خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۱۳۴ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

یکی از دخترای اقوام تا یه خواستگار برام میاد بهم میریزه

با سلام و آروزی سلامتی و سعادت مندی برای تک تک خانواده برتری ها

دختری 20 ساله هستم از چند سال پیش  خواستگار داشتم بنا به دلایلی جور نشد و تا امروز بنده مجرد هستم .

سوال من :

من تو اقوام نزدیکم یه دختری هست هم سن منه و مجرده،  مدام منو سین جین میکنه هی باز پرسیم میکنه میگه خواستگار نداری؟ شوهر نکردی ؟ آدم حسودیه و مدام دنبال اینه بفهمه من هنوز ازدواج نکردم تا خیالش راحت شه .

پارسال یه خواستگار داشتم تقریبا اوکی شده بود اون موقع این دختر رابطه شو چند ماه با من بهم زد حتی یک اسمس هم نمیداد بعد که فهمید من ازدواج نکردم دوباره مثل قبل صمیمی شد باهام ...  چون فکر میکرد قراره من و اون خواستگارم ازدواج کنیم .

الانم جدیدا یه خواستگار داشتم و رد شد کاملا منتفی شده س حالا هی گیر داده تو در آستانه ازدواج هستی میگه تو اوکی کردی اونو و قراره شوهر کنی، در صورتی که هیچی نیست فقط یه خواستگاری ساده بود منتفی شد .

حالا من خیلی پریشونم وقتی میبینم یه دختر که از قضا فامیل هم هست و هم بازی بچگیمه اینطوری رفتار میکنه باهام یعنی تا یه خواستگار برام میاد بهم میریزه .
یه وقتایی دلم میگیره آخه بر فرض من شوهر کردم ... چی میشه مگه ... تو این سایت شب و روز آدمایی رو میبینم که واسه هم نوع و هم سن و سالای خودشون آرزوی خوشبختی میکنن اون وقت این یکی از دخترای فامیل با من همچین رفتاری میکنه چند وقت پیش مادرم گفت اگر تو شوهر کنی فلانی ( همین دختره ) سکته  میکنه ... من واقعا دلم نمیخواد با ازدواج کردنم یکی دیگه اینطوری بشه میخوام همه واسم آروزی خوشبختی کنن ...

دلم شکسته بود امشب اومدم اینجا یه راهنماییم کنید من چه جوری رفتار کنم با همچین آدمی؟ 

خدا همه جوونا رو عاقبت بخیر کن

آمین

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۰۵
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۵۵

    بهترین عکس العمل در موقعی که کسی جلو چند نفر خیطت میکنه چیه ؟

    سلام

    بهترین عکس العمل در موقعی که کسی جلو چند نفر خیطت کنه یا به اصطلاح تیکه و یا حتی تحقیر بکنه، چیه !؟

    میدونم بقیه هم با چنین افرادی برخورد داشتند و برای همین خواستم ببینم که شما در چنین شرایطی چیکار می کنید !؟  یا اصلا چیکار باید کرد !؟  یعنی برای هر کدوم ، چه تیکه ، چه خیط کردن، چه حتی تحقیر ... چیکار باید کرد !؟

    خودم به دو چیز فکر می کنم :

    1- چیزی نگم شاید تو آینده اگر الان چیزی بگم پشیمان بشم

    2- اگر هم چیزی نگم طرف پر رو میشه تو زمان دیگه تو آینده با خودش بگه" قبلا بهش تکیه انداختم زبون نداشت بازم بیام ضایعش کنم ".

    اگرم دارم اشتباه می کنم شما کمک کنید.

    به تجربه همتون نیازمندم چون از دسته موارد اجتماعی محسوب میشه و میدونید که دونستن عکس العمل هم لازمه.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۰
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۵۵

    دعا کنید هر کی دفعه بعدی تو زندگیم اومد نیمه گمشده اصلیم باشه

    سلام

    من این پستو می ذارم که فقط برام دعا کنید بتونم حالمو خوب کنم شاید دعای یک نفر گرفت و از این وضعیت خلاص شدم.

