خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، زفاف، روابط زناشویی ، تربیت فرزند و مسائل اجتماعی

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب پست ثابت (خیلی مهم)

۲۶۸ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

نمیدونم چرا قیـافم برای 90 درصد مردم عجیـبه

سلام

امیدوارم سالم و سلامت باشید ..

من یه مشکلی برام پیش اومده که حدود 5 سالی میشه باهاش درگیرم و اعتماد به نفسمو به شدت پایین آورده .. من نمیدونم چرا قیـافم برای 90 درصد عجیـبه .. ( البته فکر می کنم که براشون عجیب باشه ) . مثلا میرم خیابون طرف یه طوری نیگات می کنه انگار از مریخ اومدی.. چشاشون از تعجب میفته پایین .

قیافمم : معمولیه و زیبایی خودمو دارم بیشتر از اونم اصلا لازم ندارم و یه خورده کوچیک صورتم  و لاغر و بچه گونه طور با یه عینک .. آرایشم فقط یه ضد آفتاب .. خونه نشینم کرده ..

از دوستام پرس و جو کردم به نظرتون چرا ؟ چند نفر گفتن بخاطر فیس بچگونته و بامزت [ والا صورت ما هر چی داره مزه نداره ] ...

یا میگفتن دختر چادری کم  هست به خاطر اونه .. یا میگفتن شاید طرف قصدش خیره  و ... . تو این جور مواقع میگم اون بنده خداهایی که صورتشون یه مشکل حادی داره چقدر از این نگاها زجر می کشن ..

نگاه بماند .. بعضی اوقات متوجه خنده های ریزشونم میشم .. این دلمو بیشتر میشکونه .. حالا سوالم اینه تا حالا شده خودتونم این رفتار داشته باشین ؟ اصلا چی دیدین که این مدلی تعجب کردین ؟

من امسآل خیر سرم میخوام برم دانشگاه ... دارم دیوونه میشم .. هیچ چیز عجیب یا مُضحکی تو صورتم نمی بینم ...

بعضی وقتا  دانشگاه فکر می کنم دق می کنم  مخصوصا روز اول .. اخه درسمم بد نیست ..
تو رو به قران قبل از اینکه کسی رو مسخره کنید یا بهش بخندین به اینم فکر کنید که شاید اونو تا اخر عمر از زندگی سیر کردین ...  ( خطاب به اون افراد )

من هر روز میام میخونم نظراتتونو فقط لطفا راهنمایی کنید ..

یا علی مدد


↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۱) پاسخ های مردم
    • ۱۴۵۹ بازدید
    • جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۹

    5 ساله که به بعضی صداها حساسیت شدید پیدا کردم

    سلام

    من 23 سالمه . نزدیک 5 ساله که نسبت به صداهایی همچون صدای غذا خوردن آدما که ملچ ملچ می کنند ،صدای مش مش آدما که  سرما خوردند ، صدای ضبط صوت همسایمون که بلند می کنه و صداش تا خونه ما هم میاد ، صدای خر خر کردن آدما ،  حتی اگه توی فیلم باشه و الکی باشه حساسیت پیدا کردم  ...

    وقتی این صداها رو می شنوم به شدت اعصابم بهم می ریزه دست چپم و پای راستم بی حس میشن و می سوزند ، پیش روانشناس و روان پزشک هم رفتم گفتند شرطی شدی و ذهنت با یه صدا شروع میکنه به این که اعصابتو بهم بریزه .

    گفت روزی چند بار مدیتیشن انجام بده و کلی بهم دارو دادند اما بازم فایده ای نداشت . فکر کنم از موقعی که  واسه کنکور لعنتی می خوندم این جوری شدم از بس به خودم فشار می  آوردم که روزانه قبول شم اما حالا دانشگاه فردوسی قبول شدم اما نمیتونم از دوران دانشجوییم لذت ببرم .

    از همون 4 یا 5 سال پیش توی یکی از سینه هام یه غده به اندازه ی یه بند انگشت در اومده که خیلی درد میکنه .هنوزم هست چند وقت پیش به مامانم گفتم رفتیم پیش دکتر ،سونوگرافی نوشت اما روز بعدش مامانم واسم گل گاو زبون  گرفت و گفت انقدر جوش الکی نزن ( و کلی هم دعوام کرد که چرا سر چیزای الکی جوش می زنم که این طوری بشم .   من همه ی اینا رو می دونم اما دست خودم نیست) ببرمت دکتر بلا سرت میارن و میگن سرطانه و باید سینتو درش  بیاریم ...

    شما چه راه حل هایی سراغ دارید ؟ تو رو خدا کمکم کنین! امید به ازدواجم ندارم آخه کی با یه آدمی مثل من که داره سلامتیشو با دستای خودش نابود میکنه ازدواج میکنه ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۳) پاسخ های مردم
    • ۹۴۶ بازدید
    • دوشنبه ۴ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    چرا مثل بقیه دخترا حیا ندارم ؟

    سلام

    راستش من یه مشکلی دارم، بارها تصمیم گرفتم برم پیش مشاور ولی روم نمیشه، میترسم راجع بهم بد فکر کنه . سنم بالای 25 هست و نامزد دارم ( 6 ماه صیغه محرمیت خوندیم برای شناخت بیشتر ) .

    من تا حالا دوست پسر نداشتم، بخاطر اعتقاداتم تا حالا هر پسری برا دوستی بهم پیشنهاد داد رد کردم، ولی اردوی مختلط با بچه های دانشگاه زیاد میرفتم، اینطور نیستم که یه پسری ببینم معذب شم، متاسفانه روم تو روی پسرا باز شده و خیلی گرم و راحت باهاشون برخورد میکنم، میترسم این اخلاقم برام مشکل ساز شه .

    البته این اخلاقو یادمه از بچگی داشتم، از 9 سالگی بابام منو از بین پسرا میاورد بیرون و هی میگفت دیگه داری بزرگ میشی و نباید با پسرای غریبه بازی کنی و انقدر باهاشون گرم بگیری چون اینا نامحرمن.

    اصلا نمیدونم چیکار کنم که بتونم یه حریمی بین خودم و پسر یا مردی که باهاش صحبت میکنم احساس کنم، مثلا میرم پاساژ لباس بخرم انقدر گرم و صمیمی برخورد میکنم و با طرف میگم میخندم که آخرش طرف شماره میده بهم!!!

    منم تا از مغازه میام بیرون هی عذاب وجدان میگیرم که این چه غلطی بود کردم و چرا با یه نفر که نمیشناسم انقدر حرف میزنم!!! با راننده تاکسی، با نونوا، با پزشک درمانگاه، با مامور راهنمایی رانندگی، با پارکبان، با پسرای دانشگاه و محل کار، با کارمند بانک ... خلاصه به همه لبخند تحویل میدم و خیلی راحت جذب میشم!!!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • (۱۰۲) پاسخ های مردم
    • ۴۲۰۲ بازدید
    • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۰

    اشتباه کردم که خیلی زود به خواستگارم دل بستم

    سلام

    از خودم بگم از لحاظ قیافه و قد و تیپ و اینا در حد معمولی رو به بالا هستم البته به گفته اطرافیانم ، اهل نماز و خدا و پیغمبر هستم . تنها مشکل من احساساتی بودنم هست .

