خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۲۰ مطلب با موضوع «ازدواج گوهران کشف نشده» ثبت شده است

تو هر جمع و گروهی میرم تنهام

سلام

بعد سه ماه دوباره اومدم اینجا در حالیکه گریه امون مو بریده . من بالای سی سال سن دارم. نه کار مناسب و نه درامد انچنانی و در استانه بیکاری هستم.

سالها با رنج و ناراحتی روحی مادرم و جنگ های تو خونه سپری شد با وجود تحصیلات و اینکه دوره ما دوستی و ... عادی نبود هیچ خواستگار رسمی هم نداشتم، ازدواج نکردم. این همه سال با خدا حرف زدم به قول مشاورا تو اجتماع رفتم ورزش ،کلاس ، مسافرت و ... ولی هیچ گشایشی تو ازدواج من نشد.

دیگه از تنهایی خسته شدم واقعا گریه نمیذاره درست بنویسم. دلم خونه ... چرا انقدر دخترها رو بر اساس رفتار پدر مادراشون قضاوت میکنن ؟ چرا انقد به حرف همسایه ها گوش میدن و راحت دختر سختکوش و با خدا رو بخاطر نداشتن ظاهر یا پول یا خانواده مناسب خط میزنن ؟!

چرا آدم ها انقدر بی رحمن! شاید دختری مثل من نتونه با مردی دوست یا اشنا بشه دلیل نداره حالا که بیکار و بی پوله انقدر تو جامعه سرکوفت بشنوه ، انقدر تحقیر یشه. همه دوستانم ازدواج کردن دیگه دوست همسن و سالی ندارم واقعا تو هر جمع و گروهی میرم تنهام .

موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۵۹
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    از خواستگار 41 ساله ام چی بپرسم ؟

    با سلام

    من به راهنمایی دوستان خیلی احتیاج دارم.

    دختری هستم 31 ساله خواستگاری دارم 41 ساله. خواستگارم دلیل این که تا حالا ازدواج نکرده را این طور عنوان می کنه که دختری را می خواسته و چون منجر به ازدواج نشده دیگه قید ازدواج را زده. یه سری دغدغه دارم راجع به این ازدواج دارم خواهش می کنم بهم کمک کنید.

    من دختری هستم که مسائل جنسی برام مهمه آیا اینقدر اختلاف سن مشکل ساز نمی شه؟
    آیا کسی که دختری را می خواسته و منجر به ازدواج نشده دچار مشکلات روحی نشده با توجه به این که  سن زیادی از ایشون می گذره.

    هر نکته ای که به نظرتون می رسه که من از این آقا بپرسم تا ابهاماتم برطرف بشه بگید .

    ممنون می شم راهنمایی ام کنید.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده , ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۵
    • سه شنبه ۳۰ شهریور ۹۵ - ۲۲:۳۵

    من با یک مادر افسرده بزرگ شدم، 35 سالمه و مجردم

    سلام

    من با یک مادر افسرده بزرگ شدم 35 سالمه و مجردم . فرزند اول خانواده هستم و مسئولیت های زیادی رو به دوش کشیدم.

    سعی کردم با تحصیلات عالیه ایندمو بسازم ولی با وجود درسخون بودن و دولتی خوندن در واقعیت بیکارم .

    تمام جوونی من صرف نگهداری و کنترل خانوادم گذشت وقتی اونا بهتر شدن خودم در اوج جوونی زمین خوردمو افسردگی گرفتم.

    دوست دارم ازدواج کنم ولی مادرم اجازه خواستگاری کسی رو نمیده از نظرش کسی در شان من نیس چون تحصیلات دارم ...
    همینطور بخاطر مشکل روحی مادرم تو در و همسایه انگشت نما هستیم تا جایی که بارها به خود من تذکر دادن بخاطر رفتار مادرت فلان خواستگارت جلو نیومد ( کاملا در جریان بودم )  وقتی از پدرم میخوام از اینجا بریم حرفامو قبول نمیکنه وقتی از مادرم میخوام مراقب رفتارای اجتماعیش باشه واقعا کسی تو همسایه نمونده باهاش یه مدت قهر نبوده باشه میگه دیگران مشکل دارن نه من ...