    راستش من یک دختر بین 20 و 30 ام که تا حالا نشده بود از هیچ کدوم از خواستگارام خوشم بیاد. تا اینکه یکی تو دانشگاه بهم ابراز علاقه کرد و برای اولین بار احساس کردم که داره از یکی خوشم میاد ولی بعد فهمیدم طرف ادم جالبی نبوده و نیتش چیز دیگه ای بوده.

    من بنا به اعتقاداتم حتی یک بار هم باهاش بیرون نرفته بودم هر چند خیلی هم اصرار کرده بود و خطایی از من سر نزد. تو این مدت تو دانشگاه هر وقت می دیدمش کلی اذیت می شدم و اون با نگاهاش کلی اذیتم می کرد و هر چی دوستام می گفتن خب برو خودت سمتش اون شاید خوب شده و توبه کرده باشه و اینا ولی من هم چین دختری نبودم.

    اذیت می شدم و فقط تو خودم می ریختم و سعی می کردم جوری وانمود کنم که ازش متنفرم و خودشم اینو فهمید و بی خیال شد. ولی دل من هنوز پیشش گیر بود. بعد چند ماه در یکی از پروژه هام یک استادی پیدا شد که قرار شد با هم کار کنم اونم حس می کردم هی سعی می کرد خودش و به من نزدیک کنه و هر چند روز یک بار پیام می داد اگه در درساتون مشکل دارین بیاین کمکتون کنم و این حرفا.

    شب ها هم میومد با هام چت می کرد. یک روز که قرار بود پیشش برم با دوست صمیمم بودم . بعد از یک هفته دیگه پیامی ازش ندیدم. یک چند ماه بعد دوست صمیمم گفت یک چیزی من باید بهت بگم و منو اون اقا تو این مدت با هم بودیمو الان داریم ازدواج می کنیم. من واقعا اون لحظه نتونستم جلوی اشکام و بگیرم .

    حالا اونا الان ازدواج کردن ولی من هیچ مشکلی ندارم و از ته دل ارزوی خوشبختی جفتشونو می کنم. اما این دو تا اتفاقی که توی این یک سال برام افتاده باعث شده کلی افسرده بشم و از اون دختر سرزنده قبلی هیچ خبری نیست.

    خود به خود همش دارم وزن کم می کنم و خانوادم کلی نگرانم هستند . ازتون فقط استدعا دارم برام دعا کنید تا همون ادم قبلی شاد بشم و هر کی دفعه بعدی تو زندگیم اومد نیمه گمشده اصلیم باشه

    ممنون

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۰۹
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۰

    زورم به هیچ کس نمیرسه حتی اگه حق با من باشه

    سلام

    راستش میخوام راجب آداب اجتماعی صحبت کنم . من خیلی نمیتونم با آدمای مختلف گرم بگیرم . تو زندگیم هم خیلی دوست نداشتم اگر هم داشتم بعد از مدتی ولم کردن چون بلد نبودم دوست بودن رو و کلا آدم خیلی کم حرفیم ولی دوست ندارم که این طور باشم یا وقتی کسی بهم حرف بزنه و ناراحت یا عصبانی بشم این عصبانیت تا مدت ها با من هست و تو خودم میریزم .

