خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۳۰ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده :: روابط عروس و مادر شوهر» ثبت شده است

میخوام در سفر به کربلا با شوهرم تنها باشم ولی ...

سلام
من یک سالی هست که ازدواج کردم و از سمت دانشگاه برام کمک هزینه سفر به کربلا در اومده . قرار بود تنها برم که نشد و ازدواج کردم  و قراره با همسرم برم . من اینطور برنامه ریختم که اگه خدا بخواد بعد از زیارت اقدام کنم واسه بارداریم . کلی نقشه داشتم .

ولی مادر شوهرمم میخواد بیاد ، من اصلا دوست ندارم این اتفاق بیوفته ، میخوام با همسرم تنها باشم ، چون اگه با ایشون برم واقعا شرمم میاد خیلی کنار همسرم باشم . نمیدونم اشتباهه یا نه ولی این مدلیم دیگه .

از طرفی مادر شوهرم جوونه و پدر شوهرمم خدا حفظشون کنه سالمن میتونن با ایشون برن . ولی به شوهرم گفته خواستید برید منم ببر . آخه چرا باید اینکارو بکنن ؟ حالا اگه بازم تا حالا زیارت نرفته بودن مشکلی نداشتم که بیان ، ولی سه سال پیش با خواهرشون رفتن زیارت ... .

واقعا خیلی پلیدم که میخوام با همسرم برم مهمترین سفر زندگیم رو ؟ حالا همه از جمله بابام میگه اگه میخوایی رشد کنی باید خدمت کنی به مادر شوهرت . من آدم بدی نیستم بخدا . چیکار کنم بهشون برنخوره و نیان ؟!

خواهش میکنم کمکم کنید ،  کارم شده سرچ تو اینترنت که یاد شما افتادم . پدر شوهرم مادرشو نگهداری میکنه . مادر شوهرمم این انتظارو از ما داره ...


موضوعات مرتبط :
روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • ۲۲۰۵ بازدید
    • چهارشنبه ۲۹ شهریور ۹۶ - ۲۲:۱۹

    چطور محترمانه با مادر شوهر مخالفت کنیم ؟

    سلام

    1 - عروس خانما اگه مادر شوهرتون برگرده یه نظری بهتون بده که شما مخالف اون نظر باشین چطوری با سیاست جواب میدین که هم نظر خودتونو انجام داده باشین هم بی احترامی نکرده باشین؟

    2 - به طور مستقیم بهتون حرفی زده و شما هم نمی دونین قصد توهین داشته یا از روی خوبی و مادرانه داره میگه... اینجا چطوری رفتار میکنید تا دیگه به خودش اجازه ی این حرفا رو نده .

    مثلا : این لباست بهت نمیاد ، تو از پس این کار برنمیای

    3 - جلوی شما برگرده به شوهرتون بگه فلان کار رو براتون انجام نده و یه جورایی دخالت کنه اینجا باید چطور برخورد کرد ؟

    مثلا : تو خسته ای استراحت کن بذار خانمت خودش بره

    4 -  از شوهرتون درخواستی رو بکنه که در اون لحظه با توجه به حضور شما غیر منطقی و نادیده گرفتن شماست .

    مثلا: اخر شب ایشون رو بفرسته دنبال کاری در حالی که وقت خوابه و شما باید منتظر بمونید شوهرتون برگرده . در تمام این موارد خانم های با سیاست چطور عکس العمل نشون میدن ؟

    و چطوری میشه با سیاست به شوهر فهموند که کار مادرش اشتباه بوده و اینکه ایشون در همون لحظه بجای ما جواب مادرشو با احترام بده و پشت ما  باشه؟


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در شوهرداری روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۱۰۸۵ بازدید
    • چهارشنبه ۲۱ تیر ۹۶ - ۱۸:۱۴

    آیا میشه مادر شوهر جای مادر خودمون رو بدونیم؟

    سلام خدمت همه دوستان

    راستش با خوندن چندین پست اخیر که راجع به رابطه عروس و مادر شوهر یا کلا رابطه با خانواده شوهر بود میشه به یک نتیجه گیری کلی رسید اونم اینکه مادر شوهر هر چی بگه و هر کاری بکنه عروس نباید چیزی بگه چرا ؟ چون بزرگتره چون جای مادرته چون همسرت رو چندین سال بزرگ کرده و زحمت کشیده.