    واقعا از تنهایی رنج میبرم دیگه باورم شده بدبختم همه موقعیت هامو از دست دادم . حتی وساطت بزرگترهای فامیل کمکی بهم نکرد . مشاور هم رفتم ازم خواست جدا از خانواده زندگی کنم ولی شرایط مالی ندارم . بخدا کلافه ام راهی پیش پام نیست .

    اینم بگم ارتباط خوبی در گذشته با خدا داشتم که تصمیم گرفتم ازش دور شم..همیشه راه حل مشکلاتم تو قران و نماز میگشتم . وقتی بی عدالتی تو جامعه میبینم وضعیت خودمو با همه زحمت هام دلسوزی کردن هام ... رو میبینم ..حتی پس اندازم پنهانی در اختیارشون میذاشتم وضع مالیشون بهتر شه . باورم نمیشه تو این سن و سال تو این نقطه ایستادم .

    در حال حاضر مشکل روحیم رفع شده ولی دچار بیماری شدم که تنها راهش جراحیه باورم نمیشه خدا با من اینکارو میکنه .

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۹
    • جمعه ۱۲ شهریور ۹۵ - ۱۴:۲۹

    نگرانم که نتونم پاسخگوی نیاز جنسی شوهر آیندم باشم

    سلام دوستان

    من یه مشکلی دارم که خیلی نگرانم. اینکه وقتی نظرات رو میخونم که دختر و پسرهای مجرد میان از نیاز جنسیشون میگن بیتشر نگرانم میکنه.

    من 30 سالمه تا قبل از 27 سالگی هیچ حس جنسی نداشتم تا اینکه سه سال به یه نفر علاقه مند شدم و اون موقع بود که این نیاز رو حس کردم . اونم تو مواقعی خاص مثلا دو هفته بعد از پریودم.

    و بعد از فراموش کردن علاقه ام به اون شخص دوباره کاملا سرد شدم. منم دلم میخواد مثل خیلیا اون حس رو داشته باشم تا بتونم از همسر اینده ام لذت ببرم. خیلی نگرانم که نکنه این حس همیشگی باشه و نتونم پاسخگوی نیاز همسرم باشم یا اینکه خودم ارضا نشم. ایا واقعا من مشکل دارم؟

    و این مشکلم قابل حل هست؟ کسی از شما اینجوری بوده که با ازدواج تغییر کرده باشه نیازش؟ چه راه حلی وجود داره واسه حل این مشکل؟

    پیشاپیش از راهنمایی همگی ممنونم.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۴۴
    • دوشنبه ۱۴ تیر ۹۵ - ۲۲:۳۲

    دوستام بهم میگن همون بهتر که مجرد بمونم

    سلام

    من 37 سال دارم و مجرد هستم خیلی دلم میخواد که ازدواج کنم واقعا احساس میکنم نیاز به یه دوست و همراه توی زندگی دارم خوشبختانه اهل گناه نیستم نه خود ارضایی دارم و نه اینکه با پسری دوست بودم اما دو تا مشکل بزرگ دارم .

    زمان قاعدگیم تقریبا پونزده روز قبل دچار فشار عصبی میشم و بشدت پرخاشگر میشم که این مساله برای ازدواج واقعا نگرانم کرده مخصوصا که دوره افسردگی و پرخاشگری من 15 روزس یعنی نصف ماه .

    دومین مشکلم اینه که برعکس بقیه هیچ علاقه ای به مباحث جنسی ندارم و واقعا وقتی تصور ارتباط جنسی مرد و زن رو میکنم چندشم میشه ! دوستام بهم میگن که سرد مزاجم و برای ازدواج مشکل پیدا میکنم و همون بهتر که مجرد بمونم .

    و اینک وقتی یه نفر و برای ازدواج بهم معرفی میکنن فقط نکات منفی طرف و میبنم و اصلا  مثل این میمونه که یراسو رو جلوم گذاشته باشن بشدت متنفر میشم
    نمیدونم چکار کنم ؟ اما بشدت دلم میخواد مادر بشم من عاشق بچه ها هستم . احساسات ضد و نقیضی دارم سنم داره بالا میره .