    زورم به هیچ کس نمیرسه حتی اگه حق با من باشه . نمیتونم حقمو بگیرم کلا بلد نیستم تو چه موقعی چه کاری انجام بدم خیلی خسته کنندست چون انسان یه موجود اجتمایی هست و وقتی نتونه ارتباط برقرار کنه نابود میشه مثل من ، از خودم خجالت میکشم از لحاظ ظاهری هم مشکلی ندارم که بخوام بگم این تو دار بودن یا به اصطلاح عامیانه خجالتی بودن به خاطر اون هست لطفا اگر کسی هم روانشناسه خوبی تو تهران میشناسه بگه ممنون

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۱۶
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۰

    22 سالمه ولی نتونستم یه دوست صمیمی برای خودم پیدا کنم

    سلام

    سلام

    من  نمیتونم  با هم سن  و سال های خودم  دوست بشم . نمیدونم  دلیل اینکه تا الان  که سنم 22 نتونستم یه دوست صمیمی واسه خودم پیدا کنم  واقعا چیه؟ با  هم کلاسیام همه در حد سلام و احوالپرسی ، هم دختر هم پسر . تا حدی نمیتونم خیلی باهاشون جور بشم برم بیرون . ولی با کسانی که از من بزرگتر هستن راحت تر میتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم .

    فکر میکنم  روابط عمومیم ضعیف باشه  و کمی  هم خجالتی هستم . ازتون  میخوام که راهنماییم کنین . یه سوال دیگه داشتم اینه که من  نمیتونم خوب مفهموم چیزی که تو ذهنم هست برسونم یعنی نمیتونم اونو خوب بیان کنم و ترجیح میدم که حرفی نزنم . میخوام تغییر کنم و نمیخوام اینجوری ادامه بدم .

    سعی میکنم صادق باشم  و حرف ها رو تکرار نکنم. با لبخند حرفاشونو گوش میدم. اصولا کم حرف هستم و احساس میکنم حرف یا مطلب خنده داری رو بیان کنم از نظر بقیه خنده دار نیست. جایی که مطلب خنده  داری بیان بشه  میخندم . سعی میکنم  تا جایی که بتونم به بقیه کمک کنم  سعی کنم احترام ها رو حفظ کنم. یه کمی هم زود رنجم . .

    به نظرتون  من مشکلی دارم؟ ممنون از نظراتتون

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۰۴
    • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵ - ۲۱:۳۰

    احساسم به بازی گرفته شد و من نمیتونم خودمو ببخشم

    سلام

    نمیدونم از کجا شروع شد یک حس جدید بود یک حس ناب که 3 هفته با چت به دست اومد. اوایل که چت میکردم مثل یک برادر یک ادم معمولی دوسش داشتم میمومد بهم میگفت کاش تو آبجیم بودی. بچه های اون چت میگفتن سرطان داره . منم باور کردم . میگفت چون سرطان دارم هیچکی دوسم نداره هیچکی با من نمیمونه . ناراحت شدم نمیخواستم ناراحت ببینمش .

    پیش خودم گفتم یکی که سرطان داره نباید ناراحتش کنم نباید حالش و بد کنم . قبول کردم با هم باشیم فقط صحبت های معمولی بود توی چت. باهم تلفنی حرف زدیم یه بار . میگفت صدات ارومم میکنه شاید به نظرتون مسخره باشه، ادم مگه میشه بدون این که کسی رو ببینه عاشق بشه؟ مگه میشه کسی رو دوست داشت ؟ اما من عاشقش شدم . طوری که حرفایی که میزد انگار واقعی بود دلم میلرزد حرفاش بهم حس خوبیو منتقل میکرد .

    من نمیدونستم نمیفهمیدم . اصلا به اینده فکر نمیکردم فقط و فقط به حال خوبش فکر میکردم . میگفت عاشقتم زندگیمی . این حرفا روی قلبم مینوشت نه روی صفحه. با تمام وجود حسشون میکردم. بعضی روزا میگفت حالم خوب نیست درد دارم .. منم درد میکشیدم و غصه میخوردم ..گریه میکردم ..دست خودم نبود واسه سلامتیش دعا میکردم میگفتم خدایا عمر منو کم کن اما اون درد نکشه اون خوب بشه .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۲۷
    • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۰

