خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی

جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
ماه محرم
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات خیلی مهم رپورتاژ
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۴۲۲ بازدید توسط ۸۹۵ نفر)
نوحه، برادرم کجایی ...؟ (۵۵۲ بازدید توسط ۳۶۸ نفر)
چطوری با امام حسین (ع) آشتی کنم؟ (۸۸۱ بازدید توسط ۵۷۷ نفر)
فدا کردنِ ارزشمندترین دارایی در راه یک هدف والا (۹۵۹ بازدید توسط ۶۴۶ نفر)
در مراسم عزاداری برای ظهور امام زمان عج دعا کنید (۸۳۹ بازدید توسط ۵۱۸ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۸۳۳ بازدید توسط ۵۲۳ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۵۳۵ بازدید توسط ۴۰۴ نفر)
خلاصه ی نکاتی که از خانواده ی برتر آموختید رو بیان کنید (۱۶۱۹ بازدید توسط ۱۰۷۸ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۴۲۲ بازدید توسط ۸۹۵ نفر)
رفع یک سوء تفاهم در عدم پاسخگویی به سوالات و درخواست های شما (۴۵۲۸ بازدید توسط ۳۵۹۸ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۸۳۳ بازدید توسط ۵۲۳ نفر)
صفحه ارسال سوال غیر شخصی 2 (۳۹۷۴ بازدید توسط ۲۳۶۴ نفر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۱۱۲۶ بازدید توسط ۷۷۲ نفر)
نوع برخورد با پست هایی که فکر می کنید سرکاری باشند (۱۵۴۱ بازدید توسط ۹۷۰ نفر)
ترویج فرهنگ کتابخوانی (۸۲۰ بازدید توسط ۶۱۸ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۲۱۹۲ بازدید توسط ۱۶۲۳ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۴۵۳ بازدید توسط ۳۶۷ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۳۰۱ بازدید توسط ۲۳۵ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۲۵۹ بازدید توسط ۹۹۹ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۱۰۴ بازدید توسط ۹۱۲ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۳۲۳ بازدید توسط ۹۹۳ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۱۲۶۲۹ بازدید توسط ۸۲۷۲ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۲۲۸ بازدید توسط ۹۸۷ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۳۷۱۰ بازدید توسط ۲۷۵۷ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۴۰۴۱ بازدید توسط ۳۰۵۳ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۴۰۹ بازدید توسط ۹۸۹ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۲۱۴ بازدید توسط ۱۷۳۹ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۲۰۶ بازدید توسط ۹۴۳ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۸۱۱ بازدید توسط ۴۱۰۱ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۴۷۱۷ بازدید توسط ۳۲۴۷ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۹۰۵۵ بازدید توسط ۵۷۹۴ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۴۸۱۶ بازدید توسط ۳۷۲۸ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۴۵۱ بازدید توسط ۲۲۹۳ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۱۲۷ بازدید توسط ۹۶۷ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۲۸۳ بازدید توسط ۴۵۷۳ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۹۷۲ بازدید توسط ۷۷۶ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۱۰۴۲ بازدید توسط ۸۹۵ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۲۷۷ بازدید توسط ۱۷۷۰ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۶۷۴ بازدید توسط ۵۷۳ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۲۸۵۴ بازدید توسط ۲۱۰۸ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۷۲۵ بازدید توسط ۱۹۷۰ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۲۰۲۹ بازدید توسط ۱۴۹۷ نفر)
التماس دعا (۸۵۴۱ بازدید توسط ۶۸۴۳ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۷۱۲ بازدید توسط ۶۰۹ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۳۱۱ بازدید توسط ۱۰۲۳ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۱۱۷ بازدید توسط ۹۸۰ نفر)
خدایا شکرت که ... (۲۶۷۹ بازدید توسط ۲۰۳۲ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۳۶۰ بازدید توسط ۱۰۵۰ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۲۷۲ بازدید توسط ۱۰۸۴ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۲۹۲۷ بازدید توسط ۲۴۰۹ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۳۶۲ بازدید توسط ۲۶۶۰ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۱۴۷۳ بازدید توسط ۷۳۲۷ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۷۶۷۷ بازدید توسط ۱۷۸۷۷ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۶۸۶۰ بازدید توسط ۱۲۷۰۱ نفر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۴۶۷۱ بازدید توسط ۳۵۶۸ نفر)
پسر خوب و سالم کجایی ؟ دقیقا کجایی؟ (۵۰۸۴ بازدید توسط ۴۰۵۵ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۵۳۵ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۱۵۰ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۱۷۷ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شاعرانه های دختر باران (۳۲۱ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۴۷۹۰ نمایش) - (۵۲۵ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۲۳۳۷ نمایش) - (۱۸۰ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۴۷۱۶ نمایش) - (۱۵۷ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۱۰۵۰ نمایش) - (۲۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۱۶۴۰ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۱۵۲۸ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۴۱۰۴ نمایش) - (۲۹۳ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۱۰۱۸ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۲۲۷۹ نمایش) - (۳۰۱ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۶۱۲ نمایش) - (۵۴ نظر)
صفحه شخصی هجران (۱۰۰۱ نمایش) - (۱۶ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۴۶۹ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۹۳۸ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی فان (۲۰۸۱ نمایش) - (۳۰ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۲۷۸ نمایش) - (۸۲ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۱۰۷۰ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۷۳۱ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۱۲۸۶ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۵۰۲۰ نمایش) - (۲۲۹ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۷۱۹۰ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۵۹۱۴ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۱۸۳۷ نمایش) - (۶۳ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۷۳۹۸ نمایش) - (۳۷۲ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۱۴۱ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۰۹۹۰ نمایش) - (۴۱۶ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۱۰۴۵ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۳۵۳ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۱۸۱۹ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۱۸۳ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۴۳۱۴ نمایش) - (-۳ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۲۸۴۵ نمایش) - (۴۸ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۱۴۸ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۰۹۱ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۲۷۹ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۴۶۳ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۱۰۹۳۴ نمایش) - (۴۶۵ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۱۲۳ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۳۶۴ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۲۵۰ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۳۸۶ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۳۰۱ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۳۳۹ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۳۹۴۵ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۶۲۸ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۱۸۹۹ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۵۸۶ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۱۴۷ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۱۹۳ نمایش) - (۲۷ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۴۰۷ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۶۴۹ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۱۸۱۳ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۵۰۳ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۰۵۰ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۴۴۵ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۵۶۳۲ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۷۵۶ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۲۹۰۸ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۱۸۷۲ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۲۰۵۶ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۳۰۸ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۶۹۲۴ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۳۶۲ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۱۸۲۲ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۰۶۶ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۲۳۵ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۵۲۹ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۴۸۵۵ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۲۲۳ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۷۱۸ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۰۲۱۷ نمایش) - (۲۷۰ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۶۰۴۴ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۳۱۰ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۲۶۲ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۵۹۲۴ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۱۸۹ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۰۷۲۲ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۲۲۱ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۴۲۲ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۱۰۶۳ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۱۷۸۳ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۱۸۰ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۱۴۱ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۹۷۴ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۱۹۸ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۹۰۹ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۱۸۳۴ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۳۶۰ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۵۱۰۳ نمایش) - (۴۴۶ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۷۴۰ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۱۹۳۷ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۱۰۱۹ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۸۵۷ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " امیر - متاهل " (۱۶۵۹ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی سکوت ..... (۷۳۵۲ نمایش) - (۳۲۶ نظر)
صفحه شخصی " بانو رضوی " (۱۰۶۹ نمایش) - (۱ نظر)

مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی کسب درآمد کنکور تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری سربازی عشق

من اگه هوس باز بودم نمیومدم سراغ تو که انقدر پاکی

سلام

دختری هستم 23 ساله. تا حالا با هیچ پسری دوست نبودم مگر دو سه روز اونم تو فضای مجازی که بعدش پیشنهاد رابطه و سکس میدادن و من کلا قطع رابطه میکردم.

اصلا یکی از دلایلی که تا حالا با هیچ پسری دوست نبودم اینکه نمیتونم دوست پسرم رو از این لحاظ ها تامین کنم حتی تلفنی و پیامکی.

و یکی دیگه از دلایلم اینه که نمیخوام پایبند یه نفر باشم و موقعیتهای خوب ازدواج رو از دست بدم. به هر حال.

حالا یکی از همکلاسیای کارشناسیم که نمیشناختیم همو به اون صورت ، چون ترم بالاتر بود، این ترم سر یکی از کلاسا که با هم داشتیم از من خوشش اومد از مهر ماه و بقول خودش زیر نظرم داشت.

خودش پسر خجالتی و ظاهرا سر به زیریه. منم دیگه از رفتاراش متوجه شدم و از دی ماه ازش خوشم اومد، تا اینکه به بهانه امتحانا شمارمو گرفت و الان نزدیکه 1 ماهه با هم دوستیم. ولی من خیلی رک بهش گفتم که حتی حاضر نیستم بهش دست بدمو اگه نمیخواد اینجوری،تموم کنه بره. 

اون که قبلا گفته بود قصدش ازدواجه اولا خیلی براش مهمه که من بقول خودش با عفت هستم و از طرفی شرایط ازدواج نداره نه کارو نه سربازی.

تو تمام این مدت یه سوال از خودم و خانوادم نکرده و وقتیم که من ازش میپرسم خیلی سریع و مختصر ج میده. منم با اینکه خیلی مهمه برام ولی دیگه زیاد نمیپرسم چیزی ازش.

تمام روز دوس داره بهم اس بده و کل حرفاش اینه که چرا از بین اینهمه همکلاسی از اون خوشم اومد، از چیش خوشم اومد و... منم دیگه خسته شدم و احساس میکنم قصدش ازدواج نیست چون جدیدا حرف ازبوس و بغل میزنه و وقتی من حالش و میگیرم میگه تو راجب من بد فکر میکنی من اگه هوس باز بودم نمیومدم سراغ تو که انقد پاکی میرفتم سراغ دخترای دیگه.