    امکان داره یه نفر قبول کنه بدون اینک رابطه جنسی داشت باشیم ازدواج کنیم ؟

    من مال نسلی هستم که حتی نگاه کردن بمرد تو تلویزیون جرم و گناه کبیره بود لطفا راهنمایی بکنید

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۵۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۰۹
    • يكشنبه ۱۳ تیر ۹۵ - ۲۲:۰۴

    میخوام نسبت به زندگی واقع بین باشم!

    سلام
    من یه دختر 32 ساله هستم. فوق لیسانس دارم و معلمم. زندگیم خوبه خدا رو شکر. با پدر و مادرم زندگی میکنم و کلا زندگی سه نفره آرومی داریم. وقتی مشکلات زندگی آدما رو می بینم یا میشنوم به این نتیجه میرسم که آدم خوشبختی هستم و شاید تنها مشکلم این باشه که ازدواج نکردم. به همون علتی که خیلی از دخترای دهه شصت ازدواج نکردن.

    یه خانواده مذهبی و نسبتا سنتی داشتم و همیشه سرم پایین بود و کاری به کار کسی نداشتم و باید منتظر انتخاب شدن میشدم ولی هیچ کس من رو انتخاب نکرد! و من محکوم شدم به تنها موندن ........ و بعدها مثل خیلی از دخترهای همسن و سالم متهم شدم به اینکه عرضه نداشتم یکی رو برای خودم پیدا کنم.

    بگذریم .... 

    الان مشکل من این نیست که کی مقصره که من الان مجردم و باید حسرت همدلی و محبت و عشق یه مرد یا حسرت در آغوش گرفتن بچه خودم رو توی زندگیم داشته باشم. چون دیگه به این نتیجه رسیدم که باید واقع بینانه به زندگی نگاه کنم.

    با احساساتی شدن و حسرت خوردن و منتظر نشستن هیچ مشکلی حل نمیشه. درسته که الان خیلیا میگن سن ازدواج رفته بالا و این حرفا و امیدت رو از دست نده ولی من نمیخوام بیشتر از این خودمو گول بزنم. ممکنه من هیچ وقت ازدواج نکنم و به تبع اون هیچ وقت هم بچه دار نشم. همین الان هم از دید خیلیا از جمله خیلی از آقایون همین سایت من یه دختر ترشیده محسوب میشم!

    میخوام بدونم اگر که من هیچ وقت ازدواج نکنم و تا آخر عمرم مجرد بمونم چه مشکلاتی ممکنه در آینده داشته باشم؟ برای پیشگیری و یا مقابله با اون مشکلات باید چی کار کنم؟ زندگی مجردی یه خانم چجوری میتونه راحت تر بشه؟

    اگر کسی هست که در این زمینه تجربه شخصی داره یعنی اینکه ازدواج نکرده و سنش هم از سن متعارف ازدواج تو فرهنگ ما گذشته و تونسته با مشکلاتش کنار بیاد، خوشحال میشم از تجربیاتش استفاده کنم.

    ممنون که وقت گذاشتین و خوندین.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۸۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۴۹
    • چهارشنبه ۱۲ اسفند ۹۴ - ۱۸:۵۶

    در 34 سالگی بالاخره حس ازدواج رو پیدا کردم

    سلام

    دختری 34 ساله هستم و مجرد. با قیافه خوب و هیکل خوب. (طبق گفته دوست و آشنا و همه ) سنم به ظاهرم اصلا نمیخوره. و همه بدون استثنا تعجب میکنن که 34 سال داشته باشم حتی دوستام اول فکر میکنن که سر به سرشون میذارم.  و بعد با کلی تعجب و زدن به تخته های در دسترس بالاخره قبول می کنن. از یه خونواده سنتی پر جمعیت که مشکل و نقص خاصی نیست.

    فقط همون مشکلات خونواده های پرجمعیت که بچه در عین بودن در جمع شلوغ، اما تنهایی هاشو داره... و خیلی زودتر بزرگ میشه ...تنها مجرد خونواده هستم.  سالهاست ورزش میکنم و امسال بعد از سالها، تحصیل رو شروع کردم و ارشد میخونم. به کتاب و فیلم علاقه دارم. مخصوصا فیلم از هر ژانری بسته به شرایط روحیم.