    بنده اخیرا یک خواستگار داشتم تقریبا موجه بودن و بعد از چندین بار ملاقات و صحبت های اولیه احساس کردم یه ایشون علاقه پیدا کردم . البته وقتی فهمیدم دوسش دارم که خواستگاری بهم خورد یعنی از طرف خانواده ها بهم خورد اینم بگم کاملا سنتی با هم آشنا شده بودیم .

    حالا که از طرف خانواده هامون با هم تفاهم نداشتن و بهم زدن خواستگاری رو احساس خوبی ندارم یعنی انگار شکست خوردم . تا بحال به هیچ پسری اینقدر فکر نکرده بودم البته اوایل حسی نداشتم اما کم کم احساس پیدا کردم و وقتی دیدم همه چیز  بهم خورد منم انگار شکست خوردم انگار عشقم رو ازم گرفتن  .

    اینم بگم کاملا همه چیز منتفی شده و امکان برگشتی نیست مگر اینکه خدا معجزه ای کنه . حالا سوالم از شماها اینه که چکار کنم اینقدر زود دل ندم ؟

    بنظرم اشتباه کردم وقتی که هیچ چیز  قطعی  نبود بهش  احساس پیدا کردم . الانم خیلی دلم براش تنگ میشه اما نمیتونم حرفی بزنم فکر میکنم نمیتونم دیگه به هیچ پسری فکرکنم میدونم این افکار و احساسات کاملا اشتباهه و شاید زود گذر اما دلم اینروزا یه حس بدی بهم میده .

    خواهش میکنم برامون دعا کنید اگر خوشبخت میشیم دوباره همه چیز رو به راه بشه من واقعا دلم پیش اون آقا گیره ایشون هم بی رمق نیستن نسبت به من .

    سپاس از تمامی کاربران محترم سایت

    پاینده باشید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۹) پاسخ های مردم
    • ۱۴۹۸ بازدید
    • پنجشنبه ۳۱ فروردين ۹۶ - ۲۲:۳۳

    تخیلاتی بودن ، زندگی و درسم رو مختل کرده

    سلام

    من واقعا به کمک نیاز دارم  . دارم نابود میشم هیچ جایی رو جز اینجا پیدا نکردم برا حرف زدن .ممنون میشم کمکم کنید.

    من دخترم و 19 سالمه ، امسال کنکور دارم درسم و معدلم هم خیلی خوب بود ولی یه چیزی که واقعا زندگی و درسمو مختل کرده تخیلاتی بودنم هست.

    راستش من یه دنیای دیگه توی ذهنم برا خودم درست کردم و واقعا انگار دیگه نمیتونم حقیقت رو ببینم همش توی تخیلاتم هستم دارم دیوونه میشم اصلا حواسم به هیچ چیز و هیچ کس نیست چه برسه به درس خوندن.

    قبلا تخیلاتم کمتر از الان بود ولی الان علاوه بر بیشتر شدنش جنسی هم بش اضافه شده.تقریبا دو ساله که تخیلات جنسی هم دارم اولش کم بود و بعد از تخیلات احساس گناه داشتم و پشیمونی اما الان دیگه احساس گناه هم ندارم اصلا دیگه نماز هم نمیتونم بخونم.

    باورتون نمیشه صبحا که از خواب بیدار میشم اول از هم فکر جنسی دارم بعدشم شروع میکنم به آهنگ گوش کردن! با آهنگ تخیلاتم 10 برابر میشه دیگه تا آخر شب همین آشه و همین کاسه... کل روزم میشه تخیل جنسی و غیرجنسی و آهنگ و اینترنت.آهنگ و اینترنت خیلی تخیلاتم رو افزایش میدن ولی ترکشون خیلی سخته برام خیلی!! واقعا نا امید شدم حالم داره از خودم به هم میخوره.خواهش میکنم اگه راهکار دارید حتما بگید تا حداقل این دو ماه رو بتونم این چیزا رو ترک کنم و درس بخونم.اگه این دو ماهو خوب بخونم رشته ای رو که میخوامو میتونم بیارم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۲) پاسخ های مردم
    • ۱۳۷۶ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶ - ۲۲:۲۵

    می خوام به صورت پاره وقت در مراکز خیریه همکاری کنم

    سلام
    دنبال جواب سوالم نمیدونم کجا بگردم . ممنون میشم کسی اطلاعاتی داره کمک کنه . من دوست دارم در حد توان در شیرخوارگاه, بهزیستی و ... همکاری کنم . توان مالی ندارم اما هر کمک دیگه ای بتونم واقعا خوشحال میشم بتونم انجام بدم . اما نمیدونم باید به کجا مراجعه کنم . اطلاعاتی که شاید لازم باشه بگم: دخترم, 24 ساله و ساکن مشهد
    هدفمم کمکه ، این که ببینم کسی درد داره, مشکل داره و نارحته و من فقط نگاه کنم عذابم میده . دوست دارم در حد توان و بضاعتم کمک کنم . حس خوبی که از کمک کردن بهم دست میده شیرینه .
    من لیسانس دارم اما برای اینکه بتونم بهتر کمک کنم دوباره دارم کنکور میدم تا رشته مرتبط قبول شم ان شاء الله

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۱۲) پاسخ های مردم
    • ۶۲۴ بازدید
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۵

    با این همه سرگردونی چیکار کنم؟

    سلام

    سوال اصلیم خط اخره لطفا اگر وقت ندارید همونو بخونین... ممنون..

    نمیدونم مشکلم رو چطور توضیح بدم فقط اینقدر برای من بزرگ و کلافه کننده هست که حتی به فکر خودکشی هم میفتم به خاطرش ...

    همش از تابستون سال پیش شروع شد . من نه تنها تو کلاس و فامیل حتی تو سطح شهر هم نمونه بودم... و قطعا همه شهر از من انتظار دارن..

    همون روز اول که خواستم شروع کنم به درس خوندن برای کنکور یه مشاور تلفنی خوب گرفتم . چند هفته اول خیلی عالی شروع شد... ولی الان چند ساعته دارم فکر میکنم چی شد که همه چی خراب شد یادم نمیاد...

    شاید از وسواس شدیدم روی شروع خوب بود.. شاید از دعواهای مشاورم.. هر چی که بود من مثلا به خاطر اینکه یک هفته رو خراب کرده بودم و به برنامه مشاورم نرسیده بودم بعدش رو هم خراب کردم.. یعنی ول کردم همه چی رو..


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ادامه تحصیل خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۷۷) پاسخ های مردم
    • ۲۴۵۵ بازدید
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۱۰:۱۰

    دعا برای رسیدن به آرامش سراغ دارید ؟

    سلام دوستان

    بنده چند روز پیش هم سوالی مطرح کرده بودیم در رابطه با اینکه از کجا بفهمم پسر مورد علاقم شکاک هست یا نه ، مچکرم از نظرات تمامی دوستان هرچند بعضی ها واقعا کم لطفی کرده بودن و ته دلمو خالی کرده بودن.حالا صحبت دیگه ای دارم و خواهشم اینه که هر نظری که به ذهنتون میرسه تایپ نکنید بقول معروف اوول مزه مزه ش کنید.ممنون میشم.