من فقط دوستت دارم و از روی دلتنگی این حرفا رو میزنم و قهر میکنه باهام. منم بهش گفتم که اگه فک میکردم عوضی هستی که اصلا ج نمیدادم بهت، ولی خب چون کامل بهت اعتماد ندارم احساس خوبی از این حرفات بهم دست نمیده. و از دیشب که من دیگه باهاش راه اومدم که مثلا الان من بغلشم همش شوخی و مسخره بازی در میاریم.

ولی احساس میکنم میخواد بیشتر تو این مسائل بره جلو. حالا خوشم میاد ازش، ولی به سرم زده کات کنم باهاش تا دچار مشکلات نشدیم. ببخشید که طولانی شد.

لطفا راهنماییم کنید.

ممنون


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۰)
    • ۵۲۷۹ بازدید توسط ۳۸۹۵ نفر
    • شنبه ۲۵ بهمن ۹۳ - ۰۸:۳۹

    تا الان عاشق هیچ دختری نشدم

    سلام

    بچه ها من یه پسر 25 ساله ام. تا الان  عاشق هیچ دختری نشدم. به نظرتون این طبیعیه؟

    واسه ازدواج چی کنم؟

    واسم فرق نمی کنه با کی ازدواج کنم.......

    با یکی ازدواج کنم که عاشقش نیستم.......


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۸)
    • ۱۲۱۰ بازدید توسط ۱۰۷۹ نفر
    • شنبه ۲۵ بهمن ۹۳ - ۰۸:۲۹

    بدون محتوا 467

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید


    • ۴۵۶۳ بازدید توسط ۳۷۸۹ نفر
    • شنبه ۲۵ بهمن ۹۳ - ۰۸:۲۶

    در جامعه امروز، ازدواج به روش سنتی جواب گو هست ؟

    با سلام 

    به نظر شما در جامعه ی در حال گذار از سنتی به مدرنیه ایران مخصوصا در شهر های بزرگ هنوز هم ازدواج سنتی روش خوبی حساب می شه و آیا جواب گو هست ؟

    این سیستم در کنار مزایایی که داره عیوب جدیی هم داره که باعث مشکلات بسیاری شده و همچنین خیل عظیم دختران مجرد که سنشون هم رفته بالا رو ایجاد کرده ( اگر چه عوامل بسیار دیگه ای هم نقش داشه ) 

    مثلا این که دختر بشینه تو خونه تا یکی بیاد خواستگاریش یا شاید کسه خوبی نیاد یا دیر بیاد یا کلا نیاد ! یا این که پسری که با دختری به این روش ازدواج می کنه نمی تونه بفهمه آیا واقعا علاقه ای وجود داشته یا دختر چون کسه بهتری نیومده بوده اینو قبول کرده . یا این که پسره می ره دختره رو به خاطر قیافش نمی پسنده چون قبلا ندیدش و این باعث صدمه ی جدی به دختره می شه ...

    مثلا برای نمونه یکی از دوستان در 1 سالی که تصمیم به ازدواج داشته مادرش 100 جا زنگ زده و 50-60 جا رو مامانش به تنهایی رفته و کم تر از نصف اینا رو پسندیده یعنی 15-20 تا به جلسه ی دوم رسیده و پسر رفته و از این 20 تا کلا 4-5 تا رو پسر قیافه رو به دلش نشسته و پسندیده و از این 4-5 تا یکی رو اخلاقش رو پسندیده بود که اونم سر مهریه به هم خورد ! 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۲ مطلب مرتبط)
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۴)
    • ۱۸۳۸ بازدید توسط ۱۴۲۹ نفر
    • شنبه ۲۵ بهمن ۹۳ - ۰۸:۲۴

    دختری که فکر می کنه اغفال شده اما خودشو به اون راه زده

    خواهرم دختر شیطون و خیلی جذابی بود ، جدای از جذابیت ظاهریش ، شیطنتش و مهربونیش در کنار هوش و شخصیتش یه دختر خاص ازش ساخته بود . از وقتی یادم میاد خواستگار داشت ، پسرا دم در مدرسه براش به صف وایمیستادن ! تو یه مدرسه ی دخترونه بین 500-600 تا دختر تو چشم بود ! ... تو همون سن و سالی که اون موقع ها مد بود اغلب دخترا 15 - 16 نهایت شوهرشون می دادن  خواهر من دانشگاه قبول شد ، اونم یه رشته ی خیلی خوب تو بهترین دانشگاه ایران ! ... دیگه تصور همه این بود که این دختر، بچه مدرسه ای بود اینطوری بود ! دیگه بره اونجا که درو می کنه خواستگارا رو !

    همینطورم شد ... تصورم اینه که کمتر دختری ممکنه اندازه ی خواهر من پیشنهاد خواستگاری و دوستی داشته باشه ! پیشنهادای ازدواجیم که بهش می شد اغلب طرف یه حالت شیدایی و عاشق شدن داشت نه اینکه حالا صرف 2*2 تا بگه دختر خوبیه و صحبتی بکنیم و اینا ... یه حالت اغوا کننده داره که دست خودشم نیست .  

    تو اون سن و سال 17 - 18 خواهر من واقعا سر پر شوری داشت و سنشم کم بود انصافا ، براش حالت رسمی و جدی نداشت و اغلبشونو رد می کرد ... خب 95 درصد پسر از شروع یه رابطه اول اولش قصد ازدواج که ندارن !! پیشنهادای خواهرم خییییییییییییییلی زیاد بود اما از من اگر بپرسی بالای 70 درصدشون جدی قصد و شرایط ازدواج نداشتن که ! حالا می خواستن شانسشون و امتحان کنن ببینن چی می شه مثلا !...

    اینه که نمی تونم بگم حالا همه خواستگار بودن اما خب موردای جدی هم متعدد داشت ... بچه بودم اما یادم می آد طرف پزشک بود مثلا ، 30 سال ، دم خونه ما تا صبح تو ماشین می خوابید تا صبح که خواهر من میره سر کار فقط بتونه یه نظر ببینش ! یا اینکه می رفت محل کار پدرم گریه می کرد که دختر تونو راضی کنی ! ...

    خواهر من رشته اش یه طوری بود که مدام با دادگاهای خانواده و مرکز مشاوره های خانواده و اینا درگیر بود و سال هاست داره کار می کنه اونجاها . تو کارشم خبره است.

    اینا رو گفتم که بدونید خواهر من در کمال سلامت عقل و نهایت زیبایی و جذابیت و آگاهی و خلاصه اند همه چی بود !

     

    خانواده ما مثل اغلب خانواده های ایرانی یه تم مذهبی و سنتی داشت طبیعتا ... ضمن اینکه یه تربیت اخلاقی قوی هم داشتیم جدای از دین و این مسائل حلال و حروم ... به قدری محکم تربیت شدیم که گاهی اصن شک می کنم ماهام شهوت داریم یا نه ! من خودم تا 24 سالگی چیزی راجع به خودارضایی نمی دونستم ! ... اما در هر صورت عاطفی هستیم ...

    فامیلای ما ، اشنا و همسایه ، معرفیاشون به درد عمه هاشون می خورد ! خیییییییییییلی ضعیف ! کیس هایی رو معرفی می کردن که هیچ کفویتی با خواهر من نداشتن و انصافا نمی شد رضایت داد بهشون . از طرفیم خواهرم شدیییییییییییییدا به خودش غره شده بود که من همه چی تمومم دیگه باید تاپ ترین شوهر نصیبم شه ، تصور کنید که یه سخت گیری از حد معمول بالاتر ... + اینکه ملاک های این ازدواج های سنتی افتضاحن ! دیگه من اینو از نزدیک دیدم دیگه ! ...

    حساب کتابایی که خانواده ها و طرف دارن جدا" حال به هم زنه ، گیر دادن به مسائلی که جدا" تاثیری تو کیفیت زندگی دو طرف نداره ، کلیشه هایی که هیچ منطقیم پشتش نیست ...  معرفیای سنتی که اینجوری منتفی می شد! می موند آشنایی هایی که خودش داشت . و این از نظر خانواده ما اصصصلن مسئله بدی محسوب نمی شه . آشنایی البته ؛ نه چیز دیگه .

    خلاصه ... گذشت تا خواهر من رسید به حدود 30

    تا اون سن احساس خطر نمی کرد که هیچ ، تازه خوشحالم بود داره انتخاب می کنه ... دیگه حالت اضطرار و فشار پیدا کرد ازدواجش و همه جوره زر مفت بود که می شنید از همه طرف .

    همون موقع ها ...  با یه نفر اشنا شد ... تو خیابون ! ... طرف اومده بود پیشنهاد دوستی دادن ، خواهرمم گفته بود با هیچ کس دوست نمی شم ! شروع کرده بود به زبون ریختن که من هر کسی نیستم ! من دکتر فلانیم و چنین و چنان ... شروع دوستیشون از اونجا بود ... طرف دانشجوی تخصص بود تو یه شهر دیگه ، همین باعث می شد خیلی کم همو ببینن شاید دو ماه یه بار ، این برا اوایل رابطه بود ... روزی 6 نوبت زنگ می زد شونصد بار اس ام اس و شعر و ایمیل و ... از توجه و محبت دیگه داشت خفه می کرد خواهر منو ... کادو پشت کادو ... اومد و مادر منو دید ... چند بار ،دیگه ما می شناختیمش خب ! رسمی نبود ولی . پدرم در جریان نبود ...

