خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۵ مطلب با موضوع «ازدواج پسران بالای 30 سال» ثبت شده است

بعضی از رفتارهای شوهر آیندم منو در تصمیم گیری مردد کرده

سلام

من 32 ساله هستم حدود 6 ماهی است با پسری 35 ساله به قصد ازدواج در رفت و آمد هستم. انگشتر نشان هم بین خانواده های ما رد و بدل شده و به عبارتی نامزد هستیم. هر دو فوق لیسانس و در ادارات جداگانه ای مشغول به کار. در طول این مدت متوجه رفتارهایی از ایشان شده ام که کمی در تصمیم گیری مرددم می کند.

از جمله این موارد:

1- گاهی شاد و شنگول و عاشق من است و گاهی خیلی آنی و بدون هیچ بحثی، گرفته و ناراحت است و وقتی دلیلش را می پرسم می گوید از بچگی همینطور بوده و معمولا توی هر ماه روزهایی را افسرده است. وقتی می پرسم در این مدت من چه کار کنم که حالت بهتر شود ؟ خیلی مایل نیست در موردش حرف بزند و فقط می گوید می ترسم بعدا با این رفتارم کنار نیایی، چون من در این مدت کمی منزوی می شوم و تو ممکن است احساس خوشحالی نکنی و راضی نباشی، گاهی دلگرمش می کنم که نه دوستت دارم و گاهی واقعا شک می کنم به این رفتارها.

2- فوق العاده زود به زود تصمیم هایش را عوض می کند و وقتی در موردی تصمیم گیری میکند، سریع و با هر حرفی  مردد می شود. ارتباط اجتماعی ضعیفی دارد و خیلی خیلی اطلاعات کم و مختصر در مورد امور روزمره.

موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۱۵
    • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶ - ۲۱:۴۷

    خواستگاری یه دختر خوب رفتم ولی با ظاهرش مشکل دارم

    سلام

    من آقای 34 ساله که قبلا دوره ی نامزدی داشتم . خواستگاری دختری که سنش 27 ساله رفته‌ام از لحاظ قد هم با هم تناسب داریم. که از همه لحاظ مورد قبول من و خانواده است.

    دو جلسه صحبت با هم داشته‌ایم و در تمام زمینه‌ها اقتصادی و فرهنگی و سازگاری و اخلاقی تناسب بالایی داریم. راستش را بخواهید تقریبا چند جا است که در صدد یافتن همسر مناسب هستم ولی تا به حال موفق نشده‌ام.

    به دلایل گوناگون طرف مقابل مناسب نبوده است. اینجا اولین جایی است که از همه لحاظ باب میل من و خانواده است. اما با این حال هنوز با ظاهر این خانم کنار نیامده‌ام. اما عفت و پاکدامنی خاصی که وی دارد مانع از جواب رد من می‌شود. هراس دارم جواب رد بدهم و دیگر موردی به این خوبی نیابم. با خود می‌گویم شاید ازدواج کنیم صفات خوب وی بر ظاهرش سایه افکنده و دیگر برایم مهم نباشد و با چهره‌اش کنار بیایم. من خودم هم همیشه محرم و نامحرم رعایت کردم. نظر شما چیست؟ برای ازدواج اقدام کنم ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۹۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۰۱
    • چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۵۳

    حس میکنم خالم دوست نداره داییم ازدواج کنه

    سلام دوستان

    یه مشکلی داشتم ممنون میشم راهنمایی کنین.

    مشکل مربوط به داییمه. داییم 3 سال پیش قصد ازدواج کرد و از مادربزرگم و خاله هام خواست براش دختری پیدا کنن. چون خودش محل کارش مردونس همکار خانمی نداره. اون اوایل یکی از اقوامو میخواست که خاله هام نذاشتن و گفتن قدش کوتاهه و مناسب تو نیست و باباش اخلاقش فلانه و این حرفا خلاصه نرفتن خواستگاری .

    مامان من اون وسط گفت که اگه خودش میخواد مشکلی نیست بریم ولی اونا نذاشتن وقتیم اون دختر ازدواج کرد به قدری ناراحت شد که تا چند وقت با خونوادش قهر بود و غذا نمیخورد.

    خلاصه تو این 3 سال بیشتر از 50 تا مورد فقط خودم معرفی کردم ولی از طرف یکی از خاله هام رد میشدن و فقط دو یا سه موردش به خواستگاری ختم میشد . اونم فقط زنونه که یا دختره قصد ازدواج نداشت یا خالم قیافشو یا چیزای دیگشو نمیپسندید.

