خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۰۷ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان :: خودسازی در دختران» ثبت شده است

5 ساله که به بعضی صداها حساسیت شدید پیدا کردم

سلام

من 23 سالمه . نزدیک 5 ساله که نسبت به صداهایی همچون صدای غذا خوردن آدما که ملچ ملچ می کنند ،صدای مش مش آدما که  سرما خوردند ، صدای ضبط صوت همسایمون که بلند می کنه و صداش تا خونه ما هم میاد ، صدای خر خر کردن آدما ،  حتی اگه توی فیلم باشه و الکی باشه حساسیت پیدا کردم  ...

وقتی این صداها رو می شنوم به شدت اعصابم بهم می ریزه دست چپم و پای راستم بی حس میشن و می سوزند ، پیش روانشناس و روان پزشک هم رفتم گفتند شرطی شدی و ذهنت با یه صدا شروع میکنه به این که اعصابتو بهم بریزه .

گفت روزی چند بار مدیتیشن انجام بده و کلی بهم دارو دادند اما بازم فایده ای نداشت . فکر کنم از موقعی که  واسه کنکور لعنتی می خوندم این جوری شدم از بس به خودم فشار می  آوردم که روزانه قبول شم اما حالا دانشگاه فردوسی قبول شدم اما نمیتونم از دوران دانشجوییم لذت ببرم .

از همون 4 یا 5 سال پیش توی یکی از سینه هام یه غده به اندازه ی یه بند انگشت در اومده که خیلی درد میکنه .هنوزم هست چند وقت پیش به مامانم گفتم رفتیم پیش دکتر ،سونوگرافی نوشت اما روز بعدش مامانم واسم گل گاو زبون  گرفت و گفت انقدر جوش الکی نزن ( و کلی هم دعوام کرد که چرا سر چیزای الکی جوش می زنم که این طوری بشم .   من همه ی اینا رو می دونم اما دست خودم نیست) ببرمت دکتر بلا سرت میارن و میگن سرطانه و باید سینتو درش  بیاریم ...

شما چه راه حل هایی سراغ دارید ؟ تو رو خدا کمکم کنین! امید به ازدواجم ندارم آخه کی با یه آدمی مثل من که داره سلامتیشو با دستای خودش نابود میکنه ازدواج میکنه ؟

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۳۸
    • دوشنبه ۴ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    چرا مثل بقیه دخترا حیا ندارم ؟

    سلام

    راستش من یه مشکلی دارم، بارها تصمیم گرفتم برم پیش مشاور ولی روم نمیشه، میترسم راجع بهم بد فکر کنه . سنم بالای 25 هست و نامزد دارم ( 6 ماه صیغه محرمیت خوندیم برای شناخت بیشتر ) .

    من تا حالا دوست پسر نداشتم، بخاطر اعتقاداتم تا حالا هر پسری برا دوستی بهم پیشنهاد داد رد کردم، ولی اردوی مختلط با بچه های دانشگاه زیاد میرفتم، اینطور نیستم که یه پسری ببینم معذب شم، متاسفانه روم تو روی پسرا باز شده و خیلی گرم و راحت باهاشون برخورد میکنم، میترسم این اخلاقم برام مشکل ساز شه .

    البته این اخلاقو یادمه از بچگی داشتم، از 9 سالگی بابام منو از بین پسرا میاورد بیرون و هی میگفت دیگه داری بزرگ میشی و نباید با پسرای غریبه بازی کنی و انقدر باهاشون گرم بگیری چون اینا نامحرمن.

    اصلا نمیدونم چیکار کنم که بتونم یه حریمی بین خودم و پسر یا مردی که باهاش صحبت میکنم احساس کنم، مثلا میرم پاساژ لباس بخرم انقدر گرم و صمیمی برخورد میکنم و با طرف میگم میخندم که آخرش طرف شماره میده بهم!!!

