خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۴۱ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

با یه مذهبی نما که گناه می کنه ، چه طور برخورد کنیم ؟

سلام

خیلی طولانیه . ببخشید . اگه حوصله ندارین کامل بخونین ، سوال اصلیم اینه :

با یه مذهبی نما که  گناه می کنه ، چه طور برخورد کنیم ؟

کسانی هم که مایلن کامل بخونن ، بنده توضیح کاملی رو می ذارم . ممنونم که می خونین و تحمل می کنین .

من یه دختر نوجوونم که نسبتا مذهبیم . یعنی معمولیم . کلاس دهمم . چادری هم هستم .
 بابام هر روز قبل از اذان صبح پا می شه و کلی نماز شب و قرآن و ... کلا همش کانالای عارفانه تو تلگرام و مسجد و فلان روحانی و ... 

روز به روزم بابام مذهبی تر می شه . ولی غافل از این که ، مذهبی اسمشه . باطنش مذهبی نیست کاملا .

یعنی این که ، صبح ها همش عبادت می کنه . ولی ریاکاری می کنه . قرآن می خونه ولی غیبت می کنه . تهمت می زنه . فحاشی می کنه . پرخاش می کنه . یعنی هم مداحی گوش می ده و با آهنگای بی کلامی که صدا و سیما پخش می کنه ، مخالفت می کنه و می گه قطعش کنین ، ولی همش احساس می کنم از ریاست . همش تظاهره . خب یکی که مذهبیه ، اول گناهاشو می ذاره کنار بعد می ره سراغ نماز شب و ... ولی پدر من هر دو تا رو با هم داره . همش دنبال بهانه س تا سرم داد بزنه .

موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , تعامل با خانواده , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۵۸
    • دوشنبه ۳۰ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۹

    با خواهرم که دنبال دعوا میگرده چکار کنم ؟

    سلام

    چیزی که میخوام بگم سال هاست داره اذیتم میکنه و هنوز جوابی براش پیدا نکردم . ما چهار تا خواهریم من سومی هستم چهارمی دبیرستانیه ، هممون تحصیلکرده هستیم .

    خواهر اولم فارغ التحصیل دکتری منم فارغ التحصیل ارشدم ، خواهر دومم دانشجوی ارشده اما این خواهر دومم فوق العاده حسود و بد ذات و بدجنسه . هممون تو خونه میشناسیمش آدمیه که همش دنبال دعواست شانتاژ درست میکنه و بعد خودشو مظلوم جلوه میده عشوه میاد که طرف مقابل که عصبیه بد جلوه کنه .

    امروز همش دنبال دعوا میگشت باورم نمیشه دختر 32 سالست اما گرفت منو کتک زد . آدم تحصیلکرده و سن و سال دار این رفتارا چه معنی داره بد بختی کسی حاضر نیست تو خونه باش هم اتاق بشه افتاده به من من مجبورم تحملش کنم همه جا رو به گند میکشه .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۲۸
    • شنبه ۲۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    نمی توانم روی خواهران و برادرانم تاثیر مثبت بگذارم

    سلام

    برخلاف خانواده و کل فامیل ، من یک آدم معتقد و اهل رعایت حلال و حرام هستم . از دوره مدرسه راهنمایی ، به این سمت و سو کشیده شدم و الان که در نیمه دوم دهه 20 سالگی هستم همچنان همانطور؛ عبادت، محافل مذهبی و مسجد، رعایت حرمت اختلاط زن و مرد و معاشرت با نامحرم، حلال و حرام دستمزد و حقوق، دست ندادن با اهالی نامحرم فامیل، حسن خلق و غیره. البته همیشه مورد تمسخر خانواده و فامیل بوده ام، اما مثل کوه بودیم و استوار...

    شرایطی برای کار در شهری دیگر برای بنده فراهم شده. تحصیلات دارم و تمکن مالی . تا مدتها اینگونه فرصتها را نادیده میگرفتم تا شاید بتوانم:

    1- بطور ظریف و هوشمندانه بر روی برادران و خواهران کوچکتر تاثیرات مثبت و سازنده مذهبی بگذارم.

    2- در حق پدر و مادر لطف و خیر بیشتری برسانم.