    مادربزرگم چون مریضه میگه من نمیتونم خواستگاری برم و دخترام برن. تو شهرمون اول خانما میرن بعد اگه پسند شد پسرو میبرن. 3 سال گذشت و هر سال عید مادربزرگم میگفت ان شاء الله امسال من دیگه هم پسرم زن میگیره هم دخترم شوهرم میکنن. (خالم مجرده) .

    خیلی کلمه ان شاء الله رو به کار میبره و فکر میکنه براش معجزه میکنه . معجزه خدا رو قبول داره اما حرف خدا که میگه از تو حرکت از من برکت و نه . بارها بهش گفتم باید قدمی برداری خودت واسه پسرت و اختیارو از دست دخترت بگیری که یه مورد اینا سر بگیره .

    موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۱۱
    • شنبه ۹ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۴۰

    احساس میکنم گم شدم در این دنیا

    سلام بر همه دوستان

    من برای اولین بار در این وبلاگ سوال میپرسم. چند تا مساله ذهنم را درگیر کرده دوست دارم از راهنمایی های شما استفاده کنم.

    پسر 35 ساله ای هستم که حدود ده سال برای ادامه تحصیل (گرفتن دکتری) و کار خارج از ایران هستم و مجرد هستم.

    مشکل عمده ای که دارم اینه که احساس میکنم گم شدم در این دنیا . نمیدونم چی میخواهم؟ چی کار میخواهم بکنم؟

    تصمیم گیری برام خیلی سخت شده. چه در ازدواج چه در اینکه باید بیرون از ایران باشم یا برگردم.

    دائم نظرم عوض میشه. مثلا اخیرا با دختر خانمی آشنا شدم که بزرگ شده اینجا بود و میگفت نمیتونه بیاد ایران (ایرانی بود) و من دلم میگرفت وقتی فکر میکردم باید برای همیشه بمونم اینجا. اون رابطه بهم خورد و الان که فکر میکنم برای همیشه برگردم ایران هم دلم میگیره.
    احساس میکنم سیستم مغزی ام ریخته بهم. کاملا گیج شدم. و این مساله بیشتر می ترسوندم چون انگار به نداهای درونی ام هم خیلی نمیتونم اعتماد کنم.

    البته اینهم بگم خیلی فکر میکنم. یعنی از وقتی یادم میاد خیلی فکر میکردم و فکرهایی که عمدتا هم گیر دادن به جزئیات و تو سیکل باطل میفته.

    اخیرا بیشتر استرس میگیرم وقتی باید مطلبی را ارائه کنم. کلا فکر میکنم خیلی اطلاعات علمی عمیقی ندارم. و از هیج جیز زندگی ام به طور عمیق راضی نیستم جز رابطه ای که با خدا دارم که انهم نمیدونم واقعی یا توهم میزنم...

    ببخشید مطالب زیاد و پراکنده ای نوشتم... در ادامه نظرات شما بیشتر توضیح خواهم داد.

    ممنون

    موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۶۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۳۸
    • دوشنبه ۴ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۵

    از هر دختری که خوشم اومده اون از من خوشش نمیاد

    سلام دارم خدمت هم دوستان

    بنده 31 سالمه و خدا رو شکر شاغل و کارمند با تحصیلات فوق لیسانس و مجرد . الان که دارم این مطلب رو مینویسم خیلی دلم گرفته . مشکل من اینه از هر دختری که خوشم اومده اون از من خوشش نمیاد و به احتمال زیاد مشکل از چهره منه.

    من یه چهره معمولی با قد معمولی دارم . در تمام زندگیم تنها بودم و تقریبا هیچ دوست صمیمی ندارم اما همیشه روی پای خودم وایسادم و برای مستقل بودن از نظر مالی خیلی سختی کشیدم . تا حدودی مغرورم و دوس ندارم از نظر فکری و عاطفی آویزون کسی باشم .

    همین دیشب بود که با یه خانومی که به وسیله یه رابط اشنا شدم برای ازدواج و طبق گفته های واسطه خیلی دختر خوب و خانم و با کمالاتی بود اما به محض اینکه عکس خودمو به وسیله رابط برای ایشون فرستادم جواب منفی داد و راستش با این کارش غرورم شکست .

