خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۲۵۶ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

چجوری میشه شادی و لبخند و شوخ بودن رو یاد گرفت؟

سلام دوستان

راستش من همیشه دوست داشتم یه ذره هم که شده برای اطرافیانم جذابیت داشته باشم. با دیدن مسابقه خندوانه به این فکر افتادم که شاید منم بتونم این کارو یاد بگیرم.

جایی شنیدم که ۶۰-۷۰ درصد حال خوب آدم ها ( منظورم اینایی هستن که همیشه حالشون خوبه و شادن ) برمیگرده به ژنتیکشون و یه ژن به خصوص داره. ولی شاد زندگی کردن قابل یادگیری هم هست تا یک جایی. سوالم اینه چجوری میشه شادی و لبخند و شوخ بودن رو یاد گرفت؟

۱.کسی کتاب خوبی در این زمینه مطالعه کرده؟

۲.فیلم یا سریال یا کلیپی دیدین که فکر کنید میتونه موثر باشه؟

۳.شخصیت کارتونی یا بازیگری مد نظر دارید که تو قدمای اول بشه کاراش و رفتاراش رو تقلید کرد؟

پیشاپیش ممنونم از دوستان


موضوعات مرتبط :
خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • ۱۲۰۹ بازدید
    • سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶ - ۱۸:۵۹

    بجای نگاه منفی به روزگارتان به دل مشکلاتتان بروید

     برای بنایی زیبا ، آبادانی باید ویران شد ،‌مهم نیست در چه جایگاه ، سواد ، سن ، تحصیل ،  ظاهر ، شهر ، و منطقه و موقعیتی هستید  ، شایسته ی جوانان این سرزمین ،‌نا امیدی و افسردگی نیست .
    اگر از لحاظ روحی و سطح نگاه و فکر  ویران باشید ، یک بازنده اید ،‌یک مربی شاگردش را میزند ، انقدر میزند تا قوی شود . اگر به زخم عادت نکنید ،‌با هر حرف و گمان مردم از پا در میایید ، همه چیزتان را نصف و نیمه رها میکنید  ، گاهی مغز تو میگوید چرا این ها مشت میزنند مگر جز  خوبی کاری کردی ؟ بزرگ تر که بشید ،‌از تمام انسان هایی که اینطور بر شما مشت زدن سپاس گذاری می کنید .
    اگر کسی  از شما فقط تعریف کند شما هرگاه به نقاط ضعف خود پی نمی برید و درصدد اصلاح  خود بر نمی آیید  رگ غیرتتان گل نمی کند بجای نگاه منفی به روزگارتان به دل مشکلاتتان بروید . بازنده باشید یا برنده مشکلاتان حل بشود یا نشود به خواسته قلبیت برسی یا نرسی ، نقاط ضعف درونت اصلاح شده .

    موضوعات مرتبط :
    مطالب کاربران خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • ۶۷۹ بازدید
    • دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶ - ۱۸:۵۲

    دیگه تحمل زندگی با پدر و مادرم رو ندارم

    سلام

    من یه دختر بیست و هشت ساله و ارشد منابع طبیعی هستم و بیکار و بی پول و بی انگیزه ام و خونه بیکار نشستم . شاید بگید تو که دختری پول و کار برای چته اما من واقعا دارم زجر میکشم از این وضعیت پول گرفتن از پدر و مادرم . دیگه برام سخت شده .

    از طرفیم شرایط ازدواجو ندارم چون پدر منزوی و مادر افسرده ای دارم که هیچ جوره حال و حوصله دردسر ازدواج منو ندارن و سرشون فقط تو لاک خودشونه . تنهایی بی پولی بی کاری داره نابودم میکنه . کارم فقط شده گریه و دعا به درگاه خدا که شاید کمکم کنه .

    کم کم دارم مریض روحی میشم اخه اینه حق من؟ هم کارشناسی هم ارشد دانشگاه دولتی بودم اما چون رشتم خوب نیست محکومم به فنا و نابودی تو اوج جوونی . خوب که فکر میکنم از همه لحاظ بدشانسی آوردم .

    دیگه تحمل زندگی با پدر و مادر و غر و اذیت هاشونم ندارم . نمیدونم کی رو باید سرزنش کنم یا حقمو از کی بخوام . اما میدونم که دلم نمیخواد از این بیشتر بمونم و زجر بکشم کاش بمیرم همین …

    مشکلمو چطور حل کنم؟!


