خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، زفاف، روابط زناشویی ، تربیت فرزند و مسائل اجتماعی

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب پست ثابت (خیلی مهم)

۲۶۸ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

چرا نمیتونم خودم رو ببخشم ؟

با سلام خدمت همگی

داشتم زندگیم رو میکردم شاد بودم و خوشحال با اینکه بیکار بودم و هستم . سرگرم کلاس های مختلف و خانه داری بودم تا اینکه سرو کله ی یه خواستگار توی زندگیم پیدا شد .

خیلی از معیارهای منو نداشت اما من ازش خوشم اومده بود و چون دغدغه ی بالا رفتن سن رو هم داشتم اجازه رفت و آمد بیشتر رو دادم .

اوایل همه چیز منطقی ، خوب و بدون احساسات بود و در چهارچوب خانواده ، اما اون مرتب به من ابراز علاقه میکرد اوایل برخورد کردم اما نمیخواستم از دستش بدم و بعدها در مقابل ابراز احساساتش چیزی نمیگفتم و وقتی همه چیز رو تموم شده دیدم و از تصمیم اون برای ازدواج مطمئن شدم این من بودم که ابراز احساسات میکردم .

باید خدمتتون عرض کنم که تا بحال دوست پسر نداشتم  من حتی نمیتونستم توی چشم کسی نگاه کنم ارتباطم با نامحرم خیلی رسمی بود. اما اون رو دیگه به چشم همسر میدیدم فقط یه قدم با مراسم عقد فاصله داشتم که بنا به دلایل نامعلومی بهم خورد و اون منو به راحتی ول کرد و رفت .

خیلی داغون شدم پیش مشاور رفتم و با توضیحاتی که بهش دادم بهم گفت خدا بهت رحم کرده که با اون آقا ازدواج نکردی .بهم گفت خودتت رو ببخش اما من اونو بخشیدم ولی خودم رو تظاهر میکنم که بخشیدم سه ماه از اون ماجرا میگذره حال روحیم خیلی بهتر شده اما همیشه میگم کاش هیچوقت این اتفاق نمی افتاد من دیگه اون آدم سابق نمیشم .


↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵) پاسخ های مردم
    • ۸۷۲ بازدید
    • شنبه ۳۱ تیر ۹۶ - ۱۹:۴۰

    معرفی گروه تلگرام افراد اهل مطالعه

    سلام به دوستای خانواده برتر

    پسری هستم 23 ساله ، اول از شخصیتم بگم ، مذهبی ام و مقید . اهل مطالعه ، عاشق کتاب های فلسفی ، جامعه شناسی و روانشناسی .

    یه مشکلی که تو زندگیم دارم نمیدونم چرا نتونستم همفکرای خودمو پیدا کنم . کسایی که اهل مطالعه باشند . حرفاشون بوی کتاب بده ،  من همیشه کتاب میخونم از فلسفه تا نظریات متفاوت دانشمندان ، ولی تو این مشکل موندم که یک نفر رو پیدا کنم .

    البته در آینده دوست دارم همسرم هم مثل خودم باشه ولی امیدی ندارم این گونه باشن . اگه گروه تلگرامی که بتونم همفکرای خودمو پیدا کنم دارید خواهش میکنم بذارید

    متشکر از بزرگواریتون 


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۰) پاسخ های مردم
    • ۱۷۸۷ بازدید
    • سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶ - ۱۹:۵۱

    چجوری میشه شادی و لبخند و شوخ بودن رو یاد گرفت؟

    سلام دوستان

    راستش من همیشه دوست داشتم یه ذره هم که شده برای اطرافیانم جذابیت داشته باشم. با دیدن مسابقه خندوانه به این فکر افتادم که شاید منم بتونم این کارو یاد بگیرم.

    جایی شنیدم که ۶۰-۷۰ درصد حال خوب آدم ها ( منظورم اینایی هستن که همیشه حالشون خوبه و شادن ) برمیگرده به ژنتیکشون و یه ژن به خصوص داره. ولی شاد زندگی کردن قابل یادگیری هم هست تا یک جایی. سوالم اینه چجوری میشه شادی و لبخند و شوخ بودن رو یاد گرفت؟

    ۱.کسی کتاب خوبی در این زمینه مطالعه کرده؟

    ۲.فیلم یا سریال یا کلیپی دیدین که فکر کنید میتونه موثر باشه؟

    ۳.شخصیت کارتونی یا بازیگری مد نظر دارید که تو قدمای اول بشه کاراش و رفتاراش رو تقلید کرد؟

    پیشاپیش ممنونم از دوستان


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۲۴) پاسخ های مردم
    • ۱۳۳۳ بازدید
    • سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶ - ۱۸:۵۹

    بجای نگاه منفی به روزگارتان به دل مشکلاتتان بروید

     برای بنایی زیبا ، آبادانی باید ویران شد ،‌مهم نیست در چه جایگاه ، سواد ، سن ، تحصیل ،  ظاهر ، شهر ، و منطقه و موقعیتی هستید  ، شایسته ی جوانان این سرزمین ،‌نا امیدی و افسردگی نیست .
    اگر از لحاظ روحی و سطح نگاه و فکر  ویران باشید ، یک بازنده اید ،‌یک مربی شاگردش را میزند ، انقدر میزند تا قوی شود . اگر به زخم عادت نکنید ،‌با هر حرف و گمان مردم از پا در میایید ، همه چیزتان را نصف و نیمه رها میکنید  ، گاهی مغز تو میگوید چرا این ها مشت میزنند مگر جز  خوبی کاری کردی ؟ بزرگ تر که بشید ،‌از تمام انسان هایی که اینطور بر شما مشت زدن سپاس گذاری می کنید .
    اگر کسی  از شما فقط تعریف کند شما هرگاه به نقاط ضعف خود پی نمی برید و درصدد اصلاح  خود بر نمی آیید  رگ غیرتتان گل نمی کند بجای نگاه منفی به روزگارتان به دل مشکلاتتان بروید . بازنده باشید یا برنده مشکلاتان حل بشود یا نشود به خواسته قلبیت برسی یا نرسی ، نقاط ضعف درونت اصلاح شده .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مطالب کاربران خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • (۶) پاسخ های مردم
    • ۷۹۲ بازدید
    • دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶ - ۱۸:۵۲

    دیگه تحمل زندگی با پدر و مادرم رو ندارم

    سلام

    من یه دختر بیست و هشت ساله و ارشد منابع طبیعی هستم و بیکار و بی پول و بی انگیزه ام و خونه بیکار نشستم . شاید بگید تو که دختری پول و کار برای چته اما من واقعا دارم زجر میکشم از این وضعیت پول گرفتن از پدر و مادرم . دیگه برام سخت شده .