    مشکلم مشکلی هست که اکثریت جوونها دارن. بالاخره حس ازدواج رو پیدا کردم. نگین چرا اینهمه دیر، من اینم.  هیچوقت حاضر به ازدواج نشدم. با توجه به اینکه خونواده پرجمعیتی هم دارم، خواستگارهای متفاوتی در گذشته داشتم و الان هم کم و بیش هست. اما همیشه با بحث ازدواج مشکل داشتم و فکرم این بوده که اون شخص خاص هست که باید منو یاد ازدواج بندازه، نه اینکه برای تکثیر و ادامه بقا و نسل ازدواج کنم. و اینکه برام عشق یکیه و خدا یکی.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۰۷
    • يكشنبه ۹ اسفند ۹۴ - ۲۲:۱۶

    نقش من از این زندگی فقط کلفتی پدر و مادرم هست

    با سلام
    دختری هستم 30 ساله. پدر و مادرم خیلی پیر هستن و مراقبت اونها با من هست. همه خواهر برادرام ازدواج کردن طوری که بچه های اون ها همسن و سال من هستن .

    حالا مشکل من اینجاست که اصلا دیده نمیشم. پدر و مادرم نگران ازدواج نوه هاشون هستن و انگار نه انگار من که دخترشونم و مثل کلفت براشون کار انجام میدم مجردم.

    پدرم مرتب جلو من از خواستگارهای برادرزاده ها و خواهر زاده هام میگه در حالیکه من هیچ خواستگاری ندارم. آخه کی حاضره به خواستگاری یه دختر پرجمعیت با پدر و مادر پیر و مریض بره که هیچی از دار دانیا نداره.

    هر شخصی هم سمت خانواده من بیاد  اول از همه خواهر زاده ها و برادر زاده هام رو میبینه که از همه نظر موقعیت بهتر از من دارن و منو اصلا نمیبینه.

    پدر و مادرم هر وقت مهمونی چیزی میدن که طرف مثلا پسر داره حتما خواهر برادرام هم دعوت میکنن که دخترای اونها رو هم ببینن. پدرم تو جمع دوستانش همش از خواهر زاده برادر زاده هام تعریف میکنه طوری که هیچ کس نمیفهمه اصلا من هم وجود دارم. چندین بار شده تو جمعی بودم و طرف وقتی فهمیده دختر کی هستم گفته مگه پدرت دختر کوچیک هم داشت و ما بیخبر بودیم.

    تصمیم دارم از این خونه برم اما نمی دونم با کدوم پول. رهن خونه خیلی بالاست و پدرم هم هر چی داشته داده به برادرهام (به همه زمین داده ) و فقرش مونده واسه من . نقش من از این زندگی فقط کلفتی پدر و مادرم هست بی اینکه دیده بشم و بدون هیچ قدردانی.

    من هیچ سهمی از این زندگی نداشتم جز مقایسه و سرکوفت . بعد مرگشون هم هیچی بهم نمیرسه چون خونه پدری اگه بین خواهر برادرهام تقسیم بشه فقط چیزی حدود پنجاه میلیون شاید بهم برسه و احتمالا مجبورم کارتون خواب بشم. جوانی و ثروت پدر و مادرم مال اونها بود اما کلفتی و فقرشون مال من.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , درد دل های دختران و پسران , ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۱۹
    • چهارشنبه ۲۳ دی ۹۴ - ۱۸:۳۵

    رو نمیشه بگم اگه مورد خوبی باشه حاضر به ازدواج هستم

    سلام

    من یه دخترم که تقریبا 30 سالمه ، توی یه شرکت خصوصی کار میکنم که ارباب رجوع زیاد داریم و 4 همکاردارم که همشون سن بالا و آقا  هستند 45/50 ساله ، به همین خاطر با هیچ کدوم صمیمی و راحت نیستم و در حد یه همکار باهاشون رفتار کردم

    البته سعی کردم در عین  متانت و وقار باهاشون مهربون و خوش اخلاق باشم و خشک هم نباشم و به عنوان بزرگتر احترام همشون رو دارم .

