خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۳۲ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

کسی که ازش توقع نداشتم، ناراحتم کرد

سلام دوستان خانواده برتری

دختری بیست و چند ساله هستم . مدتی هست که مشکلی برام پیش اومده ممنون میشم کمکم کنید .

به دلیل یک سری مشکلات مدتی هست با یکی از اعضای فامیل درجه دو ولی نزدیک یعنی بعد از بابا و مامان و خواهر برادر ، فرضشون کنید که برام خیلی محترم هستند و تقریبا همسن مادرم هستند به مشکل خوردم ، رفتاری از ایشون دیدم که بسیار به من برخورد و ناراحت شدم  .

اصلا توقع چنین چیزی رو نداشتم و این مدت تقریبا یک سال خیلی شکستم، قلبم از درون متلاشی شد چون چنین توقعی رو نداشتم. یه جوری به گوش ایشون رسوندم که من ناراحت شدم چون واقعا توقع نداشتم،  و قرار بر این بود که از دل من دربیارند با صحبت و اینا،معتقد بودند من اشتباه برداشت کردم، طبق چیزایی که از اطرافیان شنیدم، اما اقدامی نکردند . واقعا به مرز افسردگی حاد رسیدم .

تا اینکه خودم رفتم و بهشون گفتم که ناراحت هستم ازشون و با اینکه میتونستید هیچ اقدامی نکردند ولی ایشون گفتند وقت نداشتند! گفتند حالا اگر دوست داری بیا هر موقع خواستی صحبت کنیم و...!

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۶۰
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۵

    به جایی رسیدم که دیگه دارم حس می کنم خدایی نیست

    سلام

    من یه دختر 20 سالم ... یه دختری که اومده تا شاید کمی درد و دل کردناش ارومش کنه ... .
    من یه دختریم که خستم از اسلام از دین از چادر از هر چیزی که به امسال اینا مربوط بشه... . بدون شک هر روز دارم به خودکشی فکر می کنم ... بابام یه ادم دیکتاتور و بی اخلاقه که هر چی می گه انتظار چشم شنیدن داره ... خستم از زندگیم ... به پوچی رسیدم... .

    نه می تونم برم مشاوره نه تفریحی میذاره برم تا کمی از محیط سر سخت خونه دور باشم تا کمی  اروم بشم... بخدا کم اوردم از این همه سختی و و تحت فشار بودن برای همه چیز ... به قران دیگه نمی تونم ...

    تو رو قرآن شما بگین چیکار کنم با این زندگی که از بچگی همش عقده شده برام چیکار کنم ؟! با این زندگی که صبحش با فحش شروع می شه و شبش با گریه تموم می شه چیکار کنم ؟!

    با پدری که اهل درک کردن نیس چیکار کنم که دارم طاقتم تموم می شه دیگه ! با مادری که از اول مظلومانه سوخته و ساخته با این زندگی نکبت چیکار کنم؟! من چیکار کنم که دیگه دارم به مرز انفجار میرسمو نمیدونم چیکار کنم؟! من کجای زندگیم اشتباه کردم که باید اینقدر عذاب روحی بکشم اول جونی... من به کی بد کردم که خدا یه زندگی اروم جلوی پاهام نمیذاره ... بخدا کم اوردم توی این راه نمی تونم ... دارم به راهای بد کشیده می شم بخدا ، دارم به پوچی میرسم ...

    به جایی رسیدم که دیگه دارم حس می کنم خدایی نیست ... شما بگین من چیکار کنم با این همه حس پوچی و فشار روحی ... خسته شدم از بس خودمو محکم نشون دادم ولی توی خودم شکستم و دم نزدم ...

    خسته شدم از بس لبخند زدم ولی از سر رسوا نشدن بود تا مبادا کسی بفهمه چقدر توی دلم غوغاست... خستم از این محکم بودنا که داره نابودم می کنه...

