدن! چندتا از اشکالات رو  مرور میکنیم.

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها مشورت در ازدواج آقایان مسائل اجتماعی روز جامعه خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • (۵۵) پاسخ های مردم
    • ۲۰۶۶ بازدید
    • جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ - ۲۳:۳۵

    نکنه من دارم زیادی سخت میگیرم؟

    سلام

    دختری 18 ساله م ، دانشجوی ترم اول پزشکی، اهل تهران. از اونجایی که ورودی بهمن بودم، الان حدود یک ماهه که وارد دانشگاه شدم که خب تفاوت های زیادی که بین من و همکلاسی ها و کلا محیط دانشگاه وجود داره، فکرمو خیلی درگیر کرده.

    این جا همه با هم سعی می کنن خیلی راحت باشن، از همون جلسه اول یه سری از دخترها و پسرها سعی داشتن صمیمیت ایجاد کنن، همو به اسم کوچک صدا می زنن، سرکلاس بی ملاحظه به دختر یا پسر بودن کنار هم میشینن و راحتن ، توی گروه های تلگرام دختر و پسر جوک و کلیپ های طنز ( البته نه کلیپ های مشکل دار، فقط در حد شوخی ) می فرستن، با هم کل میندازن سر بحث های مختلف از فوتبال بگیرین تا هر چیز دیگه، قرار های خارج از دانشگاه مثل رفتن به کنسرت، درکه، فرحزاد و .. میذارن و در طول مسیر همه ش به بزن و بکوب دسته جمعی میگذره. و در کل دیگه نمیدونم چه طور بیشتر توضیح بدم، با هم زیادی راحتن.

    از اون طرف من، دختر معتقدی هستم با پوشش چادر، و با این که آدم اجتماعی هستم و اهل بگو و بخند با دوستامم ولی در برابر نامحرم سنگینم. یعنی دست خودم نیست، نحوه حرف زدنم، نحوه برخوردم کاملا متفاوته. اصلا از حرف و شوخی اضافه با نامحرم خوشم نمیاد. توی گروه های تلگرام جز در مشکلات درسی حرفی نمیزنم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • (۸۲) پاسخ های مردم
    • ۲۲۳۳ بازدید
    • جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ - ۲۲:۵۶

    می خوام ثابت کنم تنها باشم اتفاقی نمی افته

    سلام

    24 ساله هستم و با پدر و مادر و برادرم زندگی می کنم برادرم تازگیا قصد ازدواج داره و شب ها اصولا دیر خونه میاد . پدرم به شدت رو من حساسیت داره به طوری که اجازه نمیده تنهایی بیرون برم حتی ماشین سوار شم تازه حساسیتش به اینجا ختم نمیشه اصلأ اجازه نمیده دو دقیقه تو خونه تنها باشم .

    امشب مراسم ختم دعوت بودند و من باید تنها خونه می موندم چند بار به مادرم تذکر داد که این " بچه " باید تنها خونه بمونه و مادرمم گفت میدونم ، مادرم با این قضیه چندان مشکلی نداره اما با سوار تاکسی شدن به تنهاییم مشکل داره واسه تنهایی امشبم بابام کم مونده بود سکته بزنه ، ترسون لرزون گفت شام خورده نخورده پا میشم میام من هیچ جوره نتونستم توجیهش کنم بابا من بزرگ شدم وقتی هم که برگشت گفت به مغازه کناری ( درست از همون آدمایی که ازشون حالم بهم میخوره و داداشمم هم عقیده ست ) سپرده که تا موقعی که مغازه هستند به در خونه ما نگاهی بندازه .

    واقعا نمیدونم پدر و مادرم با این حساسیتشون دارند با آینده من چیکار می کنند ؟ انقدر منو از ماشین و تاکسی ترسوندند که حتی نمیتونم تصور کنم که تنهایی ماشین سوار شم و فکر کنم همیشه باید از آژانس یا ماشین شخصی خودم که هنوز گواهینامه شو ندارم اونا دوست ندارند یه ثانیه ازشون دور شم .

