خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۲۴ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده :: روابط عروس و مادر شوهر» ثبت شده است

زندگی با مادر شوهر در یک خانه باعث نمیشه حرمت ها از بین بره ؟

سلام دوستان یه سوالی داشتم امیدوارم کمکم کنید

من یه خانومم حدود دو ساله که عقدم . همسرمم باهام همسنه هر دو زیر 25 هستیم همسرم ارشد میخونه هیچی هم نداره صفر صفر هستیم .

امتحان وکالت داده حالا نمیدونم اگه خدا بخواد و قبول بشه وضعمون کمی بهتر میشه. مادر شوهرم گفته بعد عید میخوایم طبقه بالای خونه رو بسازیم عروسیتونو بگیریم .

حالا من از شما یه سوال دارم بنظرتون زندگی با مادر شوهر در یک خانه باعث نمیشه حرمت ها از بین بره  ؟ خیلی میترسم که با این کار کم کم احتراممو از دست بدم.

نمیدونم چیکار کنم من قراره یه شهر دیگه عروس برم . اونجا هیشکی رو ندارم اگه باهاشون تو یه منزل باشم بهتره یا جدا  باشیم ؟ راستش خانوما انقد اومدن نالیدن از زندگی کنار مادر شوهر که من ترس برم داشته.

خواهشا حقیقت رو بگید نه اینکه بخواید دلداری بدید

ممنون

موضوعات مرتبط: روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۰۷
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    وقتی از حرف مادر شوهر ناراحت میشید چکار می کنید ؟

    سلام

    از خانم های متاهل یه سوال داشتم که وقتی از حرف مادرشوهرشون ناراحت میشن چطور مدیریت میکنن؟ به شوهرشون میگن ؟ چه جوری ؟ یا خودشون حل میکنن ...
    من کل خونه مادرشوهرمو تمیز کرده بودم جز یه اتاق ، مادر شوهرم از مسافرت برگشتنی  به نامزدم گفت خونه پره اشغاله و کثیفه و ... بهم خیلی برخورد که عوض یه دستت درد نکنه برگشته این حرفارو میزنه. انصافا نامزدم جواب داد که نه تمیز کرده زنمو همه جا رو جارو کشیده ...

    ولی من باز قانع نشدم دق و دلیمو سر نامزدم خالی کردم . ی سوال دیگه اینکه آقایون از خانم هاشون چه انتظار هایی نسبت به مادرهاشون دارن؟

    من در حد وسعم هر کاری از دستم بر بیاد میکنم ولی شوهرم و مادرش بازم ناراضین . شوهرم میگه عروس بودی چیکار کردی مادر شوهرم ازون بدتر ... دلم شکسته احساس تنهایی میکنم خیلی ...

    رفته بود مسافرت خونه ش رو تمیز کردم، شامش رو پختم، حیاطش جارو کردم ... نمیدونم دیگه چیکار کنم که راضی شن. شوهرم هم طرف مامانش میگیره چیکار کنم از زندگی خسته شدم

    خدا هر کی که باعث بشه زندگیم بهم بریزه رو خودش تنبیه کنه دارم از غصه داغون میشم


    مرتبط :

    زن خوب، زن بی خیال است!

    مادر شوهرم همه ی کارهای منو بی احترامی میدونه

    مادر شوهراتون به چی میگن احترام؟

    شما بگید من با این مادر شوهر چکار کنم ؟

    آموزش احترام گذاشتن به مادر شوهر

    دوست دارم بازم مادر شوهرم بگه انقد خودتو خسته نکن دخترم

    چگونه با خانواده همسرم مخصوصا مادر شوهرم برخورد کنم


    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۵۶
    • دوشنبه ۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    مادرشوهرم از خواستگاری هایی میگه که برای شوهرم رفته

    سلام به همگی

    من یک زن 25 ساله هستم و حدود 1 سال هست که ازدواج کردم، به طور کلی همسرم مرد بسیار مهربان و خوش اخلاقی هست و من واقعا دوستش داشتم شرایط ظاهری و تحصیلی خوبی هم داره البته کمی مشکل مالی داریم ولی من از زمان عقد تا کنون با ایشون ساختم و هیچ وقت به روی ایشون نیاوردم.