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۸۳
    • سه شنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۰۳

    حال روحی بدم نمیذاره پیشرفت کنم

    سلام

    دختریم که از گذشته خاطرات خوب و بد دارم ، اما این روزا خاطرهای بد همه فکرمو مشغول کرده. نمیخوام فکر کنم به گذشته، به ناکامی هایی که تو آرزوهام داشتم . اما خودشون میان به ذهنم. آدمایی که دلمو شکستن وقتی میبینم شون دلم  از کاراشون میگیره  .نمیتونم نقش بازی کنم که از دیدنشون خوشحالم. باهاشون گرم بگیرم. حالم بد میشه انقدم تابلو میشم خودم حس میکنم که اخمام میره توهم. فکر کنم اسمش سیاسته که  من ندارم. واقعا دست خودم نیست.دلم میخواد بازیگر خوبی باشم که کسی نفهمه حال و روزم چیه ولی نمیدونم چطوری؟

    میخوام شاد باشم به دیگران حس خوب بدم ولی یه چیزی نمیذاره. میگیم کسی رو که بدی کرده ببخش فراموش کن ،خب من میام میبخشم ولی دوباره با یه بدی با یه چیز کوچیک همه کارهای بد برام یاد آوری میشه، چطوری میتونیم فراموش کنیم؟ بخشش اینه که از ته دلت ببخشی ولی واقعا مگه میشه ؟شما کسیو بخشیدین ؟ چطوری ارامش بعد بخشش رو به دست اوردین ؟

    مدتیه که غمگینم،شادی هام گذری و کوتاه هست ، وقتی میخندم بعدش با خودم میگم قراره باز چه اتفاقی بیفته که دلم بگیره و ناراحت بشم؟ احساس خوشبختی نمیکنم .

    رابطه معنوی:

    نمازام یه خط درمیون میخوندم ولی خب الان همه رو میخونم از خدا توی نمازام میخوام حالم و خب کنه  ولی  حالم فرقی نکرده .

    ورزش:

    دو روز در هفته رو کوهنوردی میکنم ،ولی بازم حالم خوب نیست

    یه غمی تو دلم سنگینی میکنه، بودن توی جمع حالمو بد میکنه . امکان رفتن به روانشناس رو ندارم . دلم میخواد به ارزوها برسم ، به درسم  ولی حال روحی بدم نمیذاره پیشرفت کنم

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۳
    • سه شنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۷

    دنیا بینهایت با من بی رحم بود در حالیکه من با همه مهربون بودم

    سلام
    من خسته ام، بریدم. واقعا تنهام. هیچ کس نمیتونه درک کنه دختری با موقعیت من چرا ازدواج نکرده من دانشجوی دکتری از یک خانواده تحصیلکرده و موقعیت علمی و اجتماعی بسیار بالایی هستم. از نظر زیبایی هم زیبا و هم همیشه آراسته بوده و هستم. ولی خودم هم نمیدونم چرا اینطوری شد؟شاید در اثر بهانه گیری های بی جا بود نمیدونم .
    همین رو میدونم که خیلی تنهام. من هیچ وقت راضی به دوستی با آقایون نبودم با وجود اینکه همیشه مورد توجه بودم ولی اعتقادم این بوده که عشق اول و آخر من باید همسرم باشه ولی فکر کنم این روش درستی برای زندگی نبوده. الان از 30 سال بیشتر شدم ولی تنهام. این دنیا جای افرادی مثل من نیست نجابت دیگه حرفی برای گفتن نداره.
    خیلی دعا کردم که خدا فرد خوبی رو سر راهم بذاره ولی نشد یا افرادی بودن که من نمیخواستم شون یا اتفاقی میافتاده که به ازدواج نمیرسیده و به دلایل مختلف قضیه تموم میشده دیگه به دعا و توکل بخدا بی اعتماد شدم. دنیا بینهایت با من بی رحم بود در حالیکه من با همه با مهربانی برخورد میکردم. 
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۱۸
    • دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۵

    نمیدونم چرا قیـافم برای 90 درصد مردم عجیـبه

    سلام

    امیدوارم سالم و سلامت باشید ..

