خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۱۸۶ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

کاش با خانواده ی پرجمعیت وصلت نمیکردم

سلام دوستان

دختری هستم نوزده ساله و نامزدم بیست و یک ساله ، ما دو ساله که عقدیم نامزدم شش تا خواهر دارن و یک برادر و ایشون فرزند آخر خانواده هستند و در این مدت دو سال خواهرشوهرهام اصلا تو زندگی مون دخالتی نمیکنند خدا رو شکر و اگر مشکلی یا دعوایی پیش بیاد همیشه طرف منو میگیرن .

اما مشکل من این هست که اصلا دوست ندارم نامزدم با خواهرش حرف بزنه و بگه و بخنده ازش متنفر میشم یا اگر با بچه های خواهرش بازی کنه میدونم خیلی مسخره است ولی بخدا دست خودم نیست دو بار رفتم مشاوره اما ثاثیری نداشت .

ختم چهل روزه برداشتم که به خدا نزدیک بشم و از این افکار لعنتی راحت شم اما نشد . چند بار بهش گفتم تو به خانوادت وابسته ای اما قبول نکرد .چند بار به خاطر اینکه بدون من رفته بود خونه خواهرش دعوامون شد .

نامزدم مهربونه اما من نمیدونم چیکار کنم زندگی کنم یا نه؟ مشکل من همینه چند بار با خودم گفتم کاش با خانواده ی پرجمعیت وصلت نمیکردم .

تو رو خدا شما بگین من چیکار کنم؟ برم روان پزشک یا روان شناس ؟ روان شناس رفتم ولی خوب ثاثیری نداشت . من با اینکه نامزدم رو خیلی دوستش ندارم یعنی اینجوری نیستم که براش بمیرم ولی روش حساسم.

خودش هم میدونه روی خواهراش و بچه هاشون حساسم دارم دیوونه میشم همش میترسم میگم نکنه الان رفته باشه خونه فلان خواهرش .دارم دیوونه میشم تو رو خدا کمکم کنید خیلی ممنونتون میشم.

موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۹
    • يكشنبه ۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    به برادرم بگم که دخترش چند تا دوست پسر داره ؟

    سلام
    دختر 17 ساله ای هستم.درس میخوانم و سرم به کار خودم مشغوله. یه برادر زاده ای دارم که 18 ساله هست، دختر شیطونیه. میدونم که چند تا دوست پسر داره و خودشم بهم گفته که سر همه شون رو کلاه میذاره و تیغ شون میزنه . و از منم دعوت کرده که با دوست پسراش آشنا بشم و برای خودم دوست پسری داشته باشم.
    اما من قبول نکردم و در نهایت هزار تا حرف بارم کرد. از قبیل اُمُل و عقب مونده و عصر حجری .در کُل بهم بی ادبی کرد و دعوا مون شد.
    اما من خودم یه انسان بالغی هستم و میتونم خوب رو از بد تشخیص بدم.به همین دلیلم میدونم داشتن دوست پسر اشتباهه.
    به نظرتون اگه به برادرم  حرفای دخترش رو که بهم زده و اینکه چه کارای دیگه ای هم میکنه و دوست پسر داره رو بگم با اینکه برادرم از هیچی خبر نداره و برادر ساده ی من فکر میکنه دخترش آدم خوبیه ، آیا کار بدی میکنم اگه همه چیز رو به برادرم بگم؟
    از طرف دیگه هم میترسم  اگه بگم همه چیز رو به برادرم، برادر زاده ام با من قهر کنه و کینه به دل بگیره و بخواد بهم زور گویی  بکنه.
    به نظرتون چیکار کنم؟؟
    ممنون.
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۴۷
    • شنبه ۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    جدیدا برادرها و خواهرمم به زندگیم حسادت می کنن

    سلام عرض ادب خدمت همه ی دوستان

    سوال داشتم از خدمتتون ؛

    من شرایط زندگیم از وقتی که ازدواج کردم به صورتی هست شکر خدا که همیشه خیلی از ادما حسودی زندگی منو میکردن هر چند که سختی هایی هم داشتیم ولی نمیدونم چرا جدیدا این حسادت ها به برادرها و خواهرمم منتقل شده .

