خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۳۲ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

مدتیه که فکرای مریضی به سراغم اومده

سلام به همه و با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون

ممنونم از وقتی که میذارید واسه خوندن این پست .

راستش من یه مشکلی داشتم که بهتر دیدم با شما در میون بذارم من یه دختر حدودا 17 ساله هستم که مدتیه که فکرای مریضی به سراغم اومده مثلا بعضی اوقات میبینم که وقتی حواسم نیست یا وقتی دارم با کسی صحبت میکنم چند نفر خیره شدن . نمیدونم چه چیز عجیبی تو صورتم میبنن ...بعد میگم شاید من حساس شدم  بعد که من نگاشون میکنم یهو یه جوری آه میکشن یا مثلا انگار که یه آدم معلول دیده باشن میگن خدایا شکرت یا مثلا با آه و نارحتی یه چیزی میگن نمیدونم بخدا باور کنید چند دفعه گفتم شاید من الکی حساس شدم ولی چند بار تکرار شده نمیدونم دلیلش چیه ؟

بعضی وقتا میگم شاید من مشکلی دارم شاید من معلولم یا عقب مونده ی ذهنی ام که اینجور رفتاری رو میکنن . باور کنید پاک اعتماد به نفسمو از دست دادم . با اینکه موقعیت و شرایط خوبی دارم از هر لحاظ ولی انگار فکرم مریض شده و هر چیزی این فکرو میاره برام . خواهش میکنم شما کمکم کنید بگید شما تو این شرایط چه فکری میکنید با خودتون ؟

روزتون خوش

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۱۶
    • پنجشنبه ۱ تیر ۹۶ - ۲۲:۱۷

    قبل از دیدن خانواده برتر اعتماد به نفس زیادی داشتم

    سلام

    من حدود یکسال و خورده ای هست که با خانواده برتر آشنا شدم. آدم وقتی میاد اینجا و پست ها رو دنبال میکنه و نظرات رو میخونه یه جورایی دیگه وابسته میشه که دنبال کنه مطالب و نظرات رو. وبلاگ مطالب مفید داره...اما ...

    اما مطالب غیر مفید بسیار داره.آدم وقتی نظرات رو میخونه... دیدش نسبت به خیلی مسائل عوض میشه...حتی خیلی ها به صراحت اومدن گفتن که با خوندن نظرات از ازدواج میترسیم یا پشیمون شدیم... خیلی ها اومدن اینجا و اعتماد به نفسشون رو از دست دادن... خیلی ها اومدن اینجا و نسبت به خیلی مسائل حساس شدن ... ،بعضی وقتا که بعضی پست ها رو میخونم...اصلا میمونم توش.. ماتم میبره...طرف کم مونده بابت کج بودن شکل ناخن شصت پاش خودکشی کنه ... .مردم رو چه چیزایی حساس شدن...آدم معیار و نظرات مردم رو میخونه دیدش نسبت به خیلی چیزا عوض میشه.
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۰۴
    • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۶

    یه دختر 16 ساله ام که به تازگی فکرم درگیر مسائل جنسی شده

    سلام

    من یه دختر 16 سالم راستش چطور بگم روم نمیشه خیلی ببخشید من چند وقته که فکرم درگیر مسائل جنسی شده همش میرم توی این فکرا ، البته اینم بگم چون تازه فهمیدم اصلا ازدواج چیه و بچه چه جوری به دنیا میاد ... .

    خیلی ببخشید از این صحبت ها ولی نمیدونم دردمو به کی بگم واقعا دارم اذیت میشم ، هر کاری بکنم این فکرا از ذهنم بیرون نمیره از وقتی که این چیزها رو فهمیدم دیدم نسبت به همه مردم عوض شده برا خودمم عجیب که چرا اینطور شدم مردم رو به چشم (...) میبینم اصلا از وقتی اینو فهمیدم از ازدواج متنفر شدم دوست دارم تا آخر عمرم مجرد بمونم . تو رو خدا کمکم کنید ... چطور از فکر این چیزا بیام بیرون ...؟

