خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۶ مطلب با موضوع «روابط نافرجام» ثبت شده است

موندم جواب خودم و ذهن و قلبم رو چی بدم؟

با سلام و وقت بخیر

از دوستانی که در این زمینه تجربه دارن تقاضای کمک داشتم، ممنون میشم اگر که من رو راهنمایی کنید.

حدودا یک ماه پیش یکی از اقوام دور ما که پسر تحصیلکرده و خوبی هستند به خواستگاری من اومدن. البته قبل از اینکه جلسه خواستگاری برگزار بشه، چون که ایشون از این ترس داشتن که ما با هم به مشکل بربخوریم و به نتیجه ای نرسیم و چون فامیل بودیم بنابراین شماره من رو پیدا کرده بودن و ما به مدت یه هفته با هم در ارتباط بودیم.

من اصلا فکرش رو نمیکردم که ایشون یک روزی به خواستگاری من بیان. البته این رو بگم که خودم هم تحصیلات عالیه دارم و از نظر اخلاقی در بین اقوام و فامیل مشهورم. ولی خب از نظر ظاهری قیافیه ی معمولی دارم.

خلاصه ایشون به خواستگاری من اومدن ولی ظاهرن مادرشون راضی نبودن و از قیافه ی من خوششون نیومده بوده. و من با ایشون یه هفته بعد از خواستگاری غافل از اینکه مادرشون ناراضین صحبت کردم. توی این مدت از اونجایی که من با کسی ارتباط قبلی نداشتم و ایشون هم بسیار آدم احساسی بودن و ابراز احساسات میکردن من کاملا مغزم درگیر ایشون شد.

بعد از اینکه فهمیدم مادرشون مخالفن ما ارتباطمون رو قطع کردیم. ایشون به من گفتن که من رو خیلی دوست دارن ولی من احساس میکنم که ایشون واقعا تلاشی نکردن که مادرشون رو راضی کنن.

موضوعات مرتبط: روابط نافرجام , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۲۸
    • يكشنبه ۸ اسفند ۹۵ - ۲۲:۳۳

    چه جوری حرف تموم شدن رابطه رو باهاش پیش بکشم ؟

    سلام
    25 سالمه با یه قیافه تقریبا خوب و از یه خانواده خوب و تحصیلکرده . میخوام داستان زندگیمو بهتون بگم تا شاید حرفاتون مرهم دردم باشه. سه سال پیش با پسری آشنا شدم که سه سال ازم بزرگتره. خودش چند بار اصرار کرد تا دوست شدیم . وقتی همه دخترا با دوست پسراشون پی خوشگذرونی و خرید و کافی شاپ بودن , این آقا دانشجو بود. خرجشو خودش میداد و مجبور بود کار کنه.
    هی خستگی درس و کار, هی بی حوصلگیاش, هی ناراحتیش بابت بیکاری, هی مردود شدنا و اعصاب خردیاش.. بعد که درسش تموم شد سربازی شروع شد. هر روز عصبی, هر روز خسته, هر روز حرف از بی پولی , حرف از فرمانده های بداخلاق پادگان, حرف از نداشتن خونه, نداشتن کار , هر روز دلخوری...
    فاصله دوستیمون و تموم شدن سربازی دقیقا سه سال شد. توو این سه سال احساس یه دوست دخترو نداشتم. حس یه همدم , یه شریک زندگی , یه همسر رو داشتم. چندین بار بهم گفت اگه تو نبودی این سختی ها رو تحمل نمیکردم , اگه تو نبودی انقدر با جدیت تلاش نمیکردم. اگه تو نبودی شاید درس رو ول میکردم .
    میدونم دوسم داشت, شایدم مثل بعضی دخترا تصور کردم دوسم داشت, توو این سه سال قهر میکردیم و باز آشتی, دلم میشکست و زود میبخشیدم, خستگیاشو دیدمو درکش کردم و زیادی ناز نکردم براش , هیچوقت چیز زیادی ازش نخواستم.
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , روابط نافرجام , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۶۴۲
    • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵ - ۲۱:۱۰