    چه جوری حرف تموم شدن رابطه رو باهاش پیش بکشم ؟

    سلام
    25 سالمه با یه قیافه تقریبا خوب و از یه خانواده خوب و تحصیلکرده . میخوام داستان زندگیمو بهتون بگم تا شاید حرفاتون مرهم دردم باشه. سه سال پیش با پسری آشنا شدم که سه سال ازم بزرگتره. خودش چند بار اصرار کرد تا دوست شدیم . وقتی همه دخترا با دوست پسراشون پی خوشگذرونی و خرید و کافی شاپ بودن , این آقا دانشجو بود. خرجشو خودش میداد و مجبور بود کار کنه.
    هی خستگی درس و کار, هی بی حوصلگیاش, هی ناراحتیش بابت بیکاری, هی مردود شدنا و اعصاب خردیاش.. بعد که درسش تموم شد سربازی شروع شد. هر روز عصبی, هر روز خسته, هر روز حرف از بی پولی , حرف از فرمانده های بداخلاق پادگان, حرف از نداشتن خونه, نداشتن کار , هر روز دلخوری...
    فاصله دوستیمون و تموم شدن سربازی دقیقا سه سال شد. توو این سه سال احساس یه دوست دخترو نداشتم. حس یه همدم , یه شریک زندگی , یه همسر رو داشتم. چندین بار بهم گفت اگه تو نبودی این سختی ها رو تحمل نمیکردم , اگه تو نبودی انقدر با جدیت تلاش نمیکردم. اگه تو نبودی شاید درس رو ول میکردم .
    میدونم دوسم داشت, شایدم مثل بعضی دخترا تصور کردم دوسم داشت, توو این سه سال قهر میکردیم و باز آشتی, دلم میشکست و زود میبخشیدم, خستگیاشو دیدمو درکش کردم و زیادی ناز نکردم براش , هیچوقت چیز زیادی ازش نخواستم.
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , روابط نافرجام , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۳۵
    • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵ - ۲۱:۱۰

    تأثیر منفی رمان های عاشقانه بیشتره یا فیلم های خاک برسری ؟

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت بچه های خانواده برتر

    من آدمی هستم که تا به حال رمّان های مختلفی رو خوندم ، چه عاشقانه و چه جنایی یا تاریخی و ... . اما اهل دیدن فیلم بد و خاک برسری  و فیلم های خارجی ، حتی سینمایی های خارجی ای که تلویزیون خودمون هم پخش میکنه ، نیستم.

    میخواستم بپرسم که ، تأثیر فیلم های خاک برسری بدتره یا خوندن  رمان های عاشقانه ی ایرانی ( البته منظورم از رمان های عاشقانه ؛  داستان های  س. نیست ،منظورم اون رمان های یکم صحنه داره بالای 18ساله  ) ؟

    در واقع سوالم رو بخوام جور دیگه ای بپرسم این جور میشه که ؛ میزان تأثیر منفی رمان های عاشقانه بیشتره یا فیلم ها و تصاویر خاک برسری ؟

    پیشاپیش تشکرمیکنم از کاربران به خاطر نظرات خوبشون.

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۸۰
    • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵ - ۲۱:۰۵

    چیکار کنم از تلاش کردن برای درس خوندن خسته نشم ؟

    سلام

    من بیست سالمه و مشکلم بابابام و برادرمه که خیلی تو روی همدیگه وایمیسن و همش داد میزنن در صورتی که برادر کوچیک ترم چند ساله تحت نظر دکتر اعصاب کودکانه و باید تو فضای اروم باشه .

    اما اصلا توجهی ندارن . من خودم دارم واسه کنکور میخونم ولی همش در حال اروم کردنشونم خیلی هم کفر میکنند با صحبت و مشاوره رفتن هم تغییری ایجاد نشد من مامانم شاغله به خاطر همین امکان کتابخونه رفتن هم ندارم چون کارای خونه و مراقبت از برادرم با منه.

    حالا با وجود تلاش زیادی که میکنم اما نمیذارن طبق برنامه درسیم بازدهی داشته باشم . بابا و برادرم اصلا منو ادم حساب نمیکنن .