    بابام میگه باید تو تو ساختمون خودمو زندگی کنی تا این حد . تو رو خدا کمکم کنید تا ثابت کنم تنها باشم اتفاقی نمی افته . خونمون دو واحد هست ۳۵۰ متر و رو به رو مستأجر که خونشون ۱۳۰ متره و خونه نبودند .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۴) پاسخ های مردم
    • ۵۷۲ بازدید
    • جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ - ۲۲:۳۷

    بیشتر گناهان من غیبت مادر بزرگمه

    سلام

    مادر بزرگ من به مادر من خیلی ظلم کرده ، مادرم زندگی بشدت سختی داشته حتی بخاطر جهالت پدرم، مادرم در اوایل ازدواجش کتک خورده ، خلاصه از زندگی  مادرم میشه یه رمان غم  انگیز چاپ کرد ...

    مادرم انقد این خاطرات رو برامون گفته واقعا منو برادرام داریم از الان یه آدم کینه ای میشیم حتی نسبت به پدرمم کینه و نفرت داریم . هر وقت به مامانم میگم بسه دیگه نگو از الان چرا ما باید کینه ای بشیمو پس فردا یه مسئله کوچیکو بزرگ کنیم.در واقع از الان تبدیل شدم به همون ادم .

    من به مادرم میگم بیشتر گناهان من غیبت مادر بزرگمه ، واقعا دیگه خسته شدم از طرفی هم مامانم بهش برمیخوره که بهش میگم دیگه این حرفارو نزن... من متوجه نفرت برادرام نسبت به پدرمم میشم واقعا از این مسئله خیلی ناراحتم ( البته پدرم اخلاق درستی نداره ولی این حرفای مادرم بشدت روی ما تاثیر میذاره) .

    مادرم خیلی مهربونه و خوبه ولی درسته ایا این کارش؟ میشه راهنمایی کنید؟ من کار بدی میکنم که بهش تذکر میدم ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۰) پاسخ های مردم
    • ۷۰۸ بازدید
    • چهارشنبه ۱۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    این که با خواستگارم ارتباط پیامکی داشته باشم اشتباهه ؟

    سلام دوستان

    دختری هستم بیست و چهار ساله . یکی از اقوام نزدیک چند سالی هست که قصد ازدواج با من رو دارند و خواستگاری کردند و به گفته خودشون و اطرافیان  بسیار به من علاقه دارند، البته خودم هم از این بابت مطمئن هستم. همیشه از این میترسم که این علاقه بعد از ازدواج از بین بره، نمیدونم چرا همچین فکری دارم ولی خیلی از این موضوع میترسم، آیا ترسم درسته؟

    من نمیدونم به ایشون علاقه دارم یا بهشون عادت کردم . ( البته نهایت ارتباط ما در حد پیامک هست همین هم درحد احوال پرسی روزانه . چون خواستگاری کردند و در کل پدر و مادرم هم در جریان هستند.  یعنی من حتی برای تماس تلفنی هم جواب نمیدم، در این مورد خودم خیلی سختگیری می کنم ) .

    چند بار هم بهشون جواب رد دادم ولی مدام اصرار میکنند و چون آشنا هستند و در کل دو خانواده راضی هستند و من بیشتر به خاطر همین مخالف هستم یکی بحث فامیل نزدیک بودن و مشکلاتش و دومی بحث اینکه با وجود جواب منفی من خانواده بازم اصرار به این وصلت دارن و نمیتونم این قضیه رو درک کنم.

    به دلایلی قرار شده چند ماه بعد جواب آخر رو بهشون بدیم. ( نزدیک که میگم منظورم یکی از پسر عمو، پسرخاله پسر دایی یا پسر عمه هست، ببخشید که واضح نگفتم منظورم کدومشون هست )


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۱) پاسخ های مردم
    • ۱۱۰۶ بازدید
    • چهارشنبه ۱۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    هر چی آرزو می کنم خدا به یکی دیگه میده

    سلام دوستان ...

