خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۰۳ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

چطور به خواهرم بفهمونم که با پوشش در خونه اذیت میشم ؟

سلام

من پسر 19 ساله ای هستم که با خانواده ام مخصوصا خواهر کوچک ترم که 15 سال سن هم دارند خیلی صمیمی ام.

اما متاسفانه با این که پوشش خواهرم در بیرون از خانه نسبتا خوبه اما در داخل از خانه اصلا خوب نیست و با تاپ و شلوارک خیلی کوتاه هست. چند بار سعی کردم غیر مستقیم بهش بگم که از نوع پوشش در خانه سختمه اما مثل اینکه متوجه منظور من نشد.

در ضمن ما شب ها در یک اتاق مشترک میخوابیم و خواهرم قبل از خواب منو بوس میده و بغل میکنه . خب راستش بغل کردن یا بوسیدن خواهر و برادر ایرادی ندارد اما طوری که او مرا به طور ناخواسته بغل میکند احساس بدی به من دست میدهد و خیلی ببخشید تحریک میشم و به خودارضایی فکر میکنم اما تا به حال این کار را انجام ندادم و پاکم .

اما میترسم نتوانم خودم رو کنترل کنم .خواهشا کمکم کنید. چند بار هم خواستم به مادرم بگم اما واقعا روم نشد. تو رو خدا راهنماییم کنید. نمیخوام باعث دردسر و مشکل برای خودم و خانواده ام مخصوصا خواهرم شوم.

لطفا راهنماییم کنید.

موضوعات مرتبط: روابط خواهر برادری ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۶۲۹
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    یه دختر چطور میتونه نظر پدرش رو جلب کنه

    سلام

    بیست سالمه

    میخوام بدونم یه دختر چطور میتونه نظر پدرش رو جلب کنه .پدری که نمیدونم تو دلش چی میگذره ولی من این روزا خودم نسبت بهش احساس نفرت دارم هر چی ته دلم دنبالش میگردم پیداش نمیکنم احساس میکنم دیگه دوسش ندارم  . نمیتونم پدرم رو درک کنم .

    نمیدونم پدرم چطور فکر میکنه و چه انتظاری از من داره . پدر من مردی بود که از یه دختر حساس و عاطفی یه آدم دل گنده و با ظرفیت ساخت‌. اصلا باورم نمیشه بعد از اون همه صلح و صفا منم دارم از خانواده ی خودم بد میگم . احساس میکنم دیگه هیچ جایی تو خونمون ندارم (حس سر بار بودن)

    به هیچ عنوان اهمیتی نداره که من مثلا خیلی دلم شکسته. خیلی موجود مهمی تو خونه نیستم .‌

    پدرم تقریبا هر روز بهم گوشزد میکنه که داره خرج منو میده بیشتر وقتایی که میخواد پول تو جیبی بهم بده هی میپرسه چه خرجی داری که پول میخوای براش توضیح میدم میتونم از امکانات کمتری هم استفاده کنم اما در مقایسه خرج من نصف دخترای دیگه است. تو تارکی وقتی تماس میگیرم بیاد دنبالم با بد میلی میاد منو برسونه خونه بغضم میگیره.

    اینکه پدرم از من نفرت زده شده دلیلش اینه که خودش زیاد رفتارای منو قبول نداره و به همراه مادرم یه ریز به رفتارم اعتراض میکنن منم خسته میشم و با صراحت از خودم دفاع میکنم در حالی که پدرم با داد میگه فقط وظیفته بگی چشم !

    مادرم انتظار داره من یه دختر کدبانوی به تمام معنا باشم که نیستم و ۹۰ درصد خودش رو مقصر میدونم.(در حد معمولیم اما اون نمیبینه )

    موضوعات مرتبط: روابط با پدر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۵۰
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    زندگی با مادر شوهر در یک خانه باعث نمیشه حرمت ها از بین بره ؟

    سلام دوستان یه سوالی داشتم امیدوارم کمکم کنید

    من یه خانومم حدود دو ساله که عقدم . همسرمم باهام همسنه هر دو زیر 25 هستیم همسرم ارشد میخونه هیچی هم نداره صفر صفر هستیم .