    منم تا از مغازه میام بیرون هی عذاب وجدان میگیرم که این چه غلطی بود کردم و چرا با یه نفر که نمیشناسم انقدر حرف میزنم!!! با راننده تاکسی، با نونوا، با پزشک درمانگاه، با مامور راهنمایی رانندگی، با پارکبان، با پسرای دانشگاه و محل کار، با کارمند بانک ... خلاصه به همه لبخند تحویل میدم و خیلی راحت جذب میشم!!!

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۱۰۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۳۶۰
    • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۰

    اشتباه کردم که خیلی زود به خواستگارم دل بستم

    سلام

    از خودم بگم از لحاظ قیافه و قد و تیپ و اینا در حد معمولی رو به بالا هستم البته به گفته اطرافیانم ، اهل نماز و خدا و پیغمبر هستم . تنها مشکل من احساساتی بودنم هست .

    بنده اخیرا یک خواستگار داشتم تقریبا موجه بودن و بعد از چندین بار ملاقات و صحبت های اولیه احساس کردم یه ایشون علاقه پیدا کردم . البته وقتی فهمیدم دوسش دارم که خواستگاری بهم خورد یعنی از طرف خانواده ها بهم خورد اینم بگم کاملا سنتی با هم آشنا شده بودیم .

    حالا که از طرف خانواده هامون با هم تفاهم نداشتن و بهم زدن خواستگاری رو احساس خوبی ندارم یعنی انگار شکست خوردم . تا بحال به هیچ پسری اینقدر فکر نکرده بودم البته اوایل حسی نداشتم اما کم کم احساس پیدا کردم و وقتی دیدم همه چیز  بهم خورد منم انگار شکست خوردم انگار عشقم رو ازم گرفتن  .

    اینم بگم کاملا همه چیز منتفی شده و امکان برگشتی نیست مگر اینکه خدا معجزه ای کنه . حالا سوالم از شماها اینه که چکار کنم اینقدر زود دل ندم ؟

    بنظرم اشتباه کردم وقتی که هیچ چیز  قطعی  نبود بهش  احساس پیدا کردم . الانم خیلی دلم براش تنگ میشه اما نمیتونم حرفی بزنم فکر میکنم نمیتونم دیگه به هیچ پسری فکرکنم میدونم این افکار و احساسات کاملا اشتباهه و شاید زود گذر اما دلم اینروزا یه حس بدی بهم میده .

    خواهش میکنم برامون دعا کنید اگر خوشبخت میشیم دوباره همه چیز رو به راه بشه من واقعا دلم پیش اون آقا گیره ایشون هم بی رمق نیستن نسبت به من .

    سپاس از تمامی کاربران محترم سایت

    پاینده باشید

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۷۷
    • پنجشنبه ۳۱ فروردين ۹۶ - ۲۲:۳۳

    تخیلاتی بودن ، زندگی و درسم رو مختل کرده

    سلام

    من واقعا به کمک نیاز دارم  . دارم نابود میشم هیچ جایی رو جز اینجا پیدا نکردم برا حرف زدن .ممنون میشم کمکم کنید.

    من دخترم و 19 سالمه ، امسال کنکور دارم درسم و معدلم هم خیلی خوب بود ولی یه چیزی که واقعا زندگی و درسمو مختل کرده تخیلاتی بودنم هست.

    راستش من یه دنیای دیگه توی ذهنم برا خودم درست کردم و واقعا انگار دیگه نمیتونم حقیقت رو ببینم همش توی تخیلاتم هستم دارم دیوونه میشم اصلا حواسم به هیچ چیز و هیچ کس نیست چه برسه به درس خوندن.

    قبلا تخیلاتم کمتر از الان بود ولی الان علاوه بر بیشتر شدنش جنسی هم بش اضافه شده.تقریبا دو ساله که تخیلات جنسی هم دارم اولش کم بود و بعد از تخیلات احساس گناه داشتم و پشیمونی اما الان دیگه احساس گناه هم ندارم اصلا دیگه نماز هم نمیتونم بخونم.