    اما متاسفانه دیگر سن و سال برادران و خواهران از آن حد و حسابی گذشته است که از بنده تاثیر بگیرند. رفتار و روشهای پدر و مادر تاکنون بگونه ای دیگر بوده است. از رواج ماهواره تا آزاد گذاشتن خواهران در آرایش و بدحجابی و همچنین رفیق بازی برادران.

    دیگر کاری از دست من بر نمی آید. باید بروم دنبال زندگی خودم، سن و سال ازدواج بنده هم دارد بالا میرود. در آن شهر دیگر هم کار بهتری پیدا شده و هم درآمد، به همراه امکان ادامه تحصیل و طبیعتا در ادامه هم ازدواج.

    از اینکه این وضع زندگی خانواده ام است ناراحتم. اما آنها خود اینگونه می پسندند .

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۰۱
    • پنجشنبه ۲۶ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    قطع رحم با فامیلی که زیاد ازشون بدی دیدم اشتباهه ؟

    سلام
    من یه دختر زیر 25 سال هستم که هر سال نزدیک عید دلم خون میشه . چون قراره تو عید فامیلو ملاقات کنم ! رفت و امد عیدمون فقط محدود میشه به فامیل پدری که محبتی تا حالا ازشون ندیدم هیچ ، بدی به وفور دیدم.
    فامیل مادرم در شهر دوری هستند و ما خیلی کم اون ها رو میبینیم. از وقتی که یادم میاد خانواده پدرم ما رو تحقیر کردن. تا زمانی که پول داشتیم رفت و امد میکردن که هر چند وقت یه بار بیان خونمون و بهترین غذاهارو جلوشون بذاریم.
    از وقتی مشکلات مالی پیدا کردیم رفت و امدشونو با ما قطع کردن و فقط عید همو میبینیم چون دیگه نمیتونیم بخوبی قبل ازشون پذیرایی کنیم. حتی عمم مارو برای عروسی دخترش دعوت نکرد و بعد گفت دیدم نمیتونین کادو خوب بذارین برای همین دعوتتون نکردم.
    در صورتی که بابام گفت اگه ما رو دعوت میکرد با قرض هم که شده بود کادوی ابرومندی براشون میبردیم همون طور که برای عروسی پسرعموهام این کارو کردیم.
    به مادرم تیکه مینداختن چون مادرم پسر نداره و متهم به حسادت کردنش. در صورتی که مامانم چیزی که تو وجودش نیست حسادته و همیشه هم عاشق دختر بوده. عموهام و عمه هام قربون صدقه برادر زاده و خواهر زاده هاشون میرن ولی تا حالا کمترین توجهی به ما که بچه های برادرشونیم نکردن.
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۷۳
    • يكشنبه ۱۵ اسفند ۹۵ - ۲۱:۳۰

    مادرم اصلا به نظافت خونه و خودش اهمیت نمی ده

    سلام

    من 19 سالمه و امسال کنکور دارم . مشکلی که من دارم اینه که مادرم اصلا به نظافت خونه و خودش اهمیت نمی ده اصلا نجسی یا پاکی چیزی براش مهم نیست منم خیلی رو این چیزا حساسم ولی مامانم اصلا براش مهم نیست هر موقع هم بهش چیزی میگم کار خودشو می کنه و  میگه تو وسواس  داری مشکل از خودته .

    واقعا نمی دونم چی کار کنم تو رو خدا کمکم کنید این موضوع به شدت رو درسم تاثیر گذاشته حس می کنم همه ی خونه کثیف و نجسه حتی بعضی موقع ها با جارویی که بیرون رو جارو می کنه خونه رو هم جارو می کنه یا اصلا صبح ها بدون دست صورت شستن میره آشپزی می کنه واقعا متنفرم از این کاراش .