    خونه ما هم کوچیکه فضای مناسب درس خوندن نداره فقط مامانم کمکم میکنه که خودم دیگه از خودم بدم میاد وقتی هیچ کاری از دستم بر نمیاد و با وجود شاگرد اول بودنم شدم این. الان  موندم چیکار کنم از تلاش کردن و نرسیدن خسته شدم .

    موضوعات مرتبط: ادامه تحصیل , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۶۹
    • دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۰

    چطور حال معنویم رو مدت بیشتری حفظ کنم ؟

    سلام

    یه دختر ۱۹ساله هستم  . این روزا همه ش یه حس بی قراری و غم اندوه دنبالمه.  . از خدا دور شدم .  سر تا پا ایرادم . نمیتونم قلبمو  پاک کنم . خیلی خسته م . خیلی هیز شدم و نمیتونم خودمو کنترل کنم . به پسرا خیلی نگاه می کنم ، ذهنم مریض و دنیا پرست شده  ، دوست دارم برگردم به قبل ولی نمیتونم .

    من اصلا اینطوری نبودم ولی عرض چند سال اونقدر گناه کردم که الان از قلبم چیزی باقی نمونده . همش سعی می کنم  کمی به خدا نزدیک بشم ولی برام خیلی سخته و فقط برای مدت کوتاهی میتونم حال معنویم رو حفظ کنم . 

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۴۴
    • دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵ - ۲۱:۱۰

    مشکل ناامیدی و کمبود اعتماد بنفس دارم

    سلام

    دختری هستم 30 ساله و مجرد ، که مشکل ناامیدی و کمبود اعتماد بنفس دارم . طوری شده که بخاطر این ناامیدی اخیرا دچار مشکلات جسمی هم شدم مثل بی اشتهایی و تپش قلب و اضطراب .

    هر روز واسم تکراری و مسخره س. فکر میکنم ادم مفیدی نیستم و روزا و شبای زندگیم به تکرار افتاده . انگیزه زیادی برای بهتر شدن شرایطم دارم اما ته همه چی میخورم به بی پولی و اینکه هر کاری رو میخوام شروع کنم نتیجه میگیرم که پولشو ندارم پس بی خیال.

    لیسانس گرفتم اما تا بحال شغلی که به دردم بخوره برام پیدا نشده ، کار هست اما کار سخت با دستمزد ناچیز 100-200 تومن!! مدتی به فکر کسب و کار خونگی افتادم اما اونم برای شروع احتیاج به سرمایه داره که من ندارم. یه مورد رو شروع کردم اونم به شکست خوردم.

    فکر ورزش کردن و اسم نویسی تو باشگاه و فلان کلاس هنری کردم اما شهریه ش زیاده و نمیتونم از پسش بربیام. پدر بیچاره م هم یه کارگر ساده س که از بد روزگار کارفرماش حقوق ناچیز ماهیانه مون رو هم یه خط در میون میده. هر چی زحمت میکشه خرج شکممون میشه و چیزی واسمون نمیمونه که من باهاش بخوام به تفریحاتو سرگرمیام برسم تا یه کم از این ناامیدی و پوچی و ... کم بشه.

    خیلی خسته ام از این وضعیت، فامیل و دوست و آشنا هم تا منو می بینن میپرسن که بیکاری؟ شوهر نکردی؟ همش تو خونه ای؟ اونا از شرایط من مطلع نیستن نمیدونن که تو خونمون چه اوضاعیه حتی یه روزا پول نون خالی هم نداریم بدیم. اونوقت فکر میکنن من از سر تنبلی همش نشستم تو خونه و نمیخوام یه تکونی به خودم بدم.

    واقعیتش بیشتر بخاطر حرف مردمه که اینجوری داغون شدم و ناامید. شبها دو ساعت باید توی رختخواب فکرای جور واجور کنم تا بلکه خوابم ببره فکر و خیال دست از سرم بر نمیداره.