    حتی اونام به من حسودی میکنن شاید این حسادت رو از خانواده ی شوهرم میدیدم برام عادی تر جلوه میکرد همیشه ولی واقعا از خواهرم یا برادرام که همه جوره از خودم به خاطرشون گذشتم ولی الان چیزایی دارم میبینم که قابل تصورمم نبوده و نیست .

    به جایی رسیده که برادرم چقولی منو به همسرم میکنه ما چند سال بیشتر نیست ازدواج کردیم ولی خب این حرفا مطمئنن تاثیر بدی روی همسرم نسبت به من میذاره .

    نمیتونم هضمش کنم که برادرم چرا یه همچین کاری رو کرده از این موارد در خانواده همسرم زیاد پیش میومد چون نمیتونستن انقدر محبت زیاده منو همسرمو نسبت به هم ببینن ولی واقعا از برادرم توقع نداشتم .

    این همه محبت بهش کردم اخرم خوب مزدمو داد تو رو خدا کمکم کنید دارم داغون میشم .آخه چرا دنیا باید انقدر کثیف شده باشه که برادرم به خواهرش رحم نکنه .

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۰۳
    • شنبه ۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    نگران روز جدایی از خواهر نابینام هستم

    سلام

    من پسری 21 ساله هستم و وقتی 7 سالم بود مادرم رو از دست دادم. دو تا خواهر دارم که یکیشون 28 و اون یکی 35 سالشه و به همراه پدرم زندگی می کنیم.

    خواهر دومیم تازگیا ازدواج کرده و به یه شهر دیگه رفته. خواهر بزرگم نابیناست. مشکلی که من دارم اینه که اون خیلی به من وابسته است. باید هر روز که از سر کار میام خونه برم بغلش کنم بوسش کنم بعد بشینم براش توضیح بدم از صبح تا حالا چیکار کردم.

    شبا هم باید پیشش بخوابم.سر کارم که هستم مدام به من زنگ میزنه. البته می دونم منو خیلی دوست داره و منم خیلی دوستش دارم چون یه جورایی برام مادری کرده ولی احساس می کنم اگر یه روزی خدایی نکرده بخوایم از هم جدا بشیم چه عذابی باید بکشه.

    کمکم کنید من تا حالا نتونستم رو حرف آبجیم حرف بزنم. می ترسم چیزی بگم دلش بشکنه. راهنماییم کنید.

    با تشکر

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۴۴
    • پنجشنبه ۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    وقتی از حرف مادر شوهر ناراحت میشید چکار می کنید ؟

    سلام

    از خانم های متاهل یه سوال داشتم که وقتی از حرف مادرشوهرشون ناراحت میشن چطور مدیریت میکنن؟ به شوهرشون میگن ؟ چه جوری ؟ یا خودشون حل میکنن ...
    من کل خونه مادرشوهرمو تمیز کرده بودم جز یه اتاق ، مادر شوهرم از مسافرت برگشتنی  به نامزدم گفت خونه پره اشغاله و کثیفه و ... بهم خیلی برخورد که عوض یه دستت درد نکنه برگشته این حرفارو میزنه. انصافا نامزدم جواب داد که نه تمیز کرده زنمو همه جا رو جارو کشیده ...

    ولی من باز قانع نشدم دق و دلیمو سر نامزدم خالی کردم . ی سوال دیگه اینکه آقایون از خانم هاشون چه انتظار هایی نسبت به مادرهاشون دارن؟

    من در حد وسعم هر کاری از دستم بر بیاد میکنم ولی شوهرم و مادرش بازم ناراضین . شوهرم میگه عروس بودی چیکار کردی مادر شوهرم ازون بدتر ... دلم شکسته احساس تنهایی میکنم خیلی ...

    رفته بود مسافرت خونه ش رو تمیز کردم، شامش رو پختم، حیاطش جارو کردم ... نمیدونم دیگه چیکار کنم که راضی شن. شوهرم هم طرف مامانش میگیره چیکار کنم از زندگی خسته شدم

    خدا هر کی که باعث بشه زندگیم بهم بریزه رو خودش تنبیه کنه دارم از غصه داغون میشم


    مرتبط :

    زن خوب، زن بی خیال است!