    نمی دونم چی کار کنم کمکم کنید  

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۹۱
    • دوشنبه ۹ اسفند ۹۵ - ۲۱:۵۵

    چرا هر وقت دلم میخواد ثواب کنم کباب میشم؟

    با سلام به همه ممنون از خوندن سوالم

    من پشت کنکوریم و تو طبقه دوم خونمون زندگی میکنم. مادربزرگم یه کوچولو فراموشی پیدا کرده و اخیرا یه سکته رو رد کرد‌. از ۲۰ سال پیش بین مادرم و خاله هام توافق شد که هزینه های زندگی مادر بزرگم رو مادرم تقبل کنه و خاله هام بهش رسیدگی کنن ، اخیرا اما تصمیم بر این شد که مادر بزرگم ۳ روز خونه یه خاله و ۳ روز خونه یه خالم بمونه  ( مادر من از صبح تا شب شاغله و بعضی شب ها شیفت میمونه و امکان نگهداری از مادر بزرگم رو نداره ) .

    چند روز پیش برای خاله بزرگم مشکلی پیش اومد و گفت که مادربزرگم رو برای چند روز نمیتونه نگه داره و از دیگران خواست اون دو سه روز نگهش دارن.  همه کار و برنامه داشتن. به خدا یه لحظه دلم لرزید و ناراحت شدم که دارن سر همچین موضوعی دعوا میکنن من گفتم من میبرمش خونه خودم اون دو روز .

    اون دو روز اصلا درس نتونستم بخونم و حواسم فقط به مادرجون بود. بعدش دوباره همه چی داشت به روال برمیگشت که خاله بزرگم زنگ زد و گفت مادرجون دلش نمیخواد پیش من بمونه من دیگه از نگه داشتنش خسته شدم بره پیش مریم ( من ) اون ازش میتونه نگه داری کنه ...

    الان خاله دیگم و مامانم و کلا همه منو مقصر میدونن و نایل به دریافت القاب خود شیرین و بادمجون دور قاب چین و فضول تو هر کاری و ... شدم . همه میگن اگه تو دهن گشادت رو باز نمیکردی الان همه چی خوب و طبق برنامه بود . خودم دلم میخواد ازش نگه داری کنم ولی اونوقت باید قید کنکور امسال رو بزنم . پرستار هم براش گرفتیم ولی ازش خوب نگه داری نمیشد. و ...
    باید چیکار کرد ؟ واقعا مستاصل  شدم. چرا هر وقت دلم میخواد ثواب کنم کباب میشم؟

    لطفا کمکم کنید

    موضوعات مرتبط: مسائل سالمندان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۶
    • يكشنبه ۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    با بیشتر فامیل قطع ارتباط کردیم

    سلام

    خانمی هستم که فعلا مجردم و خب ممکنه به زودی متاهل بشم . مشکل من اینه که با بیشتر فامیل قطع ارتباط کردیم چه خانواده پدری و چه خانواده مادری .

    فقط با تعداد معدودی از فامیل در ارتباطیم البته ناگفته نماند زمانی که مراسمی مثل عروسی و ختم اگر باشه که شرکت میکنیم ولی هیچ رفت و آمدی نیست! من نگرانیم از این بابته که وقتی ازدواج کردم‌ همسرم بگه چرا با فامیل رفت و آمد ندارین ؟

    خجالت میکشم واقعا نمیدونم باید چه جوابی بدم مادرم هیچ دل خوشی از خانواده پدریم  نداره! حتی کسی رو ندارم منو پاگشا کنه از این موضوع ناراحتم و نمیدونم باید چکار کنم .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۰
    • جمعه ۶ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    خانواده همسرم به زندگی ما حسادت میکنند

    سلام دوستان

    حدود چهار سال ازدواج کردم با دختری که از نظر طبقاتی از خودم پایین تر بود، اما از ابتدا خانواده همسرم سعی در بی ارزش نشان دادن تلاش ها و دستاورد های ما میکردند، امکاناتی که برای زندگی فراهم کردم را علیرغم اینکه از زندگی متوسط بسیار بالاتر هست نادیده میگیرند و مداد سعی در بی ارزش نشان دادن آنها میکنند، حتی زندگی برادر همسرم که ضعیف تر از ما هست رو به رخ من میکشند و در رابطه با درآمد برادر و پدر همسرم بزرگ نمایی میکنند و متقابلا درآمد و موقعیت کاری من را شانسی و گذرا میدانند.