    یک آقا که هر از گاهی به شرکت ما میاد و با همکارام صحبت میکنه و باهاشون دوسته ( با من هم در حد یه سلام کردن ) . چند روز پیش اومده بود دیدن همکارا ،  و بعد از چند دقیقه حرف زدن گفت برای پسرم که 29 سال داره دنبال یه دختر خوب میگردم ، من خیلی دلم  میخواست همکارام منو بهش معرفی کنند چون این آقا اخلاق خوبی داره و خانمش رو هم دو سال پیش یکبار دیدم و به نظر خانواده خیلی خوب و مذهبی هستند و با اینکه  پولدارند ولی اهل تجملات نیستن ، ولی همکارای من هر کدوم فامیلای خودشون رو معرفی کردند.

    من اصلا نمیتونم و روم نمیشه بهشون بگم که  اگه مورد خوبی باشه حاضر به ازدواج هستم ، دختری هم هستم که به خاطر شوهر کردن نمیتونم به آب و تاب بزنم و کارای دیگه بکنم ، سرم تو لاک خودمه  و اهل هیچ نوع دوستی هم نبوده و نیستم .

    تعریف از خود نباشه  هیکل و قد و قواره خوبی دارم و دارای روابط عمومی خوب و قیافه متوسط رو به بالا و با حجاب کامل هستم .

    حالا موندم چکار کنم ، دلم میگه بسپار بخدا اگه قسمت باشه خودش به دل اون همکارا میندازه . از طرفی میگم اگه این آقا بخواد خودش منو دیده میتونه به پسرش پیشنهاد بده ولی بعد میگم  اون اقا که نمیدونه من مجردم . یه مشکل دیگه هم هست که سن من یک سال بیشتر از پسره هست .

    شما دوستان به جای من بودید چه میکردید ؟ میسپردید به خدا و بیخیال میشدید ؟ به همکارا میگفتید که شمارو به عنوان یه گزینه معرفی کنند ؟ چطوری و از چه راهی ؟ یا کلا بیخیال قضیه میشدید ؟

    ممنون میشم راهنمایی کنید چون من دیگه فرصت زیادی برای داشتن ازدواج خوب ندارم چون سنم داره میره بالا .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۳۲
    • سه شنبه ۱۵ دی ۹۴ - ۱۰:۱۱

    هنوز احساس میکنم آشناییمون کامل نیست

    سلام دوستان...

    دختری هستم 30 ساله ... به مدت تقریبا 2 سال با پسری در ارتباط بودم... قصد و نیت هر دو آشنایی بیشتر برای ازدواج بود... ارتباط ما فقط از طریق تلفن بود چون ایشون تو شهر دیگه ای هستند. تو این مدت هم 2 بار همدیگرو حضوری دیدیم ( ایشون به شهر ما اومدند ) و تا حدی تو این مدت 2 سال با روحیات هم آشنا شدیم...

    تقریبا بعد از 6 ماه اول از شروع آشنایی من به ایشون گفتم که تمایلی به ادامه رابطه به این شکل ندارم و ایشون هم میگفتن که ایده آله من هم این ارتباط تلفنی نیست و هر بار که قول میدادن که با خانواده میان یه کاری براش پیش میومد مثل نامزدیه خواهرش، اومدنه داییش از خارج، کار برادرش، ماموریته کاریه مادرش و ... .

    به نظرم میومد همشون بهانه ای باشه واسه خلف وعده کردن... با این بدقولی هاش کاملا وجه شخصیتیش رو پیشم خراب کرد و اعتمادی به حرف و گفته هاش نداشتم... تا اینکه بار آخری که زیر حرفش زد رابطه رو به هم زدم و الان 4 ماه که باهاشون رابطه ندارم ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۲
    • دوشنبه ۱۴ دی ۹۴ - ۱۸:۵۶

