خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۱۱ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده :: روابط با پدر» ثبت شده است

پدری دارم که روزانه ۱۵ ساعت خوابه تو خونه

سلام

دیگه حالم از پدرم بهم میخوره ، دیگه هیچ دلیلی ندارم که ازش بدم نیاد ، نه دخترم نه سنم پایینه که بگین احساساتی شدم و دارم حرف میزنم . میخوای بدونی چی شده که یه پسر بالای ۲۲ ،۲۳ سال داره این حرفارو میزنه؟
حالم بهم میخوره از پدری که روزانه ۱۵ ساعت خوابه تو خونه ، پدری که افتاده جلو تلویزیون و بلند نمیشه بره کار کنه در حالی که سه تا بچه جوون داره و یه دختر دم بخت ، این ادم معتاده ، بیش از ۱۵ ساله که معتاده اما کاش فقط همین دردم بود ، سیگارش و موادش و بی درک بودنش و بیخیال بودنش به کنار . یه بار نتونست منو یا خواهرمو نصیحت کنه .

هیچ وقت تکیه گاه نبوده ، اینقدر اعصابم داغونه از دستش که دائما تو خیابون یا اطرافم دارم پدرای بقیه رو مقایسه میکنم تو ذهنم ، گاهی آرزو میکنم کاش فلانی پدر من بود ، اینا به کنار کاش حداقل نگرانی مادی نداشتیم ، کاش حقوقش بالا بود ، میگفتیم به درک ، حداقل پول داریم . حالم ازش بهم میخوره ، یه بار یه متنی خوندم که خدا پدر و مادر همه ماست و ناشکری نکن گناهه ، آخه فقط پدر مادرا حق و حقوق دارن ؟


موضوعات مرتبط :
درد دل های دختران و پسران روابط با پدر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۶ نظر
    • ۱۴۳۳ بازدید
    • سه شنبه ۳ بهمن ۹۶ - ۲۱:۴۵

    به خاطر خواست پدرم ، خواستگار دلخواهم رو رد کردم ولی ...

    سلام

    من و یه آقایی یه زمانی با هم آشنا شدیم . ایشون منو از پدرم خواستگاری کرد اما پدرم حتی مهلت نداد ما با هم زیر نظر خانواده آشنا بشیم . من خیلی عاشقش بودم و به خاطر احترامی که واسه پدرم قائل بودم ردش کردم . الآن چند سال میگذره و من از همه پسرا متنفرم ، چون هنوز کسی نتونسته جای اون طرف رو برای من بگیره .

    میخوام به خاطر همین مجرد بمونم چون خسته شدم و عاشق کسی نمیتونم بشم و میخوام برای ادامه تحصیل برم یه شهر دیگه و پدرمم مخالفه تا بتونم یه جورایی انتقام گرفته باشم و متوجه بشن دخترش داره سنش بالا میره و به عشقشم نرسیده و قراره احتمالا تا ابد تنها بمونه و مجرد باشه .

    یادش بمونه من رو دلم پا گذاشتم و شدم یه دختر افسرده ی تنها که دیگه نمیتونه کسی رو تو قلبش راه بده .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان رد کردن خواستگار روابط با پدر

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • ۱۱۷۷ بازدید
    • جمعه ۱۰ آذر ۹۶ - ۱۹:۳۷

    از دلایل نا معقول پدرم برای شوهر ندادنم چه کنم ؟

    سلام

    واقعا قسمت چیست؟ ایا میشود نام اشتباهات خودمان را قسمت بگذاریم؟ اکنون که این متن را مینویسم پاسی از شب گذشته است . پدر من خواستگاران را به خانه راه نمیدهد با این بهانه که اگر قسمت باشند هیچ کدام جایی نمیروند . نمیگذارند خانواده خواستگارانم مرا حتی ببینند با این بهانه که من بچه ام . برادرانم رو ترش میکنند و بحث ازدواج مرا عوض میکنند .

    میخواهم از شدت غم فریاد بزنم ، دیگر اشک چاره کار من نیست . میگویند مگر تو عقلت میرسد؟ بنشین و درست را بخوان . کسی میداند؟

    نصف مطالعات من در خصوص کودک یاری و همسر داری است؟ صبوری های مرا نمیبینند؟ آه و افسوس من از دیدن دست های گره شده تازه عروس و داماد ها را چه؟ آیا آن را می بینند؟ آیا بیست سال سن کمی است برای ازدواج ؟


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران ازدواج فرزندان روابط با پدر به پدران و مادران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۱۰۲۲ بازدید
    • سه شنبه ۲۸ شهریور ۹۶ - ۱۴:۴۴

    دخترم و حرف مشترکی با بابام ندارم چیکار کنم ؟

    سلام

    من یه دختر ۲۰ ساله دانشجو هستم. مشکل من اینه که کلا زیاد نمیتونم با خانواده ام بخصوص پدرم ارتباط برقرار کنم. قبلا تا حدود پنج شش سال پیش پدرم برای من مظهر یه آدم کامل بود که همه کاراش درستن و خیلی بهش افتخار میکردم.