    از طرفیم شرایط ازدواجو ندارم چون پدر منزوی و مادر افسرده ای دارم که هیچ جوره حال و حوصله دردسر ازدواج منو ندارن و سرشون فقط تو لاک خودشونه . تنهایی بی پولی بی کاری داره نابودم میکنه . کارم فقط شده گریه و دعا به درگاه خدا که شاید کمکم کنه .

    کم کم دارم مریض روحی میشم اخه اینه حق من؟ هم کارشناسی هم ارشد دانشگاه دولتی بودم اما چون رشتم خوب نیست محکومم به فنا و نابودی تو اوج جوونی . خوب که فکر میکنم از همه لحاظ بدشانسی آوردم .

    دیگه تحمل زندگی با پدر و مادر و غر و اذیت هاشونم ندارم . نمیدونم کی رو باید سرزنش کنم یا حقمو از کی بخوام . اما میدونم که دلم نمیخواد از این بیشتر بمونم و زجر بکشم کاش بمیرم همین …

    مشکلمو چطور حل کنم؟!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    درد دل های دختران و پسران خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۲) پاسخ های مردم
    • ۱۵۴۶ بازدید
    • سه شنبه ۲۰ تیر ۹۶ - ۱۸:۳۸

    از ابراز وجود کردن میترسم

    سلام

    مشکل اصلی من تنهاییه ، از وقتی یادم میاد نمیتونستم با کسی سریع دوست بشم یه کم دیر یخم آب میشد بچه ی آرومی بودم و معمولا یکی دو تا دوست بیشتر نداشتم بزرگ تر هم که شدم همینطور بود .

    ارتباط اجتماعی من پایین بود حتی چند بار دوستام منو ول کردن و رفتن با یکی دیگه دوست شدن همیشه احساس تنهایی میکردم و میکنم از ترس اینکه یه وقت ولم نکنن الان راجبم چی فکر میکنن یه روزه راحت ندارم .

    فقط این ترس من مرتبط به دوست یابی و نگه داشتنشون نیست من از اینم میترسم که نکنه برای همیشه تنها بمونم و با کسی ازدواج نکنم چون با اینکه بیست و چند سالمه ولی خواستگار ندارم بعضی وقت ها خیلی زیر پوستی بهم تیکه میندازن و من کلی خجالت میکشم و بلد نیستم جواب بدم با سیاست و جدیدا دائما خودمو مقایسه میکنم که چرا همه ی دختر های فامیل انقدر قشنگن و من خیلی خیلی معمولی ؟

    چرا اونا پشت هم خواستگار براشون میومد و من تنها کسی هستم که خواستگار ندارم من خیلی آدم آرومو خجالتی هستم از ابراز وجود کردن میترسم و معمولا همیشه گند میزنم .

    حرف هام یادم میره دست هام میلرزه و...دائما نگرانم از اینکه راجبم چی فکر کنن نکنه ولم کنن من‌هیچ کس رو ندارم باهاش حرف بزنم و برای کسی هم خیلی مهم نیستم دیگران حتی راجبم فکر هم‌ نمیکنن چند تا دوست هم تو دانشگاه دارم که فقط از ترس تنها بودن باهاشون هستم و اصلا میلی به دوست بودن باهاشون رو ندارم .

    بعضی وقت ها به این فکر میکنم که برای چی به دنیا اومدم چون بود و نبودم هیچ فرقی نمیکنه من‌ دکتر هم رفتم یه روانشناس خیلی معروف فکر میکردم مشکلم حل میشه ولی خیلی مصنوعی لبخند میزد بهم و میگفت آخییییی جوری که دیگه دلم نمیخواست حرف بزنم و هیچ فایده ای برام نداشت خیلی نارحتم بابت پوستم که سبزه ام بابت قبافه معمولیم بابت مریضی بابت تنهایی ناتمومم اینارو نوشتم شاید یکی تجربه ی خوبی داشت یا بتونه کمکم کنه چون هیچ چیزه دیگه ای به ذهنم نرسید.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۰) پاسخ های مردم
    • ۹۷۶ بازدید
    • شنبه ۱۷ تیر ۹۶ - ۱۹:۲۷

    مدتیه که فکرای مریضی به سراغم اومده

    سلام به همه و با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون

    ممنونم از وقتی که میذارید واسه خوندن این پست .

    راستش من یه مشکلی داشتم که بهتر دیدم با شما در میون بذارم من یه دختر حدودا 17 ساله هستم که مدتیه که فکرای مریضی به سراغم اومده مثلا بعضی اوقات میبینم که وقتی حواسم نیست یا وقتی دارم با کسی صحبت میکنم چند نفر خیره شدن . نمیدونم چه چیز عجیبی تو صورتم میبنن ...بعد میگم شاید من حساس شدم  بعد که من نگاشون میکنم یهو یه جوری آه میکشن یا مثلا انگار که یه آدم معلول دیده باشن میگن خدایا شکرت یا مثلا با آه و نارحتی یه چیزی میگن نمیدونم بخدا باور کنید چند دفعه گفتم شاید من الکی حساس شدم ولی چند بار تکرار شده نمیدونم دلیلش چیه ؟

    بعضی وقتا میگم شاید من مشکلی دارم شاید من معلولم یا عقب مونده ی ذهنی ام که اینجور رفتاری رو میکنن . باور کنید پاک اعتماد به نفسمو از دست دادم . با اینکه موقعیت و شرایط خوبی دارم از هر لحاظ ولی انگار فکرم مریض شده و هر چیزی این فکرو میاره برام . خواهش میکنم شما کمکم کنید بگید شما تو این شرایط چه فکری میکنید با خودتون ؟

    روزتون خوش


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۰) پاسخ های مردم
    • ۹۴۰ بازدید
    • پنجشنبه ۱ تیر ۹۶ - ۲۲:۱۷

    قبل از دیدن خانواده برتر اعتماد به نفس زیادی داشتم

    سلام

    من حدود یکسال و خورده ای هست که با خانواده برتر آشنا شدم. آدم وقتی میاد اینجا و پست ها رو دنبال میکنه و نظرات رو میخونه یه جورایی دیگه وابسته میشه که دنبال کنه مطالب و نظرات رو. وبلاگ مطالب مفید داره...اما ...

