خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۳۲ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

دقیقا نمیدونم چی شد که مشتاق خدا شدم

بسم الله الرحمن الرحیم...
سلام به همه ی کاربرای محترم خانواده برتر.... ان شالله که نماز روزه هاتون قبول درگاه حق  قرار بگیره...التماس دعا...
اگه سوالم طولانیه همین الان ازتون معذرت میخوام و البته ممنونم که وقت میذارین...
من دختر 17.18 ساله ای هستم پر از سوال و مجهولاتی که هم ذهنم رو مشغول میکنه و هم اکثرا بدون پاسخ میمونه....
مدتی قبل دختری بودم که پوششی عادی و گاهی هم کمی نامناسب داشتم و آرایش متوسطی هم انجام میدادم...البته نمازم رو میخوندم و با نامحرمم رابطه ی دوستی و عاطفی نداشتم...ولی خب با پسرای فامیل بگو بخند و شوخی بود...
دقیقا نمیدونم چی شد که مشتاق خدا شدم اول گریه ی بر امام حسین (ع) و کم کم مطالب دینی و آشنایی با امام زمان(عج)...
اول از همه نماز سر وقتم درست شد...به  نماز صبحم توجه بیشتری میکردم بعدم که یه هندزفری تو گوشم بود و سخنرانی و آهنگای مذهبی گوش میدادم... با شهیدا آشنا شدم و کلا دگرگون شدم... ( همه فامیل جمع منم گوشم به صدای آقای نریمانی بود... حسین آقام آقام) :)
موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۱۰
    • سه شنبه ۹ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۸

    می خوام خودمو عوض کنم و جدی تر بشم اما نمیدونم چه جوری ؟

    سلام ، من میخوام در مورد خودم صحبت کنم

    من دختری  بیست ساله هستم ، نمیدونم چه طوری باید توضیح بدم. من برای خودم و زندگیم خیلی ارزو ها دارم ، خیلی هدف ها دارم و مدام به فکر اینم که دوست دارم چه کارهای مهمی انجام بدم ؟

    من از سه سال پیش برای کنکور درس میخوندم وقتی پیش دانشگاهی بودم یک مدت خیلی جدی درس میخونم و حسابی برای خودم نقشه میکشیدم که من بهترین رتبه رو میارم و بهترین رشته رو قبول میشم ، کلی خیال بافی میکردم که بعد از دانشگاه کلی موفقیت کسب کنم ، واقعا اینا رو دوست داشتم.

    اما بعد از مدتی درس خوندن، درس و کنار گذاشتم و تظاهر میکردم که دارم درس میخوندم بازی گوشی میکردم همه کار کردم غیر از درس خوندن و با خودم میگفتم وقت هست و من حتما موفق میشم ، سال اول دو ماه مونده بود به کنکور تازه متوجه گذر زمان شدم و اون دو ماه حسابی درس خوندم اما قبول نشدم ، سال دوم هم همین طوری گذشت و ماه اخر متوجه شدم که یک سال رو همین طوری هدر دادم ، و ماه اخر شروع به درس خوندن جدی کردم قبل میخوندم اما جدی درس نمیخوندم ، باز هم دوست داشتم به موفقیت برسم و برای خودم ارزو های بزرگی داشتم ، سال دوم رتبه کنکورم قابل خوندن نبود ، کلی هم سرزنش شدم ، مدتی افسردگی گرفتم ، و همش خودمو سرزنش میکردم .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۶۴
    • يكشنبه ۷ خرداد ۹۶ - ۲۲:۰۹

    کلا زندگی مامانم شده داداشم

    سلام

    ترانه هستم یه دختر ١۵ ساله  یه برادر دارم که ١٧ سالشه  . مامانم بشدت پسر دوسته از همه نظر به داداشم میرسه خیلی بهش محبت میکنه وقتیم میگم چرا میگه اون تو سن بلوغ  نیاز به محبت و همایت داره بعدشم میگه تو حسودی نکن  . اگه داداشم تو سن بلوغ  پس من تو سن چیم؟!