    من یه مشکلی برام پیش اومده که حدود 5 سالی میشه باهاش درگیرم و اعتماد به نفسمو به شدت پایین آورده .. من نمیدونم چرا قیـافم برای 90 درصد عجیـبه .. ( البته فکر می کنم که براشون عجیب باشه ) . مثلا میرم خیابون طرف یه طوری نیگات می کنه انگار از مریخ اومدی.. چشاشون از تعجب میفته پایین .

    قیافمم : معمولیه و زیبایی خودمو دارم بیشتر از اونم اصلا لازم ندارم و یه خورده کوچیک صورتم  و لاغر و بچه گونه طور با یه عینک .. آرایشم فقط یه ضد آفتاب .. خونه نشینم کرده ..

    از دوستام پرس و جو کردم به نظرتون چرا ؟ چند نفر گفتن بخاطر فیس بچگونته و بامزت [ والا صورت ما هر چی داره مزه نداره ] ...

    یا میگفتن دختر چادری کم  هست به خاطر اونه .. یا میگفتن شاید طرف قصدش خیره  و ... . تو این جور مواقع میگم اون بنده خداهایی که صورتشون یه مشکل حادی داره چقدر از این نگاها زجر می کشن ..

    نگاه بماند .. بعضی اوقات متوجه خنده های ریزشونم میشم .. این دلمو بیشتر میشکونه .. حالا سوالم اینه تا حالا شده خودتونم این رفتار داشته باشین ؟ اصلا چی دیدین که این مدلی تعجب کردین ؟

    من امسآل خیر سرم میخوام برم دانشگاه ... دارم دیوونه میشم .. هیچ چیز عجیب یا مُضحکی تو صورتم نمی بینم ...

    بعضی وقتا  دانشگاه فکر می کنم دق می کنم  مخصوصا روز اول .. اخه درسمم بد نیست ..
    تو رو به قران قبل از اینکه کسی رو مسخره کنید یا بهش بخندین به اینم فکر کنید که شاید اونو تا اخر عمر از زندگی سیر کردین ...  ( خطاب به اون افراد )

    من هر روز میام میخونم نظراتتونو فقط لطفا راهنمایی کنید ..

    یا علی مدد

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۶۸
    • جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۹

    5 ساله که به بعضی صداها حساسیت شدید پیدا کردم

    سلام

    من 23 سالمه . نزدیک 5 ساله که نسبت به صداهایی همچون صدای غذا خوردن آدما که ملچ ملچ می کنند ،صدای مش مش آدما که  سرما خوردند ، صدای ضبط صوت همسایمون که بلند می کنه و صداش تا خونه ما هم میاد ، صدای خر خر کردن آدما ،  حتی اگه توی فیلم باشه و الکی باشه حساسیت پیدا کردم  ...

    وقتی این صداها رو می شنوم به شدت اعصابم بهم می ریزه دست چپم و پای راستم بی حس میشن و می سوزند ، پیش روانشناس و روان پزشک هم رفتم گفتند شرطی شدی و ذهنت با یه صدا شروع میکنه به این که اعصابتو بهم بریزه .

    گفت روزی چند بار مدیتیشن انجام بده و کلی بهم دارو دادند اما بازم فایده ای نداشت . فکر کنم از موقعی که  واسه کنکور لعنتی می خوندم این جوری شدم از بس به خودم فشار می  آوردم که روزانه قبول شم اما حالا دانشگاه فردوسی قبول شدم اما نمیتونم از دوران دانشجوییم لذت ببرم .

    از همون 4 یا 5 سال پیش توی یکی از سینه هام یه غده به اندازه ی یه بند انگشت در اومده که خیلی درد میکنه .هنوزم هست چند وقت پیش به مامانم گفتم رفتیم پیش دکتر ،سونوگرافی نوشت اما روز بعدش مامانم واسم گل گاو زبون  گرفت و گفت انقدر جوش الکی نزن ( و کلی هم دعوام کرد که چرا سر چیزای الکی جوش می زنم که این طوری بشم .   من همه ی اینا رو می دونم اما دست خودم نیست) ببرمت دکتر بلا سرت میارن و میگن سرطانه و باید سینتو درش  بیاریم ...

