خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۱۹ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

من بعنوان یه دختر از بیرون رفتن متنفر شدم

سلام

دختری 26 ساله هستم. بخاطر طرح سوالم باید از ویژگی های ظاهرم بگم .خب من چادری و با حجاب هستم . آرایش خیلی ملایمی دارم. رفتارم سنگین و مناسب یک دختر چادری هست...

حالا مشکل من اینه که حدود دو ساله یه پسری که خونشون توی خیابونمون هستن البته حدود بیست سی خونه باهامون فاصله دارن جلوی در خونشون میایسته هر وقت منو میبینه یا سلام میکنه یا خسته نباشید میگه یا نگاه خیره ای داره و من به دلیل کارم باید هر روز از اون خیابون رد بشم .

چند بار هم از خیابون دیگه ای رفتم ولی مسیر برام دور میشه.البته شاید اونو هفته ای یک یا دوبار ببینمش ولی همین یک یا دو بار دیدن واقعا منو کلافه میکنه واقعا به حدی شده که وقتی از کنارش رد میشم دوس دارم دستامو بذارم روی گوشم یا برم و بهش بگم آقای نسبتا محترم واقعا مشکلتون چیه؟
وقعا من بعنوان یه دختر از بیرون رفتن متنفر شدم از نگاه هایی که میشه از تیکه ها و متلک ها.. بعضی وقتا میگم اونایی که بدحجاب هستن چطور تو این جامعه سر میکنن ...
سوالی که از شما دوستان دارم اینه که من در برخورد با این آقا چیکار کنم همون طور که تا الان بودم باشم و تحمل کنم ؟

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۲۷
    • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۰

    من از اجتماع فراریم چکار کنم ؟

    سلام

    به راهنماییتون بسیار نیازمندم .

    من دختری هستم کنکوری ( گفتم که شاید تو نظر دادن بدرد بخوره ) از وقتی یادم میاد خجالتی بودم اعتماد بنفسم کم بود علی رغم دکترایی که رفتم حالم خوب نشد اما الان به جایی رسیدم نمیتونم تا سر کوچه برم خرید بکنم .

    حس میکنم نگام میکنن و میگن این دختره چرا این طوریه از لحاظ چهره و یا اعتماد بنفس کم . درسته که ذهن خوانی غلطه اما تحت فشارم . وقت دکتر گرفتم که درمان کنه منو ولی نمیدونم چطوری اون روزی که وقت دارم برم بیرون !!! منزوی دارم میشم شایدم شدم . اگر تجربه دارین و شمام یه روزی سختتون بوده بیرون برین بگین چیکار کردین خوب شدین؟ حس بدیه چطوری مهارش کردین؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۱۵
    • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۵

    در زمان دعوا به مادرم ناسزا می گویم و این عذاب من شده

    سلام
    پدرم مردی تنبل و خودخواه و پر مدعاست همیشه باعث عذاب خانواده بوده اما با این حال ما مراعات حالش رو می کنیم .
    مادرم هم زنی مهربان و خود رای هست و البته زیادی به فکر اطرافیانش هست به طوری که گاهی برای خوشنودی اقوام اش اسایش را بر ما حرام می کنه .

    وقتی ماردم از خانواده پدریش حمایت می کنه من خیلی ناراحت می شم و این کار باعث ایجاد درگیری بین  من و مادرم میشود و من کنترل خودم از دست میدم .........البته چند بار با آرامش گوشزد می کنم که بقیه به ما مربوط نیستند اما مادرم اصرار داره حرفش رو به کرسی بنشاند و اینجاست که درگیری ما رخ می ده  .
    البته بعدش هم بخاطر توهین به مادرم ناراحت می شوم امااااااا پشیمانی سودی ندارد  . خانواده مادری من هیچ وقت لطفی در حق ما نکردند همیشه طمع داشتند و مواقع سختی ها ما رو به حال خودمان رها کردند و شرایط زندگی بسیار بدی داشتیم  اما هیچ وقت هیچ کمکی از سوی آنها دریافت نکردیم  .
    و مادرم همیشه راجب خانوادش بحث پیش میاره و از انها حمایت می کند و حتی شده برا حمایت از انها خودش به دردسر بندازه و ما رو عذاب بده .
    من ناراحتم که از کوره در میرم و بد و بیراه بهشون می گم اما همین اقوام در زمان نداری ما همیشه ما رو مسخره می کردند و جلو مردم نداری  ما رو  هوار می کردند  و ما رو پوچ به حساب می آوردند ما را نزد همشری هایمان بی آبرو کردند  .
    چرا الان که تنهایی از پس مشکلات بر امدیم دوباره باید حامی انها باشیم چرا مادرم بخاطر آنها در خانه دعوا راه می اندازد و برای آرامش ما احترام قائل نیست .
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۳۹
    • دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۵۰