    موضوعات مرتبط :
    درد دل های دختران و پسران خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • ۱۳۲۱ بازدید
    • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶ - ۱۸:۳۸

    از ابراز وجود کردن میترسم

    سلام

    مشکل اصلی من تنهاییه ، از وقتی یادم میاد نمیتونستم با کسی سریع دوست بشم یه کم دیر یخم آب میشد بچه ی آرومی بودم و معمولا یکی دو تا دوست بیشتر نداشتم بزرگ تر هم که شدم همینطور بود .

    ارتباط اجتماعی من پایین بود حتی چند بار دوستام منو ول کردن و رفتن با یکی دیگه دوست شدن همیشه احساس تنهایی میکردم و میکنم از ترس اینکه یه وقت ولم نکنن الان راجبم چی فکر میکنن یه روزه راحت ندارم .

    فقط این ترس من مرتبط به دوست یابی و نگه داشتنشون نیست من از اینم میترسم که نکنه برای همیشه تنها بمونم و با کسی ازدواج نکنم چون با اینکه بیست و چند سالمه ولی خواستگار ندارم بعضی وقت ها خیلی زیر پوستی بهم تیکه میندازن و من کلی خجالت میکشم و بلد نیستم جواب بدم با سیاست و جدیدا دائما خودمو مقایسه میکنم که چرا همه ی دختر های فامیل انقدر قشنگن و من خیلی خیلی معمولی ؟

    چرا اونا پشت هم خواستگار براشون میومد و من تنها کسی هستم که خواستگار ندارم من خیلی آدم آرومو خجالتی هستم از ابراز وجود کردن میترسم و معمولا همیشه گند میزنم .

    حرف هام یادم میره دست هام میلرزه و...دائما نگرانم از اینکه راجبم چی فکر کنن نکنه ولم کنن من‌هیچ کس رو ندارم باهاش حرف بزنم و برای کسی هم خیلی مهم نیستم دیگران حتی راجبم فکر هم‌ نمیکنن چند تا دوست هم تو دانشگاه دارم که فقط از ترس تنها بودن باهاشون هستم و اصلا میلی به دوست بودن باهاشون رو ندارم .

    بعضی وقت ها به این فکر میکنم که برای چی به دنیا اومدم چون بود و نبودم هیچ فرقی نمیکنه من‌ دکتر هم رفتم یه روانشناس خیلی معروف فکر میکردم مشکلم حل میشه ولی خیلی مصنوعی لبخند میزد بهم و میگفت آخییییی جوری که دیگه دلم نمیخواست حرف بزنم و هیچ فایده ای برام نداشت خیلی نارحتم بابت پوستم که سبزه ام بابت قبافه معمولیم بابت مریضی بابت تنهایی ناتمومم اینارو نوشتم شاید یکی تجربه ی خوبی داشت یا بتونه کمکم کنه چون هیچ چیزه دیگه ای به ذهنم نرسید.


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • ۸۵۵ بازدید
    • شنبه ۱۷ تیر ۹۶ - ۱۹:۲۷

    مدتیه که فکرای مریضی به سراغم اومده

    سلام به همه و با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون

    ممنونم از وقتی که میذارید واسه خوندن این پست .

    راستش من یه مشکلی داشتم که بهتر دیدم با شما در میون بذارم من یه دختر حدودا 17 ساله هستم که مدتیه که فکرای مریضی به سراغم اومده مثلا بعضی اوقات میبینم که وقتی حواسم نیست یا وقتی دارم با کسی صحبت میکنم چند نفر خیره شدن . نمیدونم چه چیز عجیبی تو صورتم میبنن ...بعد میگم شاید من حساس شدم  بعد که من نگاشون میکنم یهو یه جوری آه میکشن یا مثلا انگار که یه آدم معلول دیده باشن میگن خدایا شکرت یا مثلا با آه و نارحتی یه چیزی میگن نمیدونم بخدا باور کنید چند دفعه گفتم شاید من الکی حساس شدم ولی چند بار تکرار شده نمیدونم دلیلش چیه ؟

    بعضی وقتا میگم شاید من مشکلی دارم شاید من معلولم یا عقب مونده ی ذهنی ام که اینجور رفتاری رو میکنن . باور کنید پاک اعتماد به نفسمو از دست دادم . با اینکه موقعیت و شرایط خوبی دارم از هر لحاظ ولی انگار فکرم مریض شده و هر چیزی این فکرو میاره برام . خواهش میکنم شما کمکم کنید بگید شما تو این شرایط چه فکری میکنید با خودتون ؟

