خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۳۲ مطلب با موضوع «ازدواج گوهران کشف نشده» ثبت شده است

در بهترین سالهای زندگیم تنهام

سلام
من دختری 32 سال تمام هستم. خواهرهای کوچکم رفتن . چند روز قبل توهینی نبود که پدرم بهم نکنه بابت بی شوهری... خواستگار زیاد بوده ولی اصلا پیش نمیره و گاهی احساس میکنم جور نمیشه و خدا نمیخواد.

محجبه ام اما شیک پوشم. تحصیلات عالیه دارم کار خوب درامد یه خونه کوچیک ظاهرم بی بیه .  طوری که حتی همکارام فکر میکنن 25 سالمه حالا بیرونیا که فکر میکنن تازه میرم دانشگاه. سعی میکنم به پدر مادرم برسم ولی خونمون توش ذره ای محبت و ارامش نیست میدون جنگه.

خدا رو شاکرم نمیدونم چرا دعای ازدواجم نگرفته و در بهترین سالهای زندگیم تنهام. نگید پول و فلان من یکیو میخوام بهم بخوره. خاستگار دکتر و پولدارم داشتم اما شعور نداشتن. دلم میخواد عین یه معجزه زندگیم با کسی که دوستش دارم عوص شه ،عوض این همه سال سختی ، سرکوب نیازا و رفتن خواهران کوچکتر  و عذابی که خانوادم دادن.. تو رو خدا بیاید برای همه دعا کنیم برای من دخترم که از همه دنیا بریدم تو این ماه عزیز دعا کنید ان شالله به حرمت دل پاک شما بلکه راحت شم.

میدونید پسرا همیشه دنبال دختری ان که دوست پسر نداشته ولی نمیدونم چرا من و امثال منو نمیبینن من تو اجتماع هستم صبح تا شب خیلی متاهلا میبینن خوششون میاد برا خانوادشوون اما پسرا انگاری منو نمیبینن پسرا فکر میکنن حتما ما مشکلی داشتیم که تا حالا نرفتیم .

ولی بخدا من دخترم بخدا تا حالا خیلیا حتی همکارامم گفتن کسی مثل خودت نیس که لایقت باشه نمیخوام تعریف کنم ولی میگم پس چرا پسرا نمیبینن ؟ بعدم پسرای دهه 60 بجای ما میرن سراغ اخر دهه 60 و دهه 70. خب پس ما چی ؟ من جوونی همسرمو اگه بهم بخوره ترجیح میدم به پول پسری که چندین سال ازم بزرگتره . دوست دارم با هم دوست و همراه باشیم و با هم زندگیمونو بسازیم برخلاف خیلی از دخترا... به نظرتون راه حل من چیه؟ منو دعا کنید. شبای قدر مخصوصا

موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۵۲۲
    • جمعه ۱۹ خرداد ۹۶ - ۲۳:۴۷

    چطور برم تو زندگی مردی که زن مرحومش خوشگل بوده؟ مقایسه نمیشم ؟

    سلام

    وقتی یه دختر در آستانه سی سالگیه  و چهره جالبی نداره تازه با آرایش قیافش معمولی و قابل تحمل میشه ، خانواده نابسامانی داره و براش خواستگار بیوه چهل ساله با یه بچه میاد که وضعش خوبه ، اون دختر با چه اعتماد به نفسی بره تو زندگی مردی که زن مرحومش خوشگل بوده ؟ چه جوری برا شوهرش دلبری کنه وقتی میدونه مقایسه میشه و بازنده ست ؟ چکار باید بکنه ؟ کسانی که تجربه دارن لطفا راه حل بدن

    ممنون

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۸۹
    • چهارشنبه ۱۰ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۳

    نمیدونم چرا پسرای فامیل هم منو نخواستن ؟

    سلام

    من یه دختری هستم که دلم میخواد به حرفم گوش بدین و واقعا بدون شعار جوابمو بدین. 32 سالمه تا ارشد خوندم و هنرای مفیدی دارم. تا بوده همه گفتن مظلومه و بی آزار و ... . سرمو گرم کردم با تدریس و با شاگردام با وجود جدیت رابطه احساسی خوبی رو برقرار کردم .

    تو دانشگاه با وجود رعایت حجابم با پسرا هم در ارتباط بودم و اینطور نبود که به همه بی محلی کنم. حتی یکی از همکلاسی های پسرم از حیام تعریف کرد و ...

