خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۱۷۷ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

بیش از اندازه مورد توجه اطرافیانم هستم

سلام ب همه یدوستان

من یه دختر 20 سالم و یه مشکلی دارم که دیگه رفته رفته داره محدودم می کنه ... مشکل من اینکه بیش از اندازه مورد توجه ، دوستام ، فامیلا و کلا نزدیکانمم .. منظورم عاطفی نیستا  ، از لحاظ فوضولی تو کار آدم ...

هیچ وقت نتونستم بفهمم چرا تو اطرافیانم چرا من ؟ ( نمیخوام بگم  که آش دهن سوزیم نه ولی منم یه ادمم دقیقا مثل همه مردم )  اصلا هر تغییری که میکنم چند نفر هستن که باید بگن چرا تو این کار رو کردی ؟ دلیلت چی بود ؟

مثلاً .. من دبیرستانم که تموم شد ابروهامو یه خورده تمیز کردم .. جوری که خیلیم تو چشم نیاد ولی منظم باشه .. فرداش رفتم خیابون که برم خرید چند تا از دوستام تو خیابون بودن که با صدای بلند گفتن ... فلانی تو هم ؟ و بلند خندیدَن .. در صورتی که کسی اونا رو میدید شاید فکر می کردن ازدواج کردن و چند تا بچه دارن !

یا گوشیمو از نوکیا ساده به اندروید تغییر دادَم ... اصرار پشت اصرار که حتماً طرفت گرفته ما میدونیم حالا تو نگو ( در صورتی که من با هیچ احد الناس مذکری در ارتباط نیستم ) . یا وقتی میرم پیش بعضی از دوستام گوشیمو با پرویی تمام میگیرن و میرن اینستآ خدا نکنه یکی از فالویینگها عکس ناجور بذاره ... میگن : آخه دلت از اینا میخواد .. واقعا که خجالت بکش ؟ پس چرا فالوش کردی ؟ ( در صورتی که خودمم هر صفحه ای رو فالو نمی کنم  ولی از بخت من اون لحظه اون جور پستا میاد رو کار ) .

نماز و روزه که هیچ  ... رفته بودیم اردو که من صبح خواب مونده بودم نمازم قضا شد .. فقط مونده بودن که بگم کمونیستم .. ( آخه من به خیلی چیزها مقیدَم که حداقل اطرافیانم خیلی باورش ندارَن )

شاید بگین خوب تو هم جوابشونو بده من جواب 1000 تا مورد و می تونم بدم بقیَش ؟ متاسفانه اکثر دوستامم همینن و بخوام قطع رابطه کنم یه مشکل دیگه پیش میاد ؟ . حتی وقتی میخوام برم یه چادر بخرم باید 1000 مورد در نظرم باشه .. و ... صد مورد دیگه .. دلم پُره

چرا واقعا انقدر برامون مهمه علت کارهای عادی مردم ؟ مگه ما کلاً چقدر وقت داریم تو این دنیا ؟ هدف خدا از خلقت ما این بود ؟

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۶۴
    • دوشنبه ۲۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۰

    توانایی اینکه بشینم کنار مهمونا و بخوام خوش رو باشم رو ندارم

    سلام

    من دختر 21 ساله ای هستم که بخاطر مسائل احساسی و عاطفی دچار افسردگی شدم. با پسری دوست نبودم و همیشه هم مواظب بودم عاشق جنس مخالفم نشم. ولی آخرش از خواستگارام و ... و ادعای عاشقی اونا ضربه خوردم و الآن به جایی رسیدم که هیچ چیزی منو خوشحال نمیکنه و هیچی بهم انگیزه نمیده!

    هیچ امیدی به آینده ندارم و حتی از دعا کردن هم میترسم. سعی میکنم خودمو به خدا نزدیک کنم ولی هیچوقت دعا نمیکنم که نتیجه نده یا برعکس بشه و از خدا هم ببرم. شدیدا تنبل شدم و هیچکاری نمیتونم انجام بدم. ورزش و کلاسای هنری و درس خوندن و ... همه اینا رو کنار گذاشتم و همشون برام بی معنی شده. هیچوقت از ته دلم نمیخندم و وقتایی که میبینم بقیه با یه حرف ساده چطور از ته دلشون میخندن من واقعا حسرت میخورم! اعتماد به نفسم صفر شده و از حرف زدن هم وحشت دارم چون اصلا کلمه ها از گلوم بیرون نمیان انگار.

