خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۰۷ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

فکر میکنم توی 18 سالگی احساساتم خیلی به منطقم میچربه

سلام

من یه دختر ۱۸ ساله ام که در حدود یک ماهه با یه پسر آشنا شدم. این آقا چند هفته ای میومد درب مدرسمون و نصف راه رو با هم برمیگشتیم خونه و تو راه صحبت می کردیم.

من به خاطر کنکورم هم که شده بود حاضر به برقراری رابطه دوستانه نشدم تا اینکه این آقا خودش برام خط آورد و من حالا هفته ای دو سه ساعت تلفنی باهاشون صحبت میکنم.

من کاملا در جریانم که این کار خلاف شرع و عرف و عقاید خانواده من و الخصوص اعتقاد خودمه ،  به اینکه این کار خیانت به همسر آیندست . ولی اگه نخوام یه طرفه به قاضی برم بهتره بگم که این آقا جون مادرشون که فوق العاده براشون عزیز هست رو قسم میخورن و میگن که نیتشون ازدواجه و حتی برای جلب اعتماد من بارها بهم گفتن که اجازه بدم تا با خانوادشون بیان خواستگاری و به قولی واسه ی چند سال دیگه نشونم کنن.

اینم بگم که این آقا یک سال از من کوچیک ترن. تا حالا من چند بار بهشون گفتم که این کار اشتباهه و بهتره تا دیر نشده و به هم وابسته نشدیم جدا شیم٬ ولی این آقا اشک تو چشماشون میشینه و میگن که چه الان بری و چه صد سال دیگه دردش یه جوره.

حالا من نمیدونم چکار باید بکنم. از طرفی دلم میخواد فرزند خلف پدر و مادرم و پایبند به ارزش های اخلاقی باشم و از طرفی نمیخوام کسی این وسط تخریب شه.

لطفا راهنماییم کنین آخه من فکر میکنم توی این سن احساساتم خیلی به منطقم میچربه .

موضوعات مرتبط: قطع رابطه با جنس مخالف , چت با جنس مخالف , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۶۵
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۰

    اخلاق و رفتار برادرم برام قابل هضم نیست

    سلام و عرض ادب و احترام ...

    پسری 21 ساله هستم دانشجوام ..فرزند اخر خانوادم...خانواده مذهبی داریم. حتی داماد و عروس مون ، یک برادر و یک خواهر بزرگتر از خودم دارم که هردوشون ازدواج کردند و هر کدومشون هم الان یک دختر دارن .

    مسئله ای که الان من چند وقتیه باهاش مواجه هستم با برادرم هست... شاید هم این مشکلی هست که خودم برای خودم تراشیدم. شاید اینجا کسایی باشند که شرایط و مشکل من رو داشته باشند و بتونیم چاره ای بیندیشیم

    ببینید برادر من 13 سال از من بزرگتره 6 ساله ازدواج کرده و الان ی دختر 4 ساله داره . خونمون هم دو طبقه است و اون الان طبقه بالا زندگی میکنه . خانواده زنش هم که خیلی مذهبی اند من از اخلاق و رفتاراتشون خوشم نمیاد هر وقت میبینمشون ادم  احساس معذب بودن میکنه اینقد که رو میپوشونن و اینا من خوشم نمیاد شاید هم اون بنده خداها ادمای بدی نباشند احساس میکنم از اون وقتی که باهاشون وصلت کردیم داداشم هم خشک مذهبی شده اخلاقش خشک شده .

    ببینید اصلا دست خودم نیست هر کاری میکنم اخلاق و رفتار برادرم برام قابل هضم نیست چون مشخصا 13 سال اختلاف سنی بایدم اینطور باشه احساس میکنم همش روی اعصابمه همش میخواد امر و نهی کنه بهم میگه من خان داداشتم و فلان و دخترش هم که همش پایینه و خونه ما پلاسه خیلی هم لوس و ننره .

    همش از زمانی میگه که هم سن من بوده و ... منم بهش میگم اخه برادر من از اون وقتی که تو اون زمان همسن من بودی خیلی چیزا عوض شده اوضاع فرق کرده ...

    ببینید خواهرم هم با اینکه 10 سال اختلاف سنی داریم ولی هم با خودش هم با خانوادش خیلی صمیمیم خیلی راحتم باش و با هم درد و دل میکنیم . ولی ...

    نه اینکه با برادرم و خانواده اش بد باشم نه ولی دست خودم نیست من الان 21 سالمه دوست دارم روی پای خودم وایسم احساس میکنم کار ها و رفتار های برادرم و خانوادش منو اذیت میکنه باور کنید دست خودم نیست

    خواهش میکنم با نظراتتون کمک کنید با تشکر از شما ...

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۱
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    چطوری خشمم رو کنترل کنم ؟

    سلام و عرض ادب...