    منم نیاز به محبت دارم  نیاز به یه همدم دارم همیشه از دوستام شنیدم که چقدر با مادراشون  راحتن . من یه دختر شاید بعضی وقتا یه سوالایی برام پیش بیاد باید از کی بپرسم از بابام ؟!
    از بچگی بین منو داداشم فرق گذاشته اونو همیشه یه مدرسه ی خوب میفرسته  منو یه مدرسه ی دولتی که تو هر کلاس ۵٠ نفرن . البته خوب هوش خوبی دارم و از کلاش ششم تونستم تیز هوشان قبول شم . بخاطر همین مدرسه هایی که منو فرستادن و دوستای افتضاحی که داشتم درباره ی مسائل جنسی بیش از حد میدونم  تا حالا  یه بار مدرسه جلسه گذاشته باشه مامانم اصلا نیومده  بعد میگم چرا نیومدی  میگه  مدرسه داداشت بودم  . باید فلان کارو واس داداشت میکردم . داداشت فلان چیزو میخواست ... .

    کلا زندگیه مامانم فقط شد داداشم بابام خیلی خوبه برعکس مامانم از اون جایی که مامانم تا پارسال منو از همه چیز محروم کرده بود و امسال ازاد شدم خیلی راحتر هستم واسه خرید لباس یا چیزایی که لازم دارم باید خودم برم ولی وقتی داداشم چیزی بخواد مامانم به ثانیه نکشیده میره میخره  واقعا میگم خیلی عذاب میکشم

    از خدا هم ممنونم که همچین زندگی رو به من داده  از من بیچاره تر که نبود  به من نمیداد به کی میداد؟!

    ببخشید سرتون رو درد آوردم

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۵۶
    • شنبه ۶ خرداد ۹۶ - ۲۳:۰۴

    من بعنوان یه دختر از بیرون رفتن متنفر شدم

    سلام

    دختری 26 ساله هستم. بخاطر طرح سوالم باید از ویژگی های ظاهرم بگم .خب من چادری و با حجاب هستم . آرایش خیلی ملایمی دارم. رفتارم سنگین و مناسب یک دختر چادری هست...

    حالا مشکل من اینه که حدود دو ساله یه پسری که خونشون توی خیابونمون هستن البته حدود بیست سی خونه باهامون فاصله دارن جلوی در خونشون میایسته هر وقت منو میبینه یا سلام میکنه یا خسته نباشید میگه یا نگاه خیره ای داره و من به دلیل کارم باید هر روز از اون خیابون رد بشم .

    چند بار هم از خیابون دیگه ای رفتم ولی مسیر برام دور میشه.البته شاید اونو هفته ای یک یا دوبار ببینمش ولی همین یک یا دو بار دیدن واقعا منو کلافه میکنه واقعا به حدی شده که وقتی از کنارش رد میشم دوس دارم دستامو بذارم روی گوشم یا برم و بهش بگم آقای نسبتا محترم واقعا مشکلتون چیه؟
    وقعا من بعنوان یه دختر از بیرون رفتن متنفر شدم از نگاه هایی که میشه از تیکه ها و متلک ها.. بعضی وقتا میگم اونایی که بدحجاب هستن چطور تو این جامعه سر میکنن ...
    سوالی که از شما دوستان دارم اینه که من در برخورد با این آقا چیکار کنم همون طور که تا الان بودم باشم و تحمل کنم ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۹۶
    • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۰

    من از اجتماع فراریم چکار کنم ؟

    سلام

    به راهنماییتون بسیار نیازمندم .

    من دختری هستم کنکوری ( گفتم که شاید تو نظر دادن بدرد بخوره ) از وقتی یادم میاد خجالتی بودم اعتماد بنفسم کم بود علی رغم دکترایی که رفتم حالم خوب نشد اما الان به جایی رسیدم نمیتونم تا سر کوچه برم خرید بکنم .

    حس میکنم نگام میکنن و میگن این دختره چرا این طوریه از لحاظ چهره و یا اعتماد بنفس کم . درسته که ذهن خوانی غلطه اما تحت فشارم . وقت دکتر گرفتم که درمان کنه منو ولی نمیدونم چطوری اون روزی که وقت دارم برم بیرون !!! منزوی دارم میشم شایدم شدم . اگر تجربه دارین و شمام یه روزی سختتون بوده بیرون برین بگین چیکار کردین خوب شدین؟ حس بدیه چطوری مهارش کردین؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۹
    • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۵

    در زمان دعوا به مادرم ناسزا می گویم و این عذاب من شده

    سلام
    پدرم مردی تنبل و خودخواه و پر مدعاست همیشه باعث عذاب خانواده بوده اما با این حال ما مراعات حالش رو می کنیم .
    مادرم هم زنی مهربان و خود رای هست و البته زیادی به فکر اطرافیانش هست به طوری که گاهی برای خوشنودی اقوام اش اسایش را بر ما حرام می کنه .