    اما با وجود این ها خواستگار ندارم. تازه دیروز یه خواستگار پنجاه و خورده ساله زنگ زد . اشکم در اومد که چطور تونستن این جسارتو بکنن.

    پدرم در مورد رفتار با نامحرم و ... سخت گیرن . من قبول دارم که هر چی مرد و زن با هم برخورد نداشته باشن مفاسد کمتر هست اما  آیا من که تا دبیرستان کاملا در منگنه بودم و حالا هم محدودیت هایی رو دارم ،برنده شدن؟ خوبه یه دختری مثل من با تمام نیاز عاطفی تو خونه بمونه و مجرد بمونه؟ نمیدونم خودمم چرا پسرای فامیل هم منو نخواستن ؟

    خودم میگم شاید به دلیل سبزه بودنمه. اما مطمئن هستم این دلیل نیست چون دخترای زیادی رو میشناسم که  سبزه هستند و ازدواح کردند حتی با شوهر هاس سفید و ... .

    چند وقت پیش یه بنده خدا بدون اینکه حواسش باشه من مجردم گفت بعضی پشت سر فلانی که مجردن میگن  ترشیده و ... . از چند سال پیش به دو تا واسطه سپردیم اما بی فایده بود .

    یعنی میخوام بگم من راه های مختلفو رفتم .دیگه چرا جواب نگرفتم دیگه بچه نیستم اینجا دخترای 18 ساله پیام میذارن که ازدواج میکنن و خواستگار دارن و... اما من هیچ. مدتی از قانون جذب مدتی از دعا... اما ...

    در محل کارم نمیتونم اعتراض بکنم نسبت به مسائل چون فورا پشت سرم میگن گند اخلاقه و ... . مونده و ... عقده ای و ...

    لطفا قلبا برام یه راه حل مناسب پیشنهاد بدین و حرفاهای تکراری رو نگین.

    ممنونم عزیزان

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۳۵
    • سه شنبه ۲ خرداد ۹۶ - ۲۳:۳۴

    خواستگارم برای ازدواج با من سه شرط گذشته !

    سلام

    من دختری 30 ساله، فارغ التحصیل دوره ی دکتری و شاغل در یکی از ارگان های دولتی هستم. مدتی قبل خواستگاری داشتم، 31 ساله، فوق لیسانس و کارمند یکی از ادارات دولتی. شرایط را سنجیدم و چون دیدم تشابهات نسبی ای از لحاظ فرهنگی، خانوادگی و محل زندگی و ... با هم داریم، مراحل آشنایی را با نظارت خانواده ها شروع کردیم. من با همه ی شرایط و خواسته های مالی ایشان کنار آمدم و قبول کردم که با یک مهریه ی معمول و رو به کم ( 110 سکه) و عقد و عروسی و خریدهای مختصر، ازدواج کنیم.

    در این مدت وقتی دیدم در بعضی امور جزیی تردید دارد، دو بار خواستم کمی سریعتر تکلیف رابطه را مشخص کنیم ولی ایشان فکر می کرد من فقط دنبال ازدواجم. مدتی بعد ایشان از من خواست که کاری را که مدت ها برای داشتنش تلاش کرده بودم و به صورت پاره وقت بود، رها کنم ( با درآمد خیلی کم و حدود 7 ساعت در هفته وقتم را می گرفت) و فقط به کار اصلیم بپردازم، در حالی که می دانست این کار پاره وقت را از کار اصلیم بیشتر دوست دارم و باعث می شود احساس رضایت از زندگیم داشته باشم.

    وقتی به ایشان گفتم با این شرایط من کنار بیاید چون خواسته ی قلبی ای غیر از این ندارم و این دلخوشی، خوشحالم می کند، گفتند بین من و این کار یکی را انتخاب کن. تا اینکه مباحث مالی پیش آمد و ایشون گفتند حقوق هر دو روی هم هر چند شد، خرج زندگی می کنیم و هر چه باقی ماند در حساب من پس انداز می شود و نهایتا خریدی هم داشتیم ( زمین، خونه و ماشین)، شراکتی ثبت می کنیم و خواستند که این توافقات را در عقدنامه ذکر کنیم  و تعهد بدهم حتی اگر حقوقم بیشتر هم شد به این شرایط پایبند بمانم.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۶۳
    • پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۲