    همونطور که گفتم دختر 21 ساله دانشجو هستم.

    توی یه خانواده با وضع مالی متوسط ب بالا بزرگ شدم. مشکلم هیچوقت مشکل مالی نبوده الحمدلله... از اولش مادر و پدرم زیاد رابطه صمیمانه ای نداشتن. مادرم زن آروم و تو سر خوریه. اما سرده و من همیشه فکر میکنم علت زیاده روی پدرم ندیدن محبت از سوی مادرمه. گاهی پدرم با نهایت قدرت مادرمو کتک زده. و مادرم مریض شده.میتونم بگم حتی افسردگی خفیف هم داره.

    یه برادر هم دارم که حدودا 30 سالشه و ایشون از بدو تولد عصبانی بود و رفته رفته شدتش بیشتر شد و بعد به حالت روانی تبدیل شد به زور دانشگاه آزاد یه لیسانس داره اما نتونست تو هیچ شغلی دووم بیاره. تو خونه همش حالت پرخاشگری داره و داد میزنه و فحش میده... کار به جایی رسید که پدرم زار زار گریه میکنه براش. یه مدت حتی میخواستیم بستریش کنیم اما گفتن صلاح نیست.دارو هم خورد خوب نشد بدتر هم شد.حالا فقط کارش خوردن و خوابیدن توی خونه هست.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۶) پاسخ های مردم
    • ۹۷۰ بازدید
    • جمعه ۲۵ فروردين ۹۶ - ۲۲:۱۸

    چرا اینقدر ضعیف النفس آفریده شدم ؟

    سلام
    نمیدونم جای مطرح کردن این سوال اینجاست یا نه.نمیدونم سواله یا درد دل .
    اما جای دیگه ای رو نمیشناسم!
    شاید بعضیا فکر کنن میخوام از خودم تعریف کنم اما خب وقتی شما منو نمیشناسید. حتی نمیدونید با چه اسمی میام تو این وبلاگ تعریفی در کار نیست .

    بریم سر اصل مطلب ؛
    من یه دختر 20 ساله ام که دوساله پشت کنکورم و هنوز هم نه درسی خوندم نه میخونم! کلا ول معطلم .
    اما من با اغلب همسنام یه فرقی دارم اونم اینه که مادر من منو بعد از 15 سال بچه دار نشدن بدنیا آورده و بعد من هم دیگه بچه دار نشده . خودش میگه وقتی تو رو باردار بودم همه مسخرم میکردن میگفتن بعد اینهمه سال بچه دار شده اونم دختر . اما من همیشه نماز میخوندم و قران میخوندم و از خدا میخواستم تو رو باعث سربلندی من کنه .
    تو دنیا رو که فهمیدید دیگه! با دو سال پشت کنکور موندنم سربلندی که هیچ! بی آبروش کردم ، اما تو آخرت ... ، خیلی آدم کثیف و گناهکاریم . هر گناهی که تو زندگیم نکردم برای اینه که شرایطش فراهم نبوده! هر گناهی که در توانم بوده دریغ نکردم .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۹) پاسخ های مردم
    • ۱۸۲۲ بازدید
    • پنجشنبه ۲۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    اعتماد بنفس پایینی دارم و حس میکنم نمیتونم از پس کار بر بیام

    سلام

    من یه دختر 25 سالم و دانشجوی فوق لیسانس هستم . خانوادم بهم میگن که باید بری سر کار و سنت رفته بالا ، اما من اعتماد بنفس بسیار پایینی دارم و حس میکنم نمیتونم از پس کار بر بیام . میترسم خراب کنم و منو دعوا کنن  .

    موقع مصاحبه کاریم خیلی استرس دارم سوال رو متوجه نمیشم یا بلدم و جواب نمیدم به ذهنم نمیرسه از بس استرس دارم میترسم برم سرکار حرفاشونو نفهمم استرس میگیرم نمیتونم تمرکز کنم انگار روی هوام هیچی نمیفهمم .

    خیلی هم زود استرس میگیرم ، صبح زود بلند شدن هم برام سخته و کلا آدم پر خوابی هستم . موقع درس خوندن و کار کردن همش خوابم میگیره  وقتی کارم سخت میشه و پیچیده میشه خیلی اعصابم خورد میشه بعضی کارا رو هم که تمرینی فعلا دارم انجام میدم نمیتونم انجام بدم و شکست میخورم از بقیه هم که میشنوم توی کار با بقیه زیاد بحث دارن که کی کارو خراب کرده و این بیشتر میترسونتم .

    همش هم فکر میکنم چرا من نباید تو سن کم قبل اینکه فوق بخونم ازدواج میکردم و زود هم بچه دار میشدم و یه خانم خانه دار میشدم . اون موقع خواهر بزرگم مجرد بود و من خواستگار نداشتم الان هم که خاستگار مناسب که خوشم بیاد ندارم و حیفه بعد این همه درس خوندن بذارم کنار و البته بعضی پسرا هم زن شاغل میخوان و من میترسم با بچه نتونم برم سر کار و مامانم مریض شه نتونه از بچم مراقبت کنه .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۱) پاسخ های مردم
    • ۸۵۹ بازدید
    • سه شنبه ۲۲ فروردين ۹۶ - ۲۳:۳۷

    دلم میخواد حرفای دلمو داد بزنم ولی نمیتونم

    سلام

    من یک دختر 23 ساله ام .

    مشکل من اینه که خجالتیم یا شایدم اعتماد بنفسم کمه یا شایدم مشکل چیز دیگه ای باشه و نمیدونم دقیقا چرا اینجوریم؟! دوست دارم حرف بزنم، دلم میخواد حرفای دلمو داد بزنم ولی نمیتونم .

    بعضی وقتا اگه کسی جوابمو بد بده دوست دارم منم جوابشو بدم ولی خیلی وقتا انگار لال میشم! یا اگرم جواب طرف رو بدم در حد یک جمله میگم و دیگه ادامه نمیدم چون صدام شروع میکنه لرزیدن و از اینکه صدام بلرزه متنفرم...حتی گاهی خودم هم یکم میلرزم .

    وقتی عصبی میشم دوست دارم حرف بزنم و بگم که چی عصبیم کرده و دلم پره از خیلیا. ولی نمیدونم چرا نمیتونم؟ صدام شروع میکنه لرزیدن و از شدت دلخوری جلوی گریمو نمیتونم بگیرم...و بازم بدم میاد در حال حرف زدن گریه کنم دلم نمیخواد بقیه دلشون به حالم بسوره،چون میخوام از ظلمی که بهم شده بگم و دوست ندارم با اشک و آه و ناله بگم، دوست دارم محکم بگم نکه دل بقیه به حالم بسوزه!!! چکار کنم بهم بگید ؟

    دوست دارم محکم باشم و محکم حرفمو بزنم و از کسی نترسم و جرات گفتن خیلی چیزا که وسط گلوم گیر کرده و داره خفم میکنه رو داشته باشم .

