خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۱۰۸ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

برادرم گفت دیگه خواهری به اسم من نداره

دختری 20 ساله هستم که به دلایل مختلفی از جمله دعواهای والدینم دارای مشکل اعصاب هستم وسواس فکری دارم و مثل پدرم خیلی بد عصبانی میشم بارها از مادرم خواستم من رو پیش روانپزشک ببره ولی به نظر مادرم الکی میگم و من مشکلی ندارم تا این که در روز پیش برادرم سر موضوع خیلی کوچیک سرم داد زد منم حمله عصبی بهم دست داد وچشمام رو بستم و هر چی رو که اصلا فکر نمیکردم بلد باشم بهش گفتم که اصلا در شانم نبود و اصلا سر خودم نبودم .

خانوادم خیلی ناراحت شدن به خصوص مادرم و منهم از شدت ناراحتی و پشیمانی خودم رو در اناق حبس کردم و فقط با خودم ناله و گریه میکنم و اون ها هم هیچ سراغی از من نمیگیرن من اصلا حالت عادی نداشتم و اون ها هم درکم نکردن برادرم گفت دیگه خواهری به اسم من نداره و من هم دارم دیوونه میشم و از اشک غصه مشکلم بیشتر میشه من همه پل ها رو خراب کردم چطور میتونم برگردم و بدون روانپزشک درمان شم چون امکان رفتن ندارم.

موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۷
    • جمعه ۱۶ آبان ۹۳ - ۱۴:۱۴

    وقتی عصبی میشم ، جواب مادرم رو میدم

    سلام به همه 

    من خیلی دوست دارم کارام مورد رضایت خدا باشه ، تا جایی هم که بتونم سعیمو میکنم ولی توی یک مورد تا بحال زیاد موفق نبودم. 

    اونم اینه که با مامانم نمیتونم اونجور که اسلام گفته درست و با احترام برخورد کنم، وقتی عصبی بشم جوابشو میدم. خیلی هم با هم بحث داریم مثل خیلی مادر دخترای دیگه، اما من از این برخوردهای بدم عذاب وجدان میگیرم و دوست دارم احترامشو حفظ کنم تا گناه نکنم ولی موقعی که جوش میارم کنترلمو از دست میدم

    چه راهکاری برام دارید

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۶۶
    • جمعه ۱۶ آبان ۹۳ - ۱۴:۰۴

    با مادرم چه طور تا کنم؟

    من حدود شش ماهه عقد کردم مشکل من اینه که مادرم همش میخواد یه کاری کنه که منو مقابل همسرم قرار بده. همسرم مادرم رو آدم معقولی میدونه و اصلا از جر و بحث های من و مادرم خبر نداره. هر از چند گاهی سره بهانه های مختلف گیر میده که بگو پولت بده در آمد خودت رو بهش نده فلان چیز رو باید برات بخره اون که زن رفته کیفشو بکنه چرا مفتکی بگو خرجت کنه باهاش بحث کن بره دنبال کار بهتر و ... .این بحث ها هم بیشتر بعد از شب هایی اه که من و اون پیش همیم.گاهی احساس میکنم اصلا نمیتونه مادرم خوشی من رو ببینه قبل از ازدواج همش با من بحث یکرد که موندی هیچکی تو رو نمیگیره و هزار تا ایراد رو من میذاشت اما الان تاقچه بالا میذاره که تو فوق لیسانسی و فلان شغل رو داری باید برات خرج کنه. من خودم شاغلم و قبل از ازدواج هم از زمانی که شاغل شدم همه نیازهای خودم رو از پول خودم برآورده میکنم الان هم که ازدواج کردم همین روند رو دارم ولی مادرم به من اعتراض میکنه. دوست داره من اصلا در مورد درآمدم به شوهرم نگم و تازمانی که تو خونه اونا هستم پول هام رو به اون ها بدم یا خرج جهیزیه کنم. اگه بیام جواب بدم میگه تو از وقتی شوهر کردی زور شدی و مدام با ما بحث داری در حالی که خودش شروع کننده و من فقط میخوام قانعش کنم که کتاسفانه اوضاع بدتر میشه و نفرین میکنه.

    نمیدونم چی کار کنم گاهی دلم میخواد این مسایل رو به همسرم بگم ولی میدونم کار درستی نیست لطفا کمکم کنید که با مادرم چه طور تا کنم؟

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۸
    • يكشنبه ۲۶ مرداد ۹۳ - ۰۸:۵۹

    scroll bar code