    اونم مادرشو آورده بود که خواهر منو ببینه ، بعد از چند ماه . و مادرش از همون اول مخالف بود ! ... به هر حال این دو تا ادامه دادن ... حرفشم این بود که من عاشقتم اما فعلا دانشجو هستم و حقوقم خیلی کمه ... تخصصم تموم شه رسمی می کنیم رابطه رو ... مادرمم راضی می کنم ... هیچی دیگه ... خواهر من باهاش صمیمی شد ، مسافرت می رفتن از سال دوم به بعد ، می رفت می دیدش ... به نظرم صمیمیتی بوده حالا نه اونطوری اما بوده ! ... و ما هم در جریان نبودیم در این حد ، تصورمون این بود مثل بقیه خواستگاراست ، تا اون سن خواهرم به کسی پا نداده بود ! تصور کنین یه چیزی حدود 15 سال خودشو حفظ کرده بود !!! اصن تصور نمی کنم این چیز کمی باشه ! چیزی که من دیدم اینه که بعضیا با اولین پسری که وارد زندگیشون می شه وا می دن و ... خواهر من به هیچ کس اعتماد نکرده بود تا اون سن .

    خلاصه درسشم تموم شد ... برگشت و یه خونه مجردی گرفت ! ... هیچی دیگه ... این شد شروع رابطه ی جدی تر در حد هفته ای یه بار ملاقات و ... دیگه هیچی دیگه ! ... بعد از یک سال خواهرم ازش خواست تکلیف رابطه رو مشخص کنه ... اینجا بود که اوووووووووووووووووووووووووووونهمه ادعای عشق و عاشقی کششششششششششششششششک ! ...

    بازی در آوردناش شروع شد ! تلفن جواب ندادناش ، ریجکت کردناش ! ... نهایتا مادرشو ورداشت آورد خونه ما با گل و شیرینی ! که والا حاج آقا پسر ما دختر شما رو نمی خواد و دختر شما مزاحم پسر ما می شه همه اش ! حالا مگه چی شده !؟ یه دوستی بوده تموم شده رفته دیگه ! الان همه با هم دوستن !!! مگه بناست همه که با همن ازدواج هم بکنن !؟ خوش گذشته به جفتشون حالام تموم شده رفته ! ( اینارو از زبون یه زن مسن 55 ساله چادری بشنوید که جلسه ختم قرآن می ره و رو می گیره ! ) پسره هم عین موش ... خیلی مشمئز کننده است مرد 33 ساله پشت مادرش قایم شه و مسئولیت کاراشو نپذیره ...

    حالا تصور می کنید دلیل مخالفت خانواده اش و جا زدن خودش چی بود ؟!؟!

    اینکه دختر شما مقنعه و چادر نمی پوشه ، جلسه خواستگاریه چرا شال سرش کرده !

    و اینکه مرد باید از زنش 8 سال بزرگتر باشه ! چرا هم نداره ! رسمه ، سنته ! اصنم مهم نیست چی بین اینا بوده ، یا چقدر با هم خوبن ... مهم سنت هست ! در حالی که خواهر من یک سال از طرف بزرگتر بود ... این از نظر اونا یعنی فاجعه !

    ضمن اینکه پسر من باید با یه دختر چشم و گوش بسته و کم سن ازدواج کنه که زنش بهش پایبند باشه ( خود این آقا کسی هست که دوست دختر داشتن یه مرد متاهل رو حق مسسسسسسلم خودش می دونه ! یعنی کثافت کاریاش بعد ازدواج همچنان ادامه داره ،الانم که ازش خبر داریم روز به روز داره کثیف تر می شه ... خواهر منم بهش پایبند بود خب ! )

     هیچی ...

    خواهر من تو نهایت ناباوری ... همه چیشو باخته بود ... بهترین موقعیت های ازدواجشو ، سنشو ... آبروشو ... احساسشو ... پدر و مادرم چه حالی بودن بماند دیگه ... خودش چی کشید هم بماند ، بعد سه سال هنوزم هر شب با قرص می خوابه ! ... 

    طرف هنوزم مجرده – هنوزم مشغول کثافت کاری ... هنوزم سر مواضع احمقانه سنتی خودش ... هنوزم از خیر خواهر من نگذشته و بابت محبتی که خواهر من بهش داره گاها میاد سمتش ...

    ما تصور می کردیم مسئله مخالفت خانواده است و اینها ... تو جریان همین کشمکش ها و جنگ و دعواها بود که چهره ی واقعی طرف مشخص شد تازه !

    با وقاحت تمام می گفت من تو رو برا ازدواج نمی خواستم ! اگر می خواستم که از همون اول برا خواستگاری می اومدم !

    منم مثل مادرم فکر می کنم و دختر کم سن چادری سر به زیر می خوام برام توله بیاره و خونه نگه داره ! اونو برا دل مادرم می گیرم اما عزیزم تو برا دل خودمی ! با هم باشیم تا آخر !!! ... مشخص شد علاوه بر خواهر من با دو تا زن دیگه هم بوده ... مطلقه بودن یا اوپن نمی دونیم واقعا ... منتها با اونا هم سکس داشته برای مثلا 8-9 سال ... به هر دوشونم گاها حرفایی از ازدواج می زده و به خانواده های اونا م سر می زده ! ... حتی اونام می دونستن یه دختری رو دوست داره ! پیش همه گفته من عاشق فلانیم !!! ...

    خواهرم می گه من اونو به عنوان شوهر خودم می دونستم دیگه ... براش هیچی کم نمی ذاشتم ... به همه هم معرفیش می کردم به عنوان نامزد . برای من رسمیت د اشت ... حلقه هم خریده بود برا خواهرم ... گفت تصورشم نمی کردم اهل این کارا باشه ...

    خواهر من رسما یه ازدواج و طلاق داشت ! منتها همه اش پنهانی !

    در کمال سلامت عقلی و اختیار و آزادی خودش اونو انتخاب کرد – هر لحظه می خواست کیس ازدواج براش بود ، خودش اونو انتخاب کرد برا دوستی ! خودش هر چی بگه مهم نیست . مهم اینه که رابطه شون شبیه دوستی بود نه نامزدی ! ... می گه اون کثیف بود و منو برا سکس می خواست ولی نیاز من عاطفی بود – فرقی نمی کنه از نظر من!  قشنگ ترین احساساتو تجربه کنی با یه نفر گیرم جسمتم دست نخورده نگه داشتی ! برا همسرت چی باقی مونده ! همیشه تصورم اینه که مهم ترین چیزی که یه دختر به طرف مقابلش می ده بین پاهاش نیست ! قلبشه !!!

    هنوزم نمی دونم اگر واقعا عاشق خواهر من نبود ، اگر برا ازدواج نمی خواست چرا انقدر باهاش صمیمی شد !؟؟! پارتنر سکس که داشت !!!! ماهی یه بار سکس با خواهر منو می خواست برا چی ؟!؟! بعد می بینم مگه بد بوده براش ؟! رابطه عاطفی فقط با یه دختر سالم می شه داشت نه با یه زن هرز ... خواهر من واقعا دوسش داشت ...

     

    نمی دونم ...

    چطوره تیپ زدن و خوشگل بودن ضد دین هست ، اما دوست شدن و بازی کردن با دختر مردم نه ! اصن مگه خود عوضیش مومنه که زن مومن می خواد ؟!؟

    چطوره که سنت می گه زن باید از مرد 8 سال کوچیکتر باشه ، اما سنت نمی گه دوستی نباید کرد ، اون طبیعیه و الان همه اینکاره ان ! ( به اینجا که می رسه مدرن تشریف دارن ! ) اما دو نفر همسن باشن آسمون به زمین میاد ! آیه داریم دوستی نکنید اما ایه نداریم زن کم سن بگیرید که !!!

    چطوره حرف مردم مهمه ، که فلانی زنش ازش یه سال بزرگتره ( تازه اونم به قیافه معلوم نیست ! ) اما حرف خدا مهم نیست به حفظ مسائل شرعی ، دروغ زنا و ...

    چطوری می شه یه زن گرفت برا بستن دهن گشاد مردم و اون بیچاره دلخوش یه شوهر متخصص با درآمد نیم میلیاردی ! اما معشوقه های دیگه گرفت برا حال و حول ! ....

    چطوری می شه یه دانشجو از حقوق انترنیش سه چار نفرو ساپورت می کنه و دوستی می کنه ( به جز پارتنراش سر و گوشش زیاد می جنبید ... ) اما برا ازدواج بی پوله !

    نمی دونم از راه دور چطور می شه دوستی کرد ، گاها طرفو برد برا عشق و حال ، اما نمی شه یه صحبت کوتاه و اجازه گرفتن از پدر من باشه و یه حلقه انداختن اصن نمی گمم طلا ! آهنی ! و صیغه خوندن ! حتی نمی گم عقد ! و نامزد باشن  تا زمان رسمی تر شدن

    چطور می شه تا آخر عمر دوستی کرد با یه زن پنهانی ، اما نمی شه ثبت کرد این ازدواجو !!!! حتی حاضر به خوندن یه صیغه شفاهیم نیست !!!

    چطور می شه تو یه دوستی دختر کثیف محسوب می شه اما مرد نه ! از نظر دینیشم حساب کنیم اینا الان باید به عقد هم در بیان نه !؟

    متعدد دیدم دخترایی که دوست پسر داشتن پنهان کردن ، اونایی که نامزدی بهم خورده داشتن دیگه شدن گاو پیشونی سفید و دست دوم !!!! حالا می بینی دختره با دوست پسرش سکسم داشته ، بچه م سقط کرده  این یارو دست نامزدشم نگرفته ! همینا دامن می زنه به پنهان کاری دخترا ... چرا رسمی کنه به صد تا نفهم جواب پس بده بعدا !؟!؟

    چطوریه که مرد گنده ! همه کارشو می کنه ، به ازدواج که می رسه شخصی ترین تصمیم زندگیش هست اختیارش با خانواده شه !!!! صغیره مثلا !؟؟!؟!

     چیزی که من فهمیدم ... تفاوتی که بین صیغه با دوستی می شه قائل شد اینه که وقتی دختره دوست می شه اینجوری ، خب آخرش می گه من احساساتی بودم و طرف اغفالم کرد !نامرد !