    اما مطالب غیر مفید بسیار داره.آدم وقتی نظرات رو میخونه... دیدش نسبت به خیلی مسائل عوض میشه...حتی خیلی ها به صراحت اومدن گفتن که با خوندن نظرات از ازدواج میترسیم یا پشیمون شدیم... خیلی ها اومدن اینجا و اعتماد به نفسشون رو از دست دادن... خیلی ها اومدن اینجا و نسبت به خیلی مسائل حساس شدن ... ،بعضی وقتا که بعضی پست ها رو میخونم...اصلا میمونم توش.. ماتم میبره...طرف کم مونده بابت کج بودن شکل ناخن شصت پاش خودکشی کنه ... .مردم رو چه چیزایی حساس شدن...آدم معیار و نظرات مردم رو میخونه دیدش نسبت به خیلی چیزا عوض میشه.

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۵۴) پاسخ های مردم
    • ۱۸۱۰ بازدید
    • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۶

    یه دختر 16 ساله ام که به تازگی فکرم درگیر مسائل جنسی شده

    سلام

    من یه دختر 16 سالم راستش چطور بگم روم نمیشه خیلی ببخشید من چند وقته که فکرم درگیر مسائل جنسی شده همش میرم توی این فکرا ، البته اینم بگم چون تازه فهمیدم اصلا ازدواج چیه و بچه چه جوری به دنیا میاد ... .

    خیلی ببخشید از این صحبت ها ولی نمیدونم دردمو به کی بگم واقعا دارم اذیت میشم ، هر کاری بکنم این فکرا از ذهنم بیرون نمیره از وقتی که این چیزها رو فهمیدم دیدم نسبت به همه مردم عوض شده برا خودمم عجیب که چرا اینطور شدم مردم رو به چشم (...) میبینم اصلا از وقتی اینو فهمیدم از ازدواج متنفر شدم دوست دارم تا آخر عمرم مجرد بمونم . تو رو خدا کمکم کنید ... چطور از فکر این چیزا بیام بیرون ...؟

    خواهش میکنم  اصلا نمیدونم چطور بگم حالم و ... . شب و روز دارم گریه میکنم میخواهم از این فکرا خلاص بشم نمیدونم چجوری ... !؟ . تو رو خدا برام تو این شب های قدر دعا کنید . تو رو خدا برام دعا کنید .
    واقعا دارم نابود میشم کمکم کنید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۰) پاسخ های مردم
    • ۱۷۲۹ بازدید
    • يكشنبه ۲۸ خرداد ۹۶ - ۲۲:۵۱

    دختر 16 ساله ای هستم که پدرم حالش ازم بهم میخوره

    سلام

    دخترم شونزده سالمه ،پدرم یه آدمه فوق العاده خشنه که واقعا حالش از من بهم میخوره نمیدونم چرا شاید کلا از دختر بدش میاد چون نصف این رفتارا رو با برادرم نداره . از بچگی فقط ازش کتک میخوردم یه بار یه روی خوش از ندیدم .
    از وقتی نه سالم بود واقعا حرفای بدی ازش میشنویدم  مثه این که تو تا آخر عمرت مثه یه مایه ننگ رو دستم میمونی روزگار تو  روزگار اخر یزیده تا اخر عمرت مثه یه سگ زندگی میکنی قیافت از ریخت آدمیزاد برگشته شبیه یه حیوونی که اگه بهت بگم خودتو سقت میکنی و همه این ها رو تو نه سالگی به خاطر ننوشتن مشقام یا دعوا وشیطنت های بچگی با برادرم میشنیدیم .
    اعتماد نفسم داغون بود تو مدرسه با هیچ کس حرف نمیزدم  همیشه احساس حقارت باهام بود شده بودم یه دانش آموز مزوی عصبی همه راجبم پچ پچ میکردن هیچ وقت براش مهم نبوده با حرفاش چه جوری خوردم میکنه شخصیتمو میشکنه .
    هیچ وقت بد نبودم تو مدرسه ممتاز بودم  مثه بقیه دخترا مدرسمون دنبال دوستی با پسرا نبودم
    اولین باری که غذا درست کردمو خوب یادمه که سر کم نمکی غذا چقدر کتک خوردم هر خطایی ازم سر بزنه در حد مرگ کتک میخورم با تسبیح با شلنگ .
    هر دفعه با هم میشینیم سر سفره میگه محض رضای خدا دارم نونت میدم یا نگاش کن مثه شغالا غذا میخوره.
    کاراش واقعا دست خودش نیست وقتی عصبانی میشه همه چیو بدون توجه به ارزش مالیش خورد میکنه تلوزیون لپ تاپ کامپیوتر میگه شما لیاقت هیچیو ندارید همش تهدیدم میکنه یه روز زیر دستام ناقصت میکنم .
    به خدا من هیچ کاری باهاش ندارم اصلا باهاش حرف نمیزنم از سرکار که میاد میرم تو یه اتاق دیگه که اصلا منو نبینه ولی بازم میاد به من گیر میده کتکم میزنه حتی یه بار سراینکه چرا همش نشستی این گوشه هیچ کاری نمیکنی هم کتک خوردم .

    با هر کی صحبت میکنم با مامانم با عمم میگن چکار کنیم فشار زندگی روشه دست خودش نیست . حتی با خودشم صحبت کردم و جوابی که ازش شنیدم خفه شو شماها همین لیاقت تون بوده .
     خیلی شب ها حتی آرزوی مرگشو میکنم خیلی اذیتم میکنه حاضرم حتی یتیم خونه زندگی کنم خیلی به خاطر حرفاش گریه میکنم  نمیدونم چرا خدا دلش برام نمیسوزه .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸۳) پاسخ های مردم
    • ۲۶۰۴ بازدید
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۵

    با افرادی که بقیه رو از بالا می بینن چطور باید برخورد کرد؟

    با سلام

    سوالی که همیشه داشتم اینه که با افرادی که بقیه رو از بالا می بینن یا دست کم می گیرن یا تکبر دارن چطور باید برخورد کرد؟

    در بیشتر موارد برای من پیش اومده که خانوم ها با غرور و  تکبر با آدم برخورد کردن که انگار از دماغ فیل افتادن ، در حالی که جدی بودن و سنگین بودن تفاوت بسیار زیادی داره با تکبر و خود برتر بینی. لطفا با جزئیات بگید که در مقابل چنین رفتارهایی چطور باید برخورد کرد که طرف هم بفهمه که من هم در قبال اون چنین حسی دارم یا اینکه طوری که توازن در رفتار متقابل  برقرار بشه؟  در ضمن پسر هستم .