    چطور به خانوادم بگم که در سایت همسریابی با خواستگارم آشنا شدم

    با سلام و احترام

    دختری 31-36 ساله هستم که با پسری مجرد 42-48 ساله آشنا شدم . اختلاف سنی ما ١٣ سال هست البته محل اشنایی ما سایت همسریابی بوده  . پسند و صحبت های اولیه شده و حتی این اقا به خانواده خودشون  نحوه ی اشنایی رو گفتن و معتقدا اصلا نمیتونن دروغ بگن اما من با توجه به اینکه در خانواده سنتی بزرگ شدم و قطعا میدونم خانواده من این روش اشنایی رو نمیپذیرن نمیدونم چکار میتونم بکنم .

    چرا که میدونم  اطلاع از نحوه اشنایی صرفا پسر میتونه عواقب بدی داشته باشه و نگرانی من هم همین هست  و به قدری سر این موضوع استرس و اضطراب دارم که اصلا نمیتونیم به مقوله شناخت بپردازم و حتی ایشون تمایل به دیدار دیگری دارن ( دیدار ما در مکان عمومی هست ) اما من معتقدم ادامه اشنایی باید با اطلاع خانواده من باشه  .

    خودشون خیلی تمایل دارن و حتی راهکار به من دادن برای گفتن موضوع اما من اشنایی در سایت رو به دلیل نوع فرهنگ خانوادگی نمیتونم مطرح کنم تمنا دارم راهنمایی بفرمایید که من با وجود این مشکل به ارتباط ادامه بدم یا خیر .

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۷۴
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۰

    این که یه دختر مجرد خونه بگیره و مستقل بشه بده ؟

    سلام دوستان

    من دختریی هستم که شرایط ازدواج رو ندارم یعنی اینکه سنم رفته بالا حالا من همیشه باید حرفای مردم رو تحمل کنم دختر ... و غیره ... و خسته شدم از حرفای مردم که عادت دارن تو کار ملت فضولی کنن .

    منشا اونم فقط زن جماعته . اینایی که گفتم فقط مشکلاتی که بود برام پیش اومد که هر وقت بهم میگن دختر ... عذاب میکشم و تحملش واقعا برام سخته و حالا خونوادم برام نگران شدن که ما تا ابد زنده نیستیم رو سرت .

    من راستش تصمیم گرفتم خونه کرایه کنم توش زندگی کنم تا بعدا خیالشون راحت باشه تا اینو به مامانم گفتم وای خاک بر سرم شد برین قرص فشارمو بیارین الان فشار خونم میره بالا من به مادرم گفتم مامان فک کردی این تصمیم گرفتن خونه برام راحته ؟نه راحت نیست . میدونم مردم حرف در میارن ولی من باید به فکر اینده خودم باشم .

    من تک فرزند هستم و نه برادری دارم که ازم حمایت کنه پس خودم از خودم حمایت کنم این یه حقیقته که باید قبولش کنم که تا اخر پدر و مادر رو سرم نیستن و باید تنها بتونم مشکلاتمو حل کنم .

    بعد به مادرم گفتم یکم که اروم تر شد بهش گفتم مادر عزیز و مهربونم ببین من شرایط ازدواجو ندارم پس باید خونه بگیرم چون سنم رفته بالا . الان سوالم اینه من بخوام خونه بگیرم برای خودم واقعا اشتباه است چون که شرایط ازدواج رو ندارم.

    منم میدونم دید مردم نسبت به دختریی که میخواد خونه بگیره بده و دیگه چاره ای برام نمونده.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۱۹
    • سه شنبه ۱۷ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    یکی پیله کرده که چرا تا حالا ازدواج نکردی، چی بهش بگم ؟