    حال من یک سوال از همه شما دوستان دارم مادر شوهری که تو رو جای دخترش ندونه. مادر شوهری که تو رو یه غریبه بدونه و هر وقتم حرفش پیش میاد میگن دختر مردمه دیگه. مادر شوهری که دائم تیکه بارونت کنه. مادرشوهری که تو رو دزد پسرش بدونه. ( البته بعضی ها نه همه ) مادرشوهری که بهت احترام نذاره من از شما میپرسم ایا همچین کسی رو ادم میتونه جای مادرش بدونه؟

    ما تعریفمون از مادر و اون چه که از بچگی از مادرامون دیدیم همچین شخصیتی هست؟ خب برا پسرش زحمت کشیده دستش درد نکنه خیلی مثلا کار بزرگی کرده هر کی بچه ای به دنیا میاره شرعا و قانونا وظیفه حفاطت و تربیتش رو داره. مگه مادرای ما دخترا برامون زحمت نکشیدن؟

    چرا تا حرف از رابطه عروس و مادر شوهر میشه همه میگن بزرگه احترامش واجبه مگه ما ادم نیستیم؟ مگه ما نباید بهمون احترام گذاشته بشه ؟ چرا تو این مباحث همیشه عروس رو محکوم میکنید؟


    موضوعات مرتبط :
    روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • ۹۸۰ بازدید
    • دوشنبه ۵ تیر ۹۶ - ۲۱:۱۰

    مادر شوهرم بین من و جاریم فرق میذاره

    سلام به همه دوستان

    دوستان عزیزم من 25 سالمه و 2 سال و نیمه که عقدم. همسرم هم با من همسنه . همسرم وقتی با من عقد کرد دانشجو بود بعدم سرباز شد و همیشه بی پول بودیم این چند سال رو ، تازگیا کار پیدا کرده .

    من مشکلی که دارم ( و توی سایت سرچ کردم و این موضوع مطرح نشده بود تا حالا ) اینه که مادر همسرم بین من و جاریم فرق میذاره و تبعیض قائل میشه حتی بین همسرم و برادرش هم فرق میذاره  .

    خیلی برام سخته چون من همیشه تو خونشون کار میکنم کمک میکنم محبت میکنم خدا شاهده تا به حال نشده که زخم زبون و نیش و کنایه ای بشنوم و جوابشو بدم همیشه سکوت کردم و توی تنهایی خودم گریه کردم.

    جاریم هم مثل من همیشه کمک میکنه و خوش برخورده و من شخصا با جاریم مشکلی ندارم و رابطه مون خیلی با هم خوبه من مشکلم رفتار مادر شوهرمه . آخه من چه هیزم تری بهش فروختم که انقد فرق میذاره .

    مثلا من کار کنم یه بارم نمیگه دستت درد نکنه و فکر میکنه وظیفمه ولی به جاریم همش تعارف میکنه و میگه تو رو خدا خودتو خسته نکن و دستت درد نکنه و فلان. یا وقتی من میخوام برم خونشون غذای ساده درست میکنه ولی برا اونا همیشه وقتی میان غذای تشریفاتی درست میکنه .

    هر چی تو خونه باشه مثل خوراکی نگه میداره که آخر هفته عروسم و پسرم میان برا اونا هم نگه دارید سهمشون رو ولی گاهی شده جلوی چشم خودم یه چیزی میخوره حتی تعارف هم نمیکنه که تو هم بخور. یا مثلا وقتی اونا میرن بدرقه شون میکنه ولی وقتی من میخام برگردم خونمون انگار نه انگار حتی تا دم در هم نمیاد.