    از شرایطی که برام پیش اومده بدم میاد هیچ کاریم از دست خودم برنمیاد، حتی ازدواجم نمیتونه منو شاد کنه .

    به مشاور هم اعتماد ندارم چون تو شهر کوچیکی زندگی میکنم که مشاور درست و حسابی نداره و اونایی هم که هستن فقط به فکر پول هستن و واسه هر نیم ساعت مشاوره 50_100 تومن میگیرن و منم واقعا نمیتونم از پس هزینه هاش بر بیام.

    چون دوست ندارم به خانوادم در مورد این موضوع بگم که اذیت بشن. میخواستم ازتون خواهش کنم یه راه پیش پای من بذارید من واقعا بریدم به بن بست خوردم. حالم از خودم و حرف زدنم و همه چیز بهم میخوره. شدیدا بی نظم و شلخته شدم.

    لطفا کمکم کنید .اگه مشاوره تلفنی یا اینترنتی یا هر چیزی که بتونه منو از این شرایط نجات بده سراغ دارید ممنون میشم بهم معرفی کنید

    الآن نزدیک عیده و من غصه گرفتتم از مهمونی رفتن و مهمون اومدنا . اصلا توانایی اینکه بشینم کنار مهمونا و بخوام خوشرو باشمو ندارم.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۲
    • يكشنبه ۲۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۰

    چه جوری عروس هم سطح خودمون رو پیدا کنیم ؟

    سلام
    خیلی از دختر پسرا از من سوال میپرسن که آقای دکتر ( حالا دیپلم هم به زور دعا و نذر و نیاز گرفتیمااا) : "چه جوری عروس هم سطح خودمون رو پیدا کنیم ؟ چه جوری دختر هم سطح خودمونو پیدا کنیم؟ " در جواب من بهشون میگم که "دقیقا تعریف شما از سطح خودتون چیه؟" اونا هم یا پرت و پلا تحویل من میدن، یا مخ سوز میشن و گیر میکنن و جواب نمیدن ، یا هر دو گزینه.
    توی این پست دو تا سوال رو در مورد دختران از نظر خودم جواب میدم ،در شرایطی هستم که به حرفام عمل کنم یا عمل کردم.(اگه مخالفی ،تنها کاری که از دستت بر میاد اینه که بگی دروغ میگم  ، در حالی که معلوم نیست خودت راست میگی،خخخ گیر افتادی) 
    اگه بخوام در مورد پسران جواب بدم ، پست جداگانه خواهد بود. منبع حرف من ، بخش هایی ممکنه دینی باشه و اون قسمت هایی که احتمالا از دین فاصله گرفتم ، از دین داران واقعی عذر میخوام.

    آیا سطح دختران با هم متفاوته؟ اگه هست ، معیار چیه؟
    شما دوستان تحلیل های خوبی توی قسمت نظرات مینویسین، البته بهتره که اشکالات خودمون رو قبول کنیم تا برای خودمون مفید باشیم(بعدش برای بقیه)، این حرف یعنی خراب کردین با اون نظر دادنتون خخخخ، به قول بچه ها توی عروسی: این چیه که آوردین، گندشو در آوردین😁
    توی خیلی از نظرات ، بعضی خانوما با همکاری آقایون در حق هم جنس های خودشون جفا میکنن، در حق خودشون هم ظلم میکنن! بعدشم توقع دارن مردا حقشون رو بدن! یا مثلا از مریخ بیان حق خانوما رو بدن! چندتا از اشکالات رو  مرور میکنیم.
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان , مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۴۴
    • جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ - ۲۳:۳۵

    نکنه من دارم زیادی سخت میگیرم؟

    سلام

    دختری 18 ساله م ، دانشجوی ترم اول پزشکی، اهل تهران. از اونجایی که ورودی بهمن بودم، الان حدود یک ماهه که وارد دانشگاه شدم که خب تفاوت های زیادی که بین من و همکلاسی ها و کلا محیط دانشگاه وجود داره، فکرمو خیلی درگیر کرده.