    سلام
    دوستان من 33 ساله و مجردم. دخترم.. تو رو خدا از حرفای بیجا و نصیحتای بیجاتر فامیل و دوست و همکار خسته شدم.. هر بار رو خودم کار میکنم یکی میاد و بهمم میریزه .
    اون روز یه همکارم که تازه ادم محترمیه اومده میگه ازدواج خوبه و فلان و ... هی میگه چرا ازدواج نکردی انقدر اصرار کرد تا چند تا مثال اوردم و خیلیا که نیومده میرن و اینا رم روم نشد بگم .
    قبول کرد که درست میگی بعد برگشته میگه اگر یه مورد خوب باشه چی ؟ بعد اصرار اصرار گفتم باشه بعد این اقا ول کرد رفت .. انگار منو احساساتمو مسخره کرده.. چند بار مواردی پیش اومده برگشته میگم من برای شما یکیو پیدا کنم 2 ساله ..هی میاد میگه پسر خوب زیاده و ... تا مدتی هی میگفت عروس خانوم .. حالا بعد یه مدت اومده هی دلسوزی با معنی و بی معنی داره برگشته میگه تو باید تا حالا 1 بچم میاوردی...
    منم محترمانه بهش گفتم که تا حالا من تو زندگیتون دخالت کردم و نظر دادم که شما میگی... گفت منظوری نداشتم.. از اون روز هی میاد میگه خب با مادرت زندگی میکنی تو ازدواج نکردی و حرفای نا امید کننده که انگار اصلا امیدی به ازدواجم نیست...
    برگشته میگه اگر حالا ان شاء الله خدا خواست و ازدواج کردی فلان یا خدا رو چه دیدی شاید توام متاهل شدی یا حرفای اینطوری ...
    خستم کرده.. حالا این یه نمونه بود.. چرا ادما دست خیر ندارن بع خودشون اجازه میدن هی نظر بدن تو زندگی بقیه.. هی نصیحت خرکی کنن.. یکی نیست بگه شما به جای این همه نصیحت و حرف بیخود خب 2 تا از فامیل و دوستت رو معرفی کن..
    تو رو خدا یکی بگه من چی بگم بهش ...
    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۹۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۱۹
    • دوشنبه ۹ اسفند ۹۵ - ۲۱:۵۰

    سر طبیعی ترین مسائل زندگی جیگرم خونه

    سلام
    از کاربرای وبلاگم ... این روزا خیلی کلافه و عصبی شدم ،‌ به ساده ترین مسئله ای منفجر میشم ،‌خسته شدم راستش!
    دخترم و نزدیک 30 سالم داره میشه . خیلی سال سعی کردم خوشبین باشم تلاش کنم راه های مختلف رو امتحان کنم برای اینکه تو زندگیم اتفاقای مثبت بیفته یا زمینه ساز اتفاقای مثبت بشم .
    دریغ از یه مورد که اتفاق بیفته . الان تو این سن طبیعی ترین نیازم ازدواجه . خبری از خواستگار نیست نه معرفی ای نه دیده شدن جایی . خانواده مو که نمیتونم عوض کنم , فامیل آشنا .
    خب وقتی معرفی نمیکنن یا نمیتونن یا هر چی من چیکار کنم ؟ برم یقه شونو بچسبم بگم چی ؟ خودمم چه کاری ازم بر میاد به عنوان یه دختر ؟ از اون ور سال ها درس خوندم شاگرد اول بودم مردانه برا درسم تلاش کردم الان بیکارم !
    تو یه شرکت بودم که بابت شرایط اقتصادی درش تخته شد ... از یه طرف میگم منه دختر برا چی باید انقدر استرس و فشار کار روم باشه مگه بناست خرج زن و بچه بدم ؟ از اون ور میبینم اوقاتم به روزمرگی میره ، از اون ورم ازدواجو که ندارم پس از کجا بناست تامین مالی بشم ؟ اینهمه درس خوندن و تلاشم چی ؟ از اون ور گاهی انقدر اشتیاق و احساس نیاز به ازدواج دارم که همه چی تعطیل میشه , یکم میگذره میبینم نخیر من تنهام... میشه یه حس تنفر از مرد و تصور بی میلی .
    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۸۳
    • يكشنبه ۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    مشکل ناامیدی و کمبود اعتماد بنفس دارم

    سلام

    دختری هستم 30 ساله و مجرد ، که مشکل ناامیدی و کمبود اعتماد بنفس دارم . طوری شده که بخاطر این ناامیدی اخیرا دچار مشکلات جسمی هم شدم مثل بی اشتهایی و تپش قلب و اضطراب .

    هر روز واسم تکراری و مسخره س. فکر میکنم ادم مفیدی نیستم و روزا و شبای زندگیم به تکرار افتاده . انگیزه زیادی برای بهتر شدن شرایطم دارم اما ته همه چی میخورم به بی پولی و اینکه هر کاری رو میخوام شروع کنم نتیجه میگیرم که پولشو ندارم پس بی خیال.

