خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۴ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده :: زندگی با خانواده شوهر» ثبت شده است

پدر شوهرم میگه اگه با ما زندگی نکنید تو عروسیتون نمیام

سلام دوستان سریع میرم سر اصل مطلب

من یه دختر 25 ساله هستم توی یکی از استان های غربی زندگی می کنم و چندین ماهه تو عقدم . یه پدر شوهر دارم که دعا میکنم خدا نصیب گرگ بیابون نکنه. دائم گیر میده و جلوی من به شوهرم امر و نهی میکنه و غرور شوهرمو جلوی من خرد میکنه. همیشه باید حرف حرف خودش باشه و اگه کسی بخواد نظر دیگه ای بده دعوا به پا میشه !!!

مثلا ما برای شب چله میخواستیم جشن بگیریم و کلی خرج و شام رستوران و مهمون و ... ،  بعد ایشون گفتن که ما میخوایم یه روز دیگه بیایم و فامیلامون رو هم نمیاریم. و وقتی من به شوهرم فقط به نشانه اعتراض نگاه کردم دهنشو باز کرد و هر چی به دهنش اومد بارم کرد. منم رفتم طبقه بالا و زدم زیر گریه . فاجعه تر از اون وقتی بود که مادر شوهرم مجبورم کرد بیام ازش عذرخواهی کنم دقیقا همون شب .

گفت اگه نیای بابا خون به پا میکنه و منم این کارو کردم تا بزرگواری مو بهش ثابت کنم ولی اون چه کار کرد گفت کاری نکنید که سرافکنده باشید با خودم گفتم امشب که برم خونمون دیگه پامو اینجا نمی ذارم تا حالیش بشه.

اونم به هفته نرسیده بود مادر شوهرم و شوهرم خودشون و ریز ریز کردن که پاشو بیا وگرنه خون به پا میشه. و من رفتم... و اونا یه روز دیگه و بدون فامیلاشون برا شب چله اومدن و ما جلوی مهمونامون مجبور شدیم کلی دروغ بگیم.

همش گیر میده چرا ناخونای زنت بلنده ... چرا پسرم لباس تنگ میپوشه ( حالا تنگم نیست منظورش اینه که لباس گشاد بپوش ) ... چرا زیاد مهمونی میرین ... چرا شیفت زیاد بر میدارین ... فقط همدیگرو باید هفته ای دو روز ببینید ... چرا نمازتون رو دیر خوندید روز خواستگاری ما فکر کردیم شما دختر مومنی هستی و کلی از این حرفا ...

همش تیکه و کنایه میندازه ... میگه پسرمو ازم گرفتی ... اگه کم برم خونشون میگه چرا دیر میای زیاد برم میگه دخترای قدیم ال بودن. به خدا از دستش خسته شدم. هر کاری میکنم باز نق میزنه. حالا همه این هارو تحمل میکنم که فقط دوران عقد تموم بشه اما گیر داده اگه نیاین خونه ما نشینید توی عروسیتون نمیام و کلی ابرو ریزی میشه .

تا الان جلوی فامیل بهانه می اوردیم دیگه اون روز و که نمیتونیم دلیل بیاریم. میترسم لج کنه و بگه اصلا خرج عروسیتون رو نمیدم و ما فوق العاده فشار بیاد رومون چون هیچی پس انداز نداریم اگر هم بخوام باهاشون زندگی کنم هر روز باید نون توی خون بزنم بخورم.

یک سره هم دم از دین و ایمان میزنه و اینقدر داستان های دینی برات تعریف میکنه که حالت بهم میخوره . الان فکر میکنه جاش ته بهشته و همه جهنمی. بخدا حالم از هر چی ادم مذهبیه این جوریه بهم میخوره.

به نظرتون چه کار کنم؟ ممنون میشم راهنماییم کنید.

موضوعات مرتبط: مراسم عقد و عروسی , تعامل با خانواده , زندگی با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۷۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۱۳
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    نمیخوام طبقه ی بالای خونه مادر شوهرم زندگی کنم

    سلام

    به تازگی نامزد کردم و نامزدم از من خواسته طبقه ی بالای خونه ی خانواده ش زندگی کنیم... اما من اصلا راضی نیستم نمیدونم چطور این نارضایتی رو اعلام کنم که بعدها سر این موضوع مشکلی پیش نیاد... به عبارتی لج و لج بازی نشه ...