    مشکل اصلی من این است که مادر ایشون در زمان عقدمون از خواستگاری هایی که برای ایشون رفته و به ایشون جواب رد دادن برای من صحبت کرده و حتی هرازگاهی با افسوس و ناراحتی که حیف ردمون کردن از آنها تعریف کرده و حتی یکبار به من گفت دختر خیلی از اشخاص معروف بودن که به خواستگاریشون بریم .

    یک مورد رو در بعد از شب عروسیم بهم گفت که این دختر خانم رو هم خواستگاری کرده بودیم که چقدر خانواده خوب و دختر زیبایی هم هست  ولی قبول نکرده . در ضمن جاری بنده هم بهم گفته که دو سال قبل از من به خواستگاری دختر یکی از دوستانشون رفتن که ایشون هم جواب منفی داده بوده و در حال حاضر هم با این خانواده خیلی رفت و آمد میکنند و دختر خانمشون گاهی خیلی خودش رو برام میگیره و البته ازدواج کرده و بچه هم داره.

    من واقعا دلم گرفته و از درون غصه میخورم من به لحاظ خانواده، زیبایی و تحصیلات ( فوق لیسانس ) چیزی کم ندارم و خودم هم خیلی خواستگار داشتم و در ضمن از این جهات از اون دختر خانم و موارد دیگرشون خیلی  خیلی سرتر هم هستم.

    مشکلم اینه که دیگه به زندگیم سرد شدم و از مادرشوهرم هم متنفر شدم وقتی به حرفاش فکر میکنم از ته قلبم ناراحت میشم من تو این مدت که عروس ایشون بودم واقعا مثل دختر براش رفتار کردم و باید بگم که خیلی هم در مسائل مالی و زندگی باهاشون راه اومدم اما  واقعا با حرفاشون آزارم میدن.

    متاسفانه از اینکه چرا جواب حرفاشون رو نمیدم بیشتر خودخوری میکنم و وقتی تنها هستم خیلی گریه میکنم و واقعا افسرده شدم همش فکر میکنم نکنه همسرم هنوز تو دلش اون موارد قبلی خواستگاری مونده و بهشون فکر میکنه این فکر داره من رو نابود میکنه .

    به نظرتون چیکار کنم تا مشکلم حل بشه واقعا از زندگیم دلسرد شدم و از مادر همسرم متنفر شدم حتی دیگه دوست ندارم ببینمش

    موضوعات مرتبط: روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۶
    • يكشنبه ۱۴ شهریور ۹۵ - ۱۲:۴۰

    دخالت خانواده شوهرم در مسائل جنسی ما

    به نام خدا

    سلام

    من یه خانم زیر 30 سال هستم و مذهبی ، ما دو ساله که عروسی کردیم ، از همان اوایل ازدواج خانواده ی همسرم در رابطه با مسایل جنسی صحبت می کنند .

    من خیلی خجالت می کشم و اصلا دوست ندارم در مورد روابط زناشوییم به کسی بگم حتی با مادر و خواهر خودم اصلا این مسایل رو مطرح نمی کنم .

    اما خانواده ی همسرم هر وقت من رو میبینن  یا تماس تلفنی داریم از من سوال میپرسند ، مثلا شب ها تماس میگیرن . میگن شب حواست به شوهرت باشه نیازش برآورده کن ، یا میگن زود اقدام کن بچه بیارین ، یا میگن اوه شما  خونه اید  پس با هم رابطه دارید و ... .

    یک نمونش  هم امروز که پدر شوهرم به همسرم گفت و بعدش به من که روز تعطیل و اینکه پس پسرم  رو نمیذاری  کارهاش  رو بکنه و ...