    من خیلی ناراحت میشم نمیدونم چیکار کنم فقط میشکنم و روز به روز حالم بدتر میشه. راستی خونشون یه شهر دیگه ست و من شاید ماهی یکبار برم خونشون و چند شب بمونم و برگردم ولی اونا هر هفته فقط برای شام میرن و برمیگردن خونشون.

    خانوما تو رو خدا کمکم کنید من چه کنم بخدا دیگه از اعصاب کم کاری تیرویید هم گرفتم و سردردهای عصبی هم تازگیا اومده سراغم.

    ممنون از همگی


    پیشنهاد مدیر :‌

    برای مشاهده ی مطالب مربوط به روابط با جاری و مادر شوهر کلیک کنید .


    موضوعات مرتبط :
    روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۴ نظر
    • ۳۳۸۲ بازدید
    • سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۰۷

    دوست دارم که مادر شوهرم همسرم رو دوست داشته باشه

    سلام خدمت دوستان عزیز

    من با یه آقایی آشنا شدم که تا اینجاش فهمیدم که با مادرش یه مشکلاتی داره . البته خیلی پسر مودب و مهربون و آرومیه ولی کلا فکر میکنم مامانش از اینکه پسرش درباره رفتارهای اشتباهش راهنماییش کنه عصبانی میشه و کلا به اون یکی پسرش علاقه بیشتری داره و رابطه بهتری با اون داره ، البته اینا رو خود این آقایی که دوسش دارم میگه و من هنوز نمیدونم تا چه حد این تبعیض واقعی هست .

    خانواده خیلی محترم و تحصیلکرده و خوبین ولی من میترسم بعدن حتی با متاهل شدنمون به اندازه کافی به همسرم احترام نذارن . به عبارتی دوست دارم که مادر شوهرم همسرم رو دوست داشته باشه و بهش احترام بذاره ، چون علاقه و احترام به همسرم به نوعی علاقه و احترام به من هست و فرقی نداره من یا همسرم یک نفر هستیم .

    من آدم مهربونیم اما همش ناراحتم میگم اگر بعدا مادر شوهرم فقط به اون یکی پسرش و خانوم اون توجه و محبت بکنه و به ما توجه و علاقه نشون نده چی ؟ اگه جاری مو بیشتر دوس داشته باشه چی؟ آخه من دوس دارم مرکز توجه و علاقه مادرشوهرم باشم وگرنه خیلی غصه میخورم .

    کسی تا حالا همچین موردی واسش پیش اومده یا تو اطرافیانتون دیدین؟ که مادری یکی از بچه هاش رو نسبت به بقیه بیشتر دوست داشته باشه و بعد از ازدواج کردن بچه هاش هم این حالتش همچنان ادامه پیدا کنه و به عروس و نوه هم کشیده بشه؟ لطفا راهنماییم کنید .


    موضوعات مرتبط :
    روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • ۷۷۶ بازدید
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    مادر شوهرم توقعات بیجا از من داره

    سلام به همگی

    بنده حدود 7 ساله که ازدواج کردم البته دو سال و نیم عقد بودیم و بعد از جشن عروسی رفتیم شهر دیگه واسه زندگی به خاطر شغل شوهرم, شوهرم خدا را شکر مرد خوبیه و ازش راضی هستم ولی نمیتونم با اخلاق خونوادش کنار بیام . مثلا انتظار دارن همه کارامون با اونا هماهنگ باشه مثلا خریدمون,سفر رفتن و این چیزا .

    مادر شوهرم توقعات بیجا از من داره خودم حس میکنم چون خواهر شوهر ندارم رفتارش اینجوره , از اول خونش میرفتم تو  ظرف شستن و غذا پختن کمکش میدادم جوری که هر چی ظرف بود را خودم تنهایی میشستم ولی بعد از مدتی دیدم وظیفه م میدونن و اگه روزی حال نداشتم انجام نمیدادم اخلاقش تغییر میکرد .