    بنده پسری بیست ساله هستم دانشجو ام و تقریبا شخصیتی احساساتی دارم و دلم نمیخواد اصلا کسی ازم ازاری ببینه . ولی چهرم به گفته اطرافیانم جدی هست و این احساساتی بودن داخلش دیده نمیشه ... تا اینجا شرح حالی از خودم بود .

    یکی از مشکلات اصلی که الان دارم زود جوش اومدن منه یعنی توی یه لحظه معمولا نمیتونم خودمو کنترل کنم و حرفی میزنم که خودم ازش پشیمون میشم ... . حتی چند باز شده پدر و مادرم از سر دلسوزی یا هر چی بهم گیر دادند و من یه حرکت و حرفی زدم که ناراحتشون کردم.

    خودمم اخر شب میرم میبینمشون که خوابند و توی دلم به خودم بد و بیراه میگم که چرا بهشون حرفی میزنی که دلشون بشکنه ... به خودم میگم خدا نابودت کنه ولی دوباره از فرداش ...

    باور کنید بیشتر اوقات این حرکات و حرف ها دست خودم نیست یعنی انگار اون لحظه اختیارم از دستم خارج میشه قبلا خیلی با ادب تر بودم ولی الان یکی دو ساله که اینطور شدم شایدم بخاطر دوستایی هست که دارم چون معمولا پسر ها توی جمع های دوستانشون خیلی راحت با هم حرف میزنند و همه چی به هم میگن ...

    معمولا هم فقط اعضای خانوادمو با زبونم نیش میزنم نه افراد فامیل یا غریبه ها  ... . لطفا با نظراتتون کمکم کنید تا بتونم خودمو دوباره پیدا کنم و دیگه بتونم خشم خودم رو کنترل کنم در اون لحظه

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۸
    • دوشنبه ۲۱ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۰

    چطوری باید زندگی سالمم رو درست کنم و نگه دارم ؟

    سلام ...

    احساس می کنم زندگی کردن در این دنیا خیلی سَخـته ..

    دخترم . 19 سالمه . و خانواده ی مذهبی ساده ای  دارم .. وضع زندگیمون متوسطه و هممون راضی هستیم .. خیلی وسایل خونمون خوشگِـل و به روز نیست .. اسم بعضی از وسایل خونه هایی که تو مغازه ها هستم نمیدونم.. و دارم برای کنکور میخونم .. زبون زیادی هم ندارم .. میترسم که وارد جامعه شم .. الان میخواید بگید نه نه اشتباه می کنم . ولی وقتی رابطه های خیابونی می بینم ، دزدی ، هرزگی  نمیتونم تحمل کنم ..

    تجآوُز ... اسید پاشی .. جر و بحث های الکی .. احساس می کنم خیلی سخته زندگی سالم داشتن تو این دنیا .. یا وقتی اینسـتا و وضع مردمو می بینم .. حسرت میخورم طرف میره با لوسترشون یه عکس می گیره که بچه من خونم لوستر دارم ؟  مسخره نیست ؟  یا فاحشگی ها .. صحنه هایی می بینم .. که اصلا فکر نمی کردم ممکنه ..

    نگرانمـ .. بعضی وقتها فقط میخوام خونه با پدر و مادر و برادر خواهرام باشن و یه خونه کوچولوی شاد داشته باشیم .. احساس می کنم اگه زندگی سالمی هم بخوام بسازم همه میخوان از بیخ و بن از جا در بیارَن ..

    میرم تا کتابخونه .. به خاطر چادرم دخترای مانتویی یه ایش بهم میگن و میرن .. ناراحت  نیستم که چرا میگن چون به خاطر اونا نمی پوشم .. ولی میترسم زندگیمو از حالت عادی در بیارَن ...

    کآش امام زمان زود تر ظهور کنه ، چطوری باید زندگی سالمم رو درست  کنم و نگه دارم ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۹
    • شنبه ۱۹ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    فکر اینکه غیر طبیعی هستم راحتم نمیذاره!

    سلام

    میخواستم از دوستان سوال کنم آیا شده کسی رو ببینید که سرش نسبت به بدنش خیلی بزرگ باشه؟!! شاید سوالم به نظر مضحک بیاد ولی متاسفاته این مساله مدت هاست که اعتماد به نفس من رو ازم گرفته.

    من تا دوران بلوغ قد بلندی داشتم ولی از ۱۲ سالگی رشد قدم متوقف شد ولی رشد سرم نه! این مساله اصلا برام مهم نبود چون به نظرم عادی میومد ولی چندین نفر بهم مستقیما گفتن که سرم خیلی بزرگه.

    حتی یه بار شنیدم که یه نفر پشت سرم گفته سرش به تنش سنگینی میکنه!!! از اون موقع تا حالا هرکی بهم نگاه میکنه احساس میکنم تو دلش میگه چقدر کلش گندست! من نه آرزوی سوپر مدل شدن دارم نه خیلی ظاهر برام مهمه ولی فکر اینکه غیر طبیعی هستم راحتم نمیذاره!

