خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۷ مطلب با موضوع «ازدواج گوهران کشف نشده» ثبت شده است

این که یه دختر مجرد خونه بگیره و مستقل بشه بده ؟

سلام دوستان

من دختریی هستم که شرایط ازدواج رو ندارم یعنی اینکه سنم رفته بالا حالا من همیشه باید حرفای مردم رو تحمل کنم دختر ... و غیره ... و خسته شدم از حرفای مردم که عادت دارن تو کار ملت فضولی کنن .

منشا اونم فقط زن جماعته . اینایی که گفتم فقط مشکلاتی که بود برام پیش اومد که هر وقت بهم میگن دختر ... عذاب میکشم و تحملش واقعا برام سخته و حالا خونوادم برام نگران شدن که ما تا ابد زنده نیستیم رو سرت .

من راستش تصمیم گرفتم خونه کرایه کنم توش زندگی کنم تا بعدا خیالشون راحت باشه تا اینو به مامانم گفتم وای خاک بر سرم شد برین قرص فشارمو بیارین الان فشار خونم میره بالا من به مادرم گفتم مامان فک کردی این تصمیم گرفتن خونه برام راحته ؟نه راحت نیست . میدونم مردم حرف در میارن ولی من باید به فکر اینده خودم باشم .

من تک فرزند هستم و نه برادری دارم که ازم حمایت کنه پس خودم از خودم حمایت کنم این یه حقیقته که باید قبولش کنم که تا اخر پدر و مادر رو سرم نیستن و باید تنها بتونم مشکلاتمو حل کنم .

بعد به مادرم گفتم یکم که اروم تر شد بهش گفتم مادر عزیز و مهربونم ببین من شرایط ازدواجو ندارم پس باید خونه بگیرم چون سنم رفته بالا . الان سوالم اینه من بخوام خونه بگیرم برای خودم واقعا اشتباه است چون که شرایط ازدواج رو ندارم.

منم میدونم دید مردم نسبت به دختریی که میخواد خونه بگیره بده و دیگه چاره ای برام نمونده.

موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۷۰
    • سه شنبه ۱۷ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    یکی پیله کرده که چرا تا حالا ازدواج نکردی، چی بهش بگم ؟

    سلام
    دوستان من 33 ساله و مجردم. دخترم.. تو رو خدا از حرفای بیجا و نصیحتای بیجاتر فامیل و دوست و همکار خسته شدم.. هر بار رو خودم کار میکنم یکی میاد و بهمم میریزه .
    اون روز یه همکارم که تازه ادم محترمیه اومده میگه ازدواج خوبه و فلان و ... هی میگه چرا ازدواج نکردی انقدر اصرار کرد تا چند تا مثال اوردم و خیلیا که نیومده میرن و اینا رم روم نشد بگم .
    قبول کرد که درست میگی بعد برگشته میگه اگر یه مورد خوب باشه چی ؟ بعد اصرار اصرار گفتم باشه بعد این اقا ول کرد رفت .. انگار منو احساساتمو مسخره کرده.. چند بار مواردی پیش اومده برگشته میگم من برای شما یکیو پیدا کنم 2 ساله ..هی میاد میگه پسر خوب زیاده و ... تا مدتی هی میگفت عروس خانوم .. حالا بعد یه مدت اومده هی دلسوزی با معنی و بی معنی داره برگشته میگه تو باید تا حالا 1 بچم میاوردی...
    منم محترمانه بهش گفتم که تا حالا من تو زندگیتون دخالت کردم و نظر دادم که شما میگی... گفت منظوری نداشتم.. از اون روز هی میاد میگه خب با مادرت زندگی میکنی تو ازدواج نکردی و حرفای نا امید کننده که انگار اصلا امیدی به ازدواجم نیست...
    برگشته میگه اگر حالا ان شاء الله خدا خواست و ازدواج کردی فلان یا خدا رو چه دیدی شاید توام متاهل شدی یا حرفای اینطوری ...
    خستم کرده.. حالا این یه نمونه بود.. چرا ادما دست خیر ندارن بع خودشون اجازه میدن هی نظر بدن تو زندگی بقیه.. هی نصیحت خرکی کنن.. یکی نیست بگه شما به جای این همه نصیحت و حرف بیخود خب 2 تا از فامیل و دوستت رو معرفی کن..
    تو رو خدا یکی بگه من چی بگم بهش ...
    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۸۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۳۵
    • دوشنبه ۹ اسفند ۹۵ - ۲۱:۵۰