    به نظرتون من باید چیکار کنم در مورد خودم و این خانم . بی صبرانه منتظر نظرات ارزشمندتون هستم .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۹۱
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۰

    چطور در خواستگاری بگم که تجربه یه ازدواج ناموفق داشتم

    سلام
    بنده یه پسر 33 ساله هستم ، حدود 9 سال پیش با یه دختر خانومی عقد کردم که متاسفانه عقدمون بیشتر از حدود 2 ماه طول نکشید و بهم خورد و دلیل بهم خوردنش هم این بود که تو اون زمان هم من به اندازه الآنم فهم و شعور نداشتم و هم اون دختر خانوم، خلاصه اینکه هردومون به اندازه خودمون مقصر بودیم و همه چی بهم خورد . حالا بعد از این همه مدت قصد دارم ازدواج کنم ، اما خیلی استرس دارم .
    نمیدونم دختر خانومی که برای خواستگاریش اقدام کنم با این مورد چطور برخورد میکنه و اینکه نمیدونم چطور باید این مسئله رو بهش بگم و همینطور نمیدونم دقیقا چه زمانی باید این مسئله رو با ایشون درمیون بگذارم . میشه راهنماییم کنید؟
    ممنون از همه بزرگواران...
    موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۲
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    بعد از ملاقات با خواهر خواستگار 36 ساله ام ، رفتار خواستگارم یکباره سرد شد

    سلام بر دوستان فهیم خانواده برتر

    یه سوال داشتم ، ممنون میشم کمکم کنید .

    دختری هستم 28 ساله مجرد. از ظریق واسطه آقایی 36 ساله بهم معرفی شدن. با اینکه معمولا خواستگاری های من سنتی انجام میشد با اطلاع خانواده ها آشنایی رو دو نفره ادامه دادیم. بنده مذهبی هستم و تقیدات اخلاقی و شان اجتماعی و... برام مهم هست و ایشون تمام شرایط منو داشتن.

    آشنایی رو ادامه دادیم تا تقریبا هر دو به توافق رسیدیم ایشون موافقتشونو واضح اعلام کردن و صحبتهایی به شوخی و جدی میگفتن که همه چیز خوب و عالی هست و البته ابراز علاقه هم کردن. مدت آشنایی ما یک ماه ظول کشید و قرار ملاقات آخرمون با حضور خواهر ایشون بود( خواهرشون مجردند و دو سال از من بزرگتر ) که عکس العمل خواهرشون زیاد جالب نبود و رفتارشون از ثانیه اول با من سرد و بی تفاوت و حتی با حسادت همراه بود!

    اتفاق غیر منتظره ای که افتاد این بود که بعد از این ملاقات که باز هم حرف ها و احساس هردومون کاملا مثبت بود ( بجز رفتار خواهرشون ) ایشون رفتارشون یکباره با من تغییر کرد و خیلی کمتر سراغ منو گرفتن و رابطه رو به قطع شدن میرفت!

    خیلی اذیت شدم و برای اتمام حجت ازشون علت رفتارشونو پرسیدم و گفتن از نظر احساسی شور و شوقی ندارن!!! به زبان دیگه یعنی منو دوست ندارن! برام خیلی تعجب آور و سخت شد! البته با توکل بر خدا و توسل به معصومین دچار مشکل نشدم و ضربه نخوردم ولی واقعا برام جای سواله که علت یهوویی عوض شدن نطرشون چی میتونه باشه؟

    آیا خواهرشون منصرفشون کردن یا معمولا آقایون تو این سن وسواسی هستند و نمیتونن تصمیم بگیرن یا از اول هم در رفتارشون فقط تظاهر به محبت می کردن ؟!

    واقعا برام سواله!!!!!

    موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۱
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم

    سلام

    بقرآن الانه که گریم بگیره ، اومدم اینجا یکم درد و دل کنم ،  32 سالمه ، توان ازدواج ندارم ، بقرآن از همه جا و همه کس بریدم . فشار جنسی امونمو بریده ، به جان مادرم فقط همین حرف که عالم محضر خداست نگهم داشته، اما چه فایده، تمام روح و روانم درگیر این قضیه شده ، از کار رو زندگی افتادم .