    اما وقتی بحث صیغه است ، دختر خودش می گه من خودمو به همسریت در آوردم ! به فلان مهریه و فلان مدت ! این یعنی زن رضایتشو اعلام می کنه !!! و زن از اول توجیه هست که رابطه برا سکس هست و موقت ! مثل دخترای اروپایی که گمون نمی کنم هیچ کدوم انقدری بشکنن از قطع روابطشون که ماها !!!! دلیلشم اینه که تابو ندارن و می پذیرن بخشی از زندگی هر کس انتخاب اینه که با کی باشه و ممکن هم هست با هم بمونن شایدم کات کنن . گذشته طرف هست و مسئولیت خودش ! بدن خودش روح خودش احساس خودش ! ضمن اینکه مسئولیت با خود دختره است ! آقاجون رفتی بودی ! نوش جونت ! ناز شصتت ! تموم شده ! برو بعدی ! نفر دوم هم ادعای زور نداره !

    البته احساس اینجا دیگه محلی از اعراب نداره ... من که نمی تونم بفهمم ... اما در هر صورت مشخص بودن چارچوب یه رابطه بهتر از دروغ و فریبه نه !؟

     این اتفاقا منو به شدددددددددت به هم ریخت ... خواهرم هیچ ! من تکلیفم چیه این وسط ؟! من چکار کنم  تا همین نشه وضعیتم !؟ خودمونم متوجه نیستیم چکار داریم می کنیم با همدیگه ! پرا یه جور دخترا یه جور ، خانواده هام یه جور ! ...

     من نمی دونم دیگه اینا گفتن می خواد !؟ الان همه می بینن می شنون دیگه ! کی چشم و گوشش بسته است این روزا !؟؟!؟! اصن مگه می شه چشم و گوش بسته موند !؟؟!!؟

    به خدا قسم بهترین دین رو داریم ...

    آشنایی رو داریم ، خواستگاری ... یه درجه رسمی ترش صیغه محرمیت هست و شناخت عاطفی ، یه مرحله جدی ترش صیغه عقد موقت هست که خواستن شناخت جنسی هم بدست بیارن ! بعدشم ازدواج ! اگرم به هم نخوردن یا هر جوری نشد ، خب طرف انگ فاحشه نمی خوره !!!! ... نمی دونم داریم چکار می کنیم و کجا می ریم ...

    خدا عاقبت همه مونو بخیر کنه ... دین گریز شدیم و سنت زده ! ... دین و انسانیت رو که راحت گذاشتیم کنار ! سنت رو دو دستی سففففففت چسبیدیم !!!!

    برا هم دعا کنیم ...


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۳)
    • ۳۲۱۸ بازدید توسط ۲۴۱۴ نفر
    • شنبه ۲۵ بهمن ۹۳ - ۰۰:۰۴

    درمان شپش با پودر لباسشویی

    در این پست تجربیات دو نفر از کاربران خانواده برتر در مورد درمان شپش با پودر لباس شویی رو خدمت تون ارائه می کنم .

    * موها رو با پودر لباسشویی ماشین آنزیم دار بشورید و یک دقیقه بمونه رو سرتون بعدش آبکشی کنید و نرم کننده مو رو به ریشه و ساقه موهاتون بزنید و با شونه شپش یا دندونه ریز خیلی شونه کنید به طوری که خود شپش و همین طور تخم هاشون ( رشک )  از روی ساقه و ریشه مو جدا کنید و بریزید .

    فقط حتما بدن تون رو خیلی خوب بشورید اگر با صابون ضد باکتری باشه که چه بهتر یک روز درمیون این کارو امتحان کنید و همین طور سرکه سیب میتونه تاثیر گذار باشه البته بعد از شستن با پودر یعنی یک روز پودر بزنید یک روز سرکه سیب نگران نباشید با این روش حتما از بین میرن.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    دفع شپش و رشک موی سر (۱۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱)
    • ۳۱۴۵۹ بازدید توسط ۲۶۰۲۶ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۱۳:۵۹

    بدون محتوا 479

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۷۹ مطلب مرتبط)

    • ۱۴۳۴۹ بازدید توسط ۱۰۷۱۳ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۸:۱۰

    ترم 2 هستیم ، در مورد ازدواج باهاش صحبت کنم ؟

    سلام

    من پسری 19 ساله هستم که تو دانشگاه عاشق دختری شدم که حتی یه بار هم باهاش صحبت نکردم. فکرم صبح تا شب مشغول اونه. دو تامون هم هم رشته ای هستیم اما من مال یه شهر و اون مال شهر دیگه ای هست که 480km با هم فاصله داریم.

    حال با توجه به اینکه ما ترم 2 هستیم من میتونم با ایشون صحبت کنم و نظرم در مورد ازدواج رو با ایشون مطرح کنم؟ چون واقعا از اون وقت تا حالا افسرده شدم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مرتبط)
    نوع رفتار در دانشگاه (۱۰۱ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۱۵۹۲ بازدید توسط ۱۳۵۲ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۸:۰۱

    همیشه وانمود میکنم که به هیچ وجه احساساتی نیستم

    با سلام خدمت دوستان

    من 22 سال دارم و شرایط ازدواج هم اصلا ندارم. دور از خانواده زندگی میکنم و شکر خدا هم از ظاهر مناسبی برخورارم و هم جز بچه درسخون های کلاسم و همین باعث میشه خیلی از دخترا بخوان بهم نزدیک بشن.

    هر چند که در جمع دوستان و هم کلاسی ها همیشه وانمود میکنم که به هیچ وجه احساساتی نیستم ولی واقعیت امر اینه که فوق العاده احساساتی ام و خسته میشم از تنهایی و در نتیجه غلبه کردن به احساسات برام خیلی خیلی سخت میشه. 

    بعضی مواقع واقعا میبرم و خسته میشم. الان هم از اون موقع هاست.

    ممنون میشم کمکم کنید.


    مرتبط:

    یه دختر 18 ساله چطور باید احساساتش رو کنترل کنه؟

    دخترم، فکر میکنم احساساتم  ثبات ندارند

    چطور بدون وابستگی به کسی یا چیزی با احساسات جوونی کنار بیایم ؟

    با احساساتم چکار کنم تا مانع پیشرفت توی کارم نباشه ؟!

    در حد افراط احساساتی هستم، راه درمانی هست ؟

    من 17 سالمه و احساسات عجیبی بهم دست میده

    فکر میکنم توی 18 سالگی احساساتم خیلی به منطقم میچربه

    احساساتی شدم و گذاشتم دوست پسرم بدنم رو لمس کنه

    چکار کنم که احساساتی نباشم ؟

    بازی با احساسات دختر یعنی چی ؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۱۵۲۲ بازدید توسط ۱۲۸۸ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۷:۵۸

    سوالاتی که متاهلین در دوره آشنایی باید می پرسیدند

    سلام

    من تا به حال در مورد سوال از خواستگار و نحوه آشنایی، در این سابت و خیلی کتاب ها و سایتهای دیگه مطالعه کردم.

    میخواستم اگه امکانش هست دوستان متاهل بفرمایند که بعد ار ازدواجشون به چه مسئله ای برخورد کردند که فکر میکنند لازمه در این دوره آشنایی پرسیده بشه. ممنون از همگی و با آرزوی سلامتی و خوشبختی


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۸)
    • ۱۷۳۹ بازدید توسط ۱۵۰۹ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۷:۰۹

    آقایون، انتظار شما از همسرتون بعد از تولد فرزند چیه؟

    سلام

    خداقوت

    احساس پوچی می کنم، از وقتی بچه اولم به دنیا اومده همسرم توجهش به من کم شده و بیشتر با اون گرم میگیره و سرگرمه حتی گاهی به دخترم حسودی می کنم.

    قبلا رابطه گرم و خوبی داشتیم طوری که با هم احساس رفاقت می کردیم اما 2-3 سالی میشه فکر می کنم از هم دور شدیم! بیشتر زمانی که مشکل پیش میاد و از دست من براش کاری بر نمیاد این احساس پوچی در من بیشتر میشه.

    وقتی درد و دل می کنم اعصابش به هم می ریزه و میگه که تو منو عصبانی می کنی. ارتباط زناشویی مون هم با مشکل رو برو شده. کلا زندگیم مثل سابق نیست :(

    میخوام بدونم دقیقا مشکل از کجاست ؟

    چرا رابطه ما سرد شده ؟

    کوتاهی از منه آیا ؟

    اقایون انتظار شما از همسرتون بعد از تولد فرزند چیه؟


    ممنون از توجه همه...


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در شوهرداری (۷۳۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۱۵۹۱ بازدید توسط ۱۳۶۸ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۲:۵۱

    صحبت با مشاور در زمینه ازدواج لازمه؟

    سلام

    در زمینه ازدواج فکر میکنم لازم باشه حتما با یک مشاور خانواده صحبت کنم. ولی برای من مهمه که مشاور مذهبی هم باشه . مثلا با یک مشاور قبلا صحبت کردم، گفتم خواستگارم نماز نمیخونه گفت حالا نخونه مهم نیست. البته نمیخوام از این مشاور های دیگه خیلی مذهبی باشه که فقط آیه قرآن و حدیث بخونه. 