    دوست دارم بخوابم و دیگه بیدار نشم

    سلام به همه
    من تو زندگیم همیشه به خاطر قدم مسخره شدم . یه دختر ظریف و بیبی فیس با قد 151 هستم . تو خیابون که خیلی پیش اومده تیکه بشنوم . اونا برام مهم نیستن . بیشترین ناراحتیم از اطرافیانمه . مثلا خواهرم تا همین چند سال پیش تو بحث و دعوامون برا اینکه اشکم در بیاد بهم میگفت کوتوله . اون موقع 15-16 سالش بود و بعدش میومد معذرت خواهی و میبخشیدمش . یا مثلا بابام همیشه جوری رفتار میکنه که انگار چون قدم کوتاهه پس جدی گرفته نمیشم . همیشه غیرمستقیم جلو بقیه میخواد بگه من قابل ترحم و ناتوانم .
    من همیشه دانشجوی زرنگ بودم ، استادمون خیلی از من خوشش اومد یک روز بحث چیزی بود که بهم گفت اعتماد به نفس خوبی داری ولی چیزی که میخوای به ظاهرت هم نمیخوره آخه (منظورش قدم بود) و بعد خندید . با حالت شوخی گفت منم خندیدم اما دلم شکست . از این اتفاقات خیلی خیلی زیاد واسم پیش اومده .
    با همه این چیزا اما خدا رو شکر قیافه خوشگلی دارم . اگه همینم نداشتم زودتر از اینا مرده بودم . تا الان خواستگار هم زیاد داشتم و اکثرا هم قد بلند بودند یعنی مثلا بالای 185 . عجیبه که کسایی که خودشون قد متوسطی دارند بیشتر مسخره میکنند . معمولا آدمای قد بلند خیلی باهام خوبن . چه آقا چه خانم .
    اما من خورد شدم تو زندگی . شدم یه آدم افسرده که هیچ حسی به آینده ندارم و شوقی واسه دیدن روزهای بهتر ندارم چون تو زندگیم همیشه موفق بودم اما هیچی خوشحالم نمیکنه و چند روز یه بار گریه میکنم .  خدا منو میخواد آزمایش کنه ؟ فقط دوست دارم بخوابم و دیگه بیدار نشم .
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۴۲
    • سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۵

    نباید این بار عهدم رو بشکنم

    سلام

    من دخترم و یه سوال خیلی مهمی دارم . با توجه به اینکه اینجا افراد مذهبی زیادن شاید کسی بتونه کمکم کنه، من در حال ترک خودارضایی هستم . راه حل واسه ترک نمیخوام چون یکی از کاربرا تو یه پستی یه کانال تلگرام معرفی کرد که واقعا موثره و خیلی بهم کمک میکنه مخصوصا ربات ترک گناهش عالیه.

    من با خودم یه قراری گذاشتم که تا ٤٠ روز انجام ندم تا واسه ماه رمضون پاک باشم . همه نماز هامم خوندم این مدت . ولی الان یه اشتباهی کردم خیلی شرمنده خدامم . میدونم کاری که کردم هیچ توجیحی نداره ولی من وسط دوره ام خیلی فشار جنسی روم زیاد میشه و وسوسه شدم رفتم داستان سـ خوندم خیلی تحریک شدم دیدم وضعیت داره خطرناک میشه پاکش کردم مستقیم دراز کشیدم  .

    میدونستم اگه حتی خودمو یه کوچولو رو زمین سر بدم ارضا میشم واسه همین هیچ غلطی نکردم ولی ناخوداگاه خودمو سفت کردم و یهو یه جوری شدم که نمیدونم چی بود واقعا نمیدونم من تا الان هزار بار خ.ا کردم ولی تا حالا اینو تجربه نکردم شبیهش بود ولی اوج نداشت انگار یه جریانی بود که داشت رد میشد نفسام ضربان قلبم و ... هیچ فرقی نکرد .