    البته بعد که رفتیم سر خونه خودمون و دیدم وقتی میاد خونمون خودشا مثل مهمون میدونه و هیچ کمکی نمیده اخلاق منم تغییر کرد دیگه کاری هم که خونش میکنم برام دلچسب نیس و یه جورایی از سر اجباره البته بهم متلک هم میندازه که تقریبا باهاش کنار اومدم .

    مشکل اصلیم اینکه من پریودهام با درد خیلی شدید و حالت تهوع همراهه و دو سه روز کامل از پا میفتم و هر کی که ببینتم میفهمه که پریودم تا جایی که بشه از خونه بیرون نمیرم و اگه هم رفتم خونه مادرشوهرم و اون فهمید که پریودم جلو پدرشوهرم و بردارشوهرم میگه من پریودم یا مثلا عمه شوهرم زنگ زد میگه که مثلا عروسم حالش خوب و نیست و پریوده منم اصلا خوشم نمیاد این مساله را در مورد من حداقل آقایون بفهمن یا مثلا جایی عروسی یا مهمونی دعوتم ولی نمیخوام برم میره به دروغ میگه عروسم پریود بود و حالش خوب نبود در صورتی که همون موقع برا عروسی نرفتن دلیل موجه تر مثل فوت پسر عموی بابام را داشتم که مثل عمو بودن برام.

    اینجور گفته بود یا مثلا تاریخ پریودم دستش بود و سر موقعش زنگ میزد میگفت حالت بده منم حدود یه ساله که نذاشتم تاریخ پریودم دستش بیفته و هر موقع هم که پریودم و میرم خونش چادر نماز و جا نماز برمیدارم و میرم اتاق که فکر کنه من نماز میخونم, به نظرتون این کار من گناه نیست؟

    البته چند بار هم شوهرم بهش گفته که خانمم دوس نداره به همه بگی حالش خوب و نیس و این حرفا ولی اون حرف خودشا میزنه و گوش نمیده شوهرمم از اون پسراس که دوس نداره بی احترامی کنه به پدر و مادرش از این لحاظ خداراشکر میکنم که اهل بی احترامی نیس ولی خب باید از منم دفاع کنه,البته مادر شوهرم خودشم که پریود باشه راحت به شوهر من میگه پریودم انتظار داره تو اون موقع هر روز زنگش بزنیم و حالشا بپرسیم, این در حالیه که خانم مومنی هن هست .

    من احترامشم تا جایی که بتونم دارم مثلا همیشه اون جلوی ماشین میشینه یا مثلا دو هفته یه بار که میریم شهرمون به خونواده ها سر بزنیم از راه میریم خونه اونا و روز اول را اونجاییم ولی خب حس میکنم هر چی باب میلش رفتار کنم انتظاراتش بیشتر میشه .

    نمیدونم چیکار کنم واقعا


    موضوعات مرتبط :
    روابط عروس و مادر شوهر

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • ۱۳۹۵ بازدید
    • دوشنبه ۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۱۵

    زندگی با مادر شوهر در یک خانه باعث نمیشه حرمت ها از بین بره ؟

    سلام دوستان یه سوالی داشتم امیدوارم کمکم کنید

    من یه خانومم حدود دو ساله که عقدم . همسرمم باهام همسنه هر دو زیر 25 هستیم همسرم ارشد میخونه هیچی هم نداره صفر صفر هستیم .

    امتحان وکالت داده حالا نمیدونم اگه خدا بخواد و قبول بشه وضعمون کمی بهتر میشه. مادر شوهرم گفته بعد عید میخوایم طبقه بالای خونه رو بسازیم عروسیتونو بگیریم .

    حالا من از شما یه سوال دارم بنظرتون زندگی با مادر شوهر در یک خانه باعث نمیشه حرمت ها از بین بره  ؟ خیلی میترسم که با این کار کم کم احتراممو از دست بدم.