     با تشکر از همه شما عزیزان بازدید کننده و پاسخ دهنده


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۳) پاسخ های مردم
    • ۹۱۸ بازدید
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۱۹

    توی جمع از خودم اون طور که باید ، احساس خوبی ندارم

    سلام
    من 19سالمه و دخترم، نمیخوام بگم همه چی ظاهره ( من خودم به شخصه کسی رو از ظاهرش قضاوت نمیکنم)، ولی خب ادم دلش میخواد جذاب به نظر بیاد ... . من از همه چی خودم راضیم از دماغ و چشم و ابرو ورنگ پوست و ... بگیر تا قد و همه چی هر به اندازه ای که حتی دلم نمیخواد چهره ی دیگه ای داشته باشم ( متوسط رو به بالا ) قدمم خوبه تقریبا 174 البته یکم اضافه وزن دارم که حلش میکنم.
    ولی نمیدونم چه مرگمه از یه طرف از خودم راضی ام ولی از یه طرف دیگه اعتماد به نفس ندارم یعنی وقتی میرم بیرون یا توی جمع از خودم اون احساس خوبی رو که باید ندارم.
     لطفا راهنماییم کنید...

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۶) پاسخ های مردم
    • ۸۶۷ بازدید
    • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶ - ۲۱:۴۲

    استعدادم داره دفن میشه به خاطر ظاهرم

    سلام
    دختری هجده ساله هستم ، از بچگی که یادمه از جمع ها فراری بودم به زور خونه فامیل میرفتم یعنی به عبارتی جون خانواده در میومد تا جایی برم... الانم که الانه سختمه حتی یک بقالی برم علتشم خودم میدونم و به دکترمم گفتم .
    من روی قیافم حساس شدم.. فکر میکردم با مصرف قرص روانپزشکم بهتر میشم اما دیدم انگار بدتر شدم
    به گونه ای که زندگی برام لذت نداره . قیافه معمولی دارم یعنی از خیلیا پایین تر و از خیلیا بهتر . من هر چی کتاب خوندم که سعی کنم خودمو دوس داشته باشم نشد .
    نگین برا سنه . خسته شدم از کوچیکی این طوره. من دانش اموز ممتاز شدم و به خاطر این مساله خونه نشین شدم ولی دوس دارم دکتر موفقی بشم .
    من حس میکنم کم نذاشتم از دکتر رفتن و کتاب خوندن و چهله گرفتن .. نمیدونم میترسم خدا باهام قهر کرده باشه . تو رو خدا کمکم کنید قضاوت نکنید نگید اقتضای سنمه که اصلا طبیعی نیست .
    یک سال دیگه قراره عقد کنم. چطور ممکنه با این اوضاعم خودم و لایق تشکیل زندگی بدونم؟ میترسم از اینده م ...
    چه کنم فکر قیافم نباشم .. برام مهم نباشه . استعدادم داره دفن میشه به خاطر ظاهر . این همه ادم هستن قیافشون خوب نیست و موفقن .
    از کجا شروع کنم

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۹۰۶ بازدید
    • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶ - ۲۱:۰۶

    چکار کنم که دیگران مثل یه دختر 15 ساله باهام برخورد نکنن

    سلام دوستان

    من دختری ٢٧ ساله و مجرد هستم . بچه آخر خانواده هستم و دو خواهر بزرگتر از خودم دارم که ازدواج کردن . یه مساله ای که جدیدا خیلی بهش بر میخورم اینه که از خییلیا در مورد بچه بودن خودم میشنوم . یک طوری باهام رفتار میشه که انگار دختر ١٨ سالم و هنوز خیلی کوچولو و بچه ام .

    البته خیلی مسایل تاثیر داره به نظرم ... یک قدم کوتاهه ... دو صورتم بیبی فیسه و خیلی اهل آرایش های زنانه نیستم و سه حس میکنم به خاطر بچه آخر خانواده بودن باشه .

    طوری شده وقتی کسی به حالت شوخی و خنده بهم میگه خییلی کوچولویی یا یه جوری بغلم میکنه انگار دختر ١٥ ساله رو کنارش دیده حس بدی بهم دست میده . الان حتما میگین شما خانم ها که باید از خداتون باشه کوچکتر به نظر برسین ولی این حس، مانع میشه که آدم اعتماد به نفس یک خانم ٢٧ ساله رو داشته باشه یا مثل همه راحت دخترونگی کنه. از اینکه همش این تیکه ها رو بشنوی حس خوبی نداری .

    این توی ازدواجم هم تاثیر میذاره و همه فکر میکنن من هنوز خیییلی مونده تا بخوام ازدواج کنم ... در صورتی که هم سن و سال های من برای بار دوم هم بچه دار شدن و ... کسی تجربه این حس رو داشته ؟ و در برخورد با آدم هایی که انقدر کوچیک و بچه فرضت میکنن باید چیکار کرد ؟

    خواهشا نگین به نظر بقیه اهمیت نده، ما داریم توی اجتماع زندگی میکنیم و نمیشه انقدر بی تفاوت نسبت به بقیه بود .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۱۰۶۳ بازدید
    • جمعه ۱۹ خرداد ۹۶ - ۲۳:۲۷

    همش به فکر زمانی هستم که می خوام بمیرم

    سلام

    دخترم و بیست و یک سالمه من از خونه زیاد بیرون نمیرم و خودمو محدود کردم . این روزا بخاطر کنکور اصلا نمیتونم برم بیرون . همه چیز از خوابای بد و پریشون شروع شد خواب مرده دیدم که با دوستای قدیمی درگیر این قضایا بودیم و نگرانشون شدم .

    بعد از اون فکر مرگ و مردن میومد سراغم الانم انقدر شدید شده این افکار که هر لحظه همش تو فکرمه و ناراحتم بخاطرش . حتی دیروز که تا نزدیک ظهر خواب بودم هم یه همچین خوابای پریشونی دیدم همش به فکر مرگم همش فکر میکنم چند دقیقه دیگه نوبت مرگ منه .

    همش میترسم و به فکر زمانی ام که بمیرم که چه اتفاقی میفته و کلی متشنج میشه افکارم اصلا از همه ی کارها افتادم نمیتونم عادی زندگی کنم کمکم کنید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۱۰۸۹ بازدید
    • پنجشنبه ۱۸ خرداد ۹۶ - ۲۲:۳۴

    دختری هستم که خیلی به ازدواج فکر می کنم

    سلام
    دختری هستم که حدود 3 ماهه دیگه 26 ساله میشم. مشکلی دارم که روحمو می خوره .البته مشکل جدیدی هم نیست. نمی دونم بقیه ی جوونا هم مثل من هستن یا نه. من خیلی به ازدواج فکر می کنم . خیلی ! هر روز ! اگه اغراق نکنم هر ساعت !! فکر می کنم به شدنش ،نشدنش، مشکلاتم، به اینکه ازدواج نکردن مزایای خودشو داره، به اینکه ازدواج نکنم تنها می مونم، به اینکه هر ازدواجی موفق نیست و ...
    خسته شدم ازین همه فکر ( خودم فکر می کنم این همه فکر بیمارگونه ست). متاسفانه ذهنم با فکرای منفی پر شده. به آینده بدبینم ولی بازم  سعی می کنم به خودم  امیدواری بدم ولی نمیشه. از این جمله که هر چی بدبین باشی سرت میاد هم متنفرم. بهم استرس خاصی میده. تو خونه، بیرون از خونه، همه جا فکرم ازدواجه.
    چکار کنم خلاص شم؟