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , خودارضایی , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۲۲
    • شنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    علت بسیاری از بیماری های روحی من پدرمه

    سلام

    چرا خدا ما رو از پدر و مادری متولد می کنه که یک یا دو تاشون در حق ما بدن و دنیا و آخرمونو تباه می کنن؟

    برای کسی که یک پدر عصبی و زودرنج داره چه راه نجاتی هست ؟ پدری که شاید تو کل عمرش یکبار به بچه ش " دخترم " گفته باشه؟

    باورتون میشه با شنیدن دخترمی که پدر همکلاسیم بهم گفته دلم لرزیده ؟ نگید بلد نیست  که خوب بلده قربون صدقه ی نوه ش بره. علت بسیاری از بیماری های روحی من پدرمه. علت بیشتر بدبختی های من پدرمه. اگه وسواس فکری دارم علتش پدرمه. از دعواهای قدیم که مقصر پدرم بود وسواس فکریم شروع شد.

    اگه نرفتم رشته ی مورد علاقه م مقصر پدرم بود. این پدرم بود که منو با بالاتر از خودم مقایسه کرد .با کسایی که چندتا کلاس کنکور می رفتن و نمراتشون خوب بود. ولی به من که می رسید مدام بهم انرژی منفی میداد که تو نمی تونی هم مدرسه بری و هم کلاس کنکور. از عهده ش برنمیای.

    ارتباط با فامیلمون کمه. اونوقت خواستگار تو خیابون ما رو بپسنده میگه از خواستگاری های این مدلی خوشم نمیاد!! بسیار لجوجه! اکثرا اگه بدونه انجام کاری منو خوشحال می کنه انجامش نمیده.رفتارش طوریه که دلم نمیخواد برای مادربزرگم فاتحه بدم. هر چند گهگاهی اینکارو می کنم.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۵۳
    • جمعه ۱۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۳۳

    نمیتونم حتی یه حرف دخترانه با مادرم بزنم

    سلام

    دقیقا نمیدونم که باید چطور حرفمو بزنم که درست باشه . راستش الان اینقدر بهم ریختم که واقعا حال درستی ندارم .

    ۱۸ سالمه و تنها دختر خانوادم، مشکلی برام پیش اومده که داره دیوونم میکنه. طوری که تا پارسال درسم عالی بود و حداقل جز ۵ نفر برتر مدرسه بودم، تو دبیرستان تیزهوشان درس میخونم ولی امسال به شدت وضعیتم خراب شده .

    تقریبا ۷,۸ ساله بودم یه روز که فقط منو برادر بزرگم که الان حدودا ۳۰ سالشه خونه بودیم برادرم از خواب بیدارم کرد و مجبورم کرد یه فیلمی ببینم که تنها درکی که ازش داشتم این بود که چندش و خیلی غیر معمولیه. خوب من هیچ درکی از اون چیزی که می دیدم نداشتم عذر میخوام فیلم رابطه ی کامل نبود اما میشه گفت معاشقه بود از نوع چندشش. خیلی سعی کردم نبینم چشامو بستم اما سرم داد میزد و مجبورم میکرد نگاه کنم و بعد دقیقا همون کارو ... .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۶۰۶
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    کسی که ازش توقع نداشتم، ناراحتم کرد

    سلام دوستان خانواده برتری

    دختری بیست و چند ساله هستم . مدتی هست که مشکلی برام پیش اومده ممنون میشم کمکم کنید .

    به دلیل یک سری مشکلات مدتی هست با یکی از اعضای فامیل درجه دو ولی نزدیک یعنی بعد از بابا و مامان و خواهر برادر ، فرضشون کنید که برام خیلی محترم هستند و تقریبا همسن مادرم هستند به مشکل خوردم ، رفتاری از ایشون دیدم که بسیار به من برخورد و ناراحت شدم  .

    اصلا توقع چنین چیزی رو نداشتم و این مدت تقریبا یک سال خیلی شکستم، قلبم از درون متلاشی شد چون چنین توقعی رو نداشتم. یه جوری به گوش ایشون رسوندم که من ناراحت شدم چون واقعا توقع نداشتم،  و قرار بر این بود که از دل من دربیارند با صحبت و اینا،معتقد بودند من اشتباه برداشت کردم، طبق چیزایی که از اطرافیان شنیدم، اما اقدامی نکردند . واقعا به مرز افسردگی حاد رسیدم .

    تا اینکه خودم رفتم و بهشون گفتم که ناراحت هستم ازشون و با اینکه میتونستید هیچ اقدامی نکردند ولی ایشون گفتند وقت نداشتند! گفتند حالا اگر دوست داری بیا هر موقع خواستی صحبت کنیم و...!