    شما چه راه حل هایی سراغ دارید ؟ تو رو خدا کمکم کنین! امید به ازدواجم ندارم آخه کی با یه آدمی مثل من که داره سلامتیشو با دستای خودش نابود میکنه ازدواج میکنه ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۸۰
    • دوشنبه ۴ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    چرا مثل بقیه دخترا حیا ندارم ؟

    سلام

    راستش من یه مشکلی دارم، بارها تصمیم گرفتم برم پیش مشاور ولی روم نمیشه، میترسم راجع بهم بد فکر کنه . سنم بالای 25 هست و نامزد دارم ( 6 ماه صیغه محرمیت خوندیم برای شناخت بیشتر ) .

    من تا حالا دوست پسر نداشتم، بخاطر اعتقاداتم تا حالا هر پسری برا دوستی بهم پیشنهاد داد رد کردم، ولی اردوی مختلط با بچه های دانشگاه زیاد میرفتم، اینطور نیستم که یه پسری ببینم معذب شم، متاسفانه روم تو روی پسرا باز شده و خیلی گرم و راحت باهاشون برخورد میکنم، میترسم این اخلاقم برام مشکل ساز شه .

    البته این اخلاقو یادمه از بچگی داشتم، از 9 سالگی بابام منو از بین پسرا میاورد بیرون و هی میگفت دیگه داری بزرگ میشی و نباید با پسرای غریبه بازی کنی و انقدر باهاشون گرم بگیری چون اینا نامحرمن.

    اصلا نمیدونم چیکار کنم که بتونم یه حریمی بین خودم و پسر یا مردی که باهاش صحبت میکنم احساس کنم، مثلا میرم پاساژ لباس بخرم انقدر گرم و صمیمی برخورد میکنم و با طرف میگم میخندم که آخرش طرف شماره میده بهم!!!

    منم تا از مغازه میام بیرون هی عذاب وجدان میگیرم که این چه غلطی بود کردم و چرا با یه نفر که نمیشناسم انقدر حرف میزنم!!! با راننده تاکسی، با نونوا، با پزشک درمانگاه، با مامور راهنمایی رانندگی، با پارکبان، با پسرای دانشگاه و محل کار، با کارمند بانک ... خلاصه به همه لبخند تحویل میدم و خیلی راحت جذب میشم!!!

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۱۰۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۶۹۷
    • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۰

    اشتباه کردم که خیلی زود به خواستگارم دل بستم

    سلام

    از خودم بگم از لحاظ قیافه و قد و تیپ و اینا در حد معمولی رو به بالا هستم البته به گفته اطرافیانم ، اهل نماز و خدا و پیغمبر هستم . تنها مشکل من احساساتی بودنم هست .

    بنده اخیرا یک خواستگار داشتم تقریبا موجه بودن و بعد از چندین بار ملاقات و صحبت های اولیه احساس کردم یه ایشون علاقه پیدا کردم . البته وقتی فهمیدم دوسش دارم که خواستگاری بهم خورد یعنی از طرف خانواده ها بهم خورد اینم بگم کاملا سنتی با هم آشنا شده بودیم .

    حالا که از طرف خانواده هامون با هم تفاهم نداشتن و بهم زدن خواستگاری رو احساس خوبی ندارم یعنی انگار شکست خوردم . تا بحال به هیچ پسری اینقدر فکر نکرده بودم البته اوایل حسی نداشتم اما کم کم احساس پیدا کردم و وقتی دیدم همه چیز  بهم خورد منم انگار شکست خوردم انگار عشقم رو ازم گرفتن  .