    سر طبیعی ترین مسائل زندگی جیگرم خونه

    سلام
    از کاربرای وبلاگم ... این روزا خیلی کلافه و عصبی شدم ،‌ به ساده ترین مسئله ای منفجر میشم ،‌خسته شدم راستش!
    دخترم و نزدیک 30 سالم داره میشه . خیلی سال سعی کردم خوشبین باشم تلاش کنم راه های مختلف رو امتحان کنم برای اینکه تو زندگیم اتفاقای مثبت بیفته یا زمینه ساز اتفاقای مثبت بشم .
    دریغ از یه مورد که اتفاق بیفته . الان تو این سن طبیعی ترین نیازم ازدواجه . خبری از خواستگار نیست نه معرفی ای نه دیده شدن جایی . خانواده مو که نمیتونم عوض کنم , فامیل آشنا .
    خب وقتی معرفی نمیکنن یا نمیتونن یا هر چی من چیکار کنم ؟ برم یقه شونو بچسبم بگم چی ؟ خودمم چه کاری ازم بر میاد به عنوان یه دختر ؟ از اون ور سال ها درس خوندم شاگرد اول بودم مردانه برا درسم تلاش کردم الان بیکارم !
    تو یه شرکت بودم که بابت شرایط اقتصادی درش تخته شد ... از یه طرف میگم منه دختر برا چی باید انقدر استرس و فشار کار روم باشه مگه بناست خرج زن و بچه بدم ؟ از اون ور میبینم اوقاتم به روزمرگی میره ، از اون ورم ازدواجو که ندارم پس از کجا بناست تامین مالی بشم ؟ اینهمه درس خوندن و تلاشم چی ؟ از اون ور گاهی انقدر اشتیاق و احساس نیاز به ازدواج دارم که همه چی تعطیل میشه , یکم میگذره میبینم نخیر من تنهام... میشه یه حس تنفر از مرد و تصور بی میلی .
    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۲۶
    • يكشنبه ۸ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    مشکل ناامیدی و کمبود اعتماد بنفس دارم

    سلام

    دختری هستم 30 ساله و مجرد ، که مشکل ناامیدی و کمبود اعتماد بنفس دارم . طوری شده که بخاطر این ناامیدی اخیرا دچار مشکلات جسمی هم شدم مثل بی اشتهایی و تپش قلب و اضطراب .

    هر روز واسم تکراری و مسخره س. فکر میکنم ادم مفیدی نیستم و روزا و شبای زندگیم به تکرار افتاده . انگیزه زیادی برای بهتر شدن شرایطم دارم اما ته همه چی میخورم به بی پولی و اینکه هر کاری رو میخوام شروع کنم نتیجه میگیرم که پولشو ندارم پس بی خیال.

    لیسانس گرفتم اما تا بحال شغلی که به دردم بخوره برام پیدا نشده ، کار هست اما کار سخت با دستمزد ناچیز 100-200 تومن!! مدتی به فکر کسب و کار خونگی افتادم اما اونم برای شروع احتیاج به سرمایه داره که من ندارم. یه مورد رو شروع کردم اونم به شکست خوردم.

    فکر ورزش کردن و اسم نویسی تو باشگاه و فلان کلاس هنری کردم اما شهریه ش زیاده و نمیتونم از پسش بربیام. پدر بیچاره م هم یه کارگر ساده س که از بد روزگار کارفرماش حقوق ناچیز ماهیانه مون رو هم یه خط در میون میده. هر چی زحمت میکشه خرج شکممون میشه و چیزی واسمون نمیمونه که من باهاش بخوام به تفریحاتو سرگرمیام برسم تا یه کم از این ناامیدی و پوچی و ... کم بشه.