    باورتون نمیشه صبحا که از خواب بیدار میشم اول از هم فکر جنسی دارم بعدشم شروع میکنم به آهنگ گوش کردن! با آهنگ تخیلاتم 10 برابر میشه دیگه تا آخر شب همین آشه و همین کاسه... کل روزم میشه تخیل جنسی و غیرجنسی و آهنگ و اینترنت.آهنگ و اینترنت خیلی تخیلاتم رو افزایش میدن ولی ترکشون خیلی سخته برام خیلی!! واقعا نا امید شدم حالم داره از خودم به هم میخوره.خواهش میکنم اگه راهکار دارید حتما بگید تا حداقل این دو ماه رو بتونم این چیزا رو ترک کنم و درس بخونم.اگه این دو ماهو خوب بخونم رشته ای رو که میخوامو میتونم بیارم.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۳۷
    • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶ - ۲۲:۲۵

    می خوام به صورت پاره وقت در مراکز خیریه همکاری کنم

    سلام
    دنبال جواب سوالم نمیدونم کجا بگردم . ممنون میشم کسی اطلاعاتی داره کمک کنه . من دوست دارم در حد توان در شیرخوارگاه, بهزیستی و ... همکاری کنم . توان مالی ندارم اما هر کمک دیگه ای بتونم واقعا خوشحال میشم بتونم انجام بدم . اما نمیدونم باید به کجا مراجعه کنم . اطلاعاتی که شاید لازم باشه بگم: دخترم, 24 ساله و ساکن مشهد
    هدفمم کمکه ، این که ببینم کسی درد داره, مشکل داره و نارحته و من فقط نگاه کنم عذابم میده . دوست دارم در حد توان و بضاعتم کمک کنم . حس خوبی که از کمک کردن بهم دست میده شیرینه .
    من لیسانس دارم اما برای اینکه بتونم بهتر کمک کنم دوباره دارم کنکور میدم تا رشته مرتبط قبول شم ان شاء الله
    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۷۱
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۵

    با این همه سرگردونی چیکار کنم؟

    سلام

    سوال اصلیم خط اخره لطفا اگر وقت ندارید همونو بخونین... ممنون..

    نمیدونم مشکلم رو چطور توضیح بدم فقط اینقدر برای من بزرگ و کلافه کننده هست که حتی به فکر خودکشی هم میفتم به خاطرش ...

    همش از تابستون سال پیش شروع شد . من نه تنها تو کلاس و فامیل حتی تو سطح شهر هم نمونه بودم... و قطعا همه شهر از من انتظار دارن..

    همون روز اول که خواستم شروع کنم به درس خوندن برای کنکور یه مشاور تلفنی خوب گرفتم . چند هفته اول خیلی عالی شروع شد... ولی الان چند ساعته دارم فکر میکنم چی شد که همه چی خراب شد یادم نمیاد...

    شاید از وسواس شدیدم روی شروع خوب بود.. شاید از دعواهای مشاورم.. هر چی که بود من مثلا به خاطر اینکه یک هفته رو خراب کرده بودم و به برنامه مشاورم نرسیده بودم بعدش رو هم خراب کردم.. یعنی ول کردم همه چی رو..

    موضوعات مرتبط: ادامه تحصیل , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۵۲
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۱۰:۱۰

    دعا برای رسیدن به آرامش سراغ دارید ؟

    سلام دوستان

    بنده چند روز پیش هم سوالی مطرح کرده بودیم در رابطه با اینکه از کجا بفهمم پسر مورد علاقم شکاک هست یا نه ، مچکرم از نظرات تمامی دوستان هرچند بعضی ها واقعا کم لطفی کرده بودن و ته دلمو خالی کرده بودن.حالا صحبت دیگه ای دارم و خواهشم اینه که هر نظری که به ذهنتون میرسه تایپ نکنید بقول معروف اوول مزه مزه ش کنید.ممنون میشم.