    همش دارم از تو خودمو میخورم که آره من مشکل دارم .من ادم بدرد نخوری ام .من سربارم . اگه دختر خوبی بودم تا الان شوهر کرده بودم . اگه خوب بودم خدا یه راهی جلوی پام میذاشت. اگه خوب بودم تا الان ازدواج کرده بودم و...هزارررررر تا فکر دیگه.

    خواهش میکنم کمکم کنید خسته ام.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده , خودسازی در دختران , جهت اطلاع مسئولین ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۷
    • دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵ - ۲۱:۰۰

    دختر خانم ها، منطق تون رو بر اساس نگاه و رفتار یه آقا نچینید

    سلام به همه دوستان خانواده برتری

    مسئله من بیان حقیقتی است که تازه الان فهمیدم و بنظر من واجبه که همه دختر خانم های هم سن وسال من بدونن. مسئله مربوط به دو سال قبله و خیلی از بزرگواران از جمله کابوی تنها و اقای سامان متاهل جنوب هم لطف کرده بودن و راهنمایی کرده بودن. من در حین تحصیلم متوجه رفتارهای عجیب یکی از اساتیدم شدم. عجیب از باب علاقه عرض میکنم.

    اون زمان من 24 ساله بودم و الان 26 ساله. قضیه از این قراره که رشته تحصیلی من رشته ای مردانه بود و باطبع تعداد پسرها خیلی بیشتر از دخترها بود. تعاملات دانشجویی در چارچوبی داشتم و درسمو میخوندم و شاگرد اول و شاخص بودم از همه لحاظ تا اینکه دلبری کردن های این اقا شروع شد.

    حقیقتش رو بگم منم بدم نمیومد شب و روز به فکرش بودم تا دیدم نمیشه با این وضع ادامه داد و طی یه حرکت انتحاری راه تحصیلم رو عوض کردم و همه کلاس هامو ازش جدا کردم و هیچ گونه ارتباطی باهاش نگرفتم دلیلش هم این بود که به یکی از استادای معتمدم گفتم اونم منو مطرح کرده بود و گفته بود من اصلا به این ادم فکر نمیکنم.

    بعد از این داستان منم از فکرش اومدم بیرون و تمام انرژی مو گذاشتم روی درس. تا اینکه بعد یه مدت حس کردم که همیشه هر جایی  من هستم اونم هست و هر کاری اعم از پژوهشی و تحقیقی و علمی میخوام با یکی از استادام مخصوصا استادای مرد انجام بدم نمیشه. اولش اساتید استقبال میکردن ولی بعدش وقتی میدید از دفتر اساتید بیرون میام میرفت باهاشون صحبت میکرد همیشه توی این شرایط با دهن باز صورت قرمز و با نهایت برافروختگی میومد البته من خودمم بهش میگفتم که میخوام چکار کنم.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۷۳
    • شنبه ۲۳ بهمن ۹۵ - ۲۱:۰۵

    به تازگی مدرس زبان در یک آموزشگاه زبان شدم

    سلام

    دختری 18 ساله هستم که به تازگی مدرس زبان در یک آموزشگاه زبان شده ام . البته من هنوز خودم مدرکم رو نگرفتم ولی چون اساتید زبانم خیلی ازم راضی بودن و هم اینکه یه گفته ی اونا من استعداد زیادی در  تدریس زبان و زبان اموزی دارم  .

    یه دو سالی هست که اصرار داشتند که من مدرس بشم ولی چون محصل بودم شرایطش رو نداشتم و الان چون دبیرستان رو تموم کردم  این کار رو قبول کردم ... .

    من از شما می خوام که اگه تجربه ای در این کار دارید به من کمک کنید یا اگه نکته ی خاصی می دونید در اختیارم بذارید.. و البته باید بگم که من امسال برای بار دوم  میخوام کنکور تجربی بدم .