    حالا دو تا سوال:

    به نظر شما صحبت با مشاور در زمینه ازدواج لازمه؟

    مشاور خوب در این زمینه اگه در تهران میشناسید لطفا معرفی کنید


    مرتبط با معرفی مشاور و لزوم مشاوره قبل از ازدواج:

    معرفی مشاور برای مشاوره عاطفی و بحث ازدواج در تهران

    معرفی مشاور برای مشاوره پیش از ازدواج در تهران

    معرفی مرکز مشاوره قبل از ازدواج در غرب یا شمال غرب تهران

    صحبت با مشاور در زمینه ازدواج لازمه؟

    پیش از ازدواج، حتما چند جلسه مشاور برید و خوب تحقیق کنید

    لزوم وجود قانونی که ازدواج رو بدون مشاوره ممنوع کنه

    فرهنگ سازی برای مراجعه به روانپزشک ، روانشناس و مشاور

    معرفی شماره مرکز مشاوره - 096400

    معرفی مرکز مشاوره در شیراز برای مسائل خانوادگی و ازدواج

    درخواست معرفی مشاور یا روانشناس در اصفهان

    درخواست معرفی مشاور در شهر شیراز

    معرفی مشاور در قزوین

    چطوری به خواستگار بگیم بریم مشاوره قبل از ازدواج؟



    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶)
    • ۱۸۴۵ بازدید توسط ۱۵۱۲ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۲:۴۸

    داشتن داداش اینترنتی اشکالی داره ؟

    با سلام و عرض خسته نباشید...

    من دختری  هستم و همچنین مذهبی و پایبند اصول دینی و...

    تا به حال هیچ دوست پسری نداشتم و حتی از نگاه کردن و ارتباط کلامی با نامحرم پرهیز میکنم ... درسم هم خیلی خوبه...

    ولی مشکل از اونجایی شروع شد که کنجکاوی کردم که بدونم مردان چه عقاید و افکاری دارن ... برای همین برای اولین بار در یک چت روم با پسری چت کردم ( گفتگویی که بین ما اتفاق افتاد کاملا با رعایت اصول بود)

    ازم شماره خواست ... بهش ندادم .خیلی اصرار کرد... منم ایمیلم رو دادم به شرط اینکه گفتگوی ما سالم و با رعایت اصول باشه... اون هم قبول کرد و قول داد که گفتگوی ما سالم باشه... حالا 2-3 ماه گذشته... باید بگم که گفتگوهامون کاملا سالم بوده و او هم از حدش نگذشته و هیچ حرف عاشقانه ای بین ما رد و بدل نشده ( یعنی من نخواستم که اگر میشد همون موقع این ارتباط قطع میشد ) . ولی....

    ولی میترسم بهش وابسته بشم .. اون منو آبجی صدا میزنه با این حال باز هم میترسم چون احساساتم کاملا دست نخورده است...به خودم اعتماد ندارم...میترسم به درسم لطمه بزنه...جایی که زندگی هم میکنه از ما خیلی دوره و از این نظر تهدیدی در کمین نیست...ولی باز هم....نمیشه...

    وقتی بهش گفتم که بیا این ارتباط رو محدود تر کنیم و کم کم  قطعش کنیم قسم خورد که منو فقط آبجیش میدونه و هیچ نیت بدی نداره...میگفت حرفام روش تاثیر میذاره و اون رو به خدا نزدیکتر کرده ولی من عذاب وجدان هم دارم و احساس میکنم خدا ناراضیه...احساس گناه میکنم...وقتی اینو بهش گفتم گفت: گفتگوی سالم ما از نظر شرعی مشکلی نداره...از طرفی هم با خودم میگم چه اشکالی داره که داداش اینترنتیم باشه ؟

    ولی...

    واقعا نمیدونم چیکار کنم...از طرفی نمیخوام بیشتر از این وابسته بشم و ازطرفی هم دلم نمیخواد این ارتباط خواهر - برادری تموم بشه... ممنون میشم جوابم رو بدید...


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۷۹ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۸)
    • ۲۹۵۲ بازدید توسط ۲۲۶۲ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۲:۴۶

    دوست دارم شوهرم فقط مال خودم باشه

    سلام دوستان ازتون میخوام راهنماییم کنین

    احساس مالکیت من خیلی زیاده یعنی فقط دوست دارم شوهرم مال خودم باشه یعنی به کسی نگاه نکنه و کسی هم بهش نگاه نکنه البته بیشتر شوهرم...

    شوهرمم از این احساس من اگاهه مثلا میگه یه خانمه بر فرض اومد تو مغازه بعد سریع میگه شوهرشم باهاش بود ،اینجوری میگه که مثلا من حساس نشم البته من حساسیتمو به روش نمیارم اما خودش اینو از حالت چهره ام میفهمه .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در شوهرداری (۷۳۶ مطلب مرتبط)
    روابط عاطفی زن و شوهرها (۵۹ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۵)
    • ۵۲۷۳ بازدید توسط ۴۰۰۴ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۲:۳۹

    برای ساختن خودم از کجا باید شروع کنم ؟

    سلام

    من یه برادر دارم که سه سال از خودم کوچیک تره و منم دخترم و دبیرستانی ... رابطه ام با مادرم خیلی خیلی سرده مثل دو تا کوه یخ ... خدا رو شکر اهل دوست پسر و چت و ... اینها نیستم و گناه این مدلی نکردم که از مامان و بابام بخوام بترسم.

     بدترین گناه من اینکه گاهی رمان عاشقانه میخونم و فیلم کره ای می بینم ... من توی یه محیط فوق پاستوریزه بار اومدم مذهبی هستیم و ماهواره نداشتیم تا حالا ... .

    به تازگی ( تقریبا یعنی از موقعی که اومدم دبیرستان ) درسام خیلی افت کرده و نمیتونم رو درسام تمرکز کنم به خاطر فکرای زیادی که ذهنمو مشغول کرده و تا زمانی که مغزم سر و سامون نگیره نمیتونم درس بخونم و غر زدنای بیش از حد مامانم و دعوای های ما یه طرف ، گوشزد کردنای معلما یه طرف .

    دیگه بد جور ریختم به هم انگار یه وزنه ی ۱۰۰ کیلویی همیشه رومه ... گذشته از رابطه ی بسیار خوب من و مامانم با داداشم و بابام چندان مشکلی ندارم گر چه با اونا هم زیاد حرف نمیزنم و صمیمی نیستم...

    و کلا دوستی هم ندارم که با هم خوش باشیم ... حداقل برای ساختن مهر و محبت خواهر برادری تلاش میکنم و سعی میکنم با هم خوب باشیم و همه چی رو بهش میگم اما داداش من یه آنتن و خیانت کار به تمام معناست...

    امروز چند تا فیلم از یکی از همکلاسی هام گرفته بودم و داشتم میدیدم که سر زده اومد با هم نشستیم یه قسمت از یه سریال رو دیدیم که بعدش رفت همه چی رو گذاشت کف دست مامانم ( مامانم به همون دلایل مذهبی در مقابل فیلم جبهه میگیره تازه برای اینکه سر منو شیره بماله میگه بیا با هم ببینیم من نمیخوام با اون ببینم نه به خاطر اینکه اون فیلما چیز بدی داشته باشه بلکه به خاطر اینکه اصلا باهاش احساس صمیمیت نمیکنم و حس میکنم میخواد مچ منو بگیره نه دوستی با من) تازه خوبه ازش قول گرفته بودم به مامانم نگه اگه قول نداده بود چی کار میکرد .

    یه جورایی نقش جاسوسا رو بازی میکنه... فکر نکنین آدم منفی بافیم اتفاقا از من مثبت اندیش تر و بی خیال تر و ریلکس تر تو این دنیا نیست...

    اعصابم به هم ریخته بد جور ... خسته شدم از این زندگی ... از این تنها بودن و ... این عزت نفس پایینم... ، از این نمرات در حال سقوطم ... دیگه حالم از این وضعیت و از خودم به هم میخوره ... نمیدونم چیکار کنم زمان هم مثل برق میگذره و من دارم از هم سن و سالام عقب میفتم تازه کنکور هم یه طرف دیگه که نمیدونم چیکارش کنم... .

    همه میگن این سال ها بهترین سالهای عمره و من دارم دستی دستی از دست میدمش تو رو خدا بهم بگین چکار کنم... خودمو گم کردم ... اعتماد به نفسم تو روابط اجتماعی پایین اومده و بیشتر هم همین موضوع منو آزار میده... و من مامانمو مسؤل تموم این افکار مزخرفم میدونم با تحقیراش و سرزنش هاش با دمدمی مزاج بودنش یه بار با یه کارم مخالفت میکنه یه بار برای همون موضوع هیچی بهم نمیگه و یدفعه سر هیچی داد و بیداد میکنه من اصلا نمیفهممش و درکش نمیکنم واقعا گناه من چیه که باید همه ی اینا رو تحمل کنم....

    آیا اینا مشکلای منه فقط یا همه ی آدما شرایط منو دارن... نمازام و یکی در میون میخونم یه بار جوگیر میشم و آدم خوبی میشم یه بار حال وضو گرفتنو نماز خوندنو هم ندارم.....راهمو گم کردم نمیدونم درست چیه غلط چیه زود تحت تاثیر حرفای دوستام قرار میگیرم و فکر میکنم چه شخصیت بیخودی دارم... و فکر میکنم مامانمه  که باعث شده من آرامشی نداشته باشم . 

    نمیدونم برای ساختن خودم از کجا باید شروع کنم... خودم کیم ؟ و چطوری باید به این ذهن در هم بر هم خودم نظم بدم اصلا خودمم نمیدونم چی میخوام ... همه ی اینا از من یه فرد مسؤلیت نپذیر ساخته که هر روز دیر میرم مدرسه و اصلا نمیدونم مسؤلیت یعنی چی؟

    خسته شدم دیگه .........کمکم کنین............ (لطفا قبل از اینکه نظری بدید خودتونو جای من بذارین و منو درک کنین بعد راهکار بدین )


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۷۹ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۵)
    • ۱۲۱۱ بازدید توسط ۱۰۳۴ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۲:۳۱

    بدون محتوا

    بدون محتوا

    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خرید اینترنتی و مشورت در خرید (۷۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
    • ۲۵۰۴ بازدید توسط ۱۹۶۱ نفر
    • جمعه ۲۴ بهمن ۹۳ - ۰۲:۱۵

    مادرم میگه شهر غریب نرو تنها می مونی

    سلام

    به کمکتون احتیاج دارم. دلم واقعا گرفته. 