    خواهش میکنم  اصلا نمیدونم چطور بگم حالم و ... . شب و روز دارم گریه میکنم میخواهم از این فکرا خلاص بشم نمیدونم چجوری ... !؟ . تو رو خدا برام تو این شب های قدر دعا کنید . تو رو خدا برام دعا کنید .
    واقعا دارم نابود میشم کمکم کنید

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۱۳
    • يكشنبه ۲۸ خرداد ۹۶ - ۲۲:۵۱

    دختر 16 ساله ای هستم که پدرم حالش ازم بهم میخوره

    سلام

    دخترم شونزده سالمه ،پدرم یه آدمه فوق العاده خشنه که واقعا حالش از من بهم میخوره نمیدونم چرا شاید کلا از دختر بدش میاد چون نصف این رفتارا رو با برادرم نداره . از بچگی فقط ازش کتک میخوردم یه بار یه روی خوش از ندیدم .
    از وقتی نه سالم بود واقعا حرفای بدی ازش میشنویدم  مثه این که تو تا آخر عمرت مثه یه مایه ننگ رو دستم میمونی روزگار تو  روزگار اخر یزیده تا اخر عمرت مثه یه سگ زندگی میکنی قیافت از ریخت آدمیزاد برگشته شبیه یه حیوونی که اگه بهت بگم خودتو سقت میکنی و همه این ها رو تو نه سالگی به خاطر ننوشتن مشقام یا دعوا وشیطنت های بچگی با برادرم میشنیدیم .
    اعتماد نفسم داغون بود تو مدرسه با هیچ کس حرف نمیزدم  همیشه احساس حقارت باهام بود شده بودم یه دانش آموز مزوی عصبی همه راجبم پچ پچ میکردن هیچ وقت براش مهم نبوده با حرفاش چه جوری خوردم میکنه شخصیتمو میشکنه .
    هیچ وقت بد نبودم تو مدرسه ممتاز بودم  مثه بقیه دخترا مدرسمون دنبال دوستی با پسرا نبودم
    اولین باری که غذا درست کردمو خوب یادمه که سر کم نمکی غذا چقدر کتک خوردم هر خطایی ازم سر بزنه در حد مرگ کتک میخورم با تسبیح با شلنگ .
    هر دفعه با هم میشینیم سر سفره میگه محض رضای خدا دارم نونت میدم یا نگاش کن مثه شغالا غذا میخوره.
    کاراش واقعا دست خودش نیست وقتی عصبانی میشه همه چیو بدون توجه به ارزش مالیش خورد میکنه تلوزیون لپ تاپ کامپیوتر میگه شما لیاقت هیچیو ندارید همش تهدیدم میکنه یه روز زیر دستام ناقصت میکنم .
    به خدا من هیچ کاری باهاش ندارم اصلا باهاش حرف نمیزنم از سرکار که میاد میرم تو یه اتاق دیگه که اصلا منو نبینه ولی بازم میاد به من گیر میده کتکم میزنه حتی یه بار سراینکه چرا همش نشستی این گوشه هیچ کاری نمیکنی هم کتک خوردم .

    با هر کی صحبت میکنم با مامانم با عمم میگن چکار کنیم فشار زندگی روشه دست خودش نیست . حتی با خودشم صحبت کردم و جوابی که ازش شنیدم خفه شو شماها همین لیاقت تون بوده .
     خیلی شب ها حتی آرزوی مرگشو میکنم خیلی اذیتم میکنه حاضرم حتی یتیم خونه زندگی کنم خیلی به خاطر حرفاش گریه میکنم  نمیدونم چرا خدا دلش برام نمیسوزه .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۵۰
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۵

    با افرادی که بقیه رو از بالا می بینن چطور باید برخورد کرد؟

    با سلام

    سوالی که همیشه داشتم اینه که با افرادی که بقیه رو از بالا می بینن یا دست کم می گیرن یا تکبر دارن چطور باید برخورد کرد؟

    در بیشتر موارد برای من پیش اومده که خانوم ها با غرور و  تکبر با آدم برخورد کردن که انگار از دماغ فیل افتادن ، در حالی که جدی بودن و سنگین بودن تفاوت بسیار زیادی داره با تکبر و خود برتر بینی. لطفا با جزئیات بگید که در مقابل چنین رفتارهایی چطور باید برخورد کرد که طرف هم بفهمه که من هم در قبال اون چنین حسی دارم یا اینکه طوری که توازن در رفتار متقابل  برقرار بشه؟  در ضمن پسر هستم .