    بقرآن منم دوست داشتم متاهل بودم، با خانومم شوخی میکردم، گردش میرفتیم، بخدا همین الان نزدیک بود گناه کنم، فقط خدا جلومو گرفت ، خوش بخالتون که متاهلید، خوش بحالتون که یه اتاق دارید میتونید با هم زندگی کنید خوش باشید . خیلی نا امیدم .

    منم دوست داشتم با خانومم بریم کربلا اما حسرت همه چی به دلم موند . وقتی یه زن و شوهر جوونو تو خیابون میبینم، بقرآن دوست دارم واسم نگاشون کنم، باز به خودم میگم نکن، به ناموس مردم نگاه نکن .

    دعا کنید شرایط ازدواج منم فراهم بشه ، فقط اینارو نوشتم که یه کمی سبک بشم ، دیگه از بس با امام زمان و مادر سادات و ابا عبدالله حرف زدم خسته شدم . خوش بخالتون، خوش بحالتون .

    قدر لحظه هاتونو بدونید ، بقرآن زمان هایی که غسل واجب میشم ، چون صبح زود باید دوش بگیرم، از مادرم خجالت میکشم ، از پدرم خجالت میکشم ، متوجه میشن که غسل واجبم ، خدا نکنه به گناه بیفتم ، همین که فکر انجام دادن گناه تو ذهنم میاد و بعد از ذهنم میره ، بعدش یه حس بدی بهم دست میده که انگار واقعا گناه کردم .

    دیگه روحیه مو از دست دادم ، بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم، یه بار بشینم موهای خانوممو شونه کنم ، دوست داشتم یه بار با هم بریم بهشت زهرا قطعه شهدا ، چه فکرایی تو ذهنم دارم .

    منم دوست داشتم زمانی که خانومم باردار بود، دستمو میذاشتم رو شکمش برا بچمون زیارت عاشورا میخوندمو با هم گریه میکردیم .

    بخدا خوش بحالتون

    موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۵۹۱
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    میخوام با کسی ازدواج کنم که دوستش داشته باشم ولی گزینه ای ندارم ...

    با سلام

    جوانی 32 ساله هستم, شکر خدا در زندگی موفق بودم (تحصیلی و کاری) تا قبل 30 سالگی برای این که ثبات در زندگیم ایجاد نشده بود قصد ازدواج نداشتم ( میتونستم ازدواج کنم ولی میخواستم همسرم در ناز و نعمت باشد), خدا رو شکر با تلاش زندگیم رو به راه شد ( خانه و ماشین  و شغل و درامد خوب ),شاید سال بعد دکترا بخونم ( فقط به خاطر علاقه نه کار ,چون شغل ازاد دارم و دنبال کار دولتی هم نمی باشم) اما مشکل اینجاست که متاسفانه برای ازدواج با مشکل مواجه شدم, کسایی که همسن و سال من بودند ازدواج کردند و من ...

    ضمنا کسایی رو که قبل 30 سالگی دوست داشتم ولی به خاطر شرایط خودم قدم پیش نگداشتم ازدواج کردند , یه جورایی الان افسوس میخورم که موقعیت رو از دست دادم, مانده ام چه کنم از طرفی سن و سال بالا رفته و از طرفی میخوام با کسی ازدواج کنم که دوستش داشته باشم ولی گزینه ای ندارم ...

    خانواده هم به شدت فشار میارن ,مانده ام چه کنم ,شما اگه به جای من بودید چه میکردید؟ در ضمن 32 سال برای ازدواج پسر خیلی زیاد است؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۷۳
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    در صورت ازدواج، عشق اولم فراموش میشه یا نه ؟

    سلام

    دختری بالای 30 هستم .تحصیل کرده و شاغلم که توی عمرم تا حالا پام رو کج نذاشتم و همه اطرافیان منو به پاکی و نجابت میشناسن در حالی که  واقعا خجالت میکشم خودم رو پاک بدونم .

    راستش من یه سال پیش با آقایی آشنا شدم که واقعا معیارهای ایمانی و اخلاقی منو داشت اما خب بخاطر شرایط خانوادگیش از جمله سه برادر معلول و مادری ناشنوا ( کر و لال ) که دو تاش آسایشگاهن و یکیش با مادر ناشنواش زندگی میکنه، و یه خواهر که رفته واسه خودش مجردی زندگی میکنه و هر از چند گاهی بهشون سر میزنه و عملا بار زندگی روی دوش این آقاست.