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۵۷) پاسخ های مردم
    • ۳۴۹۰ بازدید
    • شنبه ۱۳ خرداد ۹۶ - ۰۰:۰۸

    دقیقا نمیدونم چی شد که مشتاق خدا شدم

    بسم الله الرحمن الرحیم...
    سلام به همه ی کاربرای محترم خانواده برتر.... ان شالله که نماز روزه هاتون قبول درگاه حق  قرار بگیره...التماس دعا...
    اگه سوالم طولانیه همین الان ازتون معذرت میخوام و البته ممنونم که وقت میذارین...
    من دختر 17.18 ساله ای هستم پر از سوال و مجهولاتی که هم ذهنم رو مشغول میکنه و هم اکثرا بدون پاسخ میمونه....
    مدتی قبل دختری بودم که پوششی عادی و گاهی هم کمی نامناسب داشتم و آرایش متوسطی هم انجام میدادم...البته نمازم رو میخوندم و با نامحرمم رابطه ی دوستی و عاطفی نداشتم...ولی خب با پسرای فامیل بگو بخند و شوخی بود...
    دقیقا نمیدونم چی شد که مشتاق خدا شدم اول گریه ی بر امام حسین (ع) و کم کم مطالب دینی و آشنایی با امام زمان(عج)...
    اول از همه نماز سر وقتم درست شد...به  نماز صبحم توجه بیشتری میکردم بعدم که یه هندزفری تو گوشم بود و سخنرانی و آهنگای مذهبی گوش میدادم... با شهیدا آشنا شدم و کلا دگرگون شدم... ( همه فامیل جمع منم گوشم به صدای آقای نریمانی بود... حسین آقام آقام) :)

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۳) پاسخ های مردم
    • ۱۰۸۳ بازدید
    • سه شنبه ۹ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۸

    می خوام خودمو عوض کنم و جدی تر بشم اما نمیدونم چه جوری ؟

    سلام ، من میخوام در مورد خودم صحبت کنم

    من دختری  بیست ساله هستم ، نمیدونم چه طوری باید توضیح بدم. من برای خودم و زندگیم خیلی ارزو ها دارم ، خیلی هدف ها دارم و مدام به فکر اینم که دوست دارم چه کارهای مهمی انجام بدم ؟

    من از سه سال پیش برای کنکور درس میخوندم وقتی پیش دانشگاهی بودم یک مدت خیلی جدی درس میخونم و حسابی برای خودم نقشه میکشیدم که من بهترین رتبه رو میارم و بهترین رشته رو قبول میشم ، کلی خیال بافی میکردم که بعد از دانشگاه کلی موفقیت کسب کنم ، واقعا اینا رو دوست داشتم.

    اما بعد از مدتی درس خوندن، درس و کنار گذاشتم و تظاهر میکردم که دارم درس میخوندم بازی گوشی میکردم همه کار کردم غیر از درس خوندن و با خودم میگفتم وقت هست و من حتما موفق میشم ، سال اول دو ماه مونده بود به کنکور تازه متوجه گذر زمان شدم و اون دو ماه حسابی درس خوندم اما قبول نشدم ، سال دوم هم همین طوری گذشت و ماه اخر متوجه شدم که یک سال رو همین طوری هدر دادم ، و ماه اخر شروع به درس خوندن جدی کردم قبل میخوندم اما جدی درس نمیخوندم ، باز هم دوست داشتم به موفقیت برسم و برای خودم ارزو های بزرگی داشتم ، سال دوم رتبه کنکورم قابل خوندن نبود ، کلی هم سرزنش شدم ، مدتی افسردگی گرفتم ، و همش خودمو سرزنش میکردم .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۳) پاسخ های مردم
    • ۱۶۲۵ بازدید
    • يكشنبه ۷ خرداد ۹۶ - ۲۲:۰۹

    کلا زندگی مامانم شده داداشم

    سلام

    ترانه هستم یه دختر ١۵ ساله  یه برادر دارم که ١٧ سالشه  . مامانم بشدت پسر دوسته از همه نظر به داداشم میرسه خیلی بهش محبت میکنه وقتیم میگم چرا میگه اون تو سن بلوغ  نیاز به محبت و همایت داره بعدشم میگه تو حسودی نکن  . اگه داداشم تو سن بلوغ  پس من تو سن چیم؟!

    منم نیاز به محبت دارم  نیاز به یه همدم دارم همیشه از دوستام شنیدم که چقدر با مادراشون  راحتن . من یه دختر شاید بعضی وقتا یه سوالایی برام پیش بیاد باید از کی بپرسم از بابام ؟!
    از بچگی بین منو داداشم فرق گذاشته اونو همیشه یه مدرسه ی خوب میفرسته  منو یه مدرسه ی دولتی که تو هر کلاس ۵٠ نفرن . البته خوب هوش خوبی دارم و از کلاش ششم تونستم تیز هوشان قبول شم . بخاطر همین مدرسه هایی که منو فرستادن و دوستای افتضاحی که داشتم درباره ی مسائل جنسی بیش از حد میدونم  تا حالا  یه بار مدرسه جلسه گذاشته باشه مامانم اصلا نیومده  بعد میگم چرا نیومدی  میگه  مدرسه داداشت بودم  . باید فلان کارو واس داداشت میکردم . داداشت فلان چیزو میخواست ... .

    کلا زندگیه مامانم فقط شد داداشم بابام خیلی خوبه برعکس مامانم از اون جایی که مامانم تا پارسال منو از همه چیز محروم کرده بود و امسال ازاد شدم خیلی راحتر هستم واسه خرید لباس یا چیزایی که لازم دارم باید خودم برم ولی وقتی داداشم چیزی بخواد مامانم به ثانیه نکشیده میره میخره  واقعا میگم خیلی عذاب میکشم

    از خدا هم ممنونم که همچین زندگی رو به من داده  از من بیچاره تر که نبود  به من نمیداد به کی میداد؟!

    ببخشید سرتون رو درد آوردم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۲) پاسخ های مردم
    • ۷۸۵ بازدید
    • شنبه ۶ خرداد ۹۶ - ۲۳:۰۴

    من بعنوان یه دختر از بیرون رفتن متنفر شدم

    سلام

    دختری 26 ساله هستم. بخاطر طرح سوالم باید از ویژگی های ظاهرم بگم .خب من چادری و با حجاب هستم . آرایش خیلی ملایمی دارم. رفتارم سنگین و مناسب یک دختر چادری هست...