    لیسانس گرفتم اما تا بحال شغلی که به دردم بخوره برام پیدا نشده ، کار هست اما کار سخت با دستمزد ناچیز 100-200 تومن!! مدتی به فکر کسب و کار خونگی افتادم اما اونم برای شروع احتیاج به سرمایه داره که من ندارم. یه مورد رو شروع کردم اونم به شکست خوردم.

    فکر ورزش کردن و اسم نویسی تو باشگاه و فلان کلاس هنری کردم اما شهریه ش زیاده و نمیتونم از پسش بربیام. پدر بیچاره م هم یه کارگر ساده س که از بد روزگار کارفرماش حقوق ناچیز ماهیانه مون رو هم یه خط در میون میده. هر چی زحمت میکشه خرج شکممون میشه و چیزی واسمون نمیمونه که من باهاش بخوام به تفریحاتو سرگرمیام برسم تا یه کم از این ناامیدی و پوچی و ... کم بشه.

    خیلی خسته ام از این وضعیت، فامیل و دوست و آشنا هم تا منو می بینن میپرسن که بیکاری؟ شوهر نکردی؟ همش تو خونه ای؟ اونا از شرایط من مطلع نیستن نمیدونن که تو خونمون چه اوضاعیه حتی یه روزا پول نون خالی هم نداریم بدیم. اونوقت فکر میکنن من از سر تنبلی همش نشستم تو خونه و نمیخوام یه تکونی به خودم بدم.

    واقعیتش بیشتر بخاطر حرف مردمه که اینجوری داغون شدم و ناامید. شبها دو ساعت باید توی رختخواب فکرای جور واجور کنم تا بلکه خوابم ببره فکر و خیال دست از سرم بر نمیداره.

    همش دارم از تو خودمو میخورم که آره من مشکل دارم .من ادم بدرد نخوری ام .من سربارم . اگه دختر خوبی بودم تا الان شوهر کرده بودم . اگه خوب بودم خدا یه راهی جلوی پام میذاشت. اگه خوب بودم تا الان ازدواج کرده بودم و...هزارررررر تا فکر دیگه.

    خواهش میکنم کمکم کنید خسته ام.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده , خودسازی در دختران , جهت اطلاع مسئولین ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۹۹
    • دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵ - ۲۱:۰۰

    نمیدونم سرنوشتم چرا اینجوری شد ؟

    با سلام

    من یه مشکلی دارم خواهش میکنم تا آخر بخونید و بعد جوابمو بدین. و یه نکته اینکه خودم میدونم اشتباه کردم لطفا سرزنشم نکنید خودم داغونم.

    من یه دختر 36 ساله ام امسال دی ماه 36 سالم تموم شده و عید که سال جدید بشه دیگه بعنوان یه دختر 37 ساله شناخته میشم. از یه خانواده سطح بالا و خیلی خوب ولی اشتباهات خودم باعث شد تا به این سن ازدواج نکنم و خانواده ام هم با خیلی بابت من زجرها کشیدن.

    از لحاظ چهره و زیبایی در سطح خوبی هستم یعنی بودم الان که سنم کمی بالا رفته چروک های ریزی دور چشم و پیشانیم جمع شده که بیشتر هم بابت گریه های فراوانمه. اخه دختری به زیبایی و خانواده داری و کدبانویی ( همه نوع اشپزی، هنر و... دارم ولی بدون استفاده متاسفانه ) چرا باید تا این سن تنها بمونه.

    خسته شدم از زندگی گاهی دلم فقط مرگ میخواد. با دیدن پدر و مادر پیرم و خواهر برادرام که همه خانواده دار و بچه دار هستن با دیدن دوستای متاهلم میگم خدایا مگه من چی کم داشتم چرا زندگی من اینجوری شد چرا شدم مایه زجر کشیدن پدر و مادر پیر و برادرام ... ؟

    بذارید از اولین خواستگاری براتون بگم تقریبا دوم راهنمایی بودم که شاید هم کوچکتر که زمزمه های زن های همسایه رو برای پسراشون میشنیدم و انقد به خودم مغرور بودم که بعد رفتنشون یه دعوای حسابی با مادرم کردم. نمیخوام از تعداد خواستگارام و غرور بیجای خودم بگم ولی وقتی به گذشته برمیگردم و اونهمه خواستگار خوبی که داشتم و از نظر رد میکنم واقعا حسرت میخورم.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۳۱
    • يكشنبه ۱۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۰

    برو بالا