سلام

کمکم کنید

از دختر خوب و سر به زیر بودن خسته شدم ،‌اگه پدر مادری این مطلوب میخونه التماسش میکنم دختراتونو محدود نکنید  .  با زمان خودتون مقایسه نکنید  ،‌ دختر نیاز داره به بیرون رفتن به تفریح با دوستان . من رفتم تو 21 سال  ،‌یه دختر بی عرضه ای هستم که لنگه ندارم .

وسط شهرمون منو ول کنی راه خونمونو بلد نیستم ،‌ نمیتونم یه آژانس بگیرم ،‌پشت کنکورم موندم فقط به خاطر قبول شدن یه دانشگاه دولتی که منتی سرم نباشه ،‌به قرآن دانشگاه برم میپیچونمشون  . همش گفتم پدرم خوبه مامانم خوبه گناه دارن بذار همیشه صادق باشم
بذار هر جا اونا دوست دارن برم ،‌ منه خاک بر سر چادری هم هستم ،‌ دختر جلفم نیستم که بگم میترسن ازم ،‌ به مادرم میگم من روحیم داغونه ،‌پشت کنکور بودن لهم کرده  ،‌بذار بعد چند ماه با دوستم برم رستوران سر کوچه (تازه خدا رحم کرده دور نیست) .

میگه به دوستت بگو بیاد خونه ،‌میگم خب امشب شام بذار بگم ،‌میگه اه خونه کثیفه خونه رو جمع کن وااای سوزان حوصله شام گذاشتن ندارم من ، میگم اخه مسلمون دارم بالا میارم انقدر در و دیوار خونه دیدم ،‌میگه لزومی نمیبینم بری بیرون  .

من الان چه غلطی کنم؟ سرمو کجا بکوبم؟ خسته شدم از گریه! همه دوستام ماشین زیر پاشونه منه بدبخت اولین نفری بودم که گفتم بعد 18 سالگی برم گواهینامه بگیرم انقدر که ذوق داشتم نمیبرن ثبت نام کنن .

از همون اول من حتی اردو های مدرسه هم زیاد نمیرفتم مبادا از نظر مالی به بابامم فشار بیاد ،‌انقدر که دختر احمقی بودم  . من الان باید تو اوج شادی باشم؟ باید خوشحال باشم؟ باید بخندم؟ این شرایط منه بدبخته  .

فقط پام به دانشگاه باز میشه به خدا هر روز میپیچونمشون ،‌ خودشون میخوان که باهاشون اینجور برخورد بشه ،‌ حالا یکی نیست بگه 20 سال پیش که دوست پسر مد نبود ،‌ تو که ادعا پاکی و مذهب داری واسه چی اون موقع با بابام دوست شدی؟ اونوقت انقدر منو محدود میکنی ،‌18 سالش نشده رفته خونه شوهر ،‌نه فشار جنسی داشته ،‌ نه عاطفی ،‌نه میدونه فشار کنکور یعنی چی .

فقط میگه من خودم مگه کجا رفتم ؟ مگه چیکار برام کردن ؟ بعدشم میگه من خودم هیچی برام نمیخریدن اما واسه تو از جوون مایه میذارم که کمبود نداشته باشی . پرم میفهمید ؟ دارم دق میکنم ،‌خسته شدم انقدر افسوس خوردم . هم سن هامو دیدم و واسه شرایط خودم گریه کردم .