    من خواستگار خوبی دارم که خودم پسندیدمش خونوادمم همینطور اما یه مشکلی وجود داره این که واسه یه شهر دیگن حدود 45 دقیقه تا خونه ما راهه . مادرم مخالف این موضوعه پدرمم تقریبا همینطور . مادرم میگه راهش دوره . بهش بگو بیاد تو شهر ما اشکال نداره اصلا 1 ساعت راه باشه. اما شهر غریب نرو. پشیمون میشی. تو سختی ها تنها میمونی . خیلی ناراحتم. 

    از طرفی هم خواستگارم نمیتونه بیاد شهر ما چون کارش اونجاست پدر هم نداره اگه بیاد شهر ما مادرش تنها میمونه. 

    دلم خیلی گرفته نمیدونم چیکار کنم میترسم اشتباه کنم. 

    این حرفها باعث شده من دلم خیلی بگیره

    بچه ها به کمک همگیتون احتیاج دارم من چیکار کنم؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۲۴۶۱ بازدید توسط ۲۰۴۲ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۱۱:۰۱

    5 سوال در مرد طول آلت ، مزاج جنسی و ...

    سلام 

    اول. ایا اندازه ی قامت مردها با طول آ... رابطه مستقیم داره؟

    دوم. آیا اقایون و خانم های سبزه گرمتر از همجنسای پوست روشنشون هستند؟

    سوم. ایا اگه یک مرد بلند قامت تا دومتر و هیکلی و غیر چاق روشن پوست با یک خانم سبزه اما کوتاه تا حداکثر 170 ولی در نوع خودشون باربی تشریف دارند ازدواج کنه بعدا در مسائل زنا شویی و نیاز های عاطفی دوچار اشکال می شند؟

    چهارم. چطور میشه در مراسم خواستگاریاز طبع فرد مطلع شد.میشه نتیجه گرفت دختر خانمی که شاد و پر انرژی هست و راحت صحبت می کنه و حتی مزاح در وسط صحبتش با خواستگار پس گرمه؟

    پنجم. ایا وقتی دختر خانم خیلی با علاقه و شوق و حتی لبخند به حرفهای پسره گوش می ده و سعی می کنه تا خودش رو متقارن با معیار های پسره نشون بده و انهایی رو که نداره قول می ده بعد ازدواج در خودش ایجاد کنه میشه نتیجه گرفت که دختره جوابش مثبته و میشه بهش اعتماد کرد که بعد ازدواج خصوصیاتی رو که قول داده در خودش به وجود بیاره چون بیچاره بندهخدا خیلی چشماش برق میزد و حتی یک کلمه بر خلاف نظرم چیزی نمی گفت این کمی من رو ترسونده؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۹)
    • ۴۹۸۱ بازدید توسط ۳۹۳۵ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۱۰:۵۷

    چطور میشه فهمید پرده ترمیمی بوده یا طبیعی؟

    من 30 سالمه و تا حالا هزگر رابطه جنسی نداشتم و قصد ازدواج دارم. می خواستم بدونم موقع اولین دخول اگر اون درد و خونریزی کمی هم که میگن داشت و ظاهرا همه چیز نرمال بود، چطور میشه فهمید پرده ترمیمی بوده یا طبیعی؟

    من فکر می کنم اگه یه دختر با پرده ترمیمی ازدواج کنه و شوهرشم متوجه نشه، برای همیشه به شوهرش به چشم یه آدم احمق نگاه میکنه.



  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۷)
    • ۱۳۲۲۱ بازدید توسط ۱۰۸۱۳ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۱۰:۳۱

    بدون محتوا 478

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید


    • ۱۷۳۸۱ بازدید توسط ۱۲۶۱۰ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۱۰:۰۱

    یه راهی جلوی پام بذارید چطوری فراموشش کنم؟

    سلام

    دختری 20 ساله هستم که چند ماه پیش تو فضای مجازی لاین با یه پسری اشنا شدم . البته اولش قبول نمیکردم ولی بلاخره با حرفاش منو خام خودش کرد دوستاش همش به طور غیر مسقیم میخواستن بهم بفهمونن که اون با صد تا دختر دوسته و تنوع طلبه ، ولی من میذاشتم پای حسودیشون .

    حتی یه بار یکی از اشناهامون که اونو میشناخت برگشت بهم گفت چون دختر خوبی هستی دارم بهت میگم . گفت اون کسی نیس که بشه بهش دل بست با چند نفر همزمان دوسته و از این حرفا ولی من انگار چشام کور شده بوده .

    من خودم مریم مقدس نبودم قبل ایشون با یه پسر دیگه هم دوست بودم اونم وقتی که دوم دبیرستان بودم از سر حس کنجکاوی و اینکه دوس داری جنس مخالفتو بیشتر بشناسی و واسه این دوست شدم و خیلی هم طول نکشید که بهم خورد .

    بعد اون دیگه با هیشکی دوست نشدم حتی وقتی دانشگاه قبول شدم خیلی شرایطش بود ولی با کسی دوست نشدم ولی من دختری نبودم که همزمان با چند تا پسر باشم و از این حرفا.

    خلاصه 4 ماه گذشت و خیلی بهش وابسته شده بودم خیلی هم دوسش داشتم . اونم خیلی بهم احترام میذاشت و باهام خوب رفتار میکرد ما حتی بهم دست هم نمی دادیم چون من از اولشم باهاش سر سنگین برخورد کردم میدونست من دختر سبکی نیستم خیلی حرف ازدواج مینداخت همش میگفت خانوادت چه جوریه رسم و رسومتون چه جوریه ولی شاید خنده دار باشه تا اون حرف ازدواج میزد من سریع حرفو عوض میکردم با اینکه دوسش داشتم ولی نمیدونم چرا اینکارو میکردم همش تو دلم میگفتم من اگه با این ازدواج کنم حیف میشم .

    همش حرفای بقیه میومد جلوی چشمم که میگفتن اون ادم تنوع طلبیه. یکم که شناختمش دیدم رفتارش خیلی سبکه خیلی با دخترا راحته شغلشو عنوان نمیکنم چون شاید کسی این شغل و داشته باشه بهش بر میخوره .

    اما شغلش جوری بود که روزی با صد تا دختر برخورد داشت با همه مشتری های دخترش راحت بود تقریبا شاید بشه گفت همه مشتری های دخترش شمارشو داشتن خودمم چند بار از نزدیک دیدم که چقد راحته با دخترا این چیزا که یادم میومد احساس میکردم اون لیاقت منو نداره چون من خودم اینجوری نبودم تو روابطم با پسر خیلی رعایت میکردم.

    خلاصه بعد این 4 ماه یه شب که داشتیم بهم اس های عاشقانه میدادیم برگشت بهم گفت فردا شب قراره برم خواستگاری !!! اینم بگم ما اصلا بهم قول ازدواج ندادیم . انگار رو سر من اب یخ ریخت وقتی اینو گفت فقط براش ارزوی خوشبختی کردم برگشت بهم گفت تو پاک ترین دختری بودی که باهاش بودم.

    بعد رفتن اون داغون شدم خیلی بهش عادت کرده بودم از یه طرف تو دلم میگفتم خدا رو شکر که قسمتم این نشد که من باهاش ازدواج کنم از یه طرفی هم خیلی دوسش داشتم .

    چند روز بعد عقدش بهم اس داد گفت میخواستم حالتو بپرسم خیلی راحت داشت با من حرف میزد انگار نه انگار دیگه متاهله تو اس هاش برگشت گفت "قربون قد و بالات برم من".

    در این حد راحت بود. اونجا بود خدا رو شکر کردم که من باهاش ازدواج نکردم چون با خودم فکر کردم اگه الان همسرم بود داشت این حرفو به یه دختر میگفت چه حالی بهم دست میداد واسه همین خدا رو شکر کردم.

    الان مشکلم اینه همش یادش میوفتم یاده حرفاش یاد روزای خوبمون همش خود خوری میکنم با خودم میگم اگه اون منو نمیخواست چرا همش حرف ازدواج مینداخت حتی تا یه شب قبل خواستگاری داشت به من میگفت دوستت دارم و حرفای عاشقانه .

    مگه یه ادم چقدر میتونه ظرفیت داشته باشه تا شب اخر با یه دختر باشه و فرداش به راحتی بره خواستگاری یه دختر دیگه ؟

    خیلی داغونم الان یه ماه از عقدش میگذره خیلی حالم بده همش یادش میوفتم یه راهی جلوی پام بذارید چیکار کنم فراموشش کنم؟ خیلی دارم زجر میکشم خدا فقط میدونه منتظر جواباتون هستم دوستای گلم 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی (۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۲)
    • ۲۳۴۱ بازدید توسط ۱۹۲۱ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۰۹:۵۴

    شکست عشقی و تاثیرات آن بر زندگی آینده یک مرد

    لطفا نظرات تونون در مورد شکست عشقی و تاثیرات مثبت و منفی آن بر زندگی آینده یک مرد رو توضیح بدید و فرض کنید که این مرد خیلی هم عاطفی و احساسی باشد ؟

    راهکار برای بهبود زندگی این شخص چی میتونه باشه؟

     


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۸۰)
    • ۵۷۳۰۲ بازدید توسط ۴۱۸۶۹ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۰۹:۳۹

    بدون محتوا 477

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید


    • ۱۳۶۴۳ بازدید توسط ۱۱۱۷۵ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۰۹:۳۶

    معرفی وبسایت

    سلام

    اگر وبسایت مفیدی سراغ دارید لطفا آدرسش رو در بخش نظرات ارسال کنید تا بعد از بررسی در این قسمت قرار داده بشه .