    مطمئنم مشکل تو زندگیم ایجاد میشه با این نزدیکی... من همسرمو دوست دارم... زندگیمو دوس دارم... دلم میخواد جدا و دور از همه زندگی مو شروع کنم ... من محیط اطراف خونه ی مادر شوهرمو دوس ندارم اینم یه دلیله که نمیخوام برم طبقه بالاشون... و رفت آمد راحته بین دو طبقه این نیس، بگم در ورودی شون جدا هستش... شما کمکم کنین که چطور بهش بگم نمیخوام بالای خونه مادر شوهرم زندگی کنم که ناراحتی این وسط پیش نیاد ؟

    موضوعات مرتبط: زندگی با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۷۵
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چجوری به شوهرم بگم نمی تونم در کنار خانوادش زندگی کنم ؟

    سلام

    من زیر 25 سال سن دارم در دوران عقد هستم 13 سال اختلاف سنی هم با همسرم دارم . الان مشکل ما اینه که نزدیک 2 سال و خورده ای هست عقد هستیم .

    همسرم عذاب وجدان داره برای عروسی گرفتن و جدا شدن از خانوادش خیلی سختشه با اینکه خانوادش از لحاظ مالی اوکی هستن ایشون از لحاظ احساسی عروسیمون رو هی عقب میندازه .

    چون مامان ایشون خیلی تحریکش میکنه که تو بری ما تنها میشیم چه کنیم و از این حرفها با اینکه فرزندان دیگه ای دارن ولی به این وابستن و دوس ندارن ما بریم سر زندگیمون .

    این یک طرف قضیس یک طرف دیگه هم اینه که همسرم میگه اونا هم باید بیان تو ساختمونی که ما قراره زندگی کنیم و من هم تن تن برم بهشون سر بزنم احساس تنهایی نکنن .

    ولی من همچین دختری نیستم اینکارارو انجام بدم و دوس ندارم کنار خانواده شوهر زندگی کنم چون تو این مدت خیلی ازارم دادن . منظورم مادرشه خیلی چیز ها هست که نمیخوام بازگو کنم فقط میخوام راهنماییم کنید چجوری به همسرم بگم با اونا تو یه ساختمون زندگی نکنیم؟

    ممنون میشم راهنماییم کنید چون خیلی گیرم

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , زندگی با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۷
    • يكشنبه ۳۰ خرداد ۹۵ - ۲۰:۳۰

    باید حداقل سه سال بریم خونه مادر شوهرم بشینیم

    سلام به همه ی خانواده برتریا؛
    دختری ۲۴ ساله هستم که با پسر ۳۰ ساله چند ماهی است که نامزد کردم مشکلم اینجاست که شوهرم با وجود اینکه مقداری پول جمع کرده و میتونه الان یه خونه یه خوابه کوچیک بخره ولی میگه باید حداقل سه سال بریم خونه مادر شوهرم بشینیم بعد که حسابی پولاشو جمع کرد بره یه خونه دو خوابه بخره.
    اما من اصلا و به هیچ وجه نمیخوام برم خونه مادرشوهرم اینا بشینم.بهش گفتم اگه فقط یه ذره واس نظر من ارزش قائلی بریم یه خونه دیگه زندگی کنیم حتی پدر شوهرم یه خونه داره که هم تو بالا شهره هم نوساز و بزرگه من میگم آقاجان اصلا بیا بریم اونجا بشینیم اما چون تو یه طبقش جاریم زندگی میکنه مادرشوهرم اینا نمیخوان برم اونجا .
    شوهرمم کاملا به حرف اوناست. من بهش گفتم که حتی من راضیم که اون پولی رو که میخوای واس من سرویس طلا و ... میخوای بخری رو نخر بجاش پولشو بده یه خونه ای رهن کن، بازم قبول نمیکنه. همشم به خاطر مادرشوهرمه که دستور داده باید بریم خونه اونا زندگی‌کنیم به خاطر همینم شوهرم میگه باید بریم اونجا زندگی کنیم.
    موضوعات مرتبط: روابط عروس و مادر شوهر , زندگی با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۲۹
    • شنبه ۱۷ بهمن ۹۴ - ۱۵:۴۰

    برو بالا