    همونطور که گفتم دختر 21 ساله دانشجو هستم.

    توی یه خانواده با وضع مالی متوسط ب بالا بزرگ شدم. مشکلم هیچوقت مشکل مالی نبوده الحمدلله... از اولش مادر و پدرم زیاد رابطه صمیمانه ای نداشتن. مادرم زن آروم و تو سر خوریه. اما سرده و من همیشه فکر میکنم علت زیاده روی پدرم ندیدن محبت از سوی مادرمه. گاهی پدرم با نهایت قدرت مادرمو کتک زده. و مادرم مریض شده.میتونم بگم حتی افسردگی خفیف هم داره.

    یه برادر هم دارم که حدودا 30 سالشه و ایشون از بدو تولد عصبانی بود و رفته رفته شدتش بیشتر شد و بعد به حالت روانی تبدیل شد به زور دانشگاه آزاد یه لیسانس داره اما نتونست تو هیچ شغلی دووم بیاره. تو خونه همش حالت پرخاشگری داره و داد میزنه و فحش میده... کار به جایی رسید که پدرم زار زار گریه میکنه براش. یه مدت حتی میخواستیم بستریش کنیم اما گفتن صلاح نیست.دارو هم خورد خوب نشد بدتر هم شد.حالا فقط کارش خوردن و خوابیدن توی خونه هست.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۱۷
    • جمعه ۲۵ فروردين ۹۶ - ۲۲:۱۸

    چرا اینقدر ضعیف النفس آفریده شدم ؟

    سلام
    نمیدونم جای مطرح کردن این سوال اینجاست یا نه.نمیدونم سواله یا درد دل .
    اما جای دیگه ای رو نمیشناسم!
    شاید بعضیا فکر کنن میخوام از خودم تعریف کنم اما خب وقتی شما منو نمیشناسید. حتی نمیدونید با چه اسمی میام تو این وبلاگ تعریفی در کار نیست .

    بریم سر اصل مطلب ؛
    من یه دختر 20 ساله ام که دوساله پشت کنکورم و هنوز هم نه درسی خوندم نه میخونم! کلا ول معطلم .
    اما من با اغلب همسنام یه فرقی دارم اونم اینه که مادر من منو بعد از 15 سال بچه دار نشدن بدنیا آورده و بعد من هم دیگه بچه دار نشده . خودش میگه وقتی تو رو باردار بودم همه مسخرم میکردن میگفتن بعد اینهمه سال بچه دار شده اونم دختر . اما من همیشه نماز میخوندم و قران میخوندم و از خدا میخواستم تو رو باعث سربلندی من کنه .
    تو دنیا رو که فهمیدید دیگه! با دو سال پشت کنکور موندنم سربلندی که هیچ! بی آبروش کردم ، اما تو آخرت ... ، خیلی آدم کثیف و گناهکاریم . هر گناهی که تو زندگیم نکردم برای اینه که شرایطش فراهم نبوده! هر گناهی که در توانم بوده دریغ نکردم .
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۲۵
    • پنجشنبه ۲۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    اعتماد بنفس پایینی دارم و حس میکنم نمیتونم از پس کار بر بیام

    سلام

    من یه دختر 25 سالم و دانشجوی فوق لیسانس هستم . خانوادم بهم میگن که باید بری سر کار و سنت رفته بالا ، اما من اعتماد بنفس بسیار پایینی دارم و حس میکنم نمیتونم از پس کار بر بیام . میترسم خراب کنم و منو دعوا کنن  .

    موقع مصاحبه کاریم خیلی استرس دارم سوال رو متوجه نمیشم یا بلدم و جواب نمیدم به ذهنم نمیرسه از بس استرس دارم میترسم برم سرکار حرفاشونو نفهمم استرس میگیرم نمیتونم تمرکز کنم انگار روی هوام هیچی نمیفهمم .