    روزتون خوش


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • ۷۹۲ بازدید
    • پنجشنبه ۱ تیر ۹۶ - ۲۲:۱۷

    قبل از دیدن خانواده برتر اعتماد به نفس زیادی داشتم

    سلام

    من حدود یکسال و خورده ای هست که با خانواده برتر آشنا شدم. آدم وقتی میاد اینجا و پست ها رو دنبال میکنه و نظرات رو میخونه یه جورایی دیگه وابسته میشه که دنبال کنه مطالب و نظرات رو. وبلاگ مطالب مفید داره...اما ...

    اما مطالب غیر مفید بسیار داره.آدم وقتی نظرات رو میخونه... دیدش نسبت به خیلی مسائل عوض میشه...حتی خیلی ها به صراحت اومدن گفتن که با خوندن نظرات از ازدواج میترسیم یا پشیمون شدیم... خیلی ها اومدن اینجا و اعتماد به نفسشون رو از دست دادن... خیلی ها اومدن اینجا و نسبت به خیلی مسائل حساس شدن ... ،بعضی وقتا که بعضی پست ها رو میخونم...اصلا میمونم توش.. ماتم میبره...طرف کم مونده بابت کج بودن شکل ناخن شصت پاش خودکشی کنه ... .مردم رو چه چیزایی حساس شدن...آدم معیار و نظرات مردم رو میخونه دیدش نسبت به خیلی چیزا عوض میشه.

    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۴ نظر
    • ۱۶۱۸ بازدید
    • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۶

    یه دختر 16 ساله ام که به تازگی فکرم درگیر مسائل جنسی شده

    سلام

    من یه دختر 16 سالم راستش چطور بگم روم نمیشه خیلی ببخشید من چند وقته که فکرم درگیر مسائل جنسی شده همش میرم توی این فکرا ، البته اینم بگم چون تازه فهمیدم اصلا ازدواج چیه و بچه چه جوری به دنیا میاد ... .

    خیلی ببخشید از این صحبت ها ولی نمیدونم دردمو به کی بگم واقعا دارم اذیت میشم ، هر کاری بکنم این فکرا از ذهنم بیرون نمیره از وقتی که این چیزها رو فهمیدم دیدم نسبت به همه مردم عوض شده برا خودمم عجیب که چرا اینطور شدم مردم رو به چشم (...) میبینم اصلا از وقتی اینو فهمیدم از ازدواج متنفر شدم دوست دارم تا آخر عمرم مجرد بمونم . تو رو خدا کمکم کنید ... چطور از فکر این چیزا بیام بیرون ...؟

    خواهش میکنم  اصلا نمیدونم چطور بگم حالم و ... . شب و روز دارم گریه میکنم میخواهم از این فکرا خلاص بشم نمیدونم چجوری ... !؟ . تو رو خدا برام تو این شب های قدر دعا کنید . تو رو خدا برام دعا کنید .
    واقعا دارم نابود میشم کمکم کنید


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۰ نظر
    • ۱۶۰۷ بازدید
    • يكشنبه ۲۸ خرداد ۹۶ - ۲۲:۵۱