     با تشکر از همه شما عزیزان بازدید کننده و پاسخ دهنده

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۲۷
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۱۹

    توی جمع از خودم اون طور که باید ، احساس خوبی ندارم

    سلام
    من 19سالمه و دخترم، نمیخوام بگم همه چی ظاهره ( من خودم به شخصه کسی رو از ظاهرش قضاوت نمیکنم)، ولی خب ادم دلش میخواد جذاب به نظر بیاد ... . من از همه چی خودم راضیم از دماغ و چشم و ابرو ورنگ پوست و ... بگیر تا قد و همه چی هر به اندازه ای که حتی دلم نمیخواد چهره ی دیگه ای داشته باشم ( متوسط رو به بالا ) قدمم خوبه تقریبا 174 البته یکم اضافه وزن دارم که حلش میکنم.
    ولی نمیدونم چه مرگمه از یه طرف از خودم راضی ام ولی از یه طرف دیگه اعتماد به نفس ندارم یعنی وقتی میرم بیرون یا توی جمع از خودم اون احساس خوبی رو که باید ندارم.
     لطفا راهنماییم کنید...
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۶۷
    • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶ - ۲۱:۴۲

    استعدادم داره دفن میشه به خاطر ظاهرم

    سلام
    دختری هجده ساله هستم ، از بچگی که یادمه از جمع ها فراری بودم به زور خونه فامیل میرفتم یعنی به عبارتی جون خانواده در میومد تا جایی برم... الانم که الانه سختمه حتی یک بقالی برم علتشم خودم میدونم و به دکترمم گفتم .
    من روی قیافم حساس شدم.. فکر میکردم با مصرف قرص روانپزشکم بهتر میشم اما دیدم انگار بدتر شدم
    به گونه ای که زندگی برام لذت نداره . قیافه معمولی دارم یعنی از خیلیا پایین تر و از خیلیا بهتر . من هر چی کتاب خوندم که سعی کنم خودمو دوس داشته باشم نشد .
    نگین برا سنه . خسته شدم از کوچیکی این طوره. من دانش اموز ممتاز شدم و به خاطر این مساله خونه نشین شدم ولی دوس دارم دکتر موفقی بشم .
    من حس میکنم کم نذاشتم از دکتر رفتن و کتاب خوندن و چهله گرفتن .. نمیدونم میترسم خدا باهام قهر کرده باشه . تو رو خدا کمکم کنید قضاوت نکنید نگید اقتضای سنمه که اصلا طبیعی نیست .
    یک سال دیگه قراره عقد کنم. چطور ممکنه با این اوضاعم خودم و لایق تشکیل زندگی بدونم؟ میترسم از اینده م ...
    چه کنم فکر قیافم نباشم .. برام مهم نباشه . استعدادم داره دفن میشه به خاطر ظاهر . این همه ادم هستن قیافشون خوب نیست و موفقن .
    از کجا شروع کنم
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۹
    • پنجشنبه ۲۵ خرداد ۹۶ - ۲۱:۰۶

    چکار کنم که دیگران مثل یه دختر 15 ساله باهام برخورد نکنن

    سلام دوستان

    من دختری ٢٧ ساله و مجرد هستم . بچه آخر خانواده هستم و دو خواهر بزرگتر از خودم دارم که ازدواج کردن . یه مساله ای که جدیدا خیلی بهش بر میخورم اینه که از خییلیا در مورد بچه بودن خودم میشنوم . یک طوری باهام رفتار میشه که انگار دختر ١٨ سالم و هنوز خیلی کوچولو و بچه ام .