    وقتی ماردم از خانواده پدریش حمایت می کنه من خیلی ناراحت می شم و این کار باعث ایجاد درگیری بین  من و مادرم میشود و من کنترل خودم از دست میدم .........البته چند بار با آرامش گوشزد می کنم که بقیه به ما مربوط نیستند اما مادرم اصرار داره حرفش رو به کرسی بنشاند و اینجاست که درگیری ما رخ می ده  .
    البته بعدش هم بخاطر توهین به مادرم ناراحت می شوم امااااااا پشیمانی سودی ندارد  . خانواده مادری من هیچ وقت لطفی در حق ما نکردند همیشه طمع داشتند و مواقع سختی ها ما رو به حال خودمان رها کردند و شرایط زندگی بسیار بدی داشتیم  اما هیچ وقت هیچ کمکی از سوی آنها دریافت نکردیم  .
    و مادرم همیشه راجب خانوادش بحث پیش میاره و از انها حمایت می کند و حتی شده برا حمایت از انها خودش به دردسر بندازه و ما رو عذاب بده .
    من ناراحتم که از کوره در میرم و بد و بیراه بهشون می گم اما همین اقوام در زمان نداری ما همیشه ما رو مسخره می کردند و جلو مردم نداری  ما رو  هوار می کردند  و ما رو پوچ به حساب می آوردند ما را نزد همشری هایمان بی آبرو کردند  .
    چرا الان که تنهایی از پس مشکلات بر امدیم دوباره باید حامی انها باشیم چرا مادرم بخاطر آنها در خانه دعوا راه می اندازد و برای آرامش ما احترام قائل نیست .
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۴
    • دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۵۰

    دوست دارم بخوابم و دیگه بیدار نشم

    سلام به همه
    من تو زندگیم همیشه به خاطر قدم مسخره شدم . یه دختر ظریف و بیبی فیس با قد 151 هستم . تو خیابون که خیلی پیش اومده تیکه بشنوم . اونا برام مهم نیستن . بیشترین ناراحتیم از اطرافیانمه . مثلا خواهرم تا همین چند سال پیش تو بحث و دعوامون برا اینکه اشکم در بیاد بهم میگفت کوتوله . اون موقع 15-16 سالش بود و بعدش میومد معذرت خواهی و میبخشیدمش . یا مثلا بابام همیشه جوری رفتار میکنه که انگار چون قدم کوتاهه پس جدی گرفته نمیشم . همیشه غیرمستقیم جلو بقیه میخواد بگه من قابل ترحم و ناتوانم .
    من همیشه دانشجوی زرنگ بودم ، استادمون خیلی از من خوشش اومد یک روز بحث چیزی بود که بهم گفت اعتماد به نفس خوبی داری ولی چیزی که میخوای به ظاهرت هم نمیخوره آخه (منظورش قدم بود) و بعد خندید . با حالت شوخی گفت منم خندیدم اما دلم شکست . از این اتفاقات خیلی خیلی زیاد واسم پیش اومده .
    با همه این چیزا اما خدا رو شکر قیافه خوشگلی دارم . اگه همینم نداشتم زودتر از اینا مرده بودم . تا الان خواستگار هم زیاد داشتم و اکثرا هم قد بلند بودند یعنی مثلا بالای 185 . عجیبه که کسایی که خودشون قد متوسطی دارند بیشتر مسخره میکنند . معمولا آدمای قد بلند خیلی باهام خوبن . چه آقا چه خانم .
    اما من خورد شدم تو زندگی . شدم یه آدم افسرده که هیچ حسی به آینده ندارم و شوقی واسه دیدن روزهای بهتر ندارم چون تو زندگیم همیشه موفق بودم اما هیچی خوشحالم نمیکنه و چند روز یه بار گریه میکنم .  خدا منو میخواد آزمایش کنه ؟ فقط دوست دارم بخوابم و دیگه بیدار نشم .
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۱۰
    • سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۵

    نباید این بار عهدم رو بشکنم

    سلام

    من دخترم و یه سوال خیلی مهمی دارم . با توجه به اینکه اینجا افراد مذهبی زیادن شاید کسی بتونه کمکم کنه، من در حال ترک خودارضایی هستم . راه حل واسه ترک نمیخوام چون یکی از کاربرا تو یه پستی یه کانال تلگرام معرفی کرد که واقعا موثره و خیلی بهم کمک میکنه مخصوصا ربات ترک گناهش عالیه.