    حالا مشکل من اینه که حدود دو ساله یه پسری که خونشون توی خیابونمون هستن البته حدود بیست سی خونه باهامون فاصله دارن جلوی در خونشون میایسته هر وقت منو میبینه یا سلام میکنه یا خسته نباشید میگه یا نگاه خیره ای داره و من به دلیل کارم باید هر روز از اون خیابون رد بشم .

    چند بار هم از خیابون دیگه ای رفتم ولی مسیر برام دور میشه.البته شاید اونو هفته ای یک یا دوبار ببینمش ولی همین یک یا دو بار دیدن واقعا منو کلافه میکنه واقعا به حدی شده که وقتی از کنارش رد میشم دوس دارم دستامو بذارم روی گوشم یا برم و بهش بگم آقای نسبتا محترم واقعا مشکلتون چیه؟
    وقعا من بعنوان یه دختر از بیرون رفتن متنفر شدم از نگاه هایی که میشه از تیکه ها و متلک ها.. بعضی وقتا میگم اونایی که بدحجاب هستن چطور تو این جامعه سر میکنن ...
    سوالی که از شما دوستان دارم اینه که من در برخورد با این آقا چیکار کنم همون طور که تا الان بودم باشم و تحمل کنم ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۶۶) پاسخ های مردم
    • ۲۳۱۵ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۰

    من از اجتماع فراریم چکار کنم ؟

    سلام

    به راهنماییتون بسیار نیازمندم .

    من دختری هستم کنکوری ( گفتم که شاید تو نظر دادن بدرد بخوره ) از وقتی یادم میاد خجالتی بودم اعتماد بنفسم کم بود علی رغم دکترایی که رفتم حالم خوب نشد اما الان به جایی رسیدم نمیتونم تا سر کوچه برم خرید بکنم .

    حس میکنم نگام میکنن و میگن این دختره چرا این طوریه از لحاظ چهره و یا اعتماد بنفس کم . درسته که ذهن خوانی غلطه اما تحت فشارم . وقت دکتر گرفتم که درمان کنه منو ولی نمیدونم چطوری اون روزی که وقت دارم برم بیرون !!! منزوی دارم میشم شایدم شدم . اگر تجربه دارین و شمام یه روزی سختتون بوده بیرون برین بگین چیکار کردین خوب شدین؟ حس بدیه چطوری مهارش کردین؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۲) پاسخ های مردم
    • ۸۸۴ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۵

    در زمان دعوا به مادرم ناسزا می گویم و این عذاب من شده

    سلام
    پدرم مردی تنبل و خودخواه و پر مدعاست همیشه باعث عذاب خانواده بوده اما با این حال ما مراعات حالش رو می کنیم .
    مادرم هم زنی مهربان و خود رای هست و البته زیادی به فکر اطرافیانش هست به طوری که گاهی برای خوشنودی اقوام اش اسایش را بر ما حرام می کنه .

    وقتی ماردم از خانواده پدریش حمایت می کنه من خیلی ناراحت می شم و این کار باعث ایجاد درگیری بین  من و مادرم میشود و من کنترل خودم از دست میدم .........البته چند بار با آرامش گوشزد می کنم که بقیه به ما مربوط نیستند اما مادرم اصرار داره حرفش رو به کرسی بنشاند و اینجاست که درگیری ما رخ می ده  .
    البته بعدش هم بخاطر توهین به مادرم ناراحت می شوم امااااااا پشیمانی سودی ندارد  . خانواده مادری من هیچ وقت لطفی در حق ما نکردند همیشه طمع داشتند و مواقع سختی ها ما رو به حال خودمان رها کردند و شرایط زندگی بسیار بدی داشتیم  اما هیچ وقت هیچ کمکی از سوی آنها دریافت نکردیم  .
    و مادرم همیشه راجب خانوادش بحث پیش میاره و از انها حمایت می کند و حتی شده برا حمایت از انها خودش به دردسر بندازه و ما رو عذاب بده .
    من ناراحتم که از کوره در میرم و بد و بیراه بهشون می گم اما همین اقوام در زمان نداری ما همیشه ما رو مسخره می کردند و جلو مردم نداری  ما رو  هوار می کردند  و ما رو پوچ به حساب می آوردند ما را نزد همشری هایمان بی آبرو کردند  .
    چرا الان که تنهایی از پس مشکلات بر امدیم دوباره باید حامی انها باشیم چرا مادرم بخاطر آنها در خانه دعوا راه می اندازد و برای آرامش ما احترام قائل نیست .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۶) پاسخ های مردم
    • ۸۷۴ بازدید
    • دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۵۰

    دوست دارم بخوابم و دیگه بیدار نشم

    سلام به همه
    من تو زندگیم همیشه به خاطر قدم مسخره شدم . یه دختر ظریف و بیبی فیس با قد 151 هستم . تو خیابون که خیلی پیش اومده تیکه بشنوم . اونا برام مهم نیستن . بیشترین ناراحتیم از اطرافیانمه . مثلا خواهرم تا همین چند سال پیش تو بحث و دعوامون برا اینکه اشکم در بیاد بهم میگفت کوتوله . اون موقع 15-16 سالش بود و بعدش میومد معذرت خواهی و میبخشیدمش . یا مثلا بابام همیشه جوری رفتار میکنه که انگار چون قدم کوتاهه پس جدی گرفته نمیشم . همیشه غیرمستقیم جلو بقیه میخواد بگه من قابل ترحم و ناتوانم .
    من همیشه دانشجوی زرنگ بودم ، استادمون خیلی از من خوشش اومد یک روز بحث چیزی بود که بهم گفت اعتماد به نفس خوبی داری ولی چیزی که میخوای به ظاهرت هم نمیخوره آخه (منظورش قدم بود) و بعد خندید . با حالت شوخی گفت منم خندیدم اما دلم شکست . از این اتفاقات خیلی خیلی زیاد واسم پیش اومده .
    با همه این چیزا اما خدا رو شکر قیافه خوشگلی دارم . اگه همینم نداشتم زودتر از اینا مرده بودم . تا الان خواستگار هم زیاد داشتم و اکثرا هم قد بلند بودند یعنی مثلا بالای 185 . عجیبه که کسایی که خودشون قد متوسطی دارند بیشتر مسخره میکنند . معمولا آدمای قد بلند خیلی باهام خوبن . چه آقا چه خانم .
    اما من خورد شدم تو زندگی . شدم یه آدم افسرده که هیچ حسی به آینده ندارم و شوقی واسه دیدن روزهای بهتر ندارم چون تو زندگیم همیشه موفق بودم اما هیچی خوشحالم نمیکنه و چند روز یه بار گریه میکنم .  خدا منو میخواد آزمایش کنه ؟ فقط دوست دارم بخوابم و دیگه بیدار نشم .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸۰) پاسخ های مردم
    • ۲۲۹۳ بازدید
    • سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۵

    نباید این بار عهدم رو بشکنم

    سلام

    من دخترم و یه سوال خیلی مهمی دارم . با توجه به اینکه اینجا افراد مذهبی زیادن شاید کسی بتونه کمکم کنه، من در حال ترک خودارضایی هستم . راه حل واسه ترک نمیخوام چون یکی از کاربرا تو یه پستی یه کانال تلگرام معرفی کرد که واقعا موثره و خیلی بهم کمک میکنه مخصوصا ربات ترک گناهش عالیه.