    من توی دنیای به این بزرگی چیکار کنم !؟

    سلام عزیزان

    یک سال پیش بود که عاشق هم شدیم ،خیلی دوستم داشت و ثابت میکرد بهم علاقه ش رو، وابستگی زیادی داشتیم ،گناه نکردیم ، فقط همو دوست داشتیم .میخواستیم ازدواج کنیم اما نمی شد،فاصله ها زیاد بود و پدرش مخالف .صحبت نکرد با خونوادش اما میگفت که نمیشه.بعد از وابستگی عاطفی شدید! ازم خواست با این نرسیدن بهم کنار بیام ،چطور میتونستم؟
    یه مدت گذشت ،صبری نکرد ،تلاشی نکرد ،آدم بی نهایت خوب و مهربونی بود اما با من ظالم بود. یه شب گفت نمیشه و نمیذارن ،بازم صحبت نکرده بود .کس دیگه ای نبود، میشناختمش ...آدم خوبی بود، خیلی خوب و دوستم داشت .

    همون شب صحبت کردیم و گفت نمیشه و خداحافظی کردیم.اون شب من مردم ! بی مقدمه ازم خواست همه چیو فراموش کنم،اون رفت و من موندم با خاطرات تلخ، زندگی که از دست داده بودم، خودم رو که گم کرده بودم .

    بزرگترین بدی که اون در حق من کرد ،این بود که من رو از خودم گرفت .من رو شبیه خودش کرد شبیه هر چی که خودش دوست داشت.  سهم اشتباه خودم رو تو این تجربه تلخ میپذیرم ، اون زندگیش رو ادامه داده با موفقیت های زیاد بدون ناراحتی بدون دلتنگی برای من!

    اما اون که منو خیلی دوست داشت ،دروغگو نبود باورش داشتم،چطور براش آسون بود کنار گذاشتن من؟! هیچ نمیدونم . مدتها گذشته ، من همه چی رو از دست دادم،خودم رو،جوونی و زیباییم رو،اعتماد به نفسم رو،زمان رو ... از من چی مونده؟ دختر افسرده ی غمگینی که روز و شب ها رو فقط میگذرونه تلخ تلخ.

    اون به اوج رسید و من سقوط کردم. دلم براش تنگ شده،خیلی زیاد. با دلتنگی هام چیکار کنم؟ بهم بگید من توی این دنیا چی کار کنم؟ چطور بلند شم و ادامه بدم..

    25 سالمه و پیر شدم .. بیشتر موهای سرم سفید شدن.. من مردم، چطور به زندگی برگردم؟ یه تلنگری،یه حرفی ،یه امیدی ...

    خواهش میکنم

    موضوعات مرتبط: روابط نافرجام , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۰۴
    • يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۵

    پس زده شدم با اعتماد به نفس از دست رفتم چکار کنم ؟

    سلام
    چند وقت پیش با پسری که خیلی بهم ابراز علاقه میکرد وارد یه رابطه شدم. به گفته خودش از خیلی قبل منو دوست داشته و منتظر یه فرصت بوده بیاد جلو ( اینو راست گفت چون بعدها فهمیدم حتی دوستاشم در جریان علاقه ش به من بودن). شماره منزل و از من خواست اما من ( از سر بی تجربه گی ) ترجیح دادم یه مدت با هم آشنا بشیم.
    بعد از یه مدت خیلیییی کوتاه ( شاید در حد یه ماه) به یه بهانه الکی گذاشت رفت. البته جوری وانمود کرد که انگار منو دوست داره ولی مجبوره بره اما من باور نمیکنم و فکر میکنم ازم سرد شده بود که رفت.
    الان واقعا از نظر اعتماد به نفس دچار مشکل شدم، فکر میکنم فقط از دور جذابم وقتی کسی بهم نزدیک میشه ازم سرد میشه . شاید آدم کسل کننده ای هستم.شاید انقدر جذاب نیستم که کسی بخواد همه عمرش با من زندگی کنه.
    تو رابطه ام با این پسر خودم فک میکنم دو تا مشکل داشتم، یکی اینکه خیلی خجالتی بودم چون تا حالا با پسری بیرون نرفته بودم طوری که خودش م فهمیده بود و میگفت چرا عرق میکنی و سرت و میندازی پایین ( البته میگفت این خیلی برام جذابه چون نشون میده تا حالا با کسی نبودی).
    دوم اینکه وقتی دلخوری بینمون پیش میومد من چون صبرم کمه پا پیش میذاشتم واسه آشتی.آقایون بگن این دو تا مورد (مخصوصا مورد دوم) باعث دلسردی یه مرد از یه دختر میشه؟
    و کسانی که تو اینجور رابطه ها طرفشون میذاره میره و اونارو پس میزنه با اعتماد به نفس از دست رفته شون چی میکنن؟
    موضوعات مرتبط: روابط نافرجام , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۵۱
    • سه شنبه ۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۵