    لطفا با توجه به اینکه کنکوری هستم و خودم زبان می خونم و هم زبان درس میدم در مورد صرفه جویی در وقت هم برام بگید ممنون می شم... کلا هر چی نصیحت دارید می تونید به من بگید .

    ممنون

    موضوعات مرتبط: کسب و کار , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۰۱
    • جمعه ۲۲ بهمن ۹۵ - ۲۱:۳۰

    میخوام این غرور خانمان سوزم رو متعادلش کنم

    سلام

    من یکی از کاربران این سایت هستم که با نام 16 تیر 76 کامنت میذارم . من یه مشکل بدی دارم، شاید افراد کمی درگیر این مشکل باشد ولی اون کم ها خیلی اذیت میشن . مشکل من غرورمه، من خییییلی مغرورم . این نکته رو هم بگم که من بچه فوق العاده حساس و احساسی هستم . غرور خیلی خوبه ولی اینکه یادم میره بقیه هم غرور دارن خیلی بده .

    ماجرا از اونجا شروع شد که من خیلی تو چشم بودم، به قول خودم میدرخشیدم، از وقتی یادم میاد تو مدرسه برای همه دوست داشتنی بودم تو ابتدایی برای معلمان برای معاون مدرسه، تو راهنمایی علاوه بر معلمامون برای همکلاسی ها و دوستان همیه فرد دوست داشتنی بودم، که همیشه تو همه چیز اولین کسی بودم که انتخاب می شدم .

    تا...... دبیرستان وقتی تو جلسه های دیدار با دبیران ، معلمان ب مامان من میگفتن وااای پریا خیلی دوست داشتنیه، یا ما تو خونه به پریا فکر میکنیم .

    و وابستگی بچه هایی تو مدرسمون که دو سال از من کوچیکتر بودن و وابستگی همکلاسی بهم، چون من یه فرد دوست داشتنی شده بودم براشون..... تو خونمون  و تو فامیل احساس مهم بودن میکردم .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۴۶
    • دوشنبه ۱۸ بهمن ۹۵ - ۲۳:۰۰

    چرا دوستام فقط به منافع خودشون فکر میکنن ؟

    سلام
    من یه دختر 16 سالم. و توی زندگیم چند تا چیز خیلی برام مهمه.که یکی از اونا درس و یکی دیگشم اعتقادات هستش.
    راستش مشکل من دوستامن. یعنی من تا به این نتونسته بودم یه دوستی که تقریبا به خودم شبیه باشه پیدا کنم البته اینم بگه که بخاطر اخلاقم تا حالا هیچ وقت تنها نبودم و همیشه یکی دو تا دوست داشتم که باهاشون راحت باشم ولی معمولا بخاطر  اخلاق شوخم همه باهام راحتنو بخاطر اخلاق منطقیم خیلیا باهام مشورت میکنن. اینا رو گفتم که تا حدودی منو بشناسین.حالا مشکل اصلی من اینجاست.
    راستش من دو تا دوست دارم که چهار ساله با همیم و تقریبا با هم راحتیم اما یه ویژگی های خیلی بدی دارن اونم اینه که از نظر اخلاقی به هم دیگه زیاد احترام نمیذارن و خیلی زود رنج هستن مثلا خیلی وقتا شده که منو توی جمع ضایع کنن ( مخصوصا اونی که باهام صمیمی تره ) من با اینکه ناراحت میشم اما سعی میکنم با شوخی و خنده تمومش کنم.
    اما تا من یه دفعه یه چیزی میگم که باعث ناراحتیش میشه قهر میکنه و شاید تا یه هفته با من حرف نزنه من توی این مدت سعی میکنم عادی رفتار کنم یعنی اگه مشکل از منه معذرت خواهی میکنم اگرم نه که منم مثل اون یه ذره سرد رفتار میکنم تا غرورم زیر سوال نره اونم هر وقت خسته شد خودش درست میشه.
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۹۹
    • دوشنبه ۱۸ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۰