    هر کار که اطرافیان میکنند رو با تعریف و تمجید یاد میکنند اما وقتی من همان کار را انجام میدهم میگویند وظیفه ات بوده و با توجه به وضع مالیت کم گذاشتی! حتی در پشت سر جوری از زندگی ما صحبت میکنند که انگار ناچارا با وضع ضعیف زندگی ما میسازند و به ما کمک مالی میکنند!

    این مسائل گاهی حتی در ذهن همسرم هم اثر میکند و همیشه از وضعیت زندگی و کارهایی که برایش میکنم ناراضی است

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۲
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    2 ساله که اعتیاد پدرم رو از نامزدم پنهان کردم

    سلام

    دختری 24 ساله هستم که 2 ساله عقدم نامزدم پسر خوبیه اما روی اعتیاد حساسیت خاصی داره و متاسفانه پدر من معتاد هستن تا حالا هم این راز رو از نامزدم  مخفی کردم و چون کسی هم از اقوام صراحتا این موضوع رو نمیدونه و اگر هم میدونن به روی خودشون نمیارن برای همین همه ی این ها مزید بر علت شد که من این موضوع رو تا به امروز پنهان کنم.

    اما الان 2-3 ماهی هست که نامزدم حساس شده و تا حالا 2 بار به این موضوع اشاره کرده که پدرت بوی تریاک میداد ووقتی که من انکار کردم گفت خب حتما جایی بوده و دوستاش کنارش کشیدن ...
    از این میترسم که روزی رازم بر ملا بشه ... ممنون میشم راهنماییم کنین چون الان خیلی حساب ویژه ای روی من و خانواده م میکنه و اگه بفهمه خیلی برامون بد میشه... اضطراب این موضوع خواب و خوراک رو ازم گرفته ...

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , تعامل با خانواده , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۴۸
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۴۰

    مشکل ما دخالت پدر بزرگ و مادر بزرگ توی زندگی ماست

    سلام
    من 20 سالم هست و فرزند ارشد خانواده هستم. یه مشکل بزرگ توی خانوادم هست که واقعا باعث بهم ریختن اعصاب همه شده و واقعا نمیدونیم که هر کدوم از ما باید چکار کنیم. مشکل ما دخالت پدر بزرگ و مادر بزرگ ( پدری ) توی مسائل زندگی پدر و مادرم بعد از 23 سال زندگی مشترکه که معضل بزرگی برای ماست.
    توی مسائل مختلفی دخالت میکنن مثلا کلی با پدرم سر اینکه نباید خونه جدید رو به نام مادرم بزنه بحث میکردن و در آخر هم اصلا بهمون تبریک نگفتن !! این در صورتیه که یکی از خونه های پدر بزرگم به اسم زنشه ! ( هر چند بابام خیلی مامانمو دوست داره و خونه رو به نامش زد ولی کسی نمیدونه )، یا اینکه مادربزرگم به مامانم میگه چرا چادر نمیپوشی؟! و  خیلی چیزهای دیگه .
    حتی کاری کردن  من که نوه شون هستم دل خوشی ازشون ندارم. الان هم که گیر دادن که خونه بسازن و خونه قبلی رو به عموی کوچیکم که در شرف ازدواجه بدن و انتظار دارن این کارو بابام بکنه. بابام خیلی آدم ساده ایه و نمیتونه به کسی نه بگه. دقیقا موقعی که کارشون گیر بابام می‌افته بهمون زنگ میزنن وگرنه سالی یه بار هم حالمونو نمیپرسن.
    الانم درکش میکنم که بین ما و پدر مادرش مونده. ولی به نظر شما بعد از 23 سال این حقه؟
    الان باید توی خونه ما ناراحتی باشه تا اونا خوشحال باشن؟ مامانم میگه اگه این کارو بکنی دور منو خط بکش و طلاقمو میگیرم، و من میدونم که بابام اینکارو میکنه.
    یه ذره درک و شعور ندارن که بگن دیگه خودش مستقل شده بچه بزرگ داره ، باید دختر باشی تا بدونی ناراحتی پدر و مادر یعنی ناراحتی تو ... . خیلی ناراحتم ، اگه میشه راهنمایی کنید
     ممنون
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۲
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    برو بالا