    حتی مادر بزرگ همسرم هم دخالت میکنه . روابط من با شوهرم خیلی خوبه اما واکنش اون در مقابل حرف خانواده اش فقط لبخنده و اصلا جوری  نشون نمیده که ناراحت شده ، من واقعا خیلی ناراحت میشم .

    اصلا دوست ندارم در مورد این مسائل صحبت بشه تو جمع حتی جلو دامادشون . بارها به شوهرم گفتم اما انگار اون هر دفعه که از این صحبت ها میشه یادش میره  و انگار خودش هم خوشش  میاد .

    میشه راه حلی بدید ؟

    آیا درسته من خودم به خانواده شوهرم تذکر بدم ؟

    چجوری ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۳۸۸
    • يكشنبه ۱۶ خرداد ۹۵ - ۱۸:۳۳

    دخالت مادرم در روابط من با خانواده ی شوهرم

    به نام خدا

    با سلام

    من دو ماه است که عروسی کرده ام و دقیقا دو ماه است که به خانه ی مادرم و همینطور خانه ی مادر همسرم نرفته ام . ما در شهری زندگی میکنیم که فقط ساعتی با شهر خانواده هایمان فاصله دارد . آنها مدام  زنگ میزنند و میخواهند که ما به دیدنشان برویم . اما من به بهانه های مختلف در خواستشان را  رد میکنم .

    وقتی در دوران عقد بودم مادرم مدام میگفت به مادر شوهرت سر بزن و اگر یک ساعت می ماندم میگفت چرا بیشتر نماندی و زود آمدی ؟

    در حالی که من خواهری دارم که او هم ازدواج کرده است ولی مادرم هیچ کاری به او ندارد اصلا با او خیلی بهتر است در حالی که او خیلی کم به مادر شوهرش سر میزند .

    واقعا خسته شده ام دوران عقد مادر شوهرم همه اش به مادرم میگفت من نمی روم  به دیدنش در حالی که من محصل بودم و خیلی کار داشتم و کنکوری . هر چقدر سعی کردم با مادرم صحبت کنم  تا این مشکل حل شود او اصلا حتی ذره ای به من نگاه نمی کرد .

    خیلی آزار دهنده است که در خانه ی مادری ات جایی نداشته باشی،  رسما آنها مرا بیرون میکنند . حالا مادرم زنگ میزند و می گوید به مادر شوهرت زنگ بزن  و احوالش را جویا شو .

    من احوال مادر شوهرم را جویا میشوم و با او مهربانم اما واقعا از رفت و امد زیاد من دخالت های او هم شروع شده و درست همان روز عروسی گفت بچه بیارید این کنید و فلان کنید شب ها ساعت 11 زنگ میزد تا ببیند ایا من و شوهرم رابطه داریم یا نه . با این حال من در هفته دو بار زنگ میزنم و احوالش را جویا میشوم .

    از شما میخواهم راه حلی برای صحبت با مادرم بگویید واقعا نمی دانم چگونه با او صحبت کنم ؟ مشکل من فقط با مادرم است همسرم و پدرم نمی توانند کمکی به ما بکنند و هیچ کس هم نیست که از او کمک بخواهم تا با مادرم حرف بزند . نمی دانم چرا من هیچ حقی در ارتباط با خانواده ی خودم ندارم .
    خواهرم همیشه در خانه ی پدری ام است صبحانه ، ناهار و شام  . آنجا می خوابد و شوهرش هم همیشه هست . خواهر شوهرم هم در خانه ی مادر شوهرم درست همان شرایط خواهر خودم را دارد . اما نه خانواده ی خودم و نه خانواده ی همسرم این حق را به من نمی دهند . خیلی دلم برای خانواده ام تنگ شده است .

    لطفا اگر راه حلی دارید کمکم کنید ممنونم

    التماس  دعا

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۲۸
    • چهارشنبه ۱۲ خرداد ۹۵ - ۰۹:۳۰

    موندم کدوم پیشنهاد شوهرم رو قبول کنم؟

    سلام به همه ی خانواده برتری ها

    من نه ماهه نامزدم .نامزدم هم بچه ی آخر خونواده شونه .که * تا خواهر و * تا برادرن . کلا همه شون هم *** خونه زندگی دارن. پدر شوهرم هم تازه فوت شدن. نامزدمم هم با مامانش میمونه...