    مادر شوهرم همه ی کارهای منو بی احترامی میدونه

    مادر شوهراتون به چی میگن احترام؟

    شما بگید من با این مادر شوهر چکار کنم ؟

    آموزش احترام گذاشتن به مادر شوهر

    دوست دارم بازم مادر شوهرم بگه انقد خودتو خسته نکن دخترم

    چگونه با خانواده همسرم مخصوصا مادر شوهرم برخورد کنم


    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۰۹
    • دوشنبه ۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    نمیخوام طبقه ی بالای خونه مادر شوهرم زندگی کنم

    سلام

    به تازگی نامزد کردم و نامزدم از من خواسته طبقه ی بالای خونه ی خانواده ش زندگی کنیم... اما من اصلا راضی نیستم نمیدونم چطور این نارضایتی رو اعلام کنم که بعدها سر این موضوع مشکلی پیش نیاد... به عبارتی لج و لج بازی نشه ...

    مطمئنم مشکل تو زندگیم ایجاد میشه با این نزدیکی... من همسرمو دوست دارم... زندگیمو دوس دارم... دلم میخواد جدا و دور از همه زندگی مو شروع کنم ... من محیط اطراف خونه ی مادر شوهرمو دوس ندارم اینم یه دلیله که نمیخوام برم طبقه بالاشون... و رفت آمد راحته بین دو طبقه این نیس، بگم در ورودی شون جدا هستش... شما کمکم کنین که چطور بهش بگم نمیخوام بالای خونه مادر شوهرم زندگی کنم که ناراحتی این وسط پیش نیاد ؟

    موضوعات مرتبط: زندگی با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۷۵
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۰

    نمی تونم ذهنم رو از بی معرفتی های زن داداشم آزاد کنم

    سلام دوستان

    خواهش میکنم راهنماییم کنین . من هفته یازده بارداری هستم. خدا رو شکر زندگی خوبی هم دارم. دلم میخواد توی این مدت آرامش داشته باشم تا جنین هم آروم و خوب باشه.

    از وقتی باردار شدم همه کسایی که می شناختم زنگ زدن تبریک گفتن و آرزوی سلامتی کردن و خوشحال بودن. من با سختی حامله شدم بعد از کلی درمان نازایی خیلی رنج کشیدم.

    همه به جز یک نفر. زن داداشم . کسی که هر چی فکر میکنم همیشه بهش احترام گذاشتم و خوبی کردم. دوست قدیمی م بود دوسش داشتم. توی مراسم عقد و ازدواجش همه کار کردم. همه کار از ته دل. از سر خوشحالی...

    اما اون عوض شد. وقتی ارشد قبول شدم خیلی ناراحت شد اینقدر که کاملا مشخص بود توی عقد و ازدواجم ناراحتی میکرد بی محلی میکرد حتی چند بار سعی کرد با حرفاش ذهنیت منو نسبت به شوهرم عوض کنه یا بینمون بحث درست کنه.

    عروسیم مثل یه غریبه آخرای عروسی اومد نه سلام نه تبریک نه خداحافظی ، مثل غریبه ها ته سالن نشسته بود. حتی با پدر و مادرم به خاطر مهریه من و یه سری مسائل خاله زنکی دعوا کرد.. ولی من چیزی به روش نیاوردم توی تمام این مدت. به خاطر داداشم که دعواشون نشه و کلا شخصیتم آروم هست.

    بارداریش رو هم همون لحظه که فهمیدم تبریک گفتم و احترام داشتم روز زایمان هم رفتم بیمارستان و نیم سکه هدیه دادم بهش... حتی چند روز قبل از این که آزمایش بارداری بدم خونمون مهمون بود با پذیرایی مفصل... اما اون توی این مدت زنگ که هیچی حتی یه اس ام اس تبریک هم نداد. از این بی معرفتی خیلی خیلی دلم شکست.

    همش توی ذهنم کاریی که براش کردم و بی محلی و بی معرفتی اون می چرخه خیلی دلم سوخته نمیتونم ذهنم رو ازش آزاد کنم. فکرش مثل یه فکر وسواسی توی ذهنم می چرخه. چرا جواب خوبی رو باید بدی ببینم. اصلا دستم نمک نداره. اون طوری رفتار کرد انگار من وجود ندارم و براش ارزشی ندارم و منو کوچیک کرد ..