    اما تا حالا نتونستم، دیگه داره حالم از اینجوری بودنم بهم میخوره، همش فکر میکنم من یه دختر ضعیفیم .

    خودم فکر میکنم شاید دلیل اینجوری بودنم این باشه که بهم زور گفته شد و من نتونستم از حقم دفاع کنم و این موضوع فوق العاده ناراحتم کرد و چه شب ها، حتی تا الان بخاطر این موضوع گریه میکنم و حس میکنم تحقیر شدم . تو رو خدا کمکم کنید میخوام محکم باشم بسه این مسخره بازی . دوست دارم فریاد بزنم و با حرفام دل همه اونایی که دلمو سوزوندن، بسوزونم... دلم خیلی پره


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۸) پاسخ های مردم
    • ۱۴۸۹ بازدید
    • سه شنبه ۲۲ فروردين ۹۶ - ۲۳:۱۶

    فکر میکنم توی 18 سالگی احساساتم خیلی به منطقم میچربه

    سلام

    من یه دختر ۱۸ ساله ام که در حدود یک ماهه با یه پسر آشنا شدم. این آقا چند هفته ای میومد درب مدرسمون و نصف راه رو با هم برمیگشتیم خونه و تو راه صحبت می کردیم.

    من به خاطر کنکورم هم که شده بود حاضر به برقراری رابطه دوستانه نشدم تا اینکه این آقا خودش برام خط آورد و من حالا هفته ای دو سه ساعت تلفنی باهاشون صحبت میکنم.

    من کاملا در جریانم که این کار خلاف شرع و عرف و عقاید خانواده من و الخصوص اعتقاد خودمه ،  به اینکه این کار خیانت به همسر آیندست . ولی اگه نخوام یه طرفه به قاضی برم بهتره بگم که این آقا جون مادرشون که فوق العاده براشون عزیز هست رو قسم میخورن و میگن که نیتشون ازدواجه و حتی برای جلب اعتماد من بارها بهم گفتن که اجازه بدم تا با خانوادشون بیان خواستگاری و به قولی واسه ی چند سال دیگه نشونم کنن.

    اینم بگم که این آقا یک سال از من کوچیک ترن. تا حالا من چند بار بهشون گفتم که این کار اشتباهه و بهتره تا دیر نشده و به هم وابسته نشدیم جدا شیم٬ ولی این آقا اشک تو چشماشون میشینه و میگن که چه الان بری و چه صد سال دیگه دردش یه جوره.

    حالا من نمیدونم چکار باید بکنم. از طرفی دلم میخواد فرزند خلف پدر و مادرم و پایبند به ارزش های اخلاقی باشم و از طرفی نمیخوام کسی این وسط تخریب شه.

    لطفا راهنماییم کنین آخه من فکر میکنم توی این سن احساساتم خیلی به منطقم میچربه .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    قطع رابطه با جنس مخالف چت با جنس مخالف خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • (۴۲) پاسخ های مردم
    • ۱۳۶۸ بازدید
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۰

    اخلاق و رفتار برادرم برام قابل هضم نیست

    سلام و عرض ادب و احترام ...

    پسری 21 ساله هستم دانشجوام ..فرزند اخر خانوادم...خانواده مذهبی داریم. حتی داماد و عروس مون ، یک برادر و یک خواهر بزرگتر از خودم دارم که هردوشون ازدواج کردند و هر کدومشون هم الان یک دختر دارن .

    مسئله ای که الان من چند وقتیه باهاش مواجه هستم با برادرم هست... شاید هم این مشکلی هست که خودم برای خودم تراشیدم. شاید اینجا کسایی باشند که شرایط و مشکل من رو داشته باشند و بتونیم چاره ای بیندیشیم

    ببینید برادر من 13 سال از من بزرگتره 6 ساله ازدواج کرده و الان ی دختر 4 ساله داره . خونمون هم دو طبقه است و اون الان طبقه بالا زندگی میکنه . خانواده زنش هم که خیلی مذهبی اند من از اخلاق و رفتاراتشون خوشم نمیاد هر وقت میبینمشون ادم  احساس معذب بودن میکنه اینقد که رو میپوشونن و اینا من خوشم نمیاد شاید هم اون بنده خداها ادمای بدی نباشند احساس میکنم از اون وقتی که باهاشون وصلت کردیم داداشم هم خشک مذهبی شده اخلاقش خشک شده .

    ببینید اصلا دست خودم نیست هر کاری میکنم اخلاق و رفتار برادرم برام قابل هضم نیست چون مشخصا 13 سال اختلاف سنی بایدم اینطور باشه احساس میکنم همش روی اعصابمه همش میخواد امر و نهی کنه بهم میگه من خان داداشتم و فلان و دخترش هم که همش پایینه و خونه ما پلاسه خیلی هم لوس و ننره .

    همش از زمانی میگه که هم سن من بوده و ... منم بهش میگم اخه برادر من از اون وقتی که تو اون زمان همسن من بودی خیلی چیزا عوض شده اوضاع فرق کرده ...

    ببینید خواهرم هم با اینکه 10 سال اختلاف سنی داریم ولی هم با خودش هم با خانوادش خیلی صمیمیم خیلی راحتم باش و با هم درد و دل میکنیم . ولی ...

    نه اینکه با برادرم و خانواده اش بد باشم نه ولی دست خودم نیست من الان 21 سالمه دوست دارم روی پای خودم وایسم احساس میکنم کار ها و رفتار های برادرم و خانوادش منو اذیت میکنه باور کنید دست خودم نیست

    خواهش میکنم با نظراتتون کمک کنید با تشکر از شما ...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۰) پاسخ های مردم
    • ۷۹۳ بازدید
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    چطوری خشمم رو کنترل کنم ؟

    سلام و عرض ادب...

    بنده پسری بیست ساله هستم دانشجو ام و تقریبا شخصیتی احساساتی دارم و دلم نمیخواد اصلا کسی ازم ازاری ببینه . ولی چهرم به گفته اطرافیانم جدی هست و این احساساتی بودن داخلش دیده نمیشه ... تا اینجا شرح حالی از خودم بود .

    یکی از مشکلات اصلی که الان دارم زود جوش اومدن منه یعنی توی یه لحظه معمولا نمیتونم خودمو کنترل کنم و حرفی میزنم که خودم ازش پشیمون میشم ... . حتی چند باز شده پدر و مادرم از سر دلسوزی یا هر چی بهم گیر دادند و من یه حرکت و حرفی زدم که ناراحتشون کردم.

    خودمم اخر شب میرم میبینمشون که خوابند و توی دلم به خودم بد و بیراه میگم که چرا بهشون حرفی میزنی که دلشون بشکنه ... به خودم میگم خدا نابودت کنه ولی دوباره از فرداش ...

    باور کنید بیشتر اوقات این حرکات و حرف ها دست خودم نیست یعنی انگار اون لحظه اختیارم از دستم خارج میشه قبلا خیلی با ادب تر بودم ولی الان یکی دو ساله که اینطور شدم شایدم بخاطر دوستایی هست که دارم چون معمولا پسر ها توی جمع های دوستانشون خیلی راحت با هم حرف میزنند و همه چی به هم میگن ...