    نمیدونم چیکار کنم من قراره یه شهر دیگه عروس برم . اونجا هیشکی رو ندارم اگه باهاشون تو یه منزل باشم بهتره یا جدا  باشیم ؟ راستش خانوما انقد اومدن نالیدن از زندگی کنار مادر شوهر که من ترس برم داشته.

    خواهشا حقیقت رو بگید نه اینکه بخواید دلداری بدید

    ممنون


    موضوعات مرتبط :
    روابط عروس و مادر شوهر

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • ۱۱۴۲ بازدید
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    وقتی از حرف مادر شوهر ناراحت میشید چکار می کنید ؟

    سلام

    از خانم های متاهل یه سوال داشتم که وقتی از حرف مادرشوهرشون ناراحت میشن چطور مدیریت میکنن؟ به شوهرشون میگن ؟ چه جوری ؟ یا خودشون حل میکنن ...
    من کل خونه مادرشوهرمو تمیز کرده بودم جز یه اتاق ، مادر شوهرم از مسافرت برگشتنی  به نامزدم گفت خونه پره اشغاله و کثیفه و ... بهم خیلی برخورد که عوض یه دستت درد نکنه برگشته این حرفارو میزنه. انصافا نامزدم جواب داد که نه تمیز کرده زنمو همه جا رو جارو کشیده ...

    ولی من باز قانع نشدم دق و دلیمو سر نامزدم خالی کردم . ی سوال دیگه اینکه آقایون از خانم هاشون چه انتظار هایی نسبت به مادرهاشون دارن؟

    من در حد وسعم هر کاری از دستم بر بیاد میکنم ولی شوهرم و مادرش بازم ناراضین . شوهرم میگه عروس بودی چیکار کردی مادر شوهرم ازون بدتر ... دلم شکسته احساس تنهایی میکنم خیلی ...

    رفته بود مسافرت خونه ش رو تمیز کردم، شامش رو پختم، حیاطش جارو کردم ... نمیدونم دیگه چیکار کنم که راضی شن. شوهرم هم طرف مامانش میگیره چیکار کنم از زندگی خسته شدم

    خدا هر کی که باعث بشه زندگیم بهم بریزه رو خودش تنبیه کنه دارم از غصه داغون میشم


    مرتبط :

    زن خوب، زن بی خیال است!

    مادر شوهرم همه ی کارهای منو بی احترامی میدونه

    مادر شوهراتون به چی میگن احترام؟

    شما بگید من با این مادر شوهر چکار کنم ؟

    آموزش احترام گذاشتن به مادر شوهر

    دوست دارم بازم مادر شوهرم بگه انقد خودتو خسته نکن دخترم

    چگونه با خانواده همسرم مخصوصا مادر شوهرم برخورد کنم



    موضوعات مرتبط :
    مسائل رفتاری دوران عقد روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • ۳۳۲۶ بازدید
    • دوشنبه ۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    مادرشوهرم از خواستگاری هایی میگه که برای شوهرم رفته

    سلام به همگی

    من یک زن 25 ساله هستم و حدود 1 سال هست که ازدواج کردم، به طور کلی همسرم مرد بسیار مهربان و خوش اخلاقی هست و من واقعا دوستش داشتم شرایط ظاهری و تحصیلی خوبی هم داره البته کمی مشکل مالی داریم ولی من از زمان عقد تا کنون با ایشون ساختم و هیچ وقت به روی ایشون نیاوردم.

    مشکل اصلی من این است که مادر ایشون در زمان عقدمون از خواستگاری هایی که برای ایشون رفته و به ایشون جواب رد دادن برای من صحبت کرده و حتی هرازگاهی با افسوس و ناراحتی که حیف ردمون کردن از آنها تعریف کرده و حتی یکبار به من گفت دختر خیلی از اشخاص معروف بودن که به خواستگاریشون بریم .