    چطور بعضیا اینقدر راحت بدون توجه به احساس یه نفر درباره ظاهرش نظر میدن و دل میشکنن؟ آبا کسی مثل من دیدید یا من خیلی غیر عادیم؟!

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۳
    • پنجشنبه ۱۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۵۵

    احساس یه شکست خورده و رو دست خورده رو دارم

    سلام
    نمیدونم از کجا شروع کنم خیلی خیلی دلم گرفته احساس عدم امنیت از اینترنت بدجور میترسم بلایی به سرم اومده که ناشی از سادگی خود منه و سوء استفاده یه عده از خدا بی خبر .
    من 28 سالمه کارشناسی ارشد دارم اما ماجرایی که میخوام براتون بگم مربوط به حدود 19 سالگیه تا چند روز پیش .
    من وقتی 19 ساله بودم و تازه وارد دانشگاه شدم از قضا بازار چت کردن هم داغ بود و من که همه عمرم سرم تو کتاب بود با دنیای جذاب مجازی آشنا شدم البته خوابگاهی بودم و راه خوبی برای پر کردن تنهایی هام بود .
    خوب تو سایت کلوب عضو شدم گروه دانشکده خودمون .از اونجا ناشناس با بچه های دانشکده چت میکردم که البته از رو حماقت خودم و به چنتاشون معرفی کردم اونجا بازار شام بود میومدن و میرفتن گاهی مسنجرمو میدادم تا راحت تر چت کنیم .
    خلاصه یه آیدی بود که بدجور چتمون ادامه دار شده بود خودشو یه دانشجوی رشته دیگه ورودی سال قبل ما معرفی کرده بود و منم خودمو ناشناس معرفی کردم گاهی اون جاده خاکی میرفت و حرفای ناجورم میزد که همیشه بهش میتوپیدم البته شاید گاهی هم لغزش هایی داشتم و باش همراهی میکردم .
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , امنیت در فضای مجازی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۲۱
    • پنجشنبه ۱۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    کی واقعا دلش میخواد همیشه احساس تنهایی کنه ؟

    سلام دوستان ، وقتتون بخیر

    من یه دختر 26 ساله هستم. راستش مشکل من اینه که خیلی وقتا خانواده بهم میگن دوست داری نظراتت با دیگران فرق داشته باشه، یا جور دیگه رفتار کنی. خواهرم خیلی وقتا به شوخی میگه تو خاصی، تو که مثل ما نیستی.

    اما به نظر خودم، این وضعیت بیشتر مواقعی پیش میاد که نظری مخالفشون رو داشته باشم.
    مثلا در مورد ازدواج، بچه دار شدن، ادامه تحصیل و ...

    اما به این فکر نمی کنن که این تفاوت نظرها، بیشتر باعث میشه که احساس تنهایی کنم.آخه کی واقعا دلش میخواد همیشه احساس تنهایی کنه، حتی تو جمع خانواده و دوستان؟

    البته اینم بگم، گاهی هم که دلیل نظرم رو بهشون میگم، قبول می کنند، اما معمولا فراموش می کنن و دوباره همون حرفا رو تکرار می کنن.

    از طرف دیگه میگن تو هیچ نظر مخالفی رو قبول نمی کنی، یعنی یه جورایی بحث با تو بی فایده است، که خب اینو تا حدی قبول دارم و واقعا سعی می کنم که کمتر بحث کنم.

    و یه مورد دیگه این که، به خاطر کار و برنامه­ های دیگه ام، معمولا تو خونه هستم، و برای اینکه زمانم رو بهتر مدیریت کنم، سعی کردم ارتباطم با دوستام رو ( چه به صورت مجازی و چه غیر مجازی ) محدودتر و البته مفیدتر کنم. راستش من کلا با کار تو خونه مشکل دارم، اما از اون جایی که کارم مرتبط با تحصیلاتم هست و خیلی دوستش دارم، سعی کردم با شرایط کنار بیام. در کل همه این مسائل باعث تنهایی و ناراحتی من شده.

    لطفا اگه راهکاری به نظرتون می رسه که بتونم وضعیت خودم رو بهتر ارزیابی کنم، یا به نوعی به خودم کمک کنم بنویسید.

    پیشاپیش متشکرم.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۹۰
    • پنجشنبه ۱۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    دلم میخواد نماز خون بشم

    با سلام

    من دختر ۱۵ ساله ای هستم در یک خانواده نسبتا مذهبی. وقتی ۹ ساله بودم تا ۱۰ یا ۱۱ سالگی نمازامو به طور کامل میخوندم اون هم با حسی کاملا خالصانه . بعد از اون یه روز میخوندم یه روز نه با بیماری که در ۱۲ سالگی دچارش شدم واقعا از خدا دلگیر شدم دیگه نخوندم تا امسال باز هم میخوندم و ول میکردم متاسفانه باید بگم کاهل نمازم .