    خیلی هم زود استرس میگیرم ، صبح زود بلند شدن هم برام سخته و کلا آدم پر خوابی هستم . موقع درس خوندن و کار کردن همش خوابم میگیره  وقتی کارم سخت میشه و پیچیده میشه خیلی اعصابم خورد میشه بعضی کارا رو هم که تمرینی فعلا دارم انجام میدم نمیتونم انجام بدم و شکست میخورم از بقیه هم که میشنوم توی کار با بقیه زیاد بحث دارن که کی کارو خراب کرده و این بیشتر میترسونتم .

    همش هم فکر میکنم چرا من نباید تو سن کم قبل اینکه فوق بخونم ازدواج میکردم و زود هم بچه دار میشدم و یه خانم خانه دار میشدم . اون موقع خواهر بزرگم مجرد بود و من خواستگار نداشتم الان هم که خاستگار مناسب که خوشم بیاد ندارم و حیفه بعد این همه درس خوندن بذارم کنار و البته بعضی پسرا هم زن شاغل میخوان و من میترسم با بچه نتونم برم سر کار و مامانم مریض شه نتونه از بچم مراقبت کنه .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۳
    • سه شنبه ۲۲ فروردين ۹۶ - ۲۳:۳۷

    دلم میخواد حرفای دلمو داد بزنم ولی نمیتونم

    سلام

    من یک دختر 23 ساله ام .

    مشکل من اینه که خجالتیم یا شایدم اعتماد بنفسم کمه یا شایدم مشکل چیز دیگه ای باشه و نمیدونم دقیقا چرا اینجوریم؟! دوست دارم حرف بزنم، دلم میخواد حرفای دلمو داد بزنم ولی نمیتونم .

    بعضی وقتا اگه کسی جوابمو بد بده دوست دارم منم جوابشو بدم ولی خیلی وقتا انگار لال میشم! یا اگرم جواب طرف رو بدم در حد یک جمله میگم و دیگه ادامه نمیدم چون صدام شروع میکنه لرزیدن و از اینکه صدام بلرزه متنفرم...حتی گاهی خودم هم یکم میلرزم .

    وقتی عصبی میشم دوست دارم حرف بزنم و بگم که چی عصبیم کرده و دلم پره از خیلیا. ولی نمیدونم چرا نمیتونم؟ صدام شروع میکنه لرزیدن و از شدت دلخوری جلوی گریمو نمیتونم بگیرم...و بازم بدم میاد در حال حرف زدن گریه کنم دلم نمیخواد بقیه دلشون به حالم بسوره،چون میخوام از ظلمی که بهم شده بگم و دوست ندارم با اشک و آه و ناله بگم، دوست دارم محکم بگم نکه دل بقیه به حالم بسوزه!!! چکار کنم بهم بگید ؟

    دوست دارم محکم باشم و محکم حرفمو بزنم و از کسی نترسم و جرات گفتن خیلی چیزا که وسط گلوم گیر کرده و داره خفم میکنه رو داشته باشم .

    اما تا حالا نتونستم، دیگه داره حالم از اینجوری بودنم بهم میخوره، همش فکر میکنم من یه دختر ضعیفیم .

    خودم فکر میکنم شاید دلیل اینجوری بودنم این باشه که بهم زور گفته شد و من نتونستم از حقم دفاع کنم و این موضوع فوق العاده ناراحتم کرد و چه شب ها، حتی تا الان بخاطر این موضوع گریه میکنم و حس میکنم تحقیر شدم . تو رو خدا کمکم کنید میخوام محکم باشم بسه این مسخره بازی . دوست دارم فریاد بزنم و با حرفام دل همه اونایی که دلمو سوزوندن، بسوزونم... دلم خیلی پره

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۲
    • سه شنبه ۲۲ فروردين ۹۶ - ۲۳:۱۶

    برو بالا