    این جا همه با هم سعی می کنن خیلی راحت باشن، از همون جلسه اول یه سری از دخترها و پسرها سعی داشتن صمیمیت ایجاد کنن، همو به اسم کوچک صدا می زنن، سرکلاس بی ملاحظه به دختر یا پسر بودن کنار هم میشینن و راحتن ، توی گروه های تلگرام دختر و پسر جوک و کلیپ های طنز ( البته نه کلیپ های مشکل دار، فقط در حد شوخی ) می فرستن، با هم کل میندازن سر بحث های مختلف از فوتبال بگیرین تا هر چیز دیگه، قرار های خارج از دانشگاه مثل رفتن به کنسرت، درکه، فرحزاد و .. میذارن و در طول مسیر همه ش به بزن و بکوب دسته جمعی میگذره. و در کل دیگه نمیدونم چه طور بیشتر توضیح بدم، با هم زیادی راحتن.

    از اون طرف من، دختر معتقدی هستم با پوشش چادر، و با این که آدم اجتماعی هستم و اهل بگو و بخند با دوستامم ولی در برابر نامحرم سنگینم. یعنی دست خودم نیست، نحوه حرف زدنم، نحوه برخوردم کاملا متفاوته. اصلا از حرف و شوخی اضافه با نامحرم خوشم نمیاد. توی گروه های تلگرام جز در مشکلات درسی حرفی نمیزنم.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۸۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۷۰
    • جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ - ۲۲:۵۶

    می خوام ثابت کنم تنها باشم اتفاقی نمی افته

    سلام

    24 ساله هستم و با پدر و مادر و برادرم زندگی می کنم برادرم تازگیا قصد ازدواج داره و شب ها اصولا دیر خونه میاد . پدرم به شدت رو من حساسیت داره به طوری که اجازه نمیده تنهایی بیرون برم حتی ماشین سوار شم تازه حساسیتش به اینجا ختم نمیشه اصلأ اجازه نمیده دو دقیقه تو خونه تنها باشم .

    امشب مراسم ختم دعوت بودند و من باید تنها خونه می موندم چند بار به مادرم تذکر داد که این " بچه " باید تنها خونه بمونه و مادرمم گفت میدونم ، مادرم با این قضیه چندان مشکلی نداره اما با سوار تاکسی شدن به تنهاییم مشکل داره واسه تنهایی امشبم بابام کم مونده بود سکته بزنه ، ترسون لرزون گفت شام خورده نخورده پا میشم میام من هیچ جوره نتونستم توجیهش کنم بابا من بزرگ شدم وقتی هم که برگشت گفت به مغازه کناری ( درست از همون آدمایی که ازشون حالم بهم میخوره و داداشمم هم عقیده ست ) سپرده که تا موقعی که مغازه هستند به در خونه ما نگاهی بندازه .

    واقعا نمیدونم پدر و مادرم با این حساسیتشون دارند با آینده من چیکار می کنند ؟ انقدر منو از ماشین و تاکسی ترسوندند که حتی نمیتونم تصور کنم که تنهایی ماشین سوار شم و فکر کنم همیشه باید از آژانس یا ماشین شخصی خودم که هنوز گواهینامه شو ندارم اونا دوست ندارند یه ثانیه ازشون دور شم .

    بابام میگه باید تو تو ساختمون خودمو زندگی کنی تا این حد . تو رو خدا کمکم کنید تا ثابت کنم تنها باشم اتفاقی نمی افته . خونمون دو واحد هست ۳۵۰ متر و رو به رو مستأجر که خونشون ۱۳۰ متره و خونه نبودند .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۵۰
    • جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ - ۲۲:۳۷

    بیشتر گناهان من غیبت مادر بزرگمه

    سلام

    مادر بزرگ من به مادر من خیلی ظلم کرده ، مادرم زندگی بشدت سختی داشته حتی بخاطر جهالت پدرم، مادرم در اوایل ازدواجش کتک خورده ، خلاصه از زندگی  مادرم میشه یه رمان غم  انگیز چاپ کرد ...