    خیلی از این بابت ناراحتم من چادریم بین همه دوستان محبوبم و همه تصویر خوبی از من دارن ، از یه طرف دلم نمیخواد ظاهرنما باشم حس میکنم نورانیت چهرمو از دست دادم . متاسفانه تا یه مدت کارهای ناپسند زیادی میکردم مثه غیبت ، دیدن عکس های ... ،  نگاه به نامحرم ولی همه رو کنار گذاشتم ، دیگه هرگز اون کارارو انجام ندادم .

    خیلی تلاش کردم امسال حتی تا یه ماه نماز شب هم میخوندم و دعای عهد ولی ول میکنم نمیدونم دست خودم نیس شاید خنده دار باشه ولی انگار تنبلی تو خونمه): به خاطر چیزای کوچیکی که دچارش میشم با خدا قهر میکنم و توبه تا حالا هزاران بار توبه شکستم ): .

    از یه طرف شیطون گولم میزنه بابت درسام چون خیلی درسام برام مهمه ، تو رو خدا راهنمایی و کمکم کنید از این وضع خیلی ناراحتم دلم میخواد نماز خون بشم .

    اگه سایت یا کتاب یا فایل صوتی میشناسید که میتونه بهم کمک کنه بهم معرفی کنید.

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۵
    • چهارشنبه ۱۶ فروردين ۹۶ - ۲۲:۲۷

    این جهان هوشمنده و بی حساب کتاب نیست

    سلام

    تلنگرها ...

    بچه ها ! دیدین یه سری آدما همش یه اتفاق ناخوشایندِ بد براشون میفته ؟  مثلا طرف رو میبینی که همّیشه دستش رو میبُرّه  ، همیشه دستش زخمه . یا اینکه دائم خونشون و مغازه شون یا وسایلشون رو دزد میبره . همّیشه کله شون میخوره یه جا یا یه لبۀ تیز !  "یه حادثۀ مشترکِ بد ، گاهی مدام براشون اتفاق میفته"

    هیچ براتون سوال شده چرا ؟

    خدمتتون عرض کنم این تلنگرهای خداست برای یه نافرمانیِ خاصی که ما متاسفانه انجامش میدیم . و هر بار که اونو انجام بدیم اون حادثۀ ناگوار باز هم برامون اتفاق میفته ! برا اینکه درس عبرت بگیریم . 

    باید از خودمو بپرسیم که چرا این اتفاق افتاد ؟ آیا من کارِ ناشایستی کردم ؟ مثلا اگر من ماهی یه بار دستم زخم میشه آیا با این دست نافرمانیِ خدا رو کردم ؟ یا اگر زبونمو گاز میگیرم آیا با این زبون حرفی زدم که نباید میزدم ؟

    سرم مرتب درد بگیره ولی از خودم نمیپرسم که چه فکر خطایی کردم یا چه قضاوت نابجایی کردم که این اتفاق افتاد ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مطالب کاربران , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۳۸
    • دوشنبه ۱۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    تاثیرگذار ترین حدیث ،آیه ،دعا ،حدیث قدسی و ... از نظر شما

    سلام

    میخواستم لطف کنید و تاثیرگذار ترین حدیث یا آیه قرآن یا قسمتی از دعا یا حدیث قدسی و ... که به یاد دارین رو بنویسن لطفا یه مقدار کمی هم توضیح در موردش بدین .

    برای مثال حدیثی که بیش از همه من رو تحت تاثیر قرار داد این بود:

    خدای تعالی میفرماید: به عزت و جلال و بزرگواری و جایگاه مرتفع عرشم سوگند، امید هر کس را که به جز به من امیدوار باشد حتماً و حتماً به وسیله ی نومیدی، خواهم برید و لباس مذلت و خواری در نزد مردم را حتماً حتماً به او خواهم پوشانید و او را از نزدیک شدن به بارگاهم حتماً حتماً دور خواهم ساخت! آیا در سختی ها جز مرا آرزو میکند؟ و حال آنکه سختی ها همه بدست من است و به کسی به جز من امید بسته است؟ و با حلقه ی فکر، درِ خانه ی غیر مرا میزند؟ و حال آنکه کلید در های بسته بدست من است و درِ خانه ی من به روی هر کسی که مرا بخواند باز است و کیست آنکه در مصیبت هایش مرا آرزو کرد و من رشته ی اتصال او را با خودم در آن مصیبت بریدم؟ و کیست آنکه در مقصودی که داشت امید به من بست و من امیدش را قطع کردم؟

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۹۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۳۵
    • دوشنبه ۱۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۰

    برو بالا