    البته خیلی مسایل تاثیر داره به نظرم ... یک قدم کوتاهه ... دو صورتم بیبی فیسه و خیلی اهل آرایش های زنانه نیستم و سه حس میکنم به خاطر بچه آخر خانواده بودن باشه .

    طوری شده وقتی کسی به حالت شوخی و خنده بهم میگه خییلی کوچولویی یا یه جوری بغلم میکنه انگار دختر ١٥ ساله رو کنارش دیده حس بدی بهم دست میده . الان حتما میگین شما خانم ها که باید از خداتون باشه کوچکتر به نظر برسین ولی این حس، مانع میشه که آدم اعتماد به نفس یک خانم ٢٧ ساله رو داشته باشه یا مثل همه راحت دخترونگی کنه. از اینکه همش این تیکه ها رو بشنوی حس خوبی نداری .

    این توی ازدواجم هم تاثیر میذاره و همه فکر میکنن من هنوز خیییلی مونده تا بخوام ازدواج کنم ... در صورتی که هم سن و سال های من برای بار دوم هم بچه دار شدن و ... کسی تجربه این حس رو داشته ؟ و در برخورد با آدم هایی که انقدر کوچیک و بچه فرضت میکنن باید چیکار کرد ؟

    خواهشا نگین به نظر بقیه اهمیت نده، ما داریم توی اجتماع زندگی میکنیم و نمیشه انقدر بی تفاوت نسبت به بقیه بود .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۱۰
    • جمعه ۱۹ خرداد ۹۶ - ۲۳:۲۷

    همش به فکر زمانی هستم که می خوام بمیرم

    سلام

    دخترم و بیست و یک سالمه من از خونه زیاد بیرون نمیرم و خودمو محدود کردم . این روزا بخاطر کنکور اصلا نمیتونم برم بیرون . همه چیز از خوابای بد و پریشون شروع شد خواب مرده دیدم که با دوستای قدیمی درگیر این قضایا بودیم و نگرانشون شدم .

    بعد از اون فکر مرگ و مردن میومد سراغم الانم انقدر شدید شده این افکار که هر لحظه همش تو فکرمه و ناراحتم بخاطرش . حتی دیروز که تا نزدیک ظهر خواب بودم هم یه همچین خوابای پریشونی دیدم همش به فکر مرگم همش فکر میکنم چند دقیقه دیگه نوبت مرگ منه .

    همش میترسم و به فکر زمانی ام که بمیرم که چه اتفاقی میفته و کلی متشنج میشه افکارم اصلا از همه ی کارها افتادم نمیتونم عادی زندگی کنم کمکم کنید

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۹۵
    • پنجشنبه ۱۸ خرداد ۹۶ - ۲۲:۳۴

    دختری هستم که خیلی به ازدواج فکر می کنم

    سلام
    دختری هستم که حدود 3 ماهه دیگه 26 ساله میشم. مشکلی دارم که روحمو می خوره .البته مشکل جدیدی هم نیست. نمی دونم بقیه ی جوونا هم مثل من هستن یا نه. من خیلی به ازدواج فکر می کنم . خیلی ! هر روز ! اگه اغراق نکنم هر ساعت !! فکر می کنم به شدنش ،نشدنش، مشکلاتم، به اینکه ازدواج نکردن مزایای خودشو داره، به اینکه ازدواج نکنم تنها می مونم، به اینکه هر ازدواجی موفق نیست و ...
    خسته شدم ازین همه فکر ( خودم فکر می کنم این همه فکر بیمارگونه ست). متاسفانه ذهنم با فکرای منفی پر شده. به آینده بدبینم ولی بازم  سعی می کنم به خودم  امیدواری بدم ولی نمیشه. از این جمله که هر چی بدبین باشی سرت میاد هم متنفرم. بهم استرس خاصی میده. تو خونه، بیرون از خونه، همه جا فکرم ازدواجه.
    چکار کنم خلاص شم؟
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۸۴
    • شنبه ۱۳ خرداد ۹۶ - ۰۰:۰۸

    برو بالا