خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۲۶۳ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

خیلی سوال تو دلمه که هیچ جوابی ندارن

سلام

دختری هستم 24 ساله ، احساس میکنم در این دنیا برای هیچ کس مهم نیستم . همه بهم ترحم میکنن. از آدماش گله دارم که چرا همش یه قیافه توجه میکنن ؟ اگه خوشگل نباشی بدبختی؟ چرا خدا همه رو قشنگ درست نکرد؟ خیلی حرفا تو دلمه که هیچ جوابی ندارن . فقط برم اون دنیا جواب رو بگیرم. خیلی خسته ام بگین چکار کنم؟


موضوعات مرتبط :
خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • ۱۴۹۶ بازدید
    • پنجشنبه ۳۰ آذر ۹۶ - ۱۸:۵۷

    دوست دارم دختر با خدایی باشم ولی ...

    سلام

    من مشکلم اینه که هر وقت از سمت جنس مخالف مورد توجه قرار میگیرم و با الفاظ مهربون صدا زده میشم (جونم... عزیزم... خانومی و ...) به شدت تحریک میشم .حتی با وجود اینکه بدونم طرف علاقه ای به من نداره و زن و بچه داره و ضمن یک عادت یا به قول معروف تکیه کلام با همه همینجوری حرف میزنه! همون همون همون تن و لحن صدای مردونه و مهربون برام تحریک کنندست!

    بارها شده توسط استاد، هم کلاسی پسر، پسرای فامیل، یا حتی یک دکتری که مراجعه میکنم و ... تحریک بشم!

    من دوست دارم دختر با خدایی باشم.مجردم و دوست پسرم ندارم و خود ارضایی هم نمیکنم. خیلی دوست دارم ازدواج کنم فعلا شرایطش جور نشده. اما این تحریک باعث میشه من خیلی عذاب بکشم و احساس گناه کنم. و تمرکز تو درس و کار و همه چی خیلی کم بشه.

    واقعا دست خودم نیست. اول می خواستم از آقایون خواهش کنم با توجه به شنیداری بودن خانم ها این موضوع رو رعایت کنند و بعد هم می خواستم راهنمایی بگیرم که آیا این احساسات تحریک تا این حد طبیعی هست یا نیاز به درمان داره و باید برم پیش مشاور یا روانپزشک؟!

    ضمنا من 25 ساله هستم.

    ممنون از همه


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • ۱۸۲۵ بازدید
    • سه شنبه ۳۰ آبان ۹۶ - ۲۲:۱۳

    یه دختر ۱۹ ساله پشت کنکوریم، نمیتونم خانوادمو تحمل کنم

    سلام به همگی

    من یه دختر ۱۹ ساله پشت کنکوریم. ازتون میخوام درباره مشکلی که دارم، بهم کمک کنید.

    مشکلم اینه که دیگه نمیتونم خانوادمو تحمل کنم. همش بهم زور میگن. منت سرم میذارن. بخدا یه کاری کردن که منی که همه از اخلاقم تعریف میکردن، الان شدم یه بد اخلاق، یه آدم عصبی ، یکی که حتی خودم نمیتونم خودمو تحمل کنم.

    الان دو ساله اینجوری شده. موضوع از اون جا شروع شد که من سال سوم نتونستم درس بخونم . از اون موقع رفتارشون باهام عوض شده. حتی یه بار هم زدن تو گوشم. بخدا الان دو ساله آرزوی مرگ میکنم، افسردگی گرفتم، دیگه از زندگیم سیر شدم. هیچوقت نمیخندم. دیگه پدر و مادرمو دوست ندارم. دیگه برام مهم نیستن. اون قدر تو این دو سال زجرم دادن که از هر دوشون متنفرم.

    الان آرزوم اینه که دانشگاه قبول بشم ، برم یه شهر دیگه ، برم کار کنم که دیگه منتی رو سرم نباشه. همش دارن بهم میگن که تو زندگیمون رو حروم کردی. من الان مشکلم اینه که نمیخوام پیششون باشم. نمیتونم تحملشون کنم. الان هم چون دارم درس میخونم ، نمیتونم کار کنم و برم یه جای دیگه.