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۴
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۵

    به جایی رسیدم که دیگه دارم حس می کنم خدایی نیست

    سلام

    من یه دختر 20 سالم ... یه دختری که اومده تا شاید کمی درد و دل کردناش ارومش کنه ... .
    من یه دختریم که خستم از اسلام از دین از چادر از هر چیزی که به امسال اینا مربوط بشه... . بدون شک هر روز دارم به خودکشی فکر می کنم ... بابام یه ادم دیکتاتور و بی اخلاقه که هر چی می گه انتظار چشم شنیدن داره ... خستم از زندگیم ... به پوچی رسیدم... .

    نه می تونم برم مشاوره نه تفریحی میذاره برم تا کمی از محیط سر سخت خونه دور باشم تا کمی  اروم بشم... بخدا کم اوردم از این همه سختی و و تحت فشار بودن برای همه چیز ... به قران دیگه نمی تونم ...

    تو رو قرآن شما بگین چیکار کنم با این زندگی که از بچگی همش عقده شده برام چیکار کنم ؟! با این زندگی که صبحش با فحش شروع می شه و شبش با گریه تموم می شه چیکار کنم ؟!

    با پدری که اهل درک کردن نیس چیکار کنم که دارم طاقتم تموم می شه دیگه ! با مادری که از اول مظلومانه سوخته و ساخته با این زندگی نکبت چیکار کنم؟! من چیکار کنم که دیگه دارم به مرز انفجار میرسمو نمیدونم چیکار کنم؟! من کجای زندگیم اشتباه کردم که باید اینقدر عذاب روحی بکشم اول جونی... من به کی بد کردم که خدا یه زندگی اروم جلوی پاهام نمیذاره ... بخدا کم اوردم توی این راه نمی تونم ... دارم به راهای بد کشیده می شم بخدا ، دارم به پوچی میرسم ...

    به جایی رسیدم که دیگه دارم حس می کنم خدایی نیست ... شما بگین من چیکار کنم با این همه حس پوچی و فشار روحی ... خسته شدم از بس خودمو محکم نشون دادم ولی توی خودم شکستم و دم نزدم ...

    خسته شدم از بس لبخند زدم ولی از سر رسوا نشدن بود تا مبادا کسی بفهمه چقدر توی دلم غوغاست... خستم از این محکم بودنا که داره نابودم می کنه...

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۴۱
    • سه شنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۰۳

    حال روحی بدم نمیذاره پیشرفت کنم

    سلام

    دختریم که از گذشته خاطرات خوب و بد دارم ، اما این روزا خاطرهای بد همه فکرمو مشغول کرده. نمیخوام فکر کنم به گذشته، به ناکامی هایی که تو آرزوهام داشتم . اما خودشون میان به ذهنم. آدمایی که دلمو شکستن وقتی میبینم شون دلم  از کاراشون میگیره  .نمیتونم نقش بازی کنم که از دیدنشون خوشحالم. باهاشون گرم بگیرم. حالم بد میشه انقدم تابلو میشم خودم حس میکنم که اخمام میره توهم. فکر کنم اسمش سیاسته که  من ندارم. واقعا دست خودم نیست.دلم میخواد بازیگر خوبی باشم که کسی نفهمه حال و روزم چیه ولی نمیدونم چطوری؟

    میخوام شاد باشم به دیگران حس خوب بدم ولی یه چیزی نمیذاره. میگیم کسی رو که بدی کرده ببخش فراموش کن ،خب من میام میبخشم ولی دوباره با یه بدی با یه چیز کوچیک همه کارهای بد برام یاد آوری میشه، چطوری میتونیم فراموش کنیم؟ بخشش اینه که از ته دلت ببخشی ولی واقعا مگه میشه ؟شما کسیو بخشیدین ؟ چطوری ارامش بعد بخشش رو به دست اوردین ؟

    مدتیه که غمگینم،شادی هام گذری و کوتاه هست ، وقتی میخندم بعدش با خودم میگم قراره باز چه اتفاقی بیفته که دلم بگیره و ناراحت بشم؟ احساس خوشبختی نمیکنم .

    رابطه معنوی:

    نمازام یه خط درمیون میخوندم ولی خب الان همه رو میخونم از خدا توی نمازام میخوام حالم و خب کنه  ولی  حالم فرقی نکرده .

    ورزش:

    دو روز در هفته رو کوهنوردی میکنم ،ولی بازم حالم خوب نیست

    یه غمی تو دلم سنگینی میکنه، بودن توی جمع حالمو بد میکنه . امکان رفتن به روانشناس رو ندارم . دلم میخواد به ارزوها برسم ، به درسم  ولی حال روحی بدم نمیذاره پیشرفت کنم

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۱
    • سه شنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۷

    برو بالا