    امتحان وکالت داده حالا نمیدونم اگه خدا بخواد و قبول بشه وضعمون کمی بهتر میشه. مادر شوهرم گفته بعد عید میخوایم طبقه بالای خونه رو بسازیم عروسیتونو بگیریم .

    حالا من از شما یه سوال دارم بنظرتون زندگی با مادر شوهر در یک خانه باعث نمیشه حرمت ها از بین بره  ؟ خیلی میترسم که با این کار کم کم احتراممو از دست بدم.

    نمیدونم چیکار کنم من قراره یه شهر دیگه عروس برم . اونجا هیشکی رو ندارم اگه باهاشون تو یه منزل باشم بهتره یا جدا  باشیم ؟ راستش خانوما انقد اومدن نالیدن از زندگی کنار مادر شوهر که من ترس برم داشته.

    خواهشا حقیقت رو بگید نه اینکه بخواید دلداری بدید

    ممنون

    موضوعات مرتبط: روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۰۸
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    چطور بفهمم برادرم معتاد شده یا نه؟

    سلام

    پدرم دو همسر داره  و خیلی بداخلاق هستن و به روحیه و عاطفه بچه ها هم اصلا اهمیت نمیدن. از همسر دیگه شون پنج تا پسر دارن و خیلی هوای همو دارن و تقریبا تمام ثروت پدرم در اختیار اونهاست

    منم یه برادر دارم فقط که با پدرم خیلی مشکل داره سر ظلمی که پدرم بهمون کرده، اما پدرم براش یه مغازه بزرگ خریده و برادرم مشغول به کار شده. یه سال مغازه رو کرایه داد و خوش میگذروند، اما پدرم اصرار کرد باید برگرده مغازه و کار کنه ، داداشمم تنبل شده، الان که حدود یک ساله دوباره برگشته تو مغازه ،کلی مشکل درست کرده برامون.

    خیلی پسر خوب و مومنی بود،الان حتی نمازشم نمیخونه، اصلا دوست نداشت و رفت و امد نمی‌کرد با کسی،اما دو ماهه چند تا دوست جدید پیدا کرده و شبا تا دیر وقت بیرونه و گاهی حتی شبا هم خونه نمیاد .دوستاش از مغازه دارای شهرن،باهاشون میره باغ یا خونه اونها و اواز میخونن.فیلم گرفته بود ،فیلمشو دیدم ظاهرا ادمای سالمی میان .

    اما واقعا نمیدونم که اونجا چیکار میکنن،ما هیچکس رو نداریم که با برادرم صحبت کنه ،اصلا هم اجازه نمیده که باهاش حرف بزنیم فورا داد و بیداد راه میندازه، پدرمم اصلا براش مهم نیست و فقط پسرای دیگه شو دوست داره. من و مادر و خواهرم جز خدا هیچ کسی رو نداریم، پدرم همه رو ازمون دور کرده . خیلی نگران برادرم هستیم، نمیدونم چیکار کنیم، میخواستم بپرسم چقدر نگرانی من درسته؟ ممکنه برادرم معتاد شده باشه ؟ :(

    لباساش رو بو میکنم،هیچ بویی نمیده اما لطفا راهنماییم کنید ،چه کاری از دستمون برمیاد که انجام بدیم برادرم دوباره مثه قبل بشه؟ الان دیگه حتی براش مهم نیست سر ما چی میاد . چطور بفهمم برادرم معتاد شده یا نه؟

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۵۸
    • شنبه ۱۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    چطور از سختی زندگی در خونه مادر شوهر نجات پیدا کنم ؟