    مادرم انقد این خاطرات رو برامون گفته واقعا منو برادرام داریم از الان یه آدم کینه ای میشیم حتی نسبت به پدرمم کینه و نفرت داریم . هر وقت به مامانم میگم بسه دیگه نگو از الان چرا ما باید کینه ای بشیمو پس فردا یه مسئله کوچیکو بزرگ کنیم.در واقع از الان تبدیل شدم به همون ادم .

    من به مادرم میگم بیشتر گناهان من غیبت مادر بزرگمه ، واقعا دیگه خسته شدم از طرفی هم مامانم بهش برمیخوره که بهش میگم دیگه این حرفارو نزن... من متوجه نفرت برادرام نسبت به پدرمم میشم واقعا از این مسئله خیلی ناراحتم ( البته پدرم اخلاق درستی نداره ولی این حرفای مادرم بشدت روی ما تاثیر میذاره) .

    مادرم خیلی مهربونه و خوبه ولی درسته ایا این کارش؟ میشه راهنمایی کنید؟ من کار بدی میکنم که بهش تذکر میدم ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۹۱
    • چهارشنبه ۱۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    این که با خواستگارم ارتباط پیامکی داشته باشم اشتباهه ؟

    سلام دوستان

    دختری هستم بیست و چهار ساله . یکی از اقوام نزدیک چند سالی هست که قصد ازدواج با من رو دارند و خواستگاری کردند و به گفته خودشون و اطرافیان  بسیار به من علاقه دارند، البته خودم هم از این بابت مطمئن هستم. همیشه از این میترسم که این علاقه بعد از ازدواج از بین بره، نمیدونم چرا همچین فکری دارم ولی خیلی از این موضوع میترسم، آیا ترسم درسته؟

    من نمیدونم به ایشون علاقه دارم یا بهشون عادت کردم . ( البته نهایت ارتباط ما در حد پیامک هست همین هم درحد احوال پرسی روزانه . چون خواستگاری کردند و در کل پدر و مادرم هم در جریان هستند.  یعنی من حتی برای تماس تلفنی هم جواب نمیدم، در این مورد خودم خیلی سختگیری می کنم ) .

    چند بار هم بهشون جواب رد دادم ولی مدام اصرار میکنند و چون آشنا هستند و در کل دو خانواده راضی هستند و من بیشتر به خاطر همین مخالف هستم یکی بحث فامیل نزدیک بودن و مشکلاتش و دومی بحث اینکه با وجود جواب منفی من خانواده بازم اصرار به این وصلت دارن و نمیتونم این قضیه رو درک کنم.

    به دلایلی قرار شده چند ماه بعد جواب آخر رو بهشون بدیم. ( نزدیک که میگم منظورم یکی از پسر عمو، پسرخاله پسر دایی یا پسر عمه هست، ببخشید که واضح نگفتم منظورم کدومشون هست )

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۱
    • چهارشنبه ۱۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    هر چی آرزو می کنم خدا به یکی دیگه میده

    سلام دوستان ...

    من یه چند وقته که به یه مسئله ای فکر میکنم ... . شاید یکم مسخره باشه ... . یه وقت که نشسته بودم با خودم دو دو تا چهارتا میکردم متوجه شدم هر چی ارزو کردم از دم سر ضرب خدا به یکی دیگه داده..
    در این حد تو این امر مشهور شدم که دوستام زنگ میزنند میگن فلان ارزوت بوداااا همین الان برا من اتفاق افتاد.. یا فلان دعات بودا الان برا من گرفت...

    مثلا همیشه میگفتم دوست دارم با کسی ازدواج کنم که صدای اذان گفتنش از مسجد بیاد ... دوستم بعد از یه چند ماه زنگ زد گفت میشنوی صدا اذانو این صدا نامزدمه دعات برا من گرفت ... . از اینااا خییییلی زیاده ها من فقط یکیشو گفتم . خدا خودش میدونه من هر دعایی میکنم صدرصد مستجاب نمیشه حالا هر چقدر امید داشته باشم به محضی که بگم بیخیال حتما دعا مستجاب میشه..