    یک مورد رو در بعد از شب عروسیم بهم گفت که این دختر خانم رو هم خواستگاری کرده بودیم که چقدر خانواده خوب و دختر زیبایی هم هست  ولی قبول نکرده . در ضمن جاری بنده هم بهم گفته که دو سال قبل از من به خواستگاری دختر یکی از دوستانشون رفتن که ایشون هم جواب منفی داده بوده و در حال حاضر هم با این خانواده خیلی رفت و آمد میکنند و دختر خانمشون گاهی خیلی خودش رو برام میگیره و البته ازدواج کرده و بچه هم داره.

    من واقعا دلم گرفته و از درون غصه میخورم من به لحاظ خانواده، زیبایی و تحصیلات ( فوق لیسانس ) چیزی کم ندارم و خودم هم خیلی خواستگار داشتم و در ضمن از این جهات از اون دختر خانم و موارد دیگرشون خیلی  خیلی سرتر هم هستم.

    مشکلم اینه که دیگه به زندگیم سرد شدم و از مادرشوهرم هم متنفر شدم وقتی به حرفاش فکر میکنم از ته قلبم ناراحت میشم من تو این مدت که عروس ایشون بودم واقعا مثل دختر براش رفتار کردم و باید بگم که خیلی هم در مسائل مالی و زندگی باهاشون راه اومدم اما  واقعا با حرفاشون آزارم میدن.

    متاسفانه از اینکه چرا جواب حرفاشون رو نمیدم بیشتر خودخوری میکنم و وقتی تنها هستم خیلی گریه میکنم و واقعا افسرده شدم همش فکر میکنم نکنه همسرم هنوز تو دلش اون موارد قبلی خواستگاری مونده و بهشون فکر میکنه این فکر داره من رو نابود میکنه .

    به نظرتون چیکار کنم تا مشکلم حل بشه واقعا از زندگیم دلسرد شدم و از مادر همسرم متنفر شدم حتی دیگه دوست ندارم ببینمش


    موضوعات مرتبط :
    روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • ۱۱۸۶ بازدید
    • يكشنبه ۱۴ شهریور ۹۵ - ۱۲:۴۰

    دخالت خانواده شوهرم در مسائل جنسی ما

    به نام خدا

    سلام

    من یه خانم زیر 30 سال هستم و مذهبی ، ما دو ساله که عروسی کردیم ، از همان اوایل ازدواج خانواده ی همسرم در رابطه با مسایل جنسی صحبت می کنند .

    من خیلی خجالت می کشم و اصلا دوست ندارم در مورد روابط زناشوییم به کسی بگم حتی با مادر و خواهر خودم اصلا این مسایل رو مطرح نمی کنم .

    اما خانواده ی همسرم هر وقت من رو میبینن  یا تماس تلفنی داریم از من سوال میپرسند ، مثلا شب ها تماس میگیرن . میگن شب حواست به شوهرت باشه نیازش برآورده کن ، یا میگن زود اقدام کن بچه بیارین ، یا میگن اوه شما  خونه اید  پس با هم رابطه دارید و ... .

    یک نمونش  هم امروز که پدر شوهرم به همسرم گفت و بعدش به من که روز تعطیل و اینکه پس پسرم  رو نمیذاری  کارهاش  رو بکنه و ...

    حتی مادر بزرگ همسرم هم دخالت میکنه . روابط من با شوهرم خیلی خوبه اما واکنش اون در مقابل حرف خانواده اش فقط لبخنده و اصلا جوری  نشون نمیده که ناراحت شده ، من واقعا خیلی ناراحت میشم .

    اصلا دوست ندارم در مورد این مسائل صحبت بشه تو جمع حتی جلو دامادشون . بارها به شوهرم گفتم اما انگار اون هر دفعه که از این صحبت ها میشه یادش میره  و انگار خودش هم خوشش  میاد .

    میشه راه حلی بدید ؟

    آیا درسته من خودم به خانواده شوهرم تذکر بدم ؟

    چجوری ؟


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در شوهرداری روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۶۹ نظر
    • ۱۱۲۸۰ بازدید
    • يكشنبه ۱۶ خرداد ۹۵ - ۱۸:۳۳

    برو بالا