    خیلی خسته ام از این وضعیت، فامیل و دوست و آشنا هم تا منو می بینن میپرسن که بیکاری؟ شوهر نکردی؟ همش تو خونه ای؟ اونا از شرایط من مطلع نیستن نمیدونن که تو خونمون چه اوضاعیه حتی یه روزا پول نون خالی هم نداریم بدیم. اونوقت فکر میکنن من از سر تنبلی همش نشستم تو خونه و نمیخوام یه تکونی به خودم بدم.

    واقعیتش بیشتر بخاطر حرف مردمه که اینجوری داغون شدم و ناامید. شبها دو ساعت باید توی رختخواب فکرای جور واجور کنم تا بلکه خوابم ببره فکر و خیال دست از سرم بر نمیداره.

    همش دارم از تو خودمو میخورم که آره من مشکل دارم .من ادم بدرد نخوری ام .من سربارم . اگه دختر خوبی بودم تا الان شوهر کرده بودم . اگه خوب بودم خدا یه راهی جلوی پام میذاشت. اگه خوب بودم تا الان ازدواج کرده بودم و...هزارررررر تا فکر دیگه.

    خواهش میکنم کمکم کنید خسته ام.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده , خودسازی در دختران , جهت اطلاع مسئولین ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۲۱
    • دوشنبه ۲۵ بهمن ۹۵ - ۲۱:۰۰

    نمیدونم سرنوشتم چرا اینجوری شد ؟

    با سلام

    من یه مشکلی دارم خواهش میکنم تا آخر بخونید و بعد جوابمو بدین. و یه نکته اینکه خودم میدونم اشتباه کردم لطفا سرزنشم نکنید خودم داغونم.

    من یه دختر 36 ساله ام امسال دی ماه 36 سالم تموم شده و عید که سال جدید بشه دیگه بعنوان یه دختر 37 ساله شناخته میشم. از یه خانواده سطح بالا و خیلی خوب ولی اشتباهات خودم باعث شد تا به این سن ازدواج نکنم و خانواده ام هم با خیلی بابت من زجرها کشیدن.

    از لحاظ چهره و زیبایی در سطح خوبی هستم یعنی بودم الان که سنم کمی بالا رفته چروک های ریزی دور چشم و پیشانیم جمع شده که بیشتر هم بابت گریه های فراوانمه. اخه دختری به زیبایی و خانواده داری و کدبانویی ( همه نوع اشپزی، هنر و... دارم ولی بدون استفاده متاسفانه ) چرا باید تا این سن تنها بمونه.

    خسته شدم از زندگی گاهی دلم فقط مرگ میخواد. با دیدن پدر و مادر پیرم و خواهر برادرام که همه خانواده دار و بچه دار هستن با دیدن دوستای متاهلم میگم خدایا مگه من چی کم داشتم چرا زندگی من اینجوری شد چرا شدم مایه زجر کشیدن پدر و مادر پیر و برادرام ... ؟

    بذارید از اولین خواستگاری براتون بگم تقریبا دوم راهنمایی بودم که شاید هم کوچکتر که زمزمه های زن های همسایه رو برای پسراشون میشنیدم و انقد به خودم مغرور بودم که بعد رفتنشون یه دعوای حسابی با مادرم کردم. نمیخوام از تعداد خواستگارام و غرور بیجای خودم بگم ولی وقتی به گذشته برمیگردم و اونهمه خواستگار خوبی که داشتم و از نظر رد میکنم واقعا حسرت میخورم.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۵۹
    • يكشنبه ۱۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۰

    شاید تقدیرم این بوده که مهر خواستگارام به دلم نشینه

    سلام

    من یه دختر مجردم ، سی و پنج سالگی را تازه شروع کردم ، نه این که خواستگار نداشتم به خاطر این مجرد موندم که علاقه ای به خواستگارهام نداشتم .

    شاید هم تقدیر من بوده که مهر اون بنده خداها به دلم ننشست ، ظاهر معمولی و اندام خیلی خوب و زیبایی حدود شصت درصد . خانواده ای متدین و متوسط ، خودم هم تحصیلات دانشگاهی دارم البته اینو بگم که سه سال پیش یه ازدواج ناموفق داشتم که خدا را شکر تو دوران عقد ختم به خیر شد و جدا شدم .