    ی مسئله ای برام پیش اومده. ما قرار بود که از اول تو حیاط مادر شوهرم خونه بسازیم به خاطر اینکه تنها نمونه و ...
    حالا شوهرم میگه که دو تا راه دارم یا حیاط خودشون خونه میسازیم که اینجوری مادرشوهرم شب ها تو خونه خودش میخوابه یا اینکه یه کم دور میریم و شب ها شوهرم مادر شوهرمو میاره پیش خودمون ...
    منم موندم کدومو قبول کنم؟

    اگه قبول کنم تو خونه پدریش خونه درست کنه , خونه مامانم هم نزدیک هستیم راحت تر میشه برام ولی از یه طرف هم از حرف و حدیث و حرفای خاله زنکی پنج تا خواهرش میترسم که عید و تابستون میان . از یه طرف هم که تو ی حیاط با مادر شوهرم زندگی کنم و ...

    اگه هم قبول کنم که مادر شوهرم شبا بیاد اینو هم دوس ندارم که هر شب مادر شوهرم بیاد خونه مون . من صبح ها میرم سر کار اون تا بیدار شه بره یا که بمونه...از ی طرف هم میترسم قبول کنم شبا بیاد اونم عادت کنه بگه کلا با شما میمونم ...

    البته اینو هم بگم که سه ماه تابستون اکثرا خواهر شوهرام هستن زمستون ها هم اکثرا مادر شوهرم میره تهران. ولی خب بازم میترسم قبول کنم میگم شاید خوشش نیومد بره تهران یا خواهر شوهرام تابستونو نموندن ...

    کلا هفت تا بچه ان نمیخوام مسئولیتش تنهایی بیفته گردن من و شوهرم. الان هم موندم بین دو راهی که بمونم حیاط پدریش با ساختمان مجزا و نزدیک مادر شوهرم یا یه کم دورتر بمونم و شبا مادر شوهرم بیاد پیشمون ...
    ممنون میشم راهنمایی کنید

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۸۱
    • شنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۵ - ۲۳:۱۵

    صحبت کردن با پدر و مادر همسرم برام یه شکنجه ی بزرگه

    سلام خدمت دوستان گرامی

    خانمی هستم که یک ساله ازدواج کردم، سنم نزدیک به ۳۰ و سن همسرم نزدیک به ۳۲ هست. ما در دوران عقد و زندگی مشترک، دعواهای زیادی به خاطر دخالت های خانواده ایشون داشتیم. و خانوادشون به طور غیر مستقیم و مستقیم  آزار و اذیت های زیادی به من روا داشتن و همش هم میگن ما دلسوز شماییم و همه کارهامون از روی عشق  و محبت هست .

    من دچار مشکلات روحی شدیدی شدم و مدام ذهنم درگیر اون خاطرات تلخی هست که خانواده همسرم باعثش شدن، و نه تنها هیچ کدوم از اشتباهاتشون رو قبول ندارن بلکه معتقدن خیلی هم به من محبت کردن. حالا این فکر و خیالا واقعا منو مریض کرده .

    از طرفی خانواده همسرم هستن نمی تونم و نمی خوام که قطع ارتباط باشم چون همسرم اذیت میشه، از طرفی هر چقدر بد باشن پدر و مادرن .

    میخوام راهنماییم کنید لطفا که چطور میتونم فراموش کنم گذشته رو؟  چون هر بار که محبت آمیز باهاشون صحبت میکنم یا کاری براشون انجام میدم یاد کارهاشون میفتم و از ته دل ازشون متنفر میشم .