    سلام کاربرای محترم
    یه سوال داشتم از ابتدای زندگی با خانواده همسرم ( مادر شوهر ) زندگی می کنم و چون خونه ای که در اون زندگی می کنیم خونه مادر همسرم هست احساس مالکیت شدیدی نسبت به خونه و وسایل اون داره و اجازه هرگونه استقلالی رو از ما گرفته به نحوی که من حتی در یخچال رو هم باز می کنم مدام زیرچشمی نگاه می کنه که مبادا چیزی کم بشه و با وجود اینکه کل هزینه های زندگی رو من و همسرم تقبل کردیم .
    هر هفته کل دخترها و پسرهاش رو دعوت می کنه و تا چند روز با خانواده خونه ما می مونن و طبیعتا اون آزادی که در رفتار و پوشش بدون حضور سایرین دارم اینجوری نمی تونم داشته باشم.
    حتی گاهی برادر همسر متاهلم یک ماه خونه ما می مونه و همه به خاطر اینکه حس می کنن اونجا منزل مادرشونه به راحتی اختیار کل خونه رو به دست می گیره.
    من بسیار عذاب می کشم، چون هر چی کار می کنم برای مهمونی های آخر هفته خانواده همسرم هدر می ره. با همسرم هم هر وقت صحبت می کنم، حاضر نیست هیچ کاری انجام بده تا مستقل بشیم و گاهی حتی حاضر نیست حرف هام رو بشنوه.
    در ضمن ما خودمون یه خونه در شهر دیگه داریم که خواهر همسرم در اون ساکنه و هیچگونه اجاره بها یا چیز دیگه ای بابتش نمی پردازه. و به خاطر نداشتن خونه نیست که در منزل مادر همسرم ساکنیم و فقط به خاطر تنهایی و بیماری مادر همسرم در اون منزل ساکنیم .
    می خوام بهم راهکاری نشون بدین تا از این وضعیت نجات پیدا کنم، حالا چه با سیاست های زنانه و چه به هر روش دیگری. البته ناگفته نماند که من همسرم رو خیلی دوست دارم و دلم نمی خواد که بحث و جنگ و جدلی سر این موضوع پیش بیاد.
    متشکرم
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۱
    • چهارشنبه ۱۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    از وقتی که ازدواج کردم واسه خودم زندگی نکردم

    سلام

    یه مشکل خانوادگی دارم که نمیدونم باهاش چیکار کنم امیدوارم بتونید راهنماییم کنید .

    من متاهلم دختر بزرگ خانواده هستم پدرم و دو ساله از دست دادم یه برادر بزرگتر دارم که اونم متاهله تا چند ماه پیش طبقه ی بالای خونه ی پدرم زندگی میکردن ولی همسرش دیگه نموند یعنی بعد از فوت پدرم بنای ناسازگاری گذاشت و دیگه نمیخواست تو اون ساختمون زندگی کنه و چند ماهه که از اونجا رفتن .

    الان مادرم و خواهرم که اسکیزوفرنی داره با هم تو اون خونه زندگی میکنن . یه کم در مورد مادرم براتون بگم یه مادر وابسته ست ،این وابستگیش ما رو خیلی اذیت میکنه من خودم 8 ساله که ازدواج کردم از همون روزای اول مامانم انتظار داشت هر روز برم خونشون اگه نمیرفتم ناراحت میشد توقعاتش باعث شد که منم هر روز میرفتم بعد از ظهرها .

    ولی واقعا سخت بود چون به هر حال خودم تشکیل زندگی داده بودم ولی مادرم اینو درک نمیکرد اصلا،طوری شد که این وابستگی دو طرفه شد یعنی منم دیگه عادت کردم به رفتن خونه ی اونا بعدشم که شدت گرفتن بیماری خواهرم و بعد هم بیماری پدرم که سرطان داشت این رفت و آمدها رو بیشتر کرد .

    مامانم دیگه به خاطر مشکلات زندگیشون از لحاظ روحی ضعیف شده بود و به من و اون یکی خواهرم که اونم متاهله نیاز داشت .

    باور کنید تو مدتی که ازدواج کردم دیگه واسه خودم زندگی نکردم همیشه درگیر مسائل و مشکلات خونه ی پدری بودم خودم هم خیلی به هم ریختم افسرده شدم تا دو سال پیش دارو مصرف میکردم .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۲۳
    • دوشنبه ۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    خانواده شوهرم از نظر مسائل جنسی یه کم راحتن !

    سلام

    از وقتی این وبلاگ رو پیدا کردم متوجه شدم که توهم " دانستن " دارم و خیلی چیزا رو نمیدونم.