    ولی چند مدته که خیلی ناامید شدم ، احساس میکنم من هم شدم جز مجردهای قطعی جامعه ام .

    حالا از شما خواهش میکنم به من بگید ایا کسی بوده که شرایط سنی و زندگی منو داشته ولی با این وجود باز ازدواج کرده ؟ خواهش میکنم با نظرات مفیدتون دید منو به زندگی عوض کنید

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۴۰
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۳:۰۰

    یه همسایه داریم که تا حالا 2 خواستگارم رو پشیمون کرده

    سلام

    الان که دارم این متنو مینویسم ساعت سه نیمه شبه ، فکرم داغونه خوابم نبرد اومدم که از شما کمک بگیرم . من بین سی تا سی و چهار سنمه ، خواستگاری داشتم اوایل هفته گذشته که بوسیله یک رابط معرفی شدن و اومدن خونمون همو دیدیم البته مادر ندارند و با خواهرش اومده بود و چون از همسایمون که خودشونم میشناختن تحقیق کردن و اون شبم گفتن که خیلی تعریف شنیدیم . ایشان قبلا ازدواج کردن و دوران عقد جدا شدن .

    از هر نظر من برتری داشتم جز سنم که یک سال ازش بزرگتر بودم ، در ضمن شاغلم و یه ماشین صفر هم دارم . سخت گیری نکردم و ظاهری قبول کردم ایشونم رفتن و به رابط گفتن یک هفته بعد میان که با هم حرفامونو بزنیم . دو روز گذشت و دیروز رابط زنگ زد و گفت اون آقا گفتن که یه نفر دیگه در مورد من گفتن که خیلی بد خلق و لجبازه ، دقیقا ما یک همسایه ( آقای مغازه دار ) داریم که فامیل نزدیک زن داداش سابق بنده هست و همسایه همون رابط .

    قبلا هم یکی از خواستگارارو پشیمون کرد. این آقا قبلا هم کارایی کردن و به گوش ما رسیده . تمام اتفاقات منزل مثلا بیماری پدرم و باردار شدن زن داداش جدیدمو به خانواده زن داداش سابقم گزارش داد و خبرش دوباره به ما رسید . خواستگار کوته فکر من هم با شنیدن این حرفا پا پس کشید و به جای اینکه رای به اکثریت بده و سبک سنگین کنه به حرف این آقا توجه کرد. ( احتمالا ادمی بود زود قضاوت میکنه و همچنین دهن بین )
    با این اتفاقات ، خواهشا بگید من چیکار کنم ، من چه جوری میتونم ازدواج کنم. ازتون خیلی ممنونم.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۷
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    تو هر جمع و گروهی میرم تنهام

    سلام

    بعد سه ماه دوباره اومدم اینجا در حالیکه گریه امون مو بریده . من بالای سی سال سن دارم. نه کار مناسب و نه درامد انچنانی و در استانه بیکاری هستم.

    سالها با رنج و ناراحتی روحی مادرم و جنگ های تو خونه سپری شد با وجود تحصیلات و اینکه دوره ما دوستی و ... عادی نبود هیچ خواستگار رسمی هم نداشتم، ازدواج نکردم. این همه سال با خدا حرف زدم به قول مشاورا تو اجتماع رفتم ورزش ،کلاس ، مسافرت و ... ولی هیچ گشایشی تو ازدواج من نشد.

    دیگه از تنهایی خسته شدم واقعا گریه نمیذاره درست بنویسم. دلم خونه ... چرا انقدر دخترها رو بر اساس رفتار پدر مادراشون قضاوت میکنن ؟ چرا انقد به حرف همسایه ها گوش میدن و راحت دختر سختکوش و با خدا رو بخاطر نداشتن ظاهر یا پول یا خانواده مناسب خط میزنن ؟!