    تو رو خدا کمکم کنین. من چیکار کنم ؟


    موضوعات مرتبط :
    درد دل های دختران و پسران تعامل با خانواده خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • ۱۰۳۶ بازدید
    • سه شنبه ۲۵ مهر ۹۶ - ۲۱:۴۶

    خیلى احساس تنهایى میکنم، دارم افسرده میشم

    سلام

    من یک دختر 20 ساله هستم، من هیچ دوستى ندارم که باهاش حرف بزنم و همیشه توى خونه هستم . مجبورم که جاى نرم نپرسید چرا, سال پیش دانشگاه میرفتم که ترک کردم, زیاد بیرون نمیرم دوستى هم ندارم باهاش حرف بزنم.

    خیلى خیلى احساس تنهایى میکنم.  گاهى دلم یک دوست خوب میخواد که باهاش حرف بزنم خیلى احساس تنهایى میکنم. گاهى گریه میکنم خیلى دلم میگیره دارم افسرده میشم.

    نمیدونم چىکار کنم ؟


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • ۱۱۵۹ بازدید
    • سه شنبه ۲۵ مهر ۹۶ - ۲۱:۳۹

    افکار مزاحمی که بی اختیار وارد ذهنم میشه

    با سلام

    من دختری هستم 25 ساله و لیسانس مدیریت ، متاسفانه از کودکی دچار وسواس فکری بودم و این مساله همواره مرا آزار میداد . افکار مزاحمی که بی اختیار وارد ذهنم میشه ، افکاری شرم آور و احمقانه که اصلا روم نمیشه به کسی بگم و افکار وحشتناک .

    مدام فکر میکنم که میخوام به کسی یا خودم یا عزیزترین افراد زندگیم آسیب بزنم و میترسم از این کار . من میدانم که نباید به کسی یا خودم آسیبی بزنم ولی خطور این افکار به ذهنم منو داغون کرده .

    من پیش روانشناسم رفتم به خاطر این افکار مزاحم ولی هیچ فایده ای نداشت و تمایلی به مصرف قرص و دارو هم ندارم . چرا من مثل افراد عادی نیستم ؟ چرا این فکرا میاد تو سرم . اگر برای رهایی از این افکار سمج راهکاری دارین البته به غیر از مراجعه به روانشناس و روانپزشک  خواهش میکنم کمکم کنید؟

    اصلا تو دوروبرتون افرادی را دیدین که مثل من باشن ؟

    با تشکر


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۱ نظر
    • ۱۴۹۵ بازدید
    • جمعه ۲۱ مهر ۹۶ - ۲۱:۱۸

    دختری هستم که پدرم منو شیطان بزرگ میدونه

    سلام

    من دختری 23 ساله هستم. نمیدونم از کجای زندگیم بگم و از کجاش شروع کنم. ما دو تا بچه ایم. از وقتی یادم میاد همش دعوا داشتیم یعنی در واقع بابام باهامون دعوا میکرد ، مامانم که خیلی گله اصلا آزارش به کسی نمیرسه ولی آزار همه بهش رسیده.

    شوهر مامانم که در واقع بابای من بشه فقط به اسمی هر بدی فکرشو بکنین در حق ما کرده. تا یادم میاد همیشه دعوا میکرد نمیخوام برم کار کنم و من با این حقوقا دوست ندارم کار کنم و تا میشد میگفت میخوام خونه ای که مامانم و پد ربزرگ مادریم با هزار سختی و وام تونستن بسازن رو بفروشه که مامانم نذاشت .

    اما 4 سال پیش فهمیدیم کارشو ول کرده ، کاری که تا چند سال دیگه بازنشست میشد. تموم بدی هایی که بهمون کرده بود از یه طرف بدی هایی که تو این 4 سالم بهمون کرده از یه طرف دیگه. از بدی هاش بگم که جلوی هر کس و ناکسی روی ما دست بلند میکنه فحش هرزه میده. تحقیر میکنه. توهین میکنه . همه اینا به کنار ، تهمت هایی که بی گناه به خودم و مامانم میزنه تا عمق وجودمون رو میسوزونه. بارها به منی که دخترشم گفته از این خونه گمشو بیرون که بری یه بلایی به سرت بیارن و حرفای زشتی که اصلا نمیتونم به زبون بیارم .


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۴ نظر
    • ۱۷۰۱ بازدید
    • سه شنبه ۱۱ مهر ۹۶ - ۲۲:۵۶

    برو بالا