    واقعا چر!؟

    تلقین نیستا چون قبلا من اصلا به این موضوع فک نمیکردم یهویی تمام ارزوهام که برای بقیه اتفاق میوفته به ذهنم اومد..
     به اینکه چرا هیچ دعاییم, نگرفته!
    حسود نیستم نوش جانشون ولی خب یعنی من خودم لیاقت هیچکدوم از ارزوهام نداشتم!؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۵
    • سه شنبه ۱۷ اسفند ۹۵ - ۲۱:۴۰

    این که یه دختر مجرد خونه بگیره و مستقل بشه بده ؟

    سلام دوستان

    من دختریی هستم که شرایط ازدواج رو ندارم یعنی اینکه سنم رفته بالا حالا من همیشه باید حرفای مردم رو تحمل کنم دختر ... و غیره ... و خسته شدم از حرفای مردم که عادت دارن تو کار ملت فضولی کنن .

    منشا اونم فقط زن جماعته . اینایی که گفتم فقط مشکلاتی که بود برام پیش اومد که هر وقت بهم میگن دختر ... عذاب میکشم و تحملش واقعا برام سخته و حالا خونوادم برام نگران شدن که ما تا ابد زنده نیستیم رو سرت .

    من راستش تصمیم گرفتم خونه کرایه کنم توش زندگی کنم تا بعدا خیالشون راحت باشه تا اینو به مامانم گفتم وای خاک بر سرم شد برین قرص فشارمو بیارین الان فشار خونم میره بالا من به مادرم گفتم مامان فک کردی این تصمیم گرفتن خونه برام راحته ؟نه راحت نیست . میدونم مردم حرف در میارن ولی من باید به فکر اینده خودم باشم .

    من تک فرزند هستم و نه برادری دارم که ازم حمایت کنه پس خودم از خودم حمایت کنم این یه حقیقته که باید قبولش کنم که تا اخر پدر و مادر رو سرم نیستن و باید تنها بتونم مشکلاتمو حل کنم .

    بعد به مادرم گفتم یکم که اروم تر شد بهش گفتم مادر عزیز و مهربونم ببین من شرایط ازدواجو ندارم پس باید خونه بگیرم چون سنم رفته بالا . الان سوالم اینه من بخوام خونه بگیرم برای خودم واقعا اشتباه است چون که شرایط ازدواج رو ندارم.

    منم میدونم دید مردم نسبت به دختریی که میخواد خونه بگیره بده و دیگه چاره ای برام نمونده.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۳۳
    • سه شنبه ۱۷ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    احساس میکنم نمیتونم به تنهایی برای زندگیم تصمیم بگیرم

    سلام دوستان
    دختری هستم زیر 27 سال . راستش ممنون میشم راهنمائیم کنین. مشکل من اینه که خیلی وابستگی عاطفی به خانواده و دوستانم دارم حتی تنهایی نمیتونم بعضی کارارو درست انجام بدم یعنی یه جورایی اگه بخوام خودم در مسائل تحصیلی یا کار ، کاری انجام بدم به تنهایی از پسش بر نمیام بخاطر استرس خیلی بالا .
    احساس میکنم نمیتونم به تنهایی برای زندگیم تصمیم بگیرم. یه جورایی عادت کردم به این رفتارم. به قدری به دوستانم در درس وابستگی دارم که اگه اونا یه تصمصمی بگیرن منم مثل اونها تصمیم میگیرم و مستقل و تنها نمیتونم تصمیم بگیرم .
    خیلی دخترارو میبینم که خیلی مستقل هستن و به تنهایی یه هدفی رو در ذهنشون دارن و بهش میرسن. منم  تصمیمات و رویاهای زیادی دارم ولی فقط در حد رویا، به پای عمل که میرسه یا احساس میکنم شکست میخورم یا اینکه تنهایی از پسش برنمیام.
    یه جورایی احساس ترس و استرس دارم. نمیخوام وابستگی به دوستام داشته باشم چون میدونم هر دوستیی یه روزی تموم میشه بعد فکر میکنم اگه اونا نباشن منم پیشرفتی نمیکنم و فقط میشینم پیشرفت اونارو میبینم و غبطه میخورم. چیکار کنم ؟
    خواهشا با نوشته های خوبتون کمک کنین
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۷
    • سه شنبه ۱۷ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    برو بالا