    وقتی بهش میگیم بیا خواستگاری بهانه میاره

    سلام
    من دختری زیر 32 سال هستم. 4 سال است با پسری دوست هستم که می گوید دوسم دارد ولی وقتی بهش میگوییم بیا خواستگاری بهانه میاورد اول بهانه درس بعد سربازی بعد کار.
    حالا هم که کار دارد میگوییم بیا جلو می گوید شرایط ندارم و به 3 سال دیگر موکول کرده است وقتی هم میگویم قبول ندارم من را تهدید میکند.
    خواهش میکنم مرا راهنمایی کنید. همه جور تهدیدی مرا کرده است من مرد زورگو و خودخواه نمیخوام. هر چی هم بهش میگم میگه حرف خودم درسته و تهمت و توهین بارم میکند.
    لطفا راهنمایی کنیم.
    با تشکر
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۷۰
    • پنجشنبه ۷ آبان ۹۴ - ۱۸:۴۴

    از خانم های محترم بالای 30 سال مجرد یه سوال دارم

    سلام
    از خانم های محترم بالای 30 سال مجرد یه سوال دارم . میخوام بدونم کسی هست با یه آقای 35 ساله که سابقه ازدواج ناموفق داشته و خانمش طلاق داده مبتلا به دیابت نوع 1 هست بدون اعتقادات مذهبی ( یکتا پرست و فقط خدا رو قبول داره اعتقادی به ائمه نداره اهل نماز و ... نیست  ) با 14 سکه مهریه زنش بشه ؟

    "زهرا"

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۷۴
    • سه شنبه ۲۱ مهر ۹۴ - ۲۱:۱۱

    ذهنیت شما نسبت دخترانی که ازدواج نکردند چیه ؟

    سلام بچه ها.

    میخواستم نظرتون رو در مورد افرادی که ازدواج نکردن بپرسم. من 25 سالمه و مجردم. افرادی رو هم میشناسم که 34 سالشونه و مجردن. ذهنیت شما نسبت به این افراد چه جوریه؟

    در حالی که از نظر تحصیلات حداقل لیسانس هستند و چیزی از زیبایی کم ندارن و از نظر حجاب هم وضع خوب و قابل فبولی دارن.

    فقط خواستگار ندارن یا اگر هم دارن به دلایلی به سر انجام نمیرسه و تا حالا مجرد موندن. خیلی برام مهمه. چون دیدم متاسفانه این خانمها به خاطر حرف عده ای افراد نادان خودشون رو از حضور در جامعه مثلا شرکت در مراسم عروسی و کلاس ها و ... محروم میکنند.

    فقط به خاطر اینکه نگاه مردم به اونها یه جور خاصی هستش. یا حرف هایی که واقعا باعث ازار افراد میشه. در حالی که اگه این افراد هم زرنگ بودند و با  10 نفر دوست میشدند و باعث وابستگی پسر به خودشون میشدند الان بچه دار هم شده بودند.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۹۷
    • دوشنبه ۲۰ مهر ۹۴ - ۲۲:۲۹

    صلاح میدونید یه دختر مجرد از بهزیستی بچه بگیره ؟

    سلام
    دختری هستم ۲۹ ساله و کارمند رسمی و دارای تحصیلات تکمیلی، خواستگارهایی داشتم که شرایطشون در سطح بنده نبوده و خیلی پایین تر از من بودند گرچه دختری هستم که سخت گیر نیستم ولی موقعیت ازدواج خوب برام پیش نیومده و ملاکم اخلاق و رفتار و انسانیت بوده، و خیلی به این موضوع اهمیت میدم.

    متاسفانه وقتی اطرافم بعضی رفتارهای اقایون رو میبینم از ازدواج کاملا متنفر میشم،یا تو جلسات خواستگاری خواسته های نامعقول و غیر منطقی اونا رو میشنوم واقعا از مردا دلزده و مایوس میشم،از یک طرف حس دوست داشتن یک نفر و تشکیل خانواده عذابم میده حس مادر بودن ،بچه داشتن ،محبت کردن و مراقبت از فرزند و ...

    تازگی ها شنیدم که بهزیستی به دخترای مجرد بالای ۳۰ سال اگر شرایط لازم رو داشته باشند این امکان رو میده که دختر بچه ای رو به فرزندی قبول کنند، و شرایط سرپرستی به‌ نسبت قبل خیلی راحت تر شده ، مدتی به این موضوع فکر میکنم،من خونه دارم و حقوق ماهیانه  یک و هفتصد می گیرم.