    طوری شده که حتی صحبت کردن باهاشون برام یک شکنجه ی بزرگ هست

    موضوعات مرتبط: روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۶
    • شنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۵ - ۲۰:۵۶

    چرا خانواده شوهر نمیذارن باب میل خودمون زندگی کنیم ؟

    سلام

    سوال من اینه که تا کی باید تو جامعه ی ما به زن ظلم بشه؟ با هزار امید و آرزو ازدواج می کنیم که مستقل باشیم و باب میل خودمون و همسرمون زندگی کنیم، ولی چرا این خانواده شوهر ها نمیذارن؟ مگه این مادر شوهر و خواهر شوهرا خودشون زن نیستن؟ پس چرا اینقدر ظلم میکنن، پس چرا تو همه چیز دخالت میکنن از لباس پوشیدن و راه رفتن و نفس کشیدن عروس باید باب میل اونا باشه .

    به خدا دیگه از این دین اسلام زده شدم، هر چی قدرت تو جامعه قانون به مردها داده از طریق همین دین هست، که به پشتوانه  اون خانواده شوهرا تا میتونن اذیت میکنن تا صدات در بیاد میگن طلاق، چون حق طلاق با مرد هست، از حق و حقوقم حرف بزنیم میگن زن زندگی نیستین .

    سه سال ازدواج کردم، هر رفتاری کردن گفتم عیب نداره اونام پدر و مادرن، ولی برای اولین بار که بهشون یه ناراحتیمو گفتم با احترام کامل، نمی دونین چه الم شنگه ای راه انداختن .

    والا به این نتیجه رسیدم دخترا هر چی بی حیا تر باشن، سلیته گری کنن انگار خوشبخت تر هستن
    ای پدر و شوهر و مادر شوهر که بزرگترین، با عروس مثل دخترتون رفتار کنین ببینین براتون دختری نمیکنه .

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۲
    • پنجشنبه ۲ ارديبهشت ۹۵ - ۱۴:۱۴

    بد بینی مادرم به خانواده ی خانمم رو چطور مدیریت کنم ؟

    با سلام
    5 ماه هست که ازدواج کردم . 30 تا 33 سال سن دارم همسرم 22 تا 25 سال داره . مشکلم اینه که مادرم خیلی حساس و بد بین هست از روزی که عقد کردیم بخاطر مسایلی که قبلا در موردش فکر نکرده بودیم و اتفاق افتاد به شدت به خانواده عروس بد بین شد .

    حتی در دوران عقد فشار بسیار شدیدی بمن می اورد که طلاق بگیریم ولی من مخالف بودم . جالب اینجاست که معرف خانواده عروس خوده مادرم بود .

    با هر بدبختی که بود ازدواج کردیم . ولی متاسفانه هنوز همون بدبینی ها وجود داره ، از طرفی مادرم هست و باید احترامش را نگه دارم ، و از طرفه دیگه رفتار مادرم به شدت من و همسرم را ازار میده حتی باعث شده دیده بعضی از فامیل ها نسبت به همسرم بد بشه .

    هر بار که میرم خانه مادرم با رفتارش  سوالاتش و لحن صحبتش منو پشیمان میکنه از دیدارش ، لطفا با تجربه ها جواب بدن که  چطور میشه این رفتار مادرم را مدیریت کنم که باعث رنجش مادر و همسرم نشم؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در زن داری , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۲
    • پنجشنبه ۶ اسفند ۹۴ - ۱۵:۳۴