    من با خودم یه قراری گذاشتم که تا ٤٠ روز انجام ندم تا واسه ماه رمضون پاک باشم . همه نماز هامم خوندم این مدت . ولی الان یه اشتباهی کردم خیلی شرمنده خدامم . میدونم کاری که کردم هیچ توجیحی نداره ولی من وسط دوره ام خیلی فشار جنسی روم زیاد میشه و وسوسه شدم رفتم داستان سـ خوندم خیلی تحریک شدم دیدم وضعیت داره خطرناک میشه پاکش کردم مستقیم دراز کشیدم  .

    میدونستم اگه حتی خودمو یه کوچولو رو زمین سر بدم ارضا میشم واسه همین هیچ غلطی نکردم ولی ناخوداگاه خودمو سفت کردم و یهو یه جوری شدم که نمیدونم چی بود واقعا نمیدونم من تا الان هزار بار خ.ا کردم ولی تا حالا اینو تجربه نکردم شبیهش بود ولی اوج نداشت انگار یه جریانی بود که داشت رد میشد نفسام ضربان قلبم و ... هیچ فرقی نکرد .

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , خودارضایی , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۷۳
    • شنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    علت بسیاری از بیماری های روحی من پدرمه

    سلام

    چرا خدا ما رو از پدر و مادری متولد می کنه که یک یا دو تاشون در حق ما بدن و دنیا و آخرمونو تباه می کنن؟

    برای کسی که یک پدر عصبی و زودرنج داره چه راه نجاتی هست ؟ پدری که شاید تو کل عمرش یکبار به بچه ش " دخترم " گفته باشه؟

    باورتون میشه با شنیدن دخترمی که پدر همکلاسیم بهم گفته دلم لرزیده ؟ نگید بلد نیست  که خوب بلده قربون صدقه ی نوه ش بره. علت بسیاری از بیماری های روحی من پدرمه. علت بیشتر بدبختی های من پدرمه. اگه وسواس فکری دارم علتش پدرمه. از دعواهای قدیم که مقصر پدرم بود وسواس فکریم شروع شد.

    اگه نرفتم رشته ی مورد علاقه م مقصر پدرم بود. این پدرم بود که منو با بالاتر از خودم مقایسه کرد .با کسایی که چندتا کلاس کنکور می رفتن و نمراتشون خوب بود. ولی به من که می رسید مدام بهم انرژی منفی میداد که تو نمی تونی هم مدرسه بری و هم کلاس کنکور. از عهده ش برنمیای.

    ارتباط با فامیلمون کمه. اونوقت خواستگار تو خیابون ما رو بپسنده میگه از خواستگاری های این مدلی خوشم نمیاد!! بسیار لجوجه! اکثرا اگه بدونه انجام کاری منو خوشحال می کنه انجامش نمیده.رفتارش طوریه که دلم نمیخواد برای مادربزرگم فاتحه بدم. هر چند گهگاهی اینکارو می کنم.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۹۸
    • جمعه ۱۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۳۳

    نمیتونم حتی یه حرف دخترانه با مادرم بزنم

    سلام

    دقیقا نمیدونم که باید چطور حرفمو بزنم که درست باشه . راستش الان اینقدر بهم ریختم که واقعا حال درستی ندارم .

    ۱۸ سالمه و تنها دختر خانوادم، مشکلی برام پیش اومده که داره دیوونم میکنه. طوری که تا پارسال درسم عالی بود و حداقل جز ۵ نفر برتر مدرسه بودم، تو دبیرستان تیزهوشان درس میخونم ولی امسال به شدت وضعیتم خراب شده .

    تقریبا ۷,۸ ساله بودم یه روز که فقط منو برادر بزرگم که الان حدودا ۳۰ سالشه خونه بودیم برادرم از خواب بیدارم کرد و مجبورم کرد یه فیلمی ببینم که تنها درکی که ازش داشتم این بود که چندش و خیلی غیر معمولیه. خوب من هیچ درکی از اون چیزی که می دیدم نداشتم عذر میخوام فیلم رابطه ی کامل نبود اما میشه گفت معاشقه بود از نوع چندشش. خیلی سعی کردم نبینم چشامو بستم اما سرم داد میزد و مجبورم میکرد نگاه کنم و بعد دقیقا همون کارو ... .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۰۵
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    برو بالا