    با تشکر

    ______________________________________________________

    وبسایت های فعالان خانواده برتری :

    بوی یاس ← montazer-m.blog.ir

    زهرا م. ← hastonist88.blog.ir


    وبسایت های مفید : 

    پایگاه اطلاع رسانی تنظیم خانواده ← www.tanzimekhanevadeh.com

    درخواست التماس دعا + ختم گروهی ←  didebina.ir

    بچه های دیروز بچه های پریروز ← bachehayedirooz.blogsky.com


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل متفرقه (۷۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۸)
    • ۳۸۳۴ بازدید توسط ۲۸۹۲ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۰۹:۳۴

    اگه از شما در مورد دختری که رابطه داشته تحقیق کنن چی میگید ؟

    اگر برای تحقیق در ازدواج به شما مراجعه کنند  برای یکی از دوستانتان ( مثلا صمیمی ) و از شما  بپرسند این دوستتون قبلا یا الان با کسی بوده و دوستی با جنس مخالف داشته یا نه ؟

    حالا شما می دونید که هم دوستی داشته هم رابطه ی جنسی داشته ( شاید با چند نفر !) 

    چه جوابی می دید ؟

    سوال دومم اینه که تو این سایت خیلی ها گفته بودند سوال نپرسید در رابطه با روابط قبلی طرفتون و حسابی تحقیق کنید , من می خواستم بدونم چطوری با تحقیق مشخص می شه و منظورتون چطور تحقیقیه ؟ و از کجا بفهمیم با کی بوده چند وقت و بینشون چطور بوده و چه حد تو رابطه پیش رفته بودند و آیا به رابطه ی جنسی هم رسیده بوده یا نه ؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۲ مطلب مرتبط)
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۲۰۱۴ بازدید توسط ۱۶۳۸ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۰۹:۲۷

    این حس دلسوزی اعصابم رو بهم میریزه

    سلام 

    بیو گرافی خودم

    1. محمد 21 ساله

    2. دانشجوی عمران

    3. دارای شرایط اقتصادی و فرهنگی متوسط رو به بالا

    4. قد 186 وزن 93

    5. بسیار منطقی و دلسوز مردم و ...

    زمانی که کنکور داشتم دچار یک نوع عشق خاص شدم

    صبح جمعه ازمون قلم چی داشتم از خونه که زدم بیرون همون جا بود  نوه همسایمون رو دیدم پدرش فوت کرده و با ناپدری زندگی میکنن اون هم ازمون داشت و بهم خیره شده و من خجالت کشیدم سرم رو انداختم پایین کم کم بهش علاقه پیدا کردم و دنبال موقعیت برای صحبت باهاش بودم که این موقعیت هرگز پیش نیومد .

    من هم توی خونه ی (پدرم خونه خالی در اختیارم گذاشته بود ) بودم که پنجره رو به خونه مادر بزرگ ایشون داشت و همیشه دم پنجره منظر اومدن این دختر بودم دیدنش یه جور ارامش میداد خودش هم توجه میکرد ببینه برقه اتاقم روشنه برخی موقع ها به خودم هم توجه میکرد به شدتت بهش علاقه پیدا کردم.

    3 روز بعد از کنکور سر ظهر تابستون همین طوری زدم به خیابون دختره رو دیدم یه پسر پیادش کرد منو دید به دوستش گفت اوه اوه شب خواست بر خونه همین که منو دید از ترس رفت در پایین خونه در زد کلا بدجوری ازم میترسید

    بعد از حدودا 2.5 سال من هنوز به فکرشم پیش دکتر رفتم باورش نمیشد میگه این جور عشق  رو ندیده بودم دوستم میگه من هم موندم که چرا همش توی فکرشی وقتی با یکی دیگست .

    من میدونم اگه شرایط ازدواج باهاش رو داشتم هرگز باهاش ازدواج نمیکردم چون بسیار بد اخلاقه ولی همیشه نگرانشم نکنه صدمه ببینه نکنه پسره اذیتش کنه به قران زندگیم همش فکر  شده .

    به هیچ عنوان هم تمایلی به دختر ندارم نه توی دانشگاه نه بیرون و به هیچ عنوان هم دختر باز نیستم ولی این دختره داره مانع پیشرفتم میشه .خواهشا اگه میدونید مشکل کجاست کمک کنید

    ( راستی الان دختره 2 ساله با پسره هست نامزدش نیس مطمئنم  واسه ازدواج هم نیس چون توی بیتالکش خوندم متوجه شدم . دختره فقط یه خواهر کوچیکتر داره ) من همیشه نگرانشم این حس دلسوزی اعصابم رو بهم میریزه نکنه ازش سوء استفاده جنسی کنه .


    -----------------------------------------------

    سوال ایشون در یک سال پیش :


    دلم حدود 1.5ساله اسیر یه دختره

    هروز 20 ساله هستم.

    جریان ازین قرار.خدا شاهد من تا حالا از نزدیک با یه دختر روبرو نشدم ولی توی تابستان پارسال یک لحظه به صورت دختر همسایمون  از فاصله 10متری نگاه کردم اون بهم خیره شد  کم کم بهش  علاقه مند شدم بعد از3 ماه برای دادن ازمون قلم چی  صبح زود زدم از خونه بیرون دوستم هم منتظر بود دختر ه اون هم ازمون داشت صبح بهم  طوری خیره شد که من رو مو کردم به یه طرف دیگه دوستم گفت که داره بهت چراغ سبز نشون میده من بهش علاقه بستم و گفتم ای کاش باهاش دوست میشدم  این علاقه طوری شدید شد که هر لحظه منتظر بودم که ببینمش و از پشت پنجره منتظرش بودم وهمیشه منتظر موقعیتی بودم که بهش بگم  ولی این موقعیت پیش نیومد   2 ماه نزدیک به کنکور واقعا  نمیدونستم چیکار کنم هر دقیقه توی فکرم بود  و نمی تونستم درس بخونم با تلاشی که من چند سال برای کنکور داشتم من موفق نشدم و رفتم برای سال بعد به والله توی این 9 ماه  کنکور 92 فقط زجر کشیدم فشار کنکور یه طرف فشار اون دختر یه طرف دیگه. دقیقا 4 روز بعد کنکور 92 روز اعلام پاسخ ها من که هرگز ساعت 3 بعد اظهر  تابستون از خون نمیزدم بیرون رفتم به کافی نت و ساعت  4 رفتم به سمت خونه که دختره رو دیدم که یه 206اون رو توی وسط کوچه پیاد کرد البته یه دختری هم جلو نشسته بود  اون هم پیاد شدن و وقتی منو دید دختره رو به دوستش کرد و گفت اوووووه از ترس من شب بجای اینک از در اصلیشون  بره خون منو دید از در   کوچه پشت رفت و با پا در میزد شدیدا افسرده شدم چون میخواستش واعتماد م به دخترکم شد یک ماه بعد ساعت 1.5 ظهر میخواستم  برم جای پسره امد  دنبال دختره و  دختره سوار شد  توی ماشین پسره  با اینه ماشین داشت ارایشش  رو برسی میکرد . قسم میخورم  زندگیم رو به تباهی  دوستم میگه دوستی دختر پسر سر 6 ماه به رابطه ختم میشه من برای کنکور امسال دارم درس میخونم ولی گاهی وقت ها  وقتی میبینمش تا یه  هفته میرم توی فکر که نکنه دختر ه با پسره رابطه داشته باشه اون موقع توی تابستون سر ظهر کجا میرفتن امشب بعد از 6ماه پسره بازم اوم دنبالش من دوباره  داره  افسرده میشم و با خودم در موردش فکر بعد جور میکنم راستی دختره خونه مادر بزرگش توی کوچه ماست پدرش مرده و با نا پدریش زنگی مکنن بسیار بد اخلاق و بد دهن ه و بسیار ول خرج هروز یه تیپ میزنه پدر قبلیش وکیل بوده ولی کلا خانواده نرمالی نیستن چون همه اینو میگن و.....اقای نجفی تو رو جون عزیزت کمکم کن تا از فکرش در بیام میدونم این دختر بدرد زنگیم نمیخوره.بچه لطفا شما هم کمکم کنید  دلم بعد طوری اسیرش گاهی وقتا ساعت 3 نصف شب ا ماشین میزنم به خیابون خانواده میدون افسرده هستم بابت همینه کاری بهم ندارم 


    پاسخ :

    سلام

    بهترین راه برای فراموش کردن کسی اینه که ازش متنفر بشیم . شما هم انگیزه ی کافی برای این کار دارید . با چیزهایی که از این دختر دیدید فراموش کردنش کار سختی نیست .

    " طوری خیره شد که من رو مو کردم " 

    نگاه اول شما اشتباه بود . شما پسر پاکی هستی . یا به قول بعضی ها صفر کیلومتر . پس حق شماست که با یه دختر صفر کیلومتر ازدواج کنید . یه دختر صفر کیلومتر ویژگی هایی داره . از جمله حیا . یه دختر با حیا به یه پسر نامحرم اون طور زل نمی زنه که پسره مجبور بشه خودش رو جمع و جور کنه . هدف دختره از اون نگاه ها نمی تونه خیر باشه . بنابراین می تونه اون نگاه ها رو به یه پسر خوشگل تر از شما هم بکنه . 


    به این فکر کنید که اگه باهاش ازدواج می کردید و بعد این رفتارها رو ازش می دیدید چی میشد ؟ الان فهمیدن این موضوع که اون چه رفتاری با پسری که دنبالش میاد داره ، دردی از شما دوا نمی کنه . شما که معتقدی دختری که سوار ماشین یه غریبه میشه حیونه . نظرتون در مورد این دختره چیه ؟

    حق شما نیست به کسی فکر کنید که آرایش کرده سوار ماشین یه غریبه میشه و معلوم نیست کجا میرن و چه کار می کنند. حق شما یه دختر مثل خودتونه . دختری که مثل خودتون با هیچ کسی نبوده . دختری که خیالتون بابتش راحت باشه . دختری که دست هیچ نامحرمی بهش نخورده باشه .