    چرا آدم ها انقدر بی رحمن! شاید دختری مثل من نتونه با مردی دوست یا اشنا بشه دلیل نداره حالا که بیکار و بی پوله انقدر تو جامعه سرکوفت بشنوه ، انقدر تحقیر یشه. همه دوستانم ازدواج کردن دیگه دوست همسن و سالی ندارم واقعا تو هر جمع و گروهی میرم تنهام .

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۵۳
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    از خواستگار 41 ساله ام چی بپرسم ؟

    با سلام

    من به راهنمایی دوستان خیلی احتیاج دارم.

    دختری هستم 31 ساله خواستگاری دارم 41 ساله. خواستگارم دلیل این که تا حالا ازدواج نکرده را این طور عنوان می کنه که دختری را می خواسته و چون منجر به ازدواج نشده دیگه قید ازدواج را زده. یه سری دغدغه دارم راجع به این ازدواج دارم خواهش می کنم بهم کمک کنید.

    من دختری هستم که مسائل جنسی برام مهمه آیا اینقدر اختلاف سن مشکل ساز نمی شه؟
    آیا کسی که دختری را می خواسته و منجر به ازدواج نشده دچار مشکلات روحی نشده با توجه به این که  سن زیادی از ایشون می گذره.

    هر نکته ای که به نظرتون می رسه که من از این آقا بپرسم تا ابهاماتم برطرف بشه بگید .

    ممنون می شم راهنمایی ام کنید.

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده , ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۴۲
    • سه شنبه ۳۰ شهریور ۹۵ - ۲۲:۳۵

    من با یک مادر افسرده بزرگ شدم، 35 سالمه و مجردم

    سلام

    من با یک مادر افسرده بزرگ شدم 35 سالمه و مجردم . فرزند اول خانواده هستم و مسئولیت های زیادی رو به دوش کشیدم.

    سعی کردم با تحصیلات عالیه ایندمو بسازم ولی با وجود درسخون بودن و دولتی خوندن در واقعیت بیکارم .

    تمام جوونی من صرف نگهداری و کنترل خانوادم گذشت وقتی اونا بهتر شدن خودم در اوج جوونی زمین خوردمو افسردگی گرفتم.

    دوست دارم ازدواج کنم ولی مادرم اجازه خواستگاری کسی رو نمیده از نظرش کسی در شان من نیس چون تحصیلات دارم ...
    همینطور بخاطر مشکل روحی مادرم تو در و همسایه انگشت نما هستیم تا جایی که بارها به خود من تذکر دادن بخاطر رفتار مادرت فلان خواستگارت جلو نیومد ( کاملا در جریان بودم )  وقتی از پدرم میخوام از اینجا بریم حرفامو قبول نمیکنه وقتی از مادرم میخوام مراقب رفتارای اجتماعیش باشه واقعا کسی تو همسایه نمونده باهاش یه مدت قهر نبوده باشه میگه دیگران مشکل دارن نه من ...

    واقعا از تنهایی رنج میبرم دیگه باورم شده بدبختم همه موقعیت هامو از دست دادم . حتی وساطت بزرگترهای فامیل کمکی بهم نکرد . مشاور هم رفتم ازم خواست جدا از خانواده زندگی کنم ولی شرایط مالی ندارم . بخدا کلافه ام راهی پیش پام نیست .

    اینم بگم ارتباط خوبی در گذشته با خدا داشتم که تصمیم گرفتم ازش دور شم..همیشه راه حل مشکلاتم تو قران و نماز میگشتم . وقتی بی عدالتی تو جامعه میبینم وضعیت خودمو با همه زحمت هام دلسوزی کردن هام ... رو میبینم ..حتی پس اندازم پنهانی در اختیارشون میذاشتم وضع مالیشون بهتر شه . باورم نمیشه تو این سن و سال تو این نقطه ایستادم .

    در حال حاضر مشکل روحیم رفع شده ولی دچار بیماری شدم که تنها راهش جراحیه باورم نمیشه خدا با من اینکارو میکنه .

    موضوعات مرتبط: ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۱
    • جمعه ۱۲ شهریور ۹۵ - ۱۴:۲۹

    برو بالا