    از یه طرف شرایط ازدواجم فراهم نمیشه و از یه طرف میگم ثواب اخروی داره و با این کارم به نیاز به مادر بودن جواب داده میشه و بچه ی یتیمی صاحب خانواده میشه.

    واقعا میدونم تصمیم سختیه ولی وقتی یه ادم سالم و خوب و پاک پیدا نمیشه چرا عمرمو همینجوری هدر بدم با این کارم زندگیم هدفمند میشه و تلاشمو برای خوشبختی یک نفر و رضایت خداوند انجام میدم و احساس بهتری از لحاظ روحی و روانی پیدا میکنم و پر کردن تنهاییم رو به طریق دیگه ای پاسخ میدم .

    از دوستان عزیز میخواهم آیا با شرایط فعلی من ، گرفتن همچین تصمیمی صحیح هست ؟؟ ایا عجولانه نیست؟ ایا چند سال صبر کنم بعد تصمیم بگیرم ؟؟

    من واقعا قید ازدواج رو با شرایط الان جامعه زدم !!! اگر شرایط سرپرستی بچه های بهزیستی رو میدوننن خواهش میکنم راهنمایی کنند؟ و ایا این قانون قابل اجراست یا نه ؟؟

    ممنون از همه دوستان
    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۵
    • شنبه ۲۸ شهریور ۹۴ - ۲۲:۰۰

    تحقیر دختران مجرد سن بالا در جامعه

    سلام
    من یه دختر بالای سی و پنج سالم، اینکه بعضی از دوستان اینجا میگن همه چیز ازدواج نیست قبول اما اگه قرار بوده بعضی ها نتونن هرگز ازدواج کنن پس چرا خدا از همون سنین نوجوانی حس علاقه به مادر شدن،احساس نیاز جنسی و غیره رو در اونها بوجود آورده ؟

    من سالهاست شاهد ازدواج دخترای از خودم کوچیکتر بودم و فقط نظاره کردم حتی حالا عروسی بچه های اون افراد رو دارم میبینم قبول کنید بعضی وقتا دل آدم بد میشکنه روح آدم درد میگیره، البته یه چند تا خواستگارم داشتم که واقعا داغون بودن و صد در صد باهاشون به مشکل بر می خوردم.

    من خیلی از کارایی که دیگران کردن رو نکردم البته اشتباهاتیم داشتم الان دیگه زیاد مقید نیستم نماز میخونم اما دیگه بی تفاوتم یعنی مقید بودم اون موقع که از یه امتحان کاملا ناامید بیرون میومدم و نمره قبولی میگرفتم با یه دعای کوچیک همه چیز درست میشد اما حالا سالهاست احساس میکنم هیچ دعاییم رو حتی از عمق وجودم رو هم خدا برآورده نمیکنه،قیافم خیلی معمولیه و خونوادمم همینطور در سطح متوسط اما هیچوقت مورد توجه هیچکس نبودم .

    نه تو دوران مدرسه نه تو دانشگاه نه حتی تو فک و فامیل هیشکی بهم اهمیت نمیداد ،حالام سال هاست کار میکنم و به خانوادم کمک میکنم همه جوره اما خودم دلشکسته امو تنها، بالاخره یه وقتایی هست که آدم احساس تنهایی مفرط میکنه یه وقتایی که نگاه های تمسخر آمیز و تبختر آلود دخترای فامیل و همکار و هم محلی و حتی حتی گاهی خواهر و برادر و زن برادر دل آدمو میشکنه.

    متاسفانه تو جامعه سنتی ما دختری که ازدواج نکرده و سنش بالاست هر چقدر هم مفید و کمک حال و مهربون باشه بازم تحقیر میشه زور میشنوه طوری که من الان افسردگی کامل دارم و شبا با دارو میخوابم.
    ببخشید سرتونو درد آوردم ،ممنون که درد دلم روخوندین
    حالا با این وصف از زندگی من بنظرتون امیدی برای بهتر شدن زندگی من هست؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۴۷
    • دوشنبه ۱۶ شهریور ۹۴ - ۲۲:۰۰

    scroll bar code