    معمولا هم فقط اعضای خانوادمو با زبونم نیش میزنم نه افراد فامیل یا غریبه ها  ... . لطفا با نظراتتون کمکم کنید تا بتونم خودمو دوباره پیدا کنم و دیگه بتونم خشم خودم رو کنترل کنم در اون لحظه

    ممنونم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۶۶۱ بازدید
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۰

    چطوری باید زندگی سالمم رو درست کنم و نگه دارم ؟

    سلام ...

    احساس می کنم زندگی کردن در این دنیا خیلی سَخـته ..

    دخترم . 19 سالمه . و خانواده ی مذهبی ساده ای  دارم .. وضع زندگیمون متوسطه و هممون راضی هستیم .. خیلی وسایل خونمون خوشگِـل و به روز نیست .. اسم بعضی از وسایل خونه هایی که تو مغازه ها هستم نمیدونم.. و دارم برای کنکور میخونم .. زبون زیادی هم ندارم .. میترسم که وارد جامعه شم .. الان میخواید بگید نه نه اشتباه می کنم . ولی وقتی رابطه های خیابونی می بینم ، دزدی ، هرزگی  نمیتونم تحمل کنم ..

    تجآوُز ... اسید پاشی .. جر و بحث های الکی .. احساس می کنم خیلی سخته زندگی سالم داشتن تو این دنیا .. یا وقتی اینسـتا و وضع مردمو می بینم .. حسرت میخورم طرف میره با لوسترشون یه عکس می گیره که بچه من خونم لوستر دارم ؟  مسخره نیست ؟  یا فاحشگی ها .. صحنه هایی می بینم .. که اصلا فکر نمی کردم ممکنه ..

    نگرانمـ .. بعضی وقتها فقط میخوام خونه با پدر و مادر و برادر خواهرام باشن و یه خونه کوچولوی شاد داشته باشیم .. احساس می کنم اگه زندگی سالمی هم بخوام بسازم همه میخوان از بیخ و بن از جا در بیارَن ..

    میرم تا کتابخونه .. به خاطر چادرم دخترای مانتویی یه ایش بهم میگن و میرن .. ناراحت  نیستم که چرا میگن چون به خاطر اونا نمی پوشم .. ولی میترسم زندگیمو از حالت عادی در بیارَن ...

    کآش امام زمان زود تر ظهور کنه ، چطوری باید زندگی سالمم رو درست  کنم و نگه دارم ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۵) پاسخ های مردم
    • ۷۲۸ بازدید
    • شنبه ۱۹ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    فکر اینکه غیر طبیعی هستم راحتم نمیذاره!

    سلام

    میخواستم از دوستان سوال کنم آیا شده کسی رو ببینید که سرش نسبت به بدنش خیلی بزرگ باشه؟!! شاید سوالم به نظر مضحک بیاد ولی متاسفاته این مساله مدت هاست که اعتماد به نفس من رو ازم گرفته.

    من تا دوران بلوغ قد بلندی داشتم ولی از ۱۲ سالگی رشد قدم متوقف شد ولی رشد سرم نه! این مساله اصلا برام مهم نبود چون به نظرم عادی میومد ولی چندین نفر بهم مستقیما گفتن که سرم خیلی بزرگه.

    حتی یه بار شنیدم که یه نفر پشت سرم گفته سرش به تنش سنگینی میکنه!!! از اون موقع تا حالا هرکی بهم نگاه میکنه احساس میکنم تو دلش میگه چقدر کلش گندست! من نه آرزوی سوپر مدل شدن دارم نه خیلی ظاهر برام مهمه ولی فکر اینکه غیر طبیعی هستم راحتم نمیذاره!

    چطور بعضیا اینقدر راحت بدون توجه به احساس یه نفر درباره ظاهرش نظر میدن و دل میشکنن؟ آبا کسی مثل من دیدید یا من خیلی غیر عادیم؟!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۱) پاسخ های مردم
    • ۱۶۱۴ بازدید
    • پنجشنبه ۱۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۵۵

    احساس یه شکست خورده و رو دست خورده رو دارم

    سلام
    نمیدونم از کجا شروع کنم خیلی خیلی دلم گرفته احساس عدم امنیت از اینترنت بدجور میترسم بلایی به سرم اومده که ناشی از سادگی خود منه و سوء استفاده یه عده از خدا بی خبر .
    من 28 سالمه کارشناسی ارشد دارم اما ماجرایی که میخوام براتون بگم مربوط به حدود 19 سالگیه تا چند روز پیش .
    من وقتی 19 ساله بودم و تازه وارد دانشگاه شدم از قضا بازار چت کردن هم داغ بود و من که همه عمرم سرم تو کتاب بود با دنیای جذاب مجازی آشنا شدم البته خوابگاهی بودم و راه خوبی برای پر کردن تنهایی هام بود .
    خوب تو سایت کلوب عضو شدم گروه دانشکده خودمون .از اونجا ناشناس با بچه های دانشکده چت میکردم که البته از رو حماقت خودم و به چنتاشون معرفی کردم اونجا بازار شام بود میومدن و میرفتن گاهی مسنجرمو میدادم تا راحت تر چت کنیم .
    خلاصه یه آیدی بود که بدجور چتمون ادامه دار شده بود خودشو یه دانشجوی رشته دیگه ورودی سال قبل ما معرفی کرده بود و منم خودمو ناشناس معرفی کردم گاهی اون جاده خاکی میرفت و حرفای ناجورم میزد که همیشه بهش میتوپیدم البته شاید گاهی هم لغزش هایی داشتم و باش همراهی میکردم .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران امنیت در فضای مجازی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۰) پاسخ های مردم
    • ۱۷۲۸ بازدید
    • پنجشنبه ۱۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    کی واقعا دلش میخواد همیشه احساس تنهایی کنه ؟

    سلام دوستان ، وقتتون بخیر

    من یه دختر 26 ساله هستم. راستش مشکل من اینه که خیلی وقتا خانواده بهم میگن دوست داری نظراتت با دیگران فرق داشته باشه، یا جور دیگه رفتار کنی. خواهرم خیلی وقتا به شوخی میگه تو خاصی، تو که مثل ما نیستی.

    اما به نظر خودم، این وضعیت بیشتر مواقعی پیش میاد که نظری مخالفشون رو داشته باشم.
    مثلا در مورد ازدواج، بچه دار شدن، ادامه تحصیل و ...

    اما به این فکر نمی کنن که این تفاوت نظرها، بیشتر باعث میشه که احساس تنهایی کنم.آخه کی واقعا دلش میخواد همیشه احساس تنهایی کنه، حتی تو جمع خانواده و دوستان؟

    البته اینم بگم، گاهی هم که دلیل نظرم رو بهشون میگم، قبول می کنند، اما معمولا فراموش می کنن و دوباره همون حرفا رو تکرار می کنن.

    از طرف دیگه میگن تو هیچ نظر مخالفی رو قبول نمی کنی، یعنی یه جورایی بحث با تو بی فایده است، که خب اینو تا حدی قبول دارم و واقعا سعی می کنم که کمتر بحث کنم.