    از اینکه باهاش درباره هر چیزی حرف بزنم و اونم نظرشو بهم بگه خیلی خوشم میومد. اما نمیدونم از کجا این تفکرم شروع به تغییر کرد بطوری که الان صحبت های روز مره هم به زور با هم داریم.

    من اونقدرام دختر ایده آل بابام نبودم اونقدری که اون میخواست درس نمیخوندم از بی نظمیمم خیلی ناراضی بود ، از طرفی اونم خیلی درگیر کارش بود و هست .خلاصه بعد کنکور من اون رشته ای که ایده آل بابام بود قبول نشدم، البته دانشگاه خیلی خوبی و رشته خوبی قبول شدم ولی نه اون مورد پرفکت مدنظر بابام.

    روابط ما همینطور سردتر میشد و منم یه اخلاقی دارم که کلا زیاد با خانواده هم کلام نمیشم و وقتم رو بیشتر تو اتاقم میگذرونم.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان روابط با پدر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • ۸۲۱ بازدید
    • يكشنبه ۱۲ شهریور ۹۶ - ۱۷:۴۳

    وقتی یه مرد مهربون میبینم تو دلم میگم ای کاش پدرم بود

    سلام

    من یه دختر 23 ساله هستم ساکن یه شهر فوق العاده کوچیک با مردم سنتی  ، منشی یه دفترم با حقوق خیلی پایین .

    مشکلی که من دارم شباهت اخلاقی و رفتاری و ظاهری من به مادرمه .یه دختر فوق العاده ساده و مظلوم و مادرم یه زن فوق العاده بدبخت. خواهرام بهم میگن بخوای اینجور باشی سرنوشتت مثل مادرم میشه..

    امروز به خاطر دعوای پدر و مادرم ، مادرم گفت  هیچ وقت ازدواج نکن چون مردا وقتی زنشون خانواده درستی نداشته نباشه قدر زنشون رو نمیدونن . اینا حرفایی هستن که من همیشه میشنوم تا حالا که 23 سال زندگی کردم خانوادم هیچ وقت نگفتن یه روز ازدواج میکنی و خوشبخت میشی و همین باعث شده من همیشه از بیشتر مردا متنفر باشم و بترسم .

    من دیگه هیچ امیدی به پشتیبانی پدرم ندارم . پدرم یه مرد مریض و فوق العاده بدبین هستش که زندگی ما رو تباه کرده .32 ساله با مادرم ازدواج کرده و الان توی سن 65 سالگی به مادرم تهمت خیانت میزنه خجالت آورتر اینه که مادرم اونقدر چهرش رنج کشیدس  که اصلا این حرفا بهش نمیخوره و همه اینا به خاطر دل مریض پدرمه .

    امروز پدرم مادرم رو تهدید کرد که یا خونه ای رو که به نامش هست رو به نامم میزنی یا آبروت رو همه جا میبرم ، به همه میگم تو با این و اون رابطه نامشروع داشتی ..وقتی این حرفا رو از مادرم شنیدم که داشت برام درد دل میکرد فهمیدم این کسی که یه عمر پدر من بوده از یه ... هم پست تره .


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها درد دل های دختران و پسران روابط با پدر

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • ۹۹۰ بازدید
    • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    برای کسانی که پدرشون رو دوست ندارن

    سلام دوستان خوبم

    مخاطب این پستم کسایی هستش که پدرشون رو دوست ندارن و دلایل کافی برای این مساله دارن ،بارها دیدم تو همین سایت گله و شکوه شده از پدرها، چند تا نکته به نظرم میرسه که خودم بعد از مدت ها کنکاش بهشون رسیدم چون من هم دقیقا مثه شما رنج دیدم .
    # میگن قیامت یوم الحسره هستش ،یعنی روز حسرت ،حسرت برای اینکه نه میشه گناه ها رو جبران کرد و نه میشه خوبی بیشتری کرد تا به درجه بالاتری رسید.بهشت درجات و طبقات متفاوتی داره ،من و شما که به خواست خداوند از نعمت پدری مهربان و دلسوز محروم بودیم قطعا مساوی نیستیم با کسایی که این نعمت رو داشتن ، بنابراین طبق قول خداوند جایگاه متفاوتی خواهیم داشت ،همون طور که به گذشته نگاه میکنید و گذشت ،باز هم میگذره و بالاخره از دنیا میریم و به جایگاه لایق خودمون می رسیم ان شاءلله.

    #زمانی که بچه بودیم درگیری هامون توی خوراک پوشاک و گریه های شبانه مادرهامون خلاصه میشد اما الان که به سن ازدواج رسیدیم  نگرانی هامون چند برابر شده ، نگران ازدواج و مراسمات و خونواده طرف مقابل و حرف مردم و یا حتی ترس از ازدواج نکردن هم  آزارمون میده .