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۱۵
    • جمعه ۲۸ آبان ۹۵ - ۲۲:۴۰

    خواهر بزرگم که مجرده ، عمدا جلوی شوهرم حجابش رو رعایت نمیکنه

    با سلام
    خانم 20 ساله ای هستم و نامزدم 29 سالشونه. و 3 ماهی هست که عقد کردیم و نامزدیم. من پدرم رو از دوران کودکی از دست دادم و الان مادر و سه تا خواهر دارم. خواهر بزرگم 35 سالشه و مجرد. بقیه ی خواهرام هم ازدواج کردن و بچه دارن. خانواده ی من رو ، بعد از فوت بابام ، ،خواهر بزرگم و مادرم سرپرستی کردن. و اینکه برای خواهر بزرگم و مادرم، من و خواهرام احترام زیادی قائلیم.
    و باید بگم که تو خونه مون همه از خواهر بزرگترم خیلی حساب میبرن حتی مادرم. یه جوارایی نقشش تو خانواده شده مثل پدر خونه. اما از زمانی که من نامزد کردم خواهر بزرگم رفتارش عوض شده. عصبی شده، تند خو شده، پرخاشگر شده،خیلی ناراحته.
    و یه چیزش که من رو خیلی آزار میده، اینکه هر وقت نامزدم میاد خونه مون، اصلا حجابش رو رعایت نمیکنه. اصلا انگار نه انگار که نامزدم بهش نامحرمه.
    نامزده  من خیلی شرمش میشه و بهم میگه به خواهرم بگم که این وضع لباس پوشیدن نیست. اما من روم نمیشه به خودش بگم چون برام جای پدرم رو داره، به همین دلیل به مادرم گفتم، مادرمم بهش گفت ، اما به مادرم گفته که من این جوری راحتم به شوهرهای اونا بگو چشماشون رو درویش کنن و نبینند.
    از دیدگاه شما بد نیست من خودم اقدام کنم و بهش تذکر بدم؟ چون میترسم از دستم ناراحت بشه؟ بد نیست بهش بگم ؟
    ممنون.
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۹۹
    • جمعه ۲۸ آبان ۹۵ - ۲۲:۱۵

    دوست دارم رابطه مادرم و ناپدریم ، رابطه ی خواهر برادری باشه

    سلام

    یه دختر *1 ساله هستم . پدرم * سال پیش به رحمت خدا رفت، به واسطه خوب بودن درسم همیشه بلند پرواز بودم ولی همیشه نگران تنهایی مادرم بودم خوشبختانه مادرم  دو سال پیش به کمک عمم با مردی ازدواج کرد که فرزند و همسرشو رو از دست داده .

    البته بعد از مدتی فهمیدم قبل از بابام خواستگار مامانم بوده که مامانم به دلیل اینکه 4 سال ازش کوچیکتر بوده  مامانم مخالفت کرده اما زمونه دوباره اینا رو به هم رسونده .

    ناپدریم مرد خیلی شاد و با محبتی هست و به خاطر پوست و مو روشن  خیلی خوب مونده همچنین  تونست تو یه مدت دوباره شادی رو به خونه ما بیاره  . رابطه  ما با هم  خیلی خوبه اما هیچ وقت نحواستم به عنوان جایگزین پدرم بهش نگاه کنم .

    خودش هم متوجه شد و نخواست جای پدرم رو بگیره . مثلا اوایل که دید وقتی منو دخترم صدا میکنه ناراحت میشم با پسوند جان یا جون و ... صدا میکنه منم به دوستایی که خیلی در جریان زندگیم نیودم ناپدریم رو دایی کوچیکم معرفی میکرد.

    تو این مدت خیلی حامی من بود مثلا وقتی دانشگاه قبول شدم مامانم به خاطر فاصله قبول نکرد برم ولی ناپدریم با توجه به کارمند بودن خودش و مامانم تا  جایی که امکان داشت به نزدیک ترین شهر به دانشگاهم انتقالی گرفتن و اوابل هقته ای دو سه بار  مامانم رو میاورد پیش من تا هر دو با این جدایی عادت کنیم .

    مشکل اصلی من  اینه که دوست دارم همین جور که سعی کرده جای پدر منو نگیره و مثل دایی من باشه ، برا مامانم هم مثل داداش باشه . میدونم حرفم غیر منطقیه ولی واسه من  خیلی خیلی باعث شرمساری و نگرانی  هست .