    باید حداقل سه سال بریم خونه مادر شوهرم بشینیم

    سلام به همه ی خانواده برتریا؛
    دختری ۲۴ ساله هستم که با پسر ۳۰ ساله چند ماهی است که نامزد کردم مشکلم اینجاست که شوهرم با وجود اینکه مقداری پول جمع کرده و میتونه الان یه خونه یه خوابه کوچیک بخره ولی میگه باید حداقل سه سال بریم خونه مادر شوهرم بشینیم بعد که حسابی پولاشو جمع کرد بره یه خونه دو خوابه بخره.
    اما من اصلا و به هیچ وجه نمیخوام برم خونه مادرشوهرم اینا بشینم.بهش گفتم اگه فقط یه ذره واس نظر من ارزش قائلی بریم یه خونه دیگه زندگی کنیم حتی پدر شوهرم یه خونه داره که هم تو بالا شهره هم نوساز و بزرگه من میگم آقاجان اصلا بیا بریم اونجا بشینیم اما چون تو یه طبقش جاریم زندگی میکنه مادرشوهرم اینا نمیخوان برم اونجا .
    شوهرمم کاملا به حرف اوناست. من بهش گفتم که حتی من راضیم که اون پولی رو که میخوای واس من سرویس طلا و ... میخوای بخری رو نخر بجاش پولشو بده یه خونه ای رهن کن، بازم قبول نمیکنه. همشم به خاطر مادرشوهرمه که دستور داده باید بریم خونه اونا زندگی‌کنیم به خاطر همینم شوهرم میگه باید بریم اونجا زندگی کنیم.
    موضوعات مرتبط: روابط عروس و مادر شوهر , زندگی با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۴۰
    • شنبه ۱۷ بهمن ۹۴ - ۱۵:۴۰

    چطور باید روابط بین همسر و خانواده مون رو مدیریت کنیم ؟

    سلام

    برای این که روابط بین همسر و خانواده ی شما غالبا یه رابطه مطلوبی باشه لازمه که شما روابط بین اون ها رو مدیریت کنید .

    نمیگم صد در صد ولی ریشه درصد زیادی از اختلافات عروس و مادر شوهر ، عروس و خواهر شوهر ، داماد و مادر زن و ... بر میگرده به عدم توانایی یا ناآشنا بودن یکی از زوجین نسبت به نوع مدیریت روابط همسر و خانواده ش  .

    وقتی ازدواج می کنید شما باید اوضاع رو طوری مدیریت کنید که رابطه ی بین همسر و خانواده تون همواره خوب باشه . یه نکته ی کلیدی در این زمینه وجود داره که جهت یادآوری عرض می کنم :
    شما باید سعی تون این باشه که همسرتون رو برای خانواده تون و خانواده تون رو برای همسرتون عزیز کنید .

    این کار با درد دل کردن ، گله از همسر پیش خانواده و ... امکان پذیر نیست ! . بازم نمیگم همه ولی وجود دارند پدر و مادرهایی که چشم بسته از فرزندشون در مقابل همسرش دفاع می کنن . بنابراین بیان اختلافات برای مادر یا پدر ممکنه کمی شما رو آروم کنه ولی ضررهایی که داره خیلی بیشتر از اون آروم شدن موقتی هستش .

    تا وقتی ازدواج نکردید ، مادر و پدر برای شما در درجه اول محسوب میشن . ولی وقتی ازدواج کردید پدر و مادر یک پله نزول می کنن و همسر جای اونا رو میگیره . اگه می خواید در مدیریت روابط همسر و خانواده تون موفق عمل کنید و از این حیث دغدغه نداشته باشید باید این اصل رو بپذیرید .

    البته لازم نیست اینو به زبون بیارید چون مطرح کردن این موضوع خودش باعث دردسر میشه .برای رسیدن به هدفی که داریم توجه به دو اصل واجب و ضروریه :

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , روابط عروس و مادر شوهر , مطالب محسن نجفی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۱
    • سه شنبه ۱۳ بهمن ۹۴ - ۱۰:۲۴

    نمی خوام بیشتر از این بازیچه دست این دو زن حرفه ای بشم.

    سلام دوستان عزیز  و فعالی که برای کمک کردن به دیگران با تجربیاتی که دارید کم نمیذارید.

    دوستان موضوعی هست که در برقراری ارتباط با خانواده شوهرم خیلی منو اذیت میکنه اینه که هر وقت بهم تیکه و کنایه میندازن زبونم بند میاد نمیتونم از خودم دفاع کنم.

    من 5 سال هست که ازدواج کردم 32 ساله هستم خواهر شوهر و مادر شوهرم مدام نزد من از جاریم تعریف میکنند!