    بعد از چند سال انتظار ، پسر مورد علاقم میگه با کسی در ارتباطم

    با سلام

    من 30 ساله هستم سال ها قبل به اقایی علاقه داشتم که ایشون من رو سر منطق های خودشون و بهانه های الکی ترک کردن و من واقعا دوستشون داشتم و میخواستیم ازدواج کنیم که نشد .

    بعد در یک مدتی بودن بازم منتها دورادور فقط پیامک و از دور به من نگاه کردن بود تا تو این چند سال جدایی دوباره بهم پیام دادیم ولی خیلی تغییر کرده بود و ولی من همون ادم قبل بودم و بازم دوستش داشتم و با هیچکس دیگه جلو نرفتم و حتی قسمت نشد ازدواج کنم و اون اقا هم هنوز مجردن .

    منتهی در پیامکشون به من گفتن من با کسی در ارتباطم نمی خوام به اون خیانت کنم و نمی خوام بتو دروغ بگم ولی قصد ازدواج با اونم ندارم یعنی از تعجب شاخ در اوردم خیلی حالم بد شد و خیلی ناراحت شدم و من این اقا رو پس زدم و خواستم با اون خانم باشه و براشون ارزوی خوشبختی کردم .

    ولی ذهنم خیلی درگیره واقعا نمیدونم ادمها تا کجا می تونن پیش برن و چرا من باید این حرف رو بشنوم ؟ خیلی به شخصیتم برخورد . من این اقا رو صادقانه و خالصانه دوست داشتم ولی این اقا انگار ...

    چندین سال یک علاقه رو حفظ کنی پاک و صادقانه و درست نگهش داری به علاقت وفادار بمونی بعد این حرف رو بشنوی خیلی دلم سوخت . خیلی بیشتر برای دل زخمی خودم و احساساتم .

    موضوعات مرتبط: روابط نافرجام ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۸
    • دوشنبه ۶ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    چطور از دختری که دلش رو شکستم عذرخواهی کنم ؟

    با سلام به دوستان خانواده برتر

    اگر شما در شرایطی قرار بگیرید که دل کسی رو شکوندید ( به صورت روشن و خاص اگه بخوام بگم زمانی که یه رابطه رو تموم می کنید و خانم طرف مقابل صادقانه شما رو دوست داشته  ) حالا به هر دلیلی نشده و شما خودت می فهمی که واقعا یه جورایی بهش ظلم کردی ( لطفا در مورد این مسئله که چرا نشده و اینها صحبتی نکنید) با فرض اینکه طرف مقابلتون ظرفیت این رو داره که ازش عذرخواهی کنید و حلالیت بطلبید:

    1- این کار براتون سخته؟

    2- چطور ازش عذرخواهی می کنید؟

    3- بعدها این مسئله را فراموش کردید؟

    اگر اقایون جواب بدهند ممنون میشم...

    و یک خواهش و تجربه :هیچ وقت با احساس کسی شوخی نکنید...

    موضوعات مرتبط: روابط نافرجام ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۴۲
    • يكشنبه ۲۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    برو بالا