    من یه چند وقته که به یه مسئله ای فکر میکنم ... . شاید یکم مسخره باشه ... . یه وقت که نشسته بودم با خودم دو دو تا چهارتا میکردم متوجه شدم هر چی ارزو کردم از دم سر ضرب خدا به یکی دیگه داده..
    در این حد تو این امر مشهور شدم که دوستام زنگ میزنند میگن فلان ارزوت بوداااا همین الان برا من اتفاق افتاد.. یا فلان دعات بودا الان برا من گرفت...

    مثلا همیشه میگفتم دوست دارم با کسی ازدواج کنم که صدای اذان گفتنش از مسجد بیاد ... دوستم بعد از یه چند ماه زنگ زد گفت میشنوی صدا اذانو این صدا نامزدمه دعات برا من گرفت ... . از اینااا خییییلی زیاده ها من فقط یکیشو گفتم . خدا خودش میدونه من هر دعایی میکنم صدرصد مستجاب نمیشه حالا هر چقدر امید داشته باشم به محضی که بگم بیخیال حتما دعا مستجاب میشه..

    واقعا چر!؟

    تلقین نیستا چون قبلا من اصلا به این موضوع فک نمیکردم یهویی تمام ارزوهام که برای بقیه اتفاق میوفته به ذهنم اومد..
     به اینکه چرا هیچ دعاییم, نگرفته!
    حسود نیستم نوش جانشون ولی خب یعنی من خودم لیاقت هیچکدوم از ارزوهام نداشتم!؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۴۱) پاسخ های مردم
    • ۱۳۱۷ بازدید
    • سه شنبه ۱۷ اسفند ۹۵ - ۲۱:۴۰

    این که یه دختر مجرد خونه بگیره و مستقل بشه بده ؟

    سلام دوستان

    من دختریی هستم که شرایط ازدواج رو ندارم یعنی اینکه سنم رفته بالا حالا من همیشه باید حرفای مردم رو تحمل کنم دختر ... و غیره ... و خسته شدم از حرفای مردم که عادت دارن تو کار ملت فضولی کنن .

    منشا اونم فقط زن جماعته . اینایی که گفتم فقط مشکلاتی که بود برام پیش اومد که هر وقت بهم میگن دختر ... عذاب میکشم و تحملش واقعا برام سخته و حالا خونوادم برام نگران شدن که ما تا ابد زنده نیستیم رو سرت .

    من راستش تصمیم گرفتم خونه کرایه کنم توش زندگی کنم تا بعدا خیالشون راحت باشه تا اینو به مامانم گفتم وای خاک بر سرم شد برین قرص فشارمو بیارین الان فشار خونم میره بالا من به مادرم گفتم مامان فک کردی این تصمیم گرفتن خونه برام راحته ؟نه راحت نیست . میدونم مردم حرف در میارن ولی من باید به فکر اینده خودم باشم .

    من تک فرزند هستم و نه برادری دارم که ازم حمایت کنه پس خودم از خودم حمایت کنم این یه حقیقته که باید قبولش کنم که تا اخر پدر و مادر رو سرم نیستن و باید تنها بتونم مشکلاتمو حل کنم .

    بعد به مادرم گفتم یکم که اروم تر شد بهش گفتم مادر عزیز و مهربونم ببین من شرایط ازدواجو ندارم پس باید خونه بگیرم چون سنم رفته بالا . الان سوالم اینه من بخوام خونه بگیرم برای خودم واقعا اشتباه است چون که شرایط ازدواج رو ندارم.

    منم میدونم دید مردم نسبت به دختریی که میخواد خونه بگیره بده و دیگه چاره ای برام نمونده.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ازدواج و مسائل گوهران کشف نشده خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۵۲) پاسخ های مردم
    • ۱۷۷۰ بازدید
    • سه شنبه ۱۷ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    برو بالا