    و یه مورد دیگه این که، به خاطر کار و برنامه­ های دیگه ام، معمولا تو خونه هستم، و برای اینکه زمانم رو بهتر مدیریت کنم، سعی کردم ارتباطم با دوستام رو ( چه به صورت مجازی و چه غیر مجازی ) محدودتر و البته مفیدتر کنم. راستش من کلا با کار تو خونه مشکل دارم، اما از اون جایی که کارم مرتبط با تحصیلاتم هست و خیلی دوستش دارم، سعی کردم با شرایط کنار بیام. در کل همه این مسائل باعث تنهایی و ناراحتی من شده.

    لطفا اگه راهکاری به نظرتون می رسه که بتونم وضعیت خودم رو بهتر ارزیابی کنم، یا به نوعی به خودم کمک کنم بنویسید.

    پیشاپیش متشکرم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴) پاسخ های مردم
    • ۶۲۵ بازدید
    • پنجشنبه ۱۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    دلم میخواد نماز خون بشم

    با سلام

    من دختر ۱۵ ساله ای هستم در یک خانواده نسبتا مذهبی. وقتی ۹ ساله بودم تا ۱۰ یا ۱۱ سالگی نمازامو به طور کامل میخوندم اون هم با حسی کاملا خالصانه . بعد از اون یه روز میخوندم یه روز نه با بیماری که در ۱۲ سالگی دچارش شدم واقعا از خدا دلگیر شدم دیگه نخوندم تا امسال باز هم میخوندم و ول میکردم متاسفانه باید بگم کاهل نمازم .

    خیلی از این بابت ناراحتم من چادریم بین همه دوستان محبوبم و همه تصویر خوبی از من دارن ، از یه طرف دلم نمیخواد ظاهرنما باشم حس میکنم نورانیت چهرمو از دست دادم . متاسفانه تا یه مدت کارهای ناپسند زیادی میکردم مثه غیبت ، دیدن عکس های ... ،  نگاه به نامحرم ولی همه رو کنار گذاشتم ، دیگه هرگز اون کارارو انجام ندادم .

    خیلی تلاش کردم امسال حتی تا یه ماه نماز شب هم میخوندم و دعای عهد ولی ول میکنم نمیدونم دست خودم نیس شاید خنده دار باشه ولی انگار تنبلی تو خونمه): به خاطر چیزای کوچیکی که دچارش میشم با خدا قهر میکنم و توبه تا حالا هزاران بار توبه شکستم ): .

    از یه طرف شیطون گولم میزنه بابت درسام چون خیلی درسام برام مهمه ، تو رو خدا راهنمایی و کمکم کنید از این وضع خیلی ناراحتم دلم میخواد نماز خون بشم .

    اگه سایت یا کتاب یا فایل صوتی میشناسید که میتونه بهم کمک کنه بهم معرفی کنید.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۳۷) پاسخ های مردم
    • ۱۰۳۰ بازدید
    • چهارشنبه ۱۶ فروردين ۹۶ - ۲۲:۲۷

    این جهان هوشمنده و بی حساب کتاب نیست

    سلام

    تلنگرها ...

    بچه ها ! دیدین یه سری آدما همش یه اتفاق ناخوشایندِ بد براشون میفته ؟  مثلا طرف رو میبینی که همّیشه دستش رو میبُرّه  ، همیشه دستش زخمه . یا اینکه دائم خونشون و مغازه شون یا وسایلشون رو دزد میبره . همّیشه کله شون میخوره یه جا یا یه لبۀ تیز !  "یه حادثۀ مشترکِ بد ، گاهی مدام براشون اتفاق میفته"

    هیچ براتون سوال شده چرا ؟

    خدمتتون عرض کنم این تلنگرهای خداست برای یه نافرمانیِ خاصی که ما متاسفانه انجامش میدیم . و هر بار که اونو انجام بدیم اون حادثۀ ناگوار باز هم برامون اتفاق میفته ! برا اینکه درس عبرت بگیریم . 

    باید از خودمو بپرسیم که چرا این اتفاق افتاد ؟ آیا من کارِ ناشایستی کردم ؟ مثلا اگر من ماهی یه بار دستم زخم میشه آیا با این دست نافرمانیِ خدا رو کردم ؟ یا اگر زبونمو گاز میگیرم آیا با این زبون حرفی زدم که نباید میزدم ؟

    سرم مرتب درد بگیره ولی از خودم نمیپرسم که چه فکر خطایی کردم یا چه قضاوت نابجایی کردم که این اتفاق افتاد ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی مطالب کاربران خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۳) پاسخ های مردم
    • ۱۲۹۳ بازدید
    • دوشنبه ۱۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    تاثیرگذار ترین حدیث ،آیه ،دعا ،حدیث قدسی و ... از نظر شما

    سلام

    میخواستم لطف کنید و تاثیرگذار ترین حدیث یا آیه قرآن یا قسمتی از دعا یا حدیث قدسی و ... که به یاد دارین رو بنویسن لطفا یه مقدار کمی هم توضیح در موردش بدین .

    برای مثال حدیثی که بیش از همه من رو تحت تاثیر قرار داد این بود:

    خدای تعالی میفرماید: به عزت و جلال و بزرگواری و جایگاه مرتفع عرشم سوگند، امید هر کس را که به جز به من امیدوار باشد حتماً و حتماً به وسیله ی نومیدی، خواهم برید و لباس مذلت و خواری در نزد مردم را حتماً حتماً به او خواهم پوشانید و او را از نزدیک شدن به بارگاهم حتماً حتماً دور خواهم ساخت! آیا در سختی ها جز مرا آرزو میکند؟ و حال آنکه سختی ها همه بدست من است و به کسی به جز من امید بسته است؟ و با حلقه ی فکر، درِ خانه ی غیر مرا میزند؟ و حال آنکه کلید در های بسته بدست من است و درِ خانه ی من به روی هر کسی که مرا بخواند باز است و کیست آنکه در مصیبت هایش مرا آرزو کرد و من رشته ی اتصال او را با خودم در آن مصیبت بریدم؟ و کیست آنکه در مقصودی که داشت امید به من بست و من امیدش را قطع کردم؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۹۱) پاسخ های مردم
    • ۲۳۴۱ بازدید
    • دوشنبه ۱۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۰

    کمکم کنید خودمو دوست داشته باشم

    سلام دوستان

    من دختر هستم 20 ساله و پشت کنکوری، تا الان با هیچ پسری ارتباط نداشتم حتی در حد چت، هیچی، اصلا اهل ارایش کردن نیستم، اهل بیرون رفتنای الکی و از این چیزا هم نبودم، شاید ماهی یه بار یا خیلی طولانی تر یکی از دوستامو ببینم، بخوام برم بیرون با پدرم اکثرا میریم پیاده روی یا با مادرم میریم خریدی جایی،مذهبی نیستم، ظاهر معمولی دارم، تلگرام و اینستا و از این چیزا اصلا حوصلشو ندارم، وقت کشیه.