    دختر 16 ساله ای هستم که پدرم حالش ازم بهم میخوره

    سلام

    دخترم شونزده سالمه ،پدرم یه آدمه فوق العاده خشنه که واقعا حالش از من بهم میخوره نمیدونم چرا شاید کلا از دختر بدش میاد چون نصف این رفتارا رو با برادرم نداره . از بچگی فقط ازش کتک میخوردم یه بار یه روی خوش از ندیدم .
    از وقتی نه سالم بود واقعا حرفای بدی ازش میشنویدم  مثه این که تو تا آخر عمرت مثه یه مایه ننگ رو دستم میمونی روزگار تو  روزگار اخر یزیده تا اخر عمرت مثه یه سگ زندگی میکنی قیافت از ریخت آدمیزاد برگشته شبیه یه حیوونی که اگه بهت بگم خودتو سقت میکنی و همه این ها رو تو نه سالگی به خاطر ننوشتن مشقام یا دعوا وشیطنت های بچگی با برادرم میشنیدیم .
    اعتماد نفسم داغون بود تو مدرسه با هیچ کس حرف نمیزدم  همیشه احساس حقارت باهام بود شده بودم یه دانش آموز مزوی عصبی همه راجبم پچ پچ میکردن هیچ وقت براش مهم نبوده با حرفاش چه جوری خوردم میکنه شخصیتمو میشکنه .
    هیچ وقت بد نبودم تو مدرسه ممتاز بودم  مثه بقیه دخترا مدرسمون دنبال دوستی با پسرا نبودم
    اولین باری که غذا درست کردمو خوب یادمه که سر کم نمکی غذا چقدر کتک خوردم هر خطایی ازم سر بزنه در حد مرگ کتک میخورم با تسبیح با شلنگ .
    هر دفعه با هم میشینیم سر سفره میگه محض رضای خدا دارم نونت میدم یا نگاش کن مثه شغالا غذا میخوره.
    کاراش واقعا دست خودش نیست وقتی عصبانی میشه همه چیو بدون توجه به ارزش مالیش خورد میکنه تلوزیون لپ تاپ کامپیوتر میگه شما لیاقت هیچیو ندارید همش تهدیدم میکنه یه روز زیر دستام ناقصت میکنم .
    به خدا من هیچ کاری باهاش ندارم اصلا باهاش حرف نمیزنم از سرکار که میاد میرم تو یه اتاق دیگه که اصلا منو نبینه ولی بازم میاد به من گیر میده کتکم میزنه حتی یه بار سراینکه چرا همش نشستی این گوشه هیچ کاری نمیکنی هم کتک خوردم .

    با هر کی صحبت میکنم با مامانم با عمم میگن چکار کنیم فشار زندگی روشه دست خودش نیست . حتی با خودشم صحبت کردم و جوابی که ازش شنیدم خفه شو شماها همین لیاقت تون بوده .
     خیلی شب ها حتی آرزوی مرگشو میکنم خیلی اذیتم میکنه حاضرم حتی یتیم خونه زندگی کنم خیلی به خاطر حرفاش گریه میکنم  نمیدونم چرا خدا دلش برام نمیسوزه .


    موضوعات مرتبط :
    تعامل با خانواده خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۸ نظر
    • ۲۳۴۰ بازدید
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۵

    با افرادی که بقیه رو از بالا می بینن چطور باید برخورد کرد؟

    با سلام

    سوالی که همیشه داشتم اینه که با افرادی که بقیه رو از بالا می بینن یا دست کم می گیرن یا تکبر دارن چطور باید برخورد کرد؟

    در بیشتر موارد برای من پیش اومده که خانوم ها با غرور و  تکبر با آدم برخورد کردن که انگار از دماغ فیل افتادن ، در حالی که جدی بودن و سنگین بودن تفاوت بسیار زیادی داره با تکبر و خود برتر بینی. لطفا با جزئیات بگید که در مقابل چنین رفتارهایی چطور باید برخورد کرد که طرف هم بفهمه که من هم در قبال اون چنین حسی دارم یا اینکه طوری که توازن در رفتار متقابل  برقرار بشه؟  در ضمن پسر هستم .

     با تشکر از همه شما عزیزان بازدید کننده و پاسخ دهنده


    موضوعات مرتبط :
    مسائل اجتماعی روز جامعه خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • ۸۰۱ بازدید
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۱۹

    توی جمع از خودم اون طور که باید ، احساس خوبی ندارم

    سلام
    من 19سالمه و دخترم، نمیخوام بگم همه چی ظاهره ( من خودم به شخصه کسی رو از ظاهرش قضاوت نمیکنم)، ولی خب ادم دلش میخواد جذاب به نظر بیاد ... . من از همه چی خودم راضیم از دماغ و چشم و ابرو ورنگ پوست و ... بگیر تا قد و همه چی هر به اندازه ای که حتی دلم نمیخواد چهره ی دیگه ای داشته باشم ( متوسط رو به بالا ) قدمم خوبه تقریبا 174 البته یکم اضافه وزن دارم که حلش میکنم.
    ولی نمیدونم چه مرگمه از یه طرف از خودم راضی ام ولی از یه طرف دیگه اعتماد به نفس ندارم یعنی وقتی میرم بیرون یا توی جمع از خودم اون احساس خوبی رو که باید ندارم.
     لطفا راهنماییم کنید...

    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • ۷۵۱ بازدید
    • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶ - ۲۱:۴۲

    برو بالا