    اینم بگم کاملا همه چیز منتفی شده و امکان برگشتی نیست مگر اینکه خدا معجزه ای کنه . حالا سوالم از شماها اینه که چکار کنم اینقدر زود دل ندم ؟

    بنظرم اشتباه کردم وقتی که هیچ چیز  قطعی  نبود بهش  احساس پیدا کردم . الانم خیلی دلم براش تنگ میشه اما نمیتونم حرفی بزنم فکر میکنم نمیتونم دیگه به هیچ پسری فکرکنم میدونم این افکار و احساسات کاملا اشتباهه و شاید زود گذر اما دلم اینروزا یه حس بدی بهم میده .

    خواهش میکنم برامون دعا کنید اگر خوشبخت میشیم دوباره همه چیز رو به راه بشه من واقعا دلم پیش اون آقا گیره ایشون هم بی رمق نیستن نسبت به من .

    سپاس از تمامی کاربران محترم سایت

    پاینده باشید

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۷۰
    • پنجشنبه ۳۱ فروردين ۹۶ - ۲۲:۳۳

    تخیلاتی بودن ، زندگی و درسم رو مختل کرده

    سلام

    من واقعا به کمک نیاز دارم  . دارم نابود میشم هیچ جایی رو جز اینجا پیدا نکردم برا حرف زدن .ممنون میشم کمکم کنید.

    من دخترم و 19 سالمه ، امسال کنکور دارم درسم و معدلم هم خیلی خوب بود ولی یه چیزی که واقعا زندگی و درسمو مختل کرده تخیلاتی بودنم هست.

    راستش من یه دنیای دیگه توی ذهنم برا خودم درست کردم و واقعا انگار دیگه نمیتونم حقیقت رو ببینم همش توی تخیلاتم هستم دارم دیوونه میشم اصلا حواسم به هیچ چیز و هیچ کس نیست چه برسه به درس خوندن.

    قبلا تخیلاتم کمتر از الان بود ولی الان علاوه بر بیشتر شدنش جنسی هم بش اضافه شده.تقریبا دو ساله که تخیلات جنسی هم دارم اولش کم بود و بعد از تخیلات احساس گناه داشتم و پشیمونی اما الان دیگه احساس گناه هم ندارم اصلا دیگه نماز هم نمیتونم بخونم.

    باورتون نمیشه صبحا که از خواب بیدار میشم اول از هم فکر جنسی دارم بعدشم شروع میکنم به آهنگ گوش کردن! با آهنگ تخیلاتم 10 برابر میشه دیگه تا آخر شب همین آشه و همین کاسه... کل روزم میشه تخیل جنسی و غیرجنسی و آهنگ و اینترنت.آهنگ و اینترنت خیلی تخیلاتم رو افزایش میدن ولی ترکشون خیلی سخته برام خیلی!! واقعا نا امید شدم حالم داره از خودم به هم میخوره.خواهش میکنم اگه راهکار دارید حتما بگید تا حداقل این دو ماه رو بتونم این چیزا رو ترک کنم و درس بخونم.اگه این دو ماهو خوب بخونم رشته ای رو که میخوامو میتونم بیارم.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۱۲
    • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶ - ۲۲:۲۵

    می خوام به صورت پاره وقت در مراکز خیریه همکاری کنم

    سلام
    دنبال جواب سوالم نمیدونم کجا بگردم . ممنون میشم کسی اطلاعاتی داره کمک کنه . من دوست دارم در حد توان در شیرخوارگاه, بهزیستی و ... همکاری کنم . توان مالی ندارم اما هر کمک دیگه ای بتونم واقعا خوشحال میشم بتونم انجام بدم . اما نمیدونم باید به کجا مراجعه کنم . اطلاعاتی که شاید لازم باشه بگم: دخترم, 24 ساله و ساکن مشهد
    هدفمم کمکه ، این که ببینم کسی درد داره, مشکل داره و نارحته و من فقط نگاه کنم عذابم میده . دوست دارم در حد توان و بضاعتم کمک کنم . حس خوبی که از کمک کردن بهم دست میده شیرینه .
    من لیسانس دارم اما برای اینکه بتونم بهتر کمک کنم دوباره دارم کنکور میدم تا رشته مرتبط قبول شم ان شاء الله
    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۳۹
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۵

    برو بالا