    البته جلوی من خیلی خیلی رعایت میکنن  یکی دو بار دیدم بعضی رفتارها رو دیدم . همیشه این چیزا یا فکر رابطه اینا منو عصبی میکنه . چند ده روز پیش تولد مامانم بود خواستم غافلگیرش کنم با اون که از قبل گفته بودم نمی تونم بیام بخاطر کلاسا یواشکی اومدم خونه و ... ، متوجه من نشدن همون طور بی صدا برگشتم و چند هفته به بهونه درس نرفتم پیششون و یکی دو بار مامانم اومد اینجا . تو این مدت به مامانم به چشم یه خیانتکار نگاه می کنم که مستحق مجازاته  ، از طرف دیگه امروز فهمیدم مامانم تو 39 سالگی هوس کرده دوباره یچه دار شه و  قبلا یه بار باردار شده بود که من در جریان نبودم ولی بخاطر سنش نتونست نگه داره .

    حالا هم زیر نظر دکتره که دوباره باردار شه اصلا به فکر نمیکنه که داره چیکار میکنه با من ، با آبروی من ، فکر کن یه خواهر یا برادر داشته باشی که 19 ، 20 سال ازت کوچیکتره دو روز دیگه چه جوری تو رو فامیل و اشنا نگاه کنم ؟

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۳۱
    • جمعه ۲۸ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۵

    یه چادری واقعی چه جور باید رفتار کنه ؟

    سلام

    من یه دختر ۱۹ ساله م متاهلم ، چادری ، انقدر تو این وبلاگ از چادر شنیدم از اینکه دوسش دارن و ... حالا دنیای واقعیم ، تو محیطی هستم کف باید چادری باشی ، منم چادریم ولی قبل تر از اینم چادری بودم و اصلا ازش بیزار نبودم و احساس خفگی نمیکردم . مسئله یا بهتره بگم شخصی که متنفرم کرده از چادر شده دغدغه م . انقـــــدر گیر میده که هر سر میترسم باز بگه چرا چادرت ملیه ؟ چرا تو مهمونی زنونه و عروسی روسریت یه ذره سر خورد.. چرا چرا چرا ؟

    تو ماشین نشستم با حجاب کامل محکم گرفتم چادرمو نگاهمو کنترل میکنم یه مرد رو حضورشو حس میکنم تو کوچه یا خیابون میگم وااای نکنه به من نگاه کنه؟ و ارضا شه؟ یا به گناه بیفته ؟ باورتون میشه ( حالا نه که من تحفه م یا ارایش دارم نه اصلا خیلی وقت ها مردها متوجه حضورم نمیشن ولی این ذهنیتو مادر شوهرم برام درست کرده ) من نمیگم مردها بی جنبه ن و ... از ذهنیتم که به تازگی تخریب شده میگم .

    نمیدونم مهمون بیاد خونمون بالاخره بهش سلام بدم یا نه ؟ نگن این کرم داره ؟ سلام ندم میگن بی شعوره ، سلام بدم از مادر شوهرم میترسم . جدی جدی خودمم فکر میکنم دور از جوونم  زن بدکاره ای چیزی هستم. جوری که حتی چند بار به شوهرم گفتم اگه من خطایی کردم بگو ؟ ایا من جـ.... ام ؟

    بهش میگم من فکر میکنم حتی نباید حرف زد با هیچ مردی ، همسرم میگه زیادی بد دل شدی ، حتی این تغییر رفتار رو خواهرام قشنگ متوجه شدن ، یه وقت تلفنم زنگ بخوره سریع اسم طرفو میگم مادر شوهرم فک نکنه من با پسر میحرفم . این ادم کلا بدبینه نه فقط به من ، حتی نگاهش به دختر بچه ۵ ساله ابزاریه ، حالم از چادر بهم میخوره اعصابم بهم ریخته س . نمیخام یه چی بگین حالم خوب شه یا مادرشوهرم تغییر کنه . فقـــط بگید یه چادری واقعی چه جور باید برخورد کنه ؟

    حیا یعنی چی؟ حیا یعنی من به خودم شک داشته باشم؟ حیا یهنی به همه شک داشته باشم که این دختره این رفتارش اره ؟

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۹
    • پنجشنبه ۲۷ آبان ۹۵ - ۲۲:۳۰

    برو بالا