    من با خودم یه قراری گذاشتم که تا ٤٠ روز انجام ندم تا واسه ماه رمضون پاک باشم . همه نماز هامم خوندم این مدت . ولی الان یه اشتباهی کردم خیلی شرمنده خدامم . میدونم کاری که کردم هیچ توجیحی نداره ولی من وسط دوره ام خیلی فشار جنسی روم زیاد میشه و وسوسه شدم رفتم داستان سـ خوندم خیلی تحریک شدم دیدم وضعیت داره خطرناک میشه پاکش کردم مستقیم دراز کشیدم  .

    میدونستم اگه حتی خودمو یه کوچولو رو زمین سر بدم ارضا میشم واسه همین هیچ غلطی نکردم ولی ناخوداگاه خودمو سفت کردم و یهو یه جوری شدم که نمیدونم چی بود واقعا نمیدونم من تا الان هزار بار خ.ا کردم ولی تا حالا اینو تجربه نکردم شبیهش بود ولی اوج نداشت انگار یه جریانی بود که داشت رد میشد نفسام ضربان قلبم و ... هیچ فرقی نکرد .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی خودارضایی خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۷) پاسخ های مردم
    • ۲۹۷۸ بازدید
    • شنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    علت بسیاری از بیماری های روحی من پدرمه

    سلام

    چرا خدا ما رو از پدر و مادری متولد می کنه که یک یا دو تاشون در حق ما بدن و دنیا و آخرمونو تباه می کنن؟

    برای کسی که یک پدر عصبی و زودرنج داره چه راه نجاتی هست ؟ پدری که شاید تو کل عمرش یکبار به بچه ش " دخترم " گفته باشه؟

    باورتون میشه با شنیدن دخترمی که پدر همکلاسیم بهم گفته دلم لرزیده ؟ نگید بلد نیست  که خوب بلده قربون صدقه ی نوه ش بره. علت بسیاری از بیماری های روحی من پدرمه. علت بیشتر بدبختی های من پدرمه. اگه وسواس فکری دارم علتش پدرمه. از دعواهای قدیم که مقصر پدرم بود وسواس فکریم شروع شد.

    اگه نرفتم رشته ی مورد علاقه م مقصر پدرم بود. این پدرم بود که منو با بالاتر از خودم مقایسه کرد .با کسایی که چندتا کلاس کنکور می رفتن و نمراتشون خوب بود. ولی به من که می رسید مدام بهم انرژی منفی میداد که تو نمی تونی هم مدرسه بری و هم کلاس کنکور. از عهده ش برنمیای.

    ارتباط با فامیلمون کمه. اونوقت خواستگار تو خیابون ما رو بپسنده میگه از خواستگاری های این مدلی خوشم نمیاد!! بسیار لجوجه! اکثرا اگه بدونه انجام کاری منو خوشحال می کنه انجامش نمیده.رفتارش طوریه که دلم نمیخواد برای مادربزرگم فاتحه بدم. هر چند گهگاهی اینکارو می کنم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۹) پاسخ های مردم
    • ۱۴۱۷ بازدید
    • جمعه ۱۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۳۳

    نمیتونم حتی یه حرف دخترانه با مادرم بزنم

    سلام

    دقیقا نمیدونم که باید چطور حرفمو بزنم که درست باشه . راستش الان اینقدر بهم ریختم که واقعا حال درستی ندارم .

    ۱۸ سالمه و تنها دختر خانوادم، مشکلی برام پیش اومده که داره دیوونم میکنه. طوری که تا پارسال درسم عالی بود و حداقل جز ۵ نفر برتر مدرسه بودم، تو دبیرستان تیزهوشان درس میخونم ولی امسال به شدت وضعیتم خراب شده .

    تقریبا ۷,۸ ساله بودم یه روز که فقط منو برادر بزرگم که الان حدودا ۳۰ سالشه خونه بودیم برادرم از خواب بیدارم کرد و مجبورم کرد یه فیلمی ببینم که تنها درکی که ازش داشتم این بود که چندش و خیلی غیر معمولیه. خوب من هیچ درکی از اون چیزی که می دیدم نداشتم عذر میخوام فیلم رابطه ی کامل نبود اما میشه گفت معاشقه بود از نوع چندشش. خیلی سعی کردم نبینم چشامو بستم اما سرم داد میزد و مجبورم میکرد نگاه کنم و بعد دقیقا همون کارو ... .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۷۹) پاسخ های مردم
    • ۳۱۴۶ بازدید
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    کسی که ازش توقع نداشتم، ناراحتم کرد

    سلام دوستان خانواده برتری

    دختری بیست و چند ساله هستم . مدتی هست که مشکلی برام پیش اومده ممنون میشم کمکم کنید .

    به دلیل یک سری مشکلات مدتی هست با یکی از اعضای فامیل درجه دو ولی نزدیک یعنی بعد از بابا و مامان و خواهر برادر ، فرضشون کنید که برام خیلی محترم هستند و تقریبا همسن مادرم هستند به مشکل خوردم ، رفتاری از ایشون دیدم که بسیار به من برخورد و ناراحت شدم  .

    اصلا توقع چنین چیزی رو نداشتم و این مدت تقریبا یک سال خیلی شکستم، قلبم از درون متلاشی شد چون چنین توقعی رو نداشتم. یه جوری به گوش ایشون رسوندم که من ناراحت شدم چون واقعا توقع نداشتم،  و قرار بر این بود که از دل من دربیارند با صحبت و اینا،معتقد بودند من اشتباه برداشت کردم، طبق چیزایی که از اطرافیان شنیدم، اما اقدامی نکردند . واقعا به مرز افسردگی حاد رسیدم .