    من ازدواج کردم. خانواده شوهرم یه کم راحتن و از نظر مسائل جنسی و اینا، کلا آدمای راحتین. مثلا باباشون ( پدرشوهرم) عمل جراحی پروستات داشتن، به من که عروسشون باشم از درد اونجاشون میگن!!! من آب میشم میرم تو زمین و خودمو به اون راه میزنم. یا مثلا خواهر شوهرم که بچه شون سقط شده بوده با همه ی جزئیات از اتفاقایی که افتاده میگن که واقعا زشته حتی جلو شوهرم به راحتی حرف میزدن. من خیلی خجالت میکشیدم.

    این دفعه که رفتیم منزل خواهر شوهر محترم، زن داداش شوهرم که بچه ی کوچولو دارن، جلو شوهر خواهر شوهرم سینه شو در میاره و به بچه شیر میده . یعنی مردا کلا اونجا بودن ولی زن داداش شوهرم سینه شونو جلو مردا در میارن و بچه رو شیر میدن. البته چون ایشون خیلی زیبا نیستن، من اهمیت نمیدادم. و نمیدونستم باید چه واکنشی نشون بدم و تا حالا هیچی بهشون نگفتم.

    به نظرتون این چیزا عادیه ؟ شما هم تو این شرایط هستید ؟

    من تو خونواده ای بزرگ شدم که همیشه خیلی باحیا بودیم حتی به مادرم هم نمیگفتم که پریود شدم، اونوقت الآن اومدم تو خونواده ای که همه چیزی واسشون عادیه و واقعا متأسفانه باید بگم بی حیا هستن و خیلی حال منو به هم می زنن. به نظرتون لازمه که به خونواده خودم ینی مامانم و آبجیام بگم که اینجا اینجورین  ؟ یا عادیه ؟ چه جوری برخورد کنم ؟

    تو رو خدا بگید عادیه که پدرشوهرم درباره پروستات و مسائل مربوطه برا من توضیح میده و میگه درد داره و ...  یا خواهر شوهرم درباره پریود و خونریزی زایمان و اینکه دست کردن داخل واژنشون و بچه رو کشیدن بیرون و ازین جور مسائل جلو شوهرم که میشه برادرشون و جلو بقیه مردا و بیرون آوردن سینه ها جلو مردای فامیل ( محرم و نامحرم ) واقعا عادیه ؟ یا من خیلی پاستوریزه ام ؟؟؟ به نظرتون چه واکنشی نشون بدم ؟

    آیا باید به شوهرم بگم که بهشون تذکر بده یا نه ؟؟؟ زشت نیست که به شوهرم بگم ؟؟؟ تا حالا به هیچ کس نگفتم چون خیلی خجالت آوره . تو رو خدا راهنمایی کنید. به نظرتون این رفتارها برای بعضیا واقعا طبیعیه یا اینکه از سر عقده بازیه ؟

    من خیلی نمیتونم رفتاراشون رو تحلیل و درک کنم و نمیدونم باید چه عکس العملی نشون بدم فقط خیلی بدم میاد.

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۶۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۶۲
    • يكشنبه ۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    کاش با خانواده ی پرجمعیت وصلت نمیکردم

    سلام دوستان

    دختری هستم نوزده ساله و نامزدم بیست و یک ساله ، ما دو ساله که عقدیم نامزدم شش تا خواهر دارن و یک برادر و ایشون فرزند آخر خانواده هستند و در این مدت دو سال خواهرشوهرهام اصلا تو زندگی مون دخالتی نمیکنند خدا رو شکر و اگر مشکلی یا دعوایی پیش بیاد همیشه طرف منو میگیرن .

    اما مشکل من این هست که اصلا دوست ندارم نامزدم با خواهرش حرف بزنه و بگه و بخنده ازش متنفر میشم یا اگر با بچه های خواهرش بازی کنه میدونم خیلی مسخره است ولی بخدا دست خودم نیست دو بار رفتم مشاوره اما ثاثیری نداشت .

    ختم چهل روزه برداشتم که به خدا نزدیک بشم و از این افکار لعنتی راحت شم اما نشد . چند بار بهش گفتم تو به خانوادت وابسته ای اما قبول نکرد .چند بار به خاطر اینکه بدون من رفته بود خونه خواهرش دعوامون شد .