    خانواده ی اخلاقی دارم و خودمم و یه داداش که از خودم بزرگتره و در یه شهر دیگه کار میکنه، یعنی منم و پدر مادرم که زندگی میکنیم با هم، مترجم زبان انگلیسیم، زبان فرانسه هم مسلط هستم، اینا هی سری ویژگی کلی بود از خودم، حالا مشکل من اینه که خیییلی اعتماد به نفسم پایینه، اصلا خودمو قبول ندارم، حس میکنم از بقیه کمترم، دائم خودمو مقایسه میکنم و کم میارم، همش با بهتر از خودم مقایسه میکنم خودمو، امید به اینده م ندارم به کنکورم ندارم.

    حس میکنم همیشه یه ادم شکست خورده م، دائم افکار منفی تو ذهنمه، همش به بدترین چیزا فکر میکنم که برام قراره پیش بیاد، احساس بی ارزش بودن می کنم ، اینکه وجودم برا کسی فرقی نداره... و اینم بگم که من دو بار پیش اومد که درگیریه احساسیه یک طرفه پیدا کردم،الان هم که درگیرم هنوز با احساساتم و فهمیدم ایشون هم خودشون یه فرد دیگه رو دوس دارن، سرخورده شدم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۴) پاسخ های مردم
    • ۹۷۷ بازدید
    • جمعه ۱۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۹

    با هر قیافه و تیپی که هستیم برا هم قیافه نگیریم

    سلام

    یه عده میان میگن که اقا ما ناراحتیم

    دختره ناراحته میگه اره من که نمیتونم مثل دخترای الان باشم

    اونا خوشگلن و لباس فلان میپوشن و .... منم که نمیتونم مثل اونا باشم... پس هی ناراحتی و اینا که آی من تنهام من غصه دارم... من خودم بیست سالمه فکر میکردم این فکرا مال همین سنا باشه.. الان میبینم نه .. بیا این اخرین پستی که خوندم مال یه دختر 29 ساله بود داشت همینا رو میگفت حالا نه عین همینا ولی غصه دار بود دیگه

    یا مثلا پسره میاد میگه اره من هیکلم فلان نیست تیپم این نیستو قیافم اونجوریه و ....

    عزیزانم

    شاید باور نکنید

    ولی
    قیافتونو خدا افریده

    قبافه هممونو

    والا منم یه قیافه معمولی دارم

    بابا دست خود ادم که نیست قیافه

    قیافه،پدر،مادر،فامیل،کشورمون،شهرمون، تا یه جایی از زندگی وضهیت مالیمون، ملیتمون

    عزت نفس داشته باشید

    خودتونو قبول داشته باشید

    این از این


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مطالب کاربران خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۲۰) پاسخ های مردم
    • ۱۳۳۳ بازدید
    • پنجشنبه ۱۰ فروردين ۹۶ - ۲۱:۵۵

    به عنوان دختر 19 ساله یه روزم برای خودم زندگی نکردم

    سلام ..

    دخترم 19 سالمه . احساس می کنم 19 سال به خودم و خانوادم ظلم کردم . مشکل من اینـه که برای مردم کاسه ی داغ تر از آشم ...

    نمیخوام بگم آدم خوبیم نه اصلا ولی همیشه از مشکلات دوستام و اطرافیانم بیشتر از مشکلات خودم و حتی خانوادم ناراحت میشم و دنبال راه حل میگردم ..

    اصلا خیلی موقع ها می بینم به خودمم فکر نمی کنم دارم یه روز کامل به مشکل دوستام فکر می کنم .. شده حتی از مرگ عزیزشون گریمم گرفته .. و الان فهمیدم تقریبا برای همشون شده یه توقع !

    الان فهمیدم که چقدر ظالم بودم نسبت به خانوادم .... و به قول معروف چراغی که به خانه رواست به مسجد حرومه ..

    نمیخوام این مدلی شم  ...ولی دست خودم نیست .. مثلا الان خواهرم مریضه خدا منو ببخشه زیاد نگرانش نیستم ..

    ولی وقتی دوستم میاد از مریضیش میگه دلم براش کباب میشه .. بخدا دلم میسوزه دست خودمم نیست ..

    احساس می کنم داره غصه همه رو میخورم .. مثلا سال کنکور از اینکه دوستام درس نمیخوندن ناراحت میشدم سعی می کردم کمکشون کنم ولی اونا راه خودشونو میرفتن ..

    تازه الان فهمیدم به عنوان دختر 19 ساله یه روزم برای خودم زندگی نکردم .. و بهمون نسبت نظرات بقیه برام مهمه .. اگه یکی ازم بدش میاد تمام کارامو میریزم بهم و حتی دوستامم فراموش می کنم تا اون یه نفراز من خوشش بیاد ..

    میدونم اشتباه بزرگی کردم ، از اون بیشتر فکر می کنم برای خودم کم گذاشتم .

    کمکم کنید .. راه حل  ..

    ممنونم .. یا علی


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸) پاسخ های مردم
    • ۵۹۵ بازدید
    • پنجشنبه ۱۰ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۵

    از هر چی حسادت و فضولیه حالم به هم می خوره

    با سلام و خسته نباشید

    دیگه خسته شدم

    دیگه از هر چی اسمش حسادته اسمش فضولیه حالم بهم میخوره . یکی از دوستانم که از شانس بدم فامیل درجه یک هم هست و هر دو دختریم بد جوری تو زندگیمون فضولی میکنه ۲۴ ساعته حتی خواب و بیدار شدنمون رو هم چک میکنه .

    مثلا یه شب دیر بخوابیم فورن میپرسه خونتون چه خبر بود دیر خوابیدین؟ یا مثلا من یه روز صبح خیلی زود بخوام بیدار شم مثلا میرم تلگرام میفهمه بعدش ازم میپرسه کجا میرفتی که زود بیدار شدی؟ یا مثلا میگه بریم فلان جا من میگم حالا بعدا امروز جور نیس دیگه ول کن نمیشه تا بفهمه من مشکلم چیه نمیتونم برم بیرون .

    یه جورایی خودشو از چشمم انداخته اما چون فامیلیم نمیشه باهاش قطع ارتباط کرد . به بعضی چیزای مشترک که هر دو داریم اونی که من دارم روش عیب میذاره اونی که خودش داره رو تعریف میکنه اینم حس حسادتشه که خیلی جاها بهم فهمونده حسودی میکنه بهم . خلاصه این روزا خیلی حساس تر شده و این منو آزار میده ازش بدم میاد ولی نمیشه باهاش قطع ارتباط کنم .