    باید بپذیرم ما به این زندگی دچاریم ،قطعا اگه به گذشته نگاه کنید میبنید لطف خداوند هم شامل حالتون شده گاهی و زندگی به بدی سابق نمونده و این یعنی یاری خداوند نزدیکه ،پس هرگز ناامید نباشید و صبورانه منتظر گذشت زمان باشید .

    در مورد ازدواج هم که در حال حاضر شرایط برای همگی پیچیده و سخت شده ،باید بازم صبور باشیم یا ازدواج می کنیم یا نمیکنیم ،نباید استرس مجردی رو به خودمون منتقل کنیم .

    خداوند وقتی زندگی این قدر متفاوت و عجیب نصیبمون کرده ،قادر هست تو زندگیمون هم معجزه کنه ،یا ازدواج می کنیم یا فعلا مجرد میمونیم تا زمانی که پدرمون از دنیا بره ، حقیقت اینه که پدرهای ما بالاخره یه روز از دنیا میرن ،ما باید تا اون موقع اگه ازدواج نکرده باشیم توانایی تنهایی زندگی کردن رو به دست آورده باشیم ،یا شغل مناسبی گیر اورده باشیم یا ادامه تحصیل بدیم و از کشور خارج بشیم.

    میبینید که کشورهای دیگه تو سن 40 سالگی به بعد ازدواج میکنن عموما ،بنابراین با مهاجرت ما هم میتونیم اونجا ازدواج کنیم یعنی همه درها به رومون بسته نشده فقط باید ننشینیم و تلاش کنیم تا توی فرصت مناسب بتونیم گلیم خودمون رو از آب بیرون بکشیم.

    برای اقایون که راحت تره کمتر بخوابید و بیشتر کار کنید هم نیازهای جنسیتون کمتر میشه هم آماده تر خواهید بود واسه آینده تون ،خانوما هم کارهای خورده وجور واجور زیادی میتونن انجام بدم از آرایشگری گرفته تا طراحی لباس و منشی گری ومترجمی و ....

    حتی با حقوق کم کارکنید و پس انداز کنید خدا برکت میفرسته بهش.در کل آماده کنید خودتون رو برای خوشبختی ،روزهای سخت باقی نمی مونن اما آدمهای سخت چرا.

    مراقب سلامتی تون باشید چون باید سالم بمونید تا بتونید از روزهای خوشی آینده لذت ببرید. پس اگه آدم خوبه رو پیدا کردین برای ازدواج دس دس نکنید و برید خوشبخت شید خدا روزی رسونه و کمک میکنه.اگه پیدا نکردید صبور باشید چون ازدواج فقط بخشی از زندگیه ،بخش های دیگه ای هم داره که نباید فدای یه بخش بشن.

    #جنگ جو باشید ،با خودتون و نفس خودتون بجنگید ،خداوند انسان رو قدرتمند خلق کرده ،هیچ نیازی نمیتونه شما رو تحت کنترل خودش در بیاره با خودتون مبارزه کنید ،با ترس هاتون رو به رو بشید و شجاع باشید ،رابین هودی  از راه نمیرسه ،باید خودمون رابین هود خودمون باشیم،فکر کنید ،مطالعه کنید و راه حل پیدا کنید .

    #با هیچ کس درد دل نکنید ،بالاخره زندگی عوض میشه و ما تبدیل به آدم دیگه ای میشیم ،درد دل نکنید که نگران حک شدن گذشته تون تو ذهن دیگران نباشید.اگه خواستید ازدواج کنید هر گز به شریک عاطفی و زندگیتون نگید که پدرتون چطوره و همیشه همه چی رو خوب و رضایتمند جلوه بدید .شریک زندگی شما نباید شریک درد دل های شما باشه ،درد دل کردن و سهیم کردن همسرتون با مشکلاتتون نقش همسری رو از همسرتون میگیره و تبدیل به سنگ صبور شب های تار شما میشه برای یه مدت کوتاه ،خودتون مشکل خودتون رو حل کنید با مراجعه به مشاور یا مطالعه کتاب !اگه شما از پدرتون گلایه کنید هم احترام پدرتون از بین میره نزد همسرتون هم اینکه دیگه نمیتونید توقع زندگی نرمالی رو از همسرتون داشته باشید .

    #به خاطر خونوادتون خودتون رو فدا نکنید،چون معلوم نیست در آینده چه اتفاقی میافته ،به قول بیل گیتس نمیتونید وقتی از خیابون رد میشید دست همه رو بگیرید!اگه بمونید و با اونها غصه بخورید هیچی حل نمیشه ،اگه با هجرت موفق میشید هجرت کنید و قدرت به دست بیارین و تو فرصت مناسبی ناجی خونوادتون بشید.ما اگه بهشت رو هم برای مادر هامون فراهم کنیم و خودمون شاد نباشیم اونها هم شاد نخواهند بود.

    یاری خداوند نزدیک است.فی امان الله


    موضوعات مرتبط :
    روابط با پدر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • ۶۸۷ بازدید
    • شنبه ۲۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    برو بالا