    نامزدم مهربونه اما من نمیدونم چیکار کنم زندگی کنم یا نه؟ مشکل من همینه چند بار با خودم گفتم کاش با خانواده ی پرجمعیت وصلت نمیکردم .

    تو رو خدا شما بگین من چیکار کنم؟ برم روان پزشک یا روان شناس ؟ روان شناس رفتم ولی خوب ثاثیری نداشت . من با اینکه نامزدم رو خیلی دوستش ندارم یعنی اینجوری نیستم که براش بمیرم ولی روش حساسم.

    خودش هم میدونه روی خواهراش و بچه هاشون حساسم دارم دیوونه میشم همش میترسم میگم نکنه الان رفته باشه خونه فلان خواهرش .دارم دیوونه میشم تو رو خدا کمکم کنید خیلی ممنونتون میشم.

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۷۲
    • يكشنبه ۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    به برادرم بگم که دخترش چند تا دوست پسر داره ؟

    سلام
    دختر 17 ساله ای هستم.درس میخوانم و سرم به کار خودم مشغوله. یه برادر زاده ای دارم که 18 ساله هست، دختر شیطونیه. میدونم که چند تا دوست پسر داره و خودشم بهم گفته که سر همه شون رو کلاه میذاره و تیغ شون میزنه . و از منم دعوت کرده که با دوست پسراش آشنا بشم و برای خودم دوست پسری داشته باشم.
    اما من قبول نکردم و در نهایت هزار تا حرف بارم کرد. از قبیل اُمُل و عقب مونده و عصر حجری .در کُل بهم بی ادبی کرد و دعوا مون شد.
    اما من خودم یه انسان بالغی هستم و میتونم خوب رو از بد تشخیص بدم.به همین دلیلم میدونم داشتن دوست پسر اشتباهه.
    به نظرتون اگه به برادرم  حرفای دخترش رو که بهم زده و اینکه چه کارای دیگه ای هم میکنه و دوست پسر داره رو بگم با اینکه برادرم از هیچی خبر نداره و برادر ساده ی من فکر میکنه دخترش آدم خوبیه ، آیا کار بدی میکنم اگه همه چیز رو به برادرم بگم؟
    از طرف دیگه هم میترسم  اگه بگم همه چیز رو به برادرم، برادر زاده ام با من قهر کنه و کینه به دل بگیره و بخواد بهم زور گویی  بکنه.
    به نظرتون چیکار کنم؟؟
    ممنون.
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۶۱
    • شنبه ۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    جدیدا برادرها و خواهرمم به زندگیم حسادت می کنن

    سلام عرض ادب خدمت همه ی دوستان

    سوال داشتم از خدمتتون ؛

    من شرایط زندگیم از وقتی که ازدواج کردم به صورتی هست شکر خدا که همیشه خیلی از ادما حسودی زندگی منو میکردن هر چند که سختی هایی هم داشتیم ولی نمیدونم چرا جدیدا این حسادت ها به برادرها و خواهرمم منتقل شده .

    حتی اونام به من حسودی میکنن شاید این حسادت رو از خانواده ی شوهرم میدیدم برام عادی تر جلوه میکرد همیشه ولی واقعا از خواهرم یا برادرام که همه جوره از خودم به خاطرشون گذشتم ولی الان چیزایی دارم میبینم که قابل تصورمم نبوده و نیست .

    به جایی رسیده که برادرم چقولی منو به همسرم میکنه ما چند سال بیشتر نیست ازدواج کردیم ولی خب این حرفا مطمئنن تاثیر بدی روی همسرم نسبت به من میذاره .

    نمیتونم هضمش کنم که برادرم چرا یه همچین کاری رو کرده از این موارد در خانواده همسرم زیاد پیش میومد چون نمیتونستن انقدر محبت زیاده منو همسرمو نسبت به هم ببینن ولی واقعا از برادرم توقع نداشتم .

    این همه محبت بهش کردم اخرم خوب مزدمو داد تو رو خدا کمکم کنید دارم داغون میشم .آخه چرا دنیا باید انقدر کثیف شده باشه که برادرم به خواهرش رحم نکنه .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۱۴
    • شنبه ۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    برو بالا