    تا اینکه خودم رفتم و بهشون گفتم که ناراحت هستم ازشون و با اینکه میتونستید هیچ اقدامی نکردند ولی ایشون گفتند وقت نداشتند! گفتند حالا اگر دوست داری بیا هر موقع خواستی صحبت کنیم و...!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۶) پاسخ های مردم
    • ۱۱۹۵ بازدید
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۵

    به جایی رسیدم که دیگه دارم حس می کنم خدایی نیست

    سلام

    من یه دختر 20 سالم ... یه دختری که اومده تا شاید کمی درد و دل کردناش ارومش کنه ... .
    من یه دختریم که خستم از اسلام از دین از چادر از هر چیزی که به امسال اینا مربوط بشه... . بدون شک هر روز دارم به خودکشی فکر می کنم ... بابام یه ادم دیکتاتور و بی اخلاقه که هر چی می گه انتظار چشم شنیدن داره ... خستم از زندگیم ... به پوچی رسیدم... .

    نه می تونم برم مشاوره نه تفریحی میذاره برم تا کمی از محیط سر سخت خونه دور باشم تا کمی  اروم بشم... بخدا کم اوردم از این همه سختی و و تحت فشار بودن برای همه چیز ... به قران دیگه نمی تونم ...

    تو رو قرآن شما بگین چیکار کنم با این زندگی که از بچگی همش عقده شده برام چیکار کنم ؟! با این زندگی که صبحش با فحش شروع می شه و شبش با گریه تموم می شه چیکار کنم ؟!

    با پدری که اهل درک کردن نیس چیکار کنم که دارم طاقتم تموم می شه دیگه ! با مادری که از اول مظلومانه سوخته و ساخته با این زندگی نکبت چیکار کنم؟! من چیکار کنم که دیگه دارم به مرز انفجار میرسمو نمیدونم چیکار کنم؟! من کجای زندگیم اشتباه کردم که باید اینقدر عذاب روحی بکشم اول جونی... من به کی بد کردم که خدا یه زندگی اروم جلوی پاهام نمیذاره ... بخدا کم اوردم توی این راه نمی تونم ... دارم به راهای بد کشیده می شم بخدا ، دارم به پوچی میرسم ...

    به جایی رسیدم که دیگه دارم حس می کنم خدایی نیست ... شما بگین من چیکار کنم با این همه حس پوچی و فشار روحی ... خسته شدم از بس خودمو محکم نشون دادم ولی توی خودم شکستم و دم نزدم ...

    خسته شدم از بس لبخند زدم ولی از سر رسوا نشدن بود تا مبادا کسی بفهمه چقدر توی دلم غوغاست... خستم از این محکم بودنا که داره نابودم می کنه...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۴۳) پاسخ های مردم
    • ۱۴۸۹ بازدید
    • سه شنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۰۳

    حال روحی بدم نمیذاره پیشرفت کنم

    سلام

    دختریم که از گذشته خاطرات خوب و بد دارم ، اما این روزا خاطرهای بد همه فکرمو مشغول کرده. نمیخوام فکر کنم به گذشته، به ناکامی هایی که تو آرزوهام داشتم . اما خودشون میان به ذهنم. آدمایی که دلمو شکستن وقتی میبینم شون دلم  از کاراشون میگیره  .نمیتونم نقش بازی کنم که از دیدنشون خوشحالم. باهاشون گرم بگیرم. حالم بد میشه انقدم تابلو میشم خودم حس میکنم که اخمام میره توهم. فکر کنم اسمش سیاسته که  من ندارم. واقعا دست خودم نیست.دلم میخواد بازیگر خوبی باشم که کسی نفهمه حال و روزم چیه ولی نمیدونم چطوری؟

    میخوام شاد باشم به دیگران حس خوب بدم ولی یه چیزی نمیذاره. میگیم کسی رو که بدی کرده ببخش فراموش کن ،خب من میام میبخشم ولی دوباره با یه بدی با یه چیز کوچیک همه کارهای بد برام یاد آوری میشه، چطوری میتونیم فراموش کنیم؟ بخشش اینه که از ته دلت ببخشی ولی واقعا مگه میشه ؟شما کسیو بخشیدین ؟ چطوری ارامش بعد بخشش رو به دست اوردین ؟

    مدتیه که غمگینم،شادی هام گذری و کوتاه هست ، وقتی میخندم بعدش با خودم میگم قراره باز چه اتفاقی بیفته که دلم بگیره و ناراحت بشم؟ احساس خوشبختی نمیکنم .

    رابطه معنوی:

    نمازام یه خط درمیون میخوندم ولی خب الان همه رو میخونم از خدا توی نمازام میخوام حالم و خب کنه  ولی  حالم فرقی نکرده .

    ورزش:

    دو روز در هفته رو کوهنوردی میکنم ،ولی بازم حالم خوب نیست

    یه غمی تو دلم سنگینی میکنه، بودن توی جمع حالمو بد میکنه . امکان رفتن به روانشناس رو ندارم . دلم میخواد به ارزوها برسم ، به درسم  ولی حال روحی بدم نمیذاره پیشرفت کنم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۹) پاسخ های مردم
    • ۷۳۴ بازدید
    • سه شنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۷

    دنیا بینهایت با من بی رحم بود در حالیکه من با همه مهربون بودم

    سلام
    من خسته ام، بریدم. واقعا تنهام. هیچ کس نمیتونه درک کنه دختری با موقعیت من چرا ازدواج نکرده من دانشجوی دکتری از یک خانواده تحصیلکرده و موقعیت علمی و اجتماعی بسیار بالایی هستم. از نظر زیبایی هم زیبا و هم همیشه آراسته بوده و هستم. ولی خودم هم نمیدونم چرا اینطوری شد؟شاید در اثر بهانه گیری های بی جا بود نمیدونم .
    همین رو میدونم که خیلی تنهام. من هیچ وقت راضی به دوستی با آقایون نبودم با وجود اینکه همیشه مورد توجه بودم ولی اعتقادم این بوده که عشق اول و آخر من باید همسرم باشه ولی فکر کنم این روش درستی برای زندگی نبوده. الان از 30 سال بیشتر شدم ولی تنهام. این دنیا جای افرادی مثل من نیست نجابت دیگه حرفی برای گفتن نداره.
    خیلی دعا کردم که خدا فرد خوبی رو سر راهم بذاره ولی نشد یا افرادی بودن که من نمیخواستم شون یا اتفاقی میافتاده که به ازدواج نمیرسیده و به دلایل مختلف قضیه تموم میشده دیگه به دعا و توکل بخدا بی اعتماد شدم. دنیا بینهایت با من بی رحم بود در حالیکه من با همه با مهربانی برخورد میکردم. 

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۶۷) پاسخ های مردم
    • ۱۸۳۸ بازدید
    • دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۵

    برو بالا