    حیف شما نیست که اون دختره جایی در فکر شما داشته باشه ؟

    به محض این که اون رو دیدید نگاهتون رو برگردونید همین طور هر وقت فکرش اومد سراغتون فوری به یه چیز دیگه فکر کنید . هر چند سخته ولی چاره ای نیست .

    موفق باشید


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۱۳۹۳ بازدید توسط ۱۱۳۸ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۰۹:۲۳

    استادهای دانشگاه های اردبیل سر کلاس ترکی حرف می زنن؟

    سلام

    یه سوالی دارم که هیچ ربطی به این سایت نداره . از اونجایی که در این سایت کاربرای فرهیخته و باسوادی حضور دارن و کلی تجربه دارن ,می خواستم بپرسم از نظر شما معایب تحصیل در دانشگاه های اردبیل چه سراسری چه آزاد از نظر زبان صبحت کردن استاداش چیه؟

    این راسته که می گن استاداش همه ترکی سر کلاس حرف می زنن؟ خواهشأ جواب بدید چون واقعأ برام مهمه که بدونم .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ادامه تحصیل (۴۲۸ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۴)
    • ۵۸۸۹ بازدید توسط ۴۲۲۲ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۰۹:۱۵

    می خوام جایی ازدواج کنم که عشق قبلیم رو هم ببینم

    سلام دوستان

    من سوال کننده ی پست 2480 ( الان لایق پسر پاک نیستم )، هستم.

    میخوام یه تصمیم خیلی مهم بگیرم. فکرم مشغوله دیگه نمیدونم کار درست و علط چیه!

    همونطور که تو پست قبلی گفتم، من و پسری که عاشق همدیگه هستیم،به هم نرسیدیم. بماند به چه دلایلی! گر چه خیلی سخته ولی ما مجبوریم همو فراموش کنیم.داریم سعی میکنیم ولی....!

    شنیدم که اون خونوادش میخوان واسش زن بگیرن ولی راضی نمیشه و بشون میگه زن نمیخوام. از طرفی منم نمیتونم به کسی جواب مثبت بدم، هنوز آمادگی ازدواج رو ندارم.

    دلم برای عشقم خیلی میسوزه، میخوام زن بگیره و ازدواج کنه و خوشبخت بشه. ولی من میدونم تا وقتی که خودم هنوز مجردم، اون زن نمیگیره! منم همینطور، تا وقتی اون مجرده، من شوهر نمیکنم! این وسط یکی باید شجاعت بخرج بده و بره جلو! ( ازدواج کنه ) . اون همچین کاری نمیکنه ! اما من میخوام اینکارو بکنم!

    یه خواستگار دارم که اگه باهاش ازدواج کنم، خیلی نزدیک عشقم خواهم شد، یعنی تقریبا هر چند روز میتونم راحت ببینمش!!! چون با هم ار تباط دارن ( خانواده هاشون ) !

    باور کنید من نمیخوام خیانت کنم، اهلش نیستم. ولی میخوام یه جایی نزدیک عشق گذشتم باشم، باهاش کاری ندارم، حتی سلام هم نخواهم کرد ولی وجودش نزدیکم بهم آرامش خواهد داد ! وگرنه من نمیتونم ازدواج کنم!

    این خواستگارم منتظره که من بگم تا بیان خواستگاری ! ولی نمیدونم کارم درسته یا نه؟ من هیچ علاقه ای به پسره ندارم، ولی خب اول و آخرش باید شوهر کنم! حالا چه این چه یکی دیگه، فرقی نمیکنه چون من دیگه عاشق هیچ پسری نمیتونم بشم ! خواهشا بهم حمله نکنید و کمی درکم کنید، من چند تا دلیل برای این کارم دارم،

    1- یا من یا عشقم، یکیمون باید ازدواج کنه تا باور کنیم همه چی تمومه! میخوام ازدواج کنم تا عشق گذشتم هم رضایت بده واسش زن بگیرن!

    2- من نمیخوام شوهر کنم به هیچ وجه ، ولی این آقا فقط چون با ازدواج کردن باهاش ، نزدیک عشقم میشم، میخوام بهش جواب مثبت بدم. وگرنه دیگه به هیچکس جواب مثبت نمیتونم بدم!!!

    3- منم دیگه خسته شدم از فکر و خیال ، میخوام یه زندگی جدید رو شروع کنم. امیدوارم که بتونم.

    4- وقتی ازدواج کنم، و عشق گذشتمو ببینم، اینجوری آرامش میگیرم و دیگه دلم واسش تنگ نمیشه، اینجوری راحت تر هستم!

    5- این آقا خیلی مورد پسند خونوادم هست! 

    ببخشید طولانی شد. به راهنماییاتون نیاز دارم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۸)
    • ۱۹۶۵ بازدید توسط ۱۵۲۰ نفر
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۰۹:۱۱

    چه جوری بهش بفهمونم که ما نمی تونیم با هم باشیم ؟

    سلام

    اون پسر عمم هست هم سن هستیم . از پریسال افت تحصیلی پیدا کرده بود نتونسته بود سومشو پاس کنه کنکورم نداده بود الان هم میخاد بره فنی .

    پسر خیلی خوبی هست اما من تازه متوجه شدم که اونو مثل برادرم دوست دارم و نمیتونم باهاش ازدواج کنم از طرفی هم نمی خوام به خاطر من بهش لطمه بخوره چون پسر باهوشی هست و من واقعا براش نگرانم .

    دوست دارم به یه جای خوبی برسه و با یه ادم مناسب ازدواج کنه چه جوری بهش بفهمونم که ما نمی تونیم با هم باشیم سه سال پیش 7 نفر از اعضای خونواده ی مادریشو تو تصادف از دست داده نمی خوام بهش لطمه بخوره ترا به خدا کمکم کنید


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷)
    • ۱۰۵۵ بازدید توسط ۹۴۰ نفر
    • چهارشنبه ۲۲ بهمن ۹۳ - ۲۲:۵۰

    متاسفم واسه همه متاهلا و واسه خودم که مجردم

    سلام

    خیلی دلم گرفته . ما مجردا مگه چیکار کردیم که هر متاهلی به خودش جرات می ده با ما این طور برخورد کنه؟ شماها مگه خودتون مجرد نبودین؟

    امروز من رفتم که سی دی دوستم رو بهش پس بدم انقدر بهانه آورد که نمی خواد بیای و ... اووو طرف فکر می کنه به خاطر شوهرش دارم میام .

    خیلی از خودم بدم اومد من یعنی چنین آدمی نشون می دم؟ حالا خوبه سالی یه بارم خودشو نمی بینم اصلا شوهر چی هست که حالا فکر کنه کسی چشم بهش داره.

    حالم دیگه از دوستیم بهم می خوره . طرف فکر می کنه ازدواج کرده چی شده که این طور با من رفتار می کنه . دلم رو خیلی شکست . همچین می گفت نمی خواد بیای و خودش اومد که انگار چه خبره . متاسفم واسه همه متاهلا و واسه خودم که مجردم . کاش ما هم تو این دنیای بی در و پیکر یکی رو داشتیم ...........


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۷۹ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۵)
    • ۲۱۷۷ بازدید توسط ۱۷۸۱ نفر
    • چهارشنبه ۲۲ بهمن ۹۳ - ۲۲:۴۴

    برو بالا
    عبارات کلیدی
    عشق ازدواج حجاب خواستگاری روابط اجتماعی محبت طلاق سربازی اعتماد به نفس میل جنسی مطالب از تبار خاک ... رسیدن به آرامش قانون جذب ترک خودارضایی اختصاصی خانواده برتر دختر چادری قصد ازدواج زندگی مشترک مادر شوهر استرس معرفی کتاب حسادت خیانت افسردگی وابستگی پست های ویژه آموزش خواستگاری پست های پیشنهادی کاربران سوالات خواستگاری قانون جذب از زبان شفق آرامش شکست عشقی عوارض خود ارضایی تحصیل در دانشگاه پیام نور نیاز عاطفی وسواس فکری چگونه اعتماد به نفس را افزایش دهیم مطالب سعید کرمی مطالب اسی $ جلسه اول خواستگاری پشت کنکور پزشکی رشته پزشکی فرهنگ سازی دوران مجردی حیا در دختران فشار جنسی کنکور تجربی پست های راهنمای خانواده برتر جلسه دوم خواستگاری وسواس عشق یک طرفه مطالب باشگاه خبرنگاران کم کردن میل جنسی ازدواج با دختری که پدر معتاد دارد نیاز جنسی پشت کنکوری ها درونگرایی استخاره اثرات بد حجابی کاربران فعال خواستگاری از دختر محجبه آموزش های آشپزی مونس موفقیت زندگی در خوابگاه ابراز علاقه ایده های خلاقانه کسب و کار رابطه با همسایه مسائل فرزندان طلاق شب عروسی ازدواج با دانشجوی پزشکی ریزش مو مسائل روز جامعه عشق اول اعتیاد پدر دختر ازدواج از طریق سایت های همسریابی مطالب بانو لیلا برنامه نویسی دختر مغرور تحصیلات خواستگار روش درست دعا کردن چراغ سبز به جنس مخالف معرفی روانشناس مطالب سید محمد سعید تقوی حسابداری آمار طلاق قد دختر رشته حقوق قد خواستگار رشته ریاضی کنترل میل جنسی ازدواج با دختر کم سن نشانه های علاقه پسر به دختر برای ازدواج افزایش قد تحصیل دختران عواقب روابط عاطفی قبل از ازدواج تحلیل رفتار پسران عمل زیبایی بینی مطالب پسر 17 ساله زندگی بعد از ترک خودارضایی دهه شصتی ها