    ایشون خیلی آدم فهمیده و مقیدی هست از اولشم بهم گفت که شرایط من سخته اما من شیفته منش و رفتارش شدم و وقتی حرف علاقه وسط اومد گفت اگر بخوای با من ازدواج کنی باید 4 سال صبر کنی و حالا شاید این وسط خدا خواست و یک ساله اوضاع من جور شد. بلاخره روزها سپری شد و علاقه ما نسبت به هم بیشتر. من در جریان ریز اطلاعات خانوادش بودم اونم همچنین. البته اینم بگم که خانوادم در جریان رابطه ما نبودن.

    توی این حدود یه سال خیلی تلاش کرده اما به در بسته خورده و عمده مشکل ما بحث مالی ایشونه. با اینکه شاغل هست واقعا نمیرسونه، وام هم راضی نمیشه بگیره چون میگه با این سودهای بالای 20 درصد نزول هست و حرام و واقعا به این اعتقاد داره نه اینکه بهانه اش باشه چون خودش اهل نماز شب و این برنامه هاست.

    میگه باید از راه حلال این هزینه رو جور کنم اونم که فعلا خدا نمیخواد.کمک مالی منم حتی به صورت قرض اصلا قبول نمیکنه. اینم بگم که با توجه به سن من و اینکه پدرم در قید حیات نیست ما یه صیغه سه ماهه خوندیم تا اینکه ارتباطمون حرام نباشه. چون معتقد بود اون دنیا در جواب خدا میتونیم بگیم اگر کاری کردیم محرم هم بودیم نه دوست پسر و دختر نامحرم.

    قضیه گذشت تا اینکه یه ماه پیش که من مشهد رفته بودم موقع برگشت دو تا خواستگار خوب پیدا کردم که به مادرم گفتن بعد از ماه صفر زنگ میزنن و من این قضیه رو بهش گفتم و اونم بدون رضایت من صیغه محرمیت رو پس خوند و گفت من مانع ازدواج تو نمیشم هر چند که خودم داغون میشم اما آرزوی من فقط خوشبختیه تو هست و یه مدت 20 روزی سر این قضیه قطع ارتباط بودیم تا به خیال خودش من تصمیم درست بگیرم و آینده ام رو بخاطرش خراب نکنم.

    اما من توی همون مدت هم یه خواستگار دیگه رو هم رد کردم. بعد از 20 روز که به هر دومون یه سال گذشت دوباره ارتباطتمون برقرار شد و متاسفانه دیشب دوباره سر همین قضایا علیرغم میل باطنیمون دوباره مجبور به قطع ارتباط شدیم.

    حالا سوال من اینه با این علاقه قلبی که به ایشون پیدا کردم چیکار کنم ؟ منتظرش بمونم تا اوضاعش رو براه بشه چون اون از من فرصت 4 ساله خواسته بود و آزادم گذاشته بود که توی این فاصله اگر مورد مناسبی پیش اومد ازدواج کنم و منتظرش نمونم، اما من با این دلبستگی و محرمیتی که داشتیم و با توجه به سن و سالم واقعا نمیتونم به کس دیگه ای فکر کنم چون اون معیارهای اخلاقی و معنوی  که من دنبالش میگشتم همه توی این آقا هست هر چند که اوضاع اقتصادی خوبی نداره.

    از همه بدتر میدونم علاقه اون حتی بیشتر از منه و این قطع ارتباط برای اون با شرایطی که داره و نیاز روحی که داره خیلی سختره اما بخاطر عشق خودش راضیه پا رو دل خودش بذاره و به خیال خودش مانع خوشبختی من نشه.

    از طرف دیگه واقعا نمیدونم خواستگارهایی رو که میان رو با چه بهونه ای رد کنم.مطمئنم هرکی بیاد میخوام اخلاق و رفتارش رو با اون مقایسه کنم و مطمئنم هیچ کس مثل اون نمیشه برام،اینو نه اینکه عاشقش باشم بگم نه واقعا چیزهایی در این آقا دیدم که در این زمانه واقعا کم یاب و گاها نایابه.

    بر فرض محال من اگر با کس دیگه ای ازدواج کنم ، این عشق اولم فراموش میشه یا نه ؟
    دوست ندارم زندگی یکی دیگه رو خراب کنم و با فکر کردن به عشق قبلی خودم به اون خیانت کنم

    واقعا سردرگم هستم.

    در صورت امکان اگر تجربه ای دارید کمکم کنید

    موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۶۴۱
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    برو بالا