    شماها بگید چیکار کنم انقدر تو مسائل خصوصی که بهش ربط نداره فضولی نکنه ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۴) پاسخ های مردم
    • ۶۱۴ بازدید
    • پنجشنبه ۱۰ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۵

    از دست پدرم شدم یه آدم عصبی

    سلام
    پدر و مادرم همیشه با هم دعوا دارن دیگه از دست کاراشون خسته شدم . البته بیشترش تقصیر بابامه گاهی اوقات میگم کاش یه پسر 24 ساله بودم حرف که میزد ... !
    ولی یه دخترم هیچ زوری ندارم هیچی نمیتونم بگم هیچیییی از تمام انسان هایی که خوشبختن متنفرم میگم اونا زندگیمو دزدین زندگی که حق من بود خواهرم تشنج کرده من اعصبام ضعیفه شب و روز گریه میکنم یه روز خنده به چشمم نیومده .
    میدونم یه چیز غیر منطقیه ولی این حس میاد سراغم . امشب در حال غذا خوردن بودم یک دفعه ای با صدای بلند گفت مسواکم کووووووو؟ بعد ما گفتیم نمیدونیم تمام آشغالارو ریخت تو ظرفشویی بدون اینکه برش گردونه تو سطل زباله آخرم رفت یک مسواک برداشت مسواکشو زد .
    مامانمم تمام آشغالارو جمع کرد یه بارم کفش دستشویی رو از دستشویی بیرون آورد پاش کرد و تو کل خونه دور زد . یه روز خالم از شهرشون اومد بود شمال ( آخه یه جا دیگه زندگی میکنه ) هماهنگ کردیم بریم بیرون همون شبشم بابامم گفت بریم عید دیدنی موندم چیکار کنم گفتم بابا امشب همراه مامان برم بیرون فردا باهم میریم عید دیدنی گفت هیچ جا حق نداری بری از خونه بری بیرون قلم پاتو میشکونم لباس عیدتو با قیچی پاره میکنم .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۳) پاسخ های مردم
    • ۱۲۹۸ بازدید
    • پنجشنبه ۱۰ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۰

    حال بد روحی مادرم به خاطر اینه که سرپرست خانواده است ؟

    سلام

    حدود 20 سالمه و دانشجو . 7 سالم بود والدینم جدا شدن و من با مادرمم. پدرم ازدواج مجدد کرده و بچه داره و زندگی دیگ ای اما تو زندگی منم حضور داره. هر چند چیزی که بیشتر از جانبش احساس میشه محدود کردنه.

    تو خونه ای که یک مادر و دختر باشه همیشه کل کل هست. ولی تو خونه ما خیلی شدیده. مادرم آدم فوق العاده احساسیه . در موارد مشاوره دادن به دیگران خیلی منطقی عمل میکنه اما به خودمون که میرسه به طرز عجیبی بی منطق میشه.

    بعد از ورود به دانشگاه عاقل تر شدم کم تر کل کل مکیردم و جو رو متشنج میکردم. به عبارتی حالیم شده بود باید احترامشو حفظ کنم هر چی که بشه و تلاشمو واقعا میکردم. شروع کردم به محبت کردن زیاد. اما گویا این قاعده هست که به هر کی محبت زیاد کنی بیشتر ازت فاصله میگیره و بیشتر تلخی میکنه.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۹) پاسخ های مردم
    • ۵۵۰ بازدید
    • پنجشنبه ۱۰ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    همه راه های تفریح برا من مسدوده

    سلام سال نو مبارک

    ممنون میشم راهنماییم کنید.

    من خانم 21 ساله هستم یک مشکل دارم . من فرزند آخر خانواده هستم . تعداد دوستانم کمه اما خب همونا هم محدود به دانشگاهن .

    مشکل این نیست مشکل اینه که من گشت و گذار و خیلی دوست دارم شده پارکم برم قانعم ولی اول این که دوستای من یا نامزد دارن یا باباش اجازه نمیده یا شهرستانی هستن هر جا بخوایم بریم به اتحاد نمیرسیم و کلا کنسل میشه ، یکیشون که کلا جاهای مجانیو دوست داره هر جا پای پول خرج کردن باشه یه جوری میخواد آدمو منصرف کنه از رفتن .

    من رشته ام طوریه که از هفت روز هفته 4 یا 5 روزشو درگیر درسم و خب مجالی واسه کار دیگه نمیونه نهایتا دوست جدیدی وارد زندگیم نشده که دری به تخته بخوره و تازه صمیمی شم باهاش که با هم جایی بریم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸) پاسخ های مردم
    • ۷۲۸ بازدید
    • پنجشنبه ۱۰ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    با افرادی که بی دلیل از ما بدشون میاد چه برخوردی بکنیم ؟

    سلام

    در مقابل افرادی که با رفتاراشون دارند نشون میدن که از شما بدشون میاد چیکار باید کرد ؟

    لزوما هم بدی در حقشون نکردی و اینو 100% مطمئنی، ولی اونا حالا یا از خودت و یا از رفتارت و یا از هر دو بدشون میاد و اینو تا میتونند بهتون نشون میدند.

    مثلا توی خیابون که از کنارتون رد میشن، روشونو میکنند یه طرف دیگه (به عمد) و یا قیافه هاشونو واست میگیرن و یا اخم میکنند. اگه لازم هم ببیننند، به زبون هم میارند. یا تو مجلسی به تو یا سلام نمیکنند و خلاصه انواع کرم ریزی ها رو دارند. جالب اینه که تا حالا نه توهینی بهشون کردی و نه حقشونو خوردی.

    بهترین عکس العمل در مقابل این افراد چیه ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۲) پاسخ های مردم
    • ۱۴۸۵ بازدید
    • چهارشنبه ۹ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    چطور می تونم با مانتو یا چادر هم محجبه باشم و هم شیک ؟

    سلام

    یک دختر بیست ساله هستم که از وضع حجابم ناراضیم . قدم ۱۶۳ و وزنم حدود ۶۷ , متوسط رو به تپلیم.. صورتمم تپله و سفید پوستم اینا رو گفتم که برای انتخاب نوع مانتو و روسری یا چادر کمکم کنین بخصوص خانمای گل باحجاب , از شنیدن نظر آقایون و سایر خانم ها هم خیلی خوشحال میشم.پیشاپیش ممنونم.

    حجاب من یک مسئله کاملا ذاتیه و اصلا ربطی به دین نداره یعنی خودم دوست دارم باحجاب باشم و زمانی که کسی به موهام یا اندامم نگاه میکنه اذیت میشم.و نسبتا مذهبی هستم.

    میخوام محجبه باشم حالا یا با مانتو یا با چادر اما خیلی شیک و با کلاس هم باشه, اهل آرایش هم نیستم اما از شلختگی خوشم نمیاد ولی نمیدونم چجوری؟

    میشه راهنماییم کنین با توجه به تپل بودنم و قدم و تپل بودن صورتم چجوری مانتو خوب یا حتی چادر خوب بپوشم که هم محجبه باشه هم شیک .


    مرتبط :

    یه دختر چادری میتونه خوشتیپ و شیک باشه؟!

    دیدگاه شما در مورد دخترای چادری ساده، شیک و معصوم

    استفاده از شال و روسری رنگی به همراه چادر

    یه دختر چادری میتونه خوشتیپ و شیک باشه؟!

    چادر پوشیدن و آرایش کردن

    آرایش یه دختر چادری چه مشکلی داره ؟!

    روسری و لباس رنگی با چادر تحریک کننده است ؟

    استفاده از شال و روسری رنگی به همراه چادر

    نقش تیپ و ظاهر، چادر بعنوان تفکر و تفاوت فرهنگی در ازدواج

    چه مدل چادری بهم میاد ؟

    ظهور چادری های آنچنانی پولدار با آرایش غلیظ و موی نمایان

    چه جوری قشنگ تر چادر معمولی سرم کنم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۱۳) پاسخ های مردم
    • ۳۸۸۷ بازدید
    • چهارشنبه ۹ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    برو بالا