    میگن وای چه خانم کدبانویی، همه چیز تمام در صورتی که در چنین مواقعی با شناختی که ازشون دارم میخوان منو خرد کنند، و بهم بفهمونن که من بی عرضم اخه جاریم شاغله ولی من خونه دارم،تو همه جشن هاشونم خانواده جاریم و دعوت میکنن ولی خانواده منو یکی در میون!

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۶۴
    • يكشنبه ۱۱ بهمن ۹۴ - ۲۱:۳۲

    مادر شوهرم همه ی کارهای منو بی احترامی میدونه

    سلام

    من با شوهرم هیچ مشکلی ندارم فقط مادرشوهرم خیلی بهم گیر میده . شده اقا بالا سر من . اول عقد بهم گفت مانتوت کوتاهه منم رفتم مانتو بلند گرفتم ، چند وقت بعد گفت چادر بپوش خوبه ، من برای خودت میگم . بازم من چادر پوشیدم چند روز پیش تو خونه بودم سرفان داشتم دامادشون اومد خونشون اونجا گفت برو چادر سرت کن منم یکم دیرتر سرم کردم .

    وای نمیدونی چقد زود ناراحت میشه روز بعد بهم میگفت چرا بی احترامی کردی بهم ؟ گفتم چادر بپوش نپوشیدی .  هزار حرف دیگه ...

    واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم به شوهرم گفتم اونم میگه حق با توست حتی شوهرمم به باباش گفت ولی مادر شوهرم خیلی هر کار منو بی احترامی میدونه .

    خسته شدم ازدستش شوهرم میگه من از تو راضیم ولش کن مامانم هر چی میگه عروسیمونو بگیریم راحت میشی.

    بنظر شما چیکار کنم با این مادر شوهر ؟ بهم میگه من همه چیزو بهت میگم ولی پسرمو پر نمیکنم دورغ میگه من خودم دیدم چن بار به شوهرم گفته ولی شوهرم باهاش حرف میزنه میگه اینجور نیست سیاست داره .

    جلو شوهرم از من تعریف میکنه حتی شده بخاطر من باهاش دعوا کرده ولی وقتی با من هست میگه چرا اینجور بودی چرا اینکار کردی ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۴۲
    • يكشنبه ۲۰ دی ۹۴ - ۱۹:۴۴

    مادر شوهرها و خواهر شوهرهای لُر با یه دختر فارس کنار میان ؟

    سلام
    لطفا در مورد پسرهای لر و آداب و رسوم مردم شهر کرد صحبت کنید و این که مادر شوهرهای و خواهر شوهر ها با یه دختر فارس کنار میان به سادگی یا بیشترشون ازدواج های فامیلی دارن و با غیر وصلت نمی کنند ؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۷۰
    • پنجشنبه ۱۲ آذر ۹۴ - ۱۷:۵۲

    مادر شوهراتون به چی میگن احترام؟

    سلام

    به نظرتون اینا یعنی احترام؟
    مادر شوهر اومد به احترامش بلند شم. چایی بذارم جلوشون. باهاش هم صحبت و هم کلام شم در حالیکه هیچ نقطه مشترکی تو حرفامون نیس. ظرف شستن. و کارای کوچیک خونشون

    نمیدونم احترام چیه سر درگم شدم خونواده شوهرم میگن احترام یعنی اینکه مادر شوهر بره گردش بیاد ببینه شام آماده س!!!! هنگ کردم به خاطر این مسایل از چشمشون افتادم که چرا شام نپختم چرا کار نکردم خودمم شاغلم خسته میشم میرسم خونه.

    یه تازه عروسم. از متاهل ها و خانوم های با تجربه میخوام بگن که احترام یعنی چی؟ مادر شوهراتون به چی میگن احترام؟؟؟؟؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری , روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۷۳
    • يكشنبه ۳ آبان